مقدمه ای بر فقر در ایران

مقدمه ای بر

فقر در ایران

دسترسی به آمارفقردرایران، کاری بس دشواراست. شاید به همین دلیل باشد که انتشارگزارش اخیرمرکز تحقیقات مجلس ایران، اینچنین بااستقبال محققین روبرو شده است. قبل ازاین، تعیین خط فقردرایران، دشواروچه بساغیرممکن بود. این درحالیست که ماده ی پنج ازقانون برنامه ی ششم توسعه، ازدولت می خواهد تاخط فقررا سالانه محاسبه کرده وآنرابه اطلاع عموم برساند. اما، حتی برخی ازوزرای کابینه نیز ازعدم دسترسی به این اطلاعات، گله مندند چه رسد به عموم مردم ومحققین.

درحالیکه نرخ رشد اقتصادی هدف برای برنامه های پنجم وششم توسعه، 8 درصد تعیین شده است، متوسط نرخ رشد اقتصادی کشورازسال 1391 تا 1398 ، نزدیک به صفر بوده است.براساس پیش بینی صندوق بین المللی پول، میزان رشداقتصاد بدون نفت ایران که درسال گذشته منفی پنج درصد بوده، درسال1400 اندکی بهبود خواهد یافت. به موجب این گزارش،میانگین نرخ تورم بلند مدت ایران 20 درصد می باشد درحالیکه این رقم برای دنیا 4/2 درصد است وایران، پس ازسه کشور ونزوئلا،آرژانتین و زیمبابوه ،دررتبه ی چهارم جهان قراردارد وعلیرغم افزایش درآمد اسمی خانوارها، قدرت خرید هرفرد ایرانی نسبت به سال 1390، به حدود یک سوم کاهش پیداکرده است.

طی چند سال اخیر، برخی کارشناسان،ارقام مختلفی رابرای فقرمطلق درایران ارائه داده اند. مثلاً "حسن راغفر" خط فقررابرای خانوارایرانی، 4 تا5 میلیون تومان تعیین می کند. درحالیکه "رسول خضری" عضو سابق کمیته ی اجتماعی مجلس، این رقم راشش میلیون تومان ذکرمی نماید.براین اساس، بیش ازنیمی ازجمعیت ایران، زیرخط فقرزندگی می کنند.اگرچه مرکزپژوهشهای مجلس، نهادی رسمی درزمینه ی ارائه ی آمار محسوب نمی شود،اما تحقیقات این مرکز، برای محققین نسبتاً معتبر شمرده می شود.

برای درک بهترازپدیده ی فقر، نخست باید تعریفی ازآن ارائه شود. یک گزارش منتشره توسط سازمان ملل متحد، فقرمطلق (Absolute Poverty) را محرومیت ازنیازهای اولیه ی انسانی چون غذا، آب آشامیدنی سالم، سرویس بهداشتی ، مسکن ، آموزش ، بهداشت واطلاعات ، تعریف می کند.براین اساس،فقر فقط به معنی کمبود درآمد نیست بلکه عدم دسترسی به خدمات اجتماعی رانیزدربرمی گیرد. بانک جهانی نیز، تعریفی مقداری ازفقرارائه می دهد : درآمد کمتراز 9/1 دلار درروز، به قیمت سال 2010 ، ویاحدود 600 دلاردرماه به قیمت جاری. البته این رقم باید براساس قدرت خریددلاردرکشورهای مختلف، تعدیل گردد. براین اساس، خط فقردرایران، حدود 10 میلیون تومان محاسبه می گردد.

بالارفتن خط فقر، شاخصی ازوضع اقتصادی وخیم کشوراست.برخی ازمقامات ارشد کشور نیز نگرانی خودراازتورم افسارگسیخته درکشور واحتمال بروز ناآرامیهای اجتماعی درآینده ی نزدیک، ابرازمی کنند.اما حکومت ایران، بجای پرداختن به ریشه های بحران، بکارگیری زور رادر دستورکارقرارداده است.فرمانده ی پلیس ضد شورش ایران، اخیراً درمصاحبه ای اعلام کرد که نیروی تحت امرش،بادریافت آموزش وتجهیزات لازم، برای مقابله باتهدیدات احتمالی، دراوج آمادگی به سر می برد. علاوه براعمال زورعریان علیه اعتراضات 2019،2018، 2017،رژیم ایران، نظارت برناراضیان، روزنامه نگاران، جمعیتهای خیریّه وفعالان کارگری، زیست محیطی وحقوق بشری رانیزافزایش داده است. دراین حال، سهم شیرمنابع محدود کشوررا بنبادها وبنگاههای شبه دولتی(خصولتی) ونهادهای غیرمنتخب حکومتی می بلعند.تنها بنیاد مستضعفان، کنترل 3 درصد ازتولید ناخالص داخلی کشوررا دردست دارد. 24542 فقره دارائی بنام این بنیاد به ثبت رسیده که 185 بنگاه بزرگ فعال دربخش بانکی، بیمه ، ساختمان ، حمل ونقل ، توریسم ، انرژی وکشاورزی را شامل می گردد.

دراین شرائط، شکاف درآمد بین دهک بالائی وپائینی جامعه،هرروز عمیق ترمی گردد و اقشارمتوسط جامعه نیز به زیر خط فقررانده می شوند. فردی که زیرخط فقرزندگی می کند، قادرنیست غذائی باارزش 2100 کالری درروز، برای خود تهیه نماید ولذا، دچارسوء تغذیه می گردد که اگرادامه پیداکند آسیب جدّی برجسم وذهن او وارد می آورد. برای اینکه خط فقر، واقعی باشد، باید دائماً بانرخ تورم تعدیل شود. پس ازاعمال تحریمهابرایران، کاهش شدید ارزش پول ملی وتورم افسارگسیخته،خط فقررابه حدود ده میلیون تومان رسانده است. به موجب آمارمنتشره درایران، شاخص قیمتها درتهران، طی سال گذشته، 4/50 درصد افزایش نشان می دهد.دراین شرائط، برخلاف دیگرنقاط دنیا که فقط بیکارشدن موجب سقوط به زیرخط فقرمی گردد،درایران حتی بسیاری ازشاغلین نیز زیرخط فقرزندگی می کنند.( معلمان، کارمندان دون پایه دولت، کارگران وبازنشستگان).

فقردرایران ، مانند اغلب کشورهای عقب مانده ای که بار" توسعه ی ناتمام" رابردوش می کشند، " نسلی" شده است. تورم بالا ونرخ رشد نزدیک به صفر، ازویژگیهای چنین جوامعی است.دیگربا" صدقه" نمی توان به جنگ فقردرایران رفت.فقر درایران، به پدیده ای ساختاری تبدیل شده ولذا، بدون ترتیبات ساختاری نمی توان به ریشه کنی آن امید داشت.

*این نوشتار، براساس گزارش منتشره توسط مرکزپژوهشهای مجلس شورای اسلامی تنظیم گردیده است.

Like

Comment

Share

نئولیبرالیسم بانقاب اسلامی درایران

لیبرالیسم با نقاب اسلامی

(رویکرد جمهوری اسلامی به نئولیبرالیسم)

اجرای اصلاحات نئولیبرالی درجمهوری اسلامی ایران طی 42 سال اخیر، پیوسته بادو مانع بزرگ روبرو بوده است: مباینت برخی اجزای این بسته ی اصلاحی باشریعت اسلامی، و موانع اجرائی دربرابر اصلاحات. معهذا، اصلاح طلبان ایرانی،همچنان نقش نئولیبرالهائی راایفاء می نمایند که رویای آمریکائی را درناکجاآباد اسلامی جستجو می کنند.

*****

احیای آموزه های اقتصادی قرن نوزدهم ازاوائل دهه ی 1970 به بعد، که ازآن تحت عنوان نئولیبرالیسم یاد می شود، درواقع، رویگردانی ازآموزه های اقتصادی " کینز" است که درسالهای پس ازرکود بزرگ(Great Depression ) ، برکشورهای سرمایه داری غرب حاکم بود.اصلاحات نئولیبرالی، مواردی چون خصوصی سازی، حذف مقررات زائد، تجارت آزاد، ریاضت اقتصادی وکاهش هزینه های دولتی به نفع تقویت بخش خصوصی راشامل می گردد.اقتصاددانان نئولیبرال معتقدند که بازارآزاد، ازطریق لختصاص بهینه ی منابع، رشد اقتصادی را میسّروتسریع می نماید.بنابراین، آنهااین مدل رابهترین الگو برای کشورهای درحال توسعه معرفی می کنند.توجیه تئوریک این مدل نیز، توسط اقتصاددانانی چون "رابرت سولو"(R.Solow ) و "هارولد دومار"(H.Domar ) صورت می گیرد که الگوی سنتی رشد اقتصادی رابرواقعیتهای زندگی امروز منطبق ساخته ودرمدل اقتصادی خود، برنقش پس انداز وانباشت سرمایه دررشد اقتصادی، تاکید می ورزند. امااکثرکشورهای درحال توسعه، بدلیل دارابودن منابع غنی طبیعی،الزاماً به سرمایه ی خارجی نیازندارند.آنچه این کشورها به آن نیازدارند، تخصص فنی واقتصادی برای به حرکت درآوردن چرخ راکد اقتصاد آنهاست که درداخل کشور موجود نیست.

تجربه ی چنددهه ی اخیر نشان می دهد که اصلاحات اقتصادی نئولیبرالی دراغلب کشورهای درحال توسعه، نه تنها رفاه وبهبود سطح زندگی رابرای فقرابه ارمغان نیاورده، بلکه ثروت رادردست طبقات مرفه متمرکز کرده وبرشکاف درآمد، عمق بیشتری بخشیده است. " اجماع واشنگتن" (Washington Consensus ) که ازآن به عنوان قانون اساسی نئولیبرالیسم یاد می شود ودستورالعمل اقتصادی کشورهای پیشرفته به کشورهای درحال توسعه محسوب می شود، هیچگونه نگرانی نسبت به فقرندارد وبجای آن ، برتوزیع قطره چکانی درآمد(trickle-down income distribution) به نفع فقرا، تاکید می ورزد که آنهم درعمل، باموانع بسیارروبرو می گردد. اما اندیشه ی توزیع قطره چکانی درآمد نیز، ناکارآمدی خودرادرعمل نشان داده است. توزیع ناعادلانه ی درآمد، مسئله ی مهمی است که جزبااتخاذ سیاستهای رفاه بخش (Welfare policies ) قابل حل نیست. اما اتخاذ این سیاستها، درتضاد فاحش با سیاستهای ریاضتی نئولیبرالیسم قرارمی گیرد.تجربه ی کشورهای خاورمیانه وشمال آفریقانشان می دهد که سیاستهای نئولیبرالی، کاری برای رفاه فقراانجام نمی دهد. مثلاً آزادسازی اقتصادی درمصر که ازدههی 1970 ودردوران زمامداری انورسادات شروع شد ودردوران حسنی مبارک ادامه پیداکرد، به افزایش بیکاری وفقر دراین کشورمنجرگردید.سرمایه گذاری خارجی درمصر، آنقدر کند وناچیز بود که نتوانست به اشتغال کمک کند. بامقایسه ی اصلاحات نئولیبرالی درایران ومصر،می توان به این نتیجه رسید که اجرای اصلاحات نئولیبرالی، بهبودی درزندگی طبقه ی کارگرومتوسط این کشورها، بوجود نیاورده است. تجربه ی کشورهای درحال توسعه نشان می دهد، آزادسازی اقتصادی، درشرائطی که جامعه باکمبود سرمایه روبروست، به حضورنهادهای شبه دولتی( خصولتی) دراقتصاد، وبدست گرفتن اهرم هدایت آن منجرمی گردد.

گسترش اصلاحات نئولیبرالی درکشورهای اسلامی، بویژه مشکل سازمی گردد.. اهداف سرمایه داری لیبرال، که بر کسب حداکثرسود وانباشت سرمایه استواراست، باارزشهای مساوات طلبانه ی اسلامی منافات دارد.این سیستم، ازرفاه فقرامی کاهد وارزشهای سنتی جوامع اسلامی راتضعیف می کند.هدف مساوات طلبانه ی کاهش فقرازطریق وضع مالیات برثروتمندان وپرداخت سوبسید براقلام ضروری فقرا، بااختصاص منابع توسط بازار همخوانی ندارد.لذا، ادغام اصلاحات نئولیبرالی دراقتصاد اسلامی، فرآیندی بسیارپیچیده ودشوارمی باشد که دربسیاری ازموارد، ممکن نیست. سیستم حقوقی اسلام، برقوانین اخلاقی استواراست. این سیستم مدعی است که می تواند تمامی جنبه های زندگی بشررا مدیریت نماید. حقوق اسلامی، ازقرآن وسنت نشئات می گیرد. اسلام، نگران بی عدالتی است ونسبت به کسانی که ازطریق استثمار، ثروت اندوزی می کنند، سختگیراست.سیستم اسلامی معتقد است که می توان ازطریق خمس وزکات، درآمد رادرجامعه بطور عادلانه توزیع کرد ومانع انباشت ثروت دردست گروهی اندک گردید.اسلام، باتجارت آزاد مبتنی برمنفعت طلبی، وحمایت بی حدّ وحصرازمالکیت خصوصی، همخوانی ندارد.درحالیکه همه ی این موارد،ستون فقرات لیبرالیسم محسوب می شوند.اسلام ، به شدّت با " ربا " وانباشت ثروت، که نتیجه ی ناگزیر سیاستهای نئولیبرالی است، مخالف است.اگرچه بانکداری اسلامی، توانسته است باابتکاراتی، برموانع شرعی فائق آید اما نتوانسته است برای گسترش فقر وانباشت سرمایه دردست گروه معدودی ازافراد جامعه، که پدیده ی غالب درهمه ی کشورهای اسلامی است، تدبیری بیاندیشد.

درچند دهه ی اخیر، اجرای سیاستهای نئولیبرالی درایران، موضوع مناقشه میان دوجناح سیاسی حاکمیت بوده است. یک جناح که"اصولگرا" نام دارد، نفوذ غرب درایران رابرنمی تابد وجناح دیگرکه "اصلاح طلب" نام دارد به طبقه ی مرفه واقشاربالائی طبقه ی متوسط وابسته است وخواهان رابطه باغرب درازای جلب حمایت سیاسی است. نگاه این دوجناح به اصلاحات لیبرالی، متفاوت است. اصولگرایان، معتقد به " اقتصاد مقاومتی" هستند که به معنی توسعه، بااتکاء به خود ومنابع داخلی است. به نظرآنها، آزادسازی اقتصادی وخصوصی سازی، آنطورکه صندوق بین المللی پول وبانک جهانی تجویزمی کنند، توطئه ای برای تسلط برکشورهای اسلامی است. به نظرآنها، خصوصی سازی، به ناچاربه کاهش اشتغال وسیه روزی کارگران منجرمی گردد.به زعم ایشان ،قبل ازجنگ 90 درصد کارگران ایران، باقرارداد دائم مشغول کاربودند اما، پس ازاصلاحات نئولیبرالی بعدازجنگ، 90 درصد کارگران، باقراردادهای موقت بکاراشتغال دارند. اصولگرایان ، که اغلب ارگانهای حکومتی ایران رادردست دارند، باهرگونه تغییردر قوانین سنتی اسلام مخالفند. درحالیکه اصلاح طلبان، به گشودن درب اقتصاد به روی غرب وانجام اصلاحات نئولیبرالی باور دارند.آنها خواستارگسترش بخش خصوصی وکارآمد ساختن بنگاههای دولتی ازطریق واگذاری آنها به بخش خصوصی می باشند.پس ازسقوط رژیم سلطنتی درایران،حاکمیت به دست روحانیون افتاد که بانحوه ی اداره ی کشورآشنائی نداشتند. افرادی که مسئولیت اداره ی ارگانهای مختلف دولتی رابرعهده داشتند، نمی دانستند چه باید بکنند.آنها فقط می دانستند که سیستم اقتصادی موجود راباید باسیستم اسلامی جایگزین نمایند. لذا اغلب رهبران انقلاب، به اقتصاد برنامه ریزی شده ومتمرکز باورداشتند وباوابستگی به کشورهای خارجی مخالف بودند.درنتیجه،بخش بزرگی ازبنگاههای مالی،اقتصادی وصنعتی راملی کرده وتحت کنترل دولت قراردادند.درست ازهمین زمان بود که چین نیز حرکت اصلاحی خودراازاقتصاد بشدت متمرکز بسوی اقتصاد بازار،آغازکرده بود. رهبران جدید ایران، سیاست خودکفائی صنعتی رادرپیش گرفتند که به معنی تولید بااتکاء به منابع داخلی، ووضع تعرفه های حمایتی براقلام مشابه وارداتی وحتی ممنوعیت واردات برخی اقلام بود. بعلاوه برای ورود بعضی اقلام به کشورنیزسهمیه تعیین شد وبرداده ها ومحصولات صنعتی، کنترل شدید قیمت اعمال گردید.باتجاوزعراق به ایران، که به جنگ ویرانگر8 ساله منجرشد واقتصاد کشورراویران کرد، توسعه ی اقتصادی کشورمتوقف شد ومنابع محدود آن نیز بسوی جبهه ها سرازیرگردید.

پس ازجنگ، اقتصاد ایران تامدتی به هم ریخته وسردرگم بود. نرخ تورم به 30 ونرخ بیکاری به15 درصد رسید.جنگ ونرخ بالای زادوولد، به کاهش درآمد سرانه ملی منجرشد. کاربهآنجارسید که 30 درصد جمعیت شهری ایران، زیرخط فقرزندگی می کرد.اقتصاد ویران کشور، باید بسرعت بازسازی می شد وبرای اینکار، نیازبه اصلاحات ساختاری بود.ازاواخردهه ی1980 به بعد، چهاردوراصلاحات اقتصادی درایران انجام شد که نخستین دور آن، پس ازمرگ آیت الله خمینی وفروکش کردن امواج مساوات طلبانه ی اولیه بود.فروپاشی اتحاد شوروی نیز دراین سمتگیری ایران، بی تاثیرنبود.پرزیدنت علی اکبرهاشمی رفسنجانی، برنامه ی تعدیل ساختاری صندوق بین المللی پول راکه برمحور تقویت اقتصاد بازار استواربود، به اجراء گذاشت. محسن نوربخش و حسین عادلی، که ازحامیان سرسخت این اصلاحات بودند، درراس وزارت اقتصاد وبانک مرکزی قرارگرفتند وبرنامه ی آزادسازی اقتصادی راباجدیت دنبال نمودند.این برنامه، موارد زیرراشامل می شد: خصوصی سازی بنگاههای دولتی، حذف قوانین ومقررات زائد ، کاهش سوبسیدها، کاهش ارزش پول، وتشویق سرمایه گذاری خارجی درکشور.برنامه ی اصلاحات اقتصادی ایران، شباهت بسیاربه برنامه ی اصلاحی چین داشت که فقط به اقتصاد محدود می شد وبرخلاف اصلاحات شوروی،سیاست رادربرنمی گرفتهدف اصلاحات، تقویت بخش خصوصی، کاهش هزینه های دولت، وتقویت سرمایه گذاری خارجی بود.دراین دوره، مناطق آزاد تجاری درجای جای کشورتاسیس شد وبورس تهران ، پس ازمدتها تعطیلی دردوره ی پس ازانقلاب،بازگشائی گردید وسهام بنگاههای ملی شده ومصادره شده، بتدریج دربورس عرضه شد.درچهارچوب برنامه ی آزادسازی اقتصادی، لیستی ازبنگاههای دولتی که باید به بخش خصوصی واگذارمی شد، تهیه گردید.تقریباً یک دهه ازمصادره وملی سازی این بنگاهها گذشته بود که دولت تصمیم به خصوصی سازی آنهاگرفت. سرمایه دارانی که سرمایه ی خودراازکشورخارج کرده ونیزنخبگانی که ازایران بارسفربسته بودند، دوباره به کشوردعوت شدند.خلاصه اینکه، رفسنجانی، سیاستهای نئولیبرالی راجایگزین اهداف عدالتخواهانه واجتماعی اسلام کرد ونسخه ی بانک جهانی وصندوق بین المللی پول را جایگزین شریعت اسلامی نمود.شاخص های آموزشی وبهداشتی کشور روبه تغییرگذاشت. اگرتاپایان جنگ، تقریباً همه ی مدارس ایران دولتی ورایگان بودند، بزودی این رقم، به کمتراز34 درصد رسید. وضع بهداشت کشورنیز،چندان بهترازبخش آموزش نبود.

نمایندگان مجلس که درسال1992 انتخاب شدند، به مخالفت باسیاستهای رفسنجانی پرداختند. آنها سیاستهای لیبرالی رامخالف اهداف انقلاب می دانستند که عدالت اجتماعی ازارکان آن است.آزادسازی اقتصادی موجب افزایش قیمتها وانجماد دستمزدها گردیده بود. درمه1992 ، شورش برخی شهرهای ایران، ازجمله اراک، مشهد، شیراز وشوشتر رافراگرفت. هزاران تظاهرکننده، اتوبوس ها، بانکها، وادارات دولتی رابه آتش کشیدند. دولت دربرابرمعترضین، اززوراستفاده کرد که به مرگ گروهی ازمردم وبازداشت تعداد زیادی ازآنهاانجامید.دولت برای کاهش قیمتها، واردات راباحذف تعرفه ها، ارزان کرد.اما تجارت آزاد، به تعطیلی بسیاری از بنگاههای تولیدی، بدلیل عدم توانائی رقابت باکالاهای خارجی، وافزایش بیکاری انجامید. بعلاوه ، افزایش واردات، دیون خارجی رابه حدّ سرسام آوری افزایش داد. علیرغم ناموفق بودن برنامه ی اصلاحی، رفسنجانی برای دومین دوره به ریاست جمهوری برگزیده شد.اقتصاد همچنان درسراشیب سقوط قرارداشت ونرخ بیکاری از14 وتورم از28 درصد گذشت. کاهش جهانی بهای نفت، بروخامت اوضاع افزود وکسری تجاری ایران را به سطحی غیرقابل انتظاررساند.دیون خارجی ایران ازمرز30 میلیارددلارگذشت که بالاترین رقم درتاریخ ایران تاآن زمان محسوب می شد. سیاستهای نئولیبرالی رفسنجانی، موجب گسترش فساد درارکان حکومت وجامعه گردید. بالاخره رفسنجانی مجبورشد برنامه ی اصلاحات رامتوقف کرده وسهمیه هائی را درمورد واردات کالا وخروج ارز ازکشوروضع نماید.خلاصه اینکه، دورنخست اصلاحات نئولیبرالی درایران، چیزی جزبدبختی برای فقرا به ارمغان نیاورد وبه علت وجود موانع قانونی، ونیزفساد شایع درفرآیند خصوصی سازی، باشکست روبرو شد.

باحمایت اصلاح طلبان، محمد خاتمی درسال1997 بجای هاشمی رفسنجانی، به ریاست جمهوری رسید. خاتمی یک برنامه ی اصلاحی رابنام" ساماندهی اقتصادی" اعلام کرد که درواقع، نسخه ی رقیق شده ی تعدیل اقتصادی بود.باشکست محافظه کاران درانتخابات مجلس، اصلاح طلبان اکثریت کرسی های پارلمانی رادراختیارگرفتند واصلاحات اقتصادی راتقویت کردندو بدین ترتیب ،دوردوم اصلاحات اقتصادی دردوره ی زمامداری محمد خاتمی آغازشد. دراوائل سال 2002 ، دولت خاتمی اجرای برنامه ی تثبیت اقتصادی وتعدیل ساختاری صندوق بین المللی پول راآغازکرد. یکپارچگی نرخ ارز، تسهیل تجارت ازطریق کاستن ازمقررات دست وپاگیر، تصویب قانون سرمایه گذاری خارجی، کاهش مالیلتها، لغو معافیتهای مالیاتی، کاهش سوبسیدها ومجوز تاسیس بانکها وشرکتهای بیمه ی خصوصی، ازجمله محورهای این دوره ازاصلاحات بود. درمارس2002 ، نرخ واحد ارز، جای نرخهای متعدد راگرفت وارزش ریال به حال شناور درآمد. ازآنجائیکه ماده ی 81 قانون اساسی ایران، واگذاری هرگونه امتیازبه خارجی هارا ممنوع اعلام می کند، قانون جدید سرمایه گذاری خارجی، باهدف جذب سرمایه ی خارجی، ازتصویب مجلس گذشت. بطورکلی، سیاستهای آزادسازی که طی 16 سال زمامداری دورئیس جمهور اصلاح طلب اجراء گردید، نارضایتی توده ی مردم ازتعمیق شکاف درآمدها وپروارترشدن ثروتمندان رابرانگیخت و بتدریج موجبات قدرت گرفتن اسلامگرایان محافظه کاررا فراهم آورد تااینکه درانتخابات پارلمانی2004 ، اصولگرایان اکثریت کرسی های پارلمانی رابدست آوردند وسپس باپیروزی محمود احمدی نژاد درانتخابات ریاست جمهوری سال بعد(2005) قدرت رادرقبضه کردند. احمدی نژاد، ازرویکرد اقتصادی پوپولیستی تبعیت می کرد که قراربود پول نفت رابرسرسفره های مردم بیاورد. این رویکرد، بااستقبال گسترده ی فقرای شهری وروستائی روبروشد. احمدی نژاد، نخستین رئیس جمهور غیرروحانی بود که قصدداشت اهداف اولیه ی انقلاب راعملی کند : عدالت اقتصادی وحاکمیت سیاسی. احمدی نژاد، که باشعار علیه اصلاح طلبان برسرکارآمد، برای ادامه ی سیاست آزادسازی اقتصادی، درتردید به سر می برد وبجای آن، برتوزیع برابر درآمدها وحفظ سیاستهای اقتصادی پایدار، تاکید می ورزید.

دورسوم اصلاحات اقتصادی، بااعلام" برنامه ی تحوّل اقتصادی" ازسوی محمود احمدی نژاد آغازشد. هدف این برنامه، بازگشت به برنامه های اولیه ی انقلاب بود.محوراین برنامه را اعمال " سوبسیدهای هدفمند" وانتشار" سهام عدالت" تشکیل می داد.طرح سهام عدالت، درواقع ادامه ی خصوصی سازی بنگاههای دولتی به شکلی دیگربود.سهام بنگاههای دولتی، میان اقشارکم درآمد توزیع شد.این سهام ، درواقع سهام دولت درصندوق سرمایه گذاری مشترک بود که به بخش خصوصی واگذارمی شد.قانون هدفمند کردن یارانه ها نیزدرسال 2010 ازتصویب پارلمان گذشت ودرهمان سال به اجراء درآمد.بااجرای این طرح، بربهای نان، بنزین، گازطبیعی، گازوئیل ، برق وآب ، تاحدّ قابل ملاحظه ای افزوده گردید ودرازای آن، یارانه ی نقدی به مردم پرداخت شد. هدف این طرح، کاهش سوبسید غیرمستقیم هنگفتی بود که برحامل های انرژی تعلق می گرفت. ظاهراً منطقی که پشت این طرح قرارداشت، توزیع عادلانه ی ثروت حاصل ازفروش نفت، میان مردم بود. یارانه ی نقدی ، بردرآمد فقراافزود اما، افزایش بهای حامل های انرژی ، بزودی این افزایش درآمد رابلعید.درعین حال، این افزایش، درکوتاه مدت ،ازمصرف فرآورده های نفتی، بویژه بنزین، کاست.

احمدی نژاد، برهزینه های عمرانی دولت افزود وعلیرغم مخالفت اقتصاددانان لیبرال، ازنرخ بهره کاست. اوهمچنین، پروژه ی " مسکن مهر" رابرای اقشارکم درآمد کلید زد. احمدی نژاد دست شرکتهای داخلی رابرای حضوردرطرحهای عظیم نفت، گاز وپتروشیمی، بازگذاشت.اما بدلیل پافشاری بربرنامه ی هسته ای، بامخالفت گسترده ی آمریکا واروپا روبروگردید. این فشارها درسال2012، آسیب جدّی بر اقتصاد ایران واردآورد. تحریمها، فروش نفت ایران رابه یک سوم(800 هزاربشکه درروز) کاهش داد. معهذا، بین سالهای 2000 تا2012 ، ازنرخ فقردرایران کاسته شد اما این نرخ درسالهای بعد، به سرعت روبه افزایش گذاشت.

چهارمین دوره ی اصلاحات اقتصادی درایران، باریاست جمهوری حسن روحانی(2013) آغازشد. روحانی، اصلاحات نئولیبرالی را به عرصه ی سیاست داخلی وخارجی کشاند. اگرچه تیم اقتصادی او بسیارضعیف بود اما اوسعی می کرد برهمان خط کتاب " امنیت ملی وسیستم اقتصادی ایران" که درسال 2010 نوشته بود، حرکت کند.روحانی دراین کتاب، برلزوم اصلاحات ساختاری دربخش صنعت، بانکداری وتجارت، تاکید کرده وکاهش نرخ تورم راتوصیه می کند. براین اساس، او گشایش درب اقتصاد برروی جهان خارج راآغازکرد. روحانی برای آنکه حمایت غرب راازبرنامه ی اصلاحی خود جلب نماید، سعی کرد حول برنامه ی هسته ای ایران، باآمریکا به توافق برسد تاازاین طریق، تحریمهالغو واقتصادایران نفسی به راحتی بکشد.روحانی، ساده لوحانه تصورمی کرد که اگرتسلیم خواسته های آمریکا واروپا شود، آنهابه تحریم اقتصادی ایران پایان داده ورفاه اقتصادی بسوی کشورسرازیرخواهد شد.حاصل کار، امضای قرارداد"برنامه ی جامع برای اقدام مشترک"(برجام) میان ایران و 1+5 بود.درپی امضای این قرارداد، برخی تحریمها لغو شدند. امااین گشایش، دیری نپائید وباپیروزی دونالد ترامپ درانتخابات ریاست جمهوری آمریکا، این کشورازبرجام خارج شد وتحریمها دوباره برایران اعمال گردید.باخروج تذامپ ازبرجام، دوره ی آزادی اقتصادی واصلاحات نئولیبرالی نیزبه پایان رسید.

روحانی بادوچالش بزرگ روبروشد:اعتراضات گسترده ی داخلی به شرائط زندگی، وتحریم های گسترده ی خارجی که موجب کاهش شدید صدورنفت گردید.علاوه برتحریمهای آمریکا، سیاستهای لیبرالی روحانی نیز، موجب تعمیق نابرابری ها وانباشت بیشترثروت دردست معدودی ازافراد گردید که درمنافات کامل باآموزه های اسلامی قرارداشت.ضریب جینی دردورا روحانی، از34 به 1/40 رسید که خود نشانگرتعمیق نابرابری درآمد درمیان مردم ایران است. درسال2019 ، دهک بالائی جامعه، 14 برابر ده درصد پائینی آن ، ثروت کسب می کرد.روحانی درآخرین ماههای زمامداری اش، آزاد سازی اقتصادی رامتوقف کرد تابتواند معضلات اقتصادی راکه خود ایجاد کرده بود، تاحدودی مدیریت نماید. سیاست نئولیبرالی روحانی، شرائط ایران رابدترازسابق کرد.افزایش نرخ تورم وبیکاری، به رکوردی تاریخی دست پیداکرد. بانکها درخدمت سفته بازان وسوداگران پول وارزقرارگرفتند ومقادیرکلانی اعتباردراختیار مقامات حکومتی واعوان وانصارآنها قراردادند تاباآن، به تجارت ارز،فلزات گرانبها ومستغلات بپردازند. اقتصاد روحانی، سمبل بارز اقتصاد رانتی بود. فساد مالی دردوران او، آنقدرگسترده شد که حتی دامان سران حکومت وافراد نزدیک به آنها رانیز گرفت.

درهرحال، عناصراصلی اصلاحات اقتصادی درچهاردوره ی اخیر،یکسان سازی نرخ ارز، تعدیل قیمت کالاهای اساسی وخصوصی سازی بنگاههای دولتی بود. وقتی تب انقلاب درسال 1978 درایران بالاگرفت،ارزش پول ملی ایران دربرابردلارآمریکا 70 ریال به ازای هردلاربود.اما اندکی بعد، به علت فرارسرمایه ازکشور، ازارزش ریال کاسته شد.برآوردها نشان می دهند که اندکی بعد ازانقلاب 1979 ، بین 30 تا40 میلیارددلارسرمایه ازکشورخارج شد. پس از انقلاب، وباشروع جنگ، دولت برای کنترل قیمتها، سیستم چند نرخی رابرای ارز برگزید. پس ازجنگ، سقوط ارزش ریال همچنان ادامه پیداکرد تااینکه بالاخره، ایران ماده ی 8 اساسنامه ی صندوق بین المللی پول راپذیرفت که به موجب آن، هرگونه اعمال محدودیت برپرداختها ومعاملات بین المللی، ویا دستکاری درنرخ ارز، ممنوع می باشد. این گامی درجهت آزادسازی اقتصادی بود اما ، بعلت تحریمهای بین المللی،آنطورکه باید وشاید، به اجراء درنیامد.تحریمهای بعدی آمریکا واروپاعلیه ایران، به کاهش بیشترارزش ریال انجامید.تااینکه درسال 2013، بانک مرکزی ایران مجبورشد رسماً ارزش ریال راکاهش دهد.÷بدین ترتیب،پنجاه درصد ازارزش پول ملی کاسته شد.قطع رابطه با سویفت(swift ) موجب کاهش بیشتر ارزش پول ملی ایران گردید. بدلیل تحریمهای سنگین آمریکا، ایران اکنون باکمبود شدید ارز روبروست واین امر، موجب کسری حسابجاری این کشورگردیده است. وهرروزبرمیزان این کسری افزوده می گردد.بدلیل سقوط شدید ارزش ریال، دولت تصمیم گرفت باحذف چهارصفر ازریال،واحد پول ملی رابه تومان تغییردهد. سوداگری برروی نرخهای متعدد ارز، موجب فساد گسترده گردید تاجائیکه رهبرایران دستورتشکیل دادگاه ویژه ی رسیدگی به جرائم اقتصادی راصادرکرد. ازآن پس، چند مهره ی درشت اقتصادی چون " سلطان سکّه " و " سلطان قیر " ، دستگیر ومجازات شدند اما مبارزه بافساد همینجابه پایان رسید وسرنوشت دیگرمهره های درشت چون بابک زنجانی، حسن رعیت، " سلطان شکر" وغیره، درهاله ای ازابهام باقی ماند.

معضل دیگراقتصاد ایران، به سوبسیدهای سنگینی مربوط می شد که دولت ازبدو انقلاب، وبویژه دردوران جنگ، برکالاهای اساسی مورد نیازمردم پرداخت می کرد. ارزانی تصنّعی سطح عمومی قیمتها، موجب اسراف درمصرف وریخت وپاش فراوان می گردید. روند واقعی کردن قیمتهاازطریق کاهش تدریجی سوبسیدها، ازدوران محمود احمدی نژاد آغازشد. بهای نان، برق، مازوت، بنزین، گاز،قیروآب، افزایش یافت ودرازای آن، سوبسیدنقدی به مردم پرداخت گردید.بااعمال مجدد تحریمها، بهای کالاهای مصرفی مردم تاصد در صد افزایش یافت.این افزایش، بااصلاحات لیبرالی حسن روحانی، سرعت بیشتری گرفت. اما بزودی مشخص شد که سپردن اهرم هدایت اقتصاد بدست بازار، نه تنها هیچ کمکی به کاهش ریخت وپاش ها واختصاص بهینه ی منابع نمی کند، بلکه برمعضلات اقتصادی کشورنیزمی افزاید. باشدت گرفتن تحریمها، اصلاحات نئولیبرالی نیزبتدریج کمرنگ وبه فراموشی سپرده شد.رهبرایران،تحریم راجنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران نامیو وسیاست خودرادربرابرآن،" اقتصاد مقاومتی" تعیین نمود. اما به زودی، بدلیل کمبود عواید ارزی ناشی از صدورنفت، اقتصادایران دچار کسری شدید بودجه ورکود اقتصادی همه جانبه گردید. دولت چاره ی دیگری نداشت جزاینکه بهای حامل های انرژی ودیگراقلام اولیه رابه سرعت افزایش دهد.بهای بنزین ودیگرحامل های انرژی درایران، ازدیرباز، بسیارنازل بود واین امر، علاوه برقاچاق سوخت، به مصرف بی رویه وآلودگی شهرهای بزرگ، بویژه تهران، ابعادی گسترده بخشید تاجائیکه مصرف سوخت درایران، به بالاترازاتحادیه ی اروپارسید. محمود احمدی نژاد سعی کرد با افزایش بهای حاملهای انرژی وانتشارکارت هوشمند سوخت، تاحدودی این مشکل راتعدیل نماید.اما حسن روحانی به سیستم سهمیه بندی بنزین پایان داد وبهای حامل های انرژی راتک نرخی کرد.اوهمچنین نام 3/3 میلیون نفرراازلیست دریافت یارانه ی نقدی حذف کرد.شاید یکی ازبزرگترین اشتباهات اقتصادی روحانی، تک نرخی کردن بهای بنزین بود زیرااینکار، به افزایش بی رویه ی مصرف داخلی وقاچاق سوخت، ابعادی گسترده بخشید.لذا، دونرخی کردن بهای بنزین،درشرائط آنروزاقتصاد ایران، بهترین گزینه بود چنانکه روحانی دراواخردوران ریاست جمهوری اش، دوباره به این گزینه بازگشت.اما بانزدیک شدن صادرات نفت ایران به صفر،دولت روحانی تصمیم گرفت دوباره بهای بنزین راافزایش داده وسیستم دونرخی سوخت را دوباره اعمال نماید تاازاین طریق،کسری بودجه ی خودراتاحدودی تامین نماید.بدون اعلام قبلی، بهای بنزین سه برابر شد وسهمیه ای نیزبرای بنزین یارانه ای تعیین گردید. افزایش ناگهانی بهای سوخت درشرائطی صورت گرفت که اقتصادایران دروضعیتی وخیم به سر می برد. اعتراضات ، سراسرایران رافراگرفت وطی سه روز به برخورد خشونت آمیز پلیس انجامید.حکومت، ناآرامیهارابه توطئه ی آمریکا، اسرائیل وعربستان نسبت داد. طی این اعتراضات، 731 شعبه ی بانک ، 140 ساختمان دولتی، 50 پایگاه نظامی و 70 پمپ بنزین درآتش سوخت.به گزارش رویترز، دراین اعتراضات، 1500 نفرکشته وبیش ازهزارنفردستگیرشدند.

طی این مدت، واگذاری بنگاههای دولتی به بخش خصوصی، یکی دیگرازنقاط ضعف اقتصاد ایران بود. بنگاههای خصوصی بزرگی که پس ازانقلاب مصادره شد وتحت نظارت " سازمان صنایع ملی ایران" قرارگرفته بود،به شدت نیازمند سرمایه گذاری ونوآوری بود.باانحلال سازمان صنایع ملی ایران در سال1990 ، سازمان خصوصی سازی باهدف واگذاری بنگاههای مصادره شده، تاسیس شد.تعدادی ازاین بنگاهها درمعرض فروش گذاشته شدند اما ، بزودی، پروژه ی خصوصی سازی، بامشکلات عدیده روبروشد.اولاً ، ازآنجائیکه اکثرخریداران این بنگاهها را بانکها وبنیادها تشکیل می دادند که خود سازمانهای شبه دولتی محسوب می شدند، لذا نمی توان این پروژه را خصوصی سازی واقعی نامید. ثانیاً، اغلب این بنگاهها،ازمازاد پرسنل وعدم سوددهی رنج می بردند ودرعین حال، مجبوربه رعایت قانون کاربودند.لذا،خصوصی سازی آنها، به بیکاری ابعادی گسترده بخشید ووضعیت اقتصادی مالکان جدید را متزلزل کرد. کارگران، دست به اعتراض زدند ودربرخی مواقع، موفق شدند خصوصی سازی بنگاه خودرامتوقف ساخته ویابازگردانند. ثالثاٍ ، قیمت واگذاری واحدهای عرضه شده برای فروش، منطقی ومنصفانه نبود ودرجریان واگذاری آنها، فساد، فامیل بازی، وتخلفات فراوان صورت گرفت. دربرخی موارد، گل سرسبد این بنگاهها، به وابستگان رژیم ونورچشمی ها واگذارگردید.مثلاً کارخانجات ایران وانت ، که تولید کننده ی کامیونتهای پیکاپ بود، به محسن رفیق دوست، علی فلاحیان، محسن رضائی وعلی شمخانی پیشنهاد شد ویک شبه به قیمت 6/38 میلیون دلاربه فروش رسید. رشت الکتریک، به همسر رئیس حزب کارگزاران سازندگی، غلامحسین کرباسچی ، فروخته شد. به زودی، نیمی از391 بنگاهی که درمعرض فروش گذاشته شده بود، فروخته شد. عرضه به بورس، مزایده وتوافق بامالکان، ازجمله روشهای انجام معامله بود.باانتشارگزارشهای متعدد ازبروزفساد گسترده درجریان اجرای پروژه ی خصوصی سازی، این پروژه متوقف گردید. علیرغم فروش این بنگاهها، هنوزبخش عمده ی اقتصادایران، دردست دولت باقی مانده است. بااصلاح ماده ی 44 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران درسال2008، بجزصنایع دفاعی،امنیتی وشرکت ملی نفت ایران، بقیه ی بنگاههای دولتی، مجوزواگذاری به بخش خصوصی دریافت کردند. حتی تاسیسات پائین دستی صنعت نفت نیز درمعرض فروش به بخش خصوصی قرارگرفتند.اصلاح این ماده ازقانون اساسی راباید گامی بزرگ درجهت برداشتن موانع ازسرراه اصلاحات نئولیبرالی مدّ نظربانک جهانی وصندوق بین المللی پول دانست. درهرحال، تاثیرکلی سیاست خصوصی سازی برصنعت ایران، بسیارمنفی بود. اکثر173 واحد صنعتی که درمرحله ی اول، به بخش خصوصی واگذارگردیدند، برچیده شده ودیگراثری ازآنهانیست.آش آنقدرشورشده که حتی صدای نظریه پردازان نئولیبرال ایران نیز درانتقاد ازبرنامه ی خصوصی سازی درآمده است.

این وضع، مصادف شد با رکود جهانی، که مدل "اجماع واشنگتن" رابیش ازپیش زیرسئوال برد.بحران مالی سال2008 ، به اوج خودرسید. درپی این بحران،بسیاری ازکشورهای جهان دربرنامه های لیبرالیزاسیون خود تجدید نظرکردند.آمریکا، انگلیس وبرخی کشورهای اروپائی، ازجمله ی این کشورهابودند.رهبران جهان سوم، ناگهان متوجه شدند نسخه ای که برای ایشان تجویزشده بود،عامل شکست اقتصادی آنها بوده است.حتی چین نیزدربرنامه ی اصلاحات اقتصادی خود تجدید نظرکرد.اما ایران، همچنان به خصوصی سازی بنگاههای دولتی ادامه داد. مدل خصوصی سازی درایران، واگذاری بنگاههای معتبردولتی، به موسسات شبه دولتی بود که ازآنها بعنوان بخش " خصولتی" یاد می شود.بنیادها، صندوق های بازنشستگی، سازمان تامین اجتماعی وتامین اجتماعی نیروهای مسلح، بیشترین سودراازخصوصی سازی بنگاههای دولتی بردند.درسالهای بعد، بنیاد مستضعفان، آستان قدس رضوی وسپاه پاسداران نیز بسیاری ازدارائیهای دولتی راخریدند تاکسری بودجه ی دولت تامین شود. شرکتهای گازاستانی، موسسات کشت وصنعت، نیروگاهها، پالایشگاهها، شرکت بسته بندی گوشت، معدن مس،وکارخانه ی ذوب آلومینیوم، ازجمله واحدهای بزرگی بودند که به بخش خصولتی واگذارشدند که ارزش مجموع آنها به 1500 تریلیون ریال بالغ گردید. هیچ آماروارقام روشنی درمورد نحوه ی هزینه سازی این مبلغ هنگفت، دردست نیست.

فساد درجریان واگذاری شرکتهای دولتی به بخش خصوصی، هنگامی فاش شد که چند نماینده ی مجلس به انتقادازاین واگذاری ها پرداختند.این نمایندگان، درنامه ای به قوه قضائیه، ازتخلفات متعدد دراین واگذاریها، پرده برداشتند.آلومینیوم المهدی هرمزگان، ماشین سازی تبریز ، مجتمع قالبسازی تبریز،ایران ایرتور، آلومینیوم اراک ، شرکت کشت وصنعت مغان ، پتروشیمی کرمانشاه ، و کشت وصنعت هفت تپه، ازجمله مواردی بودند که دراین نامه ازآنها نام برده می شود.دراغلب این تخلفات، ردّ پای " پوری حسینی" رئیس سازمان خصوصی سازی، بوضوح نمایان بود. پوری حسینی، که توسط محمد خاتمی به ریاست این سازمان منصوب شد،توسط احمدی نژاد ازکاربرکنارشد ومجدداً توسط حسن روحانی به کارگمارده شد. شرکت کشت وصنعت هفت تپه، که بزرگترین شرکت درنوع خود، درخاورمیانه می باشد، درسال 2016 به دوجوان کمتراز30 سال به نام " امید اسد بیگی" و " مهرداد رستمی"، به یک دهم بهای واقعی فروخته شد.آنها هیچ تخصصی دراین زمینه نداشتند وفقط بدلیل روابط نزدیک با مقامات ارشد حکومتی، به این مهم نائل گردیدند.ازآنجائیکه مالکین جدید، حقوق کارگران راباتاخیر بسیارپرداخت می کردند،لذا، اعتراضات وتظاهرات کارگران راموجب گردیدند که هنوز کم وبیش ادامه دارد وباحمایت اتحادیه های کارگری ایران وجهان همراه گردیده است. شرکت " هپکو " که بزرگترین شرکت سازنده ی ماشین آلات صنعتی وتجهیزات سنگین درایران است، شرکت فولاد خوزستان، ماشین سازی تبریز، نیروگاه برق اصفهان، صنعت مس ایران، وفولاد مبارکه نیزبه سرنوشت کشت وصنعت هفت تپه دچارشده اند. فروش این بنگاههای بزرگ به ثمن بخس، به معنی آتش زدن به اموال عمومی بود. به نظرنمایندگان مجلس، پروژه ی خصوصی سازی بدین شکل عمل می کند که نخست بنگاه اقتصادی راازسوددهی می اندازند تاازارزش آن کاسته شود، آنوقت آنرابه متقاضیانی که به هیچوجه صلاحیت ندارند، به قیمت ارزان واگذار می نمایند. شخص پوری حسینی، مجتمع گوشت اردبیل راازطریق سازمان خصوصی سازی وبه طریق غیرمستقیم، برای خود به قیمتی بسیارارزان خرید.فروش برخی بنگاهها نیز درخفا، وبدون طی شدن مراحل قانونی مزایده صورت می گرفت.دربرخی موارد، مالک خصوصی برای احیای بنگاه خریداری شده،ارز دریافت می کرد، اما این پول راصرف واردات کالاهای لوکس ویافروش دربازارآزاد می کرد. مثلاً فردی که ماشین سازی تبریز راخرید، جهت واردات ماشین آلات ازبانک مرکزی وام به قیمت ارزرسمی دریافت کرد اما، آنرادربازارآزاد به چند برابرقیمت فروخت وسودی هنگفت برد.درمورددیگر، 138 شرکت وابسته به تامین اجتماعی، به یک نفر بنام بابک زنجانی فروخته شدوبه همین دلیل، سازمانهای کارگری به شدت باخصوصی سازی بنگاههای دولتی مخالفند زیراآنراموجب افزایش نرخ بیکاری وازدست رفتن امکانات کاری ازقبیل نهار و سرویس آمد وشد رایگان میدانند. بدین ترتیب، دارائیهای دولتی،آخرین برگ ازدفتر رفاه بخش انقلاب، پس از سوبسیدها، اشتغال دولتی، بهداشت وآموزش رایگان بود که ورق خورد.نئولیبرالیسم برای ایران، جزفقر،غارت اموال عمومی، طبقه ی مرفه جدید روحانیون واعوان وانصارشان، فساد گسترده ی سیاسی واقتصادی، ودرنهایت، ستم وسرکوب، چیزی به ارمغان نیاورده است. سیاستهای نئولیبرال،به اقتصاد رانتی وتوزیع ناعادلانه ی درآمد، ابعادی گسترده بخشیده است.ازسوی دیگر، تضاد میان اهداف مساوات طلبانه ی انقلاب اسلامی واصلاحات نئولیبرالی،موجب شکست سیستم اقتصادی ایران گردیده است. به نظرمیرسد درآینده، یاسیستم اسلامی ایران باید تغییرکند، ویااینکه رژیم اسلامی، راه خودراازنئولیبرالیسم جداکند.تنها دراین صورت است که جامعه ی ایران ازبن بست کنونی رهائی می یابد.

منابع ومآخذ

1)problems of economic liberalization in iran , www.meea.org

2)reformism,economicliberalization and popular mobilization in iran , www.middleeastcritique.com

3)sohrab behdad , Khatami and his reformist economic , www.merip.org

4)the collapse of the Iranian rial , www.thenational.ae

5)political islam in neoliberal times , www.opendemocracy.net

6)Islamism and neoliberalism in the middleeast , www.eprints.ise.ac.uk

7)irans domestic politics and political economy , www.jadailyya.com

8)neoliberalism with Islamic characteristics , www.jacobinmag.com

بازخوانی کمون :

  بازخوانی کمون

   " کمون پاریس " 150 ساله شد

 

          یکصدوپنجاه سال ازتولد " کمون پاریس " گذشت واکنون میلیونها کارگردرسراسرجهان، باالهام ازاین رویداد تاریخی، پرچم مبارزه علیه سیستم غیرانسانی وناعادلانه ی سرمایه داری رابرافراشته اند. روز18 مارس 1871 ، کارگران وزحمتکشان پاریس، زمامداران بورژوا راازشهربیرون راندند وقدرت دولتی رابدست گرفتند. روز 26 مارس 1871 ، انتخابات کمون برگزارشد وروز28 مارس کمون پاریس، نخستین حکومت کارگری جهان ، رسماً تشکیل شد. کمون پاریس 72 روزعمرکرد ودرنهایت، پس ازیک هفته مقاومت قهرمانانه وخونین، کارگران وزحمتکشان، زیرضربات خردکننده ی نیروهای ارتجاع داخلی وخارجی، درروز28 مه 1871 سقوط کرد.

           ازفرانسه، همیشه بعنوان الگوی کلاسیک جمهوریخواهی یاد می شود. اما 150 سال پیش، وضع به گونه ی دیگری بود.مردم فرانسه، تمامی قرن نوزدهم رازیرسلطه ی سه شاه سپری کردند که دوتن از آنها " بناپارت" بودند.دوره ی 1848 تا1871 رادرتاریخ فرانسه، بایددوره ی ناپلئون سوم یا لوئی بناپارت نامید. درفریه 1848 ، پرولتاریای فرانسه، بویژه پاریس، قیام کرد وسلطنت بورژوایی "لوئی فیلیپ اول" رابرانداخت. اماکارگران به این اکتفا نکردند ومانند جنبش " چارتیست " انگلیس، مطالبات اجتماعی، طبقاتی، ونظم جدید اجتماعی رادرورای مطالبات دموکراتیک خود، دنبال نمودند.آنها ازجمهوری، فقط بعنوان ابزاری برای نیل به این مطالبات استفاده می کردند. ازسوی دیگر، هیچ بخش جامعه، بیشترازبورژوازی بزرگ، باجمهوری دموکراتیک مخالف نبود وازخاندان " بوربون" واورلئانیستهای لوئی فیلیپ حمایت نمی کرد. این تناقض درقلب جمهوری، به زودی به مبارزه ای شدید ودشوارتبدیل شد که مهرونشان خودرابر حوادث 1871-1870 باقی گذاشت.

           جمهوری فرانسه، کارخودراباقتل عام کارگران پاریس درژوئن 1848 آغازکرد.اما حکومت به این بسنده نکرد وپس ازکمترازچهارسال، جمهوری باکودتای نظامی لوئی بناپارت، برادرزاده ی ناپلئون بناپارت، دردوم دسامبر1851 سرنگون شد. دردوره ی چهارساله ی آشوب واختلاف، بزرگ مالکان، سرمایه داران وسفته بازان مالی، باهیاهوی بسیار سربرآوردند تاجمهوری بورژوائی را درپای آرامش جامعه وسودخود، قربانی نمایند.مارکس درهجدهم لوئی بناپارت می نویسد: " بورژوازی به این نتیجه رسید که برای حفظ قدرت اجتماعی خود، باید ازقدرت سیاسی چشم بپوشد." بدین ترتیب، بورژوازی توانست به قیمت خون هزاران کارگر وبدست لوئی بناپارت، به مدت 18 سال آرامش گورستان رابرکشورتحمیل کند.اما حتی دراین دوره ی ارتجاع، شعله های انقلاب همچنان درقلب طبقه ی کارگرزنده ماند.اشتهای سیری ناپذیربورژوازی به تقویت مواضع خوددرامپراتوری دوم، به ناچاربه تقویت صفوف طبقه ی کارگر وبه صحنه آمدن نسل جدیدی ازاین طبقه منجرگردید که یوغ بناپارتی رابرنمی تابید. این نسل، به سوی اندیشه های اقلابی گرایش پیداکرد که درآن زمان، مخلوطی از اندیشه های " پرودون"(Proudhon) و گرایشات مارکسیستی بود. سه گانه ی مارکس درباره ی تحولات سیاسی این دوره ازتاریخ فرانسه(1871-1848) شامل هجدهم لوئی بناپارت ، نبرد طبقاتی درفرانسه ،  وجنگ داخلی درفرانسه1871 ، به بهترین شکل، تحولات این دوره ازتاریخ فرانسه رامورد تجزیه وتحلیلقرارمی دهد ونمونه ای عالی واصیل ازکاربرد دیدگاه نظری، برروی واقعیتهای تاریخی را ارائه می دهد.

          ازسال 1869 ، حرکت کارگران علیه امپراتورآغازشد. دولت نخست سعی کرد کارگران راسرکوب کند اما بعداً ، به دلجوئی ازآنهاپرداخت. درانتخابات مه 1869 ، امکان انتخاب میان عناصروابسته به رژیم واپوزیسیون دست آموزرژیم، فراهم آمد.این انتخابات، مردم راجسورترکرد. دولت فقط 55 درصدآراء راکسب نمود.بخش عمده ی آرای دولت ازمناطق روستائی وعقب مانده ی کشوربدست آمد واپوزیسیون آرای خودرانسبت به انتخابات قبل، دوبرابرکرد.اکثرمردم پاریس به کاندیداهای جمهوریخواه رای دادند.پس ازانتخابات، کارگران بااتکاء به نتیج آن، دست به تهاجم زدند.مردم درپاریس اجتماع کرده وسرود انقلاب کبیرفرانسه( مارسیز la Marseillaise) سرمی دادند.پس ازاینکه پسرعموی شاه، یک روزنامه نگاررابه قتل رساند،مردم دست به تظاهراتی بسیاربزرگ زدند که درآن دویست هزارنفرشرکت داشتند. قدرت واعتبارامپراور به شدت تضعیف شد واومجبوربه اعلام یک سلسله اصلاحات برای نجات ارتجاع گردید.بناپارت اعلام نظرخواهی عمومی کرد وخواستاررای اعتماد ازمردم گردید.دراین رفراندوم، ازمردم پرسیده شد که آیا بااصلاحات لیبرال موافقند یامخالف؟ همزمان بااجرای رفراندوم، رهبران موثر جنبش کارگری دستگیرشدند.نتیجه ی رفراندوم، موضع بناپارت راتحکیم کرد زیرا 7/82 درصد آراء به نفع او به صندوق ریخته شد. این بارنیزرژیم، متکی به آرای روستائیان بود امااکثررای دهندگان پاریسی، به رفراندوم رای منفی دادند. به موازات برگزاری جشن پیروزی در کاخ " تویلری" وساختمان بورس پاریس، چشم اندازبحران ازدورهویدابود وهیچکس نمی دانست که فقط چهارماه ازعمرامپراتوری باقی است.

              این برای اولین وآخرین باردرتاریخ نبود که ازشووینیسم وملی گرائی، برای بقای ارتجاع استفاده می شد. بناپارت امیدواربود باسوق دادن کشوربسوی جنگ با پروس ، بتواند ازکابوس 1848 رهائی پیداکند.مارکس می نویسد : " توطئه ی جنگ 1870 ، چیزی جزنسخه ی بدل کودتای دسامبر1851 نبود." اما دقیقاً همین ماجراجوئی، به عمرامپراتوری پایان داد. امپراتورفرانسه در19 جولای 1870 ، به پروس اعلام جنگ داد. دوطرف، صدهاهزار نیروبسیج کرده وآنها رابه کشتارگاه فرستادند.ارتش فرانسه متحمل یک سلسله شکستهای سنگین وخونین گردید.در18 اوت، واحدهای ارتش فرانسه ، از" بازاین" به "متز" عقب نشینی کردند ودرآنجا، به محاصره ی ارتش پروس درآمدند.پروژه ی بناپارت برای حمله به آلمان، تلاشی مذبوحانه بود که ژنرالهای امپراتوررا یکی پس ازدیگری، به کام خود می کشید.اما ارتش فرانسه، شکست دربرابردشمن خارجی رابه شکست دربرابرانقلاب داخلی، ترجیح می داد. یکی ازشاهدان عینی بنام " لیزا گری"(Lissa Garay) درکتاب خود تحت عنوان " تاریخ کمون پاریس" می نویسد که  " پالیکائو" یکی ازوزرای بناپارت، درنامه ای به فرمانده ی نیروهای فرانسوی حاضردرجنگ، می نویسد : " اگرشما بازاین راازدست بدهید، درپاریس انقلاب روی خواهدداد.". لذا، برای نجات بازاین، امپراتورشخصاً فرماندهی جنگ رابدست گرفت. امادرسپتامبر1870 ، دویست هزارنفرازارتش تحت امراو، در "سدان" به محاصره ی ارتش پروس درآمد وپس ازناکامی درعملیات شکست محاصره،که 17 هزارکشته برجای گذاشت،بناپارت تسلیم پروس شد وبیسمارک ، شخص امپراتور واعضای خانواده اش رابه اسارت گرفت. باانتشاراخبارمربوط به شکست سدان، طبقه ی حاکمه برای انتخاب جانشین امپراطوربه تکاپوافتاد تاسلطنت مشروطه راحفظ کند. جمهوریخواهان بورژوانیز خواهان برگشت سریع آرامش به جامعه بودند. درپاسخ به مطالبه ی جمهوری ازسوی تظاهرکنندگان پاریس، رهبران بورژوازی فرانسه اعلام کردند: " شماسخت دراشتباهیدو ماباید متحد بمانیم وانقلاب نکنیم ! "  اما تلاشهای بورژوازی به جائی نرسید ودصبح چهارم سپتامبر، کارگران گاردملی راتشکیل دادند. نیروهای مردمی، پارلمان راتصرف کرده ونمایندگان را مجبورکردند که به انحلال امپراتوری رای دهند. نمایندگان پاریس درتالارشهر( هتل دویل Hotel de Ville) گردهم آمدند وجمهوری جدید رااعلام نمودند وخودرادولت موقت ملی نامیدند.بدین ترتیب، جمهوری سوم فرانسه متولد شد.این یک انقلاب بورژوادموکراتیک دردفاع ازحاکمیت بورژوائی بود.

            کارگران پاریس از دولت موقت حمایت کردند زیراآنرا تنها راه ایستادگی دربرابرنیروهای پروس می دانستند. حتی انقلابی ترین عناصرجامعه نیزدراین مقطع، ازشعار" دفاع ملی " حمایت می کردند. " اگوست سراریلی" یکی ازکارگران انقلابی پاریس، درنامه ای به مارکس، ضمن ابرازنارضایتی از احساسات شووینیستی حاکم برکشور، می نویسد : " وقتی من عصبانیت وناخشنودی خودرا ازاین امرابرازمی کنم، موردحمله قرارگرفته وتهدید به اخراج می شوم.".اما ، این کارگران ، همان گارگرانی هستند که شش ماه بعد، پرچم کمون رابرافراشتند وآنرا " پرچم جمهوری جهانی" نامیدند. آنها مجسمه ی پیروزی ناپلئون را سرنگون کردند. بدین ترتیب ، توهم توده ها نسبت به رژیم بورژوائی، بتدریج فرومی ریخت. ازنظرکارگران پاریس، آتش جنگی که غارتگران برافروخته بودند، درصورت پیروزی، چیزی جزاستثماربیشتر، ودرصورت شکست، جزدرد وحرمان بیشتربرای آنها به ارمغان نمی آورد.اما، اسارت بناپارت،انحلال امپراتوری، وتبدیل جنگ تدافعی پروس به جنگ تهاجمی علیه ملت فرانسه،همه ی معادلات را بهم زد.طبقه ی کارگر، اگرچه بدلیل جوّ سنگین شووینیستی حاکم برجامعه، دچارسردرگمی شده بود، اما ادامه ی جنگ را، دفاع ازفرانسه وجمهوری می دانست. نکته ی مهم اینکه، جمهوری خواهی، فقط یک آرمان سیاسی نبود بلکه ابزاری برای تحقق منافع طبقاتی طبقه ی کارگر تصورمی شد. خلاصه اینکه کارگران، ناآگاهانه برای استقرار یک جمهوری کارگری تلاش می کردند وآماده بودند برای آن هربهائی بپردازند.

           نه بیسمارک ونه طبقه ی حاکمه ی فرانسه، منافعی درحفظ جمهوری 4 سپتامبر نداشتند.ازنظربیسمارک، حضوریک جمهوری دموکراتیک درجوارمرزهای غربی، الگوئی برای مردم تحت ستم آلمان، بویژه کارگرانی قرارمی گرفت که هرروز دربرلین ودیگرشهرهای بزرگ آلمان، علیه جنگ ودردفاع ازجمهوری، تظاهرات می کردند. برای کاپیتالیستهای فرانسوی نیز، جمهوری تحت رهبری کارگران، یک کابوس نفرت انگیزبود.لذا، برای بورژوازی فرانسه، سلطنتی مانند سلطنت انگلیس، ایده آل تلقی می شد.درعین حال، جمهوریخواهان بورژوا که مجبورشده بودند ویرانه های دولت راتحویل بگیرند تاکنتذل آن بدست طبقه ی کارگرنیفتد، علناً برطبل ناسیونالیسم کوبیده واعلام کردند" حتی یک وجب ازخاک خودرابه بیگانگان واگذارنخواهند کرد". گارد ملی پاریس، که اکثرافراد آنرا پرولتاریا وخرده بورژوازی (صاحبان کسب وکارکوچک چون مغازه داران وپیشه وران) تشکیل می دادند،باکمال میل به دوراین شعار حلقه زدند. در14 سپتامبر، فرمانده ی ارتش جمهوری که بناپارتیست بود، گاردجمهوری را متشکل از 250 هزارنفر سازمان داد.اما بزودی مشخص شد که دولت موقت دفاع ملی، چیزی جزدولت شکست ملی نیست. درهمین حال، کارگران پاریس در عکس العمل نسبت به بی عملی وفلج دولت، ارگانهای خودرابرای دفاع ازشهر ایجاد کردند.از4 سپتامبر، مجامع محلی درهمه ی بخشهای شهر تشکیل شد.این مجامع، یک "کمیته ی نظارت محلی" تشکیل دادند وهریک ازاین کمیته ها، چهارنماینده به کمیته ی مرکزی بخش های 20 گانه اعزام نمودند. این کمیته که ساختار اصلی آنرا کارگران وانقلابیون شناخته شده تشکیل می دادند، جلسات خودرادرمقرّ فدراسیون اتحادیه های کارگری درکاخ"لاکودر" برگزارمی کرد.این کمیته، نطفه ی اولیه ی دولت کارگری بود. کمیته ی مرکزی، بلافاصله دربرابردولت ملی قد علم کرد ودرروز4 سپتامبر که دولت تشکیل شد، بیانیه ای منتشرنمود و وخواسته های خودرا مطرح کرد : " برگزاری انتخابات شهرداری ها وقراردادن کنترل پلیس دردست شهرداریها، انتخاب وکنترل بازپرسها، آزادی کامل جرائد، آزادی اجتماعات، مصادره ی تمامی اموال عمومی به غارت رفته، مسلح کردن همه ی مردم وفرستادن نماینده به ایالات برای جلب نظرمردم به انقلاب".

            اما دولت ملی، نتوانست محاصره ی پروس رابشکند. صبح 31 اکتبر که مردم ازخواب برخاستند، متوجه شدند بازین تسلیم شده و متز نیزدرحال مذاکره بادشمن برای آتش بس است. موج اعتراض درپاریس باشعار " آتش بس ، نه ! " بالاگرفت. در4 سپتامبر، مردم باشعار " زنده باد کمون "  به مقرّدولت حمله کردند. یکی ازاعضای کمیته ی 20 نفره، پشت تریبون رفت وانحلال دولت رااعلام نمود.کمیسیونی برای برگزاری انتخابات جدید تعیین شد.یکی ازاعضای دولت موقت بنام "ژول فری" درخاطراتش می نویسد : " اکنون همه ی پاریس، ازبالا تاپائین، بامامخالفند." معهذا، روزبعد،دولت بطورکامل به قدرت بازگشت. دراین زمان، مردم پاریس اگرچه بادولت مخالف بودند اما هنوز به انقلابیون تحت رهبری " اگوست بلانکی" نپیوسته بودند. باگذشت زمان، واحدهای انقلابی گاردجمهوری که پیروزی انقلابیون رانزدیک می دیدند، هتل دویل راترک کردند اما، واحدهای محافظه کار این نیرو، به مقرّ کمیته ی 20 نفره رفته و بلانکی رابدون ذره ای مقاومت دستگیرکردند. بدین ترتیب کمون اول، دراثربی تجربگی وبی برنامگی، شکست خورد. درانتخابات شهرداریها که پس ازآن برگزارشد، طرفداران دولت به پیروزی رسیدند. اعضاء و وابستگان کمیته ی 20 نفره نتوانستند درانتخابات شرکت کنند زیرا حکم جلب آنهاصادرشده بود..انقلابیون مخفی شدند. بافرارسیدن زمستان ، ساکنان شهرتحت فشارشدید قرارگرفتند وتلفات سنگینی رامتحمل گردیدند. شاهدان عینی، تصاویرهولناکی ازشرائط زندگی مردم ارائه می دادند :  لحظه به لحظه برگرسنگی افزوده می شود وگوشت اسب، سگ ، گربه وحتی موش، غذائی لذیذ بشمارمی رود. زنان، ساعتها درهوای سرد درصف می ایستند تاجیره ی غذائی اندک دریافت نمایند. نوزادان ازگرسنگی می میرند. چوب والوار، حکم طلا رادارد زیراتنها وسیله ی گرمازا برای فقرا بشمارمی رود.

           درششم ژانویه، کمیته ی مرکزی 20 نفره تشکیل جلسه داد تادرمورد شرائط نامطلوب موجود، تصمیم گیری نماید. درپایان این جلسه، بیانیه ای شدیداللحن درتقبیح عملکرد خائنانه ی دولت موقت صادرشد:" مردم پاریس !  نمایندگان نواحی بیست گانه ی پاریس ! آیادولتی که از4 سپتامبر وظیفه ی دفاع ملی رابرعهده گرفته، این وظیفه رابدرستی انجام داده است؟ اگرساکنین هتل دویل وظیفه ی خودرابدرستی انجام ندهند، باید کناربروند. مردم پاریس هرگزاین خفّت راتحمل نخواهند کرد. زحمتکشان ، هنوزفرصت دارند تاگریبان خودراازاین خفّت رها سازند. " بیانیه ی مزبور، بااین شعارپایان می یابد" " ازسرراه مردم کناربروید! کمون رااحیا نمائید ! ". بیانیه ی مذکور که درکاغذ قرمز به چاپ رسیده بود وامضای 140 نماینده راپای خود داشت، ازبامداد 7 ژانویه روی دیوارهای پاریس خودنمائی می کرد. اندکی بعد، در27 ژانویه 1871 ، بازین تسلیم بیسمارک شد. ارتش خلع سلاح گردید ودولت پذیرفت 200 میلیون فرانک، طی دوهفته ، غرامت بپردازد. بدین ترتیب، آتش جنگ باپروس، موقتاً خاموش شد تا آتش جنگ داخلی شعله ورگردد.

            انتخابات 8 فوریه درفرانسه ی تحت اشغال بیسمارک ، برگزارشد.نتیجه ی این اولین انتخابات پارلمانی در جمهوری سوم فرانسه،به نفع دوحزب سلطنت طلب بود که علیرغم اختلافات جزئی، باهم متحد شده بودند. سلطنت طلب ها باشعار " صلح به هرقیمت" وارد میدان شدند وتوانستند 62 درصد آراء راکسب کنند وبه لطف آرای دهقانان 396 کرسی از638 کرسی پارلمان رابه خود اختصاص دهند. جمهوریخواهام، در پارلمان دراقلیت قرارگرفتند درحالیکه درشهرها، اکثریت داشتند.اکثریت مطلق پاریسی ها، به نامزدهای جمهوریخواه رای دادند. تنها " لوئی دلسکل " رهبرآینده ی کمون، 154 هزاررای آورد. بدین ترتیب ، شکافی عمیق میان مجمع قانونگذاری بوردو وپاریس جمهوریخواه پدیدآمد که بزودی موجب آغازجنگ داخلی گردید.گارد ملی که حاکم مطلق پاریس بود،اززحمتکشان شهری تشکیل می شد وفقط به کمیته ی مرکزی وکمیته های منتخب مردمی پاسخگو بود.زحمتکشان، نسبت به آینده ی جمهوری بیمناک بودند.ائتلاف متشکل از اشراف، کشاورزان مرفه وسرمایه داران بزرگ، "تیرز" رهبراورلئانیستهای سلطنت طلب را به عنوان رئیس دولت معرفی کرد. مخالفت جمهوریخواهان بااین انتخاب، درمیان فریاد " زنده باد شاه" سلطنت طلبان گم شد. روزنامه های جمهوریخواه توقیف شدند وپارلمان قطعنامه ای راتصویب کرد که براساس آن، پایتخت باید ازپاریس به ورسای منتقل گردد.دولت ، گاردجمهوری راتحت فرماندهی  یک ژنرال بناپارتیست قرارداد. دولت آماده می شد تاگارد ملی رابه زور خلع سلاح نماید. مرتجعین آماده می شدند تا قتل عامی شبیه به ژوئن 1848 رامرتکب گردند.

           بنابرحکم تاریخ، عملکرد ضدانقلابیون، همیشه موجب به پیش تازاندن انقلاب می گردد. این بارنیز عملکرد ضدانقلابیون لانه کرده درپارلمان، عزم زحمتکشان وبخشهای رادیکال شهرنشین رابرای نجات انقلاب جزم کرد. گاردملی پاریس که چیزی جز کارگران وخرده بورژوازی مسلح نبود، تصمیم گرفت کنفدراسیونی از گردانهای خود تشکیل دهد وآنراتحت امرکمیته ی مرکزی قراردهد. در4 فوریه  ، 2000 نماینده گردهم آمدند تارهبران خودراانتخاب نمایند."یورگن وارلین" دوقطعنامه ی زیررا پیشنهاد کرد که هردوبااکثریت مطلق آراء به تصویب رسیدند :  گارد ملی فقط رهبرانی رابه رسمیت می شناسد که خودآنهاراانتخاب کرده باشد، ومخالف هرگونه تلاش برای خلع سلاح خویش است ودرصورت لزوم، برای دفاع ازخود، دست به سلاح خواهد برد.

           بدین ترتیب، دوقدرت درفرانسه رویاروی هم صف آرائی کردند. مجمع ملی درورسای، که به تازگی درازای واگذاری منطقه ی آلزاس- لورن وپرداخت پنج میلیارد فرانک غرامت، باپروس صلح کرده بود وقصدداشت حقوق گارد ملی وپرداخت سوبسید به فقرا را متوقف  نماید.گارد ملی دراعتراض، دست به تظاهرات مسلحانه زد. وزیرکشورازمردم خواست تادرتظاهرات غیرقانونی شرکت نکنند. اما هیچکس به این درخواست توجه نکرد.تمام شهرپوشیده از پوسترها واعلامیه های انقلابیون بود که مورداستقبال مردم قرارمی گرفت. اکنون، مردم مسلح، تحت رهبری گارد ملی، حاکم مطلق پاریس بودند. طبیعی بود که این دوگانگی قدرت، دیری نمی پاید. هیچ کشوری نمی تواند دریک زمان، دودولت بادوپایگاه طبقاتی متفاوت داشته باشد.یاباید نیروهای دولت ملی مستقر درورسای، پاریس رادرهم می شکستند ویا کارگران پاریس باید ورسای رادرهم می کوبیدند. درکشاکش این منازعه، کمون متولد شد. کارگران پاریس قدرت را بدست گرفتند اما نمی دانستند باآن چکارکنند. آنها هنوز پیوندهای خودراباورسای کاملاً قطع نکرده بودند ودرعین حال قصد نداشتند سلاح خودرانیز برزمین بگذارند.درهمین حال، ورسای یک ژنرال بناپارتیست را مامورتدارک نیرو برای خلع سلاح پاریس کرد. اما اوباتمام تلاش خود نتوانست بیش از25 هزارنیرو تدارک ببیند. معهذا در نخستین ساعات بامداد18 مارس، ارتش ورسای به سوی پاریس حرکت کرد. ازساعت 3 بامداد ، چند ستون ازنیروهای ورسای، نقاط استراتژیک شهررابه تصرف خوددرآوردند.آنهابا هیچ مقاومتی روبرونشدند. پوسترهائی مبنی برانجام کودتا، روی دیوارها نصب شد. دریکی ازاین اعلامیه ها آمده بود: " مردم پاریس ! به نفع شماست که با دولت همکاری کرده وصف خودرابه عنوان شهروند خوب، ازشهروندان بد جداکنید. مجرمین، مجازات خواهند شد. نظم باید بسرعت برقرارگردد ! " درحالیکه کودتاگران منتظر رسیدن توپخانه بودند، پرولتاریای پاریس دست به ضد حمله زد. زنان درصف مقدم جبهه بودند. آنهااجتماع کرده وسربازان دولت رابا شعار" خجالت بکشید ! اینجا چه می کنید ! " خطاب قرارمی دادند. سربازان ساکت ایستاده بودند وفرماندهان سعی می کردند جمعیت رامتفرق سازند. دراین گیرودار، گاردملی بطرف توپخانه ی دولت که بربلندیهای مشرف به شهر مستقرشده بود، حرکت کرد. فرمانده توپخانه، فرمان آتش داد اما توپهابه غرش درنیامدند. دوباره فرمان آتش صادرشد. اما بازهم خبری نشد.بارسوم، پس ازصدورفرمان آتش، سربازان فرمانده رادستگیرکردند. این صحنه، بارها درنقاط مختلف شهرتکرارشد. سربازان به انقلابیون می پیوستند.تاظهر، شهردوباره به تصرف مردم درآمد ونیروهای دولتی، فراررابرقرارترجیح دادند. اعضای دولت که درساختمان سابق وزارتخارجه اجتماع کرده بودند، بلافاصله پاریس راترک کردند.اما کمیته ی مرکزی که حاکم اصلی شهربود، بدرستی نمی دانست چه درحال روی دادن است.آنها نه تنهابرای سازماندهی انقلابیون برنامه ای نداشتند، بلکه حتی نمی دانستند با کودتاگران چه کنند. سه ساعت بعد ازشکست کودتا، بالاخره رهبران انقلاب به خودآمده وفرمان اشغال مکانهای دولتی چون هتل دویل را صادرکردند. درواقع، آنها قدرت راقبضه نکرده بودند، بلکه قدرت آنهارا قبضه کرده بود.گارد ملی شروع به پیشروی کرد و7 ساعت پس ازفرارنیروهای دولتی، هتل دویل تسلیم شد وشهردار خودراازپنجره به بیرون پرتاب وفرارکرد.اما کمیته ی مرکزی هنوزباورنمی کرد که قدرت دولتی رابدست گرفته است. مارکس درنامه ای بتاریخ 12 آوریل 1871 ، درباره ی این فرصت طلائی ازدست رفته، چنین می نویسد : " این فرصت طلائی ازدست رفت زیراآنها نمی خواستند آغازگرجنگ داخلی باشند. گوئی مرتجعین، باحمله به پاریس وتلاش برای خلع سلاح این شهر، جنگ داخلی راآغازنکرده بودند." معهذا، انگلس درمقدمه اش بر"جنگ داخلی درفرانسه" نوشت : "می خواهید بدانید دیکتاتوری پرولتاریا چگونه چیزی است؟ به کمون پاریس نگاه کنید.دیکتاتوری پرولتاریا، همان بود."

            تنهااقدامی که علیه کودتاگران انجام گرفت، اعدام " کلمنت توماس" و " له کمت " ژنرالهای دولتی بود که دستورآتش برروی مردان وزنان غیرمسلح راصادرکرده بودند. اما حتی این اقدام انقلابی، توسط نیروهای گاردملی وبدون توجه به دستورکمیته مرکزی انجام شد که خواستارتسلیم آنها به دادگاه بودند.بقیه ی دستگیرشدگان، آزادشدند.درروزی که طبقه ی حاکمه ی فرانسه قصدداشت حمام خون به راه بیندازد، طبقه ی کارگرموفق شد، باحداقل تلفات، قدرت رابدست گیرد، بدون آنکه آسیبی به اموال عمومی واردآید.دراینجا، مسئله ی قدرت مطرح شد: باقدرت چه باید کرد؟کمیته ی مرکزی دچاراختلاف شده بود. برخی ازاعضاء خواستارحمله به ورسای، انحلال مجمع ملی ودرخواست کمک ازدیگرایالات بودند درحالیکه برخی دیگر می گفتند : " اختیارات قانونی ما فقط درحدّ دفاع ازپاریس است.اگرایالات دیگرباماموافق هستند،بگذارپادرجای پای مابگذارند.". دراینجا، فقدان یک حزب انقلابی به خوبی احساس می شد. رهبری انقلاب اگرچه دردست پرولتاریا بوداما، این رهبری ازمجموعه ای ازافراد تشکیل می شد که دست برقضا درکنار هم قرارگرفته بودند و توسط یک حزب وحول یک برنامه ودیسیپلین مشترک، متحد نشده بودند. اغلب اعضای کمیته ی مرکزی، نه انتظار ونه تمایل بدست گرفتن قدرت داشتند. آنها می خواستند هرچه زودتر، قدرت راواگذارنمایند. درشرائطی که ارتش دولتی درحال فراربود، کمیته ی مرکزی به بحث درباره ی نحوه ی برگزاری انتخابات مشغول بود. مردم پاریس منتظربودند صبح که ازخواب بیدارمی شوند، باپرچمهای سرخ برافراشته برفرازهتل دویل روبروشوند امادرکمال تعجب، فقط اعلامیه ای رابردیوارهای شهردیدند که مردم رابه شرکت درانتخابات" برای بنای یک جمهوری واقعی"دعوت می کرد.

            پس ازمدتی تاخیروتعلل، بالاخره انتخابات کمون در26 مارس برگزارشد.دراین انتخابات، تکلیف 70 کرسی شورای حاکم کمون ، فقط براساس رای مردان، تعیین شد.حداکثرحقوق مقامات، ازجمله شورای کمون، شش هزارفرانک تعیین شد وتبعیض دستمزد ازبین رفت. چندروزبعد، مجمع عظیم کمون، باشرکت 200 هزارنفر وباشعار" زنده باد کمون ! " وسرود مارسیز، برگزارشد. کمون تحقق پیداکرده بود اما، این حتی میان خود کمونارها معانی متفاوتی داشت.لنین زمانی گفته بود: "  هرکس بدنبال انقلاب اجتماعی خالص می گردد، باید بداند که هرگزدرعمرخود، آنرانخواهد دید."  برای برخی کمونارها، کمون فقط یک نهاد شهری بود که وظیفه اش تنها اداره ی امورشهری بود. اما عناصر پرولتری رادیکال، انتظاربیشتری ازکمون داشتند. آنها کمون را ابزاری اجتماعی وسیاسی برای نیل به اهداف والاترمی دانستند. همین  تضاد فاحش درراس جنبش، گرایش انقلابی وپرولتری راباشکست روبروساخت.

          انترناسیونال اول ناچاربود درباره ی چنین رویداد عظیمی موضعگیری نماید. اینکاربرعهده ی مارکس قرارگرفت. مارکس درسه خطابه به بین الملل، به بررسی کمون پرداخت. او خطابه ی سوم راکه مهمترین خطابه بود، تاپایان کارکمون به تاخیرانداخت.مجموع این سه خطابه ، بعدها دررساله ی " جنگ داخلی درفرانسه" منتشرشد که درواقع، موضع رسمی شورای عمومی انجمن بین المللی کارگران( انترناسیونال اول) درقبال اهمیت وماهیت نبرد کمونارهای پاریس بود.ازمقطع برقراری کمون، برخورد مارکس،ضمن طرح انتقاداتی، کاملاً حمایتی وستایش آمیزبود. او کمون را عملی شدن نظریه ی سیاسی "دیکتاتوری پرولتاریا" می دانست. اما ده سال بعد، مارکس نظریه ی دیگری رادرباره ی کمون مطرح کرد . او درسال 1881 ، درپاسخ به " دو ملانوی ون هویس " ازبنیانگذاران حزب سوسیال دموکرات هلند، گفت : " کمون پاریس ، صرفاً یک شورش شهری درشرائط استثنائی بود. اکثریت کمون ، سوسیالیست نبود و نمی توانست باشد. باذره ای عقل سلیم، کمون فقط می توانست با ورسای به یک سازش به نفع تمام مردم برسد.این تنهاچیزی است که درآن زمان قابل دسترس بود." انگلس نیز درمقدمه ای که به سال 1891 بر" جنگ داخلی فرانسه " نوشت، می گوید : " اکثراعضای کمون ازهواداران بلانکی بودند واقلیتی ازآنها نیزسوسیالیستهای طرفدار پرودون بودند. تنها تعداد انگشت شماری، سوسیالیسم علمی رامی شناختند وازآن تبعیت می کردند." لذا، بخش بزرگی ازوقت کمون صرف دعواهای بی حاصل داخلی میان بلانکیستها (اکثریت) ، پردونیستها(اقلیت) وسوسیالیستهای علمی می شد که به گفته ی انگلس،" هیچکدام نمی دانستند که چه باید کرد". لنین نیزدرمقاله ی " به یاد کمون" که درسال 1911 منتشرشد، می نویسد : " برای پیروزی یک انقلاب اجتماعی، دوشرط لازم است: نیروهای مولده ی بسیارپیشرفته وپرولتاریای به حدّ کافی آماده. فرانسه ی1871 ، فاقد هردوی این شرائط بود."  گوستاولوفرانس، که مدتی رئیس شورای کمون بود، بعدازپایان کارکمون نوشت : " ضعف بزرگ کمون این بود که نفهمید نمی تواند همزمان هم انقلابی وهم قانونی باشد وچاره ای ندارد جزاینکه یکی راانتخاب نماید." ژان ژورس ، سوسیالیست برجسته ی فرانسوی وبنیانگذار روزنامه ی " اومانیته" درسال 1907 دراین روزنامه نوشت : " کمون حتی اگر پیروزهم می شد، نمی توانست جامعه را بطوررادیکال تغییردهد. انقلاب اجتماعی رانمی توان با یک یورش ناگهانی به طبقه ی حاکمه اشتباه گرفت.ایده ی نظم نوین درجامعه، ابتدا بایددراذهان مردم جای بگیرد وطبقه ی انقلابی نیز بایدآماده ی تصرف قدرت واداره ی جامعه براساس برنامه ی نوین باشد. این برنامه ، باید توافق جمع عظیمی از مردم راجلب کرده باشد."

          ماهیت طبقاتی کمون پاریس، درهیچ سند یانوشته ای طراحی نشده بود، بلکه درعمل مشخص گردید. توده های زحمتکش، به کمون موجودیت بخشیدند. کلیساها به محل ایراد خطابه های انقلابیون وتحلیل وقایع روزمره تبدیل شدند.زحمتکشان به قدرت خود پی بردند وبتدریج می آموختند چگونه این قدرت رابکاربگیرند.گاردملی باید ارتش رامنحل وخودراتنها نیروی مسلح کشورمعرفی می کرد. این گامی بسیاررادیکال بود که اگربرداشته می شد، کمون راازاغلب جنبشهای قبل ازخود متمایزمی کرد. مارکس نیز در"جنگ داخلی درفرانسه" براین نکته تاکید می ورزد. کمون شکل جدیدی ازدولت راعرضه کرد. لنین، تدابیردموکراتیک کمون را پلی دانست که " کاپیتالیسم رابه سوسیالیسم متصل می کند."

          به محض اینکه کمونارها کارراشروع کردند، باخرابکاری دشمن روبرو شدند.اغلب مقامات دولتی که دروزارت دارائی، اداره ی پست، چاپخانه ی دولتی، تلگرافخانه ودیگرمراکزدولتی شاغل بودند، به محض قدرت گرفتن کمون، کارخودراترک کرده وازشهرگریختند. حتی مدیران قبرستانها هم شروع به کارشکنی کردند.لذا، قدرت انقلابی مجبورشد درهمه ی کارها مداخله کرده وامورراسازماندهی نماید: ازجمع آوری مالیات ، پست وپلیس گرفته تا روشنائی خیابانها. مثلاً اداره ی پست، کاملاً فروپاشیده بود اما، کمونارها توانستند بعد ازدوروز، آنراراه اندازی کرده وحتی مرسولات پستی را به خارج ازشهر محاصره شده، منتقل نمایند. آنها حقوق کارگران را25 درصد افزایش دادند وازحقوق کارکنان رده بالای دولت کاستند. درعمرچند هفته ای کمون، عناصری ازبرنامه ریزی وکنترل سوسیالیستی امور عرضه شد. به منظورریشه کنی بیکاری، ازبیکاران هربخش شهر، ثبت نام بعمل آمد وهمه ی کارگاههائی که مالکان آنهاازشهرگریخته بودند، دراختیار انجمن کارگران قرارگرفت وفقط کمیسیونی ازطرف اتحادیه های کارگری، به حساب وکتاب آنهارسیدگی می کرد. درتمامی قراردادهای دولتی، شرائط مربوط به کارگران( ازجمله دستمزد) گنجانده می شدو کارگاههای تحت مالکیت کارگران، درانعقاد قراردادهای دولتی، دراولویت قرارمی گرفتند. تمام اجاره ها به حال تعلیق درآمد وفقط سرمایه داران بدلیل منتفع شدن ازمحاصره ی شهر، اجاره می پرداختند.بورژوازی، این اقدامات را هجوم به حق مقدس مالکیت ارزیابی می کرد.نیروی پلیس منحل شد وگارد ملی مسئولیت حفظ نظم عمومی رابرعهده گرفت.زنان پاریس که درصف مقدم خیزش 18 مارس قرارداشتند، همچنان ازحق رای محروم ماندند واین یکی ازنقاط ضعف کمون بود.اما جای تردید نیست که اگرکمون دوام می آورد، این نقیصه بسرعت رفع می شد. معهذا، زنان درایجاد وحفظ قدرت کارگری درپاریس، نقشی همپای مردانداشتند ودرتمامی سطوح به ایفای نقش می پرداختند. زنان، سازمانهای خاص خودراایجاد کردند ازجمله ی این سازمانها، می توان به اتحادیه زنان برای دفاع ازپاریس واتحادیه زنان برای کمک به زخمی ها، نام برد که ضمن فعالیت تخصصی خود، برخی مطالبات زنان رانیزمانند لغو رقابت جنسیتی میان کارگران مردوزن، ودریافت دستمزد برابربامردان رانیز پیگیری می کردند. برابری دستمزد زنان بامردان، باچهاربرابرشدن دستمزد زنان نسبت به قبل، تقریباً تحقق یافت. لغو شب کاری، وتعیین مقررات وضوابط کار توسط خود کارگران، تاثیری ملموس برزندگی ومعیشت کارگران، بویژه زنان کارگر، برجای گذاشت.آموزش، ازدست کلیسا خارج شد وبرای همه ی کودکان، صرفنظرازجنسیت ومذهب، رایگان اعلام گردید.باتوجه به محاصره ی شهر، دستاوردهای کمون، به معجزه می مانست.تجربه ی کمون نشان داد که زنان ومردان کارگر می توانند دوشادوش یکدیگر، جامعه رابطور دموکراتیک اداره کنند بدون آنکه نیازی به بانکداران، زمینداران بزرگ وسرمایه داران داشته باشند. کمون، تاریخ راورق زد. تغییرجامعه درمقیاس کلان، که برای نخستین باردرتاریخ، وعلیرغم وجود یک رهبری آشفته، به تحقق پیوست، به معجزه بیشترشبیه بود.

          کمون اشتباهاتی نیز داشت که برای نسل های بعد ، درس عبرت بود.مثلاً وقتی کمونارها وزارت دارائی راتصرف کردند، بادرب بسته ی خزانه روبرو شدند. آنهاازشکستن قفل اجتناب کردند زیرا تصورمی کردند اینکار، امکان آشتی باورسای را ازبین می برد.امادرواقع، واگذاری همین امتیازات به ورسای بود که سازش رادشوارترکرد زیرا، کمونارها خودرایکی پس ازدیگری، ازابزارهای اعمال فشار بر ورسای محروم می کردند. رئیس بانک فرانسه که به ورسای گریخته بود، تصورمی کرد که این بانک، با 3 میلیاردفرانک نقدینگی ومیلیاردهافرانک دارائی وجواهرات، بلافاصله به تصرف کمونارها درخواهدآمد. اما درکمال تعجب، چنین نشد. کمونارها پیشنهاد مذاکره وسازش دادند وتنها به دریافت 400 هزارفرانک وام بسنده کردند.آنهامی توانستند رئیس جدیدی براین بانک بگمارند ومنابع بانک رادرجهت پیشبرد اهداف کمون بکارگیرند. فرصت دیگری که ازدست رفت، به هتل دویل مربوط می شود.دراین هتل، آرشیو رسمی اسنادی قرارداشت که قدمت برخی ازآنها به انقلاب کبیرفرانسه می رسید. کمونارها باید بلافاصله اسناد سرّی مربوط به معاملات کثیف پشت پرده وتوطئه ها علیه مردم رامنتشر می کردند.اما شورای کمون، همچنان درتردید باقی ماند."تیرز" و ورسای، سرگرم تدارک حمله به پاریس بودند. امارهبران کمون که خود فاقد رهبربودند، ازبیم خونریزی بیشتر، هیچ برنامه ای برای آینده نداشتند. دردومآوریل، یعنی چهارروز بعد ازگرامیداشت سالگرد کمون، توپخانه های ورسای به غرّش درآمدند وپاریس،بمباران شد.

           اما کمون بادراختیارداشتن 200 هزارسرباز،انبوه سلاح وتوپخانه، هدفی آسان برای ورسای محسوب نمی شد. بمباران شهر که به مرگ گروهی غیرنظامی بیگناه انجامید، همچنان ادامه یافت.زنان ومردان زحمتکش، برای چیزی بیش اززندگی خود مبارزه می کردند.آنهاکه تصورمی کردند برای آینده ی بشریت مبارزه می کنند، محکم ایستاده بودند. تا 7 هفته ورسای نتوانست حتی به حومه ی پاریس نزدیک شود.اما پاریس تحت محاصره، نمی توانست برای همیشه ایستادگی کند.سرنوشت انقلاب درگرو استمداد ازدیگرشهرها وایالات بود.اما متاسفانه ، دهقانان همچنان به ورسای وفادارمانده بودند. معهذا،از18 مارس تااول ماه مه ، شهرهای فرانسه به فراخوان کمون پاسخ گفتند.کارگران لیون، مارسی و تولوز، درحمایت ازکمون ، دست به شورش زدند. بزودی ،تظاهرات ضد ورسای،سراسرشهرهای فرانسه رافراگرفت ومعترضین به نشانه ی همبستگی با کمون، پرچمهای سرخ برافراشتند. درشهربوردو، که خاستگاه اولیه ی ارتجاع ومجمع روستائی بود، چند پلیس به اسارت کارگران درآمدند وکارگران درحالیکه شعار" زنده باد پاریس ! مرگ بر خائنین ! " می دادند، باسنگ وکلوخ به پادگان ارتش حمله بردند.اما این قیامها، که هیچ برنامه ی مشخصی نداشته وازیکدیگرجدامانده بودند، یکی پس ازدیگری، سرکوب شدند. اما عناصر روشن بینی درمیان انقلابیون بودند که به نقطه ضعف جنبش پی می بردند. مثلاً کارگران " لیموژ"(Limoges) هیئتی رابه پاریس فرستادند وازشورای کمون درخواست کمک واعزام نماینده به شهرخود کردند. شورانیزقول بررسی داد اما هیچگاه آنرا جدّی نگرفت.

           مسئله ی مهم دیگربه دهقانان مربوط می شد. دراین زمان، فرانسه هنوزیک کشوردهقانی بود واین طبقه، همیشه درطول تاریخ، ابزاردست طبقه ی حاکمه ومرتجعین ، درمبارزه باعناصرپیشرو وطبقه ی کارگربوده است.اما ، نباید فراموش کرد که این، همان طبقه ای است که دراوت 1789 ، طومارنظام اشرافی رادرهم پیچیدوکاخ اربابان رابه آتش کشید. اما اکثر دهقانان فرانسه درمقطع کمون، تحت تاثیرتبلیغات ورسای، به انقلاب به دیده ی تردید وحتی خصومت می نگریستند.کمون بیانیه ای خطاب به ایالات فرانسه صادرکرد که درآن ، به کلی گوئی بسنده نمود : " پاریس، برای همه ی فرانسه می جنگد ! " اما این کلی بافی، برای دهقانان قابل درک نبود وارسال آن با بالون، بدون حضورنماینده ای که بتواند مفاد آنرا توضیح دهد،راه به جائی نبرد.درمقابل، تیرز سعی می کرد به کمک تمام ابزارهائی که دراختیارداشت، انقلاب رادرپاریس، محبوس نگهدارد. ورسای نمایندگانی را به ایالات گسیل کرد تامواضع دولت رابرای مردم توضیح دهند. بامخالفت دهقانان وبی تفاوتی طبقه ی متوسط، کمون تنهاماند. بیسمارک نیز 60 هزارنفرازاسرای فرانسه راآزاد کرد تا به خدمت ارتش ورسای درآیند.بدین ترتیب، موضع کمونارها روزبروز تضعیف می شد.

           ورسای، ازهمان روزنخست حمله به پاریس، بامقومت قهرمانانه ی کارگران روبروشد. زنها، بویژه مقاومتی قابل تحسین ازخود نشان دادند. آنهابه زخمی ها کمک می کردند وگروهی ازایشان نیز، سلاح برزمین افتاده ی مردان همرزم خودرا بدست گرفته وتاپای جان مبارزه کردند.خبرنگارنشریه ی تایمز که ازنزدیک شاهد رشادت زنان پاریس بود، می نویسد : " اگرملت فرانسه راهمین زنان تشکیل می دادند، فرانسه چه کشور ترسناکی (البته برای بورژوازی) می شد ! " . پس ازنبردی سهمگین، بالاخره ورسای نشینها وارد پاریس شدند وجنگ خیابانی آغازشد.تاریخ ازروزهای بعد به عنوان " هفته ی خونین" یاد می کند. درتمامی محلات پاریس، باریکاد وراه بندان ایجادشده بود وارتش ورسای مجبوربود کوچه به کوچه وخانه به خانه بجنگد تاشهررافتح کند. بمباران کورشهر، همچنان ادامه داشت وبرخی محلات پاریس باخاک یکسان شد.شبها ، شهررا ساختمانهائی که درآتش می سوختند روشن می کرد، وروزها،آسمان شهررا دود این آتش سوزیها تیره می کرد. خیابانها انباشته از اجساد وگلوله های توپ بود.دراغلب نقاط پاریس، کمونارهای اسیر، کناردیوارها به خط شده وتیرباران می شدند. حتی غیرنظامیان مظنون به حمایت از کمون، بدون محاکمه اعدام می شدند. درطول یک هفته، بیش از 20 هزارنفر ازمردم پاریس کشته شدند. درمقابل این وحشی گری، کمونارها نیز تهدید کردند که هفتاد اسیرخود، ازجمله اسقف اعظم پاریس را اعدام می کنند. کمون قبلاً پیشنهاد مبادله ی این اسرا را فقط با لوئی بلانکی ، مطرح کرده بود که موردقبول تیرز قرارنگرفت. سرانجام در24 مه ، کمونارها اسقف اعظم و پنج اسیر دیگررااعدام کردند ومسئولیت آنرابرعهده ی دولت ورسای قراردادند. سرانجام باسقوط باریکاد خیابان " رامپونو" ، نبرد پایان گرفت و تیرز درمجمع ورسای گفت : " سرانجام، عدالت، نظم، انسانیت وتمدن پیروزشد ! ". پس ازآن ، هزاران زندانی اعدام شدند. مقامات ورسای به وجود 38568 زندانی اعتراف کردند که ازمیان آنها، 1058 نفرزن و651 نفرکودک بودند.جوانترین این زندانیان، فقط 7 سال سن داشت. حدود 2 هزارنفرنیز دراثرشرائط نامناسب زندانها، جان باختند. نشریه ی تایمز نوشت : " زندگی انسان، آنقدربی ارزش شده که کشتن یک نفر، مانند کشتن یک سگ است ! ". مجموع کشته شدگان بدست ارتش ورسای، به سی هزارنفربالغ گردید. بیش از13 هزارنفرنیز به کالدونیای جدید تبعید شدند وبسیاری نیزازفرانسه گریختند.

          جمهوری سوم فرانسه که به همت کارگران پاریس برپا شده بود، باخون آنها تثبیت شد. قبرستان " پرلاشایز " درشمالشرق پاریس، آرامگاه آخرین مدافعان کمون بود که دستگیر واعدام شدند.تجربه ی کمون تاثیری شگرف بر اندیشه ی مارکس وانگلس برجای گذاشت.آنهادرسال1872 درمقدمه ای که برچاپ جدید مانیفست حزب کمونیست به زبان آلمانی نوشتند، تجربه ی کمون را مورد جمعبندی قراردادند:" این تجربه نشان دادکه طبقه ی کارگرنمی تواند دستگاه دولتی حاضروآماده راتحویل گرفته وآنرادرخدمت اهداف خویش قراردهد." بسیاری ازمارکس شناسان، این مقدمه را بخش دوم مانیفست حزب کمونیست دانسته اند که براساس تجربه ی کمون تدوین شده است.بازماندگان کمون، دراجلاس سپتامبر مجمع جهانی کارگران (انترناسیونال اول) درلندن شرکت کردند.دراین اجلاس، درسهای کمون وعلل شکست آن،مورد بحث و بررسی قرارگرفت وقطعنامه ای زیرنظرمستقیم مارکس منتشرشد که درآن علل اصلی شکست کمون، عدم وجود حزب طبقه ی کارگر وناکامی درجلب خرده بورژوازی ودهقانان، عنوان گردید.

          کارگران پاریس، راه رانشان دادند. آنها باتجربه ی دوماهه ی خود ثابت کردند که خلق دنیای جدید،  امکانپذیراست. پرچم سرخ کمون، به پرچم زحمتکشان جهان تبدیل شد. جمعبندی کمون در" جنگ داخلی درفرانسه" ، چراغ راه میلیونها انقلابی وکارگر جهان قرارگرفت. لنین و بلشویکها، فقط قطره ای ازاین دریای بیکران بودند. اکنون، نسل دیگری اززحمتکشان جهان، برای رهائی ازقید اسارت بورژوازی به پاخاسته است. وظیفه ی ماست که بامطالعه ی دقیق تجربه ی کمون ودرس گرفتن ازپیروزیها وشکستهای آن، گامهای خودرا دقیق ترو حسابشده تربرداریم وبدانیم اگردراین مسیر، تنهانیمی ازشهامت وجسارت کمونارها راداشته باشیم، قطعاً پیروزخواهیم شد.

 

منابع ومآخذ

 

 

6) سعید رهنما ، بازخوانی کمون پاریس ، www.pecritique.com                    

  بازخوانی کمون

   " کمون پاریس " 150 ساله شد

 

          یکصدوپنجاه سال ازتولد " کمون پاریس " گذشت واکنون میلیونها کارگردرسراسرجهان، باالهام ازاین رویداد تاریخی، پرچم مبارزه علیه سیستم غیرانسانی وناعادلانه ی سرمایه داری رابرافراشته اند. روز18 مارس 1871 ، کارگران وزحمتکشان پاریس، زمامداران بورژوا راازشهربیرون راندند وقدرت دولتی رابدست گرفتند. روز 26 مارس 1871 ، انتخابات کمون برگزارشد وروز28 مارس کمون پاریس، نخستین حکومت کارگری جهان ، رسماً تشکیل شد. کمون پاریس 72 روزعمرکرد ودرنهایت، پس ازیک هفته مقاومت قهرمانانه وخونین، کارگران وزحمتکشان، زیرضربات خردکننده ی نیروهای ارتجاع داخلی وخارجی، درروز28 مه 1871 سقوط کرد.

           ازفرانسه، همیشه بعنوان الگوی کلاسیک جمهوریخواهی یاد می شود. اما 150 سال پیش، وضع به گونه ی دیگری بود.مردم فرانسه، تمامی قرن نوزدهم رازیرسلطه ی سه شاه سپری کردند که دوتن از آنها " بناپارت" بودند.دوره ی 1848 تا1871 رادرتاریخ فرانسه، بایددوره ی ناپلئون سوم یا لوئی بناپارت نامید. درفریه 1848 ، پرولتاریای فرانسه، بویژه پاریس، قیام کرد وسلطنت بورژوایی "لوئی فیلیپ اول" رابرانداخت. اماکارگران به این اکتفا نکردند ومانند جنبش " چارتیست " انگلیس، مطالبات اجتماعی، طبقاتی، ونظم جدید اجتماعی رادرورای مطالبات دموکراتیک خود، دنبال نمودند.آنها ازجمهوری، فقط بعنوان ابزاری برای نیل به این مطالبات استفاده می کردند. ازسوی دیگر، هیچ بخش جامعه، بیشترازبورژوازی بزرگ، باجمهوری دموکراتیک مخالف نبود وازخاندان " بوربون" واورلئانیستهای لوئی فیلیپ حمایت نمی کرد. این تناقض درقلب جمهوری، به زودی به مبارزه ای شدید ودشوارتبدیل شد که مهرونشان خودرابر حوادث 1871-1870 باقی گذاشت.

           جمهوری فرانسه، کارخودراباقتل عام کارگران پاریس درژوئن 1848 آغازکرد.اما حکومت به این بسنده نکرد وپس ازکمترازچهارسال، جمهوری باکودتای نظامی لوئی بناپارت، برادرزاده ی ناپلئون بناپارت، دردوم دسامبر1851 سرنگون شد. دردوره ی چهارساله ی آشوب واختلاف، بزرگ مالکان، سرمایه داران وسفته بازان مالی، باهیاهوی بسیار سربرآوردند تاجمهوری بورژوائی را درپای آرامش جامعه وسودخود، قربانی نمایند.مارکس درهجدهم لوئی بناپارت می نویسد: " بورژوازی به این نتیجه رسید که برای حفظ قدرت اجتماعی خود، باید ازقدرت سیاسی چشم بپوشد." بدین ترتیب، بورژوازی توانست به قیمت خون هزاران کارگر وبدست لوئی بناپارت، به مدت 18 سال آرامش گورستان رابرکشورتحمیل کند.اما حتی دراین دوره ی ارتجاع، شعله های انقلاب همچنان درقلب طبقه ی کارگرزنده ماند.اشتهای سیری ناپذیربورژوازی به تقویت مواضع خوددرامپراتوری دوم، به ناچاربه تقویت صفوف طبقه ی کارگر وبه صحنه آمدن نسل جدیدی ازاین طبقه منجرگردید که یوغ بناپارتی رابرنمی تابید. این نسل، به سوی اندیشه های اقلابی گرایش پیداکرد که درآن زمان، مخلوطی از اندیشه های " پرودون"(Proudhon) و گرایشات مارکسیستی بود. سه گانه ی مارکس درباره ی تحولات سیاسی این دوره ازتاریخ فرانسه(1871-1848) شامل هجدهم لوئی بناپارت ، نبرد طبقاتی درفرانسه ،  وجنگ داخلی درفرانسه1871 ، به بهترین شکل، تحولات این دوره ازتاریخ فرانسه رامورد تجزیه وتحلیلقرارمی دهد ونمونه ای عالی واصیل ازکاربرد دیدگاه نظری، برروی واقعیتهای تاریخی را ارائه می دهد.

          ازسال 1869 ، حرکت کارگران علیه امپراتورآغازشد. دولت نخست سعی کرد کارگران راسرکوب کند اما بعداً ، به دلجوئی ازآنهاپرداخت. درانتخابات مه 1869 ، امکان انتخاب میان عناصروابسته به رژیم واپوزیسیون دست آموزرژیم، فراهم آمد.این انتخابات، مردم راجسورترکرد. دولت فقط 55 درصدآراء راکسب نمود.بخش عمده ی آرای دولت ازمناطق روستائی وعقب مانده ی کشوربدست آمد واپوزیسیون آرای خودرانسبت به انتخابات قبل، دوبرابرکرد.اکثرمردم پاریس به کاندیداهای جمهوریخواه رای دادند.پس ازانتخابات، کارگران بااتکاء به نتیج آن، دست به تهاجم زدند.مردم درپاریس اجتماع کرده وسرود انقلاب کبیرفرانسه( مارسیز la Marseillaise) سرمی دادند.پس ازاینکه پسرعموی شاه، یک روزنامه نگاررابه قتل رساند،مردم دست به تظاهراتی بسیاربزرگ زدند که درآن دویست هزارنفرشرکت داشتند. قدرت واعتبارامپراور به شدت تضعیف شد واومجبوربه اعلام یک سلسله اصلاحات برای نجات ارتجاع گردید.بناپارت اعلام نظرخواهی عمومی کرد وخواستاررای اعتماد ازمردم گردید.دراین رفراندوم، ازمردم پرسیده شد که آیا بااصلاحات لیبرال موافقند یامخالف؟ همزمان بااجرای رفراندوم، رهبران موثر جنبش کارگری دستگیرشدند.نتیجه ی رفراندوم، موضع بناپارت راتحکیم کرد زیرا 7/82 درصد آراء به نفع او به صندوق ریخته شد. این بارنیزرژیم، متکی به آرای روستائیان بود امااکثررای دهندگان پاریسی، به رفراندوم رای منفی دادند. به موازات برگزاری جشن پیروزی در کاخ " تویلری" وساختمان بورس پاریس، چشم اندازبحران ازدورهویدابود وهیچکس نمی دانست که فقط چهارماه ازعمرامپراتوری باقی است.

              این برای اولین وآخرین باردرتاریخ نبود که ازشووینیسم وملی گرائی، برای بقای ارتجاع استفاده می شد. بناپارت امیدواربود باسوق دادن کشوربسوی جنگ با پروس ، بتواند ازکابوس 1848 رهائی پیداکند.مارکس می نویسد : " توطئه ی جنگ 1870 ، چیزی جزنسخه ی بدل کودتای دسامبر1851 نبود." اما دقیقاً همین ماجراجوئی، به عمرامپراتوری پایان داد. امپراتورفرانسه در19 جولای 1870 ، به پروس اعلام جنگ داد. دوطرف، صدهاهزار نیروبسیج کرده وآنها رابه کشتارگاه فرستادند.ارتش فرانسه متحمل یک سلسله شکستهای سنگین وخونین گردید.در18 اوت، واحدهای ارتش فرانسه ، از" بازاین" به "متز" عقب نشینی کردند ودرآنجا، به محاصره ی ارتش پروس درآمدند.پروژه ی بناپارت برای حمله به آلمان، تلاشی مذبوحانه بود که ژنرالهای امپراتوررا یکی پس ازدیگری، به کام خود می کشید.اما ارتش فرانسه، شکست دربرابردشمن خارجی رابه شکست دربرابرانقلاب داخلی، ترجیح می داد. یکی ازشاهدان عینی بنام " لیزا گری"(Lissa Garay) درکتاب خود تحت عنوان " تاریخ کمون پاریس" می نویسد که  " پالیکائو" یکی ازوزرای بناپارت، درنامه ای به فرمانده ی نیروهای فرانسوی حاضردرجنگ، می نویسد : " اگرشما بازاین راازدست بدهید، درپاریس انقلاب روی خواهدداد.". لذا، برای نجات بازاین، امپراتورشخصاً فرماندهی جنگ رابدست گرفت. امادرسپتامبر1870 ، دویست هزارنفرازارتش تحت امراو، در "سدان" به محاصره ی ارتش پروس درآمد وپس ازناکامی درعملیات شکست محاصره،که 17 هزارکشته برجای گذاشت،بناپارت تسلیم پروس شد وبیسمارک ، شخص امپراتور واعضای خانواده اش رابه اسارت گرفت. باانتشاراخبارمربوط به شکست سدان، طبقه ی حاکمه برای انتخاب جانشین امپراطوربه تکاپوافتاد تاسلطنت مشروطه راحفظ کند. جمهوریخواهان بورژوانیز خواهان برگشت سریع آرامش به جامعه بودند. درپاسخ به مطالبه ی جمهوری ازسوی تظاهرکنندگان پاریس، رهبران بورژوازی فرانسه اعلام کردند: " شماسخت دراشتباهیدو ماباید متحد بمانیم وانقلاب نکنیم ! "  اما تلاشهای بورژوازی به جائی نرسید ودصبح چهارم سپتامبر، کارگران گاردملی راتشکیل دادند. نیروهای مردمی، پارلمان راتصرف کرده ونمایندگان را مجبورکردند که به انحلال امپراتوری رای دهند. نمایندگان پاریس درتالارشهر( هتل دویل Hotel de Ville) گردهم آمدند وجمهوری جدید رااعلام نمودند وخودرادولت موقت ملی نامیدند.بدین ترتیب، جمهوری سوم فرانسه متولد شد.این یک انقلاب بورژوادموکراتیک دردفاع ازحاکمیت بورژوائی بود.

            کارگران پاریس از دولت موقت حمایت کردند زیراآنرا تنها راه ایستادگی دربرابرنیروهای پروس می دانستند. حتی انقلابی ترین عناصرجامعه نیزدراین مقطع، ازشعار" دفاع ملی " حمایت می کردند. " اگوست سراریلی" یکی ازکارگران انقلابی پاریس، درنامه ای به مارکس، ضمن ابرازنارضایتی از احساسات شووینیستی حاکم برکشور، می نویسد : " وقتی من عصبانیت وناخشنودی خودرا ازاین امرابرازمی کنم، موردحمله قرارگرفته وتهدید به اخراج می شوم.".اما ، این کارگران ، همان گارگرانی هستند که شش ماه بعد، پرچم کمون رابرافراشتند وآنرا " پرچم جمهوری جهانی" نامیدند. آنها مجسمه ی پیروزی ناپلئون را سرنگون کردند. بدین ترتیب ، توهم توده ها نسبت به رژیم بورژوائی، بتدریج فرومی ریخت. ازنظرکارگران پاریس، آتش جنگی که غارتگران برافروخته بودند، درصورت پیروزی، چیزی جزاستثماربیشتر، ودرصورت شکست، جزدرد وحرمان بیشتربرای آنها به ارمغان نمی آورد.اما، اسارت بناپارت،انحلال امپراتوری، وتبدیل جنگ تدافعی پروس به جنگ تهاجمی علیه ملت فرانسه،همه ی معادلات را بهم زد.طبقه ی کارگر، اگرچه بدلیل جوّ سنگین شووینیستی حاکم برجامعه، دچارسردرگمی شده بود، اما ادامه ی جنگ را، دفاع ازفرانسه وجمهوری می دانست. نکته ی مهم اینکه، جمهوری خواهی، فقط یک آرمان سیاسی نبود بلکه ابزاری برای تحقق منافع طبقاتی طبقه ی کارگر تصورمی شد. خلاصه اینکه کارگران، ناآگاهانه برای استقرار یک جمهوری کارگری تلاش می کردند وآماده بودند برای آن هربهائی بپردازند.

           نه بیسمارک ونه طبقه ی حاکمه ی فرانسه، منافعی درحفظ جمهوری 4 سپتامبر نداشتند.ازنظربیسمارک، حضوریک جمهوری دموکراتیک درجوارمرزهای غربی، الگوئی برای مردم تحت ستم آلمان، بویژه کارگرانی قرارمی گرفت که هرروز دربرلین ودیگرشهرهای بزرگ آلمان، علیه جنگ ودردفاع ازجمهوری، تظاهرات می کردند. برای کاپیتالیستهای فرانسوی نیز، جمهوری تحت رهبری کارگران، یک کابوس نفرت انگیزبود.لذا، برای بورژوازی فرانسه، سلطنتی مانند سلطنت انگلیس، ایده آل تلقی می شد.درعین حال، جمهوریخواهان بورژوا که مجبورشده بودند ویرانه های دولت راتحویل بگیرند تاکنتذل آن بدست طبقه ی کارگرنیفتد، علناً برطبل ناسیونالیسم کوبیده واعلام کردند" حتی یک وجب ازخاک خودرابه بیگانگان واگذارنخواهند کرد". گارد ملی پاریس، که اکثرافراد آنرا پرولتاریا وخرده بورژوازی (صاحبان کسب وکارکوچک چون مغازه داران وپیشه وران) تشکیل می دادند،باکمال میل به دوراین شعار حلقه زدند. در14 سپتامبر، فرمانده ی ارتش جمهوری که بناپارتیست بود، گاردجمهوری را متشکل از 250 هزارنفر سازمان داد.اما بزودی مشخص شد که دولت موقت دفاع ملی، چیزی جزدولت شکست ملی نیست. درهمین حال، کارگران پاریس در عکس العمل نسبت به بی عملی وفلج دولت، ارگانهای خودرابرای دفاع ازشهر ایجاد کردند.از4 سپتامبر، مجامع محلی درهمه ی بخشهای شهر تشکیل شد.این مجامع، یک "کمیته ی نظارت محلی" تشکیل دادند وهریک ازاین کمیته ها، چهارنماینده به کمیته ی مرکزی بخش های 20 گانه اعزام نمودند. این کمیته که ساختار اصلی آنرا کارگران وانقلابیون شناخته شده تشکیل می دادند، جلسات خودرادرمقرّ فدراسیون اتحادیه های کارگری درکاخ"لاکودر" برگزارمی کرد.این کمیته، نطفه ی اولیه ی دولت کارگری بود. کمیته ی مرکزی، بلافاصله دربرابردولت ملی قد علم کرد ودرروز4 سپتامبر که دولت تشکیل شد، بیانیه ای منتشرنمود و وخواسته های خودرا مطرح کرد : " برگزاری انتخابات شهرداری ها وقراردادن کنترل پلیس دردست شهرداریها، انتخاب وکنترل بازپرسها، آزادی کامل جرائد، آزادی اجتماعات، مصادره ی تمامی اموال عمومی به غارت رفته، مسلح کردن همه ی مردم وفرستادن نماینده به ایالات برای جلب نظرمردم به انقلاب".

            اما دولت ملی، نتوانست محاصره ی پروس رابشکند. صبح 31 اکتبر که مردم ازخواب برخاستند، متوجه شدند بازین تسلیم شده و متز نیزدرحال مذاکره بادشمن برای آتش بس است. موج اعتراض درپاریس باشعار " آتش بس ، نه ! " بالاگرفت. در4 سپتامبر، مردم باشعار " زنده باد کمون "  به مقرّدولت حمله کردند. یکی ازاعضای کمیته ی 20 نفره، پشت تریبون رفت وانحلال دولت رااعلام نمود.کمیسیونی برای برگزاری انتخابات جدید تعیین شد.یکی ازاعضای دولت موقت بنام "ژول فری" درخاطراتش می نویسد : " اکنون همه ی پاریس، ازبالا تاپائین، بامامخالفند." معهذا، روزبعد،دولت بطورکامل به قدرت بازگشت. دراین زمان، مردم پاریس اگرچه بادولت مخالف بودند اما هنوز به انقلابیون تحت رهبری " اگوست بلانکی" نپیوسته بودند. باگذشت زمان، واحدهای انقلابی گاردجمهوری که پیروزی انقلابیون رانزدیک می دیدند، هتل دویل راترک کردند اما، واحدهای محافظه کار این نیرو، به مقرّ کمیته ی 20 نفره رفته و بلانکی رابدون ذره ای مقاومت دستگیرکردند. بدین ترتیب کمون اول، دراثربی تجربگی وبی برنامگی، شکست خورد. درانتخابات شهرداریها که پس ازآن برگزارشد، طرفداران دولت به پیروزی رسیدند. اعضاء و وابستگان کمیته ی 20 نفره نتوانستند درانتخابات شرکت کنند زیرا حکم جلب آنهاصادرشده بود..انقلابیون مخفی شدند. بافرارسیدن زمستان ، ساکنان شهرتحت فشارشدید قرارگرفتند وتلفات سنگینی رامتحمل گردیدند. شاهدان عینی، تصاویرهولناکی ازشرائط زندگی مردم ارائه می دادند :  لحظه به لحظه برگرسنگی افزوده می شود وگوشت اسب، سگ ، گربه وحتی موش، غذائی لذیذ بشمارمی رود. زنان، ساعتها درهوای سرد درصف می ایستند تاجیره ی غذائی اندک دریافت نمایند. نوزادان ازگرسنگی می میرند. چوب والوار، حکم طلا رادارد زیراتنها وسیله ی گرمازا برای فقرا بشمارمی رود.

           درششم ژانویه، کمیته ی مرکزی 20 نفره تشکیل جلسه داد تادرمورد شرائط نامطلوب موجود، تصمیم گیری نماید. درپایان این جلسه، بیانیه ای شدیداللحن درتقبیح عملکرد خائنانه ی دولت موقت صادرشد:" مردم پاریس !  نمایندگان نواحی بیست گانه ی پاریس ! آیادولتی که از4 سپتامبر وظیفه ی دفاع ملی رابرعهده گرفته، این وظیفه رابدرستی انجام داده است؟ اگرساکنین هتل دویل وظیفه ی خودرابدرستی انجام ندهند، باید کناربروند. مردم پاریس هرگزاین خفّت راتحمل نخواهند کرد. زحمتکشان ، هنوزفرصت دارند تاگریبان خودراازاین خفّت رها سازند. " بیانیه ی مزبور، بااین شعارپایان می یابد" " ازسرراه مردم کناربروید! کمون رااحیا نمائید ! ". بیانیه ی مذکور که درکاغذ قرمز به چاپ رسیده بود وامضای 140 نماینده راپای خود داشت، ازبامداد 7 ژانویه روی دیوارهای پاریس خودنمائی می کرد. اندکی بعد، در27 ژانویه 1871 ، بازین تسلیم بیسمارک شد. ارتش خلع سلاح گردید ودولت پذیرفت 200 میلیون فرانک، طی دوهفته ، غرامت بپردازد. بدین ترتیب، آتش جنگ باپروس، موقتاً خاموش شد تا آتش جنگ داخلی شعله ورگردد.

            انتخابات 8 فوریه درفرانسه ی تحت اشغال بیسمارک ، برگزارشد.نتیجه ی این اولین انتخابات پارلمانی در جمهوری سوم فرانسه،به نفع دوحزب سلطنت طلب بود که علیرغم اختلافات جزئی، باهم متحد شده بودند. سلطنت طلب ها باشعار " صلح به هرقیمت" وارد میدان شدند وتوانستند 62 درصد آراء راکسب کنند وبه لطف آرای دهقانان 396 کرسی از638 کرسی پارلمان رابه خود اختصاص دهند. جمهوریخواهام، در پارلمان دراقلیت قرارگرفتند درحالیکه درشهرها، اکثریت داشتند.اکثریت مطلق پاریسی ها، به نامزدهای جمهوریخواه رای دادند. تنها " لوئی دلسکل " رهبرآینده ی کمون، 154 هزاررای آورد. بدین ترتیب ، شکافی عمیق میان مجمع قانونگذاری بوردو وپاریس جمهوریخواه پدیدآمد که بزودی موجب آغازجنگ داخلی گردید.گارد ملی که حاکم مطلق پاریس بود،اززحمتکشان شهری تشکیل می شد وفقط به کمیته ی مرکزی وکمیته های منتخب مردمی پاسخگو بود.زحمتکشان، نسبت به آینده ی جمهوری بیمناک بودند.ائتلاف متشکل از اشراف، کشاورزان مرفه وسرمایه داران بزرگ، "تیرز" رهبراورلئانیستهای سلطنت طلب را به عنوان رئیس دولت معرفی کرد. مخالفت جمهوریخواهان بااین انتخاب، درمیان فریاد " زنده باد شاه" سلطنت طلبان گم شد. روزنامه های جمهوریخواه توقیف شدند وپارلمان قطعنامه ای راتصویب کرد که براساس آن، پایتخت باید ازپاریس به ورسای منتقل گردد.دولت ، گاردجمهوری راتحت فرماندهی  یک ژنرال بناپارتیست قرارداد. دولت آماده می شد تاگارد ملی رابه زور خلع سلاح نماید. مرتجعین آماده می شدند تا قتل عامی شبیه به ژوئن 1848 رامرتکب گردند.

           بنابرحکم تاریخ، عملکرد ضدانقلابیون، همیشه موجب به پیش تازاندن انقلاب می گردد. این بارنیز عملکرد ضدانقلابیون لانه کرده درپارلمان، عزم زحمتکشان وبخشهای رادیکال شهرنشین رابرای نجات انقلاب جزم کرد. گاردملی پاریس که چیزی جز کارگران وخرده بورژوازی مسلح نبود، تصمیم گرفت کنفدراسیونی از گردانهای خود تشکیل دهد وآنراتحت امرکمیته ی مرکزی قراردهد. در4 فوریه  ، 2000 نماینده گردهم آمدند تارهبران خودراانتخاب نمایند."یورگن وارلین" دوقطعنامه ی زیررا پیشنهاد کرد که هردوبااکثریت مطلق آراء به تصویب رسیدند :  گارد ملی فقط رهبرانی رابه رسمیت می شناسد که خودآنهاراانتخاب کرده باشد، ومخالف هرگونه تلاش برای خلع سلاح خویش است ودرصورت لزوم، برای دفاع ازخود، دست به سلاح خواهد برد.

           بدین ترتیب، دوقدرت درفرانسه رویاروی هم صف آرائی کردند. مجمع ملی درورسای، که به تازگی درازای واگذاری منطقه ی آلزاس- لورن وپرداخت پنج میلیارد فرانک غرامت، باپروس صلح کرده بود وقصدداشت حقوق گارد ملی وپرداخت سوبسید به فقرا را متوقف  نماید.گارد ملی دراعتراض، دست به تظاهرات مسلحانه زد. وزیرکشورازمردم خواست تادرتظاهرات غیرقانونی شرکت نکنند. اما هیچکس به این درخواست توجه نکرد.تمام شهرپوشیده از پوسترها واعلامیه های انقلابیون بود که مورداستقبال مردم قرارمی گرفت. اکنون، مردم مسلح، تحت رهبری گارد ملی، حاکم مطلق پاریس بودند. طبیعی بود که این دوگانگی قدرت، دیری نمی پاید. هیچ کشوری نمی تواند دریک زمان، دودولت بادوپایگاه طبقاتی متفاوت داشته باشد.یاباید نیروهای دولت ملی مستقر درورسای، پاریس رادرهم می شکستند ویا کارگران پاریس باید ورسای رادرهم می کوبیدند. درکشاکش این منازعه، کمون متولد شد. کارگران پاریس قدرت را بدست گرفتند اما نمی دانستند باآن چکارکنند. آنها هنوز پیوندهای خودراباورسای کاملاً قطع نکرده بودند ودرعین حال قصد نداشتند سلاح خودرانیز برزمین بگذارند.درهمین حال، ورسای یک ژنرال بناپارتیست را مامورتدارک نیرو برای خلع سلاح پاریس کرد. اما اوباتمام تلاش خود نتوانست بیش از25 هزارنیرو تدارک ببیند. معهذا در نخستین ساعات بامداد18 مارس، ارتش ورسای به سوی پاریس حرکت کرد. ازساعت 3 بامداد ، چند ستون ازنیروهای ورسای، نقاط استراتژیک شهررابه تصرف خوددرآوردند.آنهابا هیچ مقاومتی روبرونشدند. پوسترهائی مبنی برانجام کودتا، روی دیوارها نصب شد. دریکی ازاین اعلامیه ها آمده بود: " مردم پاریس ! به نفع شماست که با دولت همکاری کرده وصف خودرابه عنوان شهروند خوب، ازشهروندان بد جداکنید. مجرمین، مجازات خواهند شد. نظم باید بسرعت برقرارگردد ! " درحالیکه کودتاگران منتظر رسیدن توپخانه بودند، پرولتاریای پاریس دست به ضد حمله زد. زنان درصف مقدم جبهه بودند. آنهااجتماع کرده وسربازان دولت رابا شعار" خجالت بکشید ! اینجا چه می کنید ! " خطاب قرارمی دادند. سربازان ساکت ایستاده بودند وفرماندهان سعی می کردند جمعیت رامتفرق سازند. دراین گیرودار، گاردملی بطرف توپخانه ی دولت که بربلندیهای مشرف به شهر مستقرشده بود، حرکت کرد. فرمانده توپخانه، فرمان آتش داد اما توپهابه غرش درنیامدند. دوباره فرمان آتش صادرشد. اما بازهم خبری نشد.بارسوم، پس ازصدورفرمان آتش، سربازان فرمانده رادستگیرکردند. این صحنه، بارها درنقاط مختلف شهرتکرارشد. سربازان به انقلابیون می پیوستند.تاظهر، شهردوباره به تصرف مردم درآمد ونیروهای دولتی، فراررابرقرارترجیح دادند. اعضای دولت که درساختمان سابق وزارتخارجه اجتماع کرده بودند، بلافاصله پاریس راترک کردند.اما کمیته ی مرکزی که حاکم اصلی شهربود، بدرستی نمی دانست چه درحال روی دادن است.آنها نه تنهابرای سازماندهی انقلابیون برنامه ای نداشتند، بلکه حتی نمی دانستند با کودتاگران چه کنند. سه ساعت بعد ازشکست کودتا، بالاخره رهبران انقلاب به خودآمده وفرمان اشغال مکانهای دولتی چون هتل دویل را صادرکردند. درواقع، آنها قدرت راقبضه نکرده بودند، بلکه قدرت آنهارا قبضه کرده بود.گارد ملی شروع به پیشروی کرد و7 ساعت پس ازفرارنیروهای دولتی، هتل دویل تسلیم شد وشهردار خودراازپنجره به بیرون پرتاب وفرارکرد.اما کمیته ی مرکزی هنوزباورنمی کرد که قدرت دولتی رابدست گرفته است. مارکس درنامه ای بتاریخ 12 آوریل 1871 ، درباره ی این فرصت طلائی ازدست رفته، چنین می نویسد : " این فرصت طلائی ازدست رفت زیراآنها نمی خواستند آغازگرجنگ داخلی باشند. گوئی مرتجعین، باحمله به پاریس وتلاش برای خلع سلاح این شهر، جنگ داخلی راآغازنکرده بودند." معهذا، انگلس درمقدمه اش بر"جنگ داخلی درفرانسه" نوشت : "می خواهید بدانید دیکتاتوری پرولتاریا چگونه چیزی است؟ به کمون پاریس نگاه کنید.دیکتاتوری پرولتاریا، همان بود."

            تنهااقدامی که علیه کودتاگران انجام گرفت، اعدام " کلمنت توماس" و " له کمت " ژنرالهای دولتی بود که دستورآتش برروی مردان وزنان غیرمسلح راصادرکرده بودند. اما حتی این اقدام انقلابی، توسط نیروهای گاردملی وبدون توجه به دستورکمیته مرکزی انجام شد که خواستارتسلیم آنها به دادگاه بودند.بقیه ی دستگیرشدگان، آزادشدند.درروزی که طبقه ی حاکمه ی فرانسه قصدداشت حمام خون به راه بیندازد، طبقه ی کارگرموفق شد، باحداقل تلفات، قدرت رابدست گیرد، بدون آنکه آسیبی به اموال عمومی واردآید.دراینجا، مسئله ی قدرت مطرح شد: باقدرت چه باید کرد؟کمیته ی مرکزی دچاراختلاف شده بود. برخی ازاعضاء خواستارحمله به ورسای، انحلال مجمع ملی ودرخواست کمک ازدیگرایالات بودند درحالیکه برخی دیگر می گفتند : " اختیارات قانونی ما فقط درحدّ دفاع ازپاریس است.اگرایالات دیگرباماموافق هستند،بگذارپادرجای پای مابگذارند.". دراینجا، فقدان یک حزب انقلابی به خوبی احساس می شد. رهبری انقلاب اگرچه دردست پرولتاریا بوداما، این رهبری ازمجموعه ای ازافراد تشکیل می شد که دست برقضا درکنار هم قرارگرفته بودند و توسط یک حزب وحول یک برنامه ودیسیپلین مشترک، متحد نشده بودند. اغلب اعضای کمیته ی مرکزی، نه انتظار ونه تمایل بدست گرفتن قدرت داشتند. آنها می خواستند هرچه زودتر، قدرت راواگذارنمایند. درشرائطی که ارتش دولتی درحال فراربود، کمیته ی مرکزی به بحث درباره ی نحوه ی برگزاری انتخابات مشغول بود. مردم پاریس منتظربودند صبح که ازخواب بیدارمی شوند، باپرچمهای سرخ برافراشته برفرازهتل دویل روبروشوند امادرکمال تعجب، فقط اعلامیه ای رابردیوارهای شهردیدند که مردم رابه شرکت درانتخابات" برای بنای یک جمهوری واقعی"دعوت می کرد.

            پس ازمدتی تاخیروتعلل، بالاخره انتخابات کمون در26 مارس برگزارشد.دراین انتخابات، تکلیف 70 کرسی شورای حاکم کمون ، فقط براساس رای مردان، تعیین شد.حداکثرحقوق مقامات، ازجمله شورای کمون، شش هزارفرانک تعیین شد وتبعیض دستمزد ازبین رفت. چندروزبعد، مجمع عظیم کمون، باشرکت 200 هزارنفر وباشعار" زنده باد کمون ! " وسرود مارسیز، برگزارشد. کمون تحقق پیداکرده بود اما، این حتی میان خود کمونارها معانی متفاوتی داشت.لنین زمانی گفته بود: "  هرکس بدنبال انقلاب اجتماعی خالص می گردد، باید بداند که هرگزدرعمرخود، آنرانخواهد دید."  برای برخی کمونارها، کمون فقط یک نهاد شهری بود که وظیفه اش تنها اداره ی امورشهری بود. اما عناصر پرولتری رادیکال، انتظاربیشتری ازکمون داشتند. آنها کمون را ابزاری اجتماعی وسیاسی برای نیل به اهداف والاترمی دانستند. همین  تضاد فاحش درراس جنبش، گرایش انقلابی وپرولتری راباشکست روبروساخت.

          انترناسیونال اول ناچاربود درباره ی چنین رویداد عظیمی موضعگیری نماید. اینکاربرعهده ی مارکس قرارگرفت. مارکس درسه خطابه به بین الملل، به بررسی کمون پرداخت. او خطابه ی سوم راکه مهمترین خطابه بود، تاپایان کارکمون به تاخیرانداخت.مجموع این سه خطابه ، بعدها دررساله ی " جنگ داخلی درفرانسه" منتشرشد که درواقع، موضع رسمی شورای عمومی انجمن بین المللی کارگران( انترناسیونال اول) درقبال اهمیت وماهیت نبرد کمونارهای پاریس بود.ازمقطع برقراری کمون، برخورد مارکس،ضمن طرح انتقاداتی، کاملاً حمایتی وستایش آمیزبود. او کمون را عملی شدن نظریه ی سیاسی "دیکتاتوری پرولتاریا" می دانست. اما ده سال بعد، مارکس نظریه ی دیگری رادرباره ی کمون مطرح کرد . او درسال 1881 ، درپاسخ به " دو ملانوی ون هویس " ازبنیانگذاران حزب سوسیال دموکرات هلند، گفت : " کمون پاریس ، صرفاً یک شورش شهری درشرائط استثنائی بود. اکثریت کمون ، سوسیالیست نبود و نمی توانست باشد. باذره ای عقل سلیم، کمون فقط می توانست با ورسای به یک سازش به نفع تمام مردم برسد.این تنهاچیزی است که درآن زمان قابل دسترس بود." انگلس نیز درمقدمه ای که به سال 1891 بر" جنگ داخلی فرانسه " نوشت، می گوید : " اکثراعضای کمون ازهواداران بلانکی بودند واقلیتی ازآنها نیزسوسیالیستهای طرفدار پرودون بودند. تنها تعداد انگشت شماری، سوسیالیسم علمی رامی شناختند وازآن تبعیت می کردند." لذا، بخش بزرگی ازوقت کمون صرف دعواهای بی حاصل داخلی میان بلانکیستها (اکثریت) ، پردونیستها(اقلیت) وسوسیالیستهای علمی می شد که به گفته ی انگلس،" هیچکدام نمی دانستند که چه باید کرد". لنین نیزدرمقاله ی " به یاد کمون" که درسال 1911 منتشرشد، می نویسد : " برای پیروزی یک انقلاب اجتماعی، دوشرط لازم است: نیروهای مولده ی بسیارپیشرفته وپرولتاریای به حدّ کافی آماده. فرانسه ی1871 ، فاقد هردوی این شرائط بود."  گوستاولوفرانس، که مدتی رئیس شورای کمون بود، بعدازپایان کارکمون نوشت : " ضعف بزرگ کمون این بود که نفهمید نمی تواند همزمان هم انقلابی وهم قانونی باشد وچاره ای ندارد جزاینکه یکی راانتخاب نماید." ژان ژورس ، سوسیالیست برجسته ی فرانسوی وبنیانگذار روزنامه ی " اومانیته" درسال 1907 دراین روزنامه نوشت : " کمون حتی اگر پیروزهم می شد، نمی توانست جامعه را بطوررادیکال تغییردهد. انقلاب اجتماعی رانمی توان با یک یورش ناگهانی به طبقه ی حاکمه اشتباه گرفت.ایده ی نظم نوین درجامعه، ابتدا بایددراذهان مردم جای بگیرد وطبقه ی انقلابی نیز بایدآماده ی تصرف قدرت واداره ی جامعه براساس برنامه ی نوین باشد. این برنامه ، باید توافق جمع عظیمی از مردم راجلب کرده باشد."

          ماهیت طبقاتی کمون پاریس، درهیچ سند یانوشته ای طراحی نشده بود، بلکه درعمل مشخص گردید. توده های زحمتکش، به کمون موجودیت بخشیدند. کلیساها به محل ایراد خطابه های انقلابیون وتحلیل وقایع روزمره تبدیل شدند.زحمتکشان به قدرت خود پی بردند وبتدریج می آموختند چگونه این قدرت رابکاربگیرند.گاردملی باید ارتش رامنحل وخودراتنها نیروی مسلح کشورمعرفی می کرد. این گامی بسیاررادیکال بود که اگربرداشته می شد، کمون راازاغلب جنبشهای قبل ازخود متمایزمی کرد. مارکس نیز در"جنگ داخلی درفرانسه" براین نکته تاکید می ورزد. کمون شکل جدیدی ازدولت راعرضه کرد. لنین، تدابیردموکراتیک کمون را پلی دانست که " کاپیتالیسم رابه سوسیالیسم متصل می کند."

          به محض اینکه کمونارها کارراشروع کردند، باخرابکاری دشمن روبرو شدند.اغلب مقامات دولتی که دروزارت دارائی، اداره ی پست، چاپخانه ی دولتی، تلگرافخانه ودیگرمراکزدولتی شاغل بودند، به محض قدرت گرفتن کمون، کارخودراترک کرده وازشهرگریختند. حتی مدیران قبرستانها هم شروع به کارشکنی کردند.لذا، قدرت انقلابی مجبورشد درهمه ی کارها مداخله کرده وامورراسازماندهی نماید: ازجمع آوری مالیات ، پست وپلیس گرفته تا روشنائی خیابانها. مثلاً اداره ی پست، کاملاً فروپاشیده بود اما، کمونارها توانستند بعد ازدوروز، آنراراه اندازی کرده وحتی مرسولات پستی را به خارج ازشهر محاصره شده، منتقل نمایند. آنها حقوق کارگران را25 درصد افزایش دادند وازحقوق کارکنان رده بالای دولت کاستند. درعمرچند هفته ای کمون، عناصری ازبرنامه ریزی وکنترل سوسیالیستی امور عرضه شد. به منظورریشه کنی بیکاری، ازبیکاران هربخش شهر، ثبت نام بعمل آمد وهمه ی کارگاههائی که مالکان آنهاازشهرگریخته بودند، دراختیار انجمن کارگران قرارگرفت وفقط کمیسیونی ازطرف اتحادیه های کارگری، به حساب وکتاب آنهارسیدگی می کرد. درتمامی قراردادهای دولتی، شرائط مربوط به کارگران( ازجمله دستمزد) گنجانده می شدو کارگاههای تحت مالکیت کارگران، درانعقاد قراردادهای دولتی، دراولویت قرارمی گرفتند. تمام اجاره ها به حال تعلیق درآمد وفقط سرمایه داران بدلیل منتفع شدن ازمحاصره ی شهر، اجاره می پرداختند.بورژوازی، این اقدامات را هجوم به حق مقدس مالکیت ارزیابی می کرد.نیروی پلیس منحل شد وگارد ملی مسئولیت حفظ نظم عمومی رابرعهده گرفت.زنان پاریس که درصف مقدم خیزش 18 مارس قرارداشتند، همچنان ازحق رای محروم ماندند واین یکی ازنقاط ضعف کمون بود.اما جای تردید نیست که اگرکمون دوام می آورد، این نقیصه بسرعت رفع می شد. معهذا، زنان درایجاد وحفظ قدرت کارگری درپاریس، نقشی همپای مردانداشتند ودرتمامی سطوح به ایفای نقش می پرداختند. زنان، سازمانهای خاص خودراایجاد کردند ازجمله ی این سازمانها، می توان به اتحادیه زنان برای دفاع ازپاریس واتحادیه زنان برای کمک به زخمی ها، نام برد که ضمن فعالیت تخصصی خود، برخی مطالبات زنان رانیزمانند لغو رقابت جنسیتی میان کارگران مردوزن، ودریافت دستمزد برابربامردان رانیز پیگیری می کردند. برابری دستمزد زنان بامردان، باچهاربرابرشدن دستمزد زنان نسبت به قبل، تقریباً تحقق یافت. لغو شب کاری، وتعیین مقررات وضوابط کار توسط خود کارگران، تاثیری ملموس برزندگی ومعیشت کارگران، بویژه زنان کارگر، برجای گذاشت.آموزش، ازدست کلیسا خارج شد وبرای همه ی کودکان، صرفنظرازجنسیت ومذهب، رایگان اعلام گردید.باتوجه به محاصره ی شهر، دستاوردهای کمون، به معجزه می مانست.تجربه ی کمون نشان داد که زنان ومردان کارگر می توانند دوشادوش یکدیگر، جامعه رابطور دموکراتیک اداره کنند بدون آنکه نیازی به بانکداران، زمینداران بزرگ وسرمایه داران داشته باشند. کمون، تاریخ راورق زد. تغییرجامعه درمقیاس کلان، که برای نخستین باردرتاریخ، وعلیرغم وجود یک رهبری آشفته، به تحقق پیوست، به معجزه بیشترشبیه بود.

          کمون اشتباهاتی نیز داشت که برای نسل های بعد ، درس عبرت بود.مثلاً وقتی کمونارها وزارت دارائی راتصرف کردند، بادرب بسته ی خزانه روبرو شدند. آنهاازشکستن قفل اجتناب کردند زیرا تصورمی کردند اینکار، امکان آشتی باورسای را ازبین می برد.امادرواقع، واگذاری همین امتیازات به ورسای بود که سازش رادشوارترکرد زیرا، کمونارها خودرایکی پس ازدیگری، ازابزارهای اعمال فشار بر ورسای محروم می کردند. رئیس بانک فرانسه که به ورسای گریخته بود، تصورمی کرد که این بانک، با 3 میلیاردفرانک نقدینگی ومیلیاردهافرانک دارائی وجواهرات، بلافاصله به تصرف کمونارها درخواهدآمد. اما درکمال تعجب، چنین نشد. کمونارها پیشنهاد مذاکره وسازش دادند وتنها به دریافت 400 هزارفرانک وام بسنده کردند.آنهامی توانستند رئیس جدیدی براین بانک بگمارند ومنابع بانک رادرجهت پیشبرد اهداف کمون بکارگیرند. فرصت دیگری که ازدست رفت، به هتل دویل مربوط می شود.دراین هتل، آرشیو رسمی اسنادی قرارداشت که قدمت برخی ازآنها به انقلاب کبیرفرانسه می رسید. کمونارها باید بلافاصله اسناد سرّی مربوط به معاملات کثیف پشت پرده وتوطئه ها علیه مردم رامنتشر می کردند.اما شورای کمون، همچنان درتردید باقی ماند."تیرز" و ورسای، سرگرم تدارک حمله به پاریس بودند. امارهبران کمون که خود فاقد رهبربودند، ازبیم خونریزی بیشتر، هیچ برنامه ای برای آینده نداشتند. دردومآوریل، یعنی چهارروز بعد ازگرامیداشت سالگرد کمون، توپخانه های ورسای به غرّش درآمدند وپاریس،بمباران شد.

           اما کمون بادراختیارداشتن 200 هزارسرباز،انبوه سلاح وتوپخانه، هدفی آسان برای ورسای محسوب نمی شد. بمباران شهر که به مرگ گروهی غیرنظامی بیگناه انجامید، همچنان ادامه یافت.زنان ومردان زحمتکش، برای چیزی بیش اززندگی خود مبارزه می کردند.آنهاکه تصورمی کردند برای آینده ی بشریت مبارزه می کنند، محکم ایستاده بودند. تا 7 هفته ورسای نتوانست حتی به حومه ی پاریس نزدیک شود.اما پاریس تحت محاصره، نمی توانست برای همیشه ایستادگی کند.سرنوشت انقلاب درگرو استمداد ازدیگرشهرها وایالات بود.اما متاسفانه ، دهقانان همچنان به ورسای وفادارمانده بودند. معهذا،از18 مارس تااول ماه مه ، شهرهای فرانسه به فراخوان کمون پاسخ گفتند.کارگران لیون، مارسی و تولوز، درحمایت ازکمون ، دست به شورش زدند. بزودی ،تظاهرات ضد ورسای،سراسرشهرهای فرانسه رافراگرفت ومعترضین به نشانه ی همبستگی با کمون، پرچمهای سرخ برافراشتند. درشهربوردو، که خاستگاه اولیه ی ارتجاع ومجمع روستائی بود، چند پلیس به اسارت کارگران درآمدند وکارگران درحالیکه شعار" زنده باد پاریس ! مرگ بر خائنین ! " می دادند، باسنگ وکلوخ به پادگان ارتش حمله بردند.اما این قیامها، که هیچ برنامه ی مشخصی نداشته وازیکدیگرجدامانده بودند، یکی پس ازدیگری، سرکوب شدند. اما عناصر روشن بینی درمیان انقلابیون بودند که به نقطه ضعف جنبش پی می بردند. مثلاً کارگران " لیموژ"(Limoges) هیئتی رابه پاریس فرستادند وازشورای کمون درخواست کمک واعزام نماینده به شهرخود کردند. شورانیزقول بررسی داد اما هیچگاه آنرا جدّی نگرفت.

           مسئله ی مهم دیگربه دهقانان مربوط می شد. دراین زمان، فرانسه هنوزیک کشوردهقانی بود واین طبقه، همیشه درطول تاریخ، ابزاردست طبقه ی حاکمه ومرتجعین ، درمبارزه باعناصرپیشرو وطبقه ی کارگربوده است.اما ، نباید فراموش کرد که این، همان طبقه ای است که دراوت 1789 ، طومارنظام اشرافی رادرهم پیچیدوکاخ اربابان رابه آتش کشید. اما اکثر دهقانان فرانسه درمقطع کمون، تحت تاثیرتبلیغات ورسای، به انقلاب به دیده ی تردید وحتی خصومت می نگریستند.کمون بیانیه ای خطاب به ایالات فرانسه صادرکرد که درآن ، به کلی گوئی بسنده نمود : " پاریس، برای همه ی فرانسه می جنگد ! " اما این کلی بافی، برای دهقانان قابل درک نبود وارسال آن با بالون، بدون حضورنماینده ای که بتواند مفاد آنرا توضیح دهد،راه به جائی نبرد.درمقابل، تیرز سعی می کرد به کمک تمام ابزارهائی که دراختیارداشت، انقلاب رادرپاریس، محبوس نگهدارد. ورسای نمایندگانی را به ایالات گسیل کرد تامواضع دولت رابرای مردم توضیح دهند. بامخالفت دهقانان وبی تفاوتی طبقه ی متوسط، کمون تنهاماند. بیسمارک نیز 60 هزارنفرازاسرای فرانسه راآزاد کرد تا به خدمت ارتش ورسای درآیند.بدین ترتیب، موضع کمونارها روزبروز تضعیف می شد.

           ورسای، ازهمان روزنخست حمله به پاریس، بامقومت قهرمانانه ی کارگران روبروشد. زنها، بویژه مقاومتی قابل تحسین ازخود نشان دادند. آنهابه زخمی ها کمک می کردند وگروهی ازایشان نیز، سلاح برزمین افتاده ی مردان همرزم خودرا بدست گرفته وتاپای جان مبارزه کردند.خبرنگارنشریه ی تایمز که ازنزدیک شاهد رشادت زنان پاریس بود، می نویسد : " اگرملت فرانسه راهمین زنان تشکیل می دادند، فرانسه چه کشور ترسناکی (البته برای بورژوازی) می شد ! " . پس ازنبردی سهمگین، بالاخره ورسای نشینها وارد پاریس شدند وجنگ خیابانی آغازشد.تاریخ ازروزهای بعد به عنوان " هفته ی خونین" یاد می کند. درتمامی محلات پاریس، باریکاد وراه بندان ایجادشده بود وارتش ورسای مجبوربود کوچه به کوچه وخانه به خانه بجنگد تاشهررافتح کند. بمباران کورشهر، همچنان ادامه داشت وبرخی محلات پاریس باخاک یکسان شد.شبها ، شهررا ساختمانهائی که درآتش می سوختند روشن می کرد، وروزها،آسمان شهررا دود این آتش سوزیها تیره می کرد. خیابانها انباشته از اجساد وگلوله های توپ بود.دراغلب نقاط پاریس، کمونارهای اسیر، کناردیوارها به خط شده وتیرباران می شدند. حتی غیرنظامیان مظنون به حمایت از کمون، بدون محاکمه اعدام می شدند. درطول یک هفته، بیش از 20 هزارنفر ازمردم پاریس کشته شدند. درمقابل این وحشی گری، کمونارها نیز تهدید کردند که هفتاد اسیرخود، ازجمله اسقف اعظم پاریس را اعدام می کنند. کمون قبلاً پیشنهاد مبادله ی این اسرا را فقط با لوئی بلانکی ، مطرح کرده بود که موردقبول تیرز قرارنگرفت. سرانجام در24 مه ، کمونارها اسقف اعظم و پنج اسیر دیگررااعدام کردند ومسئولیت آنرابرعهده ی دولت ورسای قراردادند. سرانجام باسقوط باریکاد خیابان " رامپونو" ، نبرد پایان گرفت و تیرز درمجمع ورسای گفت : " سرانجام، عدالت، نظم، انسانیت وتمدن پیروزشد ! ". پس ازآن ، هزاران زندانی اعدام شدند. مقامات ورسای به وجود 38568 زندانی اعتراف کردند که ازمیان آنها، 1058 نفرزن و651 نفرکودک بودند.جوانترین این زندانیان، فقط 7 سال سن داشت. حدود 2 هزارنفرنیز دراثرشرائط نامناسب زندانها، جان باختند. نشریه ی تایمز نوشت : " زندگی انسان، آنقدربی ارزش شده که کشتن یک نفر، مانند کشتن یک سگ است ! ". مجموع کشته شدگان بدست ارتش ورسای، به سی هزارنفربالغ گردید. بیش از13 هزارنفرنیز به کالدونیای جدید تبعید شدند وبسیاری نیزازفرانسه گریختند.

          جمهوری سوم فرانسه که به همت کارگران پاریس برپا شده بود، باخون آنها تثبیت شد. قبرستان " پرلاشایز " درشمالشرق پاریس، آرامگاه آخرین مدافعان کمون بود که دستگیر واعدام شدند.تجربه ی کمون تاثیری شگرف بر اندیشه ی مارکس وانگلس برجای گذاشت.آنهادرسال1872 درمقدمه ای که برچاپ جدید مانیفست حزب کمونیست به زبان آلمانی نوشتند، تجربه ی کمون را مورد جمعبندی قراردادند:" این تجربه نشان دادکه طبقه ی کارگرنمی تواند دستگاه دولتی حاضروآماده راتحویل گرفته وآنرادرخدمت اهداف خویش قراردهد." بسیاری ازمارکس شناسان، این مقدمه را بخش دوم مانیفست حزب کمونیست دانسته اند که براساس تجربه ی کمون تدوین شده است.بازماندگان کمون، دراجلاس سپتامبر مجمع جهانی کارگران (انترناسیونال اول) درلندن شرکت کردند.دراین اجلاس، درسهای کمون وعلل شکست آن،مورد بحث و بررسی قرارگرفت وقطعنامه ای زیرنظرمستقیم مارکس منتشرشد که درآن علل اصلی شکست کمون، عدم وجود حزب طبقه ی کارگر وناکامی درجلب خرده بورژوازی ودهقانان، عنوان گردید.

          کارگران پاریس، راه رانشان دادند. آنها باتجربه ی دوماهه ی خود ثابت کردند که خلق دنیای جدید،  امکانپذیراست. پرچم سرخ کمون، به پرچم زحمتکشان جهان تبدیل شد. جمعبندی کمون در" جنگ داخلی درفرانسه" ، چراغ راه میلیونها انقلابی وکارگر جهان قرارگرفت. لنین و بلشویکها، فقط قطره ای ازاین دریای بیکران بودند. اکنون، نسل دیگری اززحمتکشان جهان، برای رهائی ازقید اسارت بورژوازی به پاخاسته است. وظیفه ی ماست که بامطالعه ی دقیق تجربه ی کمون ودرس گرفتن ازپیروزیها وشکستهای آن، گامهای خودرا دقیق ترو حسابشده تربرداریم وبدانیم اگردراین مسیر، تنهانیمی ازشهامت وجسارت کمونارها راداشته باشیم، قطعاً پیروزخواهیم شد.

 

منابع ومآخذ

1)P.O.Lissagaray , history  of the Paris Commune of 1871 , www.marxists.org                                                                     

2)K.Marx , the civil war in france , www.wikipedia.org                                                                                                               

3)the Paris Commune , www.socialist.net                                                                                                                                    

4)کارل مارکس ، جنگ داخلی درفرانسه ، ترجمه باقرپرهام ، نشرمرکز، تهران 1380

5)به مناسبت 150 مین سالگرد کمون پاریس ، www.tudehpartyiran.org       

6) سعید رهنما ، بازخوانی کمون پاریس ، www.pecritique.com                    

کتائب حزب الله :

بازگشت به سایه

"کتائب حزب الله" یک گروه نیابتی ایران درعراق است که درسال 2007 توسط " ابومهدی المهندس " پایه گذاری شد واولین عملیات خودرا در19 فوریه2008 ، باحمله ی موشکی به یک پایگاه نیروهای آمریکائی درجنوب شرقی بغداد انجام داد که به مرگ یک غیرنظامی آمریکائی منجرشد. کتائب حزب الله درصف مقدم گروههای شبه نظامی نیابتی ایران درعراق قراردارد.برخلاف آنچه که تصورمی شد، پس ازکشته شدن ابومهدی المهندس بنیانگزاراین گروه درژانویه2020 ،چندان ازقدرت ونفوذ آن درعراق کاسته نشد.اما باتغییرشرائط سیاسی درعراق واعمال فشارهای داخلی وبین المللی برشبه نظامیان مسلح عراق، بنظرمی رسد این گروهها، بویژه کتائب حزب الله، بتدریج ازانظارعمومی خارج وراه فعالیت مخفی وانکارپذیررادرپیش می گیرند.اکنون سپاه قدس ایران، تشکیل هسته های مسلح کوچک رابجای گروههای شبه نظامی بزرگ، دردستورکارقرارداده است.معهذا هنوزکتائب حزب الله، تهدید اصلی برای منافع آمریکا درعراق محسوب می شود وجامعه ی بین المللی نیز بردولت عراق فشارمی آورد تافعالیتهای این گروه رامحدود کند. اخیراً دولت آمریکااعلام کرد که درصورت ادامه ی حملات به نمایندگیهای این کشوردرعراق، آنهاراتعطیل خواهد کرد. درپی این فشارها، " محمد محی " سخنگوی کتائب حزب الله، آمادگی خودرا برای "آتش بس مشروط " با آمریکااعلام کرد تاازاین طریق، قدری ازفشارهای سیاسی علیه این گروه بکاهد.البته دوروزبعد، " ابوعلی العسکری " یکی ازفرماندهان ارشد کتائب حزب الله، ازشبه نظامیان عراقی خواست تاهمچنان آمادگی خودرا حفظ کنند تادرصورت عدم خروج آمریکاازعراق، "پرنده های آمریکائی – ضهیونیستی " رابرفراز خاک عراق هدف قراردهند. این موضعگیریهای متفاوت، حاکی ازوجود اختلاف نظردر مرکزیت وبدنه ی کتائب حزب الله می باشد.

پس ازمرگ ابومهدی المهندس، تعداد بیشتری ازشبه نظامیان نیابتی ایران درانظارعمومی ظاهرشده ودرسرکوب اعتراضات مردمی ونیزعملیات ضدآمریکائی حضورپیداکردند. دراین شرائط، ارزیابی ازعملکرد کتائب حزب الله دردوران پس از ابومهندس، چشم اندازفعالیت آینده وروابط این گروه با سپاه پاسداران ایران باسهولت بیشترامکانپذیرگردید. منشاء کتائب حزب الله راباید در " حزب الدعوه" و "مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق " جستجو کرد.دردوران حکومت صدام حسین، حزب الدعوه شبکه ی مخفی خودرا تشکیل داد. مجاهدین این گروه،درهمکاری باسرویس اطلاعاتی ایران، دست به یک سلسله عملیات تروریستی درخاک عراق وکویت زدند. یکی ازافراد شرکت کننده دراین عملیات، ابومهدی المهندس (جمال جعفرمحمد علی الابراهیم) بود که توسط کویت، غیاباً محکوم به مرگ شد.درکناراین عملیات مخفیانه، سپاه پاسداران ایران، یک بازوی نظامی علنی بنام "سپاه بدر" تشکیل داد که بخشی ازسپاه پاسداران بود ودرجنگ باعراق شرکت داشت.درآن زمان، ابومهدی المهندس جانشین فرمانده سپاه بدر بود.فرماندهی این سپاه نیزبرعهده ی " هادی العامری" بود. " ابومصطفی الشیبانی"( بانام اصلی حسین القطبی)، فرمانده سپاه بدر درمنطقه ی بغدادبود و" ابومنتظرالحسینی" نیز فرماندهی تیپ 4 سپاه بدررابرعهده داشت واکنون فرمانده عملیاتی " حشدالشعبی " است. تجربه ای که ابومهندس دردوران جنگ ودرسپاه بدر اندوخت، به او درتشکیل شبکه ای ازگروههای شبه نظامی دردوران پس ازصدام، بویژه تاسیس کتائب حزب الله ، کمک بسیارکرد.دراواخرسال2002 ، ابومهدی المهندس سپاه بدرراترک کرد تادردوران پس ازتهاجم آمریکابه عراق، مجبورنباشد به فعالیت علنی بپردازد. بدلائل ایدئولوژیک ویاترس ازدستگیری، ابومهدی المهندس و الشیبانی وبرخی دیگراز فرماندهان ارشد سپاه بدر،بلافاصله به عراق بازنگشتند وتوجه خودرابه اولویتهای دیگری چون عملیات علیه مجاهدین خلق ایران معطوف نمودند.این گروه همچنین تلاش کرد تا خلبانانی راکه شورشیان شیعه رادردوران صدام حسین بمباران کرده بودند، شناسائی ومجازات نماید. معهذا، ابومهندس درانتخابات سال2005 ، بعنوان نامزد مستقل، وارد اولین پارلمان عراق شد.او که دراین زمان، رابطه ای نزدیک باسپاه قدس داشت، به مشاورت امنیتی " ابراهیم الجعفری" نخست وزیرعراق منصوب شد وبه عامل ارتباطی شبه نظامیان عراقی بافرماندهان سپاه قدس، ازجمله قاسم سلیمانی، تبدیل شد. الشیبانی نیز شبه نظامیانی راسازمان داد که آمریکائیها آنرا " شبکه ی شیبانی " نامیدند.به گفته ی کارشناسان،ابومهدی المهندس راباید پدرمعنوی اغلب گروههای شبه نظامی نیابتی ایران دانست.اودر سال2004 ، بدستورسپاه قدس ایران، " جیش المهدی " وسپس " عصائب اهل حق " راتاسیس کرد. بدین ترتیب، سپاه بدر و جیش المهدی، به قطب جذب ستیزه جویان ضد ائتلاف تبدیل شدند که تحت فرماندهی سپاه قدس قرارداشتند.درهمین ایام ، کتائب حزب الله باالگوبرداری از حزب الله لبنان، تشکیل شد. درآن زمان، سپاه قدس به گروهی منضبط تر وتشکیلاتی تراز سپاه بدر وجیش المهدی نیازداشت تابتواند دربرابرتهاجمات ضدتروریستی نیروهای ویژه ی آمریکا که درسالهای 2006 و2007 شدت گرفته بود، ایستادگی نماید.وقتی هویت ابومهدی المهندس و الشیبانی برای نیروهای آمریکائی فاش شد، هردوبه ایران گریختند. برادرشیبانی دستگیرشد ونام خوداو درلیست تروریستهای تحت تعقیب آمریکاقرارگرفت.بدین ترتیب ، کتائب حزب الله، علاوه برسپاه بدر وجیش المهدی، ازمیان پنج گروه شبه نظامی دیگرنیزیارگیری کرد: تیپ ابوالفضل العباس ، کتائب کربلا ، کتائب زیدبن علی ، کتائب علی اکبر ، وکتائب سجاد.نیروهای اطلاعاتی ائتلاف، ازاین گروهها تحت عنوان " خانه ی پنج برگ " (House of five) یاد می کرد.دراین زمان، چند گروه کوچک دیگرشبه نظامی طرفدارایران فعالیت می کردند که " سرایاالمختار"، سرایاالقصر، 15 شعبان ، حرکت حزب الله فی عراق ، وحرکت سیدالشهدا ، ازمهمترین آنها بودند.کتائب حزب الله، استانداردهای جدیدی رابرای امنیت عملیات وضع نمود. تاقبل ازخروج اول نیروهای آمریکائی ازعراق درسال2011 ، نیروهای کتائب حزب الله هیچگاه از400 نفربیشترنشد که اکثرآنهارااعضای سپاه بدر تشکیل می دادند که درایران دارای خانواده واموال بودند.اما علاوه براین افراد، صدری های تندرو نیز به کتائب حزب الله پیوسته بودند. اعضای جدید، فقط بامعرفی اعضای قبلی وباضمانت آنها، پذیرفته می شدند. دراین زمینه، توصیه های فامیلی وقبیله ای، نقش تععین کننده داشت. بین سالهای 2007 تا2011 ،گروه کوچک کتائب حزب الله، حملات موثرومرگباری علیه نیروهای ائتلاف انجام داد. اکثراین حملات علیه نیروهای آمریکائی بود که موجب شد نام این گروه ازسال2009 درلیست سازمانهای تروریستی تحت تعقیب آمریکا قرارگیرد. تازمانی که آخرین سربازآمریکائی خاک عراق راترک نکرد، عملیات تروریستی کتائب حزب الله نیز متوقف نشد.آنها تنها طی یک عملیات، 15 پرسنل ارتش آمریکارابه قتل رساندند. کتائب حزب الله، ازهمان بدوتاسیس، شبکه های متعدد قاچاق رابرای انتقال مخفیانه ی سلاح وتجهیزات به عراق ، سازمان داد.

باخروج نیروهای آمریکائی ازعراق،فلسفه ی وجودی کتائب حزب الله ودیگرگروههای شبه نظامی نیابتی ایران ازبین نرفت وآنها همچنان به حضورپررنگ خود درعراق ادامه دادند. دراینجابود که گروههای مزبور،خودراعضومحورمقاومت(متشکل از ایران، رژیم بشاراسد، وحزب الله لبنان) نامیدند. کتائب حزب الله، علاوه برآموزش گروههای مسلح بحرینی وعربستانی، به حضوردرجنگ داخلی سوریه نیزپرداخت. رزمندگانی که ازعراق راهی سوریه می شدند، نخست" نیروی حیدری" نام گرفتند که نیروهائی از کتائب حزب الله وکتائب سیدالشهدا را شامل می شدند.وظیفه ی این نیروها،تامین امنیت دمشق وحومه ی آن بود. کارآزموده ترین بخش نیروی حیدری رارزمندگان کتائب حزب الله و حرکت حزب الله النجبا تشکیل می دادند. بعدها، نیروهای ابومصطفی الشیبانی، سپاه بدر وکتائب سیدالشهدا نیزراهی سوریه شدند. نیازبه یک نیروی زمینی بزرگتر درسوریه، موجب گردید تعداد نیروهای کتائب حزب الله به 2500 نفر افزایش پیداکند. این گروه، نسبت به دیگرگروههای نیابتی ایران، بیشترین تلفات را درسوریه متحمل شد.

ابومهدی المهندس، طرحهای بلندپروازانه ای برای آینده ی کتائب حزب الله درسرداشت. وقتی خروج نیروهای آمریکائی ازعراق آغازشد، ابومهدی المهندس به عراق بازگشت ودرمنطقه ی سبز بغداد مستقرشد.او روابط نزدیکی با نوری المالکی نخست وزیرعراق برقرارکرد. باوخیم ترشدن اوضاع امنیتی عراق درسالهای 2012 و2013 ، نوری المالکی ازکتائب حزب الله وعصائب اهل حق ، کتائب سیدالشهدا، حرکت حزب الله النجبا، کتائب امام علی وکتائب جندالله کمک خواست.ابومهدی المهندس ازنخست وزیرخواست تابودجه ای برای "نیروی دفاع مردمی"(سرایاالدفاع الشعبی) تعیین کندتا این نیرورازیرنظرنخست وزیر، عملیاتی نماید.پس ازصدورفتوای آیت الله سیستانی درمقابله باداعش، بلافاصله ابومهندس فرصت راغنیمت شمرد ونیروی بسیج مردمی عراق( حشدالشعبی) رابه استعداد نهائی 160 هزار نفر، تشکیل داد.حشدالشعبی، سازمانی متشکل از حدود چهل گروه شبه نظامی بود.با حمایت سپاه قدس وشخص قاسم سلیمانی، کنترل حشدالشعبی دردست ابومهندس قرارگرفت.اواگرچه معاون فرمانده این گروه بود، امافعالیت روزمره ی آنرا رهبری می کرد ودرواقع، کنترل پرسنل، فرماندهی عملیات، هدایت واحدهای رزمی وجنگ افزارهای نظامی را، همه دردست خود قبضه کرده بود.تمامی پستهای حساس حشدالشعبی دردست عناصروابسته به کتائب حزب الله متمرکزگردید.باتشکیل تیپ های 45 ، 46 ، و47 ، قدرت حشدالشعبی به یکصدهزارنفررسید. درهمین حال، اغلب اعضای جدید کتائب حزب الله و حشدالشعبی، راجوانانی تشکیل می دادند که باحلقه ی کوچک رهبری این گروهها، فاصله ی فراوان داشتند.

جنگ باداعش، تغییرات فراوانی درشخصیت ورفتار ابومهندس ایجادکرد ومیان او وکتائب حزب الله فاصله انداخت.دیگرمشغله ی اصلی ابومهندس، اداره ی خیل عظیم رزمندگانی بود که به حشدالشعبی می پیوستند.این کار، بخش اعظم وقت ونیروی اورامی گرفت.ابومهندس، برای نخستین باردرزندگی حرفه ای خود، به فرماندهان ارتش نزدیک شد وباآنان رابطه ی محکم برقرارنمود. اوهمچنین روابط خودرابا ترکمن های شیعه ی شمال، کردهای شیعه، یزیدی ها، شابکها، وکاکائیها ، تحکیم بخشید. ابومهندس همچنین برای نزدیکی به قبائل سنّی شمال وغرب عراق، بسیارتلاش کرد.بدیهی بود که ابومهندس این ماموریتها راازجانب ایران وبدستورسپاه قدس انجام می داد.دراین تلاشها، سفارت ایران دربغداد، وشخص " ایرج مسجدی" سفیرایران، همیشه همراه ابومهندس بودند.بدین ترتیب، ابومهدی المهندس هیچگاه درساختاررهبری کتائب حزب الله حضورنداشت امابرآن نظارت مستقیم داشت وتاهنگام مرگ به این کارادامه داد.تصمیمات او، نه تنها برکتائب حزب الله، که برتمامی گروههای نیابتی ایران تاثیرمی گذاشت. ابومهندس ازسال2017 به بعد، ازنظامیگری دور وبه سیاست نزدیک شد وحتی خودرانامزد ریاست جمهوری ونخست وزیری عراق کرد.ابومهندس، یکی ازدوشخصیتی بود که همراه با محمدالهاشمی( رئیس دفترنخست وزیر) بیشترین نفوذ رابر عادل المهدی داشت. کتائب حزب الله، تامدتها نیروهای دولتی عراق راهدف قرارنمی داد اما بعد از امضای قرارداد همکاری امنیتی میان دولت عراق وآمریکا(2008)، گروه مزبوراعلام کردکه نیروهای دولتی رانیزهدف قرارمی دهد. بابه پایان رسیدن غائله ی داعش، ابومهندس دائره ی امنیت مرکزی حشدالشعبی راتشکیل داد تاگروههای پراکنده ی شبه نظامی رابه یکدیگرنزدیک کرده وآنها رازیرلوای واحد گردآورد.او ، " ابوزینب اللامی""( ازچهره های شاخص کتائب حزب الله) رابه ریاست این اداره منصوب کرد. ابومهندس معتقد بود که حشدالشعبی باید به واحدهای کوچک مجهزوبسیارزبده تقسیم شود تابتوانددرصورت لزوم به ماموریتهای بین المللی درچهارچوب محورمقاومت نیزاعزام شود. ابومهندس وسپاه قدس، همچنان دراجرای طرحهای بلند پروازانه ی خود، به کادرهای کتائب حزب الله تکیه می کردند. مثلاً سرکوب اعتراضات جاری عراق وحملات پهبادی به عربستان، بدون مساعدت کتائب حزب الله میسّرنیست. کنترل فرودگاه "تل اشتا " در35 کیلومتری کرکوک ، دردست کتائب حزب الله است ونیروی قدس ازاین فرودگاه، برای انجام پروازهای تدارکاتی وشناسائی جنگی استفاده می کند.بدون اطلاعات حاصل ازپهبادها، حملات مکرر موشکی ایران به مقرّحزب دموکرات کردستان ایران میسّرنبود. یک فروند تانک " آبرامز-ام یک " آمریکا نیز چندی پیش درپایگاهی در یعقوبه استان دیاله، توسط تکنیسین های ایرانی ، قطعه قطعه شد وتحت نظارت نیروهای کتائب حزب الله ، به ایران منتقل گردید.

پس ازبازگشت نیروهای آمریکائی به عراق درسال2014 ، کتائب حزب الله، " زندگی درسایه" رابرگزید وتحرکات نیروهای آمریکائی رابدقت زیرنظرگرفت وباشکست داعش درسال 2017 ،مجدداً مسئله ی خروج آمریکاازعراق رادرصدراولویتهای خویش قرارداد. اسرائیل درسالهای2018 ، 2019 ، 2020 وپس ازآن، حملات بی وقفه ای راعلیه مواضع کتائب حزب الله انجام داده ومی دهد. کاروانهای لجستیک این گروه، حامل موشک ومهمات، بارها هدف حمله ی اسرائیل قرارگرفته اند.درواقع، ازاواسط سال2019 ، عملیات آمریکا واسرائیل درعراق وسوریه، برکتائب حزب الله متمرکزگردیده است. شواهد فراوانی دردست است که به موجب آن، کتائب حزب الله بادریافت موشک، سیستم دفاع هوائی قابل حمل ودیگرتسلیحات پیشرفته، برای گسترش حملات به منافع آمریکا درعراق، آماده می شود.

تاقبل ازمرگ ابومهندس، وزنه ی او درکتائب حزب الله وحشد الشعبی، پوشیده مانده بود.پس ازمرگ او وقاسم سلیمانی، کتائب حزب الله ازحضورعلنی خود درجامعه کاست ولحن خودراتغییرداد.این گروه، ازآن تاریخ به بعد، اهداف دوگانه ی خروج آمریکائیهاازعراق وجلوگیری ازبه قدرت رسیدن چهره های طرفدارغرب درعراق رادنبال می کند.درواقع، کتائب حزب الله، ازبدو تاسیس، مدافع پروپاقرص خروج آمریکائیهاازعراق بود.حتی قبل ازمرگ ابومهندس، کتائب حزب الله یک کارزار گسترده ی تبلیغاتی راعلیه دولت عراق آغازکرد که هدف ازآن اعمال فشاربرنخست وزیر برای حمایت اوازخروج نیروهای خارجی ازعراق بود.رای پارلمان عراق به اخراج نیروهای خارجی ازعراق( که بعلت نرسیدن به حدّ نصاب لازم، حالت الزام آورخودراازدست داد ودحدّ یک قطعنامه باقی ماند) درپی ترورابومهندس وقاسم سلیمانی، ونیزبرگزاری راهپیمائی های متعدد علیه آمریکا، درادامه ی همین کارزاربود. کتائب حزب الله، حتی دراوائل مارس 2020 ، دربیانیه ای به مردم هشدارداد که حداقل 1500 مترازتاسیسات ائتلاف درعراق فاصله بگیرند. علیرغم تکذیب کتائب حزب الله، اکنون مشخص شده که حداقل نیمی از 57 حمله ی موشکی که در9 ماهه ی اول سال 2020 علیه تاسیسلت آمریکا وائتلاف درعراق انجام گرفت، کاراین سازمان بوده است. درهمین مدت، نصب 66 بمب کنارجاده ای برسرراه کاروانهای نظامی آمریکا وائتلاف، وسه حمله به خودروهای دیپلماتیک، به نام کتائب حزب الله به ثبت رسید. ازآن پس، کتائب حزب الله دربسیاری ازاین حملات، ازاسامی جعلی استفاده می کند تاهم عضویت خودرادرحشدالشعبی به خطرنیندازد

وهم مانع ازانتقادات سیاسی جناحهای دیگرعلیه خودگردد.ازاین تاکتیک، به کرات دردیگرکشورهای منطقه، بویژه بحرین نیزاستفاده شده است.این تاکتیک ازمه 2019، باانتشارنوارویدیوئی که حاکی ازتاسیس " جبهه ی انقلابیون آزاد ضد آمریکائی" بود، آغازشد وبتدریج گسترش پیداکرد.بزودی معلوم شد که این گروه، وابسته به عصائب اهل حق می باشد. تاکنون " سرایاالمنتقم" ، " اصحاب کهف " ، " ثارمهندس " ، "سرایااولیاء دم " ، " قاسم الجبارین " ودهها گروه ناشناس دیگر، اعلام موجودیت کرده اند.

البته دربرخی موارد، کتائب حزب الله علناٌ دولت ومقامات رسمی راتهدید می کند. مثلاً ابوعلی العسکری ازفرماندهان ارشد این گروه، به سیاستمداران عراقی نسبت به انتخاب مصطفی الکاظمی به نخست وزیری هشدارداد وگفت : " کاظمی، متهم به همکاری باآمریکائیها درترورقاسم سلیمانی وابومهدی المهندس است وما نامزدی اورابرای نخست وزیری، اعلام جنگ به مردم عراق تلقّی می کنیم. اگراین توطئه به انجام برسد، باقیمانده ی امنیت عراق نیزازدست خواهد رفت." درواقع، ازهمان زمانی که کاظمی ریاست سرویس اطلاعاتی عراق رابرعهده گرفت، کتائب حزب الله به مخالفت بااو پرداخت ودرآوریل 2020 ، حدود یکصد رزمنده ی این گروه، درحالیکه مسلح به موشک انداز ونارنجک اندازبودند، کاظمی رابه مدت یک ساعت درمنطقه ی سبزبغداد به گروگان گرفتند و محافظان اوراخلع سلاح کردند.کتائب حزب الله درسایت اینترنتی خود به کرات نام عوامل اطلاعاتی تحت امرکاظمی رامنتشرکرده است.اما، سرانجام باحمایت آیت الله سیستانی، مقتدی صدر وجامعه ی بین المللی، تلاشهای کتائب حزب الله بی نتیجه ماند و کاظمی به نخست وزیری برگزیده شد.وقتی کاظمی چند تن ازرهبران کتائب حزب الله را دستگیرکرد، کاروانی متشکل از 30 خودرو حامل 150 رزمنده ی این گروه مسلح به سلاحهای سنگین وضد هوائی، به سوی محل اقامت نخست وزیرحرکت کردند وخواهان آزادی بازداشت شدگان گردیدند.

هیچیک ازرهبران کتائب حزب الله تاکنون نتوانسته است جای خالی ابومهندس راپرکند. ارتباط اوباسپاه پاسداران، تیزهوشی سیاسی وتوانائی ائتلاف سازی او، بی مثال بود.پس ازمرگ ابومهندس، رهبران گروههای نیابتی ایران، بویژه کتائب حزب الله، برای برقراری رابطه ی نزدیک با سپاه قدس وشخص "قاآنی" به رقابت بایکدیگرمشغولند.فعلاً پیروزاین رقابت، "ابوالعلاء الولائی" ازکتائب سیدالشهدا، و " اکرم الکعبی" ازحرکت حزب الله النجبا می باشند. تنها این دوفرمانده گروههای نیابتی ایران موفق شده اند به قاآنی نزدیک شده وبااوعکس مشترک بگیرند.حتی قبل ازمرگ ابومهندس، نارضایتی ازعملکرد وی بتدریج بالامی گرفت وتسلط بلامنازع اوبرتمامی بخشهای حشدالشعبی، تبعیض درحقوق ومزایا،آدم ربائی وبازداشت تعداد زیادی از غیرنظامیان سنّی وتک روی های افراطی که موجب بدنامی حشدالشعبی می گردید، ازجمله موارد نارضایتی ازعملکرد ابومهندس درداخل وخارج ازحشدالشعبی بود. پس ازمرگ ابومهندس،نیزناکامی درمخالفت با انتخاب کاظمی به نخست وزیری، تهدید علنی نخست وزیرقانونی کشور ولگدکوب کردن تصویراوتوسط نیروهای کتائب حزب الله، براین نارضایتی هاافزود. این اختلافات هنگامی علنی گردید که یک کمیته ی تحت نظارت ایران، برای انتخاب جانشین ابومهندس درحشدالشعبی، تشکیل شد ونام فردی که ازاین جلسه بیرون آمد(ابوفدک)، بامخالفت چهارگروه هوادارآیت الله سیستانی روبروشد. گزارشهائی نیزازاختلاف نظردرباره ی انتخاب ابوفدک، درداخل کتائب حزب الله منتشرگردید. یکی ازاین مخالفان، ابوحسین رهبرکتائب حزب الله ودیگری ابومصطفی الشیبانی بودند.

کتائب حزب الله ازبدو تشکیل، رهبری شورائی داشته است. این ساختار، بامشورت " عماد مغنیه" ومشاوران حزب الله لبنان، ایجاد گردید وشباهت بسیاربه ساختارتشکیلاتی حزب الله لبنان دارد. کتائب حزب الله، دارای دوبازوی نظامی است که یکی " دفترعملیات ویژه" ودیگری "دفترعملیات داخلی" می باشند.شورای رهبری کتائب حزب الله، پنج عضودارد که تمامی آنها توسط سپاه قدس ایران تعیین می شوند.این شورا، برخلاف شورای رهبری حزب الله لبنان، هیچ عضو روحانی ندارد وبه ندرت باشرکت همه ی اعضاء تشکیل جلسه می دهد. دردوران ابومهندس، شورافقط مجری دستوراتی بود که از"بالا" دریافت می کرد. ابومهندس، مستقیماً برشورای رهبری کتائب حزب الله نظارت می کرد ومعلوم نیست که پس ازاو، چه کسی اینکارراانجام می دهد. براساس اطلاعات موجود، شورای رهبری کتائب حزب الله شامل افراد زیر می شود: احمد محسن فرج الحمیداوی(ابوفدک) که فرماندهی دفترعملیات داخلی رابرعهده دارد وقائم مقام حشدالشعبی است. او که اندکی مسن تراز ابوحسین است، دراواخر دهه ی 1980 به سپاه بدر پیوست وشخص دوم این سپاه، پس از هادی العامری ، محسوب می شد. ابوفدک که دردفتر ابومهدی المهندس درایران کارمی کرد، ازنزدیک با عماد مغنیه وقاسم سلیمانی آشنا بود. گفته می شود ابوفدک وابوحسین، رابطه ی خوبی بایکدیگرندارند. عضودیگرشورای رهبری کتائب حزب الله، شیخ قاسم السودانی ( ابواحمد) است که مسئولیت امورمالی ولجستیک جنبش رابرعهده دارد.ابواحمد 50 ساله است وازبنیانگذاران کتائب حزب الله محسوب می شود.اودرجریان جنگ ایران وعراق به اسارت ایران درآمد. عضودیگررهبری کتائب حزب الله، جعفرالغنیمی (ابواسلام) نام دارد. اوکه مسئول امورغیرنظامی جنبش است، مانند ابواحمد، درجریان جنگ به اسارت نیروهای ایران درآمد وسپس عضو سپاه بدرشد.ابواسلام، درهنگام نگارش این مقاله، 50 سال داشت ومهندس برق اهل بصره می باشد. عضو دیگررهبری کتائب حزب الله، سیخ جاسم(ابوکاظم) است که مسئول تشکیلات جنبش می باشد.مسئولیت امورمربوط به کهنه سربازان، شهداء وخانواده های رزمندگان وخدمات بهداشتی جنبش نیزبرعهده ی اوست. برخی دیگرازفرماندهان ارشد ومعروف کتائب حزب الله، عضو شورای رهبری این سازمان نیستند. بعضی ازاین افراد که قبلاً عضواین شورابوده اند "دائی" ( الخال) خطاب می شوند. ابوعمار یکی ازاین افراداست که چهره ی اقتصادی کتائب حزب الله محسوب می شود.او که توسط نیروهای آمریکائی دستگیرشده بود درسال2010 توسط نوری المالکی اززندان آزادشد وبه کاراقتصادی پرداخت. حسین فلاح عزیزاللامی (ابوزینب) که اکنون رئیس سازمان اطلاعات حشدالشعبی است، 51 سال داشته وروابط بسیارنزدیکی با ابوحسین دبیرکل کتائب حزب الله دارد. روابط اوبا طلیعه الخراسانی، وکتائب سیدالشهدا، دوسازمانی که درسرکوب خونین اعتراضات اخیرعراق دست داشتند، برکسی پوشیده نیست. گفته می شود ابوزینب کنترل ذخائرمالی وپروژه های اقتصادی کتائب حزب الله رانیز دردست دارد. عملیات مربوط به قاچاق نفت نیز زیرنظرمستقیم ابوزینب انجام می شود.چهره ی دیگرکتائب حزب الله که درسرکوبهای اخیرعراق نیزنقش داشت، ادهب کتیان البهالی(ابوامام البهالی) است که مدیریت دستگاه اطلاعات کتائب حزب الله رابرعهده دارد. اوکه اندکی جوانترازدیگرفرماندهان این سازمان است، یک کرد شیعه ی عضوسپاه بدر بود وسپس دراداره ی امنیت داخلی وزارت کشورعراق مشغول کارشد. ابوامام، سپی فرمانده تیپ 27 حشدالشعبی شد وسرانجام به ریاست دستگاه اطلاعاتی کتائب حزب الله منصوب گردید. اورااکنون دائره المعارف کامل اطلاعات مربوط به سیاستمداران، وزارتخانه ها، نظامیان وعناصراطلاعاتی عراق می دانند که به فایلهای حساس اطلاعاتی نیزدسترسی دارد.درجریان اعتراضات اخیرمردم عراق،ابوامام البهالی، درهمکاری باسپاه قدس ایران وواحددیجیتال حزب الله لبنان، لیست کاملی از فعالان جنبش مدنی وروزنامه نگاران مستقل عراق تهیه کرد وآنها راتحت نظارت وپیگرد قرارداد.برخی دیگرازشخصیتهای وابسته به کتائب حزب الله عبارتنداز محمد محی سخنگوی کتائب حزب الله و سیدجاسم الجزائری رئیس اداره ی رسانه ای این سازمان. دیگراعضاء وشخصیتهای وابسته به کتائب حزب الله، به شدت هویت خودرامخفی نگاه می دارند. مثلاً این سازمان، هویت سه فرمانده تیپ های 45 ، 46 ، و 47 حشدالشعبی را مخفی نگاه می دارد.

کتائب حزب الله، مانند جنبشهای قبل ازخود،( حزب الله لبنان، مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق و...) فعالیتهای غیرنظامی گسترده ای نیزدارد.فعالیتهای غیرنظامی این گروه، توسط جعفرالغنیمی(ابواسلام) هدایت می شود.ازآنجائیکه کتائب حزب الله، برخلاف سپاه بدر، مقتدی صدر وعصائب اهل حق، فاقد بلوک پارلمانی است، لذا تلاش می کند تاازطریق برخی فعالیتهای غیرنظامی ومدنی، این نقص راجبران نماید وباایجاد سازمانهای روشنفکری، زنان وجوانان، هواداران خودرازیرپرچم ولایت فقیه گردآورد.برخی ازمهمترین این نهادها عبارتنداز : بنیادالزینبیات که خودرایک نهاد فرهنگی معرفی می کند؛ جمعیت پیشاهنگی امام حسین که کودکان وجوانان رابرای پیوستن به بازوی نظامی کتائب حزب الله آموزش می دهد.این آموزشها، درجریان برگزاری اردوهای آموزشی درتابستان عملی می گردد.ازجوانان شرکت کننده دراردوهای پیشاهنگی کتائب حزب الله خواسته می شود تاهرگونه اطلاعات خودراازسازمانهای رقیب ونیروهای ائتلاف، ازطریق پلاتفرمهای تلگرام وواتس آپ، دراختیارسازمان قراردهند. بدین ترتیب، هسته های سایه ای شکل می گیرند که دیریازود به بازوی اجرائی سازمان تبدیل می شوند. سازمان نخبگان دانشگاهی، تلاش می کند نسل تحصیلکرده ی هوادارکتائب حزب الله رامتشکل نماید.این سازمان، سفرهای تحقیقاتی به دانشگاههای عراق، ایران ولبنان راسازمان می دهد ودوره های زبان فارسی رادراین دانشگاهها برپامی کند. این سازمان، همچنین آموزشهای نظامی ورسانه ای به اعضای خود می دهد. شورای مساجد وحسینیه ها، علاوه برانتشارمباحث متعدد پیرامون دکترین خمینی وولایت فقیه، یادواره های شهدا رانیزبرگزارمی کند. مرکزتحقیقاتی الهدف ، یک مرکزفکری است که دکترین خمینی وتئوری سیاسی ولایت فقیه راازطریق تاسیس کتابخانه ها وبرگزاری کنفرانسها، سخنرانیها ونمایشگاهها، تبلیغ وترویج می نماید ومناسبتهائی چون روزقدس رانیزگرامی میدارد.کتائب حزب الله راباید یک غول رسانه ای درعراق نیزنامید که باکمک مالی وفنی حزب الله لبنان تغذیه می شود.کانال تلویزیونی ماهواره ای مستقردربیروت، محوراین امپراتوری رسانه ای محسوب می شود. کانالهای رادیوئی" الاتجاه" و " الکوثر "، روزنامه ی " مراقب العراقی " وشبکه ی گسترده ای از سایتهای اینترنتی،کانالهای تلگرام وپلاتفرمهای رسانه ی اجتماعی، ازدیگراجزاء این امپراتوری به شمارمی روند. گستردگی فعالیت رسانه ای کتائب حزب الله، موجب گردیده که این گروه، سخنگویان متعددی برای خود برگزیند که محمد محی، شیخ جعفرالحسینی ، شیخ جاسم الجزائری ، وابوعلی العسکری، ازمهمترین آنهامی باشند.

مانند دیگرگروههای شبه نظامی نیابتی درعراق، کتائب حزب الله نیزدرطرحهای پولسازمشارکت می ورزدواساس شبکه ی اقتصادی این گروه را "سیستم وکالت" تشکیل می دهد. براساس این سیستم، نمایندگان گروههای شبه نظامی عراق، دروزارتخانه ها، دستگاههای دولتی ونهادهای محلی حضوردارند. مثلاً شیبل الزیدی رهبرکتائب امام علی، منافع خاصی دروزارت ارتباطات دارد وردّ پای او درهمه ی قراردادهای عمده ی این وزارتخانه مشاهده می شود. مجری طرح " کی کارت "(Qi Card) که ابزاراصلی پرداخت درسیستم تامین اجتماعی عراق محسوب می شود،شرکت وابسته به کتائب امام علی می باشد.معهذا، برخلاف فعالیتهای اقتصادی دیگرگروههای نیابتی، ارائه ی تصویری شفاف ازفعالیتهای کتائب حزب الله ممکن نیست. به نظرمی رسد اکثرفرماندهان این سازمان شبه نظامی، دستی دراقتصاد داشته باشند. مثلاً همانطورکه قبلاً اشاره شد، عدنان المحمداوی، فعالیتهای اقتصادی کتائب حزب الله را دربغداد وبصره هدایت می کند. ابوحسین ،دبیرکل این گروه، و ابوزینب اللامی، دفاتراقتصادی جداگانه ای دارند که توسط سپاه قدس تغذیه ی مالی می شوند. شیخ جاسم السودانی به مثابه ی خزانه دارکل کتائب حزب الله عمل می کند ووجوه دریافتی رامیان اعضاء وشاخه های مختلف سازمان، توزیع می نماید. سه شخصیت دیگروابسته به کتائب حزب الله، درفعالیتهای اقتصادی این گروه، نقش بارزدارند: احمدالیساوی(ابوحسنین)، شیخ عدنان المالکی ، وشیخ خالد اسماعیل. ابعاددخالت دیرپای کتائب حزب الله درفعالیتهای اقتصادی بامبداء یامقصد فرودگاه بین المللی بغداد، هنوزروشن نیست. قریب دوسال بودکه این سازمان، درخدمات اداری فرودگاه، جمع آوری عوارض، اداره ی فروشگاههای VIP وهتل فرودگاه، فعال بود. علاوه برکنترل مکانهای حساس (مرکزکنترل ترافیک، برج مراقبت و "کیلومتریک" که راه اختصاصی VIP فرودگاه است که قاسم سلیمانی وابومهندس درآن به قتل رسیدند) کتائب حزب الله از20 درصد درآمد فرودگاه نیزسهم می برد.کتائب حزب الله، همه ی این موارد راانکارومخفی می کرد.تااینکه تحت فشاردولت کاظمی، این گروه مجبورشد دفاترعلنی خودرادرفرودگاه بغداد تعطیل کند. البته دیری نگذشت که جای خالی این گروه را، شرکتهای وابسته به مقتدی صدر پرکردند. فلاح الجزائری، شهردارسابق بغداد که وابسته به کتائب حزب الله می باشد، دربسیاری ازقراردادهای کلان پیمانکاری دست دارد. کتائب حزب الله، مخالفان فلاح را چنین تهدید می کند : " فلاح ازماست. اوراراحت بگذارید! اگربه اوصد مه بزنید، به ما صد مه زده اید." بدین ترتیب، شبکه ی مخفی کتائب حزب الله، درهمه ی شریانهای اقتصادی وسیاسی عراق ریشه دوانیده ونفوذ خودرابرآنهااعمال می نماید.

تمرکزاستراتژیک کتائب حزب الله، برمثلثی است که ازپایگاه این گروه در " جرف الصخر" (درجنوب بغداد) تاگذرگاه مرزی سوریه در"آکاشات" وازآنجا به شهرمرزی" القائم" امتداد می یابد. این مثلث، که کریدورزمینی ایران – سوریه نام گرفته، فاقد اهمیت اقتصادی برای عراق است وفقط برای ایران ارزش استراتژیک دارد. به همین دلیل، مثلث مزبوردائماً زیرآتش نیروهای اسرائیلی وآمریکائی قراردارد. جرف الصخر که در40 کیلومتری جنوب غربی بغداد قراردارد، یک منطقه ی نظامی حساس محسوب می شود. این منطقه، شامل روستاهائی است که ازسنّی ها مصادره شده است. نیروهای دولتی نمی توانند به این منطقه وارد شوند واداره ی منطقه، رسماً ازطرف دولت به این گروه واگذارشده است. کتائب حزب الله، درمنطقه ی جرف الصخر، زندان خصوصی( باهزارزندانی) ومرکزدرمانی دارد. تیپ های 46 و 47 حشدالشعبی، تحت فرماندهی کتائب حزب الله، دراین منطقه مستقرمی باشند.دراین محل، انواع واقسام مهمات، تولید، ذخیره وآزمایش می شوند.اخیراً کتائب حزب الله، پروازهواپیماهای آمریکائی رابرفراز جرف الصخر ممنوع اعلام کرد. گفته می شود برخی حملات موشکی به عربستان، ازهمین منطقه انجام می شود. معهذا، آمریکا واسرائیل تاکنون به کرات کارخانه ی مونتاژموشک، سایت ذخیره سازی مهمات وتاسیسات تست موتورموشک"الیوم الزران" ونیزانبارذخیره سازی خمپاره وموشک رادراین محل، هدف حملات هوائی خود قرارداده اند. تاسیسات مونتاژ موشکهای میانبرد در"عین التمور"واقع در 70 کیلومتری غرب کربلا وکارخانه ی مهمات سازی" زعفرانیه" در10 کیلومتری جنوب غربی بغداد نیزکه تحت کنترل کتائب حزب الله قراردارند، به کرات مورد حمله ی آمریکا واسرائیل قرارگرفته اند. پس ازحملات موشکی اخیربه منطقه ی سبزبغداد، دستگاههای امنیتی عراق، عوامل این حمله رابه همراه یک انبارغیرقانونی ذخیره ی موشک درجنوب بغداد، توقیف کردند.

اگرچه ایالت " انبار" ظاهراً تحت کنترل ستاد فرماندهی ارتش وفرماندهی عملیاتی حشدالشعبی است، اما حضورکتائب حزب الله دراین استان، بسیارپررنگ می باشد. ستادهای کتائب حزب الله در القائم قراردارند. تیپ 45 حشدالشعبی درهمین منطقه مستقراست که چندی پیش مورد حمله ی هوائی آمریکاقرارگرفت وفرمانده خود " کاظم الوان" راازدست داد. آنسوی مرز، چندکیلومتربعد ازگمرک حسنینیه در گذرگاه القائم ، پایگاه امام علی متعلق به کتائب حزب الله قراردارد که درمجاورت شهرسوری " ال بوکمال" واقع است. پس ازخروج نیروهای آمریکائی ازعراق درسال2011 ، کتائب حزب الله درزمره ی نخستین گروههای عراقی بود که نیروبه سوریه اعزام کرد وآنها راتحت نام " لواء ابوالفضل العباس" متشکل نمود. اما این گروه،تاسال 2013 به حضورخود درسوریه اعتراف نکرد.درآن زمان، قاسم سلیمانی گفته بود: " راه موصل ازحلب می گذرد!". پس ازپایان نبرد حلب درسال2016 ، کتائب حزب الله محور فعالیت خودرا در " دیرالزور" و ال بوکمال قرارداد. اسرائیل تاکنون بارها، پایگاههای کتائب حزب الله، فاطمیون، حرکت حزب الله النجباء ، وکتائب سیدالشهدا رادراین منطقه، بمباران کرده است. قرارگاه امام علی نیزکه مقرّ اصلی کتائب حزب الله درمنطقه ی مرزی می باشد، بارهاتوسط اسرائیل مورد هدف قرارگرفته است. اسرائیل معتقد است که کتائب حزب الله ازطریق حفرتونلهای زیرزمینی، این پایگاه رابه دوسوی مرزمتصل کرده است. حدود 80 کیلومتری شمال پایگاه امام علی، انبارتسلیحاتی دیگری بنام" الحیدریه " قراردارد.گفته می شود در" النخیب" پایگاه آموزشی کتائب حزب الله برای تروریستهای سعودی قراردارد وبرخی ازحملات پهبادی به تاسیسات نفتی سعودی نیزازهمین محل انجام می گیرد. علیرغم حضورقدرتمند کتائب حزب الله دراستان انبار، این گروه نتوانسته است برهمه ی جنبه های زندگی دراین استان مسلط گردد.علاوه برحضورپایگاههای آمریکائی "الاسد" و "تنف" دراین منطقه، واحدهای گمرکی وضد تروریسم عراق نیزدرمنطقه مستقربوده وکادرها وفرماندهان توانمند دولتی درآنجابه کارگمارده شده اند. دربخشهای پرجمعیت این استان،به کرا ت اعتراضاتی علیه حضورشبه نظامیان وتسلط بلامنازع آنان براین استان، برپامی گردد.ازاین گذشته، حملات مکررهوائی آمریکا واسرائیل به تاسیسات شبه نظامیان نیابتی، نشاندهنده ی آسیب پذیری فراوان این گروهها در انبارمی باشد.به همین دلیل، ایران دستورخروج تجهیزات وامکانات این گروهها ازمنطقه وعقب نشینی آنها به جنوب عراق راصادرکرده است. دردوران ابومهندس،ردّ پای کتائب حزب الله دراغلب حملات تروریستی فرامرزی ازخاک عراق( ازجمله حملات پهبادی به عربستان) مشاهده می شد. این گروه همچنین به آموزش گروههای شبه نظامی بحرین می پرداخت. اماپس ازمرگ ابومهندس، این فعالیتها کاهش پیداکرد.درحال حاضر،مرکزاصلی فعالیتهای موشکی گروههای نیابتی ایران به مثلث میسان – ذی قار – واسط منتقل شده است. فعالیتهای موشکی، توسط " حسن الساری" فرمانده ی سرایاالجهاد وسرلشکر "احمد فروزنده" هماهنگ می شود که فرمانده عملیاتی سپاه قدس درجنوب عراق می باشد.مسئولیت انجام امورروزمره ی نیروی موشکی سپاه قدس درعراق رانیز " حامد محسن مجابی" که مدیراطلاعات بصره نیزهست، برعهده دارد. درحال حاضر، راکتها وموشکهای دوربرد ایران به عراق منتقل شده ودرماطق مختلف این کشور مستقرگردیدهاند. این موشکها، درقطعات جداگانه وتوسط تانکرهای آب ونفت، وارد عراق شده ودرآنجامونتاژمی گردند. خیبر-1 ، بدر-1 ، بدر-1-P ، ورعد-500 ، ازجمله انواع موشکهائی است که تاکنون ازایران وارد عراق شده اند. قطعات وکلاهکهای این موشکها، درسایتهای"الکومیت"( دراماره) ، " بطحاء "( ناصریه) و "النعمانیه"( کوت) مونتاژمی گردند.گروهی ازتکنیسین های ماهرمونتاژکار،مسئول این کارند.آنهاازحقوق گزاف ومسکن مناسب برخوردارند وشماره ی موبایل آنها هرچند یکبارتغییرمی کند.

مکانیسم دیگربرای فرافکنی قدرت درعراق، تربیت تروریست ها وتسلیح آنها درخارج ازکشورمی باشد. تربیت مبارزان شیعه ی غیرایرانی وغیرلبنانی، اساس این رویکرد است. دراینجانیزکتائب حزب الله به عنوان یک شریک قابل اعتماد سپاه قدس، قدم به میدان می گذارد. آموزش رسانه ای ونظامی وتسلیح تروریستهای شیعه دردیگرکشورهای منطقه(عربستان، بحرین و...) ازجمله وظائف این سازمان می باشد. ابوامام الدراجی، نقش اصلی رادراسکان وآموزش نیروهای داوطلب خارجی، بویژه ازیمن وکشورهای حوضه ی خلیج فارس، ایفاء می نماید. بزرگترین اردوگاه آموزشی این نیروها، که زیرنظرایران فعالیت می کند، در الکومیت واقع دراستان میسان قراردارد. تجهیزات ومواد موردنیازاین قرارگاه، ازایران وارد بندر ام القصر دربصره می شود. تجهیزات موردنیازیمن نیزاز ام القصر به عمان منتقل وازآنجا راهی یمن می گردد. همچنین تسلیحات ومهمات ، ازطریق دره ی " وادی الاسد" که اردن رابه عراق متصل می کند، توسط ابومصطفی الشیبانی، قاچاقچی بین المللی اردنی الاصل، راهی مقصد می گردد. این قاچاقچی، با وزارت اطلاعات ایران نیزهمکاری می کند. عملکرد گروه الشیبانی، دربرخی موارد، بااولویتهای سپاه قدس درتضاد قرارمی گیرد.

دردوران قاسم سلیمانی وابومهندس، کتائب حزب الله درصف مقدم شبکه ی نظامیان نیابتی ایران درعراق قرارداشت وکاملاً بردولت این کشورنظارت می کرد.اماباآغاز اعتراضات مردمی وکشته شدن سلیمانی وابومهندس، ونیزبه قدرت رسیدن مصطفی الکاظمی، روند افول این گروه آغازشد. نشانه ی این افول رامی توان درناکامی گروه مزبور دراعمال نفوذ برانتخاب نخست وزبربوضوح دید. معهذا این گروه، خودرابرای انتخابات بعدی(2021 ) آماده می کند. دربغداد، اعضاء وهواداران کتائب حزب الله درخیابان فلسطین و مسجد جامع بغداد بنام "بقیه الله" متمرکزشده اند. بخشی ازنفوذ کتائب حزب الله مدیون استفاده از تهدید وارعاب است. بسیاری ازمردم عراق براین باورند که هرکس باکتائب حزب الله دربیفتد، دیریازود، به قتل خواهد رسید.این گروه، درسرکوب تظاهرات واعتراضات اخیر مردمی درعراق، نقش مهمی ایفاء کرد. تک تیراندازها وچماقداران کتائب حزب الله،معترضین راهدف قرارمی دهند. عناصروابسته به این گروه، درهمکاری نزدیک با عناصراطلاعاتی ایران وواحدهای سایبری حزب الله لبنان، رهبران معترضین راشناسائی وسرکوب می کنند. قبلاً نیزکتائب حزب الله، درجریان عملیات آزادسازی خاک عراق ازلوث وجود داعش، مرتکب جنایات جنگی علیه شهروندان سنّی مناطق آزادشده گردیده بودند. مثلاً پس ازآزادسازی سامرا توسط کتائب حزب الله، سازمان عفو بین الملل گزارش داد که حداقل 107 نفرازساکنین این شهر توسط کتائب حزب الله ربوده شده و30 نفرازآنها فوراً اعدام شده اند. خانه وکاشانه ی بسیاری از مردم تخریب وبه آتش کشیده شده است. کتائب حزب الله همین اعمال رادرعملیات آزادسازی تکریت ، عامریل ودیگرنقاط عراق مرتکب شد. به گزارش دیده بان حقوق بشر، کتائب حزب الله درمناطق آزادشده، دست به شکنجه، اعدام، کوچ اجباری وربودن مردم زده است.اگرچه وزارت کشورعراق کمیته ای را مامورتحقیق این موارد کرد اما، نتیجه ی تحقیقات این کمیته، هرگز منتشرنشد. سخنگوی وزارت کشورعراق نیزاعلام کرده که نیروهای امنیتی این کشور، به هیچوجه برروی معترضین ضددولتی آتش نگشوده ونمی گشایند ومسئولیت تلفات وارده، برعهده ی گروههای شبه نظامی می باشد. البته دیگرگروههای نیابتی ایران نیزدرسرکوب معترضین عراقی مشارکت دارند. مثلاً سرایاالجهاد ، یک زندان خصوصی دربغداد دارد. عناصروابسته به سرایاطلیعه الخراسانی وکتائب سیدالشهدا نیز مردم معترض را علناً درخیابانها به قتل می رسانند.اما اکنون، افرادی که دستشان به خون مردم عراق آغشته است، ازانظار پنهان شده وراه تکذیب وانکاردرپیش گرفته اند. این گروهها سعی می کنند جوانانی رابه خدمت بگیرند که سابقه ی قضائی درآرشیوهای دولت ونیروهای ائتلاف نداشته باشند. ازاین نیروها که ماهیانه 1500 دلار حقوق دریافت می کنند، برای ترورمخالفان ویاماموریتهای دیگردرسراسرخاک عراق استفاده می شود. شواهدی دردست است که کتائب حزب الله قصددارد ازباندهای خیابانی اراذل واوباش نیزبرای مقاصد خوداستفاده نماید. برخی ازاین باندها عبارتنداز :رباالله ، جبهه ی ابوجده ،فارق فاطمیون ، جندالسلیمانی ، و شات الصفا . اغلب این باندهای غیرمسلح که هوادار کتائب حزب الله هستند، فعالیتهای خودرا زیرچتر گروه رباالله انجام می دهند.حمله به ایستگاههای رادیو تلویزیونی، کلوپ های شبانه، روزنامه های مخالف، احزاب، مشروب فروشی ها وحتی نمایندگیهای سیاسی خارجی، ازجمله وظائف این باندها می باشد.اعضای بعضی سازمانهای اجتماعی وابسته به کتائب حزب الله، مانند " بنیاد زنان زینبیات"، سازمان جوانان ، وسازمان دانشجوئی، باندهای مزبوررادراین حملات همراهی می کنند.. ازاین الگو، برای حمله به سفارت آمریکا ونمایندگیهای کشورهای خارجی نیزاستفاده می شود. کتائب حزب الله درهمه ی این موارد، مشارکت خودرا درحملات تکذیب می کند وازمهاجمین فاصله می گیرد.به نظرمی رسد قاسم سلیمانی مدتی قبل ازمرگ خود، این وضع راپیش بینی کرده بود. اوباتوجه به گسترش اعتراضات عمومی وشدت گرفتن برخوردها باآمریکا، الگوی عملیات قابل تکذیب رابه گروههای نیابتی ایران توصیه کرده بود. اکنون فردی بنام " حاجی حمید" که ازیاران نزدیک قاسم سلیمانی بوده، این مدل جدید رارهبری می کند. اوداوطلبان جدید را شناسائی وآنها راروانه ی اردوگاه آموزشی دزفول می کند. بنابربرخی گزارشها، گروههای جدید، مانند الجابری ، به تجهیزاتی چون صداخفه کن، سلاحهای ضد سنگر، وحتی سیستمهای ضدهوائی قابل حمل، مجهز می شوند. معهذا، ابوفدک به هیچوجه نتوانسته است جای خالی ابومهندس رادرحشدالشعبی وکتائب حزب الله پرکند.اوشخصیتی کاملاً متفاوت با باابومهندس دارد وازقابلیتهای به مراتب ضعیفتری ازاو برخورداراست. ضمن اینکه ابوفدک، ازپشتیبانی یک فرمانده ی ضعیف تر سپاه قدس( قاآنی) نیز برخورداراست. اگرچه کتائب حزب الله هنوزیک گروه عمده ی شبه نظامی مخالف آمریکادرعراق محسوب می شود اما، اعتبارسیاسی خودرا تاحدود زیادی ازدست داده است.به نظرمی رسد سپاه قدس، وزارت اطلاعات ، وحزب الله لبنان، درآینده مجبورشوند بسیاری ازطرحهای خودرادرعراق، راساً اجرانمایند.

معهذا ، هنوزبرخی ازعوامل حزب الله درعراق، مانند " برادران کوثرانی" برگروههای شبه نظامی نیابتی، حتی صدری ها ، نفوذ فراوان داشته باشند وازعراق بعنوان گاوشیرده استفاده می کنند. سپاه قدس نیز هنوزبه گزینه های متعدد درعراق، به جزگروههای نیابتی قدیمی، دسترسی دارد.به نظرنگارنده ، دوگزینه ازاین میان، بیشتردرآینده ی عراق نقش خواهدداشت : سرایاالجهاد به رهبری ابوامام الدراجی ، و سرایاالعاشورا به فرماندهی کاظم الجابری . بند ناف این دوگروه نیز، مانند همه ی گروههای نیابتی، به سپاه قدس متصل است. کتائب حزب الله که 15 سال قبل به عنوان گروه نیابتی ناشناس، قدم به صحنه ی سیاسی عراق گذاشت وبه غده ای سرطانی تبدیل گردید که درهمه ی ارکان حیاتی کشورریشه دوانید، اکنون راه انزوا درپیش گرفته وبه سایه می خزد. این گروه که روزگاری منادی فرقه گرائی بود، اکنون خود قربانی سکتاریسم می گردد وجای خودرابه تازه واردین می دهد. شاید گروه گمنام، جوان ومستعد "الوارثون" بتواند بقایای درحال فروپاشی کتائب حزب الله را دوباره گردهم آورد.

منابع ومآخذ

 

 

واکسن(ناسیونالیسم،مالکیت معنوی

واکسن

(ناسیونالیسم،مالکیت معنوی و اعتماد عمومی)

شرکتهای داروسازی، ازصدورمجوز ودیگرالزامات مربوط به حق مالکیت معنوی، برای ممانعت ازدسترسی شرکتهای دیگربه دانش فنی وتکنولوژی ساخت داروهای جدید، استفاده می کنند.درحالیکه در شرائط اضطراری مانندشرائط امروزدنیا که باپاندمی دست به گریبان است، باید موانع موجود، ازجمله حق مالکیت معنوی، ازسرراه انتشار دانش فنی وتکنولوژی ساخت واکسن برداشته شود تا جهان بتواند باافزایش تولید واکسن، هرچه زودتر براین مصیبت فائق آید. اما مالکیت معنوی، تنهامانع برسراین راه نیست. واکسن، برخلاف دیگرداروها که به آسانی کپی برداری می شوند، قابل کپی برداری نیست. زیرا ساخت واکسن، نیازبه مواد بیولوژیکی دارد که دردسترس همگان نیست.به همین دلیل، به اشتراک گذاشتن دانش فنی، مواد بیولوژیک وتکنولوژی ساخت واکسن،درشرائط کنونی، ازاهم وظائف دولتها، موسسات تولیدی وانستیتوهای تحقیقاتی است.تاکنون فقط " آسترازنیکا" مجوزتولید واکسن خودرا دراختیارشرکتهای هندی، برزیلی وآرژانتینی قرارداده تااین واکسن را درمقیاسی انبوه تر وبه قیمتی ارزانترتولیدنمایند.اما این مهم، نباید فقط به تمایل وحسن نیت شرکتها و موسسات اقتصادی موکول گردد ویااینکه باانعقاد قراردادهای مخفیانه، به بیراهه کشیده شود. برنامه ی سازمان بهداشت جهانی برای شتاب بخشیدن به تولید واکسن کرونا ازطریق دسترسی همگانی به تکنولوژی تولید ودانش فنی(C – TAP) ، مکانیسمی جهانی برای مشارکت دراین عرصه می باشد. این برنامه می تواند انتقال تکنولوژی وصدورمجوزساخت واکسن معتبروکارآمد راتسهیل نماید.

" کوواکس " (COVAX) نیزابتکاری است که بامشارکت سه سازمان بین المللی، GAVI, CEPI وسازمان بهداشت جهانی (WHO) به اجراء درآمده است. کوواکس، درحال حاضر، تنهامکانیسم بین المللی برای مدیریت تقاضا ی واکسن ودسترسی کشورهای فقیر به واکسن کرونامی باشد. درحالیکه حداقل 170 کشورجهان عضویت درکوواکس را پذیرفته اند، کشورهای ثروتمند به مخالفت باآن پرداخته وازطریق انعقاد قراردادهای دوجانبه باشرکتهای واکسن سازی، برسرراه کوواکس مانع ایجاد می نمایند.تاکنون آمریکا، اروپا وانگلیس، سهم شیرراازواکسن تولیدی دنیابخود اختصاص داده اند وبراساس تحقیق انجام شده توسط دانشگاه داک (Duke)، کشورهای توسعه یافته تاکنون 8/3 میلیارددوز واکسن کرونا خریداری کرده ومشغول مذاکره برای خرید پنج میلیارددوزدیگرهستند.درحال حاضر، 16 درصد جمعیت جهان 60 درصد واکسنهای تولیدی دنیا راخریداری کرده اند وبااین روند، 85 درصد جمعیت جهان تاقبل ازسال 2023 ، به واکسیناسیون عمومی کرونا دست پیدانخواهند کرد ومصونیت جهانی نیز تاقبل از سال2024 حاصل نخواهد شد. کوواکس اعلام کرده است که واکسینه کردن یک پنجم ازجمعیت آسیب پذیرجهان، کمترازچهل میلیارددلارهزینه برمی دارد درحالیکه عدم واکسیناسیون آنها، بیش از 8/1 تریلیون دلار هزینه براقتصاددنیا تحمیل می کند. دراین حال، قراردادهای منعقده ی کوواکس باشرکتهای داروسازی، شفاف نیستند ومعلوم نیست این نهاد چگونه می خواهد به اهداف خود نائل شود. فرآیند تصمیم سازی درکواکس نیز شفاف نیست وکشورهای درحال توسعه درآن نقشی ندارند. جامعه ی مدنی هم ازفرآیند تصمیم سازی درکوواکس حذف شده است. بعلاوه، کوواکس قدرنیست ازقدرت خریدخود به عنوان ابزاری برای به اشتراک گذاشتن دانش وتکنولوژی ساخت واکسن، استفاده نماید. همچنین سیستم قیمت گذاری وسهمیه بندی کوواکس، بسیاری ازکشورهای بادرآمد متوسط را ازدسترسی فوری به واکسن محروم می کند.برای کارآمد ساختن مکانیسم کوواکس، لازم است اقدامات زیرانجام گیرد: شفاف سازی فرآیند تصمیم سازی، انتشارمتن قراردادهای منعقده باشرکتهای داروسازی، مشارکت دادن کشورهای درحال توسعه وجانعه ی مدنی درتصمیم سازیها، وادارکردن شرکتهای واکسن سازی وانستیتوهای تحقیقاتی به اشتراک گذاشتن دانش وتکنولوژی ساخت واکسن ازطریق همکاری با سازمان بهداشت جهانی، تضمین حداقل قیمت برای واکسنهای عرضه شده و تضمین توزیع عادلانه ی واکسن طبق مصوبه ی سازمان بهداشت جهانی.

البته کسی مخالف تامین هزینه ی شرکتها ویاحتی سود منطقی آنها نیست. اما، درشرائط بحرانی امروز،که بخش عمده ی هزینه ی تحقیقات وتوسعه واکسن سازان توسط دولت پرداخت می شود، منفعت طلبی شرکتها قابل توجیه نیست. شرکتی بنام " فایزر" که واکسن تولیدی خودرا به قیمت 39 دلارمی فروشد، حاشیه ی سود 80 درصدی رابرای خوددرنظرگرفته است. این قیمت، واکسن فایزر راازدسترس کشورهای فقیر دنیا دورنگاه می دارد.دولت آمریکاتاکنون بیش از110 میلیارددلاردرتولید واکسن کروناسرمایه گذاری کرده است. کمپانیهای بزرگ واکسن سازی، سوبسیدهای هنگفت از دولتهادریافت می کنند.تنها درآمریکا، شش شرکت بزرگ واکسن سازی، تاکنون بالغ بر12 میلیارددلار سوبسیددولتی برای تحقیق درباره ی ساخت واکسن دریافت کرده اند.این شرکتها، همچنین ازطریق رانت دسترسی به اطلاعات دولتی درزمینه ی واکسن ونیزداوطلبین شرکت درتست واکسن، مبالغ هنگفتی سود برده اند. مثلاً شرکت فایزر، قبل ازتولید واکسن، بیش ازصدمیلیون دوزازآنرابه ارزش حدود 2 میلیارددلار، پیش فروش کرد. این درحالی است که شرکت مزبور، واکسن خودراباتکنولوژی شرکت آلمانی Biontech تولید می کند که خود 445 میلیئن دلار سوبسید از دولت آلمان دریافت کرده است. معهذا ، فایزر مدعی است که 1/3 میلیارددلار برای واکسن خود هزینه کرده است.درحالیکه فروش این شرکت، تنهابرای سال2021 ، بیش از15 میلیارددلاربرآورد می شود. درحال حاضر، واکسن " آسترازنیکا" ارزانترین واکسن موجود برای کرونامی باشد. هزینه ی تولید هردوز ازاین واکسن 15/2 دلارمی باشد.معهذا، این واکسن باقیمتهای متفاوت درجهان عرضه می شود.مثلاً اوگاندا آن راسه برابرگرانترازاروپاخریداری می کند. لذا، ازآنجائیکه اکثرواکسنهای موجوددنیا باکمک مالی دولتها تولید می شوند لذا، دولتها می توانند شرائطی رابرای عرضه ی تولیدات این شرکتها ودسترسی همگانی به دانش وتکنولوژی ساخت آنها، تعیین نمایند تا عرضه ی حداکثری واکسن درجهان میسّرگردد. دولتهاباید بجای تضمین سود کمپانیهای بزرگ داروسازی، این رویکردرااتخاذ نمایند.

پاندمی کنونی، یک بحران جهانی باپیامدهای اقتصادی گسترده برای همه ی کشورهای جهان، بویژه کشورهای فقیرمی باشد.ازطرف دیگر، تولید یک واکسن جدید، به لحاظ اقتصادی، فرآیندی مخاطره آمیز است زیرا ممکن است ده سال بطول بیانجامد ومیلیونهادلارهزینه بردارد. معلوم است که دراین شرائط، نمی توان مسئله ی پاندمی وواکسن رابه بازار وانگیزه های خصوصی واگذارکرد.به همین دلیل، تمامی مراحل ساخت، آزمایش، توزیع ودرمان، باید شفاف وباقیمتی انجام گیرد که دسترسی به واکسن رابرای همگان میسّرسازد. اگربهای واکسن گران باشد، بسیاری ازکشورها ازدسترسی به آن محروم مانده ومیلیونها نفردرمعرض مرگ قرارمی گیرند. دراین حال، رقابت ژنریک، موجب کاهش قیمتها گردیده و کوواکس قادرخواهد شد میلیونها دوزواکسن اضافی تهیه کند وازاین طریق، به اهداف خویش نزدیکترگردد.تاکنون، کوواکس توانسته است حداقل 700 میلیون دوزواکسن خریداری نماید که قراراست با قیمت هردوز 4 دلاردراختیار کشورهای فقیرقرارگیرد.نخست قراربود واکسن های کوواکس مجانی عرضه شوند اما بعداً قرارشد بخشی ازهزینه ی واکسن ازکشورهای فقیردریافت گردد. کوواکس امیدواراست که بتواند تاپایان سال 2021، بالغ بر دومیلیارددوزواکسن بخرد وازاین طریق، حداقل 20 درصد جمعیت آسیب پذیر کشورهای فقیرجهان را واکسینه نماید. اماعملکرد کواکس تاکنون، بعلت معاملات جانبی کشورهای ثروتمند باشرکتهای واکسن سازی، مختل شده است. کشورهای ثروتمند دنیا، به اندازه ی سه بارواکسیناسیون جمعیت خود، واکسن ذخیره کرده اند.درحالیکه بخش عمده ی جهان، ازواکسن بی بهره مانده است. کوواکس یک برنامه ی چند مرحله ای برای توزیع واکسن میان اعضاء تنظیم کرده است.درمرحله ی اول، واکسن کافی برای واکسیناسیون 3 درصد جمعیت کشورهای عضو، که بیش ازبقیه درمعرض خطرند(کادردرمان و...) دراختیارآنهاقرارمی گیرد. درمرحله ی بعد، واکسن کافی برای 20 درصد دیگرازجمعیت درمعرض خطر (سالمندان و ...) عرضه می شود ودرآخر، امکان واکسیناسیون همگانی فراهم می گردد. باتوجه به محدودیت تولید ونیز پیش خرید های کلان کشورهای ثروتمند، این سیستم کوواکس، منصفانه به نظرمی رسد اما، عملی کردن این طرح، به 8/6 میلیارددلاربودجه تاپایان سال2021 نیازدارد که فقط 4 میلیارد دلارآن محقق شده است.این وضع موجب شد که کوواکس، برنامه ی عرضه ی مجانی واکسن به کشورهای فقیررالغونماید.ازطرف دیگر، کشورهای ثروتمند دنیا که 14 درصد جمعیت جهان رادارامی باشند، تاکنون 85 درصد ازکل تولید سه واکسن معتبردنیاراپیش خرید کرده اند.کوواکس باید هنگام عقد قرارداد باکمپانیهای واکسن سازی، ضمن درنظرگرفتن این مسئله، به این نکته نیزتوجه داشته باشد که هزینه ی تحقیقات وتوسعه ی واکسن، توسط دولتها پرداخت شده ولذا نباید دربهای واکسن گنجانده شود. درهرحال، آنچه که اهمیت دارد، افزایش سریع تولید جهانی واکسن وتعیین اولویتهای صحیح ومنطقی برای توزیع آن است. تازمانی که همه ی جهان علیه کرونا واکسینه نشود، هیچکس ازپاندمی درامان نخواهد بود. لذا، به نفع همه است که به واکسیناسیون همگانی درجهان، یاری برسانند.

کشورهای ثروتمند تولید کننده ی واکسن، اگرتصورمی کنند باریشه کنی پاندمی درقلمروخود وبازگشت به به زندگی عادی، می توانند ازشرّ پاندمی دردیگرکشورها درامان بمانند، سخت دراشتباهند.این کشورها، بایددرصورت لزوم،ازسرعت واکسیناسیون درقلمرو خود، به سودتسریع واکسیناسیون درمراکز بحرانی پاندمی درجهان، بکاهند.اما متاسفانه چشم اندازاین رویکرد،چندان امیدوارکننده نیست.اروپا و آمریکا، رویکردی ناسیونالیستی درقبال واکسن درپیش گرفته اند.چنانچه چندی است این سیاست رادرمورد صدورتجهیزات حفاظتی وپزشکی به دیگرکشورهانیز، درپیش گرفته اند.ناسیونالیسم واکسن، درجهان امروز، بی سابقه نیست.درجریان اپیدمی آنفولانزایH1N1 درسال2009 ، کشورهای ثروتمندی که که واکسن این بیماری راتولید کرده بودند، تارفع نیازهای داخلی، آنرادراختیاردیگرکشورهاقرارندادند. واکسن ذات الریّه نیز که درسال 2000 درآمریکاتولید شد، تا8 سال بعد، دراختیارکشورهای جنوب قرارنگرفت وعلت آن نیز علاوه برناسیونالیسم واکسن، گران بودن آن بود. طی این مدت، صدهاهزارکودک زیر پنج سال دراثرابتلاء به ذات الریه وعدم دسترسی به واکسن، جان باختند.اکنون نیز اگرکشورهای درحال توسعه، که نیمی ازجمعیت جهان راتشکیل می دهند، بسرعت واکسینه نشوند، علاوه برافزایش تلفات انسانی، موجب بروز جهش های متعدد وظاهرشدن گونه های جدید ویروس می شوند که واکسن های موجود را یارای مقابله باآنها نیست. این گونه های جدید، مصونیت کشورهای پیشرفته راازبین خواهند برد. لذا، کمک به خرید واکسن برای جهان درحال توسعه، فقط یک عمل سخاوتمندانه وخیرخواهانه نیست بلکه سرمایه گذاری حیاتی برای مردم واقتصاد ممالک پیشرفته نیزهست. هزینه ی تداوم پاندمی درجهان برای کشورهای ثروتمند، ده تا صد برابرهزینه ی کمک به کشورهای نیازمند برای ریشه کنی پاندمی است. تجربه ی شهر " مانائوس " (Manaus) دربرزیل، بسیارگویاست. درخون شصت درصد ازجمعیت 2 میلیونی این شهرمنطقه ی آمازون ، آنتی بادی کرونا مشاهده شد ولذا، دانشمندان تصورکردند که این شهربه مصونیت جمعی( گله ای) دست پیداکرده است. اما این توهمی بیش نبود که باشروع موج دوم پاندمی، باسرعت سرایت وتلفات بیشتر، نقش برآب گردید.دانشمندان دراین موج دوم، باگونه ای جدید ازکروناویروس روبروشدند که باگونه ی انگلیسی وآفریقائی تفاوت داشت. این گونه ی جدید که P-1 نام گرفت،دراثرمواجهه با آنتی بادی موجوددربدن مبتلایان بهبودیافته، حالتی به مراتب تهاجمی ترازگونه های قدیمی ویروس بخود می گیرد.لذا، تئوری " مصونیت گله ای " ، ناکارآمدی خودرادرمورد کوید-19 به اثبات رسانده است. جهان امروز، وارد مسابقه ی مرگ وزندگی باگونه های جدید ویروس کرونا شده است.هدف بشردراین مبارزه، رسیدن به مصونیت جمعی ومهارپاندمی کرونامی باشد.تنها دراین صورت است که جان میلیونها نفرازمردم واقتصاد جهانی را،قبل ازرسیدن گونه های جدید ویروس به خط پایان این مسابقه وازکارافتادگی واکسنهای موجود، می توان نجات داد.باید تمامی موانع راازسرراه تولید وتوزیع واکسن برداشت. مخفی کاری، منفعت طلبی، حق مالکیت معنوی و ناسیونالیسم واکسن، همه موانعی هستند که برسرراه پیروزی انسان دراین مسابقه قراردارند. باحذف این موانع، تولید انبوه واکسن، بااتکاء به امکانات کشورهای پیشرفته ودرحال توسعه، امکانپذیرگردیده و پیروزی برپاندمی درحداقل زمان ممکن، میسّرمی شود.کشورهای ثروتمند باید رویکردی چندجانبه نگرانه رادرقبال تولید وتوزیع واکسن درجهان، اتخاذ نمایند. هند ، یکی ازنقش آفرینان اصلی دراین رابطه می باشد زیرا قادراست سالانه صدهامیلیون دوزواکسن تولید نماید.این کشورکه درحال حاضز، واکسن های " آسترازنیکا " و " نووواکس " رادردست تولیددارد،تغذیه ی کشورهای همسایه ی خود، ازجمله نپال راآغازکرده است. واکسن ساخت شرکت " جانسون اند جانسون " نیز که تنهاواکسن تک دوزی جهان است، درصورت دریافت مجوز، می تواند نقش به سزائی درسرعت بخشیدن به روند واکسیناسیون درجهان ایفاء نماید.

هدف همه ی واکسنها، یکی است : ایجاد مصونیت، قبل ازقرارگرفتن درمعرض ویروس.دراین صورت، بدن هنگام قرارگرفتن درمعرض عفونت، باآن آشنائی قبلی داشته وپادتن لازم را علیه آن تولید می نماید.اماواکسنها، ازتکنولوژیهای متفاوتی برای رسیدن به این هدف مشترک، استفاده می کنند.برخی ازآنها مانند واکسن " سینوفارم"(Sinopharm)، ازروش ویروس ضعیف شده استفاده می کنند.برخی مانند واکسن " آسترازنیکا" ازبخشی ازژنوم ویروس برای تحریک سیستم ایمنی بدن سود می برند وبرخی نیزمانند واکسن "فایزر" ازتکنولوژیRNA پیام رسان(RNAm)، برای تحریک بدن به تولید پروتئینی که خود موجب تحریک سیستم ایمنی بدن می گردد، سود می برند.تکنولوژی پیشرفته ومنابع مالی هنگفتی که توسط بخش عمومی به تحقیقات وتوسعه ی واکسن اختصاص یافت، به دانشمندان امکان داد که مراحل تست بالینی واکسن را باسرعتی بیشترطی کنند.هزاران نفرکادرآزمایشگاهی، باتلاش شبانه روزی وخستگی ناپذیرخود، به تحقیقات وتوسعه واکسن سرعت بخشیدند ویافته های خودرا دراختیارمجانع تصمیم گیرنده قراردادند تادرباره ی اعطای مجوز به واکنهای تولیدی تصمیم بگیرند.هرواکسنی که مجوزدریافت می کند باید تحت نظرقراربگیرد تاعوارض احتمالی آن سنجیده شود.اخیراً ودراقدامی غیرمنتظره، شرکت های تولید کننده ی واکسن، میثاقی اخلاقی رادرمورد تضمین سلامت واکسن های تولیدی خود امضاء کردند. به نظرآنها، سیاست نباید درعلم دخالت کندوتصمیم گیری دراین عرصه باید به اندیشمندان واگذار شود. اما متاسفانه به نظرمی رسد درصدورمجوزواکسن، برخی ملاحظات سیاسی مدّ نظرقرارگیردونهاد مسئول کنترل کیفیت درسازمان بهداشت جهانی، تنهابه چند نهاد وموسسه ی وابسته به اروپا،آمریکا، کانادا، استرالیا وژاپن، اعتماددارد ومجوزهای خودرابراساس توصیه های آنها صادرمی نماید.به همین دلیل، صدورمجوز برای واکسن فایزر ، کمترازدوماه طول کشید درحالیکه مجوز واکسن های روسی وچینی که زودترازواکسن فایزر مراحل تست بالینی خودراآغازکرده بود، هنوزصادرنشده است.پیشنهاد هند وآفریقای جنوبی به سازمان بهداشت جهانی مبنی برحذف حق مالکیت معنوی ازتولیدواکسن،تاکنون بی جواب مانده وبایگانی شده است. علت این بی توجهی، چیزی جزاعمال نفوذ کشورهای ثروتمند وکمپانیهای چند ملیتی نبوده است.چندی پیش نیزشرکت آسترازنیکا، ساخت واکسن تولیدی خودرا برای دیگران " آزاد" اعلام کرد اما بلافاصله با مخالفت " بنیاد گیتس" روبروشد که 750 میلیون دلار به تولید این واکسن کمک کرده بود.این بنیاد، ازدانشگاه آکسفورد خواست تامجوزانحصاری تولید واکسن خودرا به شرکت آسترازنیکا واگذارنماید تادیگران نتوانند بدون اخذ مجوز به تولید این واکسن بپردازند. پس ازتفاهم بدست آمده، واکسن آسترازنیکا که قبلاً باقیمت 5/3 دلارعرضه می شد، باقیمتهای متفاوت 5/3، 5/4 ، وحتی 25/5 دلار به بنگلادش، آفریقای جنوبی و برخی کشورهای دیگرعرضه شد. واکسن های " مادرنا " و " فایزر" که باتکنولوژی RNAپیام رسان تولید می شوند، قابلیت تکثیر بسیارسریع دارند اما شرکتهای سازنده ی این دوواکسن، تمایلی به اشتراک گذاشتن تکنولوژی ودانش تولید این واکسن هاندارند.ازسوی دیگر، کمپانی داروسازی دانمارکی " باوارین نوردیک"(Bavarian Nordic) اعلام کرده که توانائی تولید 240 میلیون دوزواکسن دارد اما، هیچیک ازشرکتهای عمده ی واکسن سازی جهان،تاکنون این شرکت راجدّی نگرفته اند.

واکسیناسیون، یکی ازدرخشانترین دستاوردهای علمی بشردرتاریخ محسوب می شود وبه کاهش چشمگیرمرگ ومیردردنیا منجرگردیده است. البته، سازمان بهداشت جهانی، باواکسیناسیون اجباری موافق نیست وارتقای سطح آگاهی عمومی نسبت به مزایای واکسیناسیون را توصیه می کند. بدین ترتیب، هم دولتها وهمشرکتهای داروسازی، درجلب اعتماد مردم، مسئولند واین مهم، جزباشفافیت درتمام مراحل تحقیق، ساخت، توزیع وتزریق واکسن، ممکن نیست. همگان باید بدانند که نمی توان ازمهارپاندمی درنقطه ای ازجهان سخن گفت، مگرآنکه پاندمی درهمه ی جهان مهارشود.تازمانی که همه ی جهان واکسینه نشود، هیچکس ازکرونادرامان نخواهد ماند.

منابع ومآخذ

 

 

از"تخریب خلاق" تا " جنگ تمام عیار"

نظریه پردازان " تخریب خلاق " و " جنگ تمام عیار " ، باورهای ستیزه جوترین محافل سیاستگذارآمریکا راتئورتیزه می کنند. تخریب خلاق، به معنی برچیدن سیستمها وروشهای کهن، به منظور گشودن راه برای نوآوری وپیشرفت است.به نظر"یوزف شومپیتر"(J.Schumpeter)، تخریب خلاق، موتورمحرکه ی سرمایه داری است. عبارت تخریب خلاق ، ابتدا ازدل برخی نوشته های کارل مارکس، بویژه مانیفست حزب کمونیست، وارد ادبیات نظری شد: آنجائیکه مارکس ، سرمایه داری را سازوکاری برای ویرانی نظم قدیم اقتصادی وحتی ویرانی نوعی ازثروت کهنه دربرابرزایش نوع جدیدی ازثروت وساختن ساختارنوین اقتصادی، معرفی می کند.وی براین نکته تاکید نمود که تخریب نیروهای مولد وبهره ورگذشته، ازپیامدهای قهری این نظام است.اما تازمانی که " ورنر سومبارت"(W.Sombart) درکتاب " جنگ وسرمایه" (1913) ازاین عبارت بهره نگرفته بود، نزد جامعه شناسان رواج ومقبولیت نیافت. انگلس، سومبارت را تنها اندیشمند آلمان معرفی کرد که " سرمایه ی مارکس را بدرستی فهمیده است".

امروزه، الهامبخش مدافعان تئوری تخریب خلاق، یک متفکرمحافظه کار آمریکائی است که کمترشناخته شده است : " مایکل لدین " (Michael Ledeen). حتی درآمریکا، کسی بانام اوآشنانیست.اما، جنگ تمام عیاری که اکنون سراسرخاورمیانه رافراگرفته، ازتئوریهای همین فرد الهام می گیرد. لدین که عضو برجسته ی انستیتوی محافظه کار " اینترپرایز"(American Enterprise Institute) است ، دکترای خودرادررشته ی تاریخ وفلسفه، ازدانشگاه " ویسکانسین " گرفت. اوقبلاً درپنتاگون، وزارتخارجه وشورای امنیت ملی آمریکا به کاراشتغال داشتودرزمان ریاست " مک فارلین" برشورای مزبور، درانتقال سلاح به ایران ، که به قضیه ی " ایران – کنترا " معروف شد، مشارکت ورزید. او درکتاب خود تحت عنوان "سیاستمداری مخاطره آمیز" ، به شرح کامل این ماجراپرداخته است. کتاب مزبورراباید شرح کامل ماجرای ایران – کنترا، اززبان یکی ازدست اندرکاران اصلی آن تلقّی نمود. معروفترین کتاب لدین بنام "جنگ با اربابان ترور" چندی پیش منتشرشد. نویسنده دراین کتاب، به علل اعلام جنگ به ترورپرداخته وبه مرحله ای که این مبارزه درآن قراردارد ونیزپیش بینی درباره ی طرف پیروز دراین جنگ می پردازد. لدین دراین کتاب، آمریکاراکشوری انقلابی معرفی می کند که تخریب خلاق رامحور سیاست داخلی وخارجی خود قرارداده است : " ما نظم کهن را،هرروز درعرصه های تجارت، علم ، ادبیات ، هنر، مهندسی، سینما، سیاست وقانون، زیرپامی گذاریم ! "

عقاید ونظرات لدین ، به کرات توسط چهره های سرشناسی چون دیک چنی ، دونالد رامسفلد ، پل ولفوویتز، ونیزجنگ طلب ترین جناح دولت دونالد ترامپ، تکرارشده است. نظرات لدین راباید چرخش اصولی ازفلسفه ی سنتی حاکم بر سیاست خارجی آمریکا تاقبل از 11 سپتامبر2001 تلقی کرد.اوقویاً معتقد است که استفاده ازخشونت برای گسترش دموکراسی درجهان، وظیفه ی تاریخی آمریکاست.بدین ترتیب، لدین راباید فیلسوف توجیه گر اشغال عراق نامید.او اکنون خواستار تغییررژیم درکشورهای دیگرنیزگردیده است. لدین دریکی ازسخنرانیهای خود تحت عنوان " زمان پرداختن به ایران، مادرتروریسم مدرن، فرارسیده است" اعلام کرد" زمان دیپلماسی سپری شده واکنون هنگام تغییردرایران فرارسیده است". لدین اخیراً به همراه گروهی دیگراز نئومحافظه کاران آمریکا، " مرکزحمایت ازدموکراسی درایران"(CDI) را تشکیل داده است. این گروه، که یک گروه عملیاتی است، فعالیت خودرابر تغییررژیم درایران متمرکزکرده است.بابررسی دقیق آثارلدین،شواهد فراوانی دال برتمایل اوبه ترغیب دولتمردان آمریکائی به اعمال خشونت بدست می آید: " تغییربه شیوه ی قهرآمیز، ماهیت تاریخ بشراست" . وی درکتاب خود تحت عنوان " ماکیاولی: درباره ی رهبری مدرن" (Machiavelli : on modern leadership) می نویسد : "قوانین آهنین ماکیاولی، اکنون نیز مانند پنج قرن قبل،راهگشاست واهمیت وصحّت خودراحفظ کرده است". لدین همچنین درمقاله ی معروف خوددر نشریه Nation Review می نویسد : " تخریب سازنده- creative destruction- جزئی ازسیره ی ماست وماآن راهمیشه وبطورخودکار، درزندگی خویش بکاربسته ایم.اما اکنون یک باردیگر، زمان صدورانقلاب دموکراتیک فرارسیده است!"

لدین اکنون به رهبرفلسفی جنبش نومحافظه کارآمریکا تبدیل شده که ندای استفاده ازنیروی نظامی سرداده است.اودریکی ازکتب خود بنام" آزادی دربند " ، اشتغالات ذهنی نومحافظه کاران آمریکا راچنین برمی شمرد : " ایالات متحده، هرگزدرجنگ سرد پیروزنشد، بلکه این اتحاد شوروی بود که بدون حتی شلیک یک گلوله،ازدرون فروپاشید. درهرصورت، اکنون ایالات متحده واقعاً به پیروزی رسیده ونهادهای دموکراتیک درگوشه وکنارجهان، هرکجاکه قبلاً خطرکمونیسم وجودداشت، جوانه زده است." به نظر لدین،عراق ، ایران وسوریه ، مهمترین ونخستین کشورهائی هستند که این تغییرباید درآنهاصورت بگیرد. فرآیندی که به این تغییرات می انجامد، یک فرآیند خشونت آمیزاست وباعنوان " جنگ تمام عیار" ازآن یاد می شود.جنگ تمام عیار، نه تنها توان نظامی دشمن رانابود می کند، بلکه جامعه ی دشمن رانیزدربرابریک انتخاب دشواروتاریخی قرارمی دهد به نحوی که خواستاراحیای برخی ارزشهای فرهنگی رنگ باخته می گردد. لدین می نویسد : " جنگ باجهان متمدن، هدف جنگ تمام عیارنیست بلکه هدف ازاین جنگ،تحمیل مستمر اراده ی یک ملت برملتهای دیگراست ! " بدین ترتیب، لدین وزارتخارجه ی آمریکا وسازمان ملل متحد رابخاطرپافشاری برراه حل های دیپلماتیک، بشدت مورد انتقاد قرارمی دهد. او همچنین " سیا" رابخاطر عدم پیگیری وتردید درجمع آوری وارائه ی شواهد لازم برای محکوم کردن " دشمنان آمریکا" وتوجیه راه حل نظامی علیه ایشان، سرزنش می کند.

لدین درنشریه " گلاب اند میل " می نویسد: " هیچکس علناً خواستارجنگ باایران وسوریه نیست اما، بنظرمن، همگان براین باورند که آمریکاباید ازخوددربرابرآنها دفاع کند." اگرچه لدین اغلب در رسانه های محافظه کار مانند شبکه ی تلویزیونی " فاکس" ظاهرمی شود اما علیرغم نفوذ گسترده ی نظراتش درواشنگتن،رسانه های آمریکا توجه چندانی به اونشان نمی دهند.بسیاری ازآمریکائیها، نظرات لدین را افراطی می دانند.آنها ترجیح می دهند کشورشان فقط هنگامی به زورمتوسل شود که مورد حمله قرارگیرد ودربقیه ی موارد،اهداف نوعدوستانه رادرقبال دیگرکشورها دنبال نماید.ایالات متحده هنوز درمورد استفاده اززورعلیه ایران، تصمیم مشخصی اتخاذ نکرده است اما لدین، مشی معینی رادراین زمینه دنبال می کند. او درتمامی سالهای دهه ی 1990، حمله به عراق را توصیه وتجویزمی کرد وتهاجم آمریکابه عراق راباید اجرای کامل توصیه های لدین تلقی نمود.حملات اوبه سیا ووزارتخارجه ی آمریکا،به انزوای این دونهاد مهم درتصمیمگیری موثردرباره ی عراق انجامید.حملات اوبه ایران، حتی درمقاطعی که این کشوربه همکاری موثر باآمریکامشغول بود، نیزدولت آمریکاراازتلاش برای یافتن راهی جهت تفاهم وتجدید رابطه باایران بازداشت.اگر تصمیم گیری نهائی با لدین بود، تاکنون آمریکا به ایران حمله کرده بود. لدین درپاسخ به سئوالی درباره ی امکان صلح باایران، گفته است : " البته که این احتمال وجوددارد اما، اینکار مستلزم تغییرحکومت درایران است. این بهترین سرآغازبرای صلح خواهد بود."

باتوجه به گرایش وتوجهی که لدین به نظامیان داشته ونفوذی که وی درمحافل نظامی آمریکادارد، جای تعجب نخواهد بود اگردرآینده، شاهد توجه بیشتربه اظهارات ومواضع وی باشیم.

منابع ومآخذ

 

دوست دوران سختی ها ؟

(درباره ی سندجامع همکاری راهبردی ایران-چین)

برنامه ی همکاری 25 ساله ی ایران – چین ویاهمانطور که ازآن بطوررسمی تحت عنوان" سندجامع همکاری استراتژیک ایران – چین" یاد می شود، به توافقی اطلاق می شود که پیش نویس آن در24 ژوئن2020 توسط دوکشورایران وچین تنظیم شد. این سند، حاصل چهارسال رایزنی استراتژیستهای دوکشوراست که به کرات میان پکن وتهران رفت وآمد کردند، تاساختاراصلی همکاری استراتژیک میان دوکشورراطراحی نمایند.

وجود این سند 18 صفحه ای، نخستین بار توسط روزنامه ی" نیویورک تایمز" افشاء شد وسپس نشریه ی " پترولیوم اکونومیست " جزئیات بیشتری ازآن رامنتشرنمود.به نوشته ی اکونومیست،قراراست چین 280 میلیارددلار درصنعت نفت، گازوپتروشیمی ایران سرمایه گذاری کند و120 میلیارددلار نیز به نوسازی دیگرزیرساختهای کشوراختصاص دهد.همچنین براساس این قرارداد،چین کارتکمیل تاسیسات بندری چابهار راکه هندی ها ناتمام گذاشته اند، برعهده می گیرند.آنها همچنین کارتجهیز تعدادی دیگرازبنادرایران رادرسواحل جنوب وشمال ایران آغازخواهند کرد. مقامات ایرانی درباره ی قرارداد، سکوت اختیارکرده وفقط به ذکراین نکته بسنده کرده اند که هدف آن، احیای جاده ی ابریشم می باشد. به نوشته ی اکونومیست ،" چین طی دوره ی قرارداد، نفت وگاز وفرآورده های پتروشیمی ایران رابا حداقل قیمت وبه نرخ ثابت 12 درصد تخفیف ازمیانگین بهای شش ماهه ی این مواد، باضافه ی 6 تا8 درصد تخفیف بابت تعدیل نرخ جبرانی ریسک، دریافت خواهد کرد.به موجب این گزارش، چین چند جزیره ی ایران رااجاره کرده وتعدادی نیروی امنیتی نیزدرایران مستقرمی نماید.اگرچه مقامات ایران همه ی این گزارشها راتکذیب کرده اند اما، درمورد محتوای این سند، سیاست سکوت پیشه کرده اند.

طرح اولیه ی برنامه ی همکاری دوکشور،درجریان دیدارسال2016 پرزیدنت"شی جین پینگ" رئیس جمهورچین ازایران ودیداروی بارهبرایران ارائه شد وپیش نویس آن به امضای رئیس جمهورایران رسید.حسن روحانی ، مسئولیت نهائی کردن این سند رابرعهده ی وزارتخارجه قرارداد. ازآنجائیکه قرارداد 25 ساله ی همکاری ایران – چین، درچهارچوب طرح " یک کمربند، یک راه" تنظیم شده لذا، بعید نیست پس ازامضای نهائی این سند، ایران یکباردیگرتقاضای خودرابرای عضویت کامل در"پیمان همکاری شانگهای" مطرح کرده واین باربه عضویت رسمی پیمان مزبورپذیرفته شود. علاوه برنفت وگازوپتروشیمی،سرمایه گذاری چین درتوریسم، تکنولوژی اطلاعات، صنعت ، ارتباطات ، مخابرات، راه آهن وبنادرنیز پیش بینی شده است که نظارت برپیشرفت مراحل اجرائی آن، برعهده ی " علی لاریجانی" نماینده ی رهبری، گذاشته شده است.البته ایران قراردادهای مشابهی رانیز( هرچند درمقیاسی کوچکتر) با هند وروسیه، ودرچهارچوب طرح کریدورحمل ونقل شمال – جنوب، منعقد نموده است. چین قصددارد با انعقاد پیمان همکاری بلند مدت باایران، کریدوراقتصادی چین – پاکستان رابه طول 3200 کیلومتر، به ایران متصل نماید.این کریدور، از " کاشغر" درغرب چین ، به بندر " گوادار " درجنوب پاکستان وازآنجا به شبکه ی بندری ایران متصل می گردد.احداث زیرساختها درمنطقه ی مرزی ایران وپاکستان،توسعه ی اقتصادی رابرای منطقه ی آشوب زده ی سیستان وبلوچستان به همراه خواهد آورد. چین همچنین قصددارد بااحداث کریدورزیرساختی( راه آهن ، شاهراه وخط لوله)، غرب چین راباعبورازسلسله جبال هندوکش، به شرق افغانستان وازآنجابه ایران متصل نماید.

بخشی ازقرارداد همکاری ایران – چین نیز، به توسعه ی فضای سایبری واستقرار شبکه ی ملی اینترنت مربوط می شود.همچنین به موجب این قرارداد، حداقل 5000 نیروی امنیتی چین درخاک ایران مستقرخواهند شد وهمکاری نظامی میان دوطرف گسترش خواهد یافت که عرصه های آموزش، مانورنظامی مشترک، تحقیق وتوسعه ی تسلیحات وهمکاریهای اطلاعاتی راشامل می گردد. اگرچه قرارداد25 ساله ی همکاری چین – ایران، به قراردادهای دیگری که چین باکشورهای خاورمیانه منعقد کرده، شباهت بسیاردارد اما، جامعیت این قرارداد،آن رابه الگوئی برای قراردادهای آینده درمنطقه تبدیل می کند."محمود احمدی نژاد" رئیس جمهورسابق ایران، درباره ی این سند گفته است : " من شنیده ام که دولت ایران سرگرم مذاکره با یک کشورخارجی برای انعقاد قراردادی است که مردم ازمفادآن مطلع نیستند ونمی دانند که چگونه قراراست ثروت ملی آنها به یغما برود." اما محمد جواد ظریف وزیرخارجه ی ایران می گوید : " چین، دوست دوران سختی هاست وسابقه ی همکاری میان دوتمدن باستانی ایران وچین، به قرنها قبل بازمی گردد.امضای این پیمان همکاری، روابط دوکشوررامستحکم ترخواهد کرد."

به نظرمی رسد که چین باامضای این قرارداد،پیامی به مردم ایران فرستاده باشد بااین مضمون که دردوران دشوار تحریم، سقوط بهای جهانی نفت وپاندمی کرونا، درکنارمردم ایران ایستاده است.این قرارداد، همچنین پیامی روشن برای کشورهای منطقه، بویژه عربستان، امارات، عراق، مصر، یمن وبحرین دارد وآن اینکه، بازیگری جدید وپرتوان قدم به صحنه ی منطقه گذاشته وازاین پس، رویاروی پایگاه آمریکا در منامه ، پرچم خودرابرخواهد افراشت.لذا، این کشورها باید حضوراین قدرت را در معادلات منطقه ای خود، به حساب آورند.قرارداد ایران وچین، پیامی نیزبرای همسایگان چین درمنطقه، بویژه ژاپن، هند وکره جنوبی دارد وآن اینکه ازاین پس، آنها برای دسترسی به نفت خاورمیانه، باید از کانال چین عبورکنند.

پیمان همکاری ایران وچین، درشرائطی غیرمنتظره به امضاء رسید وبسیاری ازکارشناسان راشوکه کرد. پکن ازسال 2005 تا 2019 ، کمتراز27 میلیارددلاردرایران سرمایه گذاری کرده بود ومیزان این سرمایه گذاری نیز هرسال کاهش می یافت.طی این مدت، چین حداقل سه برابرایران درعربستان سرمایه گذاری کرد واین کشوررابه شریک عمده ی تجاری خوددرمنطقه تبدیل کرده بود.لذا، هیچکس انتظاراین جهش ناگهانی رادرروابط دوکشورنداشت. اما درهرحال، بااجرائی شدن این قرارداد، بدون تردید ازفشارتحریمهای آمریکابرایران کاسته شده وبرتری آمریکادرمنطقه، بطورجدّی به چالش کشیده خواهد شد. همکاری استراتژیک ایران – چین، دیریازود،باتشکیل کریدورچین – پاکستان – ایران، واندکی دیرتر کریدورچین – افغانستان – ایران، ونیزکریدورچین – ایران – آسیای میانه ، شکل یک ساختار ژئواستراتژیک به خود خواهد گرفت. کریدوراقتصادی ایران – چین، به زودی تعادل ژئوپولتیک خاورمیانه رابرهم زده وبه نقطه ی عطفی درنگاه استراتژیک چین به شرق، تبدیل خواهد شد. ده سال پیش، یک ژنرال ارتش چین گفته بود که کشورش، حتی به قیمت آغاز جنگ سوم جهانی، ازحمایت ایران دست برنمی دارد!

 

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

ریشه های انقلاب برمه

ریشه های انقلاب برمه

میانمار که به " برمه " نیزمعروف است، کشوری درجنوب شرقی آسیاست که باتایلند، لائوس، بنگلادش ، چین وهند، هم مرزاست.جمعیت این کشور54 میلیون نفراست که اکثرآنهابه زبان برمه ای سخن می گویند.بزرگترین شهرمیانمار، " رانگون " نام دارد که قبلاً پایتخت این کشوربود.دین اصلی مردم برمه بودائی است اما حدود یکصد اقلیت قموی ومذهبی دراین کشورزندگی می کنند که مسلمانان روهنگیائی یکی ازآنهامی باشند.

دراول فوریه2021 ، درپی وقوع کودتای نظامی درمیانمار(برمه)، دولت قانونی اتحادیه ملی برای دموکراسی، به رهبری خانم " انگ سان سوکی" برکناروشخص خانم سوکی به همراه تعدادی ازمقامات دولتی بازداشت شدند. ارتش، قدرت رابدست گرفت ویک سال وضعیت فوق العاده اعلام نمود. ارتش، دولت غیرنظامی رابه تقلّب درانتخابات متهم کرده است. پس ازآنکه کمیسیون انتخابات، این ادعارارد کرد،ارتش دست به کودتا زد.درنخستین روزهای پس ازکودتا، بنظرمی رسید که خونتای نظامی نسبت به اعمال زور علیه معترضین ویاقطع اینترنت وشبکه ی موبایل، درتردید به سر می برد.اما باگسترش اعتراضات وشرکت کارگران وکارمندان در اعتصابات،ارتش حکومت نظامی اعلام کرد ودست به سلاح برد.تاکنون دهها نفرازمعترضین دستگیر وکشته شده اند.اینترنت قطع،شبکه ی تلفنی کشوردچاراختلال، و رسانه های مستقل تعطیل گردیده اند.برخی معترضین، باسلاحهای دست ساز به نیروهای دولتی ودارائی های چین در برمه، حمله می برند.مانند ناآرامی های سال2018، این بارنیزمردم به پشت مرزهای برمه بابنگلادش، هند وتایلند ازدحام کرده ویاخواستارمهاجرت به اندونزی، مالزی ، آمریکا ودیگرممالک توسعه یافته گردیده اند.ادامه ی بی ثباتی دربرمه، احتمالاً موجب به حرکت درآمدن موجی جدید ازمهاجرت درمنطقه وجهان خواهد گردید.این درحالیست که دنیاهنوزنتوانسته است اززیربارموج اول مهاجرت ، ونیز مهاجران سوری ولیبیائی، کمرراست کند.

درپی وقوع کودتا، انقلاب برمه ازششم فوریه 2021 ، باورود گروه کوچکی از" ماندالائی ها" به خیابان، دراعتراض به کودتای نظامی، آغازشد وبانافرمانی کادربهداشت ، اعتصابات کارگری وپیوستن کارکنان دولت به معترضین، وارد اوج خود گردید وبوروکراسی نظامی برمه را، علیرغم چند دهه تجربه، فلج کرد.وقتی کارکنان بانکهای دولتی وخصوصی دست به اعتصاب زدند، بخش مالی نیزفروپاشید.مردم پس اندازخودراازبانکهاخارج کردند واکنون زمرمه هائی ازنپرداختن مالیات بگوش می رسد. دیکتاتوری نظامی، دیریازود، مجبوربه عقب نشینی است ودرحال حاضر، فقط به نیروی پلیس، ارتش ومدیران ارشد بوروکراسی متکی است.

تاریخ میانمار تاکنون چندین بارشاهد دخالت ارتش درسیاست بوده است.اما این بار،بادفعات قبل تفاوتهائی دارد. درگذشته،ارتش برای توجیه کودتا، به مقولاتی چون آشوب داخلی وتهدید تمامیت ارضی کشور، استناد می کرد.اما این بار، علت اصلی کودتا، شکست فاحش " حزب اتحادیه ی همبستگی وتوسعه" (USDP) وابسته به ارتش، درانتخابات بود. این حزب، تنها یک سوم آرای حزب " اتحادیه ی ملی برای دموکراسی" راکسب کرد. اعتراضات کنونی دربرمه، گسترده ترین اعتراض پس از " انقلاب زعفرانی" (Safforn revolution) درسال2007 است.انقلاب 2007 ، باپیشتازی راهبان بودائی ملبس به ردای زعفرانی رنگ، ودرمخالفت بادولت نظامی وقت صورت گرفت.لذا، پدیده ی مبارزه مردمی با دیکتاتوری، پدیده ای جدید دربرمه محسوب نمی شود. به گفته ی یک روزنامه نگار مشهوربرمه ای، هرچنددهه یکبار، انقلابی دربرمه بوقوع می پیوندد واین روند، تازمانی که ارتش سکان هدایت کشوررابدست داشته باشد، همچنان ادامه پیدامی کند. اعتراضات اخیربرمه، یکباردیگرصحت این حکم رانشان داد که ریشه ی بحران، دربطن سرمایه داری بوروکراتیک – نظامی برمه نهفته است.اتحادیه برمه ، درسال 1948 باالگوبرداری ازسیستم اجرائی انگلیس شکل گرفت.این کشورپس ازاستقلال، ماننددیگرکشورهای تازه استقلال یافته ی شبه قاره هند، سیستم دموکراسی پارلمانی رادرپیش گرفت. اما این سیستم، تاسال1962 بیشتردوام نیاورد و باکودتای نظامی ژنرال " نه وین " ( Ne Win) برچیده شد. حکومت کودتا، 26 سال دوام آورد وقانون اساسی مصوب آن ، کشوررابر محور انزواگرائی ورویکرد اقتصاد سوسیالیستی هدایت می کرد.کلیه ی صنایع عمده ی کشور، ملی اعلام شدند. تداوم مناقشات قومی درداخل، توسعه ی اقتصادی آرام، وادغام در سیستم جهانی بارعایت رابطه ی متوازن با قدرتهای منطقه ای ، کارنامه ی دولت کودتا بود.بیطرفی سیاست خارجی برمه درنخستین سالهای استقلال، شکل توازن قوا میان چین وآمریکابخود گرفت. درپی بالا گرفتن تنش های قومی وبروزاصطکاکهای شدید میان دولت واقلیتهای قومی برسر اتخاذ سیاستهای سوسیالیستی یا اقتصاد بازاردردهه ی 1960 ، نخست وزیرازارتش خواست تادخالت کند واین آغاز دخالت دیرپای ارتش درامورسیاسی برمه بود که تاامروز ادامه دارد. ارتش، دولت رابدست گرفت وبرگزاری انتخابات رابه 18 ماه بعد موکول نمود وحرکت بسوی سوسیالیسم به شیوه ی برمه راآغازکرد. یک شورای انقلابی متشکل ازعناصر نظامی وچهره های وابسته به حزب " برنامه ی سوسیالیست برمه"(BSPP) هدایت کشوررابدست گرفت. ارتش برتمامی جنبه های حیات داخلی وسیاست خارجی کشور مسلط گردید. ازآن زمان تاکنون، کودتا به کسب وکارارتش تبدیل شده است.ازآن زمان به بعد، کاست بوروکراسی نظامی، جای پای خودرا دردستگاههای اداری وبرنامه ریزی کشور، محکم نمود.این سوسیالیسم ازبالا، که مطالبات دموکراتیک مردم رابرنمی تابید، چندان دوام نیاورد. برمه غرق درتظاهرات واعتراضات دانشجوئی وکارگری گردید.کشوردرآستانه ی ورشکستگی ودرزمره ی توسعه نایافته ترین کشورهای جهان قرارگرفت. بازارسیاه رواج پیداکرد، فساد گسترده، کاهش سریع ارزش پول، وکمبودمواد غذائی، به اعتراضات گسترده منجرشد که حاصا آن استعفای " نه وین " ازریاست حزب حاکم بود. اما سایه ی او تاسالها برخونتای نظامی برمه وکشورسنگینی می کرد.اعتراضات دانشجوئی 1988 به خیزش ملی تبدیل شد و مردم اقصی نقاط کشور به خیابانها ریختند.

ازدهه ی 2000 به بعد، برمه بتدریج مشی انزواگرائی وبیطرفی منطقه ای راترک کردو اصلاحات دموکراتیک رادرداخل کشوردرپیش گرفت. شورای انقلابی حاکم، قانون اساسی جدید رابه رفراندوم گذاشت ودرپی آن، حزب همبستگی وتوسعه ی برمه، بااکثریت 80 درصد آراء ، درانتخابات سال2010 به پیروزی رسید. دولتی که برسرکارآمد، اصلاحات دموکراتیک داخلی رادرپیش گرفت وروابط خودرابا سازمان ملل متحد، آسه آن ، ونهادهای بین المللی تقویت کرد. درسال 2011 ، خونتای نظامی منحل شد وارتش ، راه رابرای دولت انتقالی بازکرد. بسیاری ازصاحبنظران، این رویداد راآغازعصری جدید درتاریخ جنوب شرقی آسیا ارزیابی نمودند.اما به زودی مشخص شد که چنین نیست. علیرغم اینکه زندانیان سیاسی آزاد شدند، ارتش سیستم چند حزبی رابرسمیت شناخت ، سانسورلغو شد وسرمایه گذاری خارجی درکشور موردتشویق قرارگرفت،اما درقانون اساسی برمه تغییری بوجود نیامد. دراین قانون که مصوب سال 2008 است، مواردی گنجانده شده است که ادامه ی سلطه ی بلا منازع ارتش برکشوررا تضمین می کند. مثلاً ماده ی 25 این قانون، 25 درصد کرسی های پارلمان رابه ارتش اختصاص می دهد وهرگونه تغییر درقانون اساسی را به رای 75 درصد نمایندگان موکول می نماید.بدین ترتیب، قانون اساسی برای ارتش حق وتو قائل است. بعدها، ارتش بااستناد به همین مواد، درسال2021 دست به کودتازد ودولت غیرنظامی راازکاربرکنارنمود.

اما اعتراضات دوباره شعله ورگردید ورهبران معترضین، خواستارتسریع درروند استقراردموکراسی وسیستم چندحزبی درکشورگردیدند. رویکرد تقلیل طلبانه وبه غایت فردگرایانه ی رهبران جنبش، خانم آنگ سان سوکی رابه عنوان نماد ملی مبارزه مطرح کرد واورادرردیف مبارزان ضد فاشیست وضد ژاپنی کشورقرارداد. درحالیکه جبهه ی ضد فاشیست برمه که درسال1944 وبه رهبری حزب کمونیست وحزب انقلابی خلق این کشور، باهمراهی عناصری ازارتش ملی تشکیل شده بود ، هیچ سنخیتی بانظرات وعملکرد خانم انگ سان سوکی ندارد. معهذا، افکارعمومی برمه، درغیاب یک رهبرکارآمد وموجّه ، رهبری خانم سوکی راپذیرفت. اودختر ژنرال " انگ سان" (Aung San) ازرهبران مترقی ارتش است که درجبهه ی ضد فاشیست نیزشرکت داشت. خانم انگ سان سوکی، که به تازگی ازانگلیس بازگشته بود تاازمادربیمارش عیادت کند، به عنوان آزادیخواه ورهبرملی، مورداستقبال مردم قرارگرفت. انگ سان سوکی، بخاطرمبارزاتش برای احیاء دموکراسی دردهه ی 1990 مشهورشد.اوحدود 15 سال بین سالهای 1989 تا 2010 درزندان بسربرده بود تااینکه پس ازآزادی، برهبری حزب اتحادیه ی ملی برای دموکراسی برگزیده شد وتوانست درسال 2015 ، درنخستین انتخابات آزاد برمه در25 سال گذشته، به پیروزی برسد. نقش رسانه های بورژوائی رانیز دربرجسته کردن خانم سوکی بعنوان چهره ای دموکرات وموجّه، نباید نادیده گرفت. درواقع، برای اروپا وآمریکا، انگ سان سوکی بهترین چهره ی سیاسی محسوب می شود زیرااو می تواند باحفظ برمه درمدارسرمایه داری، حافظ منافع غرب باشد. فریاد وادموکراسی غرب پس ازکودتای اخیر نیز ازهمین امرناشی می شود. به غیرازغرب، چین نیزدرمیانمار منافعی دارد.این منافع موجب گردیده که چین سیاست عدم مداخله رادرقبال تحولات جاری برمه اتخاذ نماید.چین، قبل ازهرچیز، خواستارثبات دربرمه است تابتواند منافع اقتصادی خویش رادراین کشوردنبال نماید.اکنون برمه ، به یکی ازشرکای استراتژیک چین درمنطقه تبدیل شده است.پس ازدیدار " شی جین پینگ " رئیس جمهورچین ازبرمه وامضای 33 قرارداد باخانم سوکی، برمه عملاً به کریدوری استراتژیک برای طرح" یک کمربند، یک راه " تبدیل شد.ارزش سرمایه گذاریهای چین دربرمه، ازمرز یکصد میلیارد دلار گذشته است. به همین دلیل، چین ازهرکسی که بتواند ثبات رابه برمه بازگرداند،وفضای مناسب رابرای کسب وکارایجاد نماید، حمایت می کند. سفیرچین در رانگون ، زمانی گفته بود : " چین، هم با اتحادیه ی ملی برای دموکراسی، وهم بانیروهای مسلح برمه، روابط حسنه دارد."

درانخابات2015 ، اتحادیه ی ملی برای دموکراسی، اکثریت قاطع آراء رابدست آورد و انگ سان سوکی سکان هدایت کشوررابدست گرفت. معهذا، به موجب قانون اساسی، هنوزارتش حرف اول رادرکشور می زد وهمچنان مهرونشان خودرابرتحولات داخلی وسیاست خارجی برمه برجای می گذاشت. خانم سوکی ، ازهمان ابتداء ، باسیاستهای انقلابی مخالف بود. اوضمن پذیرش مشروعیت سیستم حاکم، هیچگاه آنرا به چالش نمی کشد وفقط خواستاردریافت امتیازاتی کوچک ازارتش می باشد. اما همین تردید، درکنار پابرجاماندن ساختارهای بوروکراتیک کهن، علیرغم برسرکاربودن یک دولت غیرنظامی، کشوررابه بن بست کشاند وکنترل اداره ی کشور، بویژه درسطوح پائین شهری وروستائی، ازدست دولت خارج ودردست ارگانهای دموکراتیک وکمیته های عمومی اعتصاب قرارگرفت. دولت، بنگاههای دولتی رابه ثمن بخس به بخش خصوصی وابسته به نظامیان واگذارکرد. بدین ترتیب، اقتصاد کشور، تحت سلطه ی بلامنازع افسران ارتش ووابستگان آنهاقرارگرفت. معهذا، ازسال2010 که اجازه ی تاسیس احزاب توسط ارتش صادرشد، انتخابات، بطور مستمر برگزارگردید تااینکه به پیروزی قاطع حزب اتحادیه ی ملی برای دموکراسی انجامید. رسانه های غربی، دوباره از " انتقال دموکراتیک دربرمه " سخن گفته وآنراستودند.اما، درواقع، درمبانی سیاسی واقتصادی جامعه ی برمه، تغییری ایجاد نشده بود.اگرچه حاکمیت بوروکراتیک – نظامی اندکی تعدیل شد وبه مردم تاحدودی حق اعتراض وانتقاد اعطاء گردید، اما ارتش همچنان دراعمال قدرت وخشونت، ازآزادی بی حد وحصر برخورداربود ونظامیان حاکم، ازهمبستگی وحمایت سرمایه داری جهانی، بهره مند بودند.

طی این سالها، چین حامی اصلی برمه بود. اهمیت استراتژیک برمه به مثابه ی شاهراه ارتباطی چین به اقیانوس هند وخلیج بنگال، نقش به سزائی درحمایت پایدارچین از دولتهای مختلف حاکم بربرمه دارد. همچنین برمه بعلت دارابودن منابع غنی طبیعی ونیز2204 کیلومتر مرزمشترک زمینی باچین، جایگاه ویژه ای رادرسیاست خارجی چین بخود اختصاص می دهد. برمه باامضای یک قرارداد 15 ماده ای باچین درسال 2018 ، رسماً به کریدوراقتصادی این کشورتبدیل شده است.درحال حاضر، ایالت " یونان" (Yunnan) چین با1997 کیلومترمرزمشترک بامیانمار، به مهمترین شریک تجاری این کشورتبدیل شده است و24 درصدازکل تجارت خارجی این ایالت چین، بابرمه صورت می گیرد.

انگ سان سوکی وحزب اورا دردوران کوتاه زمامداری شان، باید نمایندگان سیاسی کاپیتالیسم بوروکراتیک – نظامی برمه تلقی کرد ولاغیر . آنها ازمردم می خواهند که به بنگاههای بزرگ تحت مالکیت نظامیان حمله نکنند. خانم سوکی دربرابردادگاه رسیدگی به جنایات جنگی نظامیان برمه علیه مسلمانان روهنگیائی، به دفاع ازنظامیان پرداخت واتهام نسل کشی علیه آنهارارد کرد. معهذا، دادگاه لاهه درحکمی از دولت برمه خواست تا " تمامی تدابیرلازم را برای جلوگیری ازنسل کشی " مبذول دارد. خانم سوکی هیچ اقدامی برای اصلاح قانون شهروندی انجام نداد.به موجب این قانون،که مصوب سال1982 است،تنها افرادی شهروند کامل برمه محسوب می شوند که قبل ازسال1823، یعنی قبل ازاشغال برمه توسط انگلیس، دراین کشوساکن بوده باشند.سازمانهای دیده بان حقوق بشر، تاکنون گزارشهای متعددی ازنقض حقوق انسانی توسط ارتش برمه( بویژه علیه اقلیتهای قومی – مذهبی این کشور) منتشرکرده اند که کشتار، کاراجباری ، تجاوز ، شکنجه واستفاده ازکودکان بعنوان سرباز، ازآن جمله می باشد.البته مواردمتعدد نقض حقوق بشردرمیان شبه نظامیان مخالف دولت نیز گزارش می شود.درحال حاضر، بیش از20 گروه شبه نظامی بزرگ ودهها گروه مسلح کوچک دربرمه فعالند.

به نظر طبقه ی حاکم بوروکرات – نظامی برمه، احزاب ونمایندگان سیاسی این کشور،چیزی جزغلام حلقه بگوش ارتش نیستند. فرمانده ی کل ارتش برمه،که امپراتوری اقتصادی خاص خودراداراست ومورد اتهام دادگاه بین المللی لاهه قراردارد، درآستانه ی بازنشستگی است. لذا، ممکن است بد نامی رابه جان خریده ودستورکودتا راصادرکرده باشد. طبقه ی متوسط برمه نیز که درابتداء مخالف حضوردرخیابانها وانجام تظاهرات عمومی بود، معتقد است که فشارهای بین المللی علیه کودتاچیان کافی است وموثرواقع می شود. طبقه ی متوسط همچنین معتقد بود که ارتش، موقتاً قدرت رابدست گرفته تادرباره ی تقلب درانتخابات تحقیق کند وپس ازآن، ازقدرت کنارخواهد رفت. به نظررهبران این طبقه، کودتای واقعی هنگامی روی خواهدداد که مردم به خیابانها بریزند وارتش به بهانه ی مقابله باآشوب وهرج ومرج، وبرقراری حکومت نظم وقانون، واردصحنه شده وقدرت رابدست بگیرد. اما، کودتاگران بزودی نقاب ازچهره برگرفته وچهره ی کلاسیک کاپیتالیسم بوروکراتیک – نظامی را آشکارساختند.

اما طبقه ی کارگربرمه، هیچگاه فریب رژیم رانخورد ودرباره ی اعتراضات مردمی دچارتردید وتوهّم نگردید.کارگران درهمبستگی با بااعتراضات دانشجوئی 5 فوریه سال جاری، به خیابانها ریختند وبااشغال مرکزشهر رانگون ، حمایت خودرااز دانشجویان ابرازنمودند. ازآن پس، جنبش به سراسرکشورگسترش پیداکرد وحتی اقلیتهای قومی مناطق دورافتاده رانیز به میدان کشاند. بدون واقعیتهای میدانی، وفقط بااتکاء به گزارش رسانه های غربی، نمی توان به حقیقت رهبری جنبش کنونی برمه پی برد. نیروهای پیشروی برمه،ازدیرباز، تحت رهبری حزب کمونیست این کشورقرارداشته اند.این نیروها، سالهاست که درمبارزات سیاسی واقتصادی شرکت داشته ودارای تجربیات ارزشمندی دراین زمینه می باشند. اگرچه کمونیستها، بدلائل امنیتی، علناً دررهبری جنبش ظاهرنمی شوند اما، این عدم حضوررانباید به حساب ضعف آنها گذاشت. کمونیستها ، برکناری کامل نظامیان ازقدرت راخواستارند ودرعین حال، از طرح مسائل اختلاف برانگیز پرهیزمی کنند. به نظرآنها، آزادی خانم سوکی اززندان، تنهاخواسته ی معترضین نیست.حزب کمونیست برمه پیشنهاد تشکیل واحدهای دفاع ازخود راتحت رهبری نهادهای خودگردان هردهکده یامحله ، مطرح کرده است. این نهادها، باید مجری نافرمانی مدنی دربرابرنهادهای حکومتی باشند وازفرامین کمیته های اعتصاب هرمنطقه تبعیت نمایند.

ارتش دردوران پس ازاستقلال میانمار درسال1948، پیوسته قدرتمندترین نیروی سیاسی واداری دربرمه بوده است. جنبش دموکراتیزاسیون که ازسال2011 دراین کشورآغازشد، باچراغ سبز ارتش، وباتوجه به تضمین هائی صورت گرفت که قانون اساسی برمه برای قدرت ارتش پیش بینی کرده است . ازآن زمان تاکنون، مناقشات قومی – مذهبی ، مناسبات ارتش – جامعه ی مدنی ، وتوازن قوا میان قدرتهای خارجی، همیشه عوامل تعیین کننده در شکل گیری دولت دربرمه بوده اند. اما این باروضع فرق می کند. اکنون خواسته ی اصلی مردم برمه، حذف نظامیگری ازسه عرصه ی حیات اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه می باشد: نظامیگری درتجارت، نظامیگری دردولت ، وبازنگری درساختارهای کهنه ی ارتش . مردم می خواهند ارگانهای دموکراتیک برآمده ازدموکراسی خلقی، جایگزین نظامیگری گردند.

اخیراً برخی ازرهبران جنبش کارگری برمه ، دست استمداد بسوی سازمان ملل متحد، آمریکا واتحادیه اروپا درازکرده اند.آنها باید بدانند که برمه ی امروز،به عرصه ی رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل شده ولذا، آنها نباید انتظاردریافت کمک ازاین قدرتهاداشته باشند. آنها باید ازکارگران منطقه وجهان یاری بطلبند. کارگران جنوب شرق آسیا، خود این مسیرراازسرگذرانده اند ولذا بهترمی توانند با همتایان برمه ای خود همدردی نشان دهند. رواج سلام سه انگشتی درمیان معترضین برمه ای ، نمادی است که ازتایلند به این کشوررسیده است.مخالفین کودتای تایلند درسال2014 ، سلام سه انگشتی رابعنوان نماد پیروزی خود برگزیدند.این نماد، بزودی مرزهای تایلند رادرنوردید تابه نماد مبارزه باکودتا درمنطقه تبدیل شود. این پدیده نشان می دهد که معترضین برمه ای، خودرا بخشی ازیک جنبش بزرگتر منطقه ای وجهانی می دانند. درگذشته نیز، حتی کارگران اروپائی نیزبه کرات بامبارزات همتایان خوددرشرق ابرازهمبستگی کرده اند. درسال2019 ، اتحادیه های کارگری ایتالیا، مانع ازبارگیری ژنراتورهای برق به کشتی حامل Aانجام دادند. قبلاً نیزکارگران بندری درآفریقای جنوبی، مانع ازحرکت کشتی چینی حامل سلاح برای زیمبابوه گردیده بودند.امروزنیز اگراتحادیه های کارگری برمه، بجای درخواست کمک ازغرب، ازکارگران منطقه تقاضای کمک کنند، این درخواست، بدون پاسخ نخواهد ماند.

به نظرمی رسد این بار، بازگرداندن جامعه ی برمه به ساختارهای کاپیتالیستی بوروکراتیک – نظامی سابق ، دیگربه آسانی امکانپذیر نباشد. به همین دلیل، خونتای نظامی به خشونت وحشیانه متوسل شده است. دیگردموکراسی بورژوائی وکاپیتالیسم جهانی که مندی آشتی وسازش با ارتش است، نخواهد توانست گرهی از مشکلات برمه بازکند. تنهاراه برون رفت ازاین بحران دیرپا، نابودی کامل سیستم کهن وبرقراری یک جامعه ی دموکراتیک با سمتگیری سوسیالیستی است. اما شرائط انقلابی، همیشه پایدارنمی ماند وفرصت مناسب برای تغییر، ممکن است با ضعف یاتردید رهبری جنبش، ازدست برود.

منابع ومآخذ

1)current developments in Myanmar , www.anadoluagency.org

2)as Myanmars turmoil gets worse www.cfr.org

3)February revolution in Burma , www.mronline.org

4)the resilience of Myanmar masses in the face of a bloody clampdown , www.socialist.net

5)Burma/Mianmar(1948 – present) , www.uca.edu

6)Myanmar troubled history , www.councilonforeignrelations.org

ما روزنامه نگاران!

حدود 20 سال پیش، کتابی ازروزنامه نگار کانادائی " نائومی کلاین " (Naomi klein)

به دستم رسید بنام "حصارها وپنجره ها" (Fences and Windows) که درروزنامه ی

"یاس نو" ( مورخ دوشنبه 24 آبان 1382) به معرفی آن پرداختم.ازآنجائیکه مباحث

مطروحه دراین کتاب، همچنان بحث روزجهان، بویژه برای ماروزنامه نگاران،

می باشد، لذا تصمیم گرفتم مقاله ای از مجموعه مقالات این کتاب را جهت

معرفی مجدد آن به مخاطبین جدید فارسی زبان، تقدیم کند.باشد تاانگیزه ای

برای مطالعه ی کامل این کتاب خواندنی قرارگیرد.

--------------------------------

خطاب من دراین نوشتار، روزنامه نگاران برجسته وحرفه ای جهان است. بگذارید بحث را بانقل یک خاطره آغازکنم. وقتی که 23 ساله بودم، نخستین بارکارروزنامه نگاری راباتصحیح نسخ چاپی شروع کردم. روزنامه ای که درآن کارمی کردم ساعت 11 شب تعطیل می شد اما دو نفرازاعضای تحریریه شب دردفترروزنامه می ماندند تادرصورت دریافت خبرمهم، تیترصفحه ی اول روزنامه راتغییردهند.اولین شبی که نوبت به من رسید، گردبادی درجنوب آمریکا بوقوع پیوست که جان 3 نفرراگرفت. دبیرهیئت تحریریه که همراه من بود، تصمیم گرفت این خبررا درصفحه ی اول تیترکند. نوبت بعدی کشیک شبانه ی من فرارسید.تلکسی به دفترروزنامه مخابره شد که به موجب آن، 114 غیرنظامی دربمباران هواپیماهای آمریکائی درافغانستان جان باخته اند.براساس احساس وظیفه ی حرفه ای، دبیرمربوطه راازخواب بیدارکردم ومسئله رابه او گوشزد نمودم. درآن زمان ، من جوان بودم وفکرمی کردم اگرمرگ 3نفر براثرتند باد می تواند تیتراول روزنامه رابخود اختصاص دهد، پس حتماً مرگ 114 نفر، خبری داغ وبه مراتب مهمترمحسوب می شود. اما هرگز پاسخ دبیرمزبوررافراموش نمی کنم : " خودت راناراحت نکن! این مردم، همیشه یکدیگررامی کشند!"

پس از11سپتامبر، من بارها وبارها به این واقعه اندیشیدم وسرانجام به این نتیجه رسیدم که ما روزنامه نگاران تاچه حدّ می توانیم مرگ وکشتاررا تراژیک یابی اهمیت جلوه بدهیم.قتل مردم درنقطه ای ازجهان، غیرقابل تحمل، غیرانسانی وغم انگیزاست درحالیکه مرگ مردم درنقطه ای دیگرازجهان، بی اهمیت، اجتناب ناپذیر وحتی قابل پیش بینی تلقّی می شود. هنوزتاثیراین رویداد حرفه ای درمن باقی است و من فکرمی کنم که برخی خونهاارزشمند تر ازخونهای دیگراست. به نظرمن، همین معادله ی به لحاظ اخلاقی غلط، مارابه این مقطع خونین ازتاریخ رسانیده است. این حسابگریهای غیرانسانی وکاسبکارانه، درضمیرناخودآگاه ماوجهانیان جای گرفته وعملکرد مارافلج کرده است. این اخلاق حرفه ای، به گستاخی وبی پروائی کسانی میدان می دهد که درپشت پرده عمل می کنند وهیچ کجا به حساب آنها رسیدگی نمی شود. آیا ماروزنامه نگاران باید دربرابراین مکانیسم مرگبارسکوت کنیم؟ نه ! حسابرسی، کارماست. ما هستیم که باید تشخیص بدهیم کدام زندگی ارزشمند وکدام بی ارزش است.ما هستیم که باید هویت کسانی راکه درسایه نشسته اند، برملاکنیم.ماهستیم که باید تشخیص دهیم چه وقت تراژدی رافریاد کنیم وچه وقت فقط به آماروارقام بی روح استناد نمائیم. من بارها وبارها، فیلم تلویزیونی انهدام مقرّ سازمان تجارت جهانی درنیویورک را دیده ام وبه این نتیجه رسیده ام که مادرگذشته بافجایع بزرگترازاین روبرو بوده ایم اما، پوشش خبری رسانه های گروهی ازاین رویداد، به هیچوجه قابل مقایسه با رویدادهای گذشته نبود.بعنوان مثال، درجریان جنگ خلیج فارس، ماشاهد هیچ صحنه ای که نشاندهنده ی انفجارساختمانها ویافرارمردم باشد، نبودیم.بلکه فقط صحنه هائی ازنبرد هوائی بمب افکنها به نمایش درمی آمد که اهداف نظامی تعیین شده را بدقت بمباران می کردند. اینکه چه کسی پشت پرده، این صحنه هارا کارگردانی می کند، برما مشخص نیست.

آمریکائیها به هیچوجه اجازه ندادند که CNN ، آزادانه صحنه ی بمباران عراق رابه تصویربکشد. به همین ترتیب، پیامدهای مرگبارتحریمهای طولانی مدت علیه عراق، برای زنان وکودکان عراقی، هیچگاه درجرائد آمریکا منعکس نشد. پس ازاینکه آمریکادرسال 1998 ، یک کارخانه ی تولیددارو درسودان را اشتباهاً به جای یک کارخانه ی تولید کننده ی سلاح بمباران کرد، کمبود واکسن درمنطقه، جان هزاران نفرراگرفت.اما هیچ خبری دراین مورد دررسانه های گروهی غرب منعکس نشد وبالاخره وقتی ناتو، اهداف غیرنظامی را در کوزوو بمباران می کرد( بازارها، بیمارستانها، کاروان پناهندگان، قطارهای مسافربری و...)، NBC بامردم کوچه وخیابان وبازماندگان قربانیان این حوادث مصاحبه نکرد ونظرآنها رادرباره ی این بمبارانهای کورکورانه جویانشد. اکنون، روح حاکم بر بازی های جنگی کامپیوتری، برسیاست خارجی آمریکا حاکم شده است : می توان درتمامی مناقشات جاری درگوشه وکنار جهان، افغانستان، کوزوو، عراق و... دخالت کرد، بدون آنکه گزندی برآمریکائیها واردآید. همین منطق است که حاکم برگزارشات جهت دارما روزنامه نگاران ازحوادث جهانی است. عملکرد ما، به این جنون کور، دربخشهائی ازجهان، دامن زده است.ممکن است گروهی ازمابخود بگویند که چاره ای جزمشارکت دراین حسابگریهای غیرانسانی وکاسبکارانه نیست. طبیعی است که مرگ بعضی انسانها، ازمرگ برخی دیگرمهمترباشد.جهان، مالامال ازقتل وکشتار است و نمی توان تمامی آنها را درجرائد منعکس نمود.برخی حساسیتها رانیز باید درحرفه ی مارعایت کرد: حساسیت نسبت به کودکان بیش ازبزرگسالان، حساسیت نسبت به زندگی کسانی که مانند مافکرمی کنند، بیشترازکسانی که طرزفکردیگری دارندو.... این طرزتفکر، ظاهراً منطقی بنظر می رسد. اما این قبیل محاسبات، درجهانی که بسرعت درحال تغییراست وامپراتوریهای بزرگ رسانه ای رابخود می بیند، هرروزبیشترازروزپیش، مشکل سازمی گردد.امپراتوریهای خبری چون CNN و BBC ، که درحال حاضر اغلب مردم جهان را تغذیه ی خبری می کنند، ظاهراً سعی می نمایند جهانی بیندیشند وعمل کنند. اما، درواقع به تمامی حوادث دنیا، ازدریچه ی چشم آمریکا واروپا می نگرند. وقتی این رسانه ها از " ما " سخن می گویند، درواقع آتلانتا، لندن و نیویورک رامدّ نظردارند. حال اگر این " ما " به دورافتاده ترین نقاط دنیای عمیقاً تقسیم شده ی کنونی، مخابره شود، چه روی خواهدداد؟

فرآیند " جهانی شدن"، بویژه ازنظرکسانی که گرداننده ی رسانه های انحصاری جهان هستند، روندی بدیهی، منطقی وغیرقابل بحث می باشد.به نظرآنها، این فرآیند، زاینده ی یک فرهنگ جهانی است که عناصرآنرا تماشای فیلمهای مستهجن، عشق به " جنیفرلوپز "، پوشیدن لباسهای بامارک " نایک " وخوردن ساندویچ های " مک دونالد " تشکیل می دهد. طبیعی است که مقوله ی " مرگ " نیزدراین فرهنگ، ازسنخ مرگ " پرنس دیانا " ویا آتش نشانهای نیویورک باشد. شاید ما بعنوان خبرنگار، تاکنون باپیامدهای حسابگریهای خبری خود، چندان روبرو نشده باشیم. اما ازاین پس ، باتسریع فرآیند جهانی شدن، آنراباپوست و گوشت خود لمس خواهیم کرد. جانبداریهای محلی ما، که مدیون ماهواره های جهانی است، به موازات جهانی شدن " آلام بشری " ، دیگرکارآیی خودراازدست داده است.مردم گوشه وکنارجهان، دیگرخودراجزئی از مشغله ی روزنامه نگاران غربی نمی بینند واین، آنها رابسیارعصبانی می کند. پس از 11 سپتامبر، من باهمکارانم در آفریقای جنوبی، ایران وچند کشوردیگر گفتگو کردم.آنها نسبت به تقاضای فزاینده ی افکارعمومی به دریافت پاسخ مشخص برای ابهامات این حادثه ی تروریستی، سردرگم ونگران بودند. به نظرایشان، انتظارابرازهمدردی وسوگواری برای قربانیان این حادثه، درشرائطی که هیچکس باقربانیان حملات تروریستی درکشورهای متبوعشان همدردی نمی کند، غیرمنطقی است. من به این دوستان گفتم که اینجا یک مسئله ی اخلاقی مطرح است. بامرگ و کشتار، ازهرطرف که باشد باید انسانی برخورد کرد. معهذا، من درقلبم به آنچه که این دوستان می گفتند، باورداشتم . درسلسله مراتب مرگ، جان یک آمریکائی، معادل باجان 2 اروپائی، 10 یوگوسلاو ، 50 عرب و200 آفریقائی است. پارامترهای دخیل دراین معادله، قدرت وثروت ونژاد هستند.

ماباید بعنوان روزنامه نگار، عمیقاً کارخودرامورد بازنگری قراردهیم وازخود بپرسیم که برای سقوط اخلاقی بشر وبی ارزش شدن جان او ، چه می توانیم انجام دهیم. به ما گفته شده بود که تلویزیون ماهواره ای، دموکراسی رابرای جهان به ارمغان می آورد. رئیس کمپانیVIACOM internationalزمانی گفته بود : " ما تلویزیون ماهواره ای رابسوی آلمان شرقی نشانه گرفتیم، دیواربرلین سقوط کرد! " " رابرت مرداخ" نیزگفته بود : " تکنولوژی ماهواره ای، به مردم تشنه ی اطلاعات درجوامع بسته، امکان می دهد که فارغ ازکنترلهای شدید دولتی ، به اطلاعات واخباردسترسی پیداکنند. " اما اکنون مشخص شده که تکنولوژی ماهواره ای، بجای دموکراسی، نابرابری وبی تفاوتی ونارضایتی، برای مردم جهان به ارمغان آورده است. درسال 1989 ، روزنامه نگاران غربی، متحد مبارزه ی رهائیبخش ملتهای دربند تصورمی شدند. تظاهر کنندگان میدان " تین آن مین " شعارمی دادند که " جهان ناظرماست " . امااکنون، مردم خشمگین، روزنامه نگاران رابه مثابه ی جزئی ازسیستم توجیه کننده ی نابرابری ها وبی عدالتی ها ی حاکم برجهان، مورد سرزنش قرارمی دهند.

خبرنگاران غربی، حملات تروریستی به نیویورک وواشنگتن رابارهاوبارها، اززوایای مختلف به تصویرکشیدند اما درمورد افغانستان چطور؟ چطور وزارتخارجه ی آمریکا رسماً ازشبکه های تلویزیونی وروزنامه های این کشور خواست تا بیانیه های " بن لادن " راپخش نکنند زیراممکن است این کار، به تمایلات واحساسات ضدآمریکائی دامن بزند. پنتاگون با هزینه ی 2 میلیون دلار، تمامی ظرفیت تنها ماهواره ی خصوصی برفرازافغانستان راخریداری کرد تاانحصارمخابره ی اخبارازطریق این ماهواره رادردست داشته باشد. 11 سپتامبرموجب بیداری آمریکائیهاازخواب غفلت گردید.آنها دریافتند که چگونه دربهبوحه ی جنگی که چندی است آغازشده، به خوابی عمیق فرورفته بودند وبجای اطلاع از پیامدهای زیانبار اشغال افغانستان، عراق ودیگر حقایق تلخ جهان امروز، با جنیفرلوپز و مک دونالد سرگرم بوده اند. کلام آخراینکه، روزنامه نگاران باید پنجره ی خودرا برروی جهان بگشایند.

 

Comment

Share

بسوی نظم جهانی "چند ارزشی "

"جهان چند قطبی" عبارتی است که این روزهادرمحاورات عمومی ومذاکرات دیپلماتیک، بسیاربه گوش می رسد.شاید یکی ازنخستین سیاستمدارانی که ازاین عبارت استفاده کرد " هیلاری کلینتون" وزیرخارجه ی وقت آمریکا بود که درجریان دیداراز نیوزیلند گفت : " توازن قدرت درجهان امروز، چند قطبی می شود که بامدل دو قطبی جنگ سرد، تفاوت فاحش دارد." دبیرکل اسبق سازمان ملل متحد " بان کی مون " ، نیزدریکی از سخنرانیهای خوددر دانشگاه استانفورد گفت : " مابسرعت درحال حرکت به سوی یک نظم چند قطبی درجهان هستیم". به گفته ی " سرگئی لاوروف" وزیرخارجه ی روسیه،" مناسبات بین المللی وارد عصری جدید وتاریخی می شود که مضمون آن، پیدایش نظم جهانی چند قطبی وبوجودآمدن مراکزمتعدد قدرت و توسعه ی اقتصادی است". دراجلاس اخیرمجمع جهانی اقتصاد که در " داووس" برگزارشد، سه رویکرد متفاوت درباره ی نظم آینده ی جهان، مشهود بود: تمایل آمریکا به عقب نشینی کامل ازنظم کنونی، تمایل رهبری چین به استقرارنظم جدید، وپافشاری اروپا وکانادا به احیای نظم لیبرال کنونی حاکم برجهان. آنچه مسلم است اینکه نظم آینده ی جهان که ازدرون همین بحثهابیرون خواهد آمد وضامن امنیت ورفاه آینده ی بشرخواهد بود،یک نظم چند ارزشی خواهدبود. این نظم،اندیشه ها، نهادها وپلاتفرم های جدیدی رامی طلبد که قادربه مقابله باطوفانهای پیش رو باشند.جهان، اکنون دردورانی پرآشوب به سرمی برد. نظم لیبرال کنونی، به کوه یخی می ماند که به آرامی درحال ذوب شدن است. باحرکت جهان ازنظم تک قطبی به نظم چند قطبی، بی ثباتی دردوران گذار، گسترش می یابد واگرچاره ای برای آن اندیشیده نشود، فروپاشی کامل ازراه خواهد رسید.برخلاف قرن نوزدهم که نظم چند قطبی جهان برمحوراروپاشکل گرفت،نظم چند قطبی قرن بیست ویکم، تحت تاثیر چالشهای مشترک جهانی(تغییرات اقلیمی، همپیوندی تجاری،گسترش رسانه های گروهی واجتماعی، پاندمی و...) ، خصلتی جهانی بخود خواهد گرفت.ویژگی این نظم چند قطبی، حضوریک قدرت غیرغربی( چین) درمرکزآن است. جهان دراین نظم چند قطبی، الزاماً بی ثبات ترازجهان درنظم دوقطبی یاتک قطبی سابق نیست.

نظم جهانی کهن که ازسال 1945 تاکنون ، بسترصلح وثبات آمریکائی درجهان بود، باهدف حفظ منافع غرب وجلوگیری ازبروزمنازعات مسلحانه وناسیونالیسم تنگ نظرانه ی اقتصادی، طراحی شده بود.ارکان این نظم را سازمان ملل متحد، صندوق بین المللی پول، بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی، پیمان آتلانتیک شمالی، گروه 20 ومجموعه ای از معاهدات وپیمانهاتشکیل می داد.اکنون این نظم، تضعیف شده وبازیگران عمده ی آن، اگرچه همگی برلزوم مدیریت امنیت وتجارت جهانی تاکید می ورزند، امادرعین حال، مبارزه ی قدرت سهمگینی رانیزبرای بازنویسی این نظم،آغازکرده اند. دراین شرائط، هرگونه اشتباه محاسباتی ازسوی قدرتهای بزرگ جهانی( مانند جنگ تجاری میان آمریکا وچین) می تواند پیامدهای فاجعه باری برای دنیاداشته باشد. کافی است فقط به موارد زیر توجه کنیم : 1)چین بسرعت آمریکا راازنظراقتصادی پشت سرمی گذارد.35 درصد رشد اقتصادی جهان درحال حاضر، مدیون اقتصاد چین است وسهم آمریکا، هند واروپا، به ترتیب 18 ، 9 ، و8 درصد می باشد.به احتمال قریب به یقین، پنج قدرت برتراقتصاد جهان درسال2050 ، عبارت خواهند بود ازچین، هند ، آمریکا ،برزیل واندونزی. به نظر نمی رسد غرب خودرابرای مواجهه بااین وضعیت آماده کرده باشد. 2) چین گسترد ترین برنامه ی شهرنشینی وتوسعه ی زیرساختهارادرجهان رهبری می کند. طرح" یک کمربند ، یک راه " 900 میلیارد دلاربودجه راطی پنج سال آینده به خود اختصاص خواهدداد که صرف احداث راهها، مسیرهای دریائی وساخت پروژه های جدید در65 کشورجهان می گردد.هدف این طرح، اتصال تجارت چین به آسیا، خاورمیانه، آفریقا واروپاست. 3) چین قصددارد به نیروگاه سبزجهان تبدیل شود. این کشور باپیوستن به پیمان آب وهوائی پاریس، عزم خودرابای مقابله با تغییرات اقلیمی جزم کرده است.تاسال2025 ، اکثرخودروهای چین برقی خواهند بود.این کشور بسرعت از زغال سنگ فاصله می گیرد. درحال حاضر، طولانی ترین مسیرریلی سریع السیرجهان، درچین قراردارد( 10 برابراین مسیر در ژاپن ). اخیراً چین تصمیم گرفته که طی سه سال آینده، به آسمان آبی درهمه ی شهرهای بزرگ خود نائل گردد.تغییرات دراین عرصه، محسوس اند.هوای این شهرها درزمستان امسال، 30 درصد پاک تراز زمستان پارسال بود. 4) چین بسرعت درمسیراقتصاددیجیتال گام برمی دارد.این کشوراکنون پیشتازاقتصاد بدون پول درجهان است و 90 درصد معاملات تجاری وخرده فروشی این کشور،ازطریق الکترونیک انجام می شود.شرکت تجارت الکترونیک " علی بابا" درحال حاضر به سریعترین شرکت تحویل محموله وسفارش دردنیا تبدیل شده ودرآمد روزانه اش از 25 میلیارددلارفراترمی رود. 5) دانشگاههای چین اکنون درردیف معتبرترین دانشگاههای جهان قراردارند. دانشگاههای پکن و " تسینگ هوا "(Tsinghua) که پنج سال قبل، پائین تراز رتبه ی 200 جهان قرارداشتند ، اکنون درزمره ی 30 دانشگاه برتر دنیاقرارگرفته اند. 40 دانشگاه دیگرچین نیز طی سالهای آینده به این جمع خواهند پیوست.اگرچه هنوز جوانان چینی، رویای تحصیل در دانشگاههای آمریکای شمالی واروپای غربی رادرسرمی پرورند، اما این وضع دیری نخواهد پائید.(1)

غرب دربرابر این تحولات شتابان، بی تفاوت باقی مانده وگوئی درخواب بسرمی برد.نهادهای ملی وبین المللی غرب، دیگرجوابگوی فشارهای وارده برسیستم جهانی لیبرال نیستند.این سیستم که باتهدیدهای فراوان، ازتغییرات اقلیمی گرفته تا فشارهای ناشی از پیشرفت فزاینده ی فنی روبروست، دیریازود ضرورت یک سیستم اداری توانمند وباثبات را احساس خواهد کرد. هرروز مخالفت با نظم لیبرال جهانی افزایش می یابد. علت این مخالفت، تعمیق نابرابری ها وناکامی های پی درپی اقتصادی واجتماعی این نظم می باشد. کاربه جائی رسیده که " فرانسیس فوکویاما " مغزمتفکرلیبرال دموکراسی، بااکراه کارآمدی وبرتری مدل مدیریت اجتماعی چین رامی پذیرد ونسبت به تسلط پوپولیسم وناسیونالیسم اقتصادی درونگرا برجهان، هشدارمی دهد.(2) اوخطرفروپاشی سیستم لیبرال کنونی رابیش ازهرزمان دیگراعلام می کند. اگرقراراست غرب ازاین چالش ژئوپولتیک جان سالم بدرببرد، باید اولاً بپذیرد که عصرسلطه ی بلامنازع آمریکابرجهان سپری شده وثانیاً، جهان بسوی یک نظم چند قطبی وچند ارزشی پیش می رود. البته، ستون فقرات این نظم را چین وآمریکا تشکیل خواهند داد. دراین سیستم، نقش مکانیسمهای همکاری بین المللی( مانند گروه20)، سازمانهای منطقه ای وبازیگران غیردولتی، تغییرخواهد کرد.(3)

نظم لیبرال جهانی،این تحولات رابه آسانی هضم نمی کند.افکارعمومی نیزکه درنیم قرن اخیر، به تحولات خطّی خو گرفته است،نمی تواند تغییرغیرخطّی وتصاعدی کنونی رابه سهولت درک کند. لذا، ممکن است غرب همچنان برارزشهای کهن پای بفشرد اما درعین حال، مجبوراست باجهان چند ارزشی آینده نیز کناربیاید.

زیرنویس

بسوی نظم جهانی "چند ارزشی "

"جهان چند قطبی" عبارتی است که این روزهادرمحاورات عمومی ومذاکرات دیپلماتیک، بسیاربه گوش می رسد.شاید یکی ازنخستین سیاستمدارانی که ازاین عبارت استفاده کرد " هیلاری کلینتون" وزیرخارجه ی وقت آمریکا بود که درجریان دیداراز نیوزیلند گفت : " توازن قدرت درجهان امروز، چند قطبی می شود که بامدل دو قطبی جنگ سرد، تفاوت فاحش دارد." دبیرکل اسبق سازمان ملل متحد " بان کی مون " ، نیزدریکی از سخنرانیهای خوددر دانشگاه استانفورد گفت : " مابسرعت درحال حرکت به سوی یک نظم چند قطبی درجهان هستیم". به گفته ی " سرگئی لاوروف" وزیرخارجه ی روسیه،" مناسبات بین المللی وارد عصری جدید وتاریخی می شود که مضمون آن، پیدایش نظم جهانی چند قطبی وبوجودآمدن مراکزمتعدد قدرت و توسعه ی اقتصادی است". دراجلاس اخیرمجمع جهانی اقتصاد که در " داووس" برگزارشد، سه رویکرد متفاوت درباره ی نظم آینده ی جهان، مشهود بود: تمایل آمریکا به عقب نشینی کامل ازنظم کنونی، تمایل رهبری چین به استقرارنظم جدید، وپافشاری اروپا وکانادا به احیای نظم لیبرال کنونی حاکم برجهان. آنچه مسلم است اینکه نظم آینده ی جهان که ازدرون همین بحثهابیرون خواهد آمد وضامن امنیت ورفاه آینده ی بشرخواهد بود،یک نظم چند ارزشی خواهدبود. این نظم،اندیشه ها، نهادها وپلاتفرم های جدیدی رامی طلبد که قادربه مقابله باطوفانهای پیش رو باشند.جهان، اکنون دردورانی پرآشوب به سرمی برد. نظم لیبرال کنونی، به کوه یخی می ماند که به آرامی درحال ذوب شدن است. باحرکت جهان ازنظم تک قطبی به نظم چند قطبی، بی ثباتی دردوران گذار، گسترش می یابد واگرچاره ای برای آن اندیشیده نشود، فروپاشی کامل ازراه خواهد رسید.برخلاف قرن نوزدهم که نظم چند قطبی جهان برمحوراروپاشکل گرفت،نظم چند قطبی قرن بیست ویکم، تحت تاثیر چالشهای مشترک جهانی(تغییرات اقلیمی، همپیوندی تجاری،گسترش رسانه های گروهی واجتماعی، پاندمی و...) ، خصلتی جهانی بخود خواهد گرفت.ویژگی این نظم چند قطبی، حضوریک قدرت غیرغربی( چین) درمرکزآن است. جهان دراین نظم چند قطبی، الزاماً بی ثبات ترازجهان درنظم دوقطبی یاتک قطبی سابق نیست.

نظم جهانی کهن که ازسال 1945 تاکنون ، بسترصلح وثبات آمریکائی درجهان بود، باهدف حفظ منافع غرب وجلوگیری ازبروزمنازعات مسلحانه وناسیونالیسم تنگ نظرانه ی اقتصادی، طراحی شده بود.ارکان این نظم را سازمان ملل متحد، صندوق بین المللی پول، بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی، پیمان آتلانتیک شمالی، گروه 20 ومجموعه ای از معاهدات وپیمانهاتشکیل می داد.اکنون این نظم، تضعیف شده وبازیگران عمده ی آن، اگرچه همگی برلزوم مدیریت امنیت وتجارت جهانی تاکید می ورزند، امادرعین حال، مبارزه ی قدرت سهمگینی رانیزبرای بازنویسی این نظم،آغازکرده اند. دراین شرائط، هرگونه اشتباه محاسباتی ازسوی قدرتهای بزرگ جهانی( مانند جنگ تجاری میان آمریکا وچین) می تواند پیامدهای فاجعه باری برای دنیاداشته باشد. کافی است فقط به موارد زیر توجه کنیم : 1)چین بسرعت آمریکا راازنظراقتصادی پشت سرمی گذارد.35 درصد رشد اقتصادی جهان درحال حاضر، مدیون اقتصاد چین است وسهم آمریکا، هند واروپا، به ترتیب 18 ، 9 ، و8 درصد می باشد.به احتمال قریب به یقین، پنج قدرت برتراقتصاد جهان درسال2050 ، عبارت خواهند بود ازچین، هند ، آمریکا ،برزیل واندونزی. به نظر نمی رسد غرب خودرابرای مواجهه بااین وضعیت آماده کرده باشد. 2) چین گسترد ترین برنامه ی شهرنشینی وتوسعه ی زیرساختهارادرجهان رهبری می کند. طرح" یک کمربند ، یک راه " 900 میلیارد دلاربودجه راطی پنج سال آینده به خود اختصاص خواهدداد که صرف احداث راهها، مسیرهای دریائی وساخت پروژه های جدید در65 کشورجهان می گردد.هدف این طرح، اتصال تجارت چین به آسیا، خاورمیانه، آفریقا واروپاست. 3) چین قصددارد به نیروگاه سبزجهان تبدیل شود. این کشور باپیوستن به پیمان آب وهوائی پاریس، عزم خودرابای مقابله با تغییرات اقلیمی جزم کرده است.تاسال2025 ، اکثرخودروهای چین برقی خواهند بود.این کشور بسرعت از زغال سنگ فاصله می گیرد. درحال حاضر، طولانی ترین مسیرریلی سریع السیرجهان، درچین قراردارد( 10 برابراین مسیر در ژاپن ). اخیراً چین تصمیم گرفته که طی سه سال آینده، به آسمان آبی درهمه ی شهرهای بزرگ خود نائل گردد.تغییرات دراین عرصه، محسوس اند.هوای این شهرها درزمستان امسال، 30 درصد پاک تراز زمستان پارسال بود. 4) چین بسرعت درمسیراقتصاددیجیتال گام برمی دارد.این کشوراکنون پیشتازاقتصاد بدون پول درجهان است و 90 درصد معاملات تجاری وخرده فروشی این کشور،ازطریق الکترونیک انجام می شود.شرکت تجارت الکترونیک " علی بابا" درحال حاضر به سریعترین شرکت تحویل محموله وسفارش دردنیا تبدیل شده ودرآمد روزانه اش از 25 میلیارددلارفراترمی رود. 5) دانشگاههای چین اکنون درردیف معتبرترین دانشگاههای جهان قراردارند. دانشگاههای پکن و " تسینگ هوا "(Tsinghua) که پنج سال قبل، پائین تراز رتبه ی 200 جهان قرارداشتند ، اکنون درزمره ی 30 دانشگاه برتر دنیاقرارگرفته اند. 40 دانشگاه دیگرچین نیز طی سالهای آینده به این جمع خواهند پیوست.اگرچه هنوز جوانان چینی، رویای تحصیل در دانشگاههای آمریکای شمالی واروپای غربی رادرسرمی پرورند، اما این وضع دیری نخواهد پائید.(1)

غرب دربرابر این تحولات شتابان، بی تفاوت باقی مانده وگوئی درخواب بسرمی برد.نهادهای ملی وبین المللی غرب، دیگرجوابگوی فشارهای وارده برسیستم جهانی لیبرال نیستند.این سیستم که باتهدیدهای فراوان، ازتغییرات اقلیمی گرفته تا فشارهای ناشی از پیشرفت فزاینده ی فنی روبروست، دیریازود ضرورت یک سیستم اداری توانمند وباثبات را احساس خواهد کرد. هرروز مخالفت با نظم لیبرال جهانی افزایش می یابد. علت این مخالفت، تعمیق نابرابری ها وناکامی های پی درپی اقتصادی واجتماعی این نظم می باشد. کاربه جائی رسیده که " فرانسیس فوکویاما " مغزمتفکرلیبرال دموکراسی، بااکراه کارآمدی وبرتری مدل مدیریت اجتماعی چین رامی پذیرد ونسبت به تسلط پوپولیسم وناسیونالیسم اقتصادی درونگرا برجهان، هشدارمی دهد.(2) اوخطرفروپاشی سیستم لیبرال کنونی رابیش ازهرزمان دیگراعلام می کند. اگرقراراست غرب ازاین چالش ژئوپولتیک جان سالم بدرببرد، باید اولاً بپذیرد که عصرسلطه ی بلامنازع آمریکابرجهان سپری شده وثانیاً، جهان بسوی یک نظم چند قطبی وچند ارزشی پیش می رود. البته، ستون فقرات این نظم را چین وآمریکا تشکیل خواهند داد. دراین سیستم، نقش مکانیسمهای همکاری بین المللی( مانند گروه20)، سازمانهای منطقه ای وبازیگران غیردولتی، تغییرخواهد کرد.(3)

نظم لیبرال جهانی،این تحولات رابه آسانی هضم نمی کند.افکارعمومی نیزکه درنیم قرن اخیر، به تحولات خطّی خو گرفته است،نمی تواند تغییرغیرخطّی وتصاعدی کنونی رابه سهولت درک کند. لذا، ممکن است غرب همچنان برارزشهای کهن پای بفشرد اما درعین حال، مجبوراست باجهان چند ارزشی آینده نیز کناربیاید.

زیرنویس