بازخوانی کمون
" کمون پاریس " 150 ساله شد
یکصدوپنجاه سال ازتولد " کمون پاریس " گذشت واکنون میلیونها کارگردرسراسرجهان، باالهام ازاین رویداد تاریخی، پرچم مبارزه علیه سیستم غیرانسانی وناعادلانه ی سرمایه داری رابرافراشته اند. روز18 مارس 1871 ، کارگران وزحمتکشان پاریس، زمامداران بورژوا راازشهربیرون راندند وقدرت دولتی رابدست گرفتند. روز 26 مارس 1871 ، انتخابات کمون برگزارشد وروز28 مارس کمون پاریس، نخستین حکومت کارگری جهان ، رسماً تشکیل شد. کمون پاریس 72 روزعمرکرد ودرنهایت، پس ازیک هفته مقاومت قهرمانانه وخونین، کارگران وزحمتکشان، زیرضربات خردکننده ی نیروهای ارتجاع داخلی وخارجی، درروز28 مه 1871 سقوط کرد.
ازفرانسه، همیشه بعنوان الگوی کلاسیک جمهوریخواهی یاد می شود. اما 150 سال پیش، وضع به گونه ی دیگری بود.مردم فرانسه، تمامی قرن نوزدهم رازیرسلطه ی سه شاه سپری کردند که دوتن از آنها " بناپارت" بودند.دوره ی 1848 تا1871 رادرتاریخ فرانسه، بایددوره ی ناپلئون سوم یا لوئی بناپارت نامید. درفریه 1848 ، پرولتاریای فرانسه، بویژه پاریس، قیام کرد وسلطنت بورژوایی "لوئی فیلیپ اول" رابرانداخت. اماکارگران به این اکتفا نکردند ومانند جنبش " چارتیست " انگلیس، مطالبات اجتماعی، طبقاتی، ونظم جدید اجتماعی رادرورای مطالبات دموکراتیک خود، دنبال نمودند.آنها ازجمهوری، فقط بعنوان ابزاری برای نیل به این مطالبات استفاده می کردند. ازسوی دیگر، هیچ بخش جامعه، بیشترازبورژوازی بزرگ، باجمهوری دموکراتیک مخالف نبود وازخاندان " بوربون" واورلئانیستهای لوئی فیلیپ حمایت نمی کرد. این تناقض درقلب جمهوری، به زودی به مبارزه ای شدید ودشوارتبدیل شد که مهرونشان خودرابر حوادث 1871-1870 باقی گذاشت.
جمهوری فرانسه، کارخودراباقتل عام کارگران پاریس درژوئن 1848 آغازکرد.اما حکومت به این بسنده نکرد وپس ازکمترازچهارسال، جمهوری باکودتای نظامی لوئی بناپارت، برادرزاده ی ناپلئون بناپارت، دردوم دسامبر1851 سرنگون شد. دردوره ی چهارساله ی آشوب واختلاف، بزرگ مالکان، سرمایه داران وسفته بازان مالی، باهیاهوی بسیار سربرآوردند تاجمهوری بورژوائی را درپای آرامش جامعه وسودخود، قربانی نمایند.مارکس درهجدهم لوئی بناپارت می نویسد: " بورژوازی به این نتیجه رسید که برای حفظ قدرت اجتماعی خود، باید ازقدرت سیاسی چشم بپوشد." بدین ترتیب، بورژوازی توانست به قیمت خون هزاران کارگر وبدست لوئی بناپارت، به مدت 18 سال آرامش گورستان رابرکشورتحمیل کند.اما حتی دراین دوره ی ارتجاع، شعله های انقلاب همچنان درقلب طبقه ی کارگرزنده ماند.اشتهای سیری ناپذیربورژوازی به تقویت مواضع خوددرامپراتوری دوم، به ناچاربه تقویت صفوف طبقه ی کارگر وبه صحنه آمدن نسل جدیدی ازاین طبقه منجرگردید که یوغ بناپارتی رابرنمی تابید. این نسل، به سوی اندیشه های اقلابی گرایش پیداکرد که درآن زمان، مخلوطی از اندیشه های " پرودون"(Proudhon) و گرایشات مارکسیستی بود. سه گانه ی مارکس درباره ی تحولات سیاسی این دوره ازتاریخ فرانسه(1871-1848) شامل هجدهم لوئی بناپارت ، نبرد طبقاتی درفرانسه ، وجنگ داخلی درفرانسه1871 ، به بهترین شکل، تحولات این دوره ازتاریخ فرانسه رامورد تجزیه وتحلیلقرارمی دهد ونمونه ای عالی واصیل ازکاربرد دیدگاه نظری، برروی واقعیتهای تاریخی را ارائه می دهد.
ازسال 1869 ، حرکت کارگران علیه امپراتورآغازشد. دولت نخست سعی کرد کارگران راسرکوب کند اما بعداً ، به دلجوئی ازآنهاپرداخت. درانتخابات مه 1869 ، امکان انتخاب میان عناصروابسته به رژیم واپوزیسیون دست آموزرژیم، فراهم آمد.این انتخابات، مردم راجسورترکرد. دولت فقط 55 درصدآراء راکسب نمود.بخش عمده ی آرای دولت ازمناطق روستائی وعقب مانده ی کشوربدست آمد واپوزیسیون آرای خودرانسبت به انتخابات قبل، دوبرابرکرد.اکثرمردم پاریس به کاندیداهای جمهوریخواه رای دادند.پس ازانتخابات، کارگران بااتکاء به نتیج آن، دست به تهاجم زدند.مردم درپاریس اجتماع کرده وسرود انقلاب کبیرفرانسه( مارسیز la Marseillaise) سرمی دادند.پس ازاینکه پسرعموی شاه، یک روزنامه نگاررابه قتل رساند،مردم دست به تظاهراتی بسیاربزرگ زدند که درآن دویست هزارنفرشرکت داشتند. قدرت واعتبارامپراور به شدت تضعیف شد واومجبوربه اعلام یک سلسله اصلاحات برای نجات ارتجاع گردید.بناپارت اعلام نظرخواهی عمومی کرد وخواستاررای اعتماد ازمردم گردید.دراین رفراندوم، ازمردم پرسیده شد که آیا بااصلاحات لیبرال موافقند یامخالف؟ همزمان بااجرای رفراندوم، رهبران موثر جنبش کارگری دستگیرشدند.نتیجه ی رفراندوم، موضع بناپارت راتحکیم کرد زیرا 7/82 درصد آراء به نفع او به صندوق ریخته شد. این بارنیزرژیم، متکی به آرای روستائیان بود امااکثررای دهندگان پاریسی، به رفراندوم رای منفی دادند. به موازات برگزاری جشن پیروزی در کاخ " تویلری" وساختمان بورس پاریس، چشم اندازبحران ازدورهویدابود وهیچکس نمی دانست که فقط چهارماه ازعمرامپراتوری باقی است.
این برای اولین وآخرین باردرتاریخ نبود که ازشووینیسم وملی گرائی، برای بقای ارتجاع استفاده می شد. بناپارت امیدواربود باسوق دادن کشوربسوی جنگ با پروس ، بتواند ازکابوس 1848 رهائی پیداکند.مارکس می نویسد : " توطئه ی جنگ 1870 ، چیزی جزنسخه ی بدل کودتای دسامبر1851 نبود." اما دقیقاً همین ماجراجوئی، به عمرامپراتوری پایان داد. امپراتورفرانسه در19 جولای 1870 ، به پروس اعلام جنگ داد. دوطرف، صدهاهزار نیروبسیج کرده وآنها رابه کشتارگاه فرستادند.ارتش فرانسه متحمل یک سلسله شکستهای سنگین وخونین گردید.در18 اوت، واحدهای ارتش فرانسه ، از" بازاین" به "متز" عقب نشینی کردند ودرآنجا، به محاصره ی ارتش پروس درآمدند.پروژه ی بناپارت برای حمله به آلمان، تلاشی مذبوحانه بود که ژنرالهای امپراتوررا یکی پس ازدیگری، به کام خود می کشید.اما ارتش فرانسه، شکست دربرابردشمن خارجی رابه شکست دربرابرانقلاب داخلی، ترجیح می داد. یکی ازشاهدان عینی بنام " لیزا گری"(Lissa Garay) درکتاب خود تحت عنوان " تاریخ کمون پاریس" می نویسد که " پالیکائو" یکی ازوزرای بناپارت، درنامه ای به فرمانده ی نیروهای فرانسوی حاضردرجنگ، می نویسد : " اگرشما بازاین راازدست بدهید، درپاریس انقلاب روی خواهدداد.". لذا، برای نجات بازاین، امپراتورشخصاً فرماندهی جنگ رابدست گرفت. امادرسپتامبر1870 ، دویست هزارنفرازارتش تحت امراو، در "سدان" به محاصره ی ارتش پروس درآمد وپس ازناکامی درعملیات شکست محاصره،که 17 هزارکشته برجای گذاشت،بناپارت تسلیم پروس شد وبیسمارک ، شخص امپراتور واعضای خانواده اش رابه اسارت گرفت. باانتشاراخبارمربوط به شکست سدان، طبقه ی حاکمه برای انتخاب جانشین امپراطوربه تکاپوافتاد تاسلطنت مشروطه راحفظ کند. جمهوریخواهان بورژوانیز خواهان برگشت سریع آرامش به جامعه بودند. درپاسخ به مطالبه ی جمهوری ازسوی تظاهرکنندگان پاریس، رهبران بورژوازی فرانسه اعلام کردند: " شماسخت دراشتباهیدو ماباید متحد بمانیم وانقلاب نکنیم ! " اما تلاشهای بورژوازی به جائی نرسید ودصبح چهارم سپتامبر، کارگران گاردملی راتشکیل دادند. نیروهای مردمی، پارلمان راتصرف کرده ونمایندگان را مجبورکردند که به انحلال امپراتوری رای دهند. نمایندگان پاریس درتالارشهر( هتل دویل Hotel de Ville) گردهم آمدند وجمهوری جدید رااعلام نمودند وخودرادولت موقت ملی نامیدند.بدین ترتیب، جمهوری سوم فرانسه متولد شد.این یک انقلاب بورژوادموکراتیک دردفاع ازحاکمیت بورژوائی بود.
کارگران پاریس از دولت موقت حمایت کردند زیراآنرا تنها راه ایستادگی دربرابرنیروهای پروس می دانستند. حتی انقلابی ترین عناصرجامعه نیزدراین مقطع، ازشعار" دفاع ملی " حمایت می کردند. " اگوست سراریلی" یکی ازکارگران انقلابی پاریس، درنامه ای به مارکس، ضمن ابرازنارضایتی از احساسات شووینیستی حاکم برکشور، می نویسد : " وقتی من عصبانیت وناخشنودی خودرا ازاین امرابرازمی کنم، موردحمله قرارگرفته وتهدید به اخراج می شوم.".اما ، این کارگران ، همان گارگرانی هستند که شش ماه بعد، پرچم کمون رابرافراشتند وآنرا " پرچم جمهوری جهانی" نامیدند. آنها مجسمه ی پیروزی ناپلئون را سرنگون کردند. بدین ترتیب ، توهم توده ها نسبت به رژیم بورژوائی، بتدریج فرومی ریخت. ازنظرکارگران پاریس، آتش جنگی که غارتگران برافروخته بودند، درصورت پیروزی، چیزی جزاستثماربیشتر، ودرصورت شکست، جزدرد وحرمان بیشتربرای آنها به ارمغان نمی آورد.اما، اسارت بناپارت،انحلال امپراتوری، وتبدیل جنگ تدافعی پروس به جنگ تهاجمی علیه ملت فرانسه،همه ی معادلات را بهم زد.طبقه ی کارگر، اگرچه بدلیل جوّ سنگین شووینیستی حاکم برجامعه، دچارسردرگمی شده بود، اما ادامه ی جنگ را، دفاع ازفرانسه وجمهوری می دانست. نکته ی مهم اینکه، جمهوری خواهی، فقط یک آرمان سیاسی نبود بلکه ابزاری برای تحقق منافع طبقاتی طبقه ی کارگر تصورمی شد. خلاصه اینکه کارگران، ناآگاهانه برای استقرار یک جمهوری کارگری تلاش می کردند وآماده بودند برای آن هربهائی بپردازند.
نه بیسمارک ونه طبقه ی حاکمه ی فرانسه، منافعی درحفظ جمهوری 4 سپتامبر نداشتند.ازنظربیسمارک، حضوریک جمهوری دموکراتیک درجوارمرزهای غربی، الگوئی برای مردم تحت ستم آلمان، بویژه کارگرانی قرارمی گرفت که هرروز دربرلین ودیگرشهرهای بزرگ آلمان، علیه جنگ ودردفاع ازجمهوری، تظاهرات می کردند. برای کاپیتالیستهای فرانسوی نیز، جمهوری تحت رهبری کارگران، یک کابوس نفرت انگیزبود.لذا، برای بورژوازی فرانسه، سلطنتی مانند سلطنت انگلیس، ایده آل تلقی می شد.درعین حال، جمهوریخواهان بورژوا که مجبورشده بودند ویرانه های دولت راتحویل بگیرند تاکنتذل آن بدست طبقه ی کارگرنیفتد، علناً برطبل ناسیونالیسم کوبیده واعلام کردند" حتی یک وجب ازخاک خودرابه بیگانگان واگذارنخواهند کرد". گارد ملی پاریس، که اکثرافراد آنرا پرولتاریا وخرده بورژوازی (صاحبان کسب وکارکوچک چون مغازه داران وپیشه وران) تشکیل می دادند،باکمال میل به دوراین شعار حلقه زدند. در14 سپتامبر، فرمانده ی ارتش جمهوری که بناپارتیست بود، گاردجمهوری را متشکل از 250 هزارنفر سازمان داد.اما بزودی مشخص شد که دولت موقت دفاع ملی، چیزی جزدولت شکست ملی نیست. درهمین حال، کارگران پاریس در عکس العمل نسبت به بی عملی وفلج دولت، ارگانهای خودرابرای دفاع ازشهر ایجاد کردند.از4 سپتامبر، مجامع محلی درهمه ی بخشهای شهر تشکیل شد.این مجامع، یک "کمیته ی نظارت محلی" تشکیل دادند وهریک ازاین کمیته ها، چهارنماینده به کمیته ی مرکزی بخش های 20 گانه اعزام نمودند. این کمیته که ساختار اصلی آنرا کارگران وانقلابیون شناخته شده تشکیل می دادند، جلسات خودرادرمقرّ فدراسیون اتحادیه های کارگری درکاخ"لاکودر" برگزارمی کرد.این کمیته، نطفه ی اولیه ی دولت کارگری بود. کمیته ی مرکزی، بلافاصله دربرابردولت ملی قد علم کرد ودرروز4 سپتامبر که دولت تشکیل شد، بیانیه ای منتشرنمود و وخواسته های خودرا مطرح کرد : " برگزاری انتخابات شهرداری ها وقراردادن کنترل پلیس دردست شهرداریها، انتخاب وکنترل بازپرسها، آزادی کامل جرائد، آزادی اجتماعات، مصادره ی تمامی اموال عمومی به غارت رفته، مسلح کردن همه ی مردم وفرستادن نماینده به ایالات برای جلب نظرمردم به انقلاب".
اما دولت ملی، نتوانست محاصره ی پروس رابشکند. صبح 31 اکتبر که مردم ازخواب برخاستند، متوجه شدند بازین تسلیم شده و متز نیزدرحال مذاکره بادشمن برای آتش بس است. موج اعتراض درپاریس باشعار " آتش بس ، نه ! " بالاگرفت. در4 سپتامبر، مردم باشعار " زنده باد کمون " به مقرّدولت حمله کردند. یکی ازاعضای کمیته ی 20 نفره، پشت تریبون رفت وانحلال دولت رااعلام نمود.کمیسیونی برای برگزاری انتخابات جدید تعیین شد.یکی ازاعضای دولت موقت بنام "ژول فری" درخاطراتش می نویسد : " اکنون همه ی پاریس، ازبالا تاپائین، بامامخالفند." معهذا، روزبعد،دولت بطورکامل به قدرت بازگشت. دراین زمان، مردم پاریس اگرچه بادولت مخالف بودند اما هنوز به انقلابیون تحت رهبری " اگوست بلانکی" نپیوسته بودند. باگذشت زمان، واحدهای انقلابی گاردجمهوری که پیروزی انقلابیون رانزدیک می دیدند، هتل دویل راترک کردند اما، واحدهای محافظه کار این نیرو، به مقرّ کمیته ی 20 نفره رفته و بلانکی رابدون ذره ای مقاومت دستگیرکردند. بدین ترتیب کمون اول، دراثربی تجربگی وبی برنامگی، شکست خورد. درانتخابات شهرداریها که پس ازآن برگزارشد، طرفداران دولت به پیروزی رسیدند. اعضاء و وابستگان کمیته ی 20 نفره نتوانستند درانتخابات شرکت کنند زیرا حکم جلب آنهاصادرشده بود..انقلابیون مخفی شدند. بافرارسیدن زمستان ، ساکنان شهرتحت فشارشدید قرارگرفتند وتلفات سنگینی رامتحمل گردیدند. شاهدان عینی، تصاویرهولناکی ازشرائط زندگی مردم ارائه می دادند : لحظه به لحظه برگرسنگی افزوده می شود وگوشت اسب، سگ ، گربه وحتی موش، غذائی لذیذ بشمارمی رود. زنان، ساعتها درهوای سرد درصف می ایستند تاجیره ی غذائی اندک دریافت نمایند. نوزادان ازگرسنگی می میرند. چوب والوار، حکم طلا رادارد زیراتنها وسیله ی گرمازا برای فقرا بشمارمی رود.
درششم ژانویه، کمیته ی مرکزی 20 نفره تشکیل جلسه داد تادرمورد شرائط نامطلوب موجود، تصمیم گیری نماید. درپایان این جلسه، بیانیه ای شدیداللحن درتقبیح عملکرد خائنانه ی دولت موقت صادرشد:" مردم پاریس ! نمایندگان نواحی بیست گانه ی پاریس ! آیادولتی که از4 سپتامبر وظیفه ی دفاع ملی رابرعهده گرفته، این وظیفه رابدرستی انجام داده است؟ اگرساکنین هتل دویل وظیفه ی خودرابدرستی انجام ندهند، باید کناربروند. مردم پاریس هرگزاین خفّت راتحمل نخواهند کرد. زحمتکشان ، هنوزفرصت دارند تاگریبان خودراازاین خفّت رها سازند. " بیانیه ی مزبور، بااین شعارپایان می یابد" " ازسرراه مردم کناربروید! کمون رااحیا نمائید ! ". بیانیه ی مذکور که درکاغذ قرمز به چاپ رسیده بود وامضای 140 نماینده راپای خود داشت، ازبامداد 7 ژانویه روی دیوارهای پاریس خودنمائی می کرد. اندکی بعد، در27 ژانویه 1871 ، بازین تسلیم بیسمارک شد. ارتش خلع سلاح گردید ودولت پذیرفت 200 میلیون فرانک، طی دوهفته ، غرامت بپردازد. بدین ترتیب، آتش جنگ باپروس، موقتاً خاموش شد تا آتش جنگ داخلی شعله ورگردد.
انتخابات 8 فوریه درفرانسه ی تحت اشغال بیسمارک ، برگزارشد.نتیجه ی این اولین انتخابات پارلمانی در جمهوری سوم فرانسه،به نفع دوحزب سلطنت طلب بود که علیرغم اختلافات جزئی، باهم متحد شده بودند. سلطنت طلب ها باشعار " صلح به هرقیمت" وارد میدان شدند وتوانستند 62 درصد آراء راکسب کنند وبه لطف آرای دهقانان 396 کرسی از638 کرسی پارلمان رابه خود اختصاص دهند. جمهوریخواهام، در پارلمان دراقلیت قرارگرفتند درحالیکه درشهرها، اکثریت داشتند.اکثریت مطلق پاریسی ها، به نامزدهای جمهوریخواه رای دادند. تنها " لوئی دلسکل " رهبرآینده ی کمون، 154 هزاررای آورد. بدین ترتیب ، شکافی عمیق میان مجمع قانونگذاری بوردو وپاریس جمهوریخواه پدیدآمد که بزودی موجب آغازجنگ داخلی گردید.گارد ملی که حاکم مطلق پاریس بود،اززحمتکشان شهری تشکیل می شد وفقط به کمیته ی مرکزی وکمیته های منتخب مردمی پاسخگو بود.زحمتکشان، نسبت به آینده ی جمهوری بیمناک بودند.ائتلاف متشکل از اشراف، کشاورزان مرفه وسرمایه داران بزرگ، "تیرز" رهبراورلئانیستهای سلطنت طلب را به عنوان رئیس دولت معرفی کرد. مخالفت جمهوریخواهان بااین انتخاب، درمیان فریاد " زنده باد شاه" سلطنت طلبان گم شد. روزنامه های جمهوریخواه توقیف شدند وپارلمان قطعنامه ای راتصویب کرد که براساس آن، پایتخت باید ازپاریس به ورسای منتقل گردد.دولت ، گاردجمهوری راتحت فرماندهی یک ژنرال بناپارتیست قرارداد. دولت آماده می شد تاگارد ملی رابه زور خلع سلاح نماید. مرتجعین آماده می شدند تا قتل عامی شبیه به ژوئن 1848 رامرتکب گردند.
بنابرحکم تاریخ، عملکرد ضدانقلابیون، همیشه موجب به پیش تازاندن انقلاب می گردد. این بارنیز عملکرد ضدانقلابیون لانه کرده درپارلمان، عزم زحمتکشان وبخشهای رادیکال شهرنشین رابرای نجات انقلاب جزم کرد. گاردملی پاریس که چیزی جز کارگران وخرده بورژوازی مسلح نبود، تصمیم گرفت کنفدراسیونی از گردانهای خود تشکیل دهد وآنراتحت امرکمیته ی مرکزی قراردهد. در4 فوریه ، 2000 نماینده گردهم آمدند تارهبران خودراانتخاب نمایند."یورگن وارلین" دوقطعنامه ی زیررا پیشنهاد کرد که هردوبااکثریت مطلق آراء به تصویب رسیدند : گارد ملی فقط رهبرانی رابه رسمیت می شناسد که خودآنهاراانتخاب کرده باشد، ومخالف هرگونه تلاش برای خلع سلاح خویش است ودرصورت لزوم، برای دفاع ازخود، دست به سلاح خواهد برد.
بدین ترتیب، دوقدرت درفرانسه رویاروی هم صف آرائی کردند. مجمع ملی درورسای، که به تازگی درازای واگذاری منطقه ی آلزاس- لورن وپرداخت پنج میلیارد فرانک غرامت، باپروس صلح کرده بود وقصدداشت حقوق گارد ملی وپرداخت سوبسید به فقرا را متوقف نماید.گارد ملی دراعتراض، دست به تظاهرات مسلحانه زد. وزیرکشورازمردم خواست تادرتظاهرات غیرقانونی شرکت نکنند. اما هیچکس به این درخواست توجه نکرد.تمام شهرپوشیده از پوسترها واعلامیه های انقلابیون بود که مورداستقبال مردم قرارمی گرفت. اکنون، مردم مسلح، تحت رهبری گارد ملی، حاکم مطلق پاریس بودند. طبیعی بود که این دوگانگی قدرت، دیری نمی پاید. هیچ کشوری نمی تواند دریک زمان، دودولت بادوپایگاه طبقاتی متفاوت داشته باشد.یاباید نیروهای دولت ملی مستقر درورسای، پاریس رادرهم می شکستند ویا کارگران پاریس باید ورسای رادرهم می کوبیدند. درکشاکش این منازعه، کمون متولد شد. کارگران پاریس قدرت را بدست گرفتند اما نمی دانستند باآن چکارکنند. آنها هنوز پیوندهای خودراباورسای کاملاً قطع نکرده بودند ودرعین حال قصد نداشتند سلاح خودرانیز برزمین بگذارند.درهمین حال، ورسای یک ژنرال بناپارتیست را مامورتدارک نیرو برای خلع سلاح پاریس کرد. اما اوباتمام تلاش خود نتوانست بیش از25 هزارنیرو تدارک ببیند. معهذا در نخستین ساعات بامداد18 مارس، ارتش ورسای به سوی پاریس حرکت کرد. ازساعت 3 بامداد ، چند ستون ازنیروهای ورسای، نقاط استراتژیک شهررابه تصرف خوددرآوردند.آنهابا هیچ مقاومتی روبرونشدند. پوسترهائی مبنی برانجام کودتا، روی دیوارها نصب شد. دریکی ازاین اعلامیه ها آمده بود: " مردم پاریس ! به نفع شماست که با دولت همکاری کرده وصف خودرابه عنوان شهروند خوب، ازشهروندان بد جداکنید. مجرمین، مجازات خواهند شد. نظم باید بسرعت برقرارگردد ! " درحالیکه کودتاگران منتظر رسیدن توپخانه بودند، پرولتاریای پاریس دست به ضد حمله زد. زنان درصف مقدم جبهه بودند. آنهااجتماع کرده وسربازان دولت رابا شعار" خجالت بکشید ! اینجا چه می کنید ! " خطاب قرارمی دادند. سربازان ساکت ایستاده بودند وفرماندهان سعی می کردند جمعیت رامتفرق سازند. دراین گیرودار، گاردملی بطرف توپخانه ی دولت که بربلندیهای مشرف به شهر مستقرشده بود، حرکت کرد. فرمانده توپخانه، فرمان آتش داد اما توپهابه غرش درنیامدند. دوباره فرمان آتش صادرشد. اما بازهم خبری نشد.بارسوم، پس ازصدورفرمان آتش، سربازان فرمانده رادستگیرکردند. این صحنه، بارها درنقاط مختلف شهرتکرارشد. سربازان به انقلابیون می پیوستند.تاظهر، شهردوباره به تصرف مردم درآمد ونیروهای دولتی، فراررابرقرارترجیح دادند. اعضای دولت که درساختمان سابق وزارتخارجه اجتماع کرده بودند، بلافاصله پاریس راترک کردند.اما کمیته ی مرکزی که حاکم اصلی شهربود، بدرستی نمی دانست چه درحال روی دادن است.آنها نه تنهابرای سازماندهی انقلابیون برنامه ای نداشتند، بلکه حتی نمی دانستند با کودتاگران چه کنند. سه ساعت بعد ازشکست کودتا، بالاخره رهبران انقلاب به خودآمده وفرمان اشغال مکانهای دولتی چون هتل دویل را صادرکردند. درواقع، آنها قدرت راقبضه نکرده بودند، بلکه قدرت آنهارا قبضه کرده بود.گارد ملی شروع به پیشروی کرد و7 ساعت پس ازفرارنیروهای دولتی، هتل دویل تسلیم شد وشهردار خودراازپنجره به بیرون پرتاب وفرارکرد.اما کمیته ی مرکزی هنوزباورنمی کرد که قدرت دولتی رابدست گرفته است. مارکس درنامه ای بتاریخ 12 آوریل 1871 ، درباره ی این فرصت طلائی ازدست رفته، چنین می نویسد : " این فرصت طلائی ازدست رفت زیراآنها نمی خواستند آغازگرجنگ داخلی باشند. گوئی مرتجعین، باحمله به پاریس وتلاش برای خلع سلاح این شهر، جنگ داخلی راآغازنکرده بودند." معهذا، انگلس درمقدمه اش بر"جنگ داخلی درفرانسه" نوشت : "می خواهید بدانید دیکتاتوری پرولتاریا چگونه چیزی است؟ به کمون پاریس نگاه کنید.دیکتاتوری پرولتاریا، همان بود."
تنهااقدامی که علیه کودتاگران انجام گرفت، اعدام " کلمنت توماس" و " له کمت " ژنرالهای دولتی بود که دستورآتش برروی مردان وزنان غیرمسلح راصادرکرده بودند. اما حتی این اقدام انقلابی، توسط نیروهای گاردملی وبدون توجه به دستورکمیته مرکزی انجام شد که خواستارتسلیم آنها به دادگاه بودند.بقیه ی دستگیرشدگان، آزادشدند.درروزی که طبقه ی حاکمه ی فرانسه قصدداشت حمام خون به راه بیندازد، طبقه ی کارگرموفق شد، باحداقل تلفات، قدرت رابدست گیرد، بدون آنکه آسیبی به اموال عمومی واردآید.دراینجا، مسئله ی قدرت مطرح شد: باقدرت چه باید کرد؟کمیته ی مرکزی دچاراختلاف شده بود. برخی ازاعضاء خواستارحمله به ورسای، انحلال مجمع ملی ودرخواست کمک ازدیگرایالات بودند درحالیکه برخی دیگر می گفتند : " اختیارات قانونی ما فقط درحدّ دفاع ازپاریس است.اگرایالات دیگرباماموافق هستند،بگذارپادرجای پای مابگذارند.". دراینجا، فقدان یک حزب انقلابی به خوبی احساس می شد. رهبری انقلاب اگرچه دردست پرولتاریا بوداما، این رهبری ازمجموعه ای ازافراد تشکیل می شد که دست برقضا درکنار هم قرارگرفته بودند و توسط یک حزب وحول یک برنامه ودیسیپلین مشترک، متحد نشده بودند. اغلب اعضای کمیته ی مرکزی، نه انتظار ونه تمایل بدست گرفتن قدرت داشتند. آنها می خواستند هرچه زودتر، قدرت راواگذارنمایند. درشرائطی که ارتش دولتی درحال فراربود، کمیته ی مرکزی به بحث درباره ی نحوه ی برگزاری انتخابات مشغول بود. مردم پاریس منتظربودند صبح که ازخواب بیدارمی شوند، باپرچمهای سرخ برافراشته برفرازهتل دویل روبروشوند امادرکمال تعجب، فقط اعلامیه ای رابردیوارهای شهردیدند که مردم رابه شرکت درانتخابات" برای بنای یک جمهوری واقعی"دعوت می کرد.
پس ازمدتی تاخیروتعلل، بالاخره انتخابات کمون در26 مارس برگزارشد.دراین انتخابات، تکلیف 70 کرسی شورای حاکم کمون ، فقط براساس رای مردان، تعیین شد.حداکثرحقوق مقامات، ازجمله شورای کمون، شش هزارفرانک تعیین شد وتبعیض دستمزد ازبین رفت. چندروزبعد، مجمع عظیم کمون، باشرکت 200 هزارنفر وباشعار" زنده باد کمون ! " وسرود مارسیز، برگزارشد. کمون تحقق پیداکرده بود اما، این حتی میان خود کمونارها معانی متفاوتی داشت.لنین زمانی گفته بود: " هرکس بدنبال انقلاب اجتماعی خالص می گردد، باید بداند که هرگزدرعمرخود، آنرانخواهد دید." برای برخی کمونارها، کمون فقط یک نهاد شهری بود که وظیفه اش تنها اداره ی امورشهری بود. اما عناصر پرولتری رادیکال، انتظاربیشتری ازکمون داشتند. آنها کمون را ابزاری اجتماعی وسیاسی برای نیل به اهداف والاترمی دانستند. همین تضاد فاحش درراس جنبش، گرایش انقلابی وپرولتری راباشکست روبروساخت.
انترناسیونال اول ناچاربود درباره ی چنین رویداد عظیمی موضعگیری نماید. اینکاربرعهده ی مارکس قرارگرفت. مارکس درسه خطابه به بین الملل، به بررسی کمون پرداخت. او خطابه ی سوم راکه مهمترین خطابه بود، تاپایان کارکمون به تاخیرانداخت.مجموع این سه خطابه ، بعدها دررساله ی " جنگ داخلی درفرانسه" منتشرشد که درواقع، موضع رسمی شورای عمومی انجمن بین المللی کارگران( انترناسیونال اول) درقبال اهمیت وماهیت نبرد کمونارهای پاریس بود.ازمقطع برقراری کمون، برخورد مارکس،ضمن طرح انتقاداتی، کاملاً حمایتی وستایش آمیزبود. او کمون را عملی شدن نظریه ی سیاسی "دیکتاتوری پرولتاریا" می دانست. اما ده سال بعد، مارکس نظریه ی دیگری رادرباره ی کمون مطرح کرد . او درسال 1881 ، درپاسخ به " دو ملانوی ون هویس " ازبنیانگذاران حزب سوسیال دموکرات هلند، گفت : " کمون پاریس ، صرفاً یک شورش شهری درشرائط استثنائی بود. اکثریت کمون ، سوسیالیست نبود و نمی توانست باشد. باذره ای عقل سلیم، کمون فقط می توانست با ورسای به یک سازش به نفع تمام مردم برسد.این تنهاچیزی است که درآن زمان قابل دسترس بود." انگلس نیز درمقدمه ای که به سال 1891 بر" جنگ داخلی فرانسه " نوشت، می گوید : " اکثراعضای کمون ازهواداران بلانکی بودند واقلیتی ازآنها نیزسوسیالیستهای طرفدار پرودون بودند. تنها تعداد انگشت شماری، سوسیالیسم علمی رامی شناختند وازآن تبعیت می کردند." لذا، بخش بزرگی ازوقت کمون صرف دعواهای بی حاصل داخلی میان بلانکیستها (اکثریت) ، پردونیستها(اقلیت) وسوسیالیستهای علمی می شد که به گفته ی انگلس،" هیچکدام نمی دانستند که چه باید کرد". لنین نیزدرمقاله ی " به یاد کمون" که درسال 1911 منتشرشد، می نویسد : " برای پیروزی یک انقلاب اجتماعی، دوشرط لازم است: نیروهای مولده ی بسیارپیشرفته وپرولتاریای به حدّ کافی آماده. فرانسه ی1871 ، فاقد هردوی این شرائط بود." گوستاولوفرانس، که مدتی رئیس شورای کمون بود، بعدازپایان کارکمون نوشت : " ضعف بزرگ کمون این بود که نفهمید نمی تواند همزمان هم انقلابی وهم قانونی باشد وچاره ای ندارد جزاینکه یکی راانتخاب نماید." ژان ژورس ، سوسیالیست برجسته ی فرانسوی وبنیانگذار روزنامه ی " اومانیته" درسال 1907 دراین روزنامه نوشت : " کمون حتی اگر پیروزهم می شد، نمی توانست جامعه را بطوررادیکال تغییردهد. انقلاب اجتماعی رانمی توان با یک یورش ناگهانی به طبقه ی حاکمه اشتباه گرفت.ایده ی نظم نوین درجامعه، ابتدا بایددراذهان مردم جای بگیرد وطبقه ی انقلابی نیز بایدآماده ی تصرف قدرت واداره ی جامعه براساس برنامه ی نوین باشد. این برنامه ، باید توافق جمع عظیمی از مردم راجلب کرده باشد."
ماهیت طبقاتی کمون پاریس، درهیچ سند یانوشته ای طراحی نشده بود، بلکه درعمل مشخص گردید. توده های زحمتکش، به کمون موجودیت بخشیدند. کلیساها به محل ایراد خطابه های انقلابیون وتحلیل وقایع روزمره تبدیل شدند.زحمتکشان به قدرت خود پی بردند وبتدریج می آموختند چگونه این قدرت رابکاربگیرند.گاردملی باید ارتش رامنحل وخودراتنها نیروی مسلح کشورمعرفی می کرد. این گامی بسیاررادیکال بود که اگربرداشته می شد، کمون راازاغلب جنبشهای قبل ازخود متمایزمی کرد. مارکس نیز در"جنگ داخلی درفرانسه" براین نکته تاکید می ورزد. کمون شکل جدیدی ازدولت راعرضه کرد. لنین، تدابیردموکراتیک کمون را پلی دانست که " کاپیتالیسم رابه سوسیالیسم متصل می کند."
به محض اینکه کمونارها کارراشروع کردند، باخرابکاری دشمن روبرو شدند.اغلب مقامات دولتی که دروزارت دارائی، اداره ی پست، چاپخانه ی دولتی، تلگرافخانه ودیگرمراکزدولتی شاغل بودند، به محض قدرت گرفتن کمون، کارخودراترک کرده وازشهرگریختند. حتی مدیران قبرستانها هم شروع به کارشکنی کردند.لذا، قدرت انقلابی مجبورشد درهمه ی کارها مداخله کرده وامورراسازماندهی نماید: ازجمع آوری مالیات ، پست وپلیس گرفته تا روشنائی خیابانها. مثلاً اداره ی پست، کاملاً فروپاشیده بود اما، کمونارها توانستند بعد ازدوروز، آنراراه اندازی کرده وحتی مرسولات پستی را به خارج ازشهر محاصره شده، منتقل نمایند. آنها حقوق کارگران را25 درصد افزایش دادند وازحقوق کارکنان رده بالای دولت کاستند. درعمرچند هفته ای کمون، عناصری ازبرنامه ریزی وکنترل سوسیالیستی امور عرضه شد. به منظورریشه کنی بیکاری، ازبیکاران هربخش شهر، ثبت نام بعمل آمد وهمه ی کارگاههائی که مالکان آنهاازشهرگریخته بودند، دراختیار انجمن کارگران قرارگرفت وفقط کمیسیونی ازطرف اتحادیه های کارگری، به حساب وکتاب آنهارسیدگی می کرد. درتمامی قراردادهای دولتی، شرائط مربوط به کارگران( ازجمله دستمزد) گنجانده می شدو کارگاههای تحت مالکیت کارگران، درانعقاد قراردادهای دولتی، دراولویت قرارمی گرفتند. تمام اجاره ها به حال تعلیق درآمد وفقط سرمایه داران بدلیل منتفع شدن ازمحاصره ی شهر، اجاره می پرداختند.بورژوازی، این اقدامات را هجوم به حق مقدس مالکیت ارزیابی می کرد.نیروی پلیس منحل شد وگارد ملی مسئولیت حفظ نظم عمومی رابرعهده گرفت.زنان پاریس که درصف مقدم خیزش 18 مارس قرارداشتند، همچنان ازحق رای محروم ماندند واین یکی ازنقاط ضعف کمون بود.اما جای تردید نیست که اگرکمون دوام می آورد، این نقیصه بسرعت رفع می شد. معهذا، زنان درایجاد وحفظ قدرت کارگری درپاریس، نقشی همپای مردانداشتند ودرتمامی سطوح به ایفای نقش می پرداختند. زنان، سازمانهای خاص خودراایجاد کردند ازجمله ی این سازمانها، می توان به اتحادیه زنان برای دفاع ازپاریس واتحادیه زنان برای کمک به زخمی ها، نام برد که ضمن فعالیت تخصصی خود، برخی مطالبات زنان رانیزمانند لغو رقابت جنسیتی میان کارگران مردوزن، ودریافت دستمزد برابربامردان رانیز پیگیری می کردند. برابری دستمزد زنان بامردان، باچهاربرابرشدن دستمزد زنان نسبت به قبل، تقریباً تحقق یافت. لغو شب کاری، وتعیین مقررات وضوابط کار توسط خود کارگران، تاثیری ملموس برزندگی ومعیشت کارگران، بویژه زنان کارگر، برجای گذاشت.آموزش، ازدست کلیسا خارج شد وبرای همه ی کودکان، صرفنظرازجنسیت ومذهب، رایگان اعلام گردید.باتوجه به محاصره ی شهر، دستاوردهای کمون، به معجزه می مانست.تجربه ی کمون نشان داد که زنان ومردان کارگر می توانند دوشادوش یکدیگر، جامعه رابطور دموکراتیک اداره کنند بدون آنکه نیازی به بانکداران، زمینداران بزرگ وسرمایه داران داشته باشند. کمون، تاریخ راورق زد. تغییرجامعه درمقیاس کلان، که برای نخستین باردرتاریخ، وعلیرغم وجود یک رهبری آشفته، به تحقق پیوست، به معجزه بیشترشبیه بود.
کمون اشتباهاتی نیز داشت که برای نسل های بعد ، درس عبرت بود.مثلاً وقتی کمونارها وزارت دارائی راتصرف کردند، بادرب بسته ی خزانه روبرو شدند. آنهاازشکستن قفل اجتناب کردند زیرا تصورمی کردند اینکار، امکان آشتی باورسای را ازبین می برد.امادرواقع، واگذاری همین امتیازات به ورسای بود که سازش رادشوارترکرد زیرا، کمونارها خودرایکی پس ازدیگری، ازابزارهای اعمال فشار بر ورسای محروم می کردند. رئیس بانک فرانسه که به ورسای گریخته بود، تصورمی کرد که این بانک، با 3 میلیاردفرانک نقدینگی ومیلیاردهافرانک دارائی وجواهرات، بلافاصله به تصرف کمونارها درخواهدآمد. اما درکمال تعجب، چنین نشد. کمونارها پیشنهاد مذاکره وسازش دادند وتنها به دریافت 400 هزارفرانک وام بسنده کردند.آنهامی توانستند رئیس جدیدی براین بانک بگمارند ومنابع بانک رادرجهت پیشبرد اهداف کمون بکارگیرند. فرصت دیگری که ازدست رفت، به هتل دویل مربوط می شود.دراین هتل، آرشیو رسمی اسنادی قرارداشت که قدمت برخی ازآنها به انقلاب کبیرفرانسه می رسید. کمونارها باید بلافاصله اسناد سرّی مربوط به معاملات کثیف پشت پرده وتوطئه ها علیه مردم رامنتشر می کردند.اما شورای کمون، همچنان درتردید باقی ماند."تیرز" و ورسای، سرگرم تدارک حمله به پاریس بودند. امارهبران کمون که خود فاقد رهبربودند، ازبیم خونریزی بیشتر، هیچ برنامه ای برای آینده نداشتند. دردومآوریل، یعنی چهارروز بعد ازگرامیداشت سالگرد کمون، توپخانه های ورسای به غرّش درآمدند وپاریس،بمباران شد.
اما کمون بادراختیارداشتن 200 هزارسرباز،انبوه سلاح وتوپخانه، هدفی آسان برای ورسای محسوب نمی شد. بمباران شهر که به مرگ گروهی غیرنظامی بیگناه انجامید، همچنان ادامه یافت.زنان ومردان زحمتکش، برای چیزی بیش اززندگی خود مبارزه می کردند.آنهاکه تصورمی کردند برای آینده ی بشریت مبارزه می کنند، محکم ایستاده بودند. تا 7 هفته ورسای نتوانست حتی به حومه ی پاریس نزدیک شود.اما پاریس تحت محاصره، نمی توانست برای همیشه ایستادگی کند.سرنوشت انقلاب درگرو استمداد ازدیگرشهرها وایالات بود.اما متاسفانه ، دهقانان همچنان به ورسای وفادارمانده بودند. معهذا،از18 مارس تااول ماه مه ، شهرهای فرانسه به فراخوان کمون پاسخ گفتند.کارگران لیون، مارسی و تولوز، درحمایت ازکمون ، دست به شورش زدند. بزودی ،تظاهرات ضد ورسای،سراسرشهرهای فرانسه رافراگرفت ومعترضین به نشانه ی همبستگی با کمون، پرچمهای سرخ برافراشتند. درشهربوردو، که خاستگاه اولیه ی ارتجاع ومجمع روستائی بود، چند پلیس به اسارت کارگران درآمدند وکارگران درحالیکه شعار" زنده باد پاریس ! مرگ بر خائنین ! " می دادند، باسنگ وکلوخ به پادگان ارتش حمله بردند.اما این قیامها، که هیچ برنامه ی مشخصی نداشته وازیکدیگرجدامانده بودند، یکی پس ازدیگری، سرکوب شدند. اما عناصر روشن بینی درمیان انقلابیون بودند که به نقطه ضعف جنبش پی می بردند. مثلاً کارگران " لیموژ"(Limoges) هیئتی رابه پاریس فرستادند وازشورای کمون درخواست کمک واعزام نماینده به شهرخود کردند. شورانیزقول بررسی داد اما هیچگاه آنرا جدّی نگرفت.
مسئله ی مهم دیگربه دهقانان مربوط می شد. دراین زمان، فرانسه هنوزیک کشوردهقانی بود واین طبقه، همیشه درطول تاریخ، ابزاردست طبقه ی حاکمه ومرتجعین ، درمبارزه باعناصرپیشرو وطبقه ی کارگربوده است.اما ، نباید فراموش کرد که این، همان طبقه ای است که دراوت 1789 ، طومارنظام اشرافی رادرهم پیچیدوکاخ اربابان رابه آتش کشید. اما اکثر دهقانان فرانسه درمقطع کمون، تحت تاثیرتبلیغات ورسای، به انقلاب به دیده ی تردید وحتی خصومت می نگریستند.کمون بیانیه ای خطاب به ایالات فرانسه صادرکرد که درآن ، به کلی گوئی بسنده نمود : " پاریس، برای همه ی فرانسه می جنگد ! " اما این کلی بافی، برای دهقانان قابل درک نبود وارسال آن با بالون، بدون حضورنماینده ای که بتواند مفاد آنرا توضیح دهد،راه به جائی نبرد.درمقابل، تیرز سعی می کرد به کمک تمام ابزارهائی که دراختیارداشت، انقلاب رادرپاریس، محبوس نگهدارد. ورسای نمایندگانی را به ایالات گسیل کرد تامواضع دولت رابرای مردم توضیح دهند. بامخالفت دهقانان وبی تفاوتی طبقه ی متوسط، کمون تنهاماند. بیسمارک نیز 60 هزارنفرازاسرای فرانسه راآزاد کرد تا به خدمت ارتش ورسای درآیند.بدین ترتیب، موضع کمونارها روزبروز تضعیف می شد.
ورسای، ازهمان روزنخست حمله به پاریس، بامقومت قهرمانانه ی کارگران روبروشد. زنها، بویژه مقاومتی قابل تحسین ازخود نشان دادند. آنهابه زخمی ها کمک می کردند وگروهی ازایشان نیز، سلاح برزمین افتاده ی مردان همرزم خودرا بدست گرفته وتاپای جان مبارزه کردند.خبرنگارنشریه ی تایمز که ازنزدیک شاهد رشادت زنان پاریس بود، می نویسد : " اگرملت فرانسه راهمین زنان تشکیل می دادند، فرانسه چه کشور ترسناکی (البته برای بورژوازی) می شد ! " . پس ازنبردی سهمگین، بالاخره ورسای نشینها وارد پاریس شدند وجنگ خیابانی آغازشد.تاریخ ازروزهای بعد به عنوان " هفته ی خونین" یاد می کند. درتمامی محلات پاریس، باریکاد وراه بندان ایجادشده بود وارتش ورسای مجبوربود کوچه به کوچه وخانه به خانه بجنگد تاشهررافتح کند. بمباران کورشهر، همچنان ادامه داشت وبرخی محلات پاریس باخاک یکسان شد.شبها ، شهررا ساختمانهائی که درآتش می سوختند روشن می کرد، وروزها،آسمان شهررا دود این آتش سوزیها تیره می کرد. خیابانها انباشته از اجساد وگلوله های توپ بود.دراغلب نقاط پاریس، کمونارهای اسیر، کناردیوارها به خط شده وتیرباران می شدند. حتی غیرنظامیان مظنون به حمایت از کمون، بدون محاکمه اعدام می شدند. درطول یک هفته، بیش از 20 هزارنفر ازمردم پاریس کشته شدند. درمقابل این وحشی گری، کمونارها نیز تهدید کردند که هفتاد اسیرخود، ازجمله اسقف اعظم پاریس را اعدام می کنند. کمون قبلاً پیشنهاد مبادله ی این اسرا را فقط با لوئی بلانکی ، مطرح کرده بود که موردقبول تیرز قرارنگرفت. سرانجام در24 مه ، کمونارها اسقف اعظم و پنج اسیر دیگررااعدام کردند ومسئولیت آنرابرعهده ی دولت ورسای قراردادند. سرانجام باسقوط باریکاد خیابان " رامپونو" ، نبرد پایان گرفت و تیرز درمجمع ورسای گفت : " سرانجام، عدالت، نظم، انسانیت وتمدن پیروزشد ! ". پس ازآن ، هزاران زندانی اعدام شدند. مقامات ورسای به وجود 38568 زندانی اعتراف کردند که ازمیان آنها، 1058 نفرزن و651 نفرکودک بودند.جوانترین این زندانیان، فقط 7 سال سن داشت. حدود 2 هزارنفرنیز دراثرشرائط نامناسب زندانها، جان باختند. نشریه ی تایمز نوشت : " زندگی انسان، آنقدربی ارزش شده که کشتن یک نفر، مانند کشتن یک سگ است ! ". مجموع کشته شدگان بدست ارتش ورسای، به سی هزارنفربالغ گردید. بیش از13 هزارنفرنیز به کالدونیای جدید تبعید شدند وبسیاری نیزازفرانسه گریختند.
جمهوری سوم فرانسه که به همت کارگران پاریس برپا شده بود، باخون آنها تثبیت شد. قبرستان " پرلاشایز " درشمالشرق پاریس، آرامگاه آخرین مدافعان کمون بود که دستگیر واعدام شدند.تجربه ی کمون تاثیری شگرف بر اندیشه ی مارکس وانگلس برجای گذاشت.آنهادرسال1872 درمقدمه ای که برچاپ جدید مانیفست حزب کمونیست به زبان آلمانی نوشتند، تجربه ی کمون را مورد جمعبندی قراردادند:" این تجربه نشان دادکه طبقه ی کارگرنمی تواند دستگاه دولتی حاضروآماده راتحویل گرفته وآنرادرخدمت اهداف خویش قراردهد." بسیاری ازمارکس شناسان، این مقدمه را بخش دوم مانیفست حزب کمونیست دانسته اند که براساس تجربه ی کمون تدوین شده است.بازماندگان کمون، دراجلاس سپتامبر مجمع جهانی کارگران (انترناسیونال اول) درلندن شرکت کردند.دراین اجلاس، درسهای کمون وعلل شکست آن،مورد بحث و بررسی قرارگرفت وقطعنامه ای زیرنظرمستقیم مارکس منتشرشد که درآن علل اصلی شکست کمون، عدم وجود حزب طبقه ی کارگر وناکامی درجلب خرده بورژوازی ودهقانان، عنوان گردید.
کارگران پاریس، راه رانشان دادند. آنها باتجربه ی دوماهه ی خود ثابت کردند که خلق دنیای جدید، امکانپذیراست. پرچم سرخ کمون، به پرچم زحمتکشان جهان تبدیل شد. جمعبندی کمون در" جنگ داخلی درفرانسه" ، چراغ راه میلیونها انقلابی وکارگر جهان قرارگرفت. لنین و بلشویکها، فقط قطره ای ازاین دریای بیکران بودند. اکنون، نسل دیگری اززحمتکشان جهان، برای رهائی ازقید اسارت بورژوازی به پاخاسته است. وظیفه ی ماست که بامطالعه ی دقیق تجربه ی کمون ودرس گرفتن ازپیروزیها وشکستهای آن، گامهای خودرا دقیق ترو حسابشده تربرداریم وبدانیم اگردراین مسیر، تنهانیمی ازشهامت وجسارت کمونارها راداشته باشیم، قطعاً پیروزخواهیم شد.
منابع ومآخذ
6) سعید رهنما ، بازخوانی کمون پاریس ، www.pecritique.com
بازخوانی کمون
" کمون پاریس " 150 ساله شد
یکصدوپنجاه سال ازتولد " کمون پاریس " گذشت واکنون میلیونها کارگردرسراسرجهان، باالهام ازاین رویداد تاریخی، پرچم مبارزه علیه سیستم غیرانسانی وناعادلانه ی سرمایه داری رابرافراشته اند. روز18 مارس 1871 ، کارگران وزحمتکشان پاریس، زمامداران بورژوا راازشهربیرون راندند وقدرت دولتی رابدست گرفتند. روز 26 مارس 1871 ، انتخابات کمون برگزارشد وروز28 مارس کمون پاریس، نخستین حکومت کارگری جهان ، رسماً تشکیل شد. کمون پاریس 72 روزعمرکرد ودرنهایت، پس ازیک هفته مقاومت قهرمانانه وخونین، کارگران وزحمتکشان، زیرضربات خردکننده ی نیروهای ارتجاع داخلی وخارجی، درروز28 مه 1871 سقوط کرد.
ازفرانسه، همیشه بعنوان الگوی کلاسیک جمهوریخواهی یاد می شود. اما 150 سال پیش، وضع به گونه ی دیگری بود.مردم فرانسه، تمامی قرن نوزدهم رازیرسلطه ی سه شاه سپری کردند که دوتن از آنها " بناپارت" بودند.دوره ی 1848 تا1871 رادرتاریخ فرانسه، بایددوره ی ناپلئون سوم یا لوئی بناپارت نامید. درفریه 1848 ، پرولتاریای فرانسه، بویژه پاریس، قیام کرد وسلطنت بورژوایی "لوئی فیلیپ اول" رابرانداخت. اماکارگران به این اکتفا نکردند ومانند جنبش " چارتیست " انگلیس، مطالبات اجتماعی، طبقاتی، ونظم جدید اجتماعی رادرورای مطالبات دموکراتیک خود، دنبال نمودند.آنها ازجمهوری، فقط بعنوان ابزاری برای نیل به این مطالبات استفاده می کردند. ازسوی دیگر، هیچ بخش جامعه، بیشترازبورژوازی بزرگ، باجمهوری دموکراتیک مخالف نبود وازخاندان " بوربون" واورلئانیستهای لوئی فیلیپ حمایت نمی کرد. این تناقض درقلب جمهوری، به زودی به مبارزه ای شدید ودشوارتبدیل شد که مهرونشان خودرابر حوادث 1871-1870 باقی گذاشت.
جمهوری فرانسه، کارخودراباقتل عام کارگران پاریس درژوئن 1848 آغازکرد.اما حکومت به این بسنده نکرد وپس ازکمترازچهارسال، جمهوری باکودتای نظامی لوئی بناپارت، برادرزاده ی ناپلئون بناپارت، دردوم دسامبر1851 سرنگون شد. دردوره ی چهارساله ی آشوب واختلاف، بزرگ مالکان، سرمایه داران وسفته بازان مالی، باهیاهوی بسیار سربرآوردند تاجمهوری بورژوائی را درپای آرامش جامعه وسودخود، قربانی نمایند.مارکس درهجدهم لوئی بناپارت می نویسد: " بورژوازی به این نتیجه رسید که برای حفظ قدرت اجتماعی خود، باید ازقدرت سیاسی چشم بپوشد." بدین ترتیب، بورژوازی توانست به قیمت خون هزاران کارگر وبدست لوئی بناپارت، به مدت 18 سال آرامش گورستان رابرکشورتحمیل کند.اما حتی دراین دوره ی ارتجاع، شعله های انقلاب همچنان درقلب طبقه ی کارگرزنده ماند.اشتهای سیری ناپذیربورژوازی به تقویت مواضع خوددرامپراتوری دوم، به ناچاربه تقویت صفوف طبقه ی کارگر وبه صحنه آمدن نسل جدیدی ازاین طبقه منجرگردید که یوغ بناپارتی رابرنمی تابید. این نسل، به سوی اندیشه های اقلابی گرایش پیداکرد که درآن زمان، مخلوطی از اندیشه های " پرودون"(Proudhon) و گرایشات مارکسیستی بود. سه گانه ی مارکس درباره ی تحولات سیاسی این دوره ازتاریخ فرانسه(1871-1848) شامل هجدهم لوئی بناپارت ، نبرد طبقاتی درفرانسه ، وجنگ داخلی درفرانسه1871 ، به بهترین شکل، تحولات این دوره ازتاریخ فرانسه رامورد تجزیه وتحلیلقرارمی دهد ونمونه ای عالی واصیل ازکاربرد دیدگاه نظری، برروی واقعیتهای تاریخی را ارائه می دهد.
ازسال 1869 ، حرکت کارگران علیه امپراتورآغازشد. دولت نخست سعی کرد کارگران راسرکوب کند اما بعداً ، به دلجوئی ازآنهاپرداخت. درانتخابات مه 1869 ، امکان انتخاب میان عناصروابسته به رژیم واپوزیسیون دست آموزرژیم، فراهم آمد.این انتخابات، مردم راجسورترکرد. دولت فقط 55 درصدآراء راکسب نمود.بخش عمده ی آرای دولت ازمناطق روستائی وعقب مانده ی کشوربدست آمد واپوزیسیون آرای خودرانسبت به انتخابات قبل، دوبرابرکرد.اکثرمردم پاریس به کاندیداهای جمهوریخواه رای دادند.پس ازانتخابات، کارگران بااتکاء به نتیج آن، دست به تهاجم زدند.مردم درپاریس اجتماع کرده وسرود انقلاب کبیرفرانسه( مارسیز la Marseillaise) سرمی دادند.پس ازاینکه پسرعموی شاه، یک روزنامه نگاررابه قتل رساند،مردم دست به تظاهراتی بسیاربزرگ زدند که درآن دویست هزارنفرشرکت داشتند. قدرت واعتبارامپراور به شدت تضعیف شد واومجبوربه اعلام یک سلسله اصلاحات برای نجات ارتجاع گردید.بناپارت اعلام نظرخواهی عمومی کرد وخواستاررای اعتماد ازمردم گردید.دراین رفراندوم، ازمردم پرسیده شد که آیا بااصلاحات لیبرال موافقند یامخالف؟ همزمان بااجرای رفراندوم، رهبران موثر جنبش کارگری دستگیرشدند.نتیجه ی رفراندوم، موضع بناپارت راتحکیم کرد زیرا 7/82 درصد آراء به نفع او به صندوق ریخته شد. این بارنیزرژیم، متکی به آرای روستائیان بود امااکثررای دهندگان پاریسی، به رفراندوم رای منفی دادند. به موازات برگزاری جشن پیروزی در کاخ " تویلری" وساختمان بورس پاریس، چشم اندازبحران ازدورهویدابود وهیچکس نمی دانست که فقط چهارماه ازعمرامپراتوری باقی است.
این برای اولین وآخرین باردرتاریخ نبود که ازشووینیسم وملی گرائی، برای بقای ارتجاع استفاده می شد. بناپارت امیدواربود باسوق دادن کشوربسوی جنگ با پروس ، بتواند ازکابوس 1848 رهائی پیداکند.مارکس می نویسد : " توطئه ی جنگ 1870 ، چیزی جزنسخه ی بدل کودتای دسامبر1851 نبود." اما دقیقاً همین ماجراجوئی، به عمرامپراتوری پایان داد. امپراتورفرانسه در19 جولای 1870 ، به پروس اعلام جنگ داد. دوطرف، صدهاهزار نیروبسیج کرده وآنها رابه کشتارگاه فرستادند.ارتش فرانسه متحمل یک سلسله شکستهای سنگین وخونین گردید.در18 اوت، واحدهای ارتش فرانسه ، از" بازاین" به "متز" عقب نشینی کردند ودرآنجا، به محاصره ی ارتش پروس درآمدند.پروژه ی بناپارت برای حمله به آلمان، تلاشی مذبوحانه بود که ژنرالهای امپراتوررا یکی پس ازدیگری، به کام خود می کشید.اما ارتش فرانسه، شکست دربرابردشمن خارجی رابه شکست دربرابرانقلاب داخلی، ترجیح می داد. یکی ازشاهدان عینی بنام " لیزا گری"(Lissa Garay) درکتاب خود تحت عنوان " تاریخ کمون پاریس" می نویسد که " پالیکائو" یکی ازوزرای بناپارت، درنامه ای به فرمانده ی نیروهای فرانسوی حاضردرجنگ، می نویسد : " اگرشما بازاین راازدست بدهید، درپاریس انقلاب روی خواهدداد.". لذا، برای نجات بازاین، امپراتورشخصاً فرماندهی جنگ رابدست گرفت. امادرسپتامبر1870 ، دویست هزارنفرازارتش تحت امراو، در "سدان" به محاصره ی ارتش پروس درآمد وپس ازناکامی درعملیات شکست محاصره،که 17 هزارکشته برجای گذاشت،بناپارت تسلیم پروس شد وبیسمارک ، شخص امپراتور واعضای خانواده اش رابه اسارت گرفت. باانتشاراخبارمربوط به شکست سدان، طبقه ی حاکمه برای انتخاب جانشین امپراطوربه تکاپوافتاد تاسلطنت مشروطه راحفظ کند. جمهوریخواهان بورژوانیز خواهان برگشت سریع آرامش به جامعه بودند. درپاسخ به مطالبه ی جمهوری ازسوی تظاهرکنندگان پاریس، رهبران بورژوازی فرانسه اعلام کردند: " شماسخت دراشتباهیدو ماباید متحد بمانیم وانقلاب نکنیم ! " اما تلاشهای بورژوازی به جائی نرسید ودصبح چهارم سپتامبر، کارگران گاردملی راتشکیل دادند. نیروهای مردمی، پارلمان راتصرف کرده ونمایندگان را مجبورکردند که به انحلال امپراتوری رای دهند. نمایندگان پاریس درتالارشهر( هتل دویل Hotel de Ville) گردهم آمدند وجمهوری جدید رااعلام نمودند وخودرادولت موقت ملی نامیدند.بدین ترتیب، جمهوری سوم فرانسه متولد شد.این یک انقلاب بورژوادموکراتیک دردفاع ازحاکمیت بورژوائی بود.
کارگران پاریس از دولت موقت حمایت کردند زیراآنرا تنها راه ایستادگی دربرابرنیروهای پروس می دانستند. حتی انقلابی ترین عناصرجامعه نیزدراین مقطع، ازشعار" دفاع ملی " حمایت می کردند. " اگوست سراریلی" یکی ازکارگران انقلابی پاریس، درنامه ای به مارکس، ضمن ابرازنارضایتی از احساسات شووینیستی حاکم برکشور، می نویسد : " وقتی من عصبانیت وناخشنودی خودرا ازاین امرابرازمی کنم، موردحمله قرارگرفته وتهدید به اخراج می شوم.".اما ، این کارگران ، همان گارگرانی هستند که شش ماه بعد، پرچم کمون رابرافراشتند وآنرا " پرچم جمهوری جهانی" نامیدند. آنها مجسمه ی پیروزی ناپلئون را سرنگون کردند. بدین ترتیب ، توهم توده ها نسبت به رژیم بورژوائی، بتدریج فرومی ریخت. ازنظرکارگران پاریس، آتش جنگی که غارتگران برافروخته بودند، درصورت پیروزی، چیزی جزاستثماربیشتر، ودرصورت شکست، جزدرد وحرمان بیشتربرای آنها به ارمغان نمی آورد.اما، اسارت بناپارت،انحلال امپراتوری، وتبدیل جنگ تدافعی پروس به جنگ تهاجمی علیه ملت فرانسه،همه ی معادلات را بهم زد.طبقه ی کارگر، اگرچه بدلیل جوّ سنگین شووینیستی حاکم برجامعه، دچارسردرگمی شده بود، اما ادامه ی جنگ را، دفاع ازفرانسه وجمهوری می دانست. نکته ی مهم اینکه، جمهوری خواهی، فقط یک آرمان سیاسی نبود بلکه ابزاری برای تحقق منافع طبقاتی طبقه ی کارگر تصورمی شد. خلاصه اینکه کارگران، ناآگاهانه برای استقرار یک جمهوری کارگری تلاش می کردند وآماده بودند برای آن هربهائی بپردازند.
نه بیسمارک ونه طبقه ی حاکمه ی فرانسه، منافعی درحفظ جمهوری 4 سپتامبر نداشتند.ازنظربیسمارک، حضوریک جمهوری دموکراتیک درجوارمرزهای غربی، الگوئی برای مردم تحت ستم آلمان، بویژه کارگرانی قرارمی گرفت که هرروز دربرلین ودیگرشهرهای بزرگ آلمان، علیه جنگ ودردفاع ازجمهوری، تظاهرات می کردند. برای کاپیتالیستهای فرانسوی نیز، جمهوری تحت رهبری کارگران، یک کابوس نفرت انگیزبود.لذا، برای بورژوازی فرانسه، سلطنتی مانند سلطنت انگلیس، ایده آل تلقی می شد.درعین حال، جمهوریخواهان بورژوا که مجبورشده بودند ویرانه های دولت راتحویل بگیرند تاکنتذل آن بدست طبقه ی کارگرنیفتد، علناً برطبل ناسیونالیسم کوبیده واعلام کردند" حتی یک وجب ازخاک خودرابه بیگانگان واگذارنخواهند کرد". گارد ملی پاریس، که اکثرافراد آنرا پرولتاریا وخرده بورژوازی (صاحبان کسب وکارکوچک چون مغازه داران وپیشه وران) تشکیل می دادند،باکمال میل به دوراین شعار حلقه زدند. در14 سپتامبر، فرمانده ی ارتش جمهوری که بناپارتیست بود، گاردجمهوری را متشکل از 250 هزارنفر سازمان داد.اما بزودی مشخص شد که دولت موقت دفاع ملی، چیزی جزدولت شکست ملی نیست. درهمین حال، کارگران پاریس در عکس العمل نسبت به بی عملی وفلج دولت، ارگانهای خودرابرای دفاع ازشهر ایجاد کردند.از4 سپتامبر، مجامع محلی درهمه ی بخشهای شهر تشکیل شد.این مجامع، یک "کمیته ی نظارت محلی" تشکیل دادند وهریک ازاین کمیته ها، چهارنماینده به کمیته ی مرکزی بخش های 20 گانه اعزام نمودند. این کمیته که ساختار اصلی آنرا کارگران وانقلابیون شناخته شده تشکیل می دادند، جلسات خودرادرمقرّ فدراسیون اتحادیه های کارگری درکاخ"لاکودر" برگزارمی کرد.این کمیته، نطفه ی اولیه ی دولت کارگری بود. کمیته ی مرکزی، بلافاصله دربرابردولت ملی قد علم کرد ودرروز4 سپتامبر که دولت تشکیل شد، بیانیه ای منتشرنمود و وخواسته های خودرا مطرح کرد : " برگزاری انتخابات شهرداری ها وقراردادن کنترل پلیس دردست شهرداریها، انتخاب وکنترل بازپرسها، آزادی کامل جرائد، آزادی اجتماعات، مصادره ی تمامی اموال عمومی به غارت رفته، مسلح کردن همه ی مردم وفرستادن نماینده به ایالات برای جلب نظرمردم به انقلاب".
اما دولت ملی، نتوانست محاصره ی پروس رابشکند. صبح 31 اکتبر که مردم ازخواب برخاستند، متوجه شدند بازین تسلیم شده و متز نیزدرحال مذاکره بادشمن برای آتش بس است. موج اعتراض درپاریس باشعار " آتش بس ، نه ! " بالاگرفت. در4 سپتامبر، مردم باشعار " زنده باد کمون " به مقرّدولت حمله کردند. یکی ازاعضای کمیته ی 20 نفره، پشت تریبون رفت وانحلال دولت رااعلام نمود.کمیسیونی برای برگزاری انتخابات جدید تعیین شد.یکی ازاعضای دولت موقت بنام "ژول فری" درخاطراتش می نویسد : " اکنون همه ی پاریس، ازبالا تاپائین، بامامخالفند." معهذا، روزبعد،دولت بطورکامل به قدرت بازگشت. دراین زمان، مردم پاریس اگرچه بادولت مخالف بودند اما هنوز به انقلابیون تحت رهبری " اگوست بلانکی" نپیوسته بودند. باگذشت زمان، واحدهای انقلابی گاردجمهوری که پیروزی انقلابیون رانزدیک می دیدند، هتل دویل راترک کردند اما، واحدهای محافظه کار این نیرو، به مقرّ کمیته ی 20 نفره رفته و بلانکی رابدون ذره ای مقاومت دستگیرکردند. بدین ترتیب کمون اول، دراثربی تجربگی وبی برنامگی، شکست خورد. درانتخابات شهرداریها که پس ازآن برگزارشد، طرفداران دولت به پیروزی رسیدند. اعضاء و وابستگان کمیته ی 20 نفره نتوانستند درانتخابات شرکت کنند زیرا حکم جلب آنهاصادرشده بود..انقلابیون مخفی شدند. بافرارسیدن زمستان ، ساکنان شهرتحت فشارشدید قرارگرفتند وتلفات سنگینی رامتحمل گردیدند. شاهدان عینی، تصاویرهولناکی ازشرائط زندگی مردم ارائه می دادند : لحظه به لحظه برگرسنگی افزوده می شود وگوشت اسب، سگ ، گربه وحتی موش، غذائی لذیذ بشمارمی رود. زنان، ساعتها درهوای سرد درصف می ایستند تاجیره ی غذائی اندک دریافت نمایند. نوزادان ازگرسنگی می میرند. چوب والوار، حکم طلا رادارد زیراتنها وسیله ی گرمازا برای فقرا بشمارمی رود.
درششم ژانویه، کمیته ی مرکزی 20 نفره تشکیل جلسه داد تادرمورد شرائط نامطلوب موجود، تصمیم گیری نماید. درپایان این جلسه، بیانیه ای شدیداللحن درتقبیح عملکرد خائنانه ی دولت موقت صادرشد:" مردم پاریس ! نمایندگان نواحی بیست گانه ی پاریس ! آیادولتی که از4 سپتامبر وظیفه ی دفاع ملی رابرعهده گرفته، این وظیفه رابدرستی انجام داده است؟ اگرساکنین هتل دویل وظیفه ی خودرابدرستی انجام ندهند، باید کناربروند. مردم پاریس هرگزاین خفّت راتحمل نخواهند کرد. زحمتکشان ، هنوزفرصت دارند تاگریبان خودراازاین خفّت رها سازند. " بیانیه ی مزبور، بااین شعارپایان می یابد" " ازسرراه مردم کناربروید! کمون رااحیا نمائید ! ". بیانیه ی مذکور که درکاغذ قرمز به چاپ رسیده بود وامضای 140 نماینده راپای خود داشت، ازبامداد 7 ژانویه روی دیوارهای پاریس خودنمائی می کرد. اندکی بعد، در27 ژانویه 1871 ، بازین تسلیم بیسمارک شد. ارتش خلع سلاح گردید ودولت پذیرفت 200 میلیون فرانک، طی دوهفته ، غرامت بپردازد. بدین ترتیب، آتش جنگ باپروس، موقتاً خاموش شد تا آتش جنگ داخلی شعله ورگردد.
انتخابات 8 فوریه درفرانسه ی تحت اشغال بیسمارک ، برگزارشد.نتیجه ی این اولین انتخابات پارلمانی در جمهوری سوم فرانسه،به نفع دوحزب سلطنت طلب بود که علیرغم اختلافات جزئی، باهم متحد شده بودند. سلطنت طلب ها باشعار " صلح به هرقیمت" وارد میدان شدند وتوانستند 62 درصد آراء راکسب کنند وبه لطف آرای دهقانان 396 کرسی از638 کرسی پارلمان رابه خود اختصاص دهند. جمهوریخواهام، در پارلمان دراقلیت قرارگرفتند درحالیکه درشهرها، اکثریت داشتند.اکثریت مطلق پاریسی ها، به نامزدهای جمهوریخواه رای دادند. تنها " لوئی دلسکل " رهبرآینده ی کمون، 154 هزاررای آورد. بدین ترتیب ، شکافی عمیق میان مجمع قانونگذاری بوردو وپاریس جمهوریخواه پدیدآمد که بزودی موجب آغازجنگ داخلی گردید.گارد ملی که حاکم مطلق پاریس بود،اززحمتکشان شهری تشکیل می شد وفقط به کمیته ی مرکزی وکمیته های منتخب مردمی پاسخگو بود.زحمتکشان، نسبت به آینده ی جمهوری بیمناک بودند.ائتلاف متشکل از اشراف، کشاورزان مرفه وسرمایه داران بزرگ، "تیرز" رهبراورلئانیستهای سلطنت طلب را به عنوان رئیس دولت معرفی کرد. مخالفت جمهوریخواهان بااین انتخاب، درمیان فریاد " زنده باد شاه" سلطنت طلبان گم شد. روزنامه های جمهوریخواه توقیف شدند وپارلمان قطعنامه ای راتصویب کرد که براساس آن، پایتخت باید ازپاریس به ورسای منتقل گردد.دولت ، گاردجمهوری راتحت فرماندهی یک ژنرال بناپارتیست قرارداد. دولت آماده می شد تاگارد ملی رابه زور خلع سلاح نماید. مرتجعین آماده می شدند تا قتل عامی شبیه به ژوئن 1848 رامرتکب گردند.
بنابرحکم تاریخ، عملکرد ضدانقلابیون، همیشه موجب به پیش تازاندن انقلاب می گردد. این بارنیز عملکرد ضدانقلابیون لانه کرده درپارلمان، عزم زحمتکشان وبخشهای رادیکال شهرنشین رابرای نجات انقلاب جزم کرد. گاردملی پاریس که چیزی جز کارگران وخرده بورژوازی مسلح نبود، تصمیم گرفت کنفدراسیونی از گردانهای خود تشکیل دهد وآنراتحت امرکمیته ی مرکزی قراردهد. در4 فوریه ، 2000 نماینده گردهم آمدند تارهبران خودراانتخاب نمایند."یورگن وارلین" دوقطعنامه ی زیررا پیشنهاد کرد که هردوبااکثریت مطلق آراء به تصویب رسیدند : گارد ملی فقط رهبرانی رابه رسمیت می شناسد که خودآنهاراانتخاب کرده باشد، ومخالف هرگونه تلاش برای خلع سلاح خویش است ودرصورت لزوم، برای دفاع ازخود، دست به سلاح خواهد برد.
بدین ترتیب، دوقدرت درفرانسه رویاروی هم صف آرائی کردند. مجمع ملی درورسای، که به تازگی درازای واگذاری منطقه ی آلزاس- لورن وپرداخت پنج میلیارد فرانک غرامت، باپروس صلح کرده بود وقصدداشت حقوق گارد ملی وپرداخت سوبسید به فقرا را متوقف نماید.گارد ملی دراعتراض، دست به تظاهرات مسلحانه زد. وزیرکشورازمردم خواست تادرتظاهرات غیرقانونی شرکت نکنند. اما هیچکس به این درخواست توجه نکرد.تمام شهرپوشیده از پوسترها واعلامیه های انقلابیون بود که مورداستقبال مردم قرارمی گرفت. اکنون، مردم مسلح، تحت رهبری گارد ملی، حاکم مطلق پاریس بودند. طبیعی بود که این دوگانگی قدرت، دیری نمی پاید. هیچ کشوری نمی تواند دریک زمان، دودولت بادوپایگاه طبقاتی متفاوت داشته باشد.یاباید نیروهای دولت ملی مستقر درورسای، پاریس رادرهم می شکستند ویا کارگران پاریس باید ورسای رادرهم می کوبیدند. درکشاکش این منازعه، کمون متولد شد. کارگران پاریس قدرت را بدست گرفتند اما نمی دانستند باآن چکارکنند. آنها هنوز پیوندهای خودراباورسای کاملاً قطع نکرده بودند ودرعین حال قصد نداشتند سلاح خودرانیز برزمین بگذارند.درهمین حال، ورسای یک ژنرال بناپارتیست را مامورتدارک نیرو برای خلع سلاح پاریس کرد. اما اوباتمام تلاش خود نتوانست بیش از25 هزارنیرو تدارک ببیند. معهذا در نخستین ساعات بامداد18 مارس، ارتش ورسای به سوی پاریس حرکت کرد. ازساعت 3 بامداد ، چند ستون ازنیروهای ورسای، نقاط استراتژیک شهررابه تصرف خوددرآوردند.آنهابا هیچ مقاومتی روبرونشدند. پوسترهائی مبنی برانجام کودتا، روی دیوارها نصب شد. دریکی ازاین اعلامیه ها آمده بود: " مردم پاریس ! به نفع شماست که با دولت همکاری کرده وصف خودرابه عنوان شهروند خوب، ازشهروندان بد جداکنید. مجرمین، مجازات خواهند شد. نظم باید بسرعت برقرارگردد ! " درحالیکه کودتاگران منتظر رسیدن توپخانه بودند، پرولتاریای پاریس دست به ضد حمله زد. زنان درصف مقدم جبهه بودند. آنهااجتماع کرده وسربازان دولت رابا شعار" خجالت بکشید ! اینجا چه می کنید ! " خطاب قرارمی دادند. سربازان ساکت ایستاده بودند وفرماندهان سعی می کردند جمعیت رامتفرق سازند. دراین گیرودار، گاردملی بطرف توپخانه ی دولت که بربلندیهای مشرف به شهر مستقرشده بود، حرکت کرد. فرمانده توپخانه، فرمان آتش داد اما توپهابه غرش درنیامدند. دوباره فرمان آتش صادرشد. اما بازهم خبری نشد.بارسوم، پس ازصدورفرمان آتش، سربازان فرمانده رادستگیرکردند. این صحنه، بارها درنقاط مختلف شهرتکرارشد. سربازان به انقلابیون می پیوستند.تاظهر، شهردوباره به تصرف مردم درآمد ونیروهای دولتی، فراررابرقرارترجیح دادند. اعضای دولت که درساختمان سابق وزارتخارجه اجتماع کرده بودند، بلافاصله پاریس راترک کردند.اما کمیته ی مرکزی که حاکم اصلی شهربود، بدرستی نمی دانست چه درحال روی دادن است.آنها نه تنهابرای سازماندهی انقلابیون برنامه ای نداشتند، بلکه حتی نمی دانستند با کودتاگران چه کنند. سه ساعت بعد ازشکست کودتا، بالاخره رهبران انقلاب به خودآمده وفرمان اشغال مکانهای دولتی چون هتل دویل را صادرکردند. درواقع، آنها قدرت راقبضه نکرده بودند، بلکه قدرت آنهارا قبضه کرده بود.گارد ملی شروع به پیشروی کرد و7 ساعت پس ازفرارنیروهای دولتی، هتل دویل تسلیم شد وشهردار خودراازپنجره به بیرون پرتاب وفرارکرد.اما کمیته ی مرکزی هنوزباورنمی کرد که قدرت دولتی رابدست گرفته است. مارکس درنامه ای بتاریخ 12 آوریل 1871 ، درباره ی این فرصت طلائی ازدست رفته، چنین می نویسد : " این فرصت طلائی ازدست رفت زیراآنها نمی خواستند آغازگرجنگ داخلی باشند. گوئی مرتجعین، باحمله به پاریس وتلاش برای خلع سلاح این شهر، جنگ داخلی راآغازنکرده بودند." معهذا، انگلس درمقدمه اش بر"جنگ داخلی درفرانسه" نوشت : "می خواهید بدانید دیکتاتوری پرولتاریا چگونه چیزی است؟ به کمون پاریس نگاه کنید.دیکتاتوری پرولتاریا، همان بود."
تنهااقدامی که علیه کودتاگران انجام گرفت، اعدام " کلمنت توماس" و " له کمت " ژنرالهای دولتی بود که دستورآتش برروی مردان وزنان غیرمسلح راصادرکرده بودند. اما حتی این اقدام انقلابی، توسط نیروهای گاردملی وبدون توجه به دستورکمیته مرکزی انجام شد که خواستارتسلیم آنها به دادگاه بودند.بقیه ی دستگیرشدگان، آزادشدند.درروزی که طبقه ی حاکمه ی فرانسه قصدداشت حمام خون به راه بیندازد، طبقه ی کارگرموفق شد، باحداقل تلفات، قدرت رابدست گیرد، بدون آنکه آسیبی به اموال عمومی واردآید.دراینجا، مسئله ی قدرت مطرح شد: باقدرت چه باید کرد؟کمیته ی مرکزی دچاراختلاف شده بود. برخی ازاعضاء خواستارحمله به ورسای، انحلال مجمع ملی ودرخواست کمک ازدیگرایالات بودند درحالیکه برخی دیگر می گفتند : " اختیارات قانونی ما فقط درحدّ دفاع ازپاریس است.اگرایالات دیگرباماموافق هستند،بگذارپادرجای پای مابگذارند.". دراینجا، فقدان یک حزب انقلابی به خوبی احساس می شد. رهبری انقلاب اگرچه دردست پرولتاریا بوداما، این رهبری ازمجموعه ای ازافراد تشکیل می شد که دست برقضا درکنار هم قرارگرفته بودند و توسط یک حزب وحول یک برنامه ودیسیپلین مشترک، متحد نشده بودند. اغلب اعضای کمیته ی مرکزی، نه انتظار ونه تمایل بدست گرفتن قدرت داشتند. آنها می خواستند هرچه زودتر، قدرت راواگذارنمایند. درشرائطی که ارتش دولتی درحال فراربود، کمیته ی مرکزی به بحث درباره ی نحوه ی برگزاری انتخابات مشغول بود. مردم پاریس منتظربودند صبح که ازخواب بیدارمی شوند، باپرچمهای سرخ برافراشته برفرازهتل دویل روبروشوند امادرکمال تعجب، فقط اعلامیه ای رابردیوارهای شهردیدند که مردم رابه شرکت درانتخابات" برای بنای یک جمهوری واقعی"دعوت می کرد.
پس ازمدتی تاخیروتعلل، بالاخره انتخابات کمون در26 مارس برگزارشد.دراین انتخابات، تکلیف 70 کرسی شورای حاکم کمون ، فقط براساس رای مردان، تعیین شد.حداکثرحقوق مقامات، ازجمله شورای کمون، شش هزارفرانک تعیین شد وتبعیض دستمزد ازبین رفت. چندروزبعد، مجمع عظیم کمون، باشرکت 200 هزارنفر وباشعار" زنده باد کمون ! " وسرود مارسیز، برگزارشد. کمون تحقق پیداکرده بود اما، این حتی میان خود کمونارها معانی متفاوتی داشت.لنین زمانی گفته بود: " هرکس بدنبال انقلاب اجتماعی خالص می گردد، باید بداند که هرگزدرعمرخود، آنرانخواهد دید." برای برخی کمونارها، کمون فقط یک نهاد شهری بود که وظیفه اش تنها اداره ی امورشهری بود. اما عناصر پرولتری رادیکال، انتظاربیشتری ازکمون داشتند. آنها کمون را ابزاری اجتماعی وسیاسی برای نیل به اهداف والاترمی دانستند. همین تضاد فاحش درراس جنبش، گرایش انقلابی وپرولتری راباشکست روبروساخت.
انترناسیونال اول ناچاربود درباره ی چنین رویداد عظیمی موضعگیری نماید. اینکاربرعهده ی مارکس قرارگرفت. مارکس درسه خطابه به بین الملل، به بررسی کمون پرداخت. او خطابه ی سوم راکه مهمترین خطابه بود، تاپایان کارکمون به تاخیرانداخت.مجموع این سه خطابه ، بعدها دررساله ی " جنگ داخلی درفرانسه" منتشرشد که درواقع، موضع رسمی شورای عمومی انجمن بین المللی کارگران( انترناسیونال اول) درقبال اهمیت وماهیت نبرد کمونارهای پاریس بود.ازمقطع برقراری کمون، برخورد مارکس،ضمن طرح انتقاداتی، کاملاً حمایتی وستایش آمیزبود. او کمون را عملی شدن نظریه ی سیاسی "دیکتاتوری پرولتاریا" می دانست. اما ده سال بعد، مارکس نظریه ی دیگری رادرباره ی کمون مطرح کرد . او درسال 1881 ، درپاسخ به " دو ملانوی ون هویس " ازبنیانگذاران حزب سوسیال دموکرات هلند، گفت : " کمون پاریس ، صرفاً یک شورش شهری درشرائط استثنائی بود. اکثریت کمون ، سوسیالیست نبود و نمی توانست باشد. باذره ای عقل سلیم، کمون فقط می توانست با ورسای به یک سازش به نفع تمام مردم برسد.این تنهاچیزی است که درآن زمان قابل دسترس بود." انگلس نیز درمقدمه ای که به سال 1891 بر" جنگ داخلی فرانسه " نوشت، می گوید : " اکثراعضای کمون ازهواداران بلانکی بودند واقلیتی ازآنها نیزسوسیالیستهای طرفدار پرودون بودند. تنها تعداد انگشت شماری، سوسیالیسم علمی رامی شناختند وازآن تبعیت می کردند." لذا، بخش بزرگی ازوقت کمون صرف دعواهای بی حاصل داخلی میان بلانکیستها (اکثریت) ، پردونیستها(اقلیت) وسوسیالیستهای علمی می شد که به گفته ی انگلس،" هیچکدام نمی دانستند که چه باید کرد". لنین نیزدرمقاله ی " به یاد کمون" که درسال 1911 منتشرشد، می نویسد : " برای پیروزی یک انقلاب اجتماعی، دوشرط لازم است: نیروهای مولده ی بسیارپیشرفته وپرولتاریای به حدّ کافی آماده. فرانسه ی1871 ، فاقد هردوی این شرائط بود." گوستاولوفرانس، که مدتی رئیس شورای کمون بود، بعدازپایان کارکمون نوشت : " ضعف بزرگ کمون این بود که نفهمید نمی تواند همزمان هم انقلابی وهم قانونی باشد وچاره ای ندارد جزاینکه یکی راانتخاب نماید." ژان ژورس ، سوسیالیست برجسته ی فرانسوی وبنیانگذار روزنامه ی " اومانیته" درسال 1907 دراین روزنامه نوشت : " کمون حتی اگر پیروزهم می شد، نمی توانست جامعه را بطوررادیکال تغییردهد. انقلاب اجتماعی رانمی توان با یک یورش ناگهانی به طبقه ی حاکمه اشتباه گرفت.ایده ی نظم نوین درجامعه، ابتدا بایددراذهان مردم جای بگیرد وطبقه ی انقلابی نیز بایدآماده ی تصرف قدرت واداره ی جامعه براساس برنامه ی نوین باشد. این برنامه ، باید توافق جمع عظیمی از مردم راجلب کرده باشد."
ماهیت طبقاتی کمون پاریس، درهیچ سند یانوشته ای طراحی نشده بود، بلکه درعمل مشخص گردید. توده های زحمتکش، به کمون موجودیت بخشیدند. کلیساها به محل ایراد خطابه های انقلابیون وتحلیل وقایع روزمره تبدیل شدند.زحمتکشان به قدرت خود پی بردند وبتدریج می آموختند چگونه این قدرت رابکاربگیرند.گاردملی باید ارتش رامنحل وخودراتنها نیروی مسلح کشورمعرفی می کرد. این گامی بسیاررادیکال بود که اگربرداشته می شد، کمون راازاغلب جنبشهای قبل ازخود متمایزمی کرد. مارکس نیز در"جنگ داخلی درفرانسه" براین نکته تاکید می ورزد. کمون شکل جدیدی ازدولت راعرضه کرد. لنین، تدابیردموکراتیک کمون را پلی دانست که " کاپیتالیسم رابه سوسیالیسم متصل می کند."
به محض اینکه کمونارها کارراشروع کردند، باخرابکاری دشمن روبرو شدند.اغلب مقامات دولتی که دروزارت دارائی، اداره ی پست، چاپخانه ی دولتی، تلگرافخانه ودیگرمراکزدولتی شاغل بودند، به محض قدرت گرفتن کمون، کارخودراترک کرده وازشهرگریختند. حتی مدیران قبرستانها هم شروع به کارشکنی کردند.لذا، قدرت انقلابی مجبورشد درهمه ی کارها مداخله کرده وامورراسازماندهی نماید: ازجمع آوری مالیات ، پست وپلیس گرفته تا روشنائی خیابانها. مثلاً اداره ی پست، کاملاً فروپاشیده بود اما، کمونارها توانستند بعد ازدوروز، آنراراه اندازی کرده وحتی مرسولات پستی را به خارج ازشهر محاصره شده، منتقل نمایند. آنها حقوق کارگران را25 درصد افزایش دادند وازحقوق کارکنان رده بالای دولت کاستند. درعمرچند هفته ای کمون، عناصری ازبرنامه ریزی وکنترل سوسیالیستی امور عرضه شد. به منظورریشه کنی بیکاری، ازبیکاران هربخش شهر، ثبت نام بعمل آمد وهمه ی کارگاههائی که مالکان آنهاازشهرگریخته بودند، دراختیار انجمن کارگران قرارگرفت وفقط کمیسیونی ازطرف اتحادیه های کارگری، به حساب وکتاب آنهارسیدگی می کرد. درتمامی قراردادهای دولتی، شرائط مربوط به کارگران( ازجمله دستمزد) گنجانده می شدو کارگاههای تحت مالکیت کارگران، درانعقاد قراردادهای دولتی، دراولویت قرارمی گرفتند. تمام اجاره ها به حال تعلیق درآمد وفقط سرمایه داران بدلیل منتفع شدن ازمحاصره ی شهر، اجاره می پرداختند.بورژوازی، این اقدامات را هجوم به حق مقدس مالکیت ارزیابی می کرد.نیروی پلیس منحل شد وگارد ملی مسئولیت حفظ نظم عمومی رابرعهده گرفت.زنان پاریس که درصف مقدم خیزش 18 مارس قرارداشتند، همچنان ازحق رای محروم ماندند واین یکی ازنقاط ضعف کمون بود.اما جای تردید نیست که اگرکمون دوام می آورد، این نقیصه بسرعت رفع می شد. معهذا، زنان درایجاد وحفظ قدرت کارگری درپاریس، نقشی همپای مردانداشتند ودرتمامی سطوح به ایفای نقش می پرداختند. زنان، سازمانهای خاص خودراایجاد کردند ازجمله ی این سازمانها، می توان به اتحادیه زنان برای دفاع ازپاریس واتحادیه زنان برای کمک به زخمی ها، نام برد که ضمن فعالیت تخصصی خود، برخی مطالبات زنان رانیزمانند لغو رقابت جنسیتی میان کارگران مردوزن، ودریافت دستمزد برابربامردان رانیز پیگیری می کردند. برابری دستمزد زنان بامردان، باچهاربرابرشدن دستمزد زنان نسبت به قبل، تقریباً تحقق یافت. لغو شب کاری، وتعیین مقررات وضوابط کار توسط خود کارگران، تاثیری ملموس برزندگی ومعیشت کارگران، بویژه زنان کارگر، برجای گذاشت.آموزش، ازدست کلیسا خارج شد وبرای همه ی کودکان، صرفنظرازجنسیت ومذهب، رایگان اعلام گردید.باتوجه به محاصره ی شهر، دستاوردهای کمون، به معجزه می مانست.تجربه ی کمون نشان داد که زنان ومردان کارگر می توانند دوشادوش یکدیگر، جامعه رابطور دموکراتیک اداره کنند بدون آنکه نیازی به بانکداران، زمینداران بزرگ وسرمایه داران داشته باشند. کمون، تاریخ راورق زد. تغییرجامعه درمقیاس کلان، که برای نخستین باردرتاریخ، وعلیرغم وجود یک رهبری آشفته، به تحقق پیوست، به معجزه بیشترشبیه بود.
کمون اشتباهاتی نیز داشت که برای نسل های بعد ، درس عبرت بود.مثلاً وقتی کمونارها وزارت دارائی راتصرف کردند، بادرب بسته ی خزانه روبرو شدند. آنهاازشکستن قفل اجتناب کردند زیرا تصورمی کردند اینکار، امکان آشتی باورسای را ازبین می برد.امادرواقع، واگذاری همین امتیازات به ورسای بود که سازش رادشوارترکرد زیرا، کمونارها خودرایکی پس ازدیگری، ازابزارهای اعمال فشار بر ورسای محروم می کردند. رئیس بانک فرانسه که به ورسای گریخته بود، تصورمی کرد که این بانک، با 3 میلیاردفرانک نقدینگی ومیلیاردهافرانک دارائی وجواهرات، بلافاصله به تصرف کمونارها درخواهدآمد. اما درکمال تعجب، چنین نشد. کمونارها پیشنهاد مذاکره وسازش دادند وتنها به دریافت 400 هزارفرانک وام بسنده کردند.آنهامی توانستند رئیس جدیدی براین بانک بگمارند ومنابع بانک رادرجهت پیشبرد اهداف کمون بکارگیرند. فرصت دیگری که ازدست رفت، به هتل دویل مربوط می شود.دراین هتل، آرشیو رسمی اسنادی قرارداشت که قدمت برخی ازآنها به انقلاب کبیرفرانسه می رسید. کمونارها باید بلافاصله اسناد سرّی مربوط به معاملات کثیف پشت پرده وتوطئه ها علیه مردم رامنتشر می کردند.اما شورای کمون، همچنان درتردید باقی ماند."تیرز" و ورسای، سرگرم تدارک حمله به پاریس بودند. امارهبران کمون که خود فاقد رهبربودند، ازبیم خونریزی بیشتر، هیچ برنامه ای برای آینده نداشتند. دردومآوریل، یعنی چهارروز بعد ازگرامیداشت سالگرد کمون، توپخانه های ورسای به غرّش درآمدند وپاریس،بمباران شد.
اما کمون بادراختیارداشتن 200 هزارسرباز،انبوه سلاح وتوپخانه، هدفی آسان برای ورسای محسوب نمی شد. بمباران شهر که به مرگ گروهی غیرنظامی بیگناه انجامید، همچنان ادامه یافت.زنان ومردان زحمتکش، برای چیزی بیش اززندگی خود مبارزه می کردند.آنهاکه تصورمی کردند برای آینده ی بشریت مبارزه می کنند، محکم ایستاده بودند. تا 7 هفته ورسای نتوانست حتی به حومه ی پاریس نزدیک شود.اما پاریس تحت محاصره، نمی توانست برای همیشه ایستادگی کند.سرنوشت انقلاب درگرو استمداد ازدیگرشهرها وایالات بود.اما متاسفانه ، دهقانان همچنان به ورسای وفادارمانده بودند. معهذا،از18 مارس تااول ماه مه ، شهرهای فرانسه به فراخوان کمون پاسخ گفتند.کارگران لیون، مارسی و تولوز، درحمایت ازکمون ، دست به شورش زدند. بزودی ،تظاهرات ضد ورسای،سراسرشهرهای فرانسه رافراگرفت ومعترضین به نشانه ی همبستگی با کمون، پرچمهای سرخ برافراشتند. درشهربوردو، که خاستگاه اولیه ی ارتجاع ومجمع روستائی بود، چند پلیس به اسارت کارگران درآمدند وکارگران درحالیکه شعار" زنده باد پاریس ! مرگ بر خائنین ! " می دادند، باسنگ وکلوخ به پادگان ارتش حمله بردند.اما این قیامها، که هیچ برنامه ی مشخصی نداشته وازیکدیگرجدامانده بودند، یکی پس ازدیگری، سرکوب شدند. اما عناصر روشن بینی درمیان انقلابیون بودند که به نقطه ضعف جنبش پی می بردند. مثلاً کارگران " لیموژ"(Limoges) هیئتی رابه پاریس فرستادند وازشورای کمون درخواست کمک واعزام نماینده به شهرخود کردند. شورانیزقول بررسی داد اما هیچگاه آنرا جدّی نگرفت.
مسئله ی مهم دیگربه دهقانان مربوط می شد. دراین زمان، فرانسه هنوزیک کشوردهقانی بود واین طبقه، همیشه درطول تاریخ، ابزاردست طبقه ی حاکمه ومرتجعین ، درمبارزه باعناصرپیشرو وطبقه ی کارگربوده است.اما ، نباید فراموش کرد که این، همان طبقه ای است که دراوت 1789 ، طومارنظام اشرافی رادرهم پیچیدوکاخ اربابان رابه آتش کشید. اما اکثر دهقانان فرانسه درمقطع کمون، تحت تاثیرتبلیغات ورسای، به انقلاب به دیده ی تردید وحتی خصومت می نگریستند.کمون بیانیه ای خطاب به ایالات فرانسه صادرکرد که درآن ، به کلی گوئی بسنده نمود : " پاریس، برای همه ی فرانسه می جنگد ! " اما این کلی بافی، برای دهقانان قابل درک نبود وارسال آن با بالون، بدون حضورنماینده ای که بتواند مفاد آنرا توضیح دهد،راه به جائی نبرد.درمقابل، تیرز سعی می کرد به کمک تمام ابزارهائی که دراختیارداشت، انقلاب رادرپاریس، محبوس نگهدارد. ورسای نمایندگانی را به ایالات گسیل کرد تامواضع دولت رابرای مردم توضیح دهند. بامخالفت دهقانان وبی تفاوتی طبقه ی متوسط، کمون تنهاماند. بیسمارک نیز 60 هزارنفرازاسرای فرانسه راآزاد کرد تا به خدمت ارتش ورسای درآیند.بدین ترتیب، موضع کمونارها روزبروز تضعیف می شد.
ورسای، ازهمان روزنخست حمله به پاریس، بامقومت قهرمانانه ی کارگران روبروشد. زنها، بویژه مقاومتی قابل تحسین ازخود نشان دادند. آنهابه زخمی ها کمک می کردند وگروهی ازایشان نیز، سلاح برزمین افتاده ی مردان همرزم خودرا بدست گرفته وتاپای جان مبارزه کردند.خبرنگارنشریه ی تایمز که ازنزدیک شاهد رشادت زنان پاریس بود، می نویسد : " اگرملت فرانسه راهمین زنان تشکیل می دادند، فرانسه چه کشور ترسناکی (البته برای بورژوازی) می شد ! " . پس ازنبردی سهمگین، بالاخره ورسای نشینها وارد پاریس شدند وجنگ خیابانی آغازشد.تاریخ ازروزهای بعد به عنوان " هفته ی خونین" یاد می کند. درتمامی محلات پاریس، باریکاد وراه بندان ایجادشده بود وارتش ورسای مجبوربود کوچه به کوچه وخانه به خانه بجنگد تاشهررافتح کند. بمباران کورشهر، همچنان ادامه داشت وبرخی محلات پاریس باخاک یکسان شد.شبها ، شهررا ساختمانهائی که درآتش می سوختند روشن می کرد، وروزها،آسمان شهررا دود این آتش سوزیها تیره می کرد. خیابانها انباشته از اجساد وگلوله های توپ بود.دراغلب نقاط پاریس، کمونارهای اسیر، کناردیوارها به خط شده وتیرباران می شدند. حتی غیرنظامیان مظنون به حمایت از کمون، بدون محاکمه اعدام می شدند. درطول یک هفته، بیش از 20 هزارنفر ازمردم پاریس کشته شدند. درمقابل این وحشی گری، کمونارها نیز تهدید کردند که هفتاد اسیرخود، ازجمله اسقف اعظم پاریس را اعدام می کنند. کمون قبلاً پیشنهاد مبادله ی این اسرا را فقط با لوئی بلانکی ، مطرح کرده بود که موردقبول تیرز قرارنگرفت. سرانجام در24 مه ، کمونارها اسقف اعظم و پنج اسیر دیگررااعدام کردند ومسئولیت آنرابرعهده ی دولت ورسای قراردادند. سرانجام باسقوط باریکاد خیابان " رامپونو" ، نبرد پایان گرفت و تیرز درمجمع ورسای گفت : " سرانجام، عدالت، نظم، انسانیت وتمدن پیروزشد ! ". پس ازآن ، هزاران زندانی اعدام شدند. مقامات ورسای به وجود 38568 زندانی اعتراف کردند که ازمیان آنها، 1058 نفرزن و651 نفرکودک بودند.جوانترین این زندانیان، فقط 7 سال سن داشت. حدود 2 هزارنفرنیز دراثرشرائط نامناسب زندانها، جان باختند. نشریه ی تایمز نوشت : " زندگی انسان، آنقدربی ارزش شده که کشتن یک نفر، مانند کشتن یک سگ است ! ". مجموع کشته شدگان بدست ارتش ورسای، به سی هزارنفربالغ گردید. بیش از13 هزارنفرنیز به کالدونیای جدید تبعید شدند وبسیاری نیزازفرانسه گریختند.
جمهوری سوم فرانسه که به همت کارگران پاریس برپا شده بود، باخون آنها تثبیت شد. قبرستان " پرلاشایز " درشمالشرق پاریس، آرامگاه آخرین مدافعان کمون بود که دستگیر واعدام شدند.تجربه ی کمون تاثیری شگرف بر اندیشه ی مارکس وانگلس برجای گذاشت.آنهادرسال1872 درمقدمه ای که برچاپ جدید مانیفست حزب کمونیست به زبان آلمانی نوشتند، تجربه ی کمون را مورد جمعبندی قراردادند:" این تجربه نشان دادکه طبقه ی کارگرنمی تواند دستگاه دولتی حاضروآماده راتحویل گرفته وآنرادرخدمت اهداف خویش قراردهد." بسیاری ازمارکس شناسان، این مقدمه را بخش دوم مانیفست حزب کمونیست دانسته اند که براساس تجربه ی کمون تدوین شده است.بازماندگان کمون، دراجلاس سپتامبر مجمع جهانی کارگران (انترناسیونال اول) درلندن شرکت کردند.دراین اجلاس، درسهای کمون وعلل شکست آن،مورد بحث و بررسی قرارگرفت وقطعنامه ای زیرنظرمستقیم مارکس منتشرشد که درآن علل اصلی شکست کمون، عدم وجود حزب طبقه ی کارگر وناکامی درجلب خرده بورژوازی ودهقانان، عنوان گردید.
کارگران پاریس، راه رانشان دادند. آنها باتجربه ی دوماهه ی خود ثابت کردند که خلق دنیای جدید، امکانپذیراست. پرچم سرخ کمون، به پرچم زحمتکشان جهان تبدیل شد. جمعبندی کمون در" جنگ داخلی درفرانسه" ، چراغ راه میلیونها انقلابی وکارگر جهان قرارگرفت. لنین و بلشویکها، فقط قطره ای ازاین دریای بیکران بودند. اکنون، نسل دیگری اززحمتکشان جهان، برای رهائی ازقید اسارت بورژوازی به پاخاسته است. وظیفه ی ماست که بامطالعه ی دقیق تجربه ی کمون ودرس گرفتن ازپیروزیها وشکستهای آن، گامهای خودرا دقیق ترو حسابشده تربرداریم وبدانیم اگردراین مسیر، تنهانیمی ازشهامت وجسارت کمونارها راداشته باشیم، قطعاً پیروزخواهیم شد.
منابع ومآخذ
1)P.O.Lissagaray , history of the Paris Commune of 1871 , www.marxists.org
2)K.Marx , the civil war in france , www.wikipedia.org
3)the Paris Commune , www.socialist.net
4)کارل مارکس ، جنگ داخلی درفرانسه ، ترجمه باقرپرهام ، نشرمرکز، تهران 1380
5)به مناسبت 150 مین سالگرد کمون پاریس ، www.tudehpartyiran.org
6) سعید رهنما ، بازخوانی کمون پاریس ، www.pecritique.com