بحران سریلانکا

بحران سریلانکا: هشداربه دیکتاتورهای آسیائی

شکل گیری جنبش پرقدرت زحمتکشان واقشارمتوسط سریلانکا ازاواسط فروردین ماه سال جاری وتظاهرات میلیونی در کلمبو پایتخت وشهرهای کوچک وبزرگ سراسرکشور، درهمان روزهای اول، به استعفای دسته جمعی کابینه منجرشد.فقر ، فساددولتی ، تورم شدید ارزاق عمومی وسوخت، و نبود دموکراسی ، عامل اصلی خشم مردم بود. وقتی دولت ، واردات کالاهای " غیرضروری " ، ازجمله فرآوره های لبنی مانند کره ، پنیر ، ماست ونیز ماهی ومیوه راممنوع اعلام کرد ، وجریان برق رابعلت کمبود سوخت، به 13 ساعت درشبانه روزکاهش داد، مردم خشمگین رابه خیابانها کشاند. معترضین خواستار استعفای نخست وزیر ورئیس جمهورگردیدند. اما درهرانقلاب ، لحظه ای می رسد که ترس ازوجود مردم رخت برمی بندد. سریلانکا اکنون درچنین نقطه ای قراردارد وفتح مقرّ ریاست جمهوری واقامتگاه نخست وزیر، نشانه ای ازآن است. صد ها هزارنفراز مردم سراسرکشور،علیرغم مقررات منع رفت وآمد ومشکلات حمل ونقل ، به سوی پایتخت روان شدند : پای پیاده ، بادوچرخه ، سواربرتانکرهای نفتکش ، وآویزان شدن ازقطارهای بین شهری. درهرگوشه ی کشور، هزاران نفرازمردم ، باحمل پرچم وسردادن شعار ، به سوی کلمبو روان بودند ودهها هزارنفر نیزکه امکان سفرنداشتند، درشهروروستای خویش ، گردهمائی های اعتراضی برپاکردند. بدیهی است که دربرابراین خیل جمعیت ، دیگرازگازاشک آور ، ماشین آبپاش ، ونیروهای امنیتی ، بویژه گاربد نام ضد شورش (STF) کاری ساخته نبود وبسیاری ازاین نیروها ، به صف مردم پیوستند. دهها هزارنفر، درحالیکه سرود Bella Ciao ( بدرود ای زیبای من ! – سرود مبارزان ضد فاشیست ایتالیا که اکنون به سرودی بین المللی تبدیل شده است ) سرمی دادند ، کاخ ریاست جمهوری رافتح ومقرّ نخست وزیررابه آتش کشیدند.آنها مرکزتلویزیون کلمبو رانیزبه اشغال درآوردند.

باته کشیدن ذخائرارزی کشور، واردات کالاهای اساسی موردنیاز مردم بامشکل روبرو شد. ژنراتورهای برق ازکارافتادند ومردم درگرمای سوزان تابستان ، باقطع مکرربرق وآب روبروشدند. فروش بنزین ، به غیرازموارد اضطراری ممنوع اعلام شد وروغن خوراکی ، شیرخشک ف کاغذ ، وداروهای حیاتی، کمیاب شدند.نرخ رسمی تورم به بالاتراز50 درصد رسید درحالیکه این نرخ برای اغلب کالاهای اساسی ف بسیاربسیاربالاترازاین رقم می باشد. اعتراض ها درسریلانکا هنگامی اغازشد که کشاورزان خواستارکود شیمیائی برای محصولاتشان شدند. دولت تقاضای انهارا نادیده گرفت وازآنهاخواست تابه کشاورزی ارگانیک یا آلی روی بیاورند. حاصل این کشمکش ، کاهش 40 درصدی محصول زراعی درفصل جاری بود که خشم کشاورزان رابرانگیخت وجنبشهای اعتراضی سراسرمناطق کشاورزی رافراگرفت. طبقه ی متوسط هم که ازافزایش ناگهانی وبدون کنترل بهای سوخت خشمگین بود ، به این اعتراضات پیوست. بزودی مشخص شد که این جنبش اعتراضی، ازسوی جوانانی رهبری می شود که به هیچ اندیشه و گرایش سیاسی وابستگی ندارند. مردم خشمگین دراعتراض به این وضع ، مدت یکماه درفضای سبزجلوی کاخ ریاست جمهوری تحصّن اختیارکردند ووقتی به نتیجه نرسیدند ، اشغال کاخ رادردستور کارقراردادند. دراین یک ماه ، دولت سعی کرد بااعزام اراذل واوباش ، جمعیت راپراکنده کند اما خشونت این عناصر، برخشم مردم افزود.

سریلانکا درسال1948 (1327) ازاستعمار بریتانیا رهائی یافت واستقلال خودرابدست آورد."حزب متحد ملی " ، نخستین رئیس دولت پس ازاستقلال راتعیین کرد اما اندکی بعد، دراین حزب انشعاب صورت گرفت و"حزب آزادی" به رهبری " باندرانایکه " تشکیل شد. سیاستهای باندرانایکه ، تفاوتی اندک باحزب متحد ملی داشت . اوطرحهای رفاهی رادردستورکارقرارداد وبربهبود شاخصهای آموزشی ، بهداشتی وغیره تاکید ورزید. پس ازترور باندرانایکه ف همسرش به عنوان اولین نخست وزیر زن سریلانکا انتخاب شد وملی کردن بخشهائی ازاقتصاد مانند بانکها وصنایع بزرگ راآغازکرد.اما بزودی محدودیت اصلاحات بورژوائی نمایان شد. حزب آزادی سعی کرد بادامن زدن به احساسات نژادی وقومی ، نظرمردم راازمسائل اصلی کشورمنحرف نماید. بدین ترتیب ف ناسیونالیسم سینهالی سربلند کرد وازسوی طبقه حاکمه موردحمایت قرارگرفت. این ترفند ، چندین دهه کشوررا درآشوب فروبرد وقوم بومی تامیل را ازحقوق شهروندی محروم کرد. درانتخابات 1977 ، نامزد حزب متحد ملی باشعار " فقط سینهالی " به پیروزی رسید وخانم باندرانایکه راازقدرت کنارزد. اوبه محض بدست گرفتن قدرت، قانون اساسی رااصلاح کرد وکشورراازنظام پارلمانی به ریاست جمهوری تبدیل کرد. بدین ترتیب ، قدرت زیادی دردست رئیس جمهور متمرکزگردید. قوه قضائیه ودستگاههای دولتی ، استقلال خودراازدست دادند وبه ابزاردست حزب حاکم تبدیل شدند. بنابراین ، اساس بحران کنونی راباید درتاریخ توسعه ی اقتصادی اجتماعی سریلانکا جستجو کرد.

ریشه ی بحران کنونی ، درسیاستهای نئولیبرالی نهفته است که مشی همیشگی دولتها درسریلانکا بوده است. وابستگی بیش ازحدّ به واردات ، قربانی کردن کشاورزی داخلی ورشد صنعتی به پای سرمایه خارجی ، اقتصاد سریلانکاراویران کرد. صنعت گردشگری نیزکه رکن اصلی اقتصاد کشوراست ، درطول پاندمی بشدت آسیب دید وبرمشکلات مردم افزود. دولت مالیاتها راکاهش داد و22 درصد ازدرآمد عمومی کاست تاظاهراً به طبقه حاکمه برای غلبه بربحران کمک کند. درحالیکه مردم درمصیبت به سرمی بردند، دستوررئیس جمهور مبنی برتغییر ناگهانی کشاورزی ازشیمیائی به آلی، کبریتی بود که به این انبارباروت زده شد. فساد نهادینه شده ، یکی دیگرازنگرانیهای شهروندان است. مردم ، ساخت وسازهای زیربنائی عظیم وزدوبندهای فسادانگیزرامی بینند وبه آن معترضند. تصویب اصلاحیه ی بیستم قانون اساسی ، به قوه ی مجریه امکان داد تا بدون ترس ازحسابرسی یاپاسخگوئی ف دست به هراقدامی بزند. بی دلیل نیست که لغو این اصلاحیه، اکنون به یکی ازخواسته های مردم معترض تبدیل شده است.آنها همچنین خواستاربازگشت به نظام پارلمانی می باشند. دولت قبل تصمیم گرفت برای نجات کشور، دست به دامان صندوق بین المللی پول شود. اما کمک این صندوق، منوط به انجام تعدیل ساختاری واقدامهای ریاضتی توسط دولت سریلانکا بود که بربحران می افزود. خصوصی سازی شرکتهای دولتی ، اصلاح قانون کار، افزایش بهای آب وبرق ولغو تعرفه های وارداتی کالاهای لوکس ف ازدیگرشروط صندوق بین المللی پول برای واگذاری وام می باشد.

هم اکنون مطالبات جنبش اعتراضی ، ازتامین کالاهای اساسی توسط دولت ، فراتررفته وبه کناره گیری دولت ، تغییردرشکل حکومت واصلاح قانون اساسی تبدیل شده است. تااین لحظه ، گروههای بیشماری ازجوانان وطبقه متوسط وزحمتکش ، دراین اعتراضات شرکت دارند. حزبهای سیاسی اپوزیسیون که درابتدا ء برای شرکت درتظاهرات تردید داشتند ، اکنون درهمبستگی بااین جنبش گام برمی دارند. حاصل این جنبش تاکنون ، فراررئیس جمهوربه خارج ازکشور واستعفای او بوده است. اگرچه مردم سریلانکا دراشغال مقرّریاست جمهوری ووادارکردن اوبه فرارواستعفاء ، به دستاورد بزرگی نائل شده اند اما، این تازه آغازراه است. چه کسی جانشین اوخواهد شد > وچه برنامه ای رادنبال خواهد کرد ؟ قراراست " دولت وحدت ملی " بااصلاح قانون اساسی وچانه زنی باصندوق بین المللی پول ، زمینه رابرای برگزاری انتخابات جدید آماده کند. اماازآنجائیکه مردم به تمامیت حاکمیت سوء ظن دارند ، لذا ، دولت برآمده ازپارلمان موجود رانیزنخواهد پذیرفت. یکی از نخستین شعارهای مردم در " آرگالایا " (Argalaya : تظاهرات ضد دولتی ) ، این عبارت بود : " 255 ! به خانه برو ! " که اشاره به نمایندگان پارلمان داشت. دولت برآمده ازاین پارلمان ، بدون تردید درجهت مهارجنبش وحفظ منافع طبقه ی حاکمه ی سریلانکا حرکت خواهد کرد.

منابع ومآخذ

1)SriLanka , protesters storm presidential palace , www.leftvoice.org

2)SriLanka , www.socialist.net

3)SriLANKA , PICTURE OF THINGs to come , www.marxist.com

4)SriLANKA face conflict… , www.tudehpartyiran.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

Like

Comment

Share

رقص مرگ درجوارمرزهای روسیه وچین

"مرگ ، کسب وکارمن است"

   ( رقص مرگ ، درجوارمرزهای روسیه وچین )

          سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (NATO) ، اکنون به خطرناکترین اتحادیه ی نظامی جهان تبدیل شده است. این اتحادیه که درسال1949 برای مقابله باپیشرفت کمونیسم واتحاد شوروی دراروپا تاسیس شد، مدتی است که پاراازحیطه ی سنتی خود فراترگذاشته ودرمنازعات خاورمیانه، آمریکای لاتین ، آفریقا وآسیا ، حضورپیداکرده است.

          ناتو که پس ازفروپاشی شوروی، متعهد شده بود که به جانب شرق گسترش پیدانکند، دردودهه ی بعد، بارها عهد خود رازیرپاگذاشت و14 کشور اروپای شرقی ومرکزی رابه عضویت خود پذیرفت. این پیمان، اکنون دو کشوراروپای شمالی ( سوئد وفنلاند ) رانیز درصف انتظارعضویت دارد. ناتوطی این سالها ، بوسنی ، صربستان و کوزوو رابمباران نمودودرجنگهای افغانستان ، عراق ، سوریه ولیبی دخالت کرد  که حاصل آن ، یک میلیون کشته وبالغ بر38 میلیون آواره بود. این اتحادیه نظامی که اکنون درپی جای پا درآسیا ، آفریقا واقیانوسیه است ، از زلاندنو ، استرالیا ، کره جنوبی وژاپن ، برای شرکت دراجلاس اخیرخود درمادرید ، دعوت بعمل آورد. ناتو همچنین باامضای یک قرارداد  باکلمبیا، آموزش ارتش این کشوررابرعهده گرفته وازاین طریق، جای پای خودرادرنیمکره جنوبی مستحکم کرده است. ناتو ازتجاوزگری ترکیه به خاک عراق وسوریه، واشغال بخشهائی ازخاک این دوکشور، حمایت می کند. شبه نظامیان تحت حمایت ترکیه ،بااطمینان ازاین حمایت ،  هم اکنون سرگرم پاکسازی قومی درمناطق کرد نشین سوریه هستند ودراین روند ، به موارد متعدد جنایت جنگی متهم شده اند.

          ناتو قصد ندارد ماشین جنگی خودرا به نفع صلح جهانی ، متوقف کند زیرا " مرگ ، کسب وکارآن است ". این ماشین جنگی، اکنون بسوی خارج ازمرزهای اروپا حرکت می کند تادرجوارمرزهای چین وروسیه ، متوقف شود.درسند " ناتو-2030 : اتحاد برای عصرجدید " آمده است که اتحادیه آتلانتیک شمالی باید خودرابرای یک رویاروئی درازمدت بارقبای خویش ، بویژه چین ، آماده کند : " چین ، یک استراتژی جهانی برای خود تعریف کرده است که ازناحیه ی قدرت اقتصادی ونظامی این کشور حمایت می شود... چین تمایل خودرابه استفاده اززور علیه همسایگان ، نشان داده است... دردهه ی آینده ، احتمالاً چین قدرت ناتو رابه چالش خولهد کشید.... این کشور، بااستفاده از تکنولوژیهای جدید مانند G 5 وتکیه بر بخشهای مهم اقتصادی مانند زنجیره ی عرضه ، به این مهم نائل خواهد شد...چین احتمالاً به قدرت نمائی نظامی درعرصه ی جهان ، حتی درمنطقه ی اروپا – آتلانتیک خواهد پرداخت " (1)

          ناتوقصددارد سیاست جنگ سرد رازنده کند که به موجب آن، هیچگاه نباید فاصله ی واشنگتن بامسکو وپکن ، بیشتراز فاصله ی این دوپایتخت به یکدیگرباشد. معهذا، رویکرد خصومت آمیز آمریکا وناتو ، موجب نزدیکی هرچه بیشتر روسیه وچین به یکدیگرگردیده است. روسیه ی غنی ازمنابع طبیعی وانرژی ، مکمل مناسبی برای قدرت اقتصادی وفنی چین محسوب می شود.این نزدیکی ، غرب رابه هراس افکنده است. درسند ناتو2030 ، آمده است : " هدف ازتعمیق همکاری استراتژیک میان روسیه وچین ، زیرسئوال بردن نظم قانونمند بین المللی  ومقابله باارزشها ومنافع غرب است."  نمی توان ازجنگ سخن گفت وبه بازار نپرداخت. هرج ومرج سیاسی کنونی درآمریکا، به همراه کاهش قدرت اقتصادی این کشور، ناتو وماشین جنگی غرب راوادارکرده است تابرای بازگرداندن توازن به سود غرب ، وارد صحنه شوند. از مدتی قبل ، واشنگتن ومتحدین اروپائی اش، ازموفقیت طرح چند تریلیون دلاری " یک کمربند، یک راه" به وحشت افتاده اند.این ابتکاراقتصادی توانسته است 70 کشورجهان را خارج ازحیطه ی کنترل غرب، سازماندهی نماید. ساخت خطوط راه آهن ، بنادر ، فرودگاهها ، وخطوط انتقال نفت وگاز دراقصی نقاط جهان ، ازمفاد طرح مزبور می باشد که قراراست تاسال 2027 ، روسیه ، چین واین کشورها رادرچهارچوب یک بازاریکپارچه به یکدیگرمتصل نماید.(2) چین که تایک دهه ی دیگر به بزرگترین اقتصاد جهان تبدیل می شود، قصد دارد با سازماندهی طرح " مشارکت اقتصادی جامع منطقه ای " وجذب 15 کشور شرق آسیا وپاسیفیک به این طرح، بزرگترین بلوک تجاری دنیا راشکل دهد که 30 درصد تجارت جهانی رادراختیاردارد. این درحالی است که رشد اقتصادی چین درسال گذشته 1/8 درصد بود وانتظارمیرود درسال جاری به حدود 5 درصد برسد درحالیکه نرخ رشد اقتصادی آمریکا درسال گذشته 7/5 درصد بود که بالاترین نرخ ازسال 1984 تاکنون دراین کشورمی باشد وانتظارمی رود این نرخ برای سال جاری ، ازیک درصد فراترنرود.(3)

           اگرچین، روسیه ، ایران ، هند وچند کشوربزرگ دیگرجهان بتوانند گریبان خودرا ازیوغ دلار وسیستم " سویفت " خلاص کنند ، درآنصورت ارزش دلار بسیارکاهش می یابد وفروپاشی مالی آمریکا آغازمی گردد.هزینه های سنگین نظامی که بدهی دولت آمریکا رابه 30 تریلیون دلار( بیشترازتولید ناخالص داخلی این کشور ) رسانده ، دیریازود ، کمراقتصاد این کشورراخم خواهد کرد. فقط بازپرداخت این بدهی ، سالیانه 300 میلیارد دلار ازبودجه ی این کشورمی کاهد. آمریکادرسال گذشته ، 801 میلیارددلار به بودجه ی نظامی خود اختصاص داد که به 38 درصد کل بودجه ی نظامی جهان  وبودجه ی 9 کشور برروی هم ( ازجمله روسیه وچین ) بالغ می گردد. دراین شرائط ، اگرنقش دلار به عنوان ارزذخیره ی بین المللی تضعیف شود، آمریکا مجبوراست برای کاهش هزینه های خود ، 800 پایگاه نظامی خویش رادردرسراسرجهان تعطیل کند وباناآرامی های اجتماعی درداخل ، دست وپنجه نرم نماید. ناتو امیدواراست که توان اقتصادی ونظامی روسیه ، باادامه ی جنگ اوکراین وتحریمهای اقتصادی، تحلیل برود وباکناررفتن ولادیمیرپوتین ازقدرت ، رژیمی طرفدارغرب درمسکو برسرکاربیاید. ناتو تاکنون بیش از 8 میلیارددلار کمک نظامی دراختیاراوکراین قرارداده ضمن اینکه آمریکا نیزبه تنهائی یک برنامه ی 54 میلیارددلاری رابرای کمک به اوکراین تنظیم کرده است. ایالات متحده ، همین رقص مرگ را برای چین تدارک دیده واین کشوررابسوی درگیری برسرتایوان سوق می دهد. چندی پیش ، وزیرخارجه ی آمریکا ، چین رابزرگترین چالش موجود دربرابر نظم بین المللی اعلام کرد ورئیش جمهور تایوان نیزبا یک ژست زلنسکی وار ، درکنار یک موشک انداز ضد تانک ، عکس یادگاری گرفت.

           جنگ اوکراین ، برای مجتمع نظامی – صنعتی غرب ، نعمت بود. این جنگ ، جای خالی بازارافغانستان را برای این مجتمع پرکرد.باآغازجنگ اوکراین ، برارزش سهام شرکت " لاکهید مارتین " 12 درصد وشرکت " نورتروپ " 20 درصد افزوده شد. ناتو اکنون سرگرم ایجاد پایگاه دائمی درلهستان است و40 هزارنیروی واکنش سریع ناتو رادراین منطقه به 300 هزارنفرافزایش داده ومیلیاردها دلاراسلحه نیز به منطقه سرازیرکرده است. معهذا اکنون ارزش روبل دربرابردلارافزایش یافته واقتصاد اروپا بعلت افزایش حاملهای انرژی ، در آستانه ی رکود قرارگرفته است.حذف گندم، کود شیمیائی ، نفت وگاز روسیه ازبازار اروپا وجهان ، به تورم درغرب  وگرسنگی وبحران انسانی درآفریقا وخاورمیانه انجامیده است. معهذا ، وقتی جنگ طلبان ناتو درآستانه ی دخالت مستقیم درجنگ اوکراین قرارگرفتند، ولادیمیرپوتین به آنها هشدارداد که دراین صورت " باپیامدهائی که تاکنون ندیده اند " روبروخواهند شد ومتعاقب آن ، به نیروهای اتمی روسیه دستورآماده باش داد. نزدیکی سلاحهای هسته ای روسیه وناتو دربلژیک ، آلمان ، ایتالیا ، هلند وترکیه ، به معنی نابودی اروپا ، درصورت آغازهر رویاروئی هسته ای خواهد بود. براساس برآورد  فدراسیون دانشمندان آمریکا (FAS) ، 90 درصد کلاهکهای هسته ای دنیا دراختیارآمریکا وروسیه است وهریک ازآنهابالغ بر 4000 کلاهک اتمی درزرادخانه ی خوددارد. (4)

          پس ازناکامیهای آمریکادرخاورمیانه ، این کشور جنگ باتروریسم و ورویاروئی باجنگهای نامتقارن راکنارگذاشته وتوجه خودرابه چین وروسیه معطوف کرده است. به نوشته ی نیویورک تایمز ، دولت بایدن تیمی متشکل از مقامات امنیتی این کشوررامامورکرده تابادرنظرگرفتن احتمال برخورد هسته ای تاکتیکی باروسیه ، نوع پاسخ به این حمله را تعیین کنند.(5) جهان هیچوقت ، حتی دراوج بحران موشکی کوبا ، اینقدر به رویاروئی هسته ای نزدیک نبوده است. هرچه جنگ اوکراین طولانی ترشود ، غیرممکن ها ، ممکن ترمی گردند. پس جهان باید باتمامی توان خود، برای مهار ناتو وتوقف جنگ دراوکراین ، بپا خیزد.(6)

 

                                                                                  زیرنویس

1)NATO 2030 : making a strong alliance   ,   www.nato.int                                                                                                            

2)one belt ,one road definition   ,   www.investopedia.com                                                                                                                    

3)the regional comprehensive economic partnership   ,   www.rcepsec.org                                                                                      

4)Federation of American scientists   ,   www.fas.org                                                                                                                             

5)Russia is down, but it is not out   ,   www.nytimes.com                                                                                                                       

6)NATO   ,   www.strategic-culture.org                                                                                                                                                        

                                                                        کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

تئوری انتقادی ومکتب فرانکفورت

"تئوری انتقادی"وکمونیسم ستیزی"مکتب فرانکفورت"

"تئوری انتقادی" و"مکتب فرانکفورت"(Frankfurt school) یکی ازداغترین محصولات صنعت تئوری سازی غرب است که هنوز کم وبیش بر فضای آکادمیک دنیای سرمایه داری تسلط دارد. رویکرد سیاسی مکتب فرانکفورت نیزاکنون به رویکرد مسلط درمحافل روشنفکری غرب تبدیل شده است. اندیشمندان نسل اول" انستیتوی مطالعات اجتماعی آلمان " ، بویژه " تئودور آدورنو"(T.Adorno) و " ماکس هورکهایمر"(M.Horkheimer) ، گل سرسبد مارکسیسم غرب بودند و " یورگن هابرماس" (J.Habermas) و "هربرت مارکوزه "(H.Marcuse) نیز چهره های شاخص نسل دوم این اندیشمندان، یعنی نسل طلائی مکتب فرانکفورت می باشند.

مکتب فرانکفورت که توسط انستیتوی مطالعات اجتماعی آلمان وبه همت گروهی ازروشنفکران نئومارکسیست درسال1923 پایه گذاری شد، وابسته به دانشگاه فرانکفورت ومستقل ازحزب کمونیست این کشوربود. تاسیس این انستیتو ، آغازیک جریان مارکسیستی بود که به دورازجنبش کارگری اروپا، دهه ها تلاش کرد تاایدئولوژی بورژوازی را درمحیط روشنفکری ودانشگاهی اروپارواج دهد. این انستیتو توسط "فلیکس ویل "(F.Weil) که یک مارکسیست آلمانی-آرژانتینی بود، تاسیس شد. او که فرزند یک تاجرثروتمند غلّه بود، هزینه ی تاسیس واداره ی این انستیتو راازمحل درآمد پدرش تامین می کرد. فلیکس جوان ، مارکسیستی بود که رساله ی دکترای خودرادرباره ی موانع تحقق سوسیالیسم نوشت. او که امیدواربود انستیتوی مطالعات اجتماعی بتواند گرایشات مختلف مارکسیستی راگردهم آورد، یک سمپوزیوم یک هفته ای رادرسال 1922 برگزارنمود کهدرآن اندیشمندانی چون "جورج لوکاچ"(G.Lukacs) ، "کارل کورش " (k.korsch) ، " کارل اگوست ویتفوگل "(K.A.Wittfogel) ، " فریدریش پولاک "(F.Pollock) وبرخی چهره های مطرح دیگرشرکت داشتند. این سمپوزیوم راباید آغازیک جریان فکری دانست که بعدها "مکتب فرانکفورت " نام گرفت. سمپوزیوم مزبور ، آنچنان بااستقبال روبروشد که ویل راتشویق کرد تا ساختمانی رابرای انستیتوی مطالعات اجتماعی تدارک ببیند وبرای کادرثابت آن نیز حقوق تعیین نماید. وی پس ازمذاکره با وزیرفرهنگ وقت آلمان ، پذیرفت که رئیس انستیتو، یک استاد دانشگاه باشد تاانستیتو بتواند به یک مرکزآموزش عالی مورد تایید دولت آلمان تبدیل شود.

بدین ترتیب، مکتب فرانکفورت درچهارچوب گرایشهای "چپ نو " دراروپاشکل گرفت. ریشه های طبقاتی این جنبش راباید درتحولات عظیم سرمایه داری انحصاری-دولتی دهه های 1960 و1970 جستجو کرد. گرایشهای سوسیالیستی چپ نو ، بازتابی از مکاتب گوناگون در" مارکسیسم آکادمیک" بود. اندیشه های چپ نو، ازجمله مکتب فرانکفورت ، گلچینی ازایدئولوژیهای گوناگون واغلب متناقض بود که رسانه های بورژوائی ، آنهارابطورگسترده تبلیغ ونشرمی کردند. همه ی گرایشهائی که ازآنها تحت عنوان چپ نو یاد می شود، ادعا می کنند که روایت آنها ، درست ترین روایت ازمارکسیسم است.

نسل اول متفکرین مکتب فرانکفورت ، درگیریک جنگ جهانی عقیدتی پیرامون معنی واهمیت کمونیسم بود. طبقه ی حاکمه ی سرمایه داری ، بویژه پس ازجنگ جهانی دوم ، تلاش می کرد تانسخه ای قابل قبول ازچپ بدون کمونیسم، ارائه دهد که علیه سوسیالیسم واقعاً موجود موضع داشته باشد. نهادهای وابسته به "سیا " دراین زمینه بسیارفعال بودند. " آدورنو " ، نام ثابت در نشریه " در مونات "(Der Monat) بود که توسط سیا منتشرمی شد وبه الگوئی برای چپ نو تبدیل شده بود. "هورکهایمر" نیزهرازچندی، در" کنگره آزادی فرهنگی "(CCF) ، که آنهم دست پخت سیا بود، شرکت می کرد. " ملوین لاسکی " (M.Lasky) عامل سیا ومدیرمسئول درمونات ، به آدورنو گفته بود که سیا آماده ی هرگونه کمک به انستیتوی مطالعات اجتماعی است. هورکهایمر تاپایان عمر، باکنگره آزادی فرهنگی درآلمان ، همکاری داشت که به موجب اسناد طبقه بندی شده ای که اخیراً منشرشد، بازوی تبلیغات ضدکمونیستی سیا دراروپا محسوب می شد. درواقع ، مبنای مکتب فرانکفورت راتئوری "ABS" تشکیل می داد که به معنی " همه چیز بجزسوسیالیسم "(anything but Socialism) بود. این چپ غیرکمونیست ، مارکسیسم رابه نحوی تفسیرمی کرد که گوئی ازموضع چپ ، سوسیالیسم واقعاً موجود رابه راست روی متهم می کند درحالیکه خود درواقع ، بازیچه ی دست راستگراترین محافل سرمایه داری قرارگرفته بود.

فلیکس ویل ، خود یک مارکسیست ارتدوکس بود ومارکسیسم راعلم می پنداشت ولذا، وظیفه ی انستیتوئی راکه تاسیس کرده بود، انجام تحقیقات تاریخی واجتماعی درباره ی جنبش کارگری قرارداده بود. انستیتو درسالهای نخست ، تحقیقات نسبتاً ارزشمندی دراین مورد انجام داد. اما یکی ازاهداف اصلی ویل ازتاسیس انستیتوی مطالعات اجتماعی، انجام تحقیقات میان رشته ای(cross-disciplinary research)بود که دردانشگاههای آنروز اروپا مرسوم نبود ولذا، ناکام ماند. گئورگ لوکاچ و کارل کورش ، که هردودرسمپوزیوم یک هفته ای شرکت داشتند، درکنارفعالیت سیاسی، به بحثهای فلسفی ومارکسیستی ادامه دادند این بحثها ، ونیز انتشار کتاب لوکاچ بنام " تاریخ شعورطبقاتی "درسال1923 ، مبانی نظری لازم رابرای مکتب فرانکفورت فراهم آورد. به نظرلوکاچ ، شرط اول برای انجام تحقیقات ارزشمند، خلاصی گریبان خود ازسلطه ی حزب کمونیست بود. فریدریش پولاک نیزازهمان ابتداء ، بامکتب فرانکفورت همراه بود وپس ازمرگ " کارل گروندبرگ "(C.Grundberg) به ریاست انستیتوی مطالعات اجتماعی برگزیده شد وروابط نزدیکی باماکس هورکهایمر برقرارکرد. اندکی بعد، هورکهایمر به ریاست انستیتوی تحقیقات اجتماعی انتخاب شد ووقتی درسال1930 ، سکان هدایت این انستیتو رابدست گرفت ، فعالیت آنرابسوی مقولاتی چون " فرهنگ " و "قدرت " سوق داد وهرچه بیشتراز ماتریالیسم تاریخی ،مبارزه طبقاتی ، وتحلیل امپریالیسم فاصله گرفت.. آدورنو نیز بابه قدرت رسیدن هیتلر ، به خواب زمستانی فرورفت. اومعتقد بود که نازیسم فقط با بلشویکهای ارتدکس روس مخالف است ولذا ، درتمامی سالهای حکومت نازی، حتی یکبارازآن انتقاد نکرد. ویتفوگل نیزکه ازابتداء همراه انستیتوی مطالعات اجتماعی بود، بعلت عضویت درحزب، مواضع صحیح تری ازهمفکران خودداشت. ویتفوگل دراین ایام، تحلیلی جامع ازتئوری مارکسیستی " دسپوتیسم آسیائی "(Asiatic Despotism) ارائه داد.

"ریچارد سورج "(R.Sorge) روزنامه نگار آلمانی وافسر اطلاعات نظامی شوروی ، که مخفیانه درآلمان نازی کارمی کرد ومدتی نیزدرانستیتوی مطالعات اجتماعی آلمان حضورداشت ، به اتهام جاسوسی ازانستیتو اخراج شد. " دیوید ریازانوف "(D.Ryazanov) انقلابی ومورخ روس نیزکه برای تکمیل مطالعات درباره ی آثارمارکس وانگلس ، به آلمان اعزام شده بود وتوانست کتاب " مجموعه آثارمارکس وانگلس " رابه زبان آلمانی منتشرکند، پس ازمدتی همکاری با انستیتوی مطالعات اجتماعی آلمان ، این کشورراترک کرد.

درسالهای 1931 و1932 ، تعدادی ازروانکاوان وابسته به انستیتوی روانکاوی فرانکفورت، به همکاری مستمر باانستیتوی مطالعات اجتماعی پرداختند. "فرانتس بورکناو"(F.Borkenau) ، "اریش فروم" (E.Fromm) ، " ویلهلم رایش " (W.Reich) ، " کارل لاندوئر" (K.Landaur) ،"هاینریش منگ" (H.Meng) ازجمله ی این افراد بودند. باپیوستن این ماتریالیستهای هگلی به انستیتو ، تحقیقات درباره ی تئوری مارکسیستی ، به مسیری دیگرهدایت شد که تاامروز ادامه دارد. اریش فروم ، درآثارخود برجنبه های روانی کنترل اجتماعی ، ومقولاتی چون توهّم وواقعیت تاکید می کرد. اورایکی از بنیانگذاران اومانیسم سوسیالیستی دانسته اند. ویلهلم رایش نیز بنیانگذار " سکسوال لیبرالیسم " بود واین دکترین رادرتقابل با انطباق گرائی سیاسی (political conformism) و روان پریشی اجتماعی(social psychosis) عرضه کرد.

دیگرروشنفکران جوان کمونیست درآلمان واروپا، نیزکم وبیش باانستیتوی مطالعات اجتماعی رابطه داشتند. اماپس ازبه قدرت رسیدن نازی ها ، مرکزانستیتو به آمریکامنتقل شد. دراین دوران، چهره های شاخص مکتب فرانکفورت را " کورت لوین " (K.Lewin) و " آدولف لو " (A.Lowe) تشکیل می دادند. کورت لوین ، واضع تئوری " اقدام اجتماعی "(social action) بود وبه پیدایش " جامعه شناسی پویائی گروه " (group dynamics sociology) کمک کرد. آدولف لو نیز به توسعه ی اقتصاد سیاسی مساعدت نمود. " ریمون آرون " (R.Aron) روزنامه نگار، مورخ وجامعه شناس فرانسوی، که بخاطرکتابش " تریاک روشنفکران " که درپاسخ به " دین افیون مردم است "نوشته شده بود، مشهورگردید ، درباره ی طیف گسترده ای ازمسائل نوشت وتاآخرعمر، ازدوستان نزدیک " ژان پل سارتر" باقی ماند ومراوداتی نیز باچهره های برجسته ی مکتب فرانکفورت داشت. " لئو لاونتال " (L.Lowenthal) یکی از نخستین متفکرینی بود که باانستیتوی مطالعات اجتماعی آلمان همکاری کرد ودرزمینه ی جامعه شناسی ادبیات تحقیق می کرد. اوبعدها ، به فیلسوف هگلی " هربرت مارکوزه" (H.Marcuse) پیوست. مارکوزه شاید تنها فیلسوف مکتب فرانکفورت بود که ازنفوذ فراوان درمیان فعالان سیاسی دهه ی1960 برخورداربود.

وقتی هیتلر به قدرت رسید وانستیتوی مطالعات اجتماعی المان تعطیل شد، اعضای مهم انستیتو از آلمان مهاجرت کردند وبرخی آزآنها درنیویورک ودرقالب انستیتوی مطالعات اجتماعی جدیدی که وابسته به دانشگاه کلمبیا بود، گردهم آمدند. آنها همچنان نشریات خودرا به زبان آلمانی منتشرمی کردند وعلیرغم کمبود مخاطب، همچنان به کارخود ادامه دادند. باانتقال انستیتوی مطالعات اجتماعی به آمریکا دردههی 1930 ، این انستیتو بیش ازپیش به راست غلطید وازرویکردهای ترقیخواهانه فاصله گرفت. درواقع، مکتب فرانکفورت دراین سالها، خود رابانظم بورژوائی محلی تطبیق داد ، گذشته ی خود راکتمان کرد، وبه فعالیت درمحیط آکادمیک آمریکا بسنده نمود.. انستیتو دراین دوره ، هرگونه فعالیت سیاسی رابرای اعضای خود ممنوع اعلام کرد. " برتولت برشت " (B.Brecht) نیزکه درهمان ایام درآمریکابود ودوستی نزدیک با " والتر بنیامین " (W.Benjamin) ازاعضای هنوز مارکسیست مکتب فرانکفورت داشت، چهره های وابسته به مکتب فرانکفورت راچنین توصیف نمود : " فاحشه های تبعیدی که درتلاش برای جلب کمک ، به هرخفّتی تن درمی دهند. آنها مهارت واندیشه ی خودرا، مانند کالا عرضه می کنند تاحمایت ایدئولوژیک نظام استثمارگرآمریکا راجلب نمایند." درواقع، نظریه پردازان مکتب فرانکفورت دردوران تبعید، صحنه رابرای چرخش کامل ازاقتصاد سیاسی به فرهنگ گرائی (culturalism) وسیاست هویت (identity politics) آماده کردند. چرخشی که نهایتاً به نئولیبرالیسم ختم شد. جالب است که بدانیم دراین سالها ، 5 تن از 8 نفراطرافیان هورکهایمر ،تبلیغاتچی وتحلیلگر نهادهای دولتی وامنیتی آمریکابودند وحقوق دریافت می کردند. خوداو و آدورنو نیزماهیانه دهها هزاردلار ازدولت آمریکا حقوق می گرفتند. انستیتوی مطالعات اجتماعی ، درمدت فعالیت درآمریکا، فقط دهها هزاردلار کمک از " بنیاد راکفلر" دریافت کرد و75 درصد بودجه ی خود راازمحل کمکهای دولتی وامنیتی آمریکاتامین می نمود.

پس ازجنگ ، انستیتو دوباره به فرانکفورت منتقل شد.شاید تئودور آدورنو و والتربنیامین رابتوان از معروفترین چهره های مکتب فرانکفورت دردوران پس ازجنگ نام برد. این دو ، بخاطر آثارادبی ومطالعات فولکلوریک خویش دردهه های پس از1960 ، اشتهاریافتند. پس ازآغازبکار دوباره ی انستیتوی مطالعات اجتماعی آلمان ، " یورگن هابرماس" (J.Habermas) به چهره ی اصلی نسل جوان متفکران این انستیتو تبدیل شد. اونقش مهمی درتکامل نظریه انتقادی(critical theory) داشت وسنت هگلی آدورنو و مارکوزه راتعالی بخشید. هابرماس دردهه ی 1960 ، درتکامل نظریه ی " شبکه ها" (networks) نقش داشت وبعدها توجه خودرا به " اخلاق ارتباطات" (communicative ethics) متمرکزنمود وسنت کانت را دنبال کرد.

نسل فعلی نظریه پردازان انتقادی، برخلاف نسل قبلی ، تحت رهبری زنان قراردارند. "نانسی فریزر"(N.Fraser) فیلسوف ، نظریه پرداز انتقادی واستاد فلسفه ی دانشگاه نیویورک ،"سیلابن حبیب " (S.Benhabib) فیلسوف آمریکائی واستاد حقوق دانشگاه کلمبیا واستاد فلسفه دردانشگاه ییل آمریکا، و "اگنس هلر " (A.Heller) فیلسوف واستاد دانشگاههای مجارستان ،ازجمله ی این چهره ها می باشند.

حاصل یک قرن فعالیت انستیتوی مطالعات اجتماعی آلمان ، چیزی جزادغام ایدئولوژی بورژوازی درمارکسیسم نبود. پس ازجنگ جهانی ف باپیوستن فرویدیسم به مکتب فرانکفورت، این روند سرعت گرفت ووزنه ی بورژوازی درانستیتوی مطالعات اجتماعی، سنگین ترشد. کتاب " انسان تک ساحتی " (one dimensional man) نوشته ی هربرت مارکوزه ، حاصل این دوران است. سرانجام ، مکتب فرانکفورت به منتقد تمام عیار مارکسیسم تبدیل شد.

منابع ومآخذ

1)the Frankfurt school , www.marxists.org

2)historical dialectic , www.communistreview.com

3)the CIA and Frankfurt school , www.mronline.org

4) Thomas Bottomore , Adictionary of Marxist thought , www.worldpress.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

مدیریت بحران ریزگرد

مدیریت بحران ریزگرد

منطقه ی خاورمیانه، هم اکنون باچالشهای فراوان اقلیمی ، ازجمله تغییرات آب وهوائی ،امواج پایدار گرما ، کاهش بارندگی ، فقدان زمینهای حاصلخیز ، شوره زارشدن زمینهای کشاورزی ، ضعف زیرساختهای حیاتی ، کاهش آبهای داخلی وفرامرزی ، وبالاخره طوفانهای ریزگرد روبروست. ازمیان این چالشها ، شاید طوفان ریزگرد ، ازاهمیت بیشتری برخوردارباشد زیرا علاوه بر پیامدهای بهداشتی ،اقتصاد کشورهای منطقه رانیزفلج می کند. طوفانهای شن وریزگرد ، پدیده های سطوح پائینی جوّ هستند که ناشی ازپراکنده شدن ذرّات خاک حاصل ازفرسایش سطح زمین توسط باد ف می باشند. طوفان شن ، درسطح پائین ترجوّ ونزدیک به زمین حرکت می کند اما ، ذرات بسیارکوچک ریزگرد، ممکن است کیلومترها به آسمان بلند شوند ودرصورت وزش باد، تافواصل بسیاردورمنتقل شوند. ازآنجائیکه زمینهای لخت، بیش اززمینهای پوشیده ازگیاه، مستعد تولید ریزگرد می باشند لذا، مناطق بیابانی ونیمه بیابانی، که درآنها پوشش گیاهی به ندرت وجود دارد، بیش ازدیگرمناطق ، غبارزا می باشند. ریزگرد، گاه تاهزاران کیلومتردورترازکانون تولید، سفرمی کند، کشورها واقیانوسها رادرمی نوردد وموادی راکه ازکانون تولید وازمیان راه، به خود جذب کرده، فرسنگها دورترانباشته می سازد. تعیین مسیر وسرعت حرکت طوفان ریزگرد، وظیفه ی اصلی سیستمهای هواشناسی، بویژه درمناطق بیابانی ونیمه بیابانی است.

طوفان ریزگرد، تاثیرات مثبت ومنفی بسیاری برمحیط زیست باقی می گذارد که همه ی ابعاد آن هنوزبدرستی شناخته نشده است. ربزگرد ، برسیستم فرآیندهای جوّی ، اقیانوسی ، زیستی ، زمینی وانسانی اثرمی گذارد. مثلاً ریزگرد، نقش اساسی درسیکلهای بیوشیمیائی ، تغذیه ی پایداراقیانوسها، وجنگلها ایفاء می کند ، برسیستمهای آب وهوائی اثرمی گذارد ، طوفانهای حارّه ای راتعدیل می کند وازشدت گردبادها می کاهد. ریزگرد، تعادل تابشی زمین رابرهم می زن ویاموجب خشکسالی می گردد ویاباایفای نقش حامل قطره ای، بربارندگی می افزاید. ازسوی دیگر، گردوغبارمعلّق درهوا، سلامت انسان رابه خطرمی اندازد.قرارگرفتن طولانی مدت درمعرض ریزگرد، سلامت انسان رابه خطرمی اندازد وبه مرگ دراثرنارسائی قلبی وعروقی وبیماریهای تنفسی می انجامد. سرطان ریه وعفونتهای حادّ مجاری تنفسی تحتانی،ازجمله ی این بیماریها می باشند. استنشاق ریزگرد، نه تنها انسان رادرمعرض ذرّات خطرناک معدنی قرارمی دهد ، بلکه اورادربرابر خطرترکیب این ذرّات ونیزحمل باکتریها ، قارچها وویروسها ازفواصل دورقرارمی دهد. ریزگردها، باکاهش فاصله ی دید، موجب بروز تصادفات ترافیکی وحوادث هوائی می گردند. قطع ارتباطات وحمل ونقل، اختلال درزنجیره ی عرضه ی کالا، فرسایش پوسته ی مرغوب وحاصلخیزخاک ، وتلف شدن دامها دراثرطوفان ریزگرد، هزینه ی سنگینی رابراقتصاد کشورها تحمیل می کند وبرقیمت مواد غذائی می افزاید. ازآنجائیکه طوفان ریزگرد، معمولاً درمساحت جغرافیائی وسیع بوقوع می پیوندد ، لذا، تاثیرات مخرّب آن برتوسعه ی ملی ، منطقه ای وحتی جهانی، غیرقابل انکارمی باشد.

ایران اکنون درزمره ی پنج کشورمنطقه قراردارد که بیشترین لطمه راازاین تغییرات اقلیمی متحمل می شود.این کشور ، اکنون چندمین دوره ی خشکسالی رادر چهاردهه ی اخیر پشت سرمی گذارد. مدیریت ناکارآمد منابع آب وخاک نیزطی این مدت، مزید برعلت گردیده وموجب بیابانزائی ، فرسایش خاک ، ونابودی پوشش گیاهی زمین دراین کشورگردیده است.هرچه مشروعیت سیستم سیاسی حاکم برایران کمترمی شود، چالشهای رویاروی مدیریت محیط زیست نیزافزایش می یابد. کاهش چشمگیر تنوع زیستس وزمینهای کشاورزی ، افت مرغوبیت خاک ، وشکل گیری تپه های شنی، ازپیامدهای این سوء مدیریت می باشد که بامرگ یامهاجرت دامها ازیک نقطه به نقطه ی دیگر، همراه می گردد. خشکیدن "دریاچه ی ساوا "(Sawa Lake) وتالابهای عراق ، وتبدیل آنها به کانون ریزگرد نیز، دشواریهای ایران رادوچندان کرده است. ازسوی دیگر آب ، بتدریج به موضوع مناقشه ی ایران وهمسایگانش ، بویژه ترکیه ، تبدیل می شود. ایران وترکیه ، قبلاً نیز درمورد مسائل عراق وسوریه ، باهم اختلاف نظرداشتند اماف اکنون که ایران به مسئله ی آب ،ازدید مسائل امنیت ملی خویش می نگرد، اصطکاک میان دوکشوربالا می گیرد. مرکز این مناقشه، پروژه ی چندین مبیلیارددلاری توسعه ی جنوب شرقی آناتولی می باشد که دهه هاست جریان دارد واحداث 22 سدّ و19 پروژه ی برق آبی رابرروی دجله وفرات راشامل می گردد. این طرح بلند پروازانه، موجب بروز خشکسالی دربخشهای بزرگی ازسوریه وعراق گردیده است. اما ایران ، بویژه احداث سدّ " ایلی سو " (Ilisu) رابرروی دجله ، تهدیدی زیست محیطی برای خود تلقّی می کند. اگرچه مقامات ترکیه وایران، درقالب قرارداد 1955 ، دیدارهای منظمی راجهت مدیریت منابع آبی فرامرزی برگزارمی کنند اما این دیدارها، تاکنون نتوانسته است ازسرعت شکل گیری یک بحران تمام عیارآبی میان این دوهمسایه بکاهد. آنچه وضع رادشوارترمی کند، نپیوستن ترکیه به " کنوانسیون نیویورک درباره ی آبهای فرامرزی غیرقابل کشتیرانی" است . اما حتی اگرآنکارا به این کنوانسیون پیوسته بود ، بازهم تهران نمی توانست حرف خودرا درمجامع بین المللی به کرسی بنشاند زیرا ، دولت جمهوری اسلامی ایران درعرصه ی بین المللی، به کشوری منزوی تبدیل شده است. عراق وسوریه نیزبدلیل مشکلات داخلی خود، دروضعیتی نیستند که بتوانند به ترکیه فشاروارد کنند تاپروژه های سد سازی رامتوقف نماید. بنابراین ، دولت ایران درحال حاضر، هیچ انتخابی جز تلاش برای دستیابی به توافق دوجانبه باترکیه ازیکسو،ودستیابی به رویکردی مشترک با سوریه وعراق جهت اعمال فشارجمعی برترکیه ازسوی دیگر، پیش رو ندارد. آنچه موضع ایران را تضعیف می کند ف سوء مدیریت زیست محیطی دولتمردان این کشور دردهه های اخیرمی باشد که بویژه بااعتراض مردم ایران ، عراق واربیل روبرو گردیده است.احداث سدهای متعدد برروی سرشاخه های دجله توسط ایران ، موجب خشکسالی دربخشهائی ازعراق وبروزطوفانهای ریزگرد درمنطقه گردیده است. درحال حاضرف دولتمردان ایران وترکیه ، بجای درپیش گرفتن سیاستهای عقلائی وپراگماتیستی ، رویکرد پوپولیستی درپیش گرفته اند.

معهذا، هنوزباتثبیت خاک وحفاظت ازپوشش گیاهی زمین ازطریق مصرف بهینه ی آب ، احیای ذخائرآبی ، اصلاح وارتقای سیستمهای آبیاری ، کاشت درخت ، توسعه ی کمربند سبز پیرامون شهرها، کنترل فعالیتهای معدنی ، حفاظت ازخاک ، وجلوگیری ازتبدیل شدن آن به شوره زار به کمک تکنیکهای پایدارکشاورزی ، می توان برچالشهای اقلیمی درایران غلبه کرد. اما تمامی این موارد، باید توسط مدیریت کارآمد داخلی ، ودرهمکاری نزدیک با مجامع ذیربط بین المللی ، عملی شود وباافزایش سرمایه گذاریهای داخلی وخارجی برای تقویت تاب آوری دربرابر طوفانهای شن وریزگرد ، همراه باشد. درواقع ، مجموعه ای متشکل از مردم بومی ، مقامات محلی ، دولت مرکزی ، وبازیگران بین المللی ، باید بطورهماهنگ وارد عمل شوند تاآینده ای سالم ، برای آب وخاک این سرزمین رقم بخورد.

طوفانهای شن وریزگرد درخاورمیانه ، سالیانه حداقل 13 میلیارد دلار خسارت برجای می گذارند. بعلاوه ، آلودگی ناشی از ریزگرد، سلامت ساکنان این منطقه ازجهان رابه خطرمی اندازد . اگرچه 75 درصد طوفانهای ریزگرد، معمولاً منشائ طبیعی دارند وزائیده ی دست انسان نیستند، اما بشر، می تواند باسیاستهای نا بخردانه ی خود به آن دامن بزند ویابااتخاذ سیاستهای عقلائی، ازتاثیرات مخرّب آن بکاهد. بااستفاده ازسیستمهای هشدارسریع، می توان ازتبعات طوفان ریزگرد کاست. این سیستم می تواند درسطح ملی ومنطقه ای ،مردم رابرای مقابله با طوفان ریزگرد آماده کند وازهزینه های آن بکاهد. سیستمهای هشداردهنده ، هم به تکنولوژی زمینی مجهزند وهم ازنظارت هوائی بهره می برند. یک سیستم نظارت زمینی، بااستفاده ازبرجهای مراقبت ، نظارتهای ویدیوئی واطلاعات جمع آوری شده ازرادار ، لیزر وشبکه های سنسوربی سیم، عمل می کند. سیستم نظارت فضائی نیز، اطلاعات خودراازطریق تصویربرداری ماهواره ای وپهبادی ، کسب می کند. ابزارهای ماهواره ای، بویژه "طیف سنج تصویربرداری باوضوح متوسط " (MODIS) ، انقلابی درسیستمهای هشدارسریع ایجاد کرده اند. سیستمهای دیگری چون " سیستم مرجع اینرسی " و " تداخل سنج مادون قرمز آتمسفر" (IARS) نیزاطلاعات ذیقیمتی رادرمورد مسیرحرکت ریزگردها ، ارائه می دهند. اما دسترسی به این اطلاعات، مستلزم وجود یک ارتباط اینترنتی معتبر وتجهیزات لازم برای دانلود وانتقال سریع اطلاعات ، ازایستگاههای فضائی وزمینی است.

هشدارهای لازم ، علاوه بروسائل ارتباط جمعی متعارف ، باید ازطریق وب سایتهای اینترنتی نیزمنتقل شوند تا بخشهای بزرگتری ازمردم ، تحت پوشش قرارگیرند. مثلاً درکره جنوبی ، هشدارها درباره ی وقوع " طوفان زرد " (Yellow Dust) که سراسرشبه جزیره کره، ازچین تامغولستان رادرمی نوردد، توسط سازمان هواشناسی وازطریق رسانه های محلی، پیام کوتاه تلفنی ، واینترنت ، منتشرمی گردند. اما این روش ، درکشورهای روبه توسعه ، بدلیل ضعف اینترنت وشبکه های ارتباطی، ممکن نیست. معهذا ، دربرخی نقاط جهان روبه توسعه نیزگامهای مهمی دراین جهت برداشته شده است. مثلاً مرکز هواشناسی وزلزله ی امارات متحده عربی، هرسه ساعت یکبار، اطلاعات آب وهوائی ، ازجمله حرکت ریزگردها درمنطقه را ، دروب سایت خود به روز می کند واطلاعات این وب سایت ، فوراً دردیگررسانه ها ی این کشور منتشرمی گردد.

برخی روشهای کشاورزی مانند مدیریت پسماند ، عدم شخم زمین ، ساخت باد شکن ، وکشاورزی جنگلی ،مانع ازجابجائی ریزگردها می شود.برای جلوگیری ازانتقال ریزگرد ، لازم است خاکی که درمعرض ریزگرد قراردارد ، مدیریت شود. پوشاندن خاک باگیاهان زنده یامرده ، یکی ازاین روشهاست. علاوه برسرمایه گذاری برروی سیستمهای هشدارسریع ، باید سیاستهای دیگری رانیز برای کاهش تاثیرات مخرب طوفانهای شن وریزگرد ، درسطح ملی ومنطقه ای درپیش گرفت. چین یکی ازموفق ترین وجاه طلبانه ترین این برنامه ها را تحت عنوان " دیوار بزرگ سبز " (Great Green Wall) دردست اجراء دارد که قراراست تاسال 2050 کامل شود. همچنین طرح " جنگل بجای غلّه "(Grain-for-Green) ، برای تبدیل برخی زمینهای زراعی به جنگل ، به منظورحفاظت ازکشاورزی وجلوگیری ازفرسایش خاک ، درچین دردست اجراست. چین همچنین یک " نقشه ی راه ملی " رابراساس " کنوانسیون ملل متحد علیه بیابانزائی " تنظیم کرده که دردودهه ی اخیر به مورد اجراء گذاشته شده است. اتحادیه ی آفریقا ، طرحی مشابه با " دیواربزرگ سبز " رادرحاشیه ی جنوبی صحرای آفریقا ، به مورداجراء گذاشته است که مضمون آنرا، جنگل کاری درحدّ فاصل داکار تا جیبوتی به طول 7775 کیلومتر وعمق 15 کیلومتر، تشکیل می دهد. یک برنامه ی بزرگ دیگرمنطقه ای برای مبارزه باطوفانهای شن وریزگرد درغرب آسیا ، زیرنظرسازمان ملل متحد تنظیم شده که بحرین ، ایران ، عراق ، اردن ، کویت ، عمان ، قطر ،عربستان ،سوریه ، ترکیه ، وامارات متحده عربی راشامل می شود. امامتاسفانه ، اینگونه همکاریهای جمعی در منطقه، بعلت تضادهای ایدئولوژیک وسیاسی عمیق میان کشورها، تاکنون بلااجراء مانده اند.

منابع ومآخذ

1)on world day to combat desertification , www.iraq.un.org

2)amid dust storms and drought , www.mei.edu

3)living with sand and dust storms , www.iran.un.org

4)sand and dust storms in the Middle east , www.worldbank.org

5)global assessment of sand and dust storms , www.unep.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

فیگارو

"فیگارو" وانقلاب فرانسه

بسیاری ازصاحبنظران، " ولفگانگ آمادئو موتزارت " (W.A.Mozart) رابزرگترین موسیقیدان تاریخ می دانند. اوازبسیاری جهات، یک انقلابی بود. یکی ازموفقیتهای موتزارت ، به عرصه ی اپرا مربوط می شود. قبل از موتزارت ، اپرا ، هنرثروتمندان تصورمی شد . این نه تنها درمورد افرادی صدق می کرد که به دیدن اپرامی رفتند ، بلکه درمورد شخصیتهای نمایشی روی صحنه ، بویژه قهرمانان اپرا نیزصدق می کرد. اما با اپرای " عروسی فیگارو " (the Marriage of Figaro ) ورق برگشت. این اپرا، داستان خدمتکاری است که درمقابل اربابش می ایستد وموقعیت برتراورازیرسئوال می برد. درطول سالهای پرتلاطم سیاسی قبل ازانقلاب فرانسه، نمایشنامه ی عروسی فیگارو، نه تنها بدلیل درخواست آشکارش برای برابری اجتماعی ، بلکه همچنین بدلیل تحقیراشرافیت حاکم ، با نامهربانی نجبا ونخبگان روبروشد.

اپرا ، ازهمان پرده ی نخست ، پربرخورد وملتهب است. نمایشنامه ی " بومارشه” (Beaumarchais) که اپرای عروسی فیگارو براساس آن ساخته شده ، اضمحلال اشرافیت حاکم رابه تصویرمی کشد وبرای آنزمان ، حاوی پیامی انقلابی بود. دریکی ازدیالوگها، خدمتکارفیگارو ، شخصیت اصلی اپرا ، می گوید که او به همان خوبی اربابش است. درسالهای قبل ازانقلاب فرانسه، این یک سخن کفرآمیز محسوب می شد وآنقدر خطرناک می نمود که لوئی شانزدهم سعی کرد نمایش این اپرا رامتوقف کند. اما سرانجام ف عروسی فیگارو روی صحنه رفت ونخستین اجرای آن درپاریس ، منجربه شورشی شد که سه نفرتلفات بدنبال داشت. این حادثه ی کوچک، نشاندهنده ی آن بود که جامعه ی فرانسه درآستانه ی انفجارقراردارد. تنها پنج سال بعد، زندان باستیل سقوط کرد وبسیاری ازاشراف پرنخوتی که اجرای این اپرا را ازنزدیک مشاهده کرده وبه صحنه هائی ازآن خندیده بودند، به گیوتین سپرده شدند. این وظیفه ی تاریخی اپرائی بود که بعدها ناپلئون آنرا " اقدام انقلابی " نامید.

نوشته ها وآثارهنری فراوانی درباره ی سالهای منتهی به انقلاب فرانسه ، خلق شده اند. اما، تعداد کمی ازآنها، نوید انقلاب می دهند. یک هنرمند بزرگ ، حتی اگردرک سیاسی بالائی نداشته باشد، جنبش جاری زیرپوست جامعه رااحساس می کند وقبل ازآنکه تحول تاریخی آغازشود ، آنرابه نحوی درآثارخود منعکس می نماید. اگرچه موتزارت ، به مفهوم سیاسی، انقلابی نبود اما فرزند زمان خود بود. اومحصول دوران روشنگری(Enlightenment) بود ولذا، می توانست شرائط عمومی دوران خود رادرک کرده وآنرا درآثارخویش منعکس نماید. موتزارت ، دربطن یک جامعه ی شورشی زندگی می کرد که باروحیه ی طغیانگراو سازگاری داشت. لذا، کینه ی او نسبت به بی عدالتی، وهمدردی اش باستمدیدگانی که برای هحقاق حقوق ، آزادی وزندگی انسانی خود می جنگند، تصادفی نیست وازتجربه ی او درزندگی واقعی سرچشمه می گیرد. موتزارت که بازندگی دروین پایان قرن هجدهم ، باماهیت فئودالیسم واشرافیت حاکم آشنا شده بود، ازپیام انقلابی نهفته درمتن اثر " بومارشه " ، که آنچنان خشم پسرعموی " ماری آنتوانت " ، جوزف رابرانگیخته بود، آگاه شد وتصمیم گرفت آنرابصورت اپرا درآورد. جوزف ، ازافراد روشنفکر و ترقیخواه خاندان سلطنتی فرانسه محسوب می شد که سرواژ رادراملاک خود لغو کرده وحق آزادی بیان رابه رسمیت شناخته بود وحتی قصد داشت برخی ازمزایای اشرافیت رالغونماید. جوزف ، قانونی وضع کرده بود که به زنان اجازه می داد تادرمجامع عمومی ، کرست نپوشند. معهذا، پیام عروسی فیگارو، حتی به مذاق این فرد روشنفکرنیزخوش نیامد.

موتزارت قصد داشت بانوشتن اپرای خود به زبان آلمانی بجای ایتالیائی، فضای اپرا رامردمی سازد اما ، نفوذ زبان ایتالیائی درمحافل هنری آنروز، آنقدرزیاد بود که سرانجام تسلیم شد واپرای خود رابه زبان ایتالیائی نوشت. شاهکاردیگر بومارشه بنام " آرایشگرسویل" که قبلاً درقالب اپرائی ایتالیائی به نمایش درآمده وبااستقبال روبرو شده بود، توجه موتزارت رابه خود جلب کرد واوتصمیم گرفت روایتی جدید ازآنرا بنام " فیگارو پاسخ می دهد " ، به روی صحنه بیاورد. این اپرا، پرازدیالوگهای تهاجمی و مالامال ازتهدید و نزاع است. این اثردرواقع، اعلام جنگ خدمتکار به ارباب است. شک نیست که موتزارت، به همین صحنه های اپراعلاقه مند بود.اپرا، جامعه ای فئودالی رابه تصویرمی کشد که درآن، نجبادست بالا رادارند وزمینداران بزرگ ، باهمراهی زمینداران خرده پا، برگرده ی مردم سوارند. این نجبا، خود را تافته ی جدابافته ازمردم می دانستند.(1)

موتزارت، خود برآمده ازطبقه ی متوسطی بود که کمربه خدمت اربابان واشراف بسته بود. اگرچه درواقع، اویک خدمتکار عالیرتبه محسوب می شد، ولی به هرحال ، یک خدمتکاربود. وقتی موتزارت درخدمت اسقف اعظم سالزبورگ بود، مجبوربود غذا رازیرپله ها ودرکناردیگرمستخدمین صرف کند. معهذا، موتزارت با ثروتمندانی که بابت هنرش به او پول پرداخت می کردند، رابطه ای دوستانه داشت. درست مانند تکّه استخوانی که جلوی سگ می اندازند. بنابراین ، صحنه ی شوریدن فیگارو برارباب، برای موتزارت جذابیت خاصی داشت. وین ، برای موتزارت ، شهرت واعتبار به ارمغان آورد ومتعاقب آن ، آبرو ورفاه نیزتاحدودی ازراه رسید. اما فقروبدهی ، هیچگاه بطورکامل اززندگی موتزارت رخت برنبست. اوبه شدت به موفقیت فیگارو نیازداشت وخوش شانس بود که جوزف ، بانمایش این اپرا مخالفت نکرد. معهذا، خرده بوروکراتها واصحاب قضا ، تمام توان خود رابرای توقف اجرای اپرا ، به کارگرفتند اما ، سرانجام اپرادر مه 1776 روی صحنه رفت. به نظرمی رسید برخی حسابگریهای سیاسی، درصدورمجوز برای اپرای عروسی فیگارو، نقش داشت. درآن زمان، جوزف برسرپرداخت مالیات وبرخی مسائل دیگر، بااشراف درگیربود ومی خواست چهره ای مردمی ازخود ارائه دهد. معهذا ، اپرا فقط 9بار اجراء شد وسپس متوقف گردید.

اگرچه عروسی فیگارو، یک کمدی است اما حاوی پیامی بسیارمهم می باشد: مخالفت باخودکامگی شخصی واجتماعی ونیز جهتگیری جنسیتی نظام حاکم علیه زنان.هررژیم اجتماعی که بیش ازحدّ عمرکند ، باید به زیرکشیده شود. این پیام فیلسوفانی چون هگل وشعارانقلابهائی چون فرانسه بود.این پیام، دراغلب صحنه ها ودیالوگهای عروسی فیگارو نیزاحساس می شود. مبارزه باخود کامگی که پیام اصلی عروسی فیگاروست، ازچند طریق انجام می گیرد. یک راه این است که خودکامگان رابه گیوتین بسپریم(1793-1789) وآنجائیکه این روش ممکن نیست باید آنها رابه باد تمسخرگرفت. کاری که موتزارت به بهترین شکل انجام داد. دردورانی که هنوزاپرا، هنرنخبگان تصورمی شد، عروسی فیگارو توانست این اربابان هنررابه سخره بکشد. اپرا درآنزمان ، مانند موزیک پاپ دردوران ما، بود. کسانی که نمی توانستند به دیدن آن بروند، موسیقی آنرا زیرلب ترنّم می کردند. شش ماه پس ازنخستین اجرای عروسی فیگارو در وین ، این اپرا در پراگ نیز روی صحنه رفت وبااستقبال بزرگتری روبرو شد. موتزارت درنامه به یکی ازدوستانش نوشت : " اینجا ، همه ازفیگارو صحبت می کنند."

شاهکاردیگر اپرائی موتزارت، " دون جیووانی " است. داستان اشراف زاده ای که علیه امتیازات اجتماعی وهنجارهای اخلاقی دوران خویش می شورد. عناصری از آنارشیسم دراین اپرا به چشم می خورد. " لپورلو " خدمتکارشوخ طبع می خواند :

شب وروز برای کسی زحمت می کشم

که قدرمرانمی داند

پوشش من ، باد وباران است

کم می خورم ونمی خوابم

آرزو دارم آقازاده شوم

وبردگی راترک کنم

اوه ! چه سرنوشت زیبائی !

و تو دراینجا خواهی ماند

باهمسرت !

خدمتکار ، درانتهای اپرا ، ارباب خودراترک می کند واو رادرمیان آتش جهنم تنها می گذارد. معهذا ، درانتهای پرده ی چهارم عروسی فیگارو ، همه چیزبه خیروخوشی ختم می شود. کنت وکنتس باهم آشتی می کنند وهمه چیزباشادی به پایان می رسد. درعین حال، تماشاگربه خوبی می داند که کمدی باید پایانی خوش داشته باشد اما ، این خوشی ، ربطی به زندگی واقعی ندارد. آشتی موقت میان طبقات متخاصم اجتماعی ، دیری نمی پاید و کنت پس ازمدتی، دوباره بدنبال پیشخدمت زن، روان می شود.(2)

هرمبارزه ای، اوج وحضیض دارد وآتش هرجنگی ممکن است باآتش بس موقت خاموش شود. در ابتدای انقلاب فرانسه ، شوروشوق همگانی ، برگذایشات طبقاتی فائق آمد. گوئی حتی شاه وملکه نیز لباس انقلاب برتن کرده بودند. توهّم برادری همگانی ، برتمایزات طبقاتی فائق آمده وذهن کل جامعه رابخود مشغول کرده بود. اما مانند هررویای دیگر، این رویانیز بافرارسیدن صبح، رنگ باخت. گوئی آخرین پرده ی فیگارو ، به انقلاب فرانسه متصل شد. حوادث سالهای 1793-1789 ، توهمات رانقش برآب کرد. جهان کهن به همراه رسوبات قرون ، به ذباله دان تاریخ سپرده شدند. البته ، راه این انقلاب، باباتلاشهای اصلاح طلبانه هموارشد. این مسیر،بارها وبارها درطول تاریخ طی شده است که گزارش گونه ای ازآن ، در کتاب " رژیمهای باستانی وانقلاب فرانسه " نوشته ی "الکسی دوتوکویل" بیان گردیده است.

موتزارت درسال 1791دراثرابتلاء به یک بیماری همه گیر، درگذشت ودرمحلی ناشناس به خاک سپرده شد. اگرچه گور موتزارت ناشناخته مانده اما ، نامش قرنهاست که ورد زبان مردم جهان است درحالیکه نام اربابان اشرافی اش ، مدتهاست ازیادها رفته است. عروسی فیگارو ، درفروردین 1396 توسط ارکسترسمفونیک تهران، به رهبری " شهرداد روحانی " به اجراء درآمد.

Fmohammadhashemi.blogfa.com – کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037

Like

Comment

Share

خودروبرقی

خودروبرقی ، چقدر" سبز " است ؟

(بحثی پیرامون هزینه های زیست محیطی خودروهای برقی)

دانشمندان ، علت گرم شدن زمین وتغییرات اقلیمی راانتشار گازهای گلخانه ای می دانند. دی اکسید کربن ، متان ، اکسید گوگرد ، وریزگردهای معلق درهوا ، ازجمله ی مهمترین این گازهامی باشند.سالانه 49 گیگاتن دی اکسید کربن وارد جوّ می شود که 14 درصد آن ، حاصا سوخت خودروهای درونسوز می باشد. سازمان ملل متحد پیش بینی می کند که تاسال 2050 ، بالغ بر 68 درصد جمعیت جهان ، شهرنشین خواهد بود وباید بامسائلی چون ترافیک ، پارکینگ ومصرف فزاینده ، دست وپنجه نرم کند. لذا ، دولتها وخودروسازان گوشه وکناردنیا ، ازهم اکنون درپی تشویق خودروهای برقی هستند تاازطریق کاهش مصرف سوختهای فسیلی ، باری ازدوش محیط زیست بردارند. بانک جهانی نیز ، کربن زدائی ازسیستم حمل ونقل را ازطریق توقف سرمایه گذاری درپروژه های بالادستی نفت وگاز راپیشنهاد کرده است. کمپانی " جنرال موتورز " اعلام کرده است که قصددارد تاسال2035 ، تولید خودرو سواری بنزین سوز رامتوقف نماید. اما شرکت " ولوو " پاراازاین فراترنهاده واعلام کرده است که تاپایان سال 2030 ، همه ی تولیدات خودرا برقی خواهد کرد. دبی نیز، باایجاد ایستگاههای رایگان شارژ باطری اتوموبیل درسراسراین امیرنشین ، تعداد خودروهای برقی خودرادردهه ی اخیر از71 به 5107 دستگاه افزایش داده است. عربستان سعودی نیز درهمین مسیرگام برمی دارد واکنون جزء 50 کشوربرترجهان دراین عرصه می باشد. کشورهائی چون نروژ ، آلمان ، وکاستاریکا ، نیزضرب الاجل هائی رابرای پایان تولید خودروهای درونسوز تعیین کرده اند. به موازات این موج همگانی شدن خودروهای برقی ، این سئوال درافکارعمومی مطرح می گردد که خوروهای برقی ، واقعاً چقدر " سبز " هستند ؟

کارشناسان معتقدند که خودروهای برقی ، درمجموع ، بسیارکمتراز خودروهای سنتی ، محیط زیست راآلوده می کنند. اما میزان این آلایندگی ، به نحوه ی ساخت این خودروها وشارژ باطری آنها بستگی دارد. ازآنجائیکه درخودروهای برقی ، به یمن باطریهای لیتیومی ، احتراق صورت نمی گیرد، لذا ، آلودگی به CO2 نیزایجاد نمی شود. اما ، آیا می توان گفت که خودروهای برقی ، خودروهای سبز هستند؟ الزاماً ، نه ! ویابهتراست بگوئیم همیشه، نه ! بطورکلی اغلب خودروهای برقی موجود دربازار ،بطورمطلق ، آلودگی زیست محیطی به مراتب کمتری ازخودروهای سنتی دارند اما ، آلایندگی آنها به میزان مصرف زغالی بستگی دارد که درساخت وشارژباطری این خودروها مصرف می شود. اگر شبکه های برق، قبل ازعمومی شدن خودروهای برقی، به شبکه های پاک تبدیل شوند وانتشار گازهای گلخانه ای ازنیروگاههای برق به صفر برسد، درآنصورت ، خودروی برقی نیز به " خودروی سبز" تبدیل خواهد شد. پس ،باید مشخص شود برقی که برای شارژ باطری خودروهای الکتریکی مصرف می شود، چگونه تولید می شود. رانندگی باخودروی برقی درایران که 99 درصد برق خود راازسوختهای فسیلی ( وآنهم بدترین نوع آن یعنی مازوت ) بدست می آورد ویاآمریکا که 7/62 درصد نیروی برق خودرا ازسوختهای فسیلی بدست می آورد، بارانندگی این خودرو درایسلندی که بخش عمده ی انرژی خود راازمنابع تجدید پذیر بدست می آورد ، تفاوت دارد. اگرقرارباشد برق مصرفی خودرو، ازطریق نیروگاههای باسوخت فسیلی تامین شود، درآنصورت ، پروژه ی خودروهای برقی ، نقض غرض خواهد بود. یک اتوموبیل تمام برقی" شورولت – بالت " ، به ازای هر مایل حرکت ، حدود 189 گرم دی اکسید کربن تولید می کند. این رقم برای اتوموبیل بنزینی " تویوتا – کمری " 385 ویک کامیون " فورد- اف150 " حدود 636 گرم می باشد. اما این، فقط یک میانگین است واگرمثلاً خودروی شورولت مذکور، برق مورد نیازخود را ازیک شبکه ی زغال سوز تامین نماید، آنگاه ورق برمی گردد ومیزان آلایندگی این خودرو، به مراتب بیشتراز خودروی دوگانه سوز " تویوتا – پریوس " خواهد بود که اگرچه بنزین مصرف می کند اما ، ازبرق نیزبعنوان سوخت مکمل نیز استفاده می نماید.

درهرحال ، سوخت فسیلی ، عامل تعیین کننده است. اگرمثلاً یک خودروی برقی درشهر پیتسبورگ آمریکا درحال تردد باشد، که برق آن توسط نیروگاههای زغالی تامین می شود، درآنصورت این خودرو، نه تنها نفعی برای محیط زیست ندارد، بلکه آلودگی بیشتری را برمحیط زیست تحمیل می کند زیرا زغال بیشتری باید برای تولید برق مورد نیاز این خودرو مصرف شود.امخوشبختانه، اغلب کشورهای جهان مصمم اند تاشبکه ی برق خودراپاکسازی نمایند.مثلاً درآمریکا طی دهه ی گذشته، دهها نیروگاه زغالی به گازی، بادی وخورشیدی تبدیل شده اند واین روند، روزبروزبرکارآمدی خودروهای برقی می افزاید. بدین ترتیب ، اگرجهان بتواند شبکه های برق خودراپاکسازی کند، درآنصورت خودروی برقی می تواند برای محیط زیست نوید بخش باشد.

ازسوی دیگر، باتری خودروهای برقی ، مانند دیگرباطری های لیتیومی، ازموادی ساخته می شود که کبالت ، لیتیوم وعناصرکمیاب دیگر، ازآن جمله می باشند. این مواد برای محیط زیست خطرناک هستند. عناصرکمیاب مانند لیتیوم، کبالت ، نیکل وگرافیت ( کریستال کربن) که زیرزمین مدفونند، پس ازاستخراج می توانند بسیارسمّی وخطرناک باشند.بویژه کبالت، اثرات ناخوشایندی برسلامت انسان ومحیط زیست باقی می گذارد. درفرآیند استخراج معدن کبالت ، پسماندها وتراشه هائی تولید می شود که اگربه محیط زیست نشت پیداکند، بسیارخطرسازخواهد گردید. جوامع انسانی که درجوار معادن کبالت زندگی می کنندف معمولاً بامشکلات عمومی بهداشتی، بویژه درمیان کودکان روبرو می باشند. روشهای مختلفی برای استخراج لیتیوم وجوددارد که یکی ازساده ترین و رایج ترین آنها، استخراج لیتیوم ازسنگ معدن وجداسازی آن ازآب نمک می باشد که مستلزم مصرف انرژی بسیار وآب فراوان است.این فرآیند استخراج لیتیوم، تعادل منابع آب، تنوع زیستی ، واکوسیستم پیرامون معدن رابرهم می زند. استخراج نیکل وپالایش آن نیزتاکنون به منابع آب منطقه واکوسیستم دریائی استرالیاريال فیلیپین ، اندونزی ، گینه پاپوا ، وکالدونیای جدید، آسیبهای غیزقابل جبران وارد کرده است. برای تولید هرباطری لیتیومی ، 500 هزارپوند ازخاک پوسته ی زمین باید برداشته شود. بطرکلی، استخراج وجداسازی عموم فلزات ازسنگ معدن، مستلزم فرآیندی است که به آن " ذوب شدن "(smelting) می گویند. دراین فرآیند، مقادیرزیادی گاز اکسید گوگرد ودیگرآلودگیها تولید وبه محیط زیست منتقل می شود. امروزه 70 درصد کبالت مصرفی دنیا ، درجمهوری دموکراتیک کنگو تولید می شود. استخراج کبالت درمعادن این کشور، به روشهای غیراستاندارد صورت می گیرد. کودکان بادست خالی، کبالت راازعمق زمین خارج می کنند وبرای یافتن لقمه ای نان ، زندگی وسلامت خویش رابه خطر می اندازند. لیتیوم نیز یاازمعادن آرژانتین ، ویااز نمکزارهای منطقه ی آند در بولیوی وشیلی استخراج می گردد. پروسه ی استخراج وجداسازی لیتیوم ، مقادیرمعتنابهی آب می طلبد تابه کمک آن ، نمک ازلیتیوم جداشود. پساب این پروسه، به منابع آب مصرفی مردم بومی نفوذ کرده وسلامت ایشان را به خطر می اندازد. لذا، تولید خودروهای برقی ، درتحلیل نهائی، به معنی افزایش 50 درصدی مصرف آب ، نسبت به تولید موتورهای درونسوز می باشد. اغلب مواد معدنی کمیاب، حاوی مواد رادیواکتیو ودیگرتشعشعات خطرناک می باشند که درفرآیند استخراج، به محیط زیست منتقل می گردند. لذا، باتوجه به هزینه های زیست محیطی خودروهای برقی ، باید تولید ومصرف این خودروها رابااحتیاط تمام توصیه نمود.

البته خودروسازان سعی می کنند که کبالت رااززنجیره ی تولید خویش حذف نمایند وباطریهائی تولید کنند که حاوی مقادیرناچیز کبالت باشند. اما این تکنولوژی هنوزدرابتدای راه است وعمومی شدن آن ، سالها وچه بسا دهه ها زمان می برد. عاقلانه تراین است که تاآن زمان، فرآیند استخراج کبالت اصلاح شود تاعوارض زیست محیطی آن کاهش یابد ومعدنکاران درایمنی کامل ، به کاربپردازند. اگرخودروسازان ، مسئولانه عمل نمایند ودولتها نیزبه وظائف نظارتی خود بدرستی عمل کنند، خودروهای برقی، فرصتی طلائی برای توسعه دراختیار کشورهای تولید کننده ی کبالت ولیتیوم ، مانند کنگو ، قرارمی دهند. اما اگرچنین عمل نکنند، خودروی برقی ، حاصلی جزبه خطرانداختن محیط زیست وسلامت بشرنخواهد داشت. اکنون نسل اول خودروهای برقی که ازباتری های سربی – اسیدی استفاده می کردند، به سررسیده وخودروهای الکتریکی جدید، ازباتریهای لیتیومی استفاده می کنند که انرژی به مراتب بیشتری راذخیره می کنند. اما درحالیکه 99 درصد باطریهای قدیمی، قابل بازیافت می باشند ، کمتراز 5 درصدباتریهای لیتیومی قابل بازیافت هستند. پس ازبه پایان رسیدن عمرمفید باطریهای لیتیومی ، آنها یاسوزانده می شوند ویادفن می گردند که درهردوصورت، برای محیط زیست زیانبارمی باشند. انتظارمی رود درآینده، تکنولوژیهای جدید برای بازیافت باتریهای لیتیومی ، ابداع گردد. برخی خودروسازان مانند " نیسان " و "بی ام و" ، ازباطریهای قدیمی برای ایجاد یک شبکه ی ذخیره سازی برق استفاده می کنند. اگر تحقیقات فعلی به نتیجه برسند، می توان درآینده از باطری اتوموبیلها برای ذخیره سازی انرژی خورشیدی استفاده نمود. هم اکنون ، انستیتوی تکنولوژی ماساچوست ، سرگرم کاربرروی این پروژه های ابتکاری می باشد.

درحال حاضر، چین مقام اول وآمریکا مقام دوم رادرزمینه ی استفاده ازخودروهای برقی درجهان دارامی باشند. درعرصه ی تولید این خودروها نیز " تسلا " مقام اول ، شرکت چینی OEMs مقام دوم ، وشرکت فولکس واگن نیزمقام سوم جهان رادارامی باشند. اکنون ازهر 9 خودروئی که دردنیاتولید می شود، یکی برقی است.

منابع ومآخذ

1)KSA enters into top 50 ranking for new electric vehicles , www.zawya.com

2)are electric cars really greener ? , www.youmatter.world

3)how green are electric vehicles ? , www.nytimes.com

4)the environmental cost of electric vehicles ? , www.mei.edu

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-60

خوروبرقی

جامعه ی مدنی دیروز وامروز

جامعه ی مدنی دیروز وامروز

اگرچه اصطلاح " جامعه ی مدنی" (Civil Society) به کرات درآثار "جان لاک" و "ژان ژاک روسو " به کاررفته وآنهاازاین اصطلاح برای توضیح تفاوتهای دولت مدنی بادولت ماقبل سرمایه داری استفاده کرده اند اما، مفهوم مارکسیستی این اصطلاح، از " هگل " به وام گرفته شده است. به نظرهگل ، جامعه ی بورژوازی ، جامعه ای است که درآن ، افراد پیوندهای خانوادگی رابرای شرکت دررقابت اقتصادی ، ترک می کنند. دراین جامعه ، نیازهای فردی ، سودجوئی شخصی ، وشکاف اجتماعی ، بردیگرامورغالب است ورفتارقمارگونه وخود تخریب برجامعه حاکم می باشد. به نظرهگل ، درچنین جامعه ای ، فقط دولت حافظ منافع عمومی است ولذا هگل، درنقطه ی مخالف لاک ، روسو ، و آدام اسمیت قرارمی گیرد.

مارکس، مفهوم جامعه ی مدنی رادرنقد هگل وایده آلیسم آلمان ، بکارگرفت. او درآثاری چون "مسئله ی یهود " ، " نقد فلسفه ی حق هگل " و " دستنوشته های اقتصادی وفلسفی "،به جامعه ی مدنی اشاره می کند. بحث اودرباره ی جامعهی مدنی ، رنگ وبوی هگلی دارد ولذا درآثاربعدی مارکس، کمرنگ می شود. بنابراین ، جامعه ی مدنی درآثاراولیه ی مارکس ، به عنوان شاخصه ی اصلی گذارجامعه از فئودالیسم به بورژوازی می باشد. به نظراو ، جامعه ی مدنی ازدرون ویرانه های جامعه ی قرون وسطائی ، سربدرمی آورد. قبلاً فرد ، عضوی ازجوامع مختلف مانند صنف یا واسال بود که هریک ، نقش سیاسی تعریف شده ای داشتند ودیگرجائی برای عرصه ی مدنی خاص باقی نمی ماند. به موازات فروپاشی این جوامع خرد ، جامعه ی مدنی سربرآورد که درآن فرد ، نقش محوری ایفاء می کرد. امتیازات سابق ، جای خودرابه نیازهای خود خواهانه ی افرادی داد که ازیکدیگر وازجامعه، جدا مانده وتنها حلقه ی ارتباطی آنها ، قانون است که البته محصول اراده ی ایشان نبود وباذات آنها همخوانی نداشت. درجامعه ی مدنی ، ترس ازمجازات، عامل اجرای قانون وتسلط آن برروابط انسانی می گردد. ماهیت تعارض آمیز وتجزیه شده ی جامعه ی مدنی ، بامناسبات مالکیت خاص خود، شکلی ازسیستم سیاسی رامی طلبید که بتواند براین چند پارگی وتعارض ، سرپوش بگذارد. دولت مدرن نیزازخصوصیات این جامعه ی مدنی نشئات گرفت. معهذا ، جامعه ی تجزیه شده وضعیف مدنی ، کنترل دولت رابرنمی تابید. درجامعه ی مدرن ، هویت سیاسی افراد به مثابه ی شهروند ، ازهویت مدنی آنها وجایگاه ایشان درفرآیند تولید سرچشمه می گیرد.

به نظرمارکس، درچنین جامعه ای ، دوتضاد بطورهمزمان رشد کرد. تضاد میان افرادی که در حصارفردیت خویش گرفتارآمده اند وتضاد میان عرصه ی فردی وعمومی ، که نهایتاً به تضاد میان جامعه ودولت منجرمی شود. مارکس ، باایده آلیسم منافع همگانی دردولت مدرن بورژوائی ، مخالف است. اوهمچنین بامفهوم تجریدی شهروند اخلاقی ، که برخلاف منافع تنگ نظرانه ی خود حرکت می کند ، مخالف می باشد.

نئومارکسیستها، اصطلاح جامعه ی مدنی رابه هرآنچه که خصوصی وغیردولتی است ، تسرّی می دهند. تصویری که آنها ازجامعه ی مدنی ارائه می دهند، بسیارباتصویرمارکس تفاوت دارد. معهذا ، برخی ازآنها، مانند " گرامشی " معتقدند که مرز میان دولت وجامعه ی مدنی، یک مرز روش شناختی است زیرا حتی سیاست " بگذار هرچه می خواهند بکنند ! "(Laissez faire) نیزتوسط دولت طراحی واجراء می شود.مارکس درنوشته های خود،ازاستعارات مختلفی برای تشریح رابطه ی میان دولت وجامعه ی مدنی استفاده می کند. به نظراو ، یک جامعه ی مدنی تکامل یافته ، سیستمی است که می تواند همچون سدّی دربرابرهجوم بحرانهای اقتصادی بایستد وازدولت حفاظت کند. باآنکه مارکس میان دولت وجامعه ی مدنی مرزمی کشد، اما نئومارکسیستها بررابطه ی متقابل میان این دو تاکید می ورزند ومعتقدند که مفهوم دولت، حاوی عناصری ازجامعه ی مدنی است. ازسوی دیگر، به نظرآنها ، عناصری ازعادات وسنتهای جامعه نیز برجامعه ی مدنی فشارمی آورندبدون آنکه الزاماً باسرکوب ومجازات دولتی همراه باشد. اگر چه ممکن است درهرجامعه ای، مرزمیان دولت وجامعه ی مدنی به شکلی ترسیم شده باشد ولی آنچه مسلم است اینکه دولت درجامعه ی امروز، می تواند درتوسعه ی جامعه ی مدنی نقش داشته باشد ویابرعکس، سدّ راه توسعه ی آن گردد.

به نظرمی رسد ، اگرچه مارکس وهگل ، باتجربه ی سازماندهی توده ای امروز آشنانبوده اند اما، جامعه ی مدنی را حاوی عناصرغیرسیاسی ازروبنای جامعه می دانستند. معهذا ، مطالعه ی مقوله ی جامعه ی مدنی درآثارمارکسیستها وغیرمارکسیستها ، حاکی ازتایید ارتباط میان افراد ازیکسو ، ومیان فرد وجامعه ازسوی دیگرمی باشد. بدین ترتیب ، مقوله ی جامعه ی مدنی ، درآثارمتاخرمارکس کمرنگ می گردد وبعدها جای خودرابه شکل نوینی ازدموکراسی می دهد که ازآن در " جنگ داخلی درفرانسه " و "دولت وانقلاب " نام برده می شود.

اخیراً جامعه ی مدنی جای خاصی رادرگفتمان سیاسی واجتماعی جهان اشغال کرده ونهادهای وابسته به آن ، جای مهمی رادرمبارزه باخودکامگی وارائه ی تعریفی جدید ازمقوله ی شهروندی، به خود اختصاص داده اند. برای لیبرالهای امروز، دولت شرّی ضروری است که درخدمت جامعه ی مدنی می باشد وازطریق نمایندگی سیاسی ، دربرابرشهروندان پاسخگوست.وظائف دولت دروهله ی اول، حفظ نظم داخلی ومحافظت ازجامعه ی مدنی دربرابر تهدیدهای خارجی است. برخلاف تعریف مارکسی ازدولت، که آنرانماینده ی یک طبقه ی اجتماعی وابزارسلطه برطبقات دیگر می داند، دولت درنظرلیبرالها، داوری بیطرف میان منافع متضاد اجتماعی می باشد. این داور،تحت سلطه ی هیچ بخشی ازجامعه نیست وسیاستهائی رادنبال می کند که آزادی فردی رابه حداکثرمی رساند.

جامعه ی مدنی درایران – نهادهای مدنی درایران را باید درسه دوره ی پیش ازمشروطه ، ازمشروطه تاانقلاب اسلامی ، وازانقلاب اسلامی به بعد ، موردبررسی قرارداد. سابقه ی جامعه ی مدنی درایران ، حداقل به دوران صفویه می رسد که دوگروه پرقدرت علمای شیعه وبازاریان ، به موازات دولت، درجامعه حضورداشتند. قدرت علمای شیعه ، برمرجعیت تقلید ، جمع آوری مالیاتهای مذهبی ( خمس ، زکات ، فطریه و...) ، تولیت اماکن مقدس مذهبی ، وسرپرستی اوقاف استواربود. دولتهای این دوره ، آنچنان به بازاروابسته بودند که درمواردی، بعضی ازبازاریهای بانفوذ، حتی به وزارت نیزمی رسیدند. انقلاب مشروطه بااتکاء به رهبران مذهبی، بازاریان ، اصناف وروسای قبائل به پیروزی رسید. پیروزی انقلاب مشروطه ، باعث گسترش جامعه ی مدنی وتشکلهای مدنی جدید درکنارجامعه ی سنتی گردید ونخستین اتحادیه کارگری ایران نیزدرسال1285 تشکیل شد. اما دردوران حکومت دیکتاتوری رضاخان ، جامعه ی مدنی ، روبه افول گذاشت وروحانیت وبازارسنتی ، به مثابه ی دورکن اصلی جامعه ی مدنی، زیرضربه قرارگرفتند. پس از رضاخان ، بابازشدن فضای سیاسی ، جامعه مدنی باردیگر به صحنه آمد اما ، کودتای 28 مرداد 1332 ، به حیات کوتاه آن پایان داد. پس ازپیروزی انقلاب اسلامی ، جامعه ی مدنی گسترش قابل ملاحظه ای یافت اما، فضای سیاسی بتدریج دراثرمنازعات سیاسی ، وقوع جنگ ، وپیروزی جریانات تمامیت خواه ، به سمت استبداد رفت وبجز دوره ی کوتاه دولت اصلاحات ، مطلق گرائی ورانت خواهی برجامعه ی ایران حاکم گردید وراه رابر توسعه ی نهادهای جامعه ی مدنی بست. اما اکنون ، فضاهای جدیدی درعرصه ی ارتباطات شکل گرفته که در اختیارحکومت نیست وبصورت مستقل اداره می شوند. اینترنت ، فضای مجازی ، وگسترش کلوب های گروهی ووبلاگهای شخصی ، تولد ماهواره ها وگسترش ارتباطات زمینی وهوائی ، همگی عرصه رابرایدئولوژیهای تمامیت خواه تنگ کرده ونویو بخش روزهای بهتر برای جامعه ی مدنی می باشد.

شوستاکوویچ

شوستاکوویچ

وجدان موسیقائی انقلاب اکتبر

اخیراً کتاب خواندنی " شوستاکویچ ، وجدان موسیقائی انقلاب روسیه " نوشته " آلن وودز " (Alan Woods) به فارسی ترجمه ومنتشرشد. این رویداد راباید به فال نیک گرفت زیرا خواننده ی کتاب ، بامحتوای انقلابی وزندگی وآثار موسیقیدانی بزرگ آشنامی شود.

شوستاکوویچ (Shostakovich 1975-1906) یکی ازبزرگترین موسیقیدانان قرن بیستم بود. زندگی او ، باسالهای طوفانی انقلاب اکتبر ، جنگ داخلی ومصائب دوجنگ جهانی ، قرین گردید. درطول تمامی این سالهای دشوار، شوستاکویچ ، که همچنان به انقلاب وفادارمانده بود، رنجها ، امیدها ورویاهای توده های مردم را درآثارخود منعکس می نمود. این موسیقیدان بزرگ ، درساخت آثارخود ، ازدیگرهنرمندان عصرخویش، بویژه استراوینسکی تاثیربسیارپذیرفت. اولین اثررسمی او ، سمفونی شماره یک بود که برای پایان نامه اش در19 سالگی ساخت. سمفونی شماره 2 ، به مناسبت دهمین سالگرد انقلاب سوسیالیستی ساخته شد ویکی ازمهمترین آثاراو محسوب می شود. اپرای " لیدی مکبث " درسال 1930 ساخته شد وبااستقبال فراوان مردم روبرو گردید. سمفونی شماره پنج ، ازخلاقانه ترین آثار شوستاکوویچ محسئب می شود. اما بیشترین شهرت او بخاطر سمفونی شماره هفت بود که دردوران جنگ جهانی دوم ساخته شد. این سمفونی، تقدیم به مدافعین لنینگراد شد که علیرغم ماهها محاصره، هیچگاه تسلیم مهاجمان نشدند. لذا، سمفونی هفتم شوستاکوویچ ، به نماد مقاومت دربرابر تمامیت خواهی واستبداد تبدیل شد. چه در زمان جنگ وچه پس ازآن، هیچ اثری به موفقیت این اثر شوستاکوویچ دست نیافت. شوستاکوویچ ، بخاطر سمفونی هفتم ، نشان افتخارازدست استالین دریافت کرد.

مهمترین آثارشوستاکوویچ عبارتند از : 15 سمفونی ، 15 کوارتت زهی ، دو سونات پیانو ، دوتریوی پیانو ، دو اپرا ، شش کنسرتو ، وموسیقی متن چند فیلم معتبر. اگرچه شوستاکوویچ دردوران زندگی ، حداقل دوبارمورد بی مهری خشک اندیشان قرارگرفت اما پیوسته ازاو ، به عنوان یکی ازنوابغ هنر شوروی یاد می شود. اوازمعدود هنرمندانی بود که استالین برآثارش نقد نوشت. سرانجام شوستاکویچ درسن 68 سالگی براثرابتلاء به سرطان ریه ازدنیارفت.

" شیرین میرزانژاد " این اثرفاخر رابا نثری روان به فارسی برگردانده وآنرادردسترس خواننده ی فارسی زبان قرارداده است.

Fmohammadhashemi.blogfa.com

میلیاردرهای جهان ! اوکراین رامسلح کنید !

میلیاردرهای جهان! اوکراین رامسلح کنید!

( نامه ی سرگشاده به " جف بزوس " )

چندی پیش ، " الیزابت براوو"(E.Braw) نویسنده ی نشریه ی " فارن پالیسی" وعضو ارشد " انستیتوی اینترپرایز"(AEI) ، مقاله ای رادرقالب نامه ی سرگشاده، به " جف بزوس " (J.Bezos) ابرمیلیاردر مالک شرکت " آمازون " ونشریه ی واشنگتن پست ، نوشت. نظربه اهمیت نکات مطروحه دراین نامه ، گزیده ای ازآن ، به نقل ازنشریه ی " فارن پالیسی" تقدیم می گردد. این نامه ، به اندازه ی کافی گویاست ونیازی به نقد ندارد.

جف بزوس عزیز!

می دانم که امروز زمان دشواری برای شما و2667 عضو دیگر باشگاه میلیاردرهای جهان است. نشریه " فوربس " (Forbes) ، تعداد اعضای باشگاه شمارا 2755 نفرذکرکرده که به علت شرائط نامساعد امروزجهان، 88 نفرازآنها باثروتی معادل 400 میلیارددلار، ازاین باشگاه خارج شده وثروت آنرا به 7/12 تریلیون دلارکاهش داده اند.شما ویاران میلیاردرتان، طی دوسال اول پاندمی، ثروت خیره کننده ای کسب کردید وبه همراه 9 نفردیگرازثروتمندترین افراد جهان، ثروت خودرا دوبرابرکردید. کلوب میلیاردرها طی این دوسال، به ازای هر26 ساعت، یک عضو جدید پذیرفت.

امااکنون ، بویژه شخص شما آقای بزوس، بامشکلات تجاری متعددی دست به گریبان هستید. شما

دردوران پاندمی، ثروت خودرابه 171 میلیارددلار رساندید و500 میلیون دلارآنرا خرج ساخت قایق تفریحی مجلل خود کردید که به گزارش تایمزمالی، بعلت مرتفع بودن آن ، قادربه عبوراززیرپل " DeHef" وورود به اقیانوس نیست. شاید سازندگان این قایق تصورمی کردند که شما می توانید مقامات " رتردام" رابه برچیدن این پل 95 ساله راضی کنید تاراه برای عبورقایق شمابازشود. به گزارش نشریه تایم ، ممکن است مقامات شهررتردام بادریافت صد هزاریورو ، بابرچیدن موقت این پل موافقت کنند. اما مشکلات شما بیشترازاین مسائل کوچک است. شرائط اقتصادی جهان، مناسب نیست وممکن است قدری ازثروت کلان شمابکاهد وبرخی دیگر ازهمتایان شمارا ازکلوپ میلیاردرها خارج کند. من می دانم که شما ازاهمیت تغییرات آب وهوائی آگاهید اما مهمترازآن، بحران اقتصادی جهان است. حمله ی روسیه به اوکراین، موجب افزایش بهای اقلام غذائی گردیده است. تنها درماه ژوئن ، دودرصد ازارزش سهام بورس کاسته شد و وال استریت اکنون یکی ازبدترین روزهای تاریخ خود راسپری می کند. اقتصاددانان ، سیاستمداران وصنعتگران، همه نسبت به بروز رکود اقتصادی هشدارمی دهند. براساس برآورد شرکت " مورگان استانلی" ، احتمال اینکه آمریکادرآینده ی نزدیک دررکود فرورود 50-50 است.

بحرانهای اقلیمی وبی ثباتی جهانی، ثروت شماراتهدید می کند وبرای مبارزه بااین چالشها، شاید لازم باشد که همه ی ما شیوه ی زندگی خودراتغییردهیم. باجنگ روسیه علیه اوکراین، همه ی جهان باید به کمک اوکراین برخیزد تااین کشوربتواند روسیه راشکست دهد. شما و 2667 میلیاردرجهان، باید دراین عرصه پیشتازباشند. تاکنون آمریکا ، انگلستان ، آلمان ولهستان ، میلیاردها دلاربه این امراختصاص داده اند که فشاری سنگین بربودجه ی این دولتها وارد می کند زیراآنها مجبورند بودجه ی خود راصرف کاهش تبعات افزایش قیمت موادغذائی وانرژی برشهروندان خویش کنند. شما می دانید که یکی ازاولین اقدامات دولتهای غربی برای کاهش این فشار، افزایش مالیات برثروتمندان خواهد بود که مسلماً خوشایند شما وهمتایانتان نخواهد بود. اگراوکراین ، به سرعت وبه اندازه ی کافی سلاح دریافت نکتد ، جنگ فرسایشی خواهدشد.

بنابراین ، آقای بزوس ودیگرمالکان زمین ! پیشنهادی برای شمادارم . تیمی ازاعضای باشگاه خود تشکیل دهید وآنرا مامورتامین سلاحهای مورد نیازاوکراین کنید ! توانائی مالی باشگاه شما، ازتوانائی مالی روسیه فراترمی رود.شما باثروت ، رابطه وقدرت خود ، خواهید توانست ازعهده ی این مهم برآئید ! بگذارید نوادگان شمابگویند که پدرانشان ، ثروت هنگفت خودرا فقط صرف ساختن قایق 500 میلیون دلاری وپرداخت هزینه ی برچیدن پل تاریخی رتردام نکردند، بلکه بخش کوچکی ازثروت خودرا نیزبه استقرارصلح درجهان اختصاص دادند. فقط دراین صورت است که نوادگان شما به پدران خود افتخار خواهند کرد !

بدانید که اگراوکراین ازروسیه شکست بخورد، دیگرکشورهای اروپائی نیز، یکی پس ازدیگری، درمعرض خطرقرارخواهند گرفت. دراین صورت، نظمی که ثروت هنگفت شما ناشی ازثبات آن است، فروخواهد پاشید و بگذارید یک حقیقت دردناک دیگررانیزبه شمابگویم.اکثرمردم جهان، شمارادوست ندارند. درواقع ،آنها شمارا انگلهائی می شناسند که ازخون مردم تغذیه می کنند. شماازمالیات فرارمی کنید وبرثروت خویش به زیان مردم می افزائیدولذا، هزینه کردن بخشی ازثروت شما برای حمایت ازاوکراین، می تواند درتغییراین تصویر، موثرواقع شود. شما نیزباید کاری راکه " بیل وملیندا گیتس " درعرصه ی بهداشت جهانی انجام می دهند، برای اوکراین انجام دهید ! این پیشنهاد رابپذیرید وبلافاصله به آن عمل نمائید !

Fmohammadhashemi.blogfa.com

Like

Comment

Share

کالینینگراد ، کانون جدید تنش روسیه و غرب

کالینینگراد ، کانون جدید تنش روسیه و غرب

" کالینینگراد" (Kaliningrad) ، آخرین نقطه ی اروپاست وبین لهستان ولیتوانی قراردارد که هردو عضو اتحادیه اروپا و ناتو می باشند. کالینینگراد، تاپایان جنگ جهانی دوم بخشی ازآلمان بود اما پس ازجنگ وبه موجب پیمان پوتسدام ، به اتحاد جماهیرشوروی واگذارشد وبه غربی ترین ایالت روسیه تبدیل گردید. ساکنیناین منطقه، عمدتاً روس تبارهستند اما تعداد کمی اوکراینی، لهستانی ولیتوانیائی نیزدرآنجا سکونت دارند. کالینینگراد که قبلاً " کونیگسبرگ " نامیده می شد، اکنون یک شهربندری پررونق است که حتی میزبان یکی ازبازیهای جام جهانی 2018 بود. بدلیل حساسیت این منطقه ی کوچک، روسیه ازمدتها پیش، سامانه های موشکی باقابلیت حمل کلاهک اتمی رادرآنجا مستقرکرده وپایگاه ناوگان بالتیک خویش رانیز درآنجا برپا نموده است. روسیه ، موشکهای بالستیک " اسکندر" ، سامانه ی دفاعی " اس-400 " ، وسامانه ی دفاع ساحلی " باستیون" راهمراه با یگانهای جدید تانک وتوپخانه ، درکالینینگراد مستقرکرده است. ارتباط زمینی کالینینگراد باخاک روسیه، تنهاازطریق لیتوانی میسّراست ضمن اینکه منطقه ، ازطریق دریا نیزبه روسیه متصل می باشد.

اکنون لیتوانی ، به مثابه ی عضواتحادیه اروپا، مجبوراست تحریمهای این اتحادیه راعلیه روسیه عملی سازد. بیم آن می رود که 430 هزارساکن کالینینگراد، درپی اعمال این تحریمها، برای تامین نیازهای ضروری خویش ، دچارمضیقه گردند. راه آهن دولتی لیتوانی ، چندی پیش اعلام کرد که دیگراجازه نمی دهد اقلام تحریمی، ازطریق راه آهن بین روسیه وکالینینگراد مبادله گردد. فولاد، مصالح ساختمانی ، زغال سنگ ، وفناوریهای پیشرفته، ازجمله ی مهمترین اقلام تحریمی می باشند که 50 درصد واردات کالینینگراد را شامل می شوند وبرای ایم منطقه اهمیت دارند. روسیه هشدارداده است که به هیچوجه محاصره ی کالینینگراد رانمی پذیرد ودرصورت وقوع آن ف دست به مقابله به مثل می زند. البته نخست وزیر لیتوانی گفته است که این کشورعضواتحادیه اروپاست ولذا ، مجبوراست تحریمهای وضع شده علیه روسیه رارعایت کند. اما این تحریمها، هدفمندند وغذا، دارو ، وتردد مسافررا شامل نمی گردند. وی گفت که روسیه می تواند کالاهای تحریمی راازطریق دریا به کالینینگراد برساند. " جوزف بورل " هماهنگ کننده ی سیاست خارجی اروپا، سرگرم یافتن فرمولی برای تجارت کالینینگراد است که هم تحریمها اجراء شوند وهم ترافیک منطقه متوقف نگردد.

درنخستین اقدام علیه اعمال تحریمها علیه روسیه، یک گروه هکری روس بنام " کیل نت"، سیستم کامپیوتری نهادهای دولتی وبخش خصوصی لیتوانی راازکارانداخت . نمایندگان دومای روسیه نیز بحث درباره ی الغای موافقت روسیه با استقلال لیتوانی درسال1991 توسط اتحاد جماهیرشوروی راآغازکردند. ازسوی دیگر، لیتوانی اگرچه سالهاست ازوابستگی خود به گازروسیه کاسته است اما همچنان به شبکه ی برق روسیه متصل می باشد وباقطع برق، بادشواریهای فراوان روبرو می گردد. اما حساسیت کالینینگراد درجای دیگری است. هم اکنون ناتو وروسیه ، دراین منطقه ی کوچک، مستقیماض دربرابرهم صف آرائی کرده اند واکنون که شکست اوکراین درجنگ ، قطعی بنظرمی رسد، ناتو درصدد آتش افروزیهای دیگرعلیه روسیه، بویژه درمنطقه ی بالتیک برآمده است. محاصره ی کالینینگراد توسط لیتوانی،نوعی اعلام جنگ به روسیه می باشد.

درسال2016 ، " شورای آتلانتیک " اندیشکده ی وابسته به ناتو ، درگزارشی تحت عنوان " اتحادیه درخطراست " نوشته بود : " تهاجم روسیه به کریمه ، حمایت این کشورازجدائی طلبان اوکراین وحمله به مناطق شرقی این کشور، نظم پس ازجنگ اروپارابه چالش کشیده است. روسیه اکنون به یک دشمن استراتژیک تمام عیار تبدیل شده ومحور رویاروئی دوطرف رادرآینده، جمعیت روس زبان ساکن جمهوری های بالتیک تشکیل می دهند." این سند، بالحنی تهیه شده که حاکمیت روسیه برکالینینگراد رابه رسمیت نمی شناسد. ازآن پس، ناتو پیوسته برحضورخود دراین منطقه افزوده است. اکنون کالینینگراد ازمنظراستراتژیک ، به منطقه ای بسیارمهم تبدیل شده ومی توان آنرا پاشنه ی آشیل ناتو نامید. کالینینگراد همیشه یکی ازمحتمل ترین نقاط درگیری میان ناتو وروسیه بوده است ومی تواند درصورت وقوع درگیری، مانع ازرسیدن نیروهای کمکی ناتو به بالتیک گردد.

برخی اندیشکده های آمریکائی ، حتی ناتو رابه اشغال کالینینگراد تشویق می کنند. به نظرآنها ، اگرناتو بخواهد به برتری زمینی وهوائی روسیه دربالتیک پایان دهد، چاره ای جزاشغال کالینینگراد ندارد. " موسسه راند " یکی ازاین اندیشکده هاست که درگزارشی که چندی پیش به چاپ رساند ، چشم اندازجنگ درکالینینگراد رابه تصویرکشید وازناگزیری اشغال این منطقه توسط غرب سخن به میان آورد. تنها چند روز قبل ازآغاز عملیات نظامی روسیه دراوکراین، یک فروند بمب افکن بی – 52 آمریکا برفراز کالینینگراد به پروازدرآمد وصحنه ی بمباران این منطقه رابازسازی نمود. چندی بعد، " بنیاد جیمزتاون " نیزدرتحلیلی ، خواستار اشغال کالینینگراد گردید وگام نخست را قطع اتصال زمینی روسیه به این منطقه برشمرد. اکنون به نظرمی رسد این سناریو، گام بگام درحال اجراست.

Fmohammadhashemi.blogfa.com

Like

Comment

Share

موانع رویاروی جامعه ی مدنی درایران

موانع رویاروی جامعه ی مدنی درایران

وقتی " جمعیت امام علی" به حکم قوه ی قضائیه ی جمهوری اسلامی ایران ، برچیده شد ، خلائی بزرگ درزندگی کودکان بی سرپرستی پدیدآمد که تحت حمایت این نهاد خیریّه قرارداشتند. این جمعیت، یکی ازموفق ترین سازمانهای جامعه ی مدنی ایران محسوب می شود. 12 سازمان جامعه ی مدنی دراعتراض به این حکم، اظهارداشتند که جمهوری اسلامی ایران علاقه ای به فعالیت سازمانهای جامعه ی مدنی ومسائل آنها ندارد. سازمان ملل متحد نیزاخیراً درگزارشی نسبت به دستگیریهای اخیرو انحلال جمعیت خیریه امام علی ، ابرازنگرانی کرد وگفت که " فضای مدنی درایران درحال تنگ شدن است."

شکوفائی نهادهای جامعه ی مدنی درایران ، ازدوران ریاست جمهوری محمی خاتمی (1997) شروع شد. درزمان خاتمی، جامعه ی مدنی واقعاً دوره ی رنسانس راپشت سرگذاشت واین یکی ازباارزش ترین نتایج جنبش اصلاحات بود. اما سرعت رشد این نهادها به حدّی بود که حتی دولت خاتمی رانیزبه وحشت انداخت. تعداد بیشماری ازسازمانهای غیردولتی، درابعاد مختلف ، قدم به میدان گذاشتند ودرزمینه ی طیف گسترده ای از مسائل مبتلابه جامعه فعالیت کردند. امابه دلیل سوء ظنی که حاکمیت ایران ازهمان ابتدا نسبت به فعالیت این نهادها داشت، عرصه روزبروزبرایشان تنگترشد تااینکه بسیاری ازآنها داوطلبانه ویابه حکم قضائی، تعطیل گردیدند. دردوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد ، سوء ظن نسبت به فعالیت سازمانهای مدنی تشدید شد. احودی نژاد سیاستی تندروانه رادربرخورد باجامعه ی مدنی درپیش گرفت. محققان ایرانی وآمریکائی ، به اتهامات مشکوک جاسوسی وتوطئه برای انجام " انقلاب مخملی " در ایران، بازداشت شدند. تبادلات دانشگاهی وفرهنگی محدود شد ورسانه های مستقل خفه شدند. این برخورد، تاکنون کم و بیش ادامه دارد. دولت ، خود دست به تاسیس نهادهای شبه دولتی زد تاازاین طریق، عرصه رابرنهادهای خیریه تنگ کرده ومتنع ازفعالیت سازمانهای مستقل غیردولتی گردد. طی این سالها، مجموعه ای ازاقدامات محدود کننده علیه این نهادهای مستقل اعمال گردید که اخیراً 12 سازمان غیردولتی شرکت کننده در کنفرانس "پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات انسانی "وابسته به جهاد دانشگاهی ایران، به جمعبندی این اقدامات پذداختند که نتیجه ی آن درمقاله ای تحت عنوان " عوامل وموانع رویاروی جامعه ی مدنی درجمهوری اسلامی ایران " به چاپ رسید. دراین مقاله ، به محدودیتها ، تنگ نظریها ، رویکردهای مختلف نهادهای حکومتی ومسائل امنیتی، اشاره می شود. یک نماینده ازجمعیت امام علی نیزدراین کنفرانس حضورداشت وازصدور 46 اتهام قضائی علیه این سازمان خبرداد.

از جمله مشکلاتی که دراین کنفرانس به آنها اشاره شد می توان به موارد زیر پرداخت :

1)عدم اطمینان وسوء ظن حکومت به نهادهای جامعه ی مدنی

2)وجود قوانین ناکارآمد وکوتاهی دراجرای قوانین موجود

3) دخالت دولت درکارسازمانهای غیردولتی بجای نظارت برفعالیت آنها

4) الزام تماس باطیف گسترده ای از سازمانهای دولتی، که برخی ازآنها وظائفی مشابه باسازمانهای غیردولتی دارند.

5) حاکمیت ، رویکردی امنیتی را درقبال گروههای جامعه ی مدنی درپیش گرفته وبه آنهابه چشم مجرم بالقوه می نگرند.

6) گروههای دولتی دربرخوردبا گروههای جامعه ی مدنی، سازمخالف کوک می کنند ودرتنظیم معیارهای قانونی برای فعالیت این گروهها، آنقدرپیچیده ومبهم عمل می کنند که چه بسا گروههای جامعه ی مدنی، درماردی ازنقض قانون توسط خویش مطلع نمی گردند.

7) ازآنجائیکه نهادهای مدنی ازظرفیت مالی چندانی برخوردار نیستند لذا، نمی توانند به اهداف اجتماعی وفرهنگی خویش نائل گردند.

این نهادها، درجمعبندی نهائی خود نتیجه می گیرند که " دولت علاقه ای به سپردن اموربه بخش غیردولتی ندارد". معهذا ، کیفیت وقدرت سازمانهای مدنی درنقاط مختلف ایران ، ورابطه ی آنها بامقامات رسمی، متفاوت است. درحال حاضر، وضعیت این نهادها دراستان های فارس وتهران ، بهتراز دیگرنقاط ایران است ووضعیت آنها درسیستان وبلوچستان ، ضعیفترازدیگرنقاط کشورمی باشد. دراین مقاله ، همچنین تاکید می شود که وضعیت سازمانهای غیردولتی که مسائل زیست محیطی را دنبال می کنند، بهترازبقیه است اما اگرنهادهای مدنی به عرصه ی مسائل سیاسی وامنیتی گام بگذارند ویااز خطوط قرمزی که توسط حکومت رسم شده عبورکنند، به شدت مورد برخورد قرارمی گیرند. اگرچه آندسته ازنهادهای جامعه ی مدنی که توسط دولتمردان سابق تاسیس می شوند، بیشترمورد حمایت دولت قرارمی گیرند. اما، اگراین افراد، به هردلیلی، ازنهادهای مزبورخارج شوند، کیفیت ارتباط این نهادها بادستگاههای حکومتی ، به شکلی محسوس افت می کند. درعین حال، برخورد شاخه های مختلف حکومت ( مقننه، اجرائیه وقضائیه) بانهادهای جامعه ی مدنی، یکسان نیست. درمورد جمعیت امام علی، قوه قضائیه درهمکاری با قوه مجریه ودفترآیت الله خامنه ای، مشترکاً درانحلال یکی ازموفق ترین ومردمی ترین سازمانهای غیردولتی ایران ، نقش داشتند .

Fmohammadhashemi.blogfa.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037

Like

Comment

Share

بن بست سیاسی درعراق

بن بست سیاسی واحتمال جنگ داخلی درعراق

بحران سیاسی درعراق ، همچنان درحال گسترش است. باآنکه کمترازیکسال ازآخرین انتخابات پارلمانی این کشورمی گذرد ، بلوکهای سیاسی هنوزنتوانسته اند برسرتشکیل دولت جدید، به توافق برسند وجناح صدرکه حائزاکثریت کرسی های پارلمانی است، بدلیل تحریم پارلمان ازسوی رقبایش ، قادربه انتخاب رئیس جمهور ونخست وزیر مورد نظرش نیست. بن بست سیاسی کنونی درعراق ، بحرانهای دیگری رابه همراه می آورد که آخرین آنها ، استعفای دسته جمعی نمایندگان فراکسیون صدر درپارلمان این کشوراست. چندی پیش ، مقتدی صدر از " حسین الاثاری" رئیس فراکسیون صدر درپارلمان خواست تا نمایندگان وابسته به این بلوک، جمعاً ازنمایندگی مجلس استعفاء دهند. بدین ترتیب، 73 نماینده ی صدری ، استعفای خودراتقدیم هیئت رئیسه ی پارلمان کردند و " محمد الحلبوسی" رئیس پارلمان نیز بلافاصله آنها راامضاء کرد. حلبوسی گفت ، پیشنهاد انحلال پارلمان وبرگزاری انتخابات جدیدف یک اندیشه ی قانونی است اماهنوز ازجانب هیچکس مطرح نشده است. به موجب قانون انتخابات عراق که درسال2020 به تصویب رسید، هرکرسی پارلمان که توسط نماینده ی پیروزدرانتخابات پرنشود، به کاندیدای بعدی که درهمان حوزه حائز اکثریت آراء شده است ، واگذارمی گردد. اما ، این استعفای جمعی، به برخی سئوالات وابهامات قانونی دامن زده است. مثلاً یک کارشناس حقوق می گوید ، اگرچه کمیسیون مستقل انتخابات، درخواست استعفای نمایندگان صدری راپذیرفته است اما، این استعفاء ، فرآیند قانونی خودرا درقالب صدور یک سند حقوقی ، طی نکرده است. ثانیاض کمیسیون مستقل انتخابات، به موجب ماده ی 15 قانون انتخابات ، حق دخالت دراین مسئله راندارد.

مقتدی صدر، علت استعفای دسته جمعی فراکسیون خودرا دریک پیام توئیتری ، تمایل به خروج جامعه ی عراق ازبن بست سیاسی وممانعت ازورود کشوربه دورجدیدی ازمنازعات لاینحل سیاسی ، اعلام نمود. اوچندی پیش ، درجمع هواداران خود درنجف گفته بود ، استعفاء می دهد تاباسیاستمداران فاسد، نه دردنیا ونه درآخرت، دمخورنگردد. صدرهمچنین اعلام کرد که به علت فساد شایع ، درانتخابات آینده نیزشرکت نمی کند واین سیاست را پیمانی میان صدری ها ، خدا ومردم عراق می داند. اما به نظرمی رسد خروج ناگهانی مقتدی صدرازفرآیند سیاسی ، باید علل دیگری داشته باشد ولی درهرحال، ادامه ی بن بست سیاسی درعراق، احتمال درگیری میان شیعیان راافزایش داده است. روابط میان مقتدی صدرورقبای شیعه اش ، به قدری تیره شده که پیش بینی می شود به زودی درگیری مسلحانه میان آنها بیانجامد. صدر دریک برنامه ی تلویزیونی ، به مخالفانش گفت : " آیافکرمی کنید اقداماتتان مارامجبورمی سازد باشما متحد شویم ؟ خیر! هزارخیر! ماعراق را به دوران سیاه سهمیه بندی ، فساد واجماع نفرت انگیز، بازنمی گردانیم." رسانه های وابسته به صدر نیز، کارانتشار اسامی، عکس، وآدرس رهبران " عصائب اهل الحق " و "کتائب حزب الله " راآغازکرده وآنرابا عبارات تهدیدآمیز وترسناک همراه نموده اند. هم اکنون، " چهارچوب ائتلاف هماهنگی گروههای شیعه " دربرابر ائتلاف سه گانه ی " صدر ، ائتلاف حاکمیت(سنّی) ، وحزب دموکرات کردستان " صف آرائی کرده است. باادامه ی بن بست سیاسی فعلی، این احتمال وجود دارد که عراق یکباردیگردرباتلاق جنگ داخلی فرورود.

گروههای شیعی، نظرات متفاوتی درباره ی استعفای فراکسیون صدردرپارلمان ، ابرازکرده اند. مثلاً درحالیکه ائتلاف " دولت وقانون " به رهبری " نوری المالکی" ازاین استعفائ استقبال کرده وآنرافرصتی برای تشکیل یک دولت قدرتمند دانسته است، ائتلاف " فتح " برهبری " هادی العامری" ، معتقد است که باید مقتدی صدرراازاین تصمیم منصرف کرد وبااعزام هیئتی بلند پایه به نجف ، اورابه بازگشت به فرآیند سیاسی ترغیب نمود. درعین حال ، ائتلاف " عمارحکیم " و " حیدرالعبادی" نیزاکنون بر روی طرحی برای خروج عراق از بن بست سیاسی کارمی کند که به موجب آن، یک دولت موقت برای مدتی مشخص، قدرت را بدست می گیرد وپس ازانجام اصلاحات لازم درقوانین انتخاباتی ونیل به توافق همه جانبه، انتخابات زودهنگام را درپایان این دوره انجام خواهدداد.

دراین میان، برخی استعفای صدری ها را یک سناریوی سیاسی ازپیش تنظیم شده می دانند که باهماهنگی متحدین این گروه انجام شده است. به نظرمی رسد باتوجه به تعطیلات تابستانی عراق که تااواخرتیرماه ادامه دارد، فرصت کافی برای رایزنی دراین موارد ، وجود داشته باشد. ازسوی دیگر، اختلاف نظرمیان حزب دموکرات کردستان واتحادیه میهنی کردستان، برسرنحوه ی برگزاری انتخابات محلی درکردستان، بالا گرفته است. حزب دموکرات خواستاربرگزاری یکپارچه ی انتخابات درکردستان است درحالیکه اتحادیه میهنی کردستان خواستارآن است که انتخابات درچهارحوضه ی اربیل ، سلیمانیه ، دهوک ، و حلبچه برگزارگردد. بااین شرائط ، هردولتی که درغیاب صدر تشکیل شود، ازمخالفتهای خیابانی درامان نخواهد ماند. " جلیل النوری" ازنزدیکان مقتدی صدر، درتوئیتی نوشته است : " هرکس تصورمی کند انقلاب به پایان رسیده است، سخت دراشتباه است. این ، آرامش قبل ازطوفان است." یکی دیگرازیاران مقتدی صدر بنام " الجدار" نیزدرکانال تلگرامی خود نوشت : " جنبش صدرمی تواند هردولتی راظرف چند ساعت به زیربکشد." پذیرش فوری استعفای فراکسیون صدرتوسط " محمد الحلبوسی" رئیس پارلمان ومتحد صدر، ازیک برنامه ی ازپیش طراحی شده حکایت می کند.آنچه به این تصوردامن می زند، اینکه دیگرمتحدین مقتدی صدر در"ائتلاف نجات ملی " نیزبدون هیچ دغدغه ای بااین واقعه برخورد کردند وازاین تصمیم حمایت نمودند. بکارگیری این قبیل تاکتیکها توسط مقتدی صدر، مسبوق به سابقه است. او سال گذشته، نخست اعلام کرد که درانتخابات پارلمانی شرکت نمی کند اما بعداً ، نظرخود راتغییر داد ودرانتخابات شرکت کرد.

شاید یکی ازعلل استعفای دسته جمعی صدری ها، امید بستن به برگزاری انتخابات زودهنگام باشد. مقتدی صدر دربسیج افکارعمومی ، ید طولائی دارد وممکن است مردم عراق راحول این پروژه ، سازماندهی نماید. معهذا، پیش بینی حرکت آینده ی مقتدی صدر، بسیاردشواراست زیرااو درگذشته، زیگزاگهای سیاسی فراوانی داشته است. اما بن بست کنونی، باگذشته تفاوت دارد وعراق رابسوی فروپاشی کامل سیاسی ، هدایت می کند. باتوجه به این شرائط، چهارسناریو برای آینده ی عراق، محتمل بنظرمی رسد. اول، تشکیل دولت بدون مشارکت جناح صدر که باید بتواند فشارهای شدید خیابانی راتحمل نماید. دوم ، برگزاری انتخابات زود هنگام ، که علیرغم وجاهت قانونی، بامشکلات فراوان روبروست. ازیکسو ، برخی احزاب وجناحها ی مهم ، بابرگزاری این انتخابات مخالفند وازسوی دیگر، تدارک انتخابات، روندی بسیارزمانبر است. تدارک انتخابات زودرس قبلی، 15 ماه به درازاکشید. سناریوی سوم، ادامه ی کاردولت موقت فعلی است که علاوه براینکه نمی تواند تصمیمات مهم وحساس رااتخاذ نماید، باناآرامی درخیابانها وچالشهای حقوقی وسیاسی درداخل حاکمیت دست وپنجه نرم کند. وبالاخره سناریوی چهارم، فرورفتن عراق درباتلاق جنگ داخلی است که البته دراین صورت، دخالت مستقیم جامعه ی بین المللی برای حل این بن بست، بسیارمحتمل به نظرمی رسد.

منابع ومآخذ

1)why did the Sadrists withdraw from the Iraqi political process? , www.washingtoninstitute.org

2)Sadr withdrawal from Iraqi parliament , www.al-monitor.com

3)Iraqi populist leader quit parliament , www.washingtonpost.com

4)Muqtada Sadr blames Irans proxies for withdrawal , www.middleeasteye.net

5)Muqtada Sadr says movement wont retreat from resignation , www.kurdpress.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

Like

Comment

Share

سلطه ی امپریالیستی آمریکا رنگ می بازد

سلطه ی امپریالیستی آمریکا رنگ می بازد

" هنری کیسینجر " وزیرخارجه ی اسبق آمریکا ، زمانی گفته بود : " دشمنی باآمریکا خطرناک، ودوستی باآن مرگباراست ! " (1) شاید هیچ زمانی بهترازامروز، صحت این گفته به اثبات نرسیده باشد. اما آمریکا، استاد بازی با کلمات است وواژه ی " دوست " رابه شکل دوستان گرامی ! یکباردیگر نوشتاراینجانب باعنوان " سلطه ی امپریالیستی آمریکا رنگ می بازد " توسط فیس بوک سانسورشد. علاقه مندان می توانند این مقاله رادر آدرس زیر بیابند:

Fmohammadhasdhemi.blogfa.com

دیگری معنی می کند. "دموکراسی" نیزواژه ای است که تاریف مختلفی ازآن وجوددارد. برای آمریکا، دموکراسی به معنی ارجح دانستن منافع این کشوربرمنافع ملی کشورهاست. دراجلاس اخیرسران قاره ی آمر سلطه ی امپریالیستی آمریکا رنگ می بازد

" هنری کیسینجر " وزیرخارجه ی اسبق آمریکا ، زمانی گفته بود : " دشمنی باآمریکا خطرناک، ودوستی باآن مرگباراست ! " (1) شاید هیچ زمانی بهترازامروز، صحت این گفته به اثبات نرسیده باشد. اما آمریکا، استاد بازی با کلمات است وواژه ی " دوست " رابه شکل دیگری معنی می کند. "دموکراسی" نیزواژه ای است که تاریف مختلفی ازآن وجوددارد. برای آمریکا، دموکراسی به معنی ارجح دانستن منافع این کشوربرمنافع ملی کشورهاست. دراجلاس اخیرسران قاره ی آمریکا درلس آنجلس ، برخی ازرهبران برجسته ی آمریکای لاتین ، بدلیل عدم انطباق تفکروعملکرد آنها با تعریفی که آمریکاازدموکراسی ارائه می دهد، غائب بودند. روایت آمریکا ازدموکراسی ، روایتی نئولیبرالی وراستگرایانه است که عدم همکاری بااین کشوررابرنمی تابد.

امادورانی که آمریکا خواسته های خودرا برکشورهای آمریکای لاتین دیکته می کرد دیگرگذشته است. آمریکا تصور نمی کرد که دراجلاس لس آنجلس ، این چنین شاهد وحدت ویکپارچگی کشورهای آمریکای لاتین دربرابرخود باشد. رهبرسوسیالیست مکزیک، ازشرکت دراین اجلاس سرباززد وروسای جمهور گواتمالا ، هندوراس ، و السالوادور نیز پادرجای پای او گذاشتند. پس از200 سال سلطه ی بلا منازع دکترین مونروئه برآمریکای لاتین، رهبران این منطقه نشان دادند که دیگرحاضرنیستند حیات خلوت واشنگتن باشند. یکی ازاهداف آمریکا دراجلاس لس آنجلس ، تشویق کشورهای آمریکای لاتین به جبهه گیری علیه چین بود. اما مشکل اینجاست که درورای مرزهای جنوبی این کشور، دیگرتعریف آمریکااز " دوست ودشمن " خریداری ندارد وجای خودرابه تعریفی می دهد که چین ازاین مقولات ارائه می کند. برای کشورهای این منطقه که زیرباروامهای سنگین صندوق بین المللی پول کمرخم کرده اند وبه شدت نیازمند سرمایه گذاریهای زیربنائی می باشند، رویکرد چین بسیارجذاب ترازدشمن تراشیهای آمریکامی باشد. چین به نیازهای آنها پاسخ می دهد بدون آنکه مانند آمریکا ، درامورداخلی ایشان دخالت کند. چین ، حاکمیت ملی این کشورهارابه رسمیت می شناسد وبرای مبارزه ی 400 ساله ی آنها درراه نیل به استقلال ، احترام قائل است درحالیکه برای آمریکا، فقط همکاریهای امنیتی اهمیت دارد.

واشنگتن ، دراجلاس لس آنجلس ، پیامی روشن دریافت کرد : مخالفت باسیاستهای آمریکا وایستادگی دربرابرایجاد یک بلوک ضد چینی درآمریکای لاتین. چندی پیش نیز تلاش مشابه آمریکابرای ایجاد این بلوک ضد چینی درآسیا، شکست خورد. هیچ کشورآسیائی ، چین راتهدید تلقّی نمی کندوآسیائیها این کشوررا رهبری قدرتمند می دانند که مزایای معجزه ی اقتصادی خودرابا همسایگان به اشتراک گذاشته است. فراخوان ضد چینی آمریکا درجنوب شرقی آسیا نیز ، بجز ژاپن وکره جنوبی، بااستقبال روبرونشد. روابط چین وهمسایگانش، اکنون درسطح عالی قراردارد. " اسماعیل یعقوب " نخست وزیرمالزی ، چندی پیش گفت : " وقتی آمریکائیها به آسیا آمدند ، فقط مسائل امنیتی برای آنها مهم بود درحالیکه ما هیچ مشکل امنیتی عاجلی نداشتیم. آنها مشکلات اقتصادی وتجاری مارانادیده گرفته اند." اکنون مهمترین مشکل امنیتی آسیائیها، بحث تشکیل " ناتوی آسیائی"(Asian NATO) است. اماازآنجائیکه تلاشهای اخیرآمریکابرای استقرار موشکهای خود در شش کشورآسیائی، بااستقبال این کشورها روبرونشد، لذا ، به نظرنمی رسد ابتکار ناتوی آسیائی نیزبه جائی برسد. برای آمریکا ، دوستی ، به معنی دشمنی باچین است وبس.

دشمن دیگرآمریکا، روسیه است وآمریکا ازهیچ تلاشی برای تخریب اقتصاد این کشور ، کوتاهی نمی کند. اماتحریمهائی که به همین منظورطراحی شده اند ، بااستقبال چندانی درخارج ازمحدوده ی ناتو روبرونشده است. درشرائطی که جهان باکمبود غذا، انرژی وسرمایه روبروست ، کشورهای دنیا نمی توانند دست یاری سخاوتمندانه ی روسیه وچین رارد کنند. درحالیکه دشمنان آمریکا ، اینچنین حسن نیت ازخود نشان می دهند، دوستان آمریکا چه می کنند؟ آنها درجریان بحران پاندمی، باپیوستن به کنسرت ناموزون چین ستیزی برهبری آمریکا، فرصتهای گرانبهای اقتصادی وتجاری فراوانی راازدست دادند. استرالیا ، کانادا ، و بریتانیا ، بیش ازبقیه ی دوستان آمریکا، ازهمنوائی بااین کنسرت، زیان دیدند. دوستان اروپائی آمریکا ، درحالیکه ازکمبود غذا وانرژی رنج می برند وبانرخ فزاینده ی تورم روبرو می باشند، فقط بخاطر خوشنودی آمریکا، برطبل جنگ می کوبند. غرب، تمامی راههای مصالحه رابرروی زلنسکی بسته است واو بیش ازهروقت دیگر، خودراتنها احساس می کند اوشاهد است که چگونه کشورپیشرفته ومرفه اش ، به ویرانه تبدیل می شود ! شاید زلنسکی به ذخیره ی 45 میلیون دلاری اش درمیامی آمریکا دلخوش کرده باشد اما مردم اوکراین، مجبورند نسلها طعم تلخ دوستی باآمریکارا بچشند. اگر در بر همین پاشنه بچرخد، دوستان آمریکادرتایوان نیزبه سرنوشت اوکراین دچارخواهند شد. علیرغم تحریک چین توسط آمریکا ف برای انجام عملی که بامخالفت جامعه ی بین المللی وتحریمهای گسترده روبرو خواهد شدف این کشورتاکنون ازخود خویشتنداری نشان داده است. شاید فقط عمل احمقانه ی انتشار اعلامیه ی استقلال توسط تایوان، به این خویشتنداری پایان دهد. درصورت رویاروئی آمریکا باچین ، پایگاههای آمریکا درژاپن وکره جنوبی ، درزمره ی نخستین اهداف چین قرارخواهند گرفت بدون آنکه لطمه ای به خاک آمریکا وارد شود.

کاهش نفوذ آمریکا درجهان ، طی ماههای اخیرسرعت گرفته است. افول ستاره ی آمریکا درزمانی سرعت گرفته که این کشور، بیش ازهرزمان دیگری، به دوست ومتحد نیازدارد. حتی دوستان سنتی ودیرپای این کشور مانند عربستان وکشورهای حاشیه ی خلیج فارس نیز تقاضای آمریکارابرای افزایش تولید نفت به منظورجبران جای خالی روسیه دربازار، رد کرده اند واین کشوربه ناچار، دست بدامن ونزوئلا شده است.

به سخنان هنری کیسینجر درابتدای این نوشتاربازگردیم که دوستی ودشمنی باآمریکا را ، هردو خطرناک می داند واضافه می کند : " آمریکا دوست ودشمن دائمی ندارد وفقط به منافع خود می اندیشد."(2) کسانی که امروز سنگ دوستی باآمریکارابه سینه می زنند، باید این سخنان هنری کیسینجررا آویزه ی گوش کنند. معهذا، سیاست کنونی آمریکا، موجب نزدیکی خلقها به یکدیگر گردیده وتشکیل بلوکهای اقتصادی وامنیتی میان ملتهای آسیای میانه ، آفریقا ، جنوب شرقی آسیا وآمریکای لاتین را تسریع کرده است. این بلوکها، همگی جهتگیری ضدامپریالیستی دارند. بیش ازیک قرن سلطه ی امپریالیستی آمریکا، بسرعت رنگ می بازد.(3)

زیرنویس

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

یکا درلس آنجلس ، برخی ازرهبران برجسته ی آمریکای لاتین ، بدلیل عدم انطباق تفکروعملکرد آنها با تعریفی که آمریکاازدموکراسی ارائه می دهد، غائب بودند. روایت آمریکا ازدموکراسی ، روایتی نئولیبرالی وراستگرایانه است که عدم همکاری بااین کشوررابرنمی تابد.

امادورانی که آمریکا خواسته های خودرا برکشورهای آمریکای لاتین دیکته می کرد دیگرگذشته است. آمریکا تصور نمی کرد که دراجلاس لس آنجلس ، این چنین شاهد وحدت ویکپارچگی کشورهای آمریکای لاتین دربرابرخود باشد. رهبرسوسیالیست مکزیک، ازشرکت دراین اجلاس سرباززد وروسای جمهور گواتمالا ، هندوراس ، و السالوادور نیز پادرجای پای او گذاشتند. پس از200 سال سلطه ی بلا منازع دکترین مونروئه برآمریکای لاتین، رهبران این منطقه نشان دادند که دیگرحاضرنیستند حیات خلوت واشنگتن باشند. یکی ازاهداف آمریکا دراجلاس لس آنجلس ، تشویق کشورهای آمریکای لاتین به جبهه گیری علیه چین بود. اما مشکل اینجاست که درورای مرزهای جنوبی این کشور، دیگرتعریف آمریکااز " دوست ودشمن " خریداری ندارد وجای خودرابه تعریفی می دهد که چین ازاین مقولات ارائه می کند. برای کشورهای این منطقه که زیرباروامهای سنگین صندوق بین المللی پول کمرخم کرده اند وبه شدت نیازمند سرمایه گذاریهای زیربنائی می باشند، رویکرد چین بسیارجذاب ترازدشمن تراشیهای آمریکامی باشد. چین به نیازهای آنها پاسخ می دهد بدون آنکه مانند آمریکا ، درامورداخلی ایشان دخالت کند. چین ، حاکمیت ملی این کشورهارابه رسمیت می شناسد وبرای مبارزه ی 400 ساله ی آنها درراه نیل به استقلال ، احترام قائل است درحالیکه برای آمریکا، فقط همکاریهای امنیتی اهمیت دارد.

واشنگتن ، دراجلاس لس آنجلس ، پیامی روشن دریافت کرد : مخالفت باسیاستهای آمریکا وایستادگی دربرابرایجاد یک بلوک ضد چینی درآمریکای لاتین. چندی پیش نیز تلاش مشابه آمریکابرای ایجاد این بلوک ضد چینی درآسیا، شکست خورد. هیچ کشورآسیائی ، چین راتهدید تلقّی نمی کندوآسیائیها این کشوررا رهبری قدرتمند می دانند که مزایای معجزه ی اقتصادی خودرابا همسایگان به اشتراک گذاشته است. فراخوان ضد چینی آمریکا درجنوب شرقی آسیا نیز ، بجز ژاپن وکره جنوبی، بااستقبال روبرونشد. روابط چین وهمسایگانش، اکنون درسطح عالی قراردارد. " اسماعیل یعقوب " نخست وزیرمالزی ، چندی پیش گفت : " وقتی آمریکائیها به آسیا آمدند ، فقط مسائل امنیتی برای آنها مهم بود درحالیکه ما هیچ مشکل امنیتی عاجلی نداشتیم. آنها مشکلات اقتصادی وتجاری مارانادیده گرفته اند." اکنون مهمترین مشکل امنیتی آسیائیها، بحث تشکیل " ناتوی آسیائی"(Asian NATO) است. اماازآنجائیکه تلاشهای اخیرآمریکابرای استقرار موشکهای خود در شش کشورآسیائی، بااستقبال این کشورها روبرونشد، لذا ، به نظرنمی رسد ابتکار ناتوی آسیائی نیزبه جائی برسد. برای آمریکا ، دوستی ، به معنی دشمنی باچین است وبس.

دشمن دیگرآمریکا، روسیه است وآمریکا ازهیچ تلاشی برای تخریب اقتصاد این کشور ، کوتاهی نمی کند. اماتحریمهائی که به همین منظورطراحی شده اند ، بااستقبال چندانی درخارج ازمحدوده ی ناتو روبرونشده است. درشرائطی که جهان باکمبود غذا، انرژی وسرمایه روبروست ، کشورهای دنیا نمی توانند دست یاری سخاوتمندانه ی روسیه وچین رارد کنند. درحالیکه دشمنان آمریکا ، اینچنین حسن نیت ازخود نشان می دهند، دوستان آمریکا چه می کنند؟ آنها درجریان بحران پاندمی، باپیوستن به کنسرت ناموزون چین ستیزی برهبری آمریکا، فرصتهای گرانبهای اقتصادی وتجاری فراوانی راازدست دادند. استرالیا ، کانادا ، و بریتانیا ، بیش ازبقیه ی دوستان آمریکا، ازهمنوائی بااین کنسرت، زیان دیدند. دوستان اروپائی آمریکا ، درحالیکه ازکمبود غذا وانرژی رنج می برند وبانرخ فزاینده ی تورم روبرو می باشند، فقط بخاطر خوشنودی آمریکا، برطبل جنگ می کوبند. غرب، تمامی راههای مصالحه رابرروی زلنسکی بسته است واو بیش ازهروقت دیگر، خودراتنها احساس می کند اوشاهد است که چگونه کشورپیشرفته ومرفه اش ، به ویرانه تبدیل می شود ! شاید زلنسکی به ذخیره ی 45 میلیون دلاری اش درمیامی آمریکا دلخوش کرده باشد اما مردم اوکراین، مجبورند نسلها طعم تلخ دوستی باآمریکارا بچشند. اگر در بر همین پاشنه بچرخد، دوستان آمریکادرتایوان نیزبه سرنوشت اوکراین دچارخواهند شد. علیرغم تحریک چین توسط آمریکا ف برای انجام عملی که بامخالفت جامعه ی بین المللی وتحریمهای گسترده روبرو خواهد شدف این کشورتاکنون ازخود خویشتنداری نشان داده است. شاید فقط عمل احمقانه ی انتشار اعلامیه ی استقلال توسط تایوان، به این خویشتنداری پایان دهد. درصورت رویاروئی آمریکا باچین ، پایگاههای آمریکا درژاپن وکره جنوبی ، درزمره ی نخستین اهداف چین قرارخواهند گرفت بدون آنکه لطمه ای به خاک آمریکا وارد شود.

کاهش نفوذ آمریکا درجهان ، طی ماههای اخیرسرعت گرفته است. افول ستاره ی آمریکا درزمانی سرعت گرفته که این کشور، بیش ازهرزمان دیگری، به دوست ومتحد نیازدارد. حتی دوستان سنتی ودیرپای این کشور مانند عربستان وکشورهای حاشیه ی خلیج فارس نیز تقاضای آمریکارابرای افزایش تولید نفت به منظورجبران جای خالی روسیه دربازار، رد کرده اند واین کشوربه ناچار، دست بدامن ونزوئلا شده است.

به سخنان هنری کیسینجر درابتدای این نوشتاربازگردیم که دوستی ودشمنی باآمریکا را ، هردو خطرناک می داند واضافه می کند : " آمریکا دوست ودشمن دائمی ندارد وفقط به منافع خود می اندیشد."(2) کسانی که امروز سنگ دوستی باآمریکارابه سینه می زنند، باید این سخنان هنری کیسینجررا آویزه ی گوش کنند. معهذا، سیاست کنونی آمریکا، موجب نزدیکی خلقها به یکدیگر گردیده وتشکیل بلوکهای اقتصادی وامنیتی میان ملتهای آسیای میانه ، آفریقا ، جنوب شرقی آسیا وآمریکای لاتین را تسریع کرده است. این بلوکها، همگی جهتگیری ضدامپریالیستی دارند. بیش ازیک قرن سلطه ی امپریالیستی آمریکا، بسرعت رنگ می بازد.(3)

زیرنویس

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

TRIBUNINDIA.COM

آنسوی تورّم جهانی

آنسوی تورّم جهانی

نرخ تورّم، به معن اندازه گیری آهنگ افزایش قیمت کالاها وخدمات ، دریک دوره ی مشخص زمانی است. دراقتصادهای پیشرفته ی سرمایه داری، بانک مرکزی مسئول نظارت برتورّم واندازه گیری نرخ آن است. افزایش نرخ تورّم ، به میزانی بیش ازآستانه ی تعیین شده توسط بانک مرکزی، به کاهش ارزش پول ملی وتضعیف قدرت خرید مردم می انجامد. مثلاً خزانه داری کل آمریکا، نرخ تورم رابرای این کشور،کمتراز2 درصد تعیین کرده است. این بدان معنی است ، اکنون که نرخ تورم دراین کشور از8 درصد فراتررفته، ارزش دلارکاهش یافته وقدرت خرید مردم این کشورنیزتضعیف گردیده است. نرخ تورم، به کمک دوشاخص " بهای مصرف کننده " (consumer price index) و " شاخص بهای تولیدکننده" (producer price index) اندازه گیری می شود. شاخص بهای مصرف کننده ، تغییربهای سبدی ازکالاها وخدمات مصرفی راطی یک دوره ی خاص نشان می دهد وشاخص بهای تولید کننده نیز تغییربهای سبدی از مواد اولیه شامل سوخت ، مواد خام کشاورزی ، محصولات شیمیائی ، فلزات وغیره رانمایش می دهد.(1)

درسال 1996 ، کتابی بنام " مرگ تورّم " توسط اقتصاددان انگلیسی " راجربوتل " منتشرشد(2)که سروصدای زیادی بپا کرد. نویسنده ی کتاب مدعی شد که تورم برای اقتصاد غرب، دیگرتهدید به شمارنمی رود زیرا اقتصاد غرب خودرابا سطح نازل تورم تطبیق داده وتثبیت کرده است. اما حوادث دودهه بعد ، بی پایگی این ادعا را به اثبات رساند ونشان داد که تورم ورکود، زائیده ی اقتصاد سرمایه داری است وگریزی ازآن نیست. تورم ، پدیده ای ساده است که علل پیچیده ای دارد وتوضیح ساده ی آن " پول فراوان وکالای کم" می باشد.

تورم کنونی درجهان ، ناشی ازسیاستهای انبساطی است که کشورهای عمده ی صنعتی پس ازدوران کوید ، درپیش گرفتند تابررکود حاصل ازپاندمی چیره شوند. کاهش نرخ بهره، موجب سرازیر شدن سیل اعتبارات ارزان به بازارشد که حاصلی جز افزایش نرخ تورم نداشت. تورم ، اکنون به پدیده ای شایع درجهان تبدیل شده است وایالات متحده ، منطقه ی یورو ، ودیگراقتصادهای توسعه یافته ودرحال توسعه ، این پدیده راتجربه می کنند. برای 60 درصد این کشورها، نرخ سالانه ی تورم به بالاتراز5 درصد می رسد که بالاترین رقم از دهه ی 1980 تاکنون می باشد. این درحالیست که میانگین نرخ تورم برای اقتصادهای نوظهور، بیش از7 درصد می باشد. دراین میان ، وضع چین وژاپن ، استثنائی است. این دوکشور، دهه هاست که ازتورم منفی رنج می برندوطی ماههای اخیر، تورمی ناچیزراتجربه می کنند. تورم ماه مارس سال2022 ، دربرخی کشورهای توسعه یافته ی جهان، به قرارزیر بوده است : آمریکا(5/8 درصد) ، چین (5/1 درصد) ، ژاپن (9/0 درصد) ، کانادا(7/5 درصد) ، وکره جنوبی(1/4 درصد). دراین حال، نرخ تورم برای کشورهائی چون ترکیه (70 درصد) ، آرژانتین (58 درصد) ، ایران(50 درصد) ، ونزوئلا، سودان ولبنان( بیش از200 درصد) ، دو رقمی می باشد.(3).

بیشتردولتهای دنیا، پس ازپاندمی ، محرکهائی رابرای به حرکت درآوردن چرخ اقتصاد خود ، درنظرگرفتند. برخی ازاین کشورها، مانند کانادا، آلمان ، اسپانیا ، وانگلیس ، که بیش ازدیگران دراین عرصه پیش رفتند، اکنون نیز بیش ازدیگران دچارتورم شده اندو بسته های تشویقی آنها ، ضمن اینکه چرخهای اقتصاد رابه حرکت دراورد، تقاضای اضافی نیزایجاد کرد وموجب تورم کنونی گردید. البته بخشی ازتورم فعلی نیز بعلت ترقی شاخص بهای تولید کننده ، یعنی افزایش بهای سوخت ، مواد اولیه ی کشاورزی وهزینه ی حمل ونقل ، که خود ناشی ازجنگ اوکراین می باشد، بوده است. بسیاری انتظارداشتند که این تورم، موقتی وگذراباشد. شاید اگربهای نفت ، درپی بحران اوکراین ، افزایش نمی یافت ، چنین می شد. اما باید توجه داشت که بازارنفت ، بازاری نسبتاً کشش ناپذیر(inelastic) است ولذا نمی تواند فوراً خودرا بانیازهای بازار وفق دهد. دراوج پاندمی، بازارنفت روندی نزولی راطی کردو تقاضا برای نفت کاهش یافت ونفت دربازار انباشته گردید. لذا، قیمتها سقوط کرد. اما پس ازبهبود تدریجی اقتصاد جهان ، ومتعاقب آن، حذف نفت وگاز روسیه ازبازارجهانی، تقاضا برای نفت افزایش یافت وازسطح قبل ازپاندمی، فراتررفت. جنگ دراوکراین ، نیزبازارانرژی را به شدت تحت تاثیر قرارداد. حاصل کار، افزایش بهای هربشکه نفت از 40 به 120 دلاربود. بیشترین ضربه را ازاین وضع ، کشورهای فقیر ودرحال توسعه می خورند که بافرارسرمایه به سوی کشورهای توسعه یافته نیزروبرو می باشند. درحال حاضر، سرمایه درکشورهای توسعه یافته، امن تر وبازده ی آن ( بعلت افزایش نرخ بهره) بیشترمی باشد.(4) کشورهای درحال توسعه همچنین مجبورند ازسرعت برنامه های توسعه ی خویش بکاهند زیرا این برنامه ها، تقاضاایجاد می کنند وافزایش تقاضا، برنرخ تورم می افزاید. دفترآمارایالات متحده ، نرخ تورم ماه مه 2022 رادراین کشور 6/8 درصد اعلام کرد که بالاترین نرخ درچهل سال اخیردرآمریکا می باشد. بیشترین افزایش قیمت، درکالاهای مصرفی روی داده که ازآن میان، اقلام خوراکی ، انرژی ومسکن ، بیشترین افزایش راداشته اند(5).

اکنون مشخص شده که تورم ، نه تنهانمرده است بلکه همچنان تهدیدی برای اقتصاد سرمایه داری وجهان به شمارمی رود. تورم ، همزاد سرمایه داری است وفقط وقتی می میرد که سرمایه داری مرده باشد.

زیرنویس

1)WHAT CAUSES inflation and who profits from it ? , www.investopedia.com

2)Roger Bootle , the death of inflation , www.books.google.com

3)globally , inflation is surging , www.nytimes.com

4)why is inflation so high ? , www.forbes.com

5)what is the story behind inflation ? , www.mronline.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

انتخابات تاریخی کلمبیا

انتخابات تاریخی کلمبیا وچالشهای رویاروی

چپگرایان ، کنترل سومین کشورپرجمعیت آمریکای لاتین را بدست گرفتند. درانتخابات ژوئن2022 درکلمبیا، "گوستاو پترو" (Gustavo Petro) به عنوان رئیس جمهوراین کشورانتخاب شد. پترو ، نخستین رئیس جمهور چپگرادرتاریخ کلمبیا می باشد. او دردورنخست انتخابات، با " رودولف هرناندز" کاندیدای راست افراطی، به دوردوم راه پیداکرد وتوانست دراین دور، غول میلیونرمستغلات راشکست دهد. بدین ترتیب ، نام پترو، درکنار9 رئیس جمهور چپگرای دیگرآمریکای لاتین قرارخواهد گرفت که قصددارند تاریخ این منطقه ازجهان را ورق بزنند : میگل دیاز(کوبا) ، اوبرادو( مکزیک) ، فرناندز(آرژانتین) ، اورتگا (نیکاراگوا) ، کاستیلو(پرو) ،شیماراکاسترو(هندوراس) ، لوئیس آرس(بولیوی) ، گابریل بوریک(شیلی) ، ونیکلاس مادرو ( ونزوئلا). این جمع، حامل یک پیام برای آمریکای لاتین می باشد وآن اینکه ، علیرغم مداخلات آشکارآمریکادراین منطقه، تغییرامکانپذیراست.

پترو 62 ساله ، قبلاً درپست شهردار " بوگوتا" پایتخت کلمبیا خدمت کرده ومدتهاقبل ازآن نیزعضو گروه چریکی " ام-19 " بود. اوسپس سلاح رابرزمین گذاشت، مواضع سیاسی خودرا تعدیل کرد وبه چپ میانه متمایل شد. معهذا، فعالیت انتخاباتی پترو ، طیف وسیعی از احزاب وگروههای چپگرا رادرحمایت ازاو بسیج کرد. جبهه ای تحت عنوان " میثاق تاریخی " (Pacto Historico) شکل گرفت که طیفی ازلیبرالها تاحزب کمونیست کلمبیا راشامل می شد. پترو ، علاوه بر پیروزی در بوگوتا ، درتمام ساحل کارائیب ، ساحل اقیانوس آرام ، وبخشهائی ازآمازون نیزبررقیب خود غلبه کرد. انتخابات ،به شدت تحت تاثیر خیزشهای مردمی سالهای 2019 و 2021 علیه دولت " ایوان دوک" قرارداشت. پترو درنخستین مصاحبه پس ازپیروزی درانتخابات گفت که قصددارد کلمبیا را به الگوئی جهانی برای صلح ، عدالت اجتماعی وحفاظت ازمحیط زیست ، تبدیل کند.

معهذا ، پترو پس ازپیروزی درانتخابات، باچالشهای بزرگی روبروست. اودرکنگره ی کلمبیا ، حائزاکثریت آراء نیست. هردومجلس سنا و نمایندگان ، تحت کنترل جناح راست واحزاب نئولیبرال قراردارند. اگرچه فراکسیون میثاق تاریخی ، اکثریت سنارادردست دارد اما این اکثریت، بسیارشکننده است ولذا، پترو برای تصویب طرحهای مهم خود، احتمالاً نیازمند ائتلاف بابلوکهای دیگرخواهد بود. درمجلس نمایندگان نیز ، ائتلاف میثاق تاریخی، اکثریت ندارد ودرردیف دوم قرارمی گیرد. این ترکیب کنگره ، کاررابر پترو دشوارترمی کند. پلیس مخفی کلمبیا که رابطه ی تنگاتنگی باگروههای شبه نظامی راستگرا دارد وتاکنون هزاران غیرنظامی این کشوررا به اتهامات واهی به قتل رسانده ، اکنون آشکارا علیه پترو سخن می گوید. ژنرال " ادواردو زاپاتیرو" فرمانده ی ارتش کلمبیا نیزبا توئیتهای خود علیه پترو ، بارها قانون اساسی کلمبیا رادرزمینه ی عدم دخالت ارتش درسیاست، نقض کرده است. به همه ی این موارد، باید دخالتهای آشکاروپنهان آمریکارانیزافزود. بدون شک ، زمینداران بزرگ ، بانکداران ، رهبران کارتل مواد مخدر ، وقاچاقچیان اسلحه ، تحت رهبری آمریکا ، تمام تلاش خودرا برای ناکام گذاشتن برنامه های پترو به کارخواهند گرفت.

پترو ، مدافع پرشور صلح است وقصددارد به شورش مسلحانه ای که دهه هاست کلمبیا رابی پبات کرده ، پایان دهد. او قرارداد صلح 2016 با " فارک "(FARC) رامی ستاید وبی علاقگی دولت راستگرای افراطی حاکم برکشوررانسبت به اجرای این قرارداد، محکوم می کند. ازآن زمان تاکنون، صدها مبارزی که درپی قرارداد صلح، سلاح برزمین گذاشته بودند، توسط جوخه های مرگ به قتل رسیده اند. پترو درتبلیغات انتخاباتی خود، خواستارانجام اصلاحات ارضی شد تاراه رابرای استقرارصلح واقعی درکشور هموارکند. اوبه خوبی می داند که زمینهای مرغوب کشور دردست گروهی انگشت شمارازالیگارشها ، متمرکزشده که میلیونها دهقان راتحت شرائط غیرانسانی استثمارمی کنند. همین گروه کوچک، زمام امورکشوررابدست دارد وبه خشونت درکلمبیا دامن می زند. پترو حق روستائیان را درمبارزه باشرکتهای چند ملیتی ، الیگارشهای داخلی ، وجوخه های مرگ ، که دهه هاست خون مردم رادرشیشه کرده اند، به رسمیت می شناسد. اوقصد دارد دستگاه دولت راکوچک کند ، سفارتخانه های غیرضروری راتعطیل نماید، ازدفاترریاست جمهوری درسراسرکشوربکاهد ، کاخ ریاست جمهوری رابه موزه تبدیل کند واستفاده ازناوگان هوائی ریاست جمهوری را به حداقل ممکن کاهش دهد. اماازحرف تاعمل ، فرسنگهاراه است وعلیرغم این وعده های انتخاباتی، تاکنون هیچ برنامه ی مشخصی برای مسئله ی زمین ، مطالبات بومیان ، مشکلات ساختاری بخش مسکن ، بهداشت وآموزش ، ونیزمطالبات تاریخی طبقه ی کارگر، ارائه نشده است. معهذا، پترو قول داده که جهتگیری نئولیبرالی اقتصادرااصلاح کند. به نظراو، این سمتگیری، به زیان کلمبیا ومسئول سوق دادن 40 درصد جمعیت کشور به ورطه ی فقراست. طبقه ی کارگرکلمبیا درسال 2021، علیه سیاستهای ریاضتی دولت کلمبیا به پاخاست ومورد حمایت پترو نیزقرارگرفت. " ایوان دوک" (I.Duque) رئیس جمهورفعلی کلمبیا ، نماینده ی الیگارشی این کشوراست که رابطه ی تنگاتنگی با کارتل مواد مخدر وجوخه های مرگ دارد. پیروزی پترو درانتخابات، به معنی پایان عصرحاکمیت جنبش پوپولیستی دست راستی Urbista درکلمبیا می باشد که ازسال2002 بابه قدرت رسیدن " آلوارو اوریب " (A.Uribe) تاکنون ، قدرت رادراین کشوربدست دارد. اما پترو قصددارد این گروه رانیز درائتلاف وسیع مورد نظرخویش شرکت دهد. اودرتبلیغات انتخاباتی خود گفت : " من قصددارم یک توافق بزرگ ملی رابراساس گفتمان منطقه ای ایجاد کنم. تمامی رهبران میانه رو ، حتی آلوارو اوریب ، نیزمی توانند دربحث برای اصلاحات شرکت کنند." بدین ترتیب، به نظرمی رسد سناریوی سیاسی درکلمبیا، درمسیری مشابه باشیلی پس ازپیروزی گابریل بوریک ، حرکت می کند . چند ماه پس ازپیروزی بوریک درشیلی ، بخشهای بزرگی ازمردم این کشور، بعلت سازش دولت باسیستم حاکم، حفظ رژیم سیاسی ، وتوافق باارتش ، ازدولت جدید ناامید شده اند واکنون نظرخواهیها حاکی از کاهش 20 درصدی محبوبیت بوریک می باشد.

خانم " فرانسیا مارکز " وکیل وفعال محیط زیست ، معاون رئیس جمهورمنتخب وفعال جنبش چپ کلمبیاست وازجامعه ی کلمبیائیهای آفریقائی تبار می باشد که درکلمبیا به حاشیه رانده شده اند. مارکز صریحاً آمریکا رابه دخالت درروند انتخابات کلمبیا متهم کرده وسیاست جنگ بامواد مخدر راشکست خورده اعلام کرده است. مارکز خواستار صلح ومخالف نظامی کردن کشوراست. اوبه قرارداد تجارت آزاد باایالات متحده ، به شدت حمله کرده وخواستار بازبینی درمفاد آن گردیده است. مارکز گفته است : " ما نه تنهابه مطالبات کسانی که سلاح بدست گرفته اند ، بلکه به خواسته های اکثریت خاموش دهقانان ، بومیان ، زنان وجوانان ، گوش فراخواهیم داد. دراین دولت ، کسی تحت پیگرد سیاسی وقضائی قزازنخواهد گرفت وتنها احترام وگفتمان ، برجامعه حاکم خواهد بود."

اما درعرصه ی سیاست خارجی ، تناقضی آشکار درجهتگیریهای پترو مشاهده می شود. او درتبلیغات انتخاباتی خود، بارها از دولتهای سوسیالیستی ونزوئلا ونیکاراگوا ، بخاطر عملکردشان ، انتقاد کرد واتهامات واهی برآنها واردنمود. اما او درعین حال، خواستارعادی سازی روابط باهمسایگان کلمبیا ، ازجمله ونزوئلا گردید که به معنی پایان به رسمیت شناختن " خوان گایدو " رهبرخود خوانده ی مورد حمایت آمریکا می باشد. دولت کنونی کلمبیا ، یکی از 15 کشورجهان است که گوایدو رارئیس جمهور ونزوئلا می دانند. دردوران این دولت ، به کرات برخوردهای مرزی میان دوکشوربوقوع پیوست که یکی ازمهمترین آنها حمله ی نظامی مه2020 به خاک ونزوئلا بااسم رمز " عملیات گیدئون"(operation Gideon) بود که باچراغ سبز دولت ترامپ وتحت نظارت سیا انجام شد.

یکی دیگرازتناقضات موجود دربرنامه های پترو ، به برنامه ی اقتصادی اومربوط می شود. وی گفته است : " ماقصد داریم برای غلبه برفئودالیسم پست مدرنیستی درکلمبیا ، سرمایه داری راتشویق کنیم" اما این برنامه ای مبهم است ومعلوم نیست چگونه دولت پترو می تواند به کمک سرمایه داری، توزیع مجدد ثروت رادرجامعه عملی سازد! سرمایه داری ، خود مسبب مشکلات امروزکلمبیاست.

منابع ومآخذ

1)Colombias first ever left-wing president , www.mronline.org

2)Petro and Marquez win… , www.peoplesworld.org

3)Gustavo Petro becomes colombias first leftist president , www.globalnews.ca

4)Historic defeat of Right in Colombia , www.leftvoice.org

5)former guerrilla Gustavo Petro wins Colombian election , www.theguardian.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037

چگونه ناسیونالیستهای اوکراین به استخدام سیا درآمدند؟

چگونه ناسیونالیستهای اوکراین به استخدام "سیا"درآمدند

اغلب می شنویم که ایالات متحده وناتو، نئونازیهای اوکراین راآموزش داده، تامین مالی کرده ومورد حمایت سیاسی قرارمی دهند. اگراین ادعا صحّت داشته باشد، باید پرسید که هدف ازاین کارچیست؟ برای اینکه با پاسخ این سئوال برسیم، باید نگاهی به ریشه های تاریخی ناسیونالیسم اوکراین ورابطه ی آن بادستگاههای اطلاعاتی آمریکا وناتو بیاندازیم.

پیدایش ناسیونالیسم اوکراین ، آنچنانکه امروز ازآن یاد می شود، ریشه درقرن بیستم دارد. اما ، قبل ازاین، چند گرهگاه مهم تاریخی وجود دارد که باید به آن پرداخت. " کیوان روس" (Kievan Rus)، فدراسیونی درشمالشرقی اروپا بود که ازاواخر قرن نهم تانیمه ی قرن سیزدهم ، به حیات خود ادامه داد وملل مختلف اسلاوشرقی ، بالتیک وفنلاندی رادرخود جای می داد. این فدراسیون ، توسط خاندان "روریک" (Rurik dynasty) اداره می شد. امروزه، بلاروس ، روسیه ، واوکراین ، دراین سرزمین قراردارند وملت کیوان روس رااجداد فرهنگی وتاریخی خویش میشناسند. کیوان روس دردهه ی 1240 باحمله ی مغول برچیده شد اما بخشهائی ازخاندان روریک همچنان بربخشهائی از فدراسیون کیوان روس ، که اکنون پادشاهی گالیسیا- وولینیا نامیده می شد و اوکراین ، بلاروس ودوک نشین مسکو رانیزشامل می گردید، به حکومت خود ادامه دادند. پادشاهی گالیسیا – وولینیا درقرن چهاردهم ، واسال دولت " ترکان طلائی " (Golden Horde) بود که اصالتاً مغول بودند اما بعدها به خانات ترک دربخش شمالغربی امپراتوری مغول تبدیل شدند. پس ازمسمومیت یوری بولسلاو دوم پادشاه گالیسیا درسال1340 ، جنگ داخلی ومبارزه ی قدرت میان لیتوانی ، لهستان ومجارستان ، بالا گرفت که تاسال 1392 ادامه یافت. این جنگ ، به " جنگهای گالیسیا =- وولینیا " معروف شده اند. درقرن هفدهم ، قزاقها ، تاتارهای کریمه ودهقانان اوکراین متحد شدند وبه مبارزه با سلطه ی لهستان برمنطقه پرداختند. از خملنتسکی(khmelnytsky) فرمانده ی قزاق دراین جنگها، تاامروز بعنوان قهرمان ملی درتاریخ اوکراین یاد می شود. درقرن هجدهم ، اتحاد مشترک المنافع لهستان – لیتوانی روبه افول گذاشت ونهایتاً به سه سلطنت هاپسبورگ ، پروس ، وروسیه تقسیم شد. پادشاهی هاپسبورگ نیزدرقرن نوزدهم به امپراتوری اطریش – هنگری تبدیل شد وبخش عمده ی وولینیا هم به امپراتوری روسیه پیوست. پس ازجنگ جهانی اول ، 11 کشور مستقل درشرق اروپا وغرب آسیا پدیدارشدند که اوکراین یکی ازآنها بود. باخروج آلمان ازصحنه، وتجزیه ی امپراتوری اطریش – هنگری وانحلال امپراتوری روسیه، لهستان واوکراین به عنوان کشورهای مستقل درصحنه ی اروپا ظاهرشدند.

حکومت هابسبورگ ، بااقلیتهای قومی به مدارارفتارمی کرد. به همین دلیل، جنبشهای ناسیونالیستی درلهستان واوکراین پاگرفتند وهرکدام ازآنها، قلمرو گالیسیا راازآن خود می دانست. گالیسیای غربی به مرکزیت " کاراکوف" اکثریت لهستانی داشت درحالیکه گالیسیای شرقی دارای اکثریت اوکراینی بود. جنگ لهستان – اوکراین که قریب به یکسال به درازاکشید ودرجولای 1919 به پایان رسید، باپیروزی لهستان وتسلط دوباره ی این کشوربرگالیسیا همراه بود. جنگ شوروی – لهستان نیزکه ازسال 1919 تا 1921 ادامه پیداکرد، بایک سلسله جنگ دراوکراین همراه بود که هدف تشکیل جمهوری اوکراین رادنبال می کرد. درسال1922 ، قلمرو اوکراین بین جمهوریهای شوروی ، لهستان، رومانی وچکسلواکی تقسیم شد. بخش عمده ی این سرزمین، درقلمرو جمهوری شوروی اوکراین قرارگرفت. دراین حال، سازمان ناسیونالیستهای اوکراین(OUN) به سال 1929 درگالیسیای شرقی( درلهستان) تشکیل شد وخواستاراستقلال یک اوکراین متحد وبه لحاظ قومی یکدست گردید.ازهمان آغاز تشکیل این سازمان، میان دانشجویان جوان عضو این سازمان وکهنه سربازان رهبری، اصطکاک بوجود آمد. جوانان خواستارمبارزه ی زیرزمینی با لهستان بودند وازروشهای بسیارخشن وبیرحمانه دراین مبارزه استفاده می کردند.

باترور وزیرکشور لهستان توسط عناصرتندروی وابسته به ناسیونالیستهای اوکراین درسال1934، استفان باندرا( S.Bandera) و مایکولا لبد (M.Lebed) رهبران این سازمان دستگیرشدند اماباحمله ی آلمان نازی به لهستان درسال1939 ، اززندان گریختند. درآستانه ی جنگ جهانی دوم، برمحبوبیت سازمان ناسیونالیستهای اوکراین افزوده شد تاجائیکه 20 هزارعضو وچندین برابرهوادارداشت. درسال1940 ، سازمان ناسیونالیستهای اوکراین، به دوشاخه ی تحت رهبری آندره ملنیک (A.Melnyk) و استفان باندرا تقسیم شد واکثریت سازمان، به جناح باندراپیوست.

پس ازحمله ی آلمان نازی به اوکراین درسال1941 ، نیروهای مهاجم مورد استقبال هردوجناح سازمان ناسیونالیستهای اوکراین قرارگذفتند. آنها نیروهای مهاجم را " منجی اوکراین " معرفی می کردند درحالیکه بسیاری ازمردم اوکراین ، شانه به شانه ی ارتش سرخ، باارتش مهاجم آلمان نازی می جنگیدند. ناسیونالیستهای اوکراین، رابطه ی نزدیک با نازی ها برقرارکردند واندیشه ی " نژاد ناب " (pure race) راازآنها به وام گرفتند. درآوریل 1945 ، ارتش آلمان هیتلری متحمل شکستی سخت گردید. نیروهای متفقین باعبورازپلی که بررودخانه ی راین بستند، بداخل آلمان سرازیر شدند. ازشرق نیز ارتش سرخ ، پیشروی بسوی برلین راآغازکرد. باپایان گرفتن جنگ درمه 1945 ، حدود 3/2 میلیون پناهجو درمناطق تحت تسلط نیروهای غربی، آواره بودند که بیشترآنها اتباع اروپای شرقی بودند. سازمانهای اطلاعاتی غرب درتماس بااین پناهجویان، جاسوسهائی را به استخدام خود درآوردند. به موازات تیره شدن روابط میان متفقین دیروز ورقبای امروز، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، رابطه بااین مهاجران راگسترش داد که جامعه ی مهاجرین اوکراینی، یکی ازمهمترین آنها بود. ناسیونالیستهای اوکراین که درمیان مهاجرین فعال بودند، آموزه های نازی را همچنان زنده نگه می داشتند. گروههای نئونازی اوکراین که دراین دوران شکل گرفتند ، پس ازفروپاشی شوروی، روسهای دونباس راتحت فشاروتعدی قراردادند. اعضای این گروهها، درواقع نوادگان ونزدیکان 80000 داوطلبی هستند که به استخدام گشتاپو درآمده بودند.

بدین ترتیب، شاید بتوان نخستین عملیات مخفیانه ی سیا علیه حکومت شوروی را درسال1946 ، بصورت نفوذ درجنبشهای ناسیونالیستی اوکراین مشاهده کرد. واحد خدمات استراتژیک آمریکا که بعدها دفترخدمات استراتژیک(OSS) نام گرفت، بانیروی مقاومت ضد شوروی تماس برقرارکرد ومسئولی رابرای کاردراروپا گماشت وازاوخواست تاقبل ازهرگونه همکاری با این گروهها، اطلاعات کاملی از تاریخ، عملکرد وعقاید آنها جمع آوری نماید. چند گروه مهم ازاین اوکراینی های مهاجر، تمایلات فاشیستی داشته وبانیروهای آلمان نازی همکاری کرده بودند. یکی ازمهمترین این گروهها، سازمان ناسیونالیستهای اوکراین به رهبری لبد بود که نمایندگی شورایعالی آزادیبخش اوکراین درخارج ازکشوررا نیزبرعهده داشت. سازمان اطلاعاتی آمریکا، لبد را برای همکاری مناسب تشخیص داد. استفان باندرا نیزمورد شناسائی آمریکا قرارگرفت . اوبخاطر عملیات تروریستی گسترده اش، شهرت فراوان کسب کرده بود وپس ازانشعاب درسازمان ناسیونالیستهای اوکراین، بخش عمده ی اعضاء وهواداران را جذب کرده بود. باندرا درعملیات تهاجمی ارتش هیتلر علیه شوروی بنام " بارباروسا" باارتش نازی همکاری فعال داشت.

پس ازجنگ، نخستین همکاری عملی دوطرف، به اواسط سال 1946 درقالب پروژه ی " ترایدنت" (Traident) بازمی گردد. موضوع این عملیات ، شناسائی عوامل نفوذی شوروی درمناطق تحت کنترل غرب بود. درپروژه های بعدی نیز موضوع شناسائی جاسوسهای دوطرفه دردستور کارقرارگرفت. اما برخی تکروی های گروههای ناسیونالیستی اوکراین دراروپا( قتل مخالفان ، انتشاراسناد هویتی جعلی و...) موجب قطع امید سیا ازشاخه ی اروپائی سازمان ناسیونالیستهای اوکراین گردید وسیا درگزارشی اعلام کرد که اطلاعات دریافتی ازاین عناصر، دیگرارزش همکاری باآنها راندارد. بدین ترتیب، سیاست سیا درقبال مهاجرین اوکراینی تغییرکرد وازجناح باندرا بسوی جناح لبد گرایش پیداکرد. اکنون هدف سیا، فقط کسب اطلاعات ازناسیونالیستهای اوکراینی نبود ، بلکه کمک به ایشان نیزبود.

درسال 1949 ، نخستین عملیات سیا درقالب پیاده کردن دوتن ازرهبران جنبش ناسیونالیستی اوکراین درخاک این کشور، درنزدیکی شهر لووف ، شکست خورد. درسال1950 ، آمریکا وانگلیس برسرعملیات دراوکراین به توافق رسیدند ضمن اینکه آمریکا ازجناح لبد وانگلیس ازجناح باندرا حمایت می کرد. درسال 1952 ، سازمان سیا به سازمان مهاجرت آمریکا فشارواردآورد تا اجازه ی ورود لبد به این کشورراصادرکند به نحوی که او بتواند به خاک آمریکاوارد وازاین کشورخارج شود. اما سازمان مهاجرت، به این خواسته تن درنداد. در5 مه1952 ، آلن دالس معاون وقت سیا ، درنامه ای به سازمان مهاجرت آمریکا نوشت : "بسیارضروری است که نامبرده(لبد) بتواند آزادانه میان آمریکا واروپای غربی تردد کند بدون آنکه توجه رسانه ها رابخود جلب نماید..." سازمان مهاجرت آمریکا، پس ازاین نامه ، دیگرمسئله راپیگیری نکرد و لبد به شهروند دائم آمریکا تبدیل شد. باندرانیز که پس ازجنگ درآلمان غربی ساکن شده وباسازمانهای ضد کمونیستی اروپا ودستگاه اطلاعاتی انگلیس همکاری می کرد، درسال 1959 درمونیخ ترورشد. پس ازترورباندرا، اروپا وآمریکا برروی لبد سرمایه گذاری کردند وسیا اورابعنوان تنها رابط آمریکا بامسئله ی اوکراین، به رسمیت شناخت.

ازسال1953 به بعد، سیاست آمریکا کاملاً تغییرکرد. این کشور باتاسیس یک انستیتوی تحقیقاتی درنیویورک زیرنظر مایکولا لبد ، دست به انتشاراسناد ضد شوروی زد واین روش راتاآستانه ی فروپاشی شوروی ادامه داد. طی این سالها ، تلاش سیا برای نفوذ درپرده ی آهنین به کمک عناصر ناراضی اوکراین ، شکست خورد وتنها به فروریختن تعدادی شبنامه برفرازخاک اوکراین ، محدود ماند. دراین دوره، ناسیونالیسم اوکراینی بهع روایت لبد ، مورد تشویق وحمایت سیا قرارگرفت تاشاید این قصّاب اوکراین بتواند روح وجان ملت اوکراین رادوباره تسخیرنماید. لبد درسال1975 بازنشسته شد اما همچنان به عنوان مشاور مقامات آمریکائی به کارخود ادامه داد . درسال 1985 ، دفترحسابرسی عمومی آمریکا ،باانتشار اسنادی ، نام لبد رابعنوان یکی ازعناصرمهم اوکراین که بانازیها همکاری کرده است، به سیا معرفی کرد وازدفترتحقیقات ویژه ی دادگستری خواست تا دراین مورد به تحقیق بپردازد. سیا بادستپاچگی به مخالفت برخاست ولذا، کاردرنیمه راه متوقف ماند. مایکولا لبد درسال1998، درحالیکه تحت حفاظت سیا قرارداشت ، درنیوجرسی آمریکا درگذشت. مجموعه نامه ها واسناد جنبش ملی اوکراین وچهره های شاخص آن ، اکنون درانستیتوی تحقیقات اوکراین ، وابسته به دانشگاه هاروارد ، نگهداری می شود. ازطریق این اسناد می توان به تاریخ جنبش ناسیونالیستی اوکراین وعمق رابطه ی آن با سیا ودستگاه اطلاعاتی انگلیس پی برد. تمامی گروههای نئونازی که پس ازفروپاشی اتحاد شوروی دراوکراین شکل گرفتند، استفان باندرا و مایکولا لبد راپدران جنبش خود می دانند ومانند ایشان ، از سیا ودستگاه اطلاعاتی انگلیس دستورمی گیرند. 5/8 میلیون برگ سند مربوط به جنگ جهانی دوم وهمکاری ناسیونالیستهای اوکراین باآلمان نازی، که توسط دولت ژاپن ، دفترخدمات استراتژیک آمریکا ، سیا ، اف بی ای ، وسازمان اطلاعات ارتش آمریکا درسال 1998 منتشرگردید، مهرسیاهی برپیشانی ناسیونالیسم افراطی اوکراین ، ازدیروز تا امروز می کوبد. ناسیونالیستهای امروزاوکراین، باالهام ازآموزه های نئونازی پدران خود، وتحت هدایت سیا، امروزنیزجنگی نیابتی رادرمنطقه برپا کرده وآنراهمچنان ادامه می دهند.

منابع ومآخذ

1)how the Ukrainian nationalist movement post-wwII… , www.sterategic-culture.org

2)the origions of CIA relationship with Ukrainian nationalists , www.cia.gov

3)the CIA has backed Ukrainian insurgents , www.latimes.com

4)A CIA cold warrior on intelligence war over ukraine , www.newlinesmag.com

5)Nationalism and Fascism in Ukraine , www.wsws.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

باسازمانهای تروریستی جهان آشناشویم(7)

نوشتارحاضر، شامل فهرست گروههای تروریستی است که دولتهای مختلف وسازمانهای بین المللی ، آنهارا به عنوان تروریست شناخته اند. بسیاری ازاین سازمانها، ازتروریسم فقط بعنوان یک تاکتیک مبارزاتی استفاده می کنند اما برای برخی ازآنها، تروریسم هم استراتژی است وهم تاکتیک. ولی درهرحال، فرقه گرائی وتروریسم ، درهمه ی اشکال آن ، چه درخیابانهای پاریس ولندن ، وچه درخیابانهای بغداد وبیروت ، مذموم است.

تعداد سازمانهای تروریستی دنیا، تاقبل ازعملیات 11 سپتامبر، شاید از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کرد. اما پس ازاین تاریخ ، وباآغاز جنگ جهانی باترور، ناگهان گروههای تروریستی مانند قارچ اززمین روئیدند وعجیب اینکه خاستگاه بسیاری ازاین گروهها ، خاورمیانه بود. اغلب این گروهها، وابسته به قدرتهای منطقه ای وجهانی هستند وجنگی نیابتی را ازجانب آنها دنبال می کنند. تاکنون نزدیک به 250 سازمان تروریستی مهم درجهان شناخته شده اند که نام برخی ازآنها ، باذکرخلاصه ای ازمشخصات وکارنامه ی ایشان، درسطوربعد عرضه می گردد. معهذا درنوشتارحاضر، هیچگونه قضاوت ارزشی درباره ی این سازمانها صورت نگرفته وچه بسا برخی ازآنها ، دارای اهداف مشروع ضدامپریالیستی وضداستبدادی باشند که پرداختن به آنها ، فرصت دیگری می طلبد. البته نگارنده ، درگذشته عملکرد برخی ازاین سازمانها رابطور مشروح مورد بررسی وقضاوت قرارداده ودرآینده نیز به برخی دیگرازآنها ، بطورمفصل خواهد پرداخت.

61-سازمان انقلابی 17 نوامبر : یک سازمان چریکی چپ افراطی یونان است که درسال 1975 توسط "الکساندرجیوتوپولوس" تشکیل شد.این سازمان که به ترور، آدم ربائی وسرقت می پرداخت تاسال 2002 به فعالیت خود ادامه داد. سازمان انقلابی 17 نوامبر، دردوران فعالیت خود 103 عملیات انجام داد که به مرگ 23 نفر منجرگردید.سرانجام درپی بازداشت همه ی اعضای رهبری وبخش بزرگی ازاعضای سازمان انقلابی 17 نوامبر، این گروه درسال2002 منحل شد.

62- حزب حیات آزاد کردستان(پژاک) :یک گروه شبه نظامی چپ کرد که برضد جمهوری اسلامی مبارزه می کند وخواهان خودمختاری کردستان است. این گروه، وابسته به حزب کارگران کردستان (پ ک ک)است. حزب پژاک که درسال2004 توسط " حاجی احمدی" تاسیس شد، اکنون حدود 3000 نفرعضوفعال دارد. درسالهای اخیر، بدلیل کشته شدن صدها نفرازنیروهای پژاک، این حزب درضعف مفرط به سرمی برد. نیمی ازاعضای پژاک رازنان تشکیل می دهند. شیرزاد کمانکار و رزان جاوید ازچهره های سرشناس پژاک می باشند. وزارت خزانه داری آمریکا ، این سازمان راازسال2009 ، سازمان تروریستی اعلام کرد.

63-اوم شینریکیو(Aum Shinrikyo) : یک فرقه ی ژاپنی است که درسال 1987 توسط " شوکوآساهارا " تاسیس شد ودرسال1995 حمله ی مرگباربه متروی توکیو رابا گاز " سارین " انجام داد که منجربه کشته شدن 12 ومجروح شدن 6000 نفرگردید. درپی این حمله، شش تن ازرهبران این فرقه دستگیر وپس ازیک محاکمه ی طولانی، درژوئیه2018 اعدام شدند. پس ازآن، بازمانده ی سازمان اوم شینریکیو ، به انتقام اعدام رهبران خود،دست به یک سلسله عملیات تروریستی زدند.این فرقهدرآستانه ی حمله به متروی توکیو ادعا می کرد9000 عضو در ژاپن و40 هزارعضو درسراسرجهان دارد اما اکنون کمتراز هزارنفرعضودارد.

64- هسته های آتش : نام یک سازمان چریک شهری آنارشیست دریونان است که موجودیت خودراباحمله به نمایندگیهای خارجی ، بانکها، وخودروهای لوکس در سالونیکا اعلام کرد. این سازمان نماینده ی موج سوم آنارشیسم دریونان( پس ازآنارشیسم فردی وآنارشیسم اجتماعی) است. ابعاد دقیق این گروه ناشناخته است اما هسته های آتش،ازسلولهای خود مختاربی شمار درسراسریونان، اتحادیه اروپا ، مکزیک وآرژانتین تشکیل می شود

65- دیندارانجمن : یک سازمان مذهبی اسلامی است که در حیدرآباد هند تاسیس شده وازتصوّف پیروی می کند. این گروه بدلیل انجام چند انفجار درکلیساهای جنوب هند، درسال2000 ممنوع اعلام شد. این سازمان درسال 1924 توسط صدیق دیندار تاسیس شد وبرشباهت اسلام با لینگایاتیسم(Lingayatism:اعتقاداتی که شامل بسیاری ازعناصرهندو است که برمونیسم تاکید دارد وهرگونه تبعیض اجتماعی ، ازجمله نظام کاستی رارد می کند) تاکید می ورزد. دیندارانجمن ، علاوه برهند، درعربستان وپاکستان نیزفعالیت دارد.

66- جبهه ی بزرگ مهاجمان شرق اسلامی : یک گروه سلفی سنّی است که ازتشکیل حکومت اسلامی درترکیه حمایت می کند ورهبری سکولارکنونی ترکیه راغیرقانونی وفاسد می شمارد وخواستار جایگزینی آن بایک دولت اسلامی " ناب " است که این هدف راازطریق عملیات تروریستی دنبال می کند. بمب گذاری ، پرتاب کوکتل مولوتف وخرابکاری درفرستنده های تلویزیونی، روزنامه ها ، مجسمه های آتاتورک ، میخانه ها ، بانکها و کلوبهای شبانه ، ازجمله اقدامات این گروه می باشد. جبهه ی بزرگ مهاجمان شرق اسلامی، درسال 1970 توسط صالح عزّت درویش تاسیس شد. اعضای این گروه ازچند صد نفرفراترنمی روند.

67- جنبش گولن : این جنبش توسط فتح الله گولن واعظ مسلمان ترک ، که ازسال 1999 درآمریکا زندگی می کند، پایه گذاری شد. این جنبش، علاوه برترکیه، درسراسرجهان فعال است وتعداد اعضای آن بیش از4 میلیون نفربرآورد می شود. برخی ، این جنبش را جایگزینی معتدل واصلاح طلب برای گرایشات سلفی – تکفیری ذکرمی کنند. جنبش گولن وحزب عدالت وتوسعه ی اردوغان ، درسال2002 یک ائتلاف تاکتیکی تشکیل دادند وجنبش گولن ، برنفوذ خویش درنیروی پلیس وقوه قضائیه ترکیه افزود. اما بتدریج اختلاف میان اردوغان وگولن بالا گرفت وپس ازکودتای نافرجام2016 ، دولت ترکیه گروه گولن را مسئول این کودتا معرفی کرد وبه سرکوب اعضاء وهواداران آن پرداخت. هزاران قاضی ومعلم ازکاربرکنارشدند واردوغان ازآمریکا خواست تاگولن رابه ترکیه مسترد نماید.

68- حزب انقلابی خلق کانگلیپاک : یک گروه شورشی مسلح است که درسال 1977 در مانیپور هند تاسیس شد. این گروه مائوئیستی که خواستار تشکیل یک کشورمستقل وجداگانه بنام مانیپور است، توسط آرک تولا چاندرا پایه گذاری شد که درسال 1985 کشته شد. پس ازمرگ چاندرا ، حزب انقلابی خلق چند شاخه شد. این حزب دوباره متحد شد اما دوباره درسال 2000 به دوپاره تقسیم شد واکنون کمتراز200 نفرعضودارد که اکثرآنها منشاء قومی تبتی – برمه ای دارند. هدف دیگراین گروه ، بیرون راندن خارجیها ازایالت مانیپور است. گفته می شود حزب انقلابی خلق ، پایگاههای آموزشی دربرمه وبنگلادش دارد.

69- داوطلبان نارنجی : یک گروه کوچک شبه نظامی وفادار آلستر درایرلند شمالی است. این سازمان درسال 1998 توسط افرادی که باتوافقنامه ی بلفاست وآتش بس مخالف بودند، تشکیل شد این گروه ، موجی ازبمب گذاری علیه کاتولیکها براه انداخت. تعداد اعضای داوطلبان نارنجی ، که بافرقه ی کالوینیستی " نظم نارنجی" مرتبطند ، از 50 نفر فراترنمی رود. داوطلبان نارنجی تحت رهبری کشیش پروتستان بلفاست بنام " کلیفورد پیپلز" قراردارند.

70-تکفیروهجرت : یک گروه اسلامگرای تندروی مصراست که درسال1971 توسط شکری مصطفی ، یک کشاورز مصری ، تاسیس شد ودست به اقدامات تروریستی مانند ربودن وکشتن روحانیون عالیرتبه زد. شکری مصطفی بدلیل ارتکاب همین جرائم ، درسال1977 محاکمه واعدام شد. ازآن پس ف دیگرنام وخبری ازاین گروه تروریستی دردست نیست.

71- جیش العدل : ازبدوانقلاب ، دولت ایران بجای تلاش برای رفع تبعیض ازمنطقه ی محروم سیستان وبلوچستان ، پیوسته برحضورنیروهای نظامی وامنیتی دراین استان افزود. اخیراً "عمرشاهوزی" معروف به " ملاعمربلوچی" یا ملاعمرایرانی ، ازرهبران گروه شبه نظامی افراطی سنّی مذهب " جیش العدل " ، به همراه دو پسرش درپاکستان به قتل رسید. این گروه مسلح ، مسئولیت حملات متعدد به اهداف نظامی وغیرنظامی را درایران به عهده گرفته است. به قتل رساندن 14 مرزبان ایران(2013) ، ربودن 12 نیروی امنیتی ایران(2018) ، وحمله ی انتحاری به اتوبوس حامل پاسداران که 27 کشته برجای گذاشت(2019) ازجمله عملیات مهم جیش العدل می باشد.

جیش العدل درسال2012 توسط صلاح الدین فاروقی درپاکستان تاسیس شد. این گروه سلفی – جهادی ، دوسال پس از بازداشت رهبرگروه جندالله ، درجریان پرواز ازدبی به قرقیزستان ، پایه گذاری شد. جندالله درسال 2003 توسط عبدالمالک ریگی تاسیس شده بود وتوانسته بود ضربات مرگباری برسپاه پاسداران ایران وارد آورد. حمله به مسجد شیعیان زاهدان که 25 کشته برجای گذاشت ازجمله عملیات این این گروه بود. پس ازدستگیری واعدام عبدالمالک ریگی توسط ایران ، اغلب اعضای گروه او به جیش العدل پیوستند. اگرچه ایران ، بازداشت ریگی را نشانه ی قدرت دستگاههای امنیتی این کشوردرمنطقه عنوان کردند اما گزارشهای تایید نشده حاکی ازآن است که ریگی توسط دستگاه اطلاعاتی پاکستان دستگیر وبه ایران تحویل داده شده است.. دولت آمریکا، نام جندالله وجیش العدل رادرلیست گروههای تروریستی خود گنجانده است. جیش العدل با گروه انصارالفرقان یکی دیگرازگروههای مسلح سنّی بلوچ ایران نیزرابطه دارد. شاهوزی اخیراً یک بازرگان سرشناس هندی رادربلوچستان ایران ربوده واورابه پاکستان منتقل نموده بود. مقامات پاکستان ، این بازرگان راجاسوس هند اعلام کردند.

سیستان وبلوچستان ایران که محل زندگی 5/1 میلیون نفر است ، یکی ازمحروم ترین وعقب مانده ترین مناطق ایران است که رابطه ی فزهنگی وقومی محکمی باهمسایگان ایران دارد. ایران درژانویه 2021 ، حسن دهواری و الیاس قلندرزهی ازفرماندهان، وجاوید دهقان رهبرسابق جیش العدل رااعدام کرد. همچنین درجریان یک درگیری میان نیروهای طالبان وجیش العدل درافغانستان، امیرناروئی برادر صلاح الدین فاروقی، و طاهرشاهوزی به قتل رسیدند(اوت2021).

72- جنبش آزادیبخش الاحواز : یک جنبش ملی گرا وجدائی طلب است که برای جدائی خوزستان ازایران وتشکیل کشورمستقل احواز مبارزه می کند. این گروه توسط احمد ملانیسی درسال 2005 تشکیل شد. حبیب جابور ، صدام هاثم ، و یعقوب التستری ، ازرهبران جنبش آزادیبخش الاحواز می باشند. ناآرامیهای سال 1384 ونیزحمله به رژه ی نظامی دراهواز ، ازمهمترین عملیات این گروه می باشد. جنبش آزادیبخش الاحواز ، دفاتری در دانمارک و هلند دارد ومورد حمایت مالی عربستان سعودی می باشد. اعضای این گروه ، حدود 300 نفربرآورد می شوند. (پایان)

منابع ومآخذی که ازآنها درتهیه ی این سلسله مقالات استفاده شده است ( بالغ بر 105 منبع) نزد نگارنده محفوظ می باشد.

کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037

Like

Comment

Share

ستاره ی مقتدی صدرافول می کند؟

ستاره ی مقتدی صدر افول می کند ؟

(مقاومت نخبگان عراق دربرابراصلاحات)

روحانی پوپولیست شیعه ی عراق ، ازیک تروریست تحت تعقیب که برای زنده یامرده اش جایزه تعیین شده بود، به یک مهره سازسیاسی تبدیل شد واکنون ، چهره ای قدرتمند درعراق محسوب می شود. مقتدی صدر ازمخالفان جدّی حضورآمریکاوایران درعراق می باشد وصدهاهزارهواداراومی توانند هرلحظه که اراده کنند ، خیابانها رااشغال کرده ومبارزه ی قدرت را به مسیری دیگرهدایت نمایند. اما ، اکنون به نظرمی رسد ، این ستاره ی درخشان ، روبه افول است.

شاید قبل از2003 ، کمترکسی مقتدی صدر رامی شناخت. امااین روحانی تندروی شیعه، بزودی به سمبل مقاومت دربرابراشغالگران وگروههای نیابتی ایران تبدیل شد. البته بدون میراث خانوادگی، مقتدی صدر درجایگاه امروزقرارنداشت. باآنکه پدر وعمویش بدست صدام به قتل رسیدند، اما مقتدی صدر هیچگاه مانند دیگرشخصیتهای سیاسی عراق ، ازکشورنگریخت. مقتدی صدر، نخستین کسی بود که پس ازاشغال عراق توسط آمریکا ، یک گروه شبه نظامی تشکیل داد وبه مبارزه با نیروهای آمریکائی پرداخت. اوتوانست حداقل دوبار مردم عراق راعلیه حاکمیت آمریکا برکشور بشوراند تاجائیکه پنتاگون ، نیروی شبه نظامی مقتدی صدر بنام " جیش المهدی " رابزرگترین تهدید امنیتی درعراق اعلام کرد. درسال 2004 ،حکومت موقت عراق دراعلامیه ای ، خواستاردستگیری یاقتل مقتدی صدر گردید وبرای آن جایزه تعیین نمود.به نظردولت موقت ، مقتدی صدر، عامل قتل " عبدالمجید خوئی" روحانی میانه روی شیعه بود که پس ازسقوط صدام ، به نجف بازگشته بود. اگرچه مقتدی صدر، هیچگاه این اتهام رانپذیرفت اما شبه نظامیان او سالها به مبارزه ی خیابانی با نیروهای آمریکائی، دربغداد وشهرهای جنوبی عراق مشغول بودند ودراین مبارزه، ازسلاح سبک ، نارنجک انداز وراکتهای قابل حمل استفاده می کردند که یاآنها را اززرادخانه های صدام به غنیمت گرفته بودند ویا ازایران دریافت می کردند. نیروهای مقتدی صدر درنبرد باداعش نیزحضوری جانانه درجبهه های جنگ داشتند. درجنگ داخلی فرقه ای عراق(2008-2006) ، جیش المهدی متهم شد که برای کشتن مسلمانان سنّی ، جوخه های مرگ تشکیل داده است. درسال2008 ، نوری المالکی دستورحمله ی همه جانبه به شهرک صدر راصادرکرد ودرپایان این سال، مقتدی صدر دستور انحلال جیش المهدی راصادرکرد وآنرا پس ازخلع سلاح، به " السائرون" ( سپاه صلح) تبدیل نمود.

مقتدی صدر سپس به سیاست بیزانسی روی آورد وبامطرح کردن فساد دولتی، محبوبیت بیشتری کسب نمود. درسال 2016 ، هواداران صدربه پارلمان عراق درمنطقه ی حفاظت شده ی سبز بغداد، حمله کردند وخواستارمبارزه ی قاطع بافساد وحذف سیستم سهمیه بندی فرقه ای درساختارسیاسی کشورگردیدند. صدر، اولتیماتومی منتشرکرد که درآن گفته می شد: " اگرسهمیه های سیاسی همچنان حفظ شود ومقامات فاسد همچنان برسرکارباقی بمانند، کل دولت رابدون استثناء ، به زیرخواهد کشید." ومتعاقب آن ، ازهوادارانش خواست تا به اعتصاب نشسته ی خود بردروازه های منطقه ی سبز ، پایان دهند. مقتدی صدر، سپس چند سال درمحاق قرارگرفت ومدتی رادرایران به سربرد. اما پس ازبازگشت پیروزمندانه به صحنه، کنترل چند وزارتخانه وپستهای کلیدی رابدست گرفت . اوتنها رهبرشیعه بود که قدرت آمریکا وایران رابطورهمزمان ، به چالش می کشید وبه همین دلیل ، محبوب دلهاقرارگرفت.

دراین سالها، عراق به عرصه ی جنگ نیابتی میان ایران وآمریکا تبدیل شده بود. اگرچه اکثرسازمانهای شیعی عراق به اهداف مقتدی صدر سوءظن داشتند اما مقتدی صدر توانست ازانتخابات 2018 به بعد ، مهرونشان خود را بردولت عراق بکوبد. دراین سالها، وزاترتخانه های کشور، دفاع وارتباطات ، پیوسته دراختیارجناح صدر قرارداشت. جناح مقتدی صدر ازسال 2018 تاکنون، مدت 4 سال برای تشکیل دولت اکثریت تلاش کرد. مقتدی صدر ، بارزانی ، و حلبوسی ، پس ازانتخابات 2021 ، این هدف رادردسترس دیدند. اماآنها این حقیقت رانادیده گرفتند که قدرت درعراق، ازمنابع مختلفی نشئات می گیرد که انتخابات فقط یکی ازآنهاست. شبکه های غیررسمی قدرت دردستگاه قضائی وامنیتی ، به اعمال نفوذ قدرتهای خارجی ، ودرآمدهای سرشار بخش خصوصی ، ازدیگرمنابع قدرت درعراق به شمارمی روند.

این گروه شورشی سابق، توانست درسال2021، اکثرکرسی های پارلمان راازآن خود کند وبااین پیروزی، ضربه ای مهلک برگروههای شیعه ی هوادارایران وارد آورد. نفوذ این گروهها، درپارلمان به حداقل کاهش پیداکرد. صدراین پیروزی را" پیروزی مردم برشبه نظامیان" نامید. اما گروههای نیابتی ایران اعلام کردند که آماده اند برای تغییر این وضعیت، دست به سلاح ببرند. معهذا ، باگذشت ماههاازاین انتخابات، ائتلاف صدر ، بدلیل کارشکنی گروههای هوادارایران ، نتوانست دولت تشکیل بدهد.

اخیراً مقتدی صدر گفته است که قصددارد ازفرآیند سیاسی کناره گیری کند زیرانمی خواهد باسیاستمداران فاسد، سوکارداشته باشد. اوهمچنین ازفراکسیون 73 نفره ی خود درپارلمان عراق خواسته است تابطوردسته جمعی استعفاء دهند. این اقدام مقتدی صدر، پس ازآن صورت گرفت که تلاش 8 ماهه ی اوبرای تشکیل یک کابینه ی حداکثری ونیزانتخاب رئیس جمهورجدید عراق درپارلمان، باشکست روبروشد. درپی این اقدام، " جعفرالصدر" ، پسرعموی مقتدی صدر، نیزازکاندیداتوری نخست وزیری انصراف داد. به موجب قوانین عراق، هرگاه کرسی پارلمان خالی بماند، کاندیدای بعدی که بالاترین رای رادرهمان حوضه ی انتخابیه بدست آورده، جای خالی راپرخواهد کرد. اجرای این قانون دروضع فعلی، موضع مخالفان جناح صدر رادرپارلمان تقویت خواهد کرد. اکنون این نگرانی وجوددارد که هواداران مقتدی صدر، دوباره مبارزه رابه خیابانها بکشانند ودرادامه، بسوی برخورد مسلحانه باشبه نظامیان شیعه ی رقیب حرکت نمایند.

منابع ومآخذ

1)iRAQs SADR , www.euronews.com

2)lawmakers from Iraqs biggest bloc resign amid impasse , www.washingtonpost.com

3)Iraqi shia leader withdraws from political process , www.aljazeera.com

4)tooth and nail , www.1001iraqithoughts.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037

Like

Comment

Share

اوکراین ، تایوان ، ونظم نوین جهانی

 اوکراین ، تایوان ، ونظم نوین جهانی

          اخیراً آتش جنگ دراروپا ، بامنازعه ی روسیه – اوکراین ، دوباره شعله ورگردیده وهمچنان درحال گسترش می باشد. این جنگ، پیامدهای فراوانی برای امنیت بین المللی دارد. شاید گزافه نباشد که بگوئیم آیندگان، جنگ روسیه – اوکراین را نقطه ی عطفی برای انتقال توازن قدرت ازغرب به شرق تلقّی خواهند کرد. بسیاری ، این جنگ راپایان سیستم ناعادلانه ای می دانند که توسط آمریکا وغرب برجهان تحمیل شده ونوید بخش آغازنظمی نوین درجهان می باشد. معهذا ، محافلی نیزتلاش می کنند تاجنگ سرد جدیدی رابرجهان تحمیل نمایند.آنها با دامن زدن به برتری طلبی ، قدرت طلبی ، وتحریک به تقابل ورویاروئی، جهان رابه بلوکها واردوگاههای مختلف تقسیم می کنند. درواقع ، پس ازپایان گرفتن جنگ سرد ، آمریکا هیچگاه ازتلاش برای حفظ نظم جهانی تحت رهبری خود ، بازنایستاد. محوراین نظم را رهبری ایدئولوژیک ، سیاسی ، نظامی واقتصادی آمریکا تشکیل می دهد ودیگرکشورها باید دنباله روی این کشورباشند. کشورهای غربی ، همصداباآمریکا، بجای تشویق همکاری درعرصه ی بین المللی ، بیش از 10 هزار تحریم علیه چین ، روسیه ودیگرکشورهای جهان  وضع کرده اند. این درحالیست که هنوزدنیا از بحران سه ساله ی پاندمی ، کمرراست نکرده است. بحرانی که تاکنون ، جان شش میلیون نفرازمردم جهان راگرفته است. اما جنگ اوکراین، این نظم رادرخطرقرارداده استو روسیه ازاین جنگ ، علاوه برنازی زدائی اوکراین وغیرنظامی کردن این کشور، اهداف بزرگتری رادنبال می کند. این کشور، خواهان براندازی نظام تک قطبی حاکم برجهان دردوران پس ازجنگ سرد وایجاد یک نظم چند قطبی بجای آن است که روسیه درآن نقش کلیدی ایفاء نماید.

          دراین جهان پرآشوب ، کشورهای دیگری نیزهستند که سیاستی مسئولانه درپیش گرفته اند. چین یکی ازاین کشورهاست که تلاش می کند تاصلح وامنیت بین المللی راحفظ کرده وراههائی رابرای بهبود زندگی بشربیابد. تنها طی دوسال اخیر، چین بیش از 2/2 میلیارد دوزواکسن کوید دراختیار 120 کشور وسازمان بین المللی قرارداده و بیانیه ی عدم بکارگیری سلاح هسته ای رابا 4 قدرت اتمی دیگرجهان امضاء نموده است. چین همچنین یک طرح 4 ماده ای برای حل مسئله ی فلسطین ویک طرح 5 ماده ای برای استقرارصلح درخاورمیانه ارائه کرده است. این کشور، حداکثر توان خود رابرای احیای برجام به کارگرفته وبرای حل وفصل سیاسی مسلئل موجود درشبه جزیره کره ، تلاش می کند. چین درعین حال ، خواستاراصلاح نظم فعلی حاکم برجهان می باشد وچند جانبه گرائی دروغین ، قوانین جعلی ، استانداردهای دوگانه ی حقوق بشر ودموکراسی دروغین رارد می کند. ابتکارات چین درزمینه ی امنیت داده ها ، تشکیل صندوق ویژه ی تنوع زیستی ، پذیرش تعهد عدم احداث نیروگاههای زغالی درجهان ، وهمکاری دراجرای مفاد پیمان آب وهوائی گلاسکو ، ازاقدامات شاخص این کشوردرسالیان اخیرمی باشد. امنیت سایبری ، تروریسم وچالشهای امنیتی غیرمتعارف، ازدیگرمباحث مورد توجه چین درسالیان اخیربوده است.

          اما متاسفانه محافلی درجهان ، برروی همه ی این تلاشها چشم فرومی بندند وباواردآوردن اتهامات واهی ، مواضع روشن چین را درعرصه ی بین المللی ، دگرگون جلوه می دهند. مثلاً درجریان بحران اخیراوکراین، جنجال وتحریف فراوان پیرامون موضع چین درای مورد ، برپاشده است.این محافل، بابرجسته کردن پاراگرافی از پیمان دوستی وهمکاری چین وروسیه،  آنرا دلیلی بر حمایت نظامی ولجستیکی چین ازعملیات ویژه ی روسیه دراوکراین تلقّی می کنند.: " دوستی وهمکاری بین دوکشور، هیچ حدّ ومرزی نمی شناسد وهیچ عرصه ی همکاری، ازاین امر مستثنی نیست " . اگرچه چین وروسیه رسماً بایکدیگرپیمان اتحاد نبسته اند اما به همکاریهای استراتژیک خود طی سالهای اخیر ، ابعاد گسترده تری بخشیده وبیش ازپیش به یکدیگرنزدیک شده اند. پوتین روابط شخصی نزدیکی با شی جین پینگ برقرارکرده واین دو ، ازسال 2012 تاکنون ، بیش از40 باربایکدیگر دیداروگفتگو کرده اند. اقتصاد چین اکنون  دومین اقتصاد قدرتمند جهان پس ازآمریکاست و 8 باربزرگتراز اقتصاد روسیه است. تجارت میان روسیه وچین درسال گذشته، ازمرز 147 میلیارددلار گذشت. درمقابل ،  استراتژی هند وپاسیفیکی آمریکا، برمبنای تغییراین فضای استراتژیک قرارگرفته تاچین رادرچهارچوب منطقه ای محدود نماید. آمریکا درمجاورت مرزهای چین،گروهبندیهای جدید سیاسی – نظامی تشکیل میدهد وپای بندی چین را به خطوط قرمز خود درباره ی تایوان ، به آزمون می کشد. اگراین سیاست به معنی گسترش ناتو به منطقه ی آسیا-پاسیفیک نیست ، پس چه معنی می دهد؟ اگراین سیاست متوقف نشود ، پیامدهای سنگینی برای جهان خواهد داشت. کپی سازی بحران اوکراین برای آسیا-پاسیفیک ، محلی ازاعراب ندارد.درشرائطی که برخی محافل جنگ طلب، ازاحتمال وقوع جنگ جهانی سخن می گویند، جهان باید بدون تعصّب وپیشداوری، به دفاع تمام قد ازصلح برخیزد. برای این منظور لازم است اولاً و به قوانین بین المللی وهنجارهای شناخته شده ی آن پای بند بمانیم . ثانیاً ، به اصل تقسیم ناپذیری امنیت باورداشته باشیم. ثالثاً ، برهمبستگی وهمکاری بین المللی تاکید کنیم وباتشکیل بلوکها وپیمانهای نظامی مخالفت ورزیم. رابعاً ، تحریمهای یکجانبه رارد کنیم ومخالف تبدیل بحرانهای منطقه ای به جهانی باشیم وخامساً ، به امنیت وثبات درمنطقه ی آسیا-پاسیفیک، پای بند بمانیم وازبروزجنگ وآشوب دراین منطقه ی حساس ازجهان، جلوگیری نمائیم. جنگ اوکراین، ناکارآمدی سیستم مدیریتی اروپا راآشکارکرده است. اروپائیها درحالیکه تلفنهای هوشمند قرن 21 رادردست دارند، باذهنیت جنگ سردی قرن بیستم سخن می گویند. باید این سیستم مدرنیزه شود وجای ذهنیت جنگ سرد را ابتکارات امنیتی جهان محور بگیرد.

          درباره ی مقایسه ی اوکراین وتایوان ، باید به دونکته توجه کرد. اولاً ، اوکراین وتایوان بایکدیگرتفاوت ماهوی دارند. جامعه ی جهانی حول اصل " چین واحد " به اجماع رسیده است. تایوان بخش جدائی ناپذیر خاک چین است. ثانیاً ، آمریکا باید ازتاریخ بیاموزد. این کشورکه باراصلی امنیت اروپارابردوش می کشد، باید حداقل سه درس ازگذشته بیاموزد : ذهنیت جنگ سرد راکناربگذارد ؛ ازتحمیل تحریمهای یکجانبه حذرنماید ؛ وجنگهای نیابتی رامتوقف کند. اروپا بیشترین صدمه رااز وضع فعلی جهان می بیند: غذا گران می شود ؛ انرژی کمیاب می گردد ؛ پناهندگان اضافه می شوند ؛ نرخ بیکاری افزایش می یابد ؛ رشد اقتصادی کند می شود؛ وهیچکس نمی داند جنگ کی به پایان می رسد. جهان تحت مدیریت آمریکا، به سوی آشوب پیش می رود. این موج ناآرامی ، بااعتراض به به افزایش سریع بهای اقلام مصرفی، آغازشده است. گرانی اقلام غذائی ، به نگرانی نسبت به عدم امنیت غذائی وگرسنگی درجهان، دامن زده ومیلیاردها نفرازمردم زیست کره رادرمعرض گرسنگی وسوء تغذیه قرارداده است. امواج گرسنگی حتی به کشورهای ثروتمندی رسیده است که قبلاً کمتربااین مشکل روبرو بوده اند. اکنون سیستم مبتنی برسود شخصی ونادیده گرفتن نیازهای انسانی، بیش ازپیش ، ناکارآمدی وعقب ماندگی خود رابه جهانیان نشان داده است.

         دراین میان ،آمریکا آنسوی اقیانوس درصلح وصفا نشسته وازدور نظاره گرفروپاشی اروپامی باشد وهمزمان میلیاردها دلاراسلحه ، نفت ، گاز وتجهیزات را به اروپا وجهان می فروشد وشاهد بازگشت سرمایه های کلان به کشورمی باشد. به همین دلیل است که آمریکا خواهان پایان گرفتن جنگ دراروپانیست ودائماً این ترجیع بند راتکرارمی کند که " اروپا باید خودرابرای یک جنگ درازمدت آماده کند " . بدین ترتیب ، به نظرمی رسد آمریکاقصد دارد درجنگ اوکراین ، بایک تیر چند نشان بزند !

 

                                                                               منابع و مآخذ

 

 اوکراین ، تایوان ، ونظم نوین جهانی

          اخیراً آتش جنگ دراروپا ، بامنازعه ی روسیه – اوکراین ، دوباره شعله ورگردیده وهمچنان درحال گسترش می باشد. این جنگ، پیامدهای فراوانی برای امنیت بین المللی دارد. شاید گزافه نباشد که بگوئیم آیندگان، جنگ روسیه – اوکراین را نقطه ی عطفی برای انتقال توازن قدرت ازغرب به شرق تلقّی خواهند کرد. بسیاری ، این جنگ راپایان سیستم ناعادلانه ای می دانند که توسط آمریکا وغرب برجهان تحمیل شده ونوید بخش آغازنظمی نوین درجهان می باشد. معهذا ، محافلی نیزتلاش می کنند تاجنگ سرد جدیدی رابرجهان تحمیل نمایند.آنها با دامن زدن به برتری طلبی ، قدرت طلبی ، وتحریک به تقابل ورویاروئی، جهان رابه بلوکها واردوگاههای مختلف تقسیم می کنند. درواقع ، پس ازپایان گرفتن جنگ سرد ، آمریکا هیچگاه ازتلاش برای حفظ نظم جهانی تحت رهبری خود ، بازنایستاد. محوراین نظم را رهبری ایدئولوژیک ، سیاسی ، نظامی واقتصادی آمریکا تشکیل می دهد ودیگرکشورها باید دنباله روی این کشورباشند. کشورهای غربی ، همصداباآمریکا، بجای تشویق همکاری درعرصه ی بین المللی ، بیش از 10 هزار تحریم علیه چین ، روسیه ودیگرکشورهای جهان  وضع کرده اند. این درحالیست که هنوزدنیا از بحران سه ساله ی پاندمی ، کمرراست نکرده است. بحرانی که تاکنون ، جان شش میلیون نفرازمردم جهان راگرفته است. اما جنگ اوکراین، این نظم رادرخطرقرارداده استو روسیه ازاین جنگ ، علاوه برنازی زدائی اوکراین وغیرنظامی کردن این کشور، اهداف بزرگتری رادنبال می کند. این کشور، خواهان براندازی نظام تک قطبی حاکم برجهان دردوران پس ازجنگ سرد وایجاد یک نظم چند قطبی بجای آن است که روسیه درآن نقش کلیدی ایفاء نماید.

          دراین جهان پرآشوب ، کشورهای دیگری نیزهستند که سیاستی مسئولانه درپیش گرفته اند. چین یکی ازاین کشورهاست که تلاش می کند تاصلح وامنیت بین المللی راحفظ کرده وراههائی رابرای بهبود زندگی بشربیابد. تنها طی دوسال اخیر، چین بیش از 2/2 میلیارد دوزواکسن کوید دراختیار 120 کشور وسازمان بین المللی قرارداده و بیانیه ی عدم بکارگیری سلاح هسته ای رابا 4 قدرت اتمی دیگرجهان امضاء نموده است. چین همچنین یک طرح 4 ماده ای برای حل مسئله ی فلسطین ویک طرح 5 ماده ای برای استقرارصلح درخاورمیانه ارائه کرده است. این کشور، حداکثر توان خود رابرای احیای برجام به کارگرفته وبرای حل وفصل سیاسی مسلئل موجود درشبه جزیره کره ، تلاش می کند. چین درعین حال ، خواستاراصلاح نظم فعلی حاکم برجهان می باشد وچند جانبه گرائی دروغین ، قوانین جعلی ، استانداردهای دوگانه ی حقوق بشر ودموکراسی دروغین رارد می کند. ابتکارات چین درزمینه ی امنیت داده ها ، تشکیل صندوق ویژه ی تنوع زیستی ، پذیرش تعهد عدم احداث نیروگاههای زغالی درجهان ، وهمکاری دراجرای مفاد پیمان آب وهوائی گلاسکو ، ازاقدامات شاخص این کشوردرسالیان اخیرمی باشد. امنیت سایبری ، تروریسم وچالشهای امنیتی غیرمتعارف، ازدیگرمباحث مورد توجه چین درسالیان اخیربوده است.

          اما متاسفانه محافلی درجهان ، برروی همه ی این تلاشها چشم فرومی بندند وباواردآوردن اتهامات واهی ، مواضع روشن چین را درعرصه ی بین المللی ، دگرگون جلوه می دهند. مثلاً درجریان بحران اخیراوکراین، جنجال وتحریف فراوان پیرامون موضع چین درای مورد ، برپاشده است.این محافل، بابرجسته کردن پاراگرافی از پیمان دوستی وهمکاری چین وروسیه،  آنرا دلیلی بر حمایت نظامی ولجستیکی چین ازعملیات ویژه ی روسیه دراوکراین تلقّی می کنند.: " دوستی وهمکاری بین دوکشور، هیچ حدّ ومرزی نمی شناسد وهیچ عرصه ی همکاری، ازاین امر مستثنی نیست " . اگرچه چین وروسیه رسماً بایکدیگرپیمان اتحاد نبسته اند اما به همکاریهای استراتژیک خود طی سالهای اخیر ، ابعاد گسترده تری بخشیده وبیش ازپیش به یکدیگرنزدیک شده اند. پوتین روابط شخصی نزدیکی با شی جین پینگ برقرارکرده واین دو ، ازسال 2012 تاکنون ، بیش از40 باربایکدیگر دیداروگفتگو کرده اند. اقتصاد چین اکنون  دومین اقتصاد قدرتمند جهان پس ازآمریکاست و 8 باربزرگتراز اقتصاد روسیه است. تجارت میان روسیه وچین درسال گذشته، ازمرز 147 میلیارددلار گذشت. درمقابل ،  استراتژی هند وپاسیفیکی آمریکا، برمبنای تغییراین فضای استراتژیک قرارگرفته تاچین رادرچهارچوب منطقه ای محدود نماید. آمریکا درمجاورت مرزهای چین،گروهبندیهای جدید سیاسی – نظامی تشکیل میدهد وپای بندی چین را به خطوط قرمز خود درباره ی تایوان ، به آزمون می کشد. اگراین سیاست به معنی گسترش ناتو به منطقه ی آسیا-پاسیفیک نیست ، پس چه معنی می دهد؟ اگراین سیاست متوقف نشود ، پیامدهای سنگینی برای جهان خواهد داشت. کپی سازی بحران اوکراین برای آسیا-پاسیفیک ، محلی ازاعراب ندارد.درشرائطی که برخی محافل جنگ طلب، ازاحتمال وقوع جنگ جهانی سخن می گویند، جهان باید بدون تعصّب وپیشداوری، به دفاع تمام قد ازصلح برخیزد. برای این منظور لازم است اولاً و به قوانین بین المللی وهنجارهای شناخته شده ی آن پای بند بمانیم . ثانیاً ، به اصل تقسیم ناپذیری امنیت باورداشته باشیم. ثالثاً ، برهمبستگی وهمکاری بین المللی تاکید کنیم وباتشکیل بلوکها وپیمانهای نظامی مخالفت ورزیم. رابعاً ، تحریمهای یکجانبه رارد کنیم ومخالف تبدیل بحرانهای منطقه ای به جهانی باشیم وخامساً ، به امنیت وثبات درمنطقه ی آسیا-پاسیفیک، پای بند بمانیم وازبروزجنگ وآشوب دراین منطقه ی حساس ازجهان، جلوگیری نمائیم. جنگ اوکراین، ناکارآمدی سیستم مدیریتی اروپا راآشکارکرده است. اروپائیها درحالیکه تلفنهای هوشمند قرن 21 رادردست دارند، باذهنیت جنگ سردی قرن بیستم سخن می گویند. باید این سیستم مدرنیزه شود وجای ذهنیت جنگ سرد را ابتکارات امنیتی جهان محور بگیرد.

          درباره ی مقایسه ی اوکراین وتایوان ، باید به دونکته توجه کرد. اولاً ، اوکراین وتایوان بایکدیگرتفاوت ماهوی دارند. جامعه ی جهانی حول اصل " چین واحد " به اجماع رسیده است. تایوان بخش جدائی ناپذیر خاک چین است. ثانیاً ، آمریکا باید ازتاریخ بیاموزد. این کشورکه باراصلی امنیت اروپارابردوش می کشد، باید حداقل سه درس ازگذشته بیاموزد : ذهنیت جنگ سرد راکناربگذارد ؛ ازتحمیل تحریمهای یکجانبه حذرنماید ؛ وجنگهای نیابتی رامتوقف کند. اروپا بیشترین صدمه رااز وضع فعلی جهان می بیند: غذا گران می شود ؛ انرژی کمیاب می گردد ؛ پناهندگان اضافه می شوند ؛ نرخ بیکاری افزایش می یابد ؛ رشد اقتصادی کند می شود؛ وهیچکس نمی داند جنگ کی به پایان می رسد. جهان تحت مدیریت آمریکا، به سوی آشوب پیش می رود. این موج ناآرامی ، بااعتراض به به افزایش سریع بهای اقلام مصرفی، آغازشده است. گرانی اقلام غذائی ، به نگرانی نسبت به عدم امنیت غذائی وگرسنگی درجهان، دامن زده ومیلیاردها نفرازمردم زیست کره رادرمعرض گرسنگی وسوء تغذیه قرارداده است. امواج گرسنگی حتی به کشورهای ثروتمندی رسیده است که قبلاً کمتربااین مشکل روبرو بوده اند. اکنون سیستم مبتنی برسود شخصی ونادیده گرفتن نیازهای انسانی، بیش ازپیش ، ناکارآمدی وعقب ماندگی خود رابه جهانیان نشان داده است.

         دراین میان ،آمریکا آنسوی اقیانوس درصلح وصفا نشسته وازدور نظاره گرفروپاشی اروپامی باشد وهمزمان میلیاردها دلاراسلحه ، نفت ، گاز وتجهیزات را به اروپا وجهان می فروشد وشاهد بازگشت سرمایه های کلان به کشورمی باشد. به همین دلیل است که آمریکا خواهان پایان گرفتن جنگ دراروپانیست ودائماً این ترجیع بند راتکرارمی کند که " اروپا باید خودرابرای یک جنگ درازمدت آماده کند " . بدین ترتیب ، به نظرمی رسد آمریکاقصد دارد درجنگ اوکراین ، بایک تیر چند نشان بزند !

 

                                                                               منابع و مآخذ