آمریکا و میراث ترامپ

آمریکا و میراث ترامپ

آزادی دردوران ترامپ محدودتر، برابری کمتر، کشورتقسیم شده تروتنهاترشد وتاگلو زیربار قرض رفت. آمریکادرچهارسال دوران زمامداری ترامپ، کثیف تر، بخیل تر، متوهم تر ومرگبارترازگذشته گردید. ترامپ دراین چهارسال، 25 هزاردروغ به مردم آمریکا وجهان تحویل داد وتاثیردروغهای او، مانند تاثیررادیواکتیویته،باقی مانده وتامدتها ذهن مردم را مسموم خواهد کرد. روسای جمهورآمریکا، معمولاً درباره ی طیف گسترده ای ازمسائل، ازجنگ گرفته تاسکس، دروغ می گویند.اما دروغهای روسای جمهورقبلی، موردی، مقطعی و هدفمند بود درحالیکه دروغهای ترامپ، ماهیتی دیگرداشت. دروغهای اوراباید" پست مدرنیستی" ویا به گفته ی عوام "شاخدار" نامید. اودرباره ی همه چیز دروغ می گفت ویکی ازآخرین دروغهای اواین بود که دو روز پس ازپایان انتخابات اخیرآمریکا، درحالیکه همه ی نظرسنجی ها حاکی از شکست ترامپ بود،اوازتریبون کاخ سفید، خودراپیروز انتخابات اعلام کرد وگفت که رقبایش تلاش می کنند آرای اورا بدزدند. معهذا، نظرسنجی های انجام شده درروزهای بعد، نشان داد که 70 درصد جمهوریخواهان، دروغهای ترامپ رادرمورد تقلّب درانتخابات، باورکرده اند. دردوران ترامپ، رتبه ی آمریکا درشاخص سالانه ی "فریدام هاوس" (Freedom House) درزمینه ی حقوق بشر، از 90 دردوران اوباما، به 86 کاهش یافت واین کشور، پائین تراز یونان وموریس قرارگرفت؛ ترامپ از13 سازمان بین المللی، قرارداد وپیمان چند جانبه خارج شد؛ تعداد پناهجویان با آمریکا از 85 هزاربه 12 هزارنفرکاهش یافت؛سوء مدیریت دولت موجب تحمیل یک پنجم تلفات کرنای جهان به آمریکا گردید؛ 400 مایل از مرزهای جنوبی آمریکا حصارکشی شد؛ دربیش از 80 قانون ومقررات زیست محیطی آمریکا تجدید نظرصورت گرفت؛ بیش از220 قاضی دردادگاههای فدرال وایالتی ودادگاه عالی، بکارگماشته ویاتعویض شدند که همه محافظه کاربودند؛بردیون کشور 7 تریلیون دلار(37 درصد) افزوده گشت وکسری تجاری کشور نیزبه 600 میلیارددلاررسید؛ نرخ مالیات بردرآمد 400 شخصیت ثروتمند آمریکا به پائین ترین سطح درتاریخ این کشوررسید وشخص ترامپ، فقط 750 دلار درسال مالیات پرداخت.

اما "ترامپیسم"، درتئوری نیز حاوی عناصری است که قابل توجه می باشد.البته این عناصر، باالگوی رفتاری ترامپ همخوانی ندارند.مثلاً به استراتژی امنیت ملی ترامپ توجه کنیم.سندی که دردسامبر2017 دراین باره منتشرشد، اگرچه حاوی سیاستهای سنتی جمهوریخواهان بود، اما درعمل موردتوجه ترامپ قرارنگرفت.عملکرد ترامپ درعرصه ی سیاست خارجی، اگرچه بسیارمتحرک می نمود اما، فاقد درک ژئوپولتیک ازمنافع آمریکابود اما، اشتباهات جیمی کارتر و باراک اوباما راتداعی می کرد.کارتر بامدیریت ضعیف بحران گروگانگیری واوباما باانعقاد قرارداد ناقص برجام وترامپ نیزبانادیده گرفتن متحدین آمریکا وتبعیت از سیاست یکجانبه گرائی، اعتباروقدرت آمریکا رادرپهنه ی جهانی زیرسئوال بردند.تلاش ترامپ برای ماندن درقدرت به هرقیمت، ضربه ای سنگین وبی سابقه بردموکراسی آمریکائی واردآورد.ترامپ درحالی قدرت راترک کرد که آمریکائی ضعیف تر، تقسیم شده تر و بی آبروتر ازخود باقی گذاشت.بدیهی است که این میراث، نه تنهابرای مردم آمریکا، که حتی برای جمهوریخواهان این کشورنیز پذیرفتنی نیست.

جمهوریخواهان آمریکا اکنون تلاش می کنند تا چهاراصل سنتی حاکم براین حزب راکه دردوران زمامداری ترامپ تضعیف شد، دوباره احیاء نمایند.اول، صلح متکی برقدرت؛ دوم، مقابله باچالشها درخارج ازخاک این کشور؛ سوم، هشیاری درمورد چالشهای ژئوپولتیک ناشی ازرقابت قدرتهای نوظهور؛ وچهارم، دفاع ازارزشهای آمریکائی درداخل وخارج ازخانه. جمهوریخواهان همچنین قصددارنددوباره اعتماد عمومی رابه سیاستهای خود جلب نمایند.آنها می خواهند میان قدرتهای متخاصمی چون چین ازیکسو ورقبای تجاری متحد خود دراروپا وجهان، تفاوت قائل شوند. به نظرایشان ،حزب جمهوریخواه آمریکا دردوران پس ازترامپ، بایددوباره متولد شود.اگرچه مردم آمریکا، دونالد ترامپ راطرد کرده اند، اما " ترامپیسم" هنوز یک گرایش قدرتمند درآمریکای امروزباقی مانده وهنوزحمایت 70 میلیون آمریکائی را پشت سرخوددارد. رفتارترامپ درروزهای پس ازانتخابات اخیراین کشور، نشان داد که دیگرمنافع او برمنافع حزب جمهوریخواه آمریکا منطبق نیست.حزب جمهوریخواه آمریکااعلام کرده که قصددارد دردوران بایدن، بعنوان یک حزب متعارف اپوزیسیون عمل نماید.یعنی ازاقدامات مثبت دولت بایدن حمایت کند، درباره ی برخی ازسیاستهای این دولت، چانه زنی نماید، وازعملکرد ناصحیح آن انتقاد کند. چهارسال گذشته، جامعه ی آمریکا رابه اندازه ی کافی دچارتفرق وتشتت کرده است وظاهراً جمهوریخواهان قصدندارند بیش ازاین برطبل نفاق بکوبند.اما نباید فراموش کرد که ترامپ دردامان همین حزب پرورش یافت. اوفردی به غایت خودشیفته بود که به چیزی کمترازفرمانبرداری مطلق وبی قیدوشرط زیردستانش، رضایت نمی داد. بذرهای این میوه ی مسموم را حزب جمهوریخواه افشانده بود.رهبران این حزب، بادامن زدن به تفرقه، وبا تمجید از دارودسته های نئونازی وکوکلاس کلان(Kukluxers) در "شارلوتسویل"، ونیزبا فراخوانهای متعدد شبه نظامیان برای "آزادسازی" کنگره های ایالتی و... فاجعه ی حمله به کاخ کنگره راآفریدند. اکنون نیز، علیرغم شکست ترامپ درانتخابات، خطراین جنبش توده ای سازمانیافته، مسلح ودارای پشتیبانی مالی، هنوزباقی است. نباید فراموش کرد که 73 میلیون نفربه ترامپ رای داده اند واین جنبش، درکنگره ی فدرال ومجالس قانونگذاری ایالتی نیزنمایندگانی دارد.شبکه های فاشیستی چون "کیوئنان"(QAnon) ، "پراد بویز" (Proud Boys – بچه های گردن فراز) ، " رزمندگان" (Warriors) ، ونیزعوامل آنها در نیروی پلیس، دستگاه دولت وکمیته های ملی حزب جمهوریخواه، هنوزفعالند.حمله به کاخ کنگره، چیزی جز شورش برتری طلبان سفید پوست نبود.تردیدی نیست که این حمله راخود ترامپ، همراه با " رودی جولیانی"(R. Giuliani) ، "استیو بنن " (S.Bannon) ودیگرحامیان سرمایه داری کلان، سازمان داده بودند. زیرا علیرغم هشدارهای قبلی، ازجمله هشدار ترامپ که روز 6 ژانویه را "روزی ناآرام" خوانده بود، چماقداران، براحتی وتقریباً بدون مقاومت، وارد ساختمان کنگره شدند.جائی که روزهای دیگرسال، یکی ازمحافظت شده ترین مکانهای جهان است. پلیس محافظ کنگره ودیگرنیروهای انتظامی ، درروز 6 ژانویه کجابودند ؟

معهذا، جمهوریخواهان آمریکا، هنوزقصد ندارند راه خودراازترامپ جداکنند..آنهابراین باورند که اگرچه ترامپیسم درعمل، یک فاجعه بود اما، حاوی نکات مثبتی نیزبود که بایدآنهاراحفظ کرد. به نظر آنها، دولت بایدن نیزنباید تمامی میراث ترامپ رایکجا نفی کند بلکه برعکس، این دولت باید نقاط مثبت عملکرد ترامپ را همچنان ادامه دهد زیرابسود منافع ملی آمریکاست. جمهوریخواهان می گویند که قصد ندارند ثصفیه های باصطلاح استالینی درحزب جمهوریخواه راه بیاندازند ومی خواهند آندسته ازمقامات دولت ترامپ راکه درشرائط دشوارجهانی، به کشورخدمت کرده اند، همچنان حفظ کنند.

آمریکا اکنون کشوری بشدت تقسیم شده است.نیمی از150 میلیون نفری که ساعتها در صف رای گیری منتظرماندند تا آرای خودرابه صندوق بریزند، هوادار حزب جمهوریخواه بودند.آیاآنها باشکست در انتخابات، بیکارخواهند نشست؟ یااینکه ترامپ وشرکایش، مشغول مشغول طراحی حرکتهای دیگرهستند؟ آمریکا هنوز یک جمهوری دموکرات است نه دیکتاتوری، وشخص ترامپ نیز عوامفریبی فاشیست مآب بیش نیست. بسیاری ازسیاستهای ترامپ رامی توان اصلاح کرد اما، پاک کردن ذهن مردم ازدروغهای او، کارچندان آسانی نیست. تاریخ درباره ی دونالد ترامپ قضاوت خواهد کرد.او مجموعه ای ازدستاوردهای ملی وجهانی بشررا با" آمریکا، اول " ، ناسیونالیسم ، یکجانبه گرائی ، وانزواگرائی ، بربادداد وجای آنها ، هیچ چیز ننشاند. ترامپ ، دیگررئیس جمهورنیست، اما همچنان ازنفوذ فراوان درحزب جمهوریخواه و جامعه ی آمریکا برخورداراست.

· نوشتارحاضر، براساس گزارش خبرگزاریها ونشریات معتبرجهان، ازجمله آسوشیتد پرس ، فارین پالیسی ، نیویورک تایمز، شورای آتلانتیک ، وبراساس خط تحلیلی حزب کمونیست آمریکا ، تنظیم گردیده است.

3 Shares

Like

Comment

Share

مبانی اصلاحات درسیستم سوسیالیستی ویتنام

مبانی اصلاحات درسیستم سوسیالیستی ویتنام

کمونیستهای ویتنامی پس ازتلاش ناموفق دراجرای دوبرنامه ی پنج ساله، ومواجهه با تورم سربفلک کشیده، بناچار گام درراه اصلاحات گذاشتند. درسال 1986 ، ششمین کنگره ی ملی حزب کمونیست ئیتنام برگزارشد وبرنامه ی نوسازی کشوررابنام "Doi Moi" ازتصویب گذراند ومتعاقب آن، این برنامه با هدف ایجاد اقتصاد سوسیالیسم بازار، درویتنام آغازشد. نوسازی اقتصاد کشوربراساس اقتصاد بازار، باحفظ سمتگیری سوسیالیستی، امری بدیع، دشوار وکم سابقه درتاریخ بود که آزمون وخطا رامی طلبید. هدف، تبدیل اقتصاد دستوری به اقتصاد متکی بربازارسوسیالیستی بود ومحوراین برنامه رانیز، تقسیم فعالیتهای اقتصادی، میان بنگاههای خصوصی ودولتی، برسمیت شناختن مالکیت خصوصی بربنگاههای کوچک وایجاد بازاربورس برای بنگاههای دولتی وغیردولتی تشکیل می داد.قرارشد سهامی که دربورس ویتنام عرضه می گردد به سه بخش تقسیم شود. سهام دولتی(که اکثریت سهام بنگاهها راتشکیل می داد، سهام کارکنان هربنگاه ، وسهام سرمایه گذاران خصوصی خارج ازبنگاه . کنگره، برنامه ی پنج ماده ای اصلاحات رابه شرح زیر تصویب کرد : 1) تلاش برای افزایش تولید مواد غذائی، کالاهای مصرفی واقلام صادراتی 2) ادامه ی کنترل دولت برسرمایه داران وبازرگانان کوچک ودرعین حال، حمایت از اقتصاد مختلط 3)بازسازی بوروکراسی به منظور کارآمد ساختن سیستم برنامه ریزی ومدیریت 4) بازسازی دستگاه دولتی به منظورکارآمد ساختن سیستم اداری کشور 5)بهبود بخشیدن به ساختار تشکیلاتی، رهبری وکادرسازی حزب . درآن زمان، سیستم سیاسی ویتنام هنوزیک سیستم به غایت متمرکز وتک صدائی بود که رهبری حزب کمونیست ویتنام برآن، یک اصل بدیهی ومسلم فرض می شد.رویکرد حاکم بر اقتصاد ویتنام، "سمتگیری سوسیالیستی"(socialist orientation) بود که توسط " برنامه ریزی مرکزی"(central planning) به اجراء درمی آمد.دراین سیستم، جائی برای اقتصاد بازار، مالکیت خصوصی وادغام دراقتصاد بین المللی نبود زیرا تحقق این موارد، مستلزم انجام اصلاحات حقوقی گسترده دربخشهای مختلف حاکمیت بود.

بزودی آثارمثبت برنامه ی نوسازی کشور، درتولید ناخالص داخلی، ثبات اقتصاد کلان، توسعه ی صادرات، سرمایه گذاری مستقیم خارجی، وکاهش فقر پدیدارگردید.دردهه ی نخست قرن حاضر، میانگین سالانه ی نرخ رشد اقتصادی ویتنام به 1/7 درصد رسید که بالاترین نرخ درجهان محسوب می شد. تولید ناخالص داخلی ویتنام که درآغازاصلاحات 1/18 میلیارددلاربود،درآغازدهه ی دوم قرن حاضر، به 124 میلیارددلاررسید، تولید ناخالص سرانه ی کشورنیز از146 دلاردرآغازاصلاحات، به 630 دلارافزایش پیداکرد ودرسطح زندگی مردم، بهبودی چشمگیر بوقوع پیوست. روزبروز برنقش بخش خصوصی دربخش خدمات افزوده شد تاجائیکه سهم این بخش ازاقتصاد کشور، از41 به76 درصد افزایش یافت. کنگره ی نهم حزب کمونیست ویتنام، صریحاً اعلام کرد که اقتصاد بازار،فقط منحصربه سرمایه داری نیست بلکه دستاورد تمدن بشری است ولذا می توان آنراباسوسیالیسم تلفیق نمود.اما جامعه ی باسمتگیری سوسیالیستی، ازنظراهداف،ماهیت، مالکیت، مدیریت وسیستم توزیع، باکاپیتالیسم تفاوت ریشه ای دارد.

اما ویتنام ، به مثابه ی یک کشورنوظهوربادرآمد متوسط، باچالشهای مهمی نیزروبرو بود. حزب کمونیست بربهبود کیفی توسعه ی اجتماعی اقتصادی کشوروحمایت ازمحیط زیست، درکنارتداوم رشد سریع اقتصادی، پافشاری می کرد.معهذا ، درابتدای دهه ی دوم قرن حاضر، ویتنام با 16 درصد درسال، یکی ازبالاترین نرخهای تورم آسیا راتجربه کرد وسرمایه گذاران خارجی نیز بدلیل رکود مالی حاکم بر اقتصاد جهان، تمایلی به فعالیت درویتنام نشان نمی دادند. درتحقیقی که انستیتوی " مکنزی"(Mckinsey) درویتنام انجام داد، به دولت این کشور توصیه شد که اگرقراراست اقتصاد ویتنام تا سال2020 بانرخ 7 تا 8 درصد رشد کند، لازم است اصلاحاتی درسیستم آموزشی واداری کشورانجام گیرد. محوراین اصلاحات را واگذاری بخشی ازقدرت واختیارات دولت به بازار، تشکیل می داد. فقرهنوزدرروستاها شایع بود.برای کشوری که 80 درصد جمعیت آنرا روستائیان تشکیل می دادند و دوسوم آنها نیز هنوزبرای امرارمعاش وابسته به کشاورزی بودند، اصلاحات ناگزیر می نمود.

ازسوی دیگر، پس ازفروپاشی بازارمشترک کشورهای سوسیالیستی(کومکون)، ویتنام مجبورشد تجارت خودرا لیبرالیزه، ارزش پول ملی خود را کاهش وتوسعه ی اقتصادی رادردستورکارقراردهد.اما، باآغازاصلاحات، نخست ویتنام بابحران اقتصادی، تورم بیش از700 درصد، کندی رشد اقتصادی وکاهش درآمدهای صادراتی روبرو شد.اگرچه روند اصلاحات درویتنام رسماً ازکنگره ی ششم حزب کمونیست آغازشد، امااصلاحات ازمدتها قبل آغازشده بود.ازاواخردهه ی 1970 ، بتدریج به رهبران تعاونیها آزادی عمل داده شد، روند تصمیم گیری دربخش کشاورزی به حالت غیرمتمرکز درآمد، به مقامات ایالتی اجازه ی تاسیس شرکتهای تجاری داده شد، مدیریت فردی برتعاونیها اعمال گردید ومازاد تولید تعاونیها، به خودآنهاتعلق گرفت. کنترل قیمت ازروی برخی اقلام مصرفی برداشته شد. دراین شرائط، بامرگ " لی دوان"(Le Duan) دبیرکل حزب کمونیست ویتنام وانتخاب "نگوین وان لین"(Nguen Vanlinh) به جای او، حرکت اصلاحی آغازشد. دبیرکل جدید، چهره ای اصلاح طلب وازرهبران سابق جبهه ی آزادیبخش بود. اما، انجام اصلاحات اقتصادی، مستلزم انجام تغییرات سیاسی، اصلاح سیستم آموزشی، بنگاههای دولتی وسیستم ارضی، ونیزحمایت بیشترازحقوق بشربود.برخلاف الگوی کهنه ی صنعتی شدن که یک الگوی بسته، بانگاه به داخل ومتکی برصنایع سنگین، مزایای نسبی کشور، ونیزدریافت کمک از اردوگاه سوسیالیسم بود، صنعتی شدن امروز،بامدرنیزاسیون دریک جامعه ی باز وبرپایه ی توسعه ی صنعت وخدمات همراه بود. این تغییرات باید به نحوی صورت می گرفت که ثبات سیاسی کشوربه خطر نیفتد.

رشد بخش خصوصی، توسعه ی اینترنت وشهرنشینی سریع، ونیزعواملی چون همپیوندی بین المللی وعضویت درسازمان تجارت جهانی(WTO) ، اپک (APEC) ، و افتا (AFTA)، تمرکززدائی ازساختاراقتصادی ومدیریتی کشور، می توانست به بی ثباتی بیانجامد.لذا، اهداف اجتماعی واقتصادی می بایست بطور توامان درسیاستگذاریهای توسعه مدّ نظرقرارگیرند.رشد اقتصادی می باید ازهمان ابتداء ودرتمامی مراحل توسعه، باپیشرفت اجتماعی وبرابری همراه باشد.اهداف اجتماعی هیچگاه نمی بایست فدای رشد اقتصادی گردد.لذا، وقتی ویتنام با توصیه های بانک جهانی درزمینه ی لیبرالیزاسیون بازارروبرو شد،آنراپذیرفت اما برنامه های تعدیل ساختاری این نهادراکه شرط واگذاری وام به ویتنام عنوان شده بود، بعلت تاکید برخصوصی سازی بنگاههای دولتی، رد کرد. معهذا، بانک جهانی بارها مدعی شد که ویتنام ازیک مدل اقتصادی که توصیه ی این نهاد بود، تبعیت کرده است. این ادعا، باهدف ثبت موفقیتهای ویتنام به نام بانک جهانی، مطرح می شوند.به هرصورت، دردودهه ی نخست قرن حاضر،حزب کمونیست ودولت ویتنام،دست به تغییرات رادیکال درزمینه ی اقتصادی ولیبرالیزه کردن قوانین مربوط به سرمایه گذاری وتجارت خارجی زدند.دولت چند توافقنامه با شرکای عمده ی ویتنام امضاء کرد که قراداد تجاری بااتحادیه اروپا، آسه آن ، منطقه ی آزاد تجاری آسه آن (AFTA) وموافقتنامه ی دوجانبه ی تجاری باآمریکا، ازجمله ی مهمترین آنها بود.سرانجام پس از11 سال مذاکره،ویتنام به عضویت سازمان تجارت جهانی درآمد وروند ادغام دراقتصاد جهانی راکامل کرد. به موجب قانون جدید سرمایه گذاری خارجی ، صد درصد مالکیت سرمایه گذاران خارجی تضمین ومعافیت های گسترده ی مالیاتی برای آنهادرنظرگرفته شد. همچنین حق جابجائی نامحدود سرمایه ی خارجی درداخل وخارج ازکشور، برسمیت شناخته شد.بدین ترتیب ، کشوری که درآستانه ی فروپاشی اقتصادی قرارداشت توانست بابرنامه ی نوسازی اقتصادی، درراه رفاه اجتماعی گام بگذارد وبامشارکت درنهادهای چند جانبه ی منطقه ای وبین المللی، براعتبارجهانی خویش بیافزاید. کشوری که باکمبود مزمن مواد غذائی روبرو بود، به دومین کشوربزرگ صادرکننده ی برنج پس ازتایلند، وچهارمین تولید کننده ی بزرگ قهوه دردنیاتبدیل شد ونرخ فقردراین کشور، از70 دردصد درآغازاصلاحات، به کمتراز 10 درصد رسید.به رغم شباهت این اصلاحات با"بازگشائی اقتصادی چین" که دنگ شیائوپینگ آغازکرده بود، ویتنام ازالگوبرداری محض ومکانیکی ازتجربه ی کشورهای دیگر بطورجدّی پرهیزکرد.

معهذا، بخش دولتی اقتصاد ویتنام، چندان تغییرنکرد و تاسیس بنگاههای بزرگ اقتصادی بنام " بنگاههای عمومی(general corporations) دردستورکارقرارگرفت.دراین طرح، ویتنام ازچین الگوبرداری کرد ومانند این کشور، ایجاد" قهرمانان ملی"، یعنی ایجاد بنگاههائی بابازدهی وکارآئی درسطح تراز اول جهانی رامدّ نظرقرارداد تااین بنگاهها بتوانند به رقابت با انحصارهای بین المللی بپردازند.براین اساس، بنگاههای کوچک دولتی درهم ادغام شدند و12 بنگاه عمومی بزرگ تشکیل گردید وسهم بنگاههای دولتی ازسرمایه، دارائی ثابت، اعتبارات بانکی واشتغال، به ترتیب به39 ، 45 ، 27 ، و19 درصد رسید. این ساختار، موجب شد که برخی صاحبنظران تصورکنند کهویتنام قصددارد الگوی"که ایرتسو"( keiretsu نوعی ساختارغیررسمی تجاری درژاپن که جامعه ی تجاری راسازماندهی می کند)، یاالگوی "چائه بول" (Chaebol- به شرکتهای بزرگ خانوادگی درکره جنوبی اطلاق می شود که درآنها قدرت مالک، فراتراز اختیارات قانونی او می باشد) رادرکشورپیاده نماید.درحالیکه هدف دولت وحزب،این بود که کنترل فرآیند صنعتی شدن کشوروسیستم رفاه بخش آنرا دردست خود نگه دارند.برهمین اساس، بنگاههای عمومی، ازمزایای اقتصادی وامتیازات بیشتری ازبخش خصوصی برخوردارگردیدند. معهذا، دیری نپائید که مواردی ازسوء مدیریت دربنگاههای دولتی افشاء گردید.به گزارش وزارت دارائی ویتنام، خسارت وارده به اقتصاد کشورازناحیه ی سوء مدیریت بنگاههای عمومی، به 1/26 میلیارددونگ(25/1 میلیارددلار) درسال بالغ می گردید. اما رهبران ویتنام، هیچ تضادی میان اقتصاد حجیم دولتی واقتصاد بازار نمی دیدند واین نقاط ضعف را پدیده ای گذرا وقابل اصلاح تلقی می کردند. آنها همچنان بخش دولتی را ستون فقرات اقتصاد ملی می دانستند.

درحال حاضر، 90 درصد تجارت ویتنام بااسترالیا،اروپا، آمریکای شمالی، ونیوزیلند صورت می گیرد.تا ده سال قبل، نفت خام، برنج ومواد معدنی، نیمی ازصادرات ویتنام راشامل می شد.اما اکنون این رقم، به کمتراز25 درصد کاهش یافته است.اقلام دیگرصادراتی ویتنام عبارتناز فرآورده های دریائی، پوشاک، لاستیک، کفش، فرآورده های چوبی، نرم افزار وسخت افزار کامپیوتری ودیگرلوازم الکترونیکی. اما درمیان تمامی شرکای تجاری ویتنام، چین وآمریکا نقش پررنگتری دارند. ویتنام درروابط خود باکشورهای جهان، ازشعار " چهارخوب" تبعیت می کند : همسایگان خوب ، دوستان خوب ، شرکای خوب، و رفقای خوب . این کشورسعی می کند وارد مناقشات میان شرکای تجاری خود نشود ولذا، درجنگ تجاری اخیرمیان چین و آمریکا، جانب هیچکدام رانگرفت زیرا بازارآمریکا بیشترین رشدرا برای صادرات ویتنام دارد و وبیشترین واردات این کشورنیزازچین می باشد.

کنگره های ششم تانهم حزب کمونیست ویتنام، تلاش گسترده ای رابرای تئوریزه کردن Doi Moiانجام دادند. غلبه ی تدریجی وگام بگام بردگم های رایج ونیزمبارزه باسطحی نگری ساده لوحانه از مقوله ی سوسیالیسم، مضمون این تلاشهابود.مثلاً درک ازسوسیالیسم به مثابه ی آنتی تز کاپیتالیسم، واینکه طفره ازسرمایه داری درکشوری چون ویتنام، به معنی محروم ماندن ازارزشها ودستاوردهای کاپیتالیسم است، یکی ازنگرشهای مکانیکی ودگماتیک به مسئله ی سوسیالیسم می باشد. این نگرش، رابطه ی دیالکتیکی میان سوسیالیسم وسرمایه داری رافقط به بی اعتباری تولید کالائی وقانون ارزش، واعتبار اقتصاد مبتنی بربرنامه ریزی متمرکز وپرداخت سوبسیدهای کلان، محدود می کند. اغراق بیش ازحدّ برنقش مالکیت عمومی وکژفهمی ازرابطه ی میان نیروهای مولده ومناسبات تولیدی، به آنجا می انجامد که دشمنی با مالکیت خصوصی، مترادف با حذف استثمارفرض می شود وبابرجسته شدن مناسبات تولیدی، نقش نیروهای مولده درشکل دهی به این مناسبات، نادیده گرفته می شود. درک حزب کمونیست ویتنام ازمقوله ی سوسیالیسم، در سند "برنامه ی سیاسی بازسازی ملی دردوران گذاربه سوسیالیسم" مصوبه ی کنگره ی هفتم حزب، منعکس گردیده است. دراین سند آمده است : " جامعه ی سوسیالیستی که ما بدنبال ساخت آن هستیم،جامعه ای مرفه وقوی است که متکی بربرابری، دموکراسی ورفتارمتمدنانه است. دراین جامعه، مردم حاکم برامورخویشند." دراین برنامه، برموارد زیرتاکید می شود : 1)تقویت وحدت ملی حول اتحاد کارگران، کشاورزان وروشنفکران 2)تقویت دموکراسی سوسیالیستی باتاکید براینکه سوسیالیسم بدون دموکراسی، ممکن نیست 3)ترکیب هماهنگ منافع جامعه، تعاونیها وافراد4) صنعتی شدن، مدرنیزاسیون وتکامل اقتصاد بازار باسمتگیری سوسیالیستی 5)بنای دموکراسی سوسیالیستی وتقویت حقوق مردم بعنوان اربابان جامعه 6)رشد اقتصادی، توسعه ی فرهنگی ونیل به پیشرفت اجتماعی وبرابری 7) ساخت سوسیالیسم به موازات دفاع ازمیهن سوسیالیستی 8) تقویت مناسبات خارجی وهمپیوندی باجهان.

ویتنام اکنون باچند چالش بزرگ روبروست : اول، چالش ثبات وامنیت داخلی. Doi Moi بدون صلح وثبات، به انجام نمی رسد. دوم ، تجدید ساختاراقتصادداخلی به نحوی که کشوربتواند خودرا بهتربااقتصاد جهانی وفق داده و دربرابرنوسانات مالی جهان ایستادگی نماید. سوم ، استفاده ازقدرت اقتصادی برای تقویت موقعیت جهانی کشور که خود مستلزم تعمیق روابط اقتصادی، سیاسی وامنیتی با شرکای عمده، بویژه چین،آمریکا،روسیه، ژاپن وهند است. چهارم ، رابطه ی متقابل میان نرخ رشد وکیفیت توسعه ی اقتصادی. پنجم ، رابطه ی میان رشد سریع اقتصادی وتوسعه ی پایدار. ششم ، رابطه ی میان رشد اقتصادی وبرابری اجتماعی. هفتم ، رابطه ی میان بازسازی اقتصادی واحیای سیستم سیاسی. هشتم ، برنامه ی بازسازی وثبات جامعه، وبالاخره، رابطه ی میان استقلال وخودمختاری ازیکسو وادغام درجامعه ی جهانی ازسوی دیگر.

اگرچه اصلاحات بنیادین درعرصه های حساسی چون رواج اقتصاد بازار وآزادسازی تجاری، بسیارسریعتراز عرصه هائی چون آموزش عالی ومدیریت بنگاههای دولتی، عملی می شود، اما اجرای Doi Moi طی سه دهه ی اخیر،تغییرات اجتماعی اقتصادی گسترده ای رادرویتنام به همراه آورده است. این فرآیند سی ساله، حاکی ازتعمیق نابرابری درمناطق روستائی وبین فقیروغنی است واگرهمچنان ادامه پیداکند، بدان معنی خواهد بود که یک میلیون نیروی کاری که سالانه وارد بازارکارویتنام می شود، فقط برخیل فقرا ونیروی کارپاره وقت دراین کشورخواهد افزود. بایددانست که گسترش اقتصادبازار، خواه ناخواه بامنفعت طلبی، فردگرائی ، خودخواهی وترجیح منافع فرد برجمع همراه می باشد که حزب باید برای آن چاره ای بیاندیشد.حزب کمونیست ویتنام درکنگره ی اخیرخود، به شدت بابرخی اشتباهات، وشکستهای مهم ، برخورد کرد. حفاظت ازمحیط زیست، بوروکراسی وفساد اداری، بزهکاری وآسیبهای اجتماعی، ازجمله ی این موارد می باشند. اینترنت ورسانه های اجتماعی، ضمن اینکه به مردم ویتنام امکان می دهند که به انتقاد ازدولت وحزب بپردازند، بستر مناسبی رانیز برای انحراف ازاهداف اصلی کشور، ونیز گسترش جرم وجنایت فراهم می آورد. اهمیت این عامل هنگامی بیشترمی شود که بدانیم، اکنون بیش از 70 درصد مردم ویتنام به اینترنت دسترسی دارند درحالیکه این رقم درسال 2011 ، از 35 درصد فراترنمی رفت.

منابع و مآخذ

1)a new approach to explain policy reform in Vietnam , www.pdxscholar.library.pdx.edu

2)the myth of a centralized socialist state in Vietnam , journal of current southeast Asian affairs

3)Doi Moi , www.wikipedia.org

4)the Doi Moi policy and its impact on the poor , www.socialwatch.org

5)Doi Moi and remaking of Vietnam , www.globalasia.org

6)theoretical views on socialism and the path toward socialism in Vietnam , www.vietnamlawmagazine.vn

7)how socialist is Vietnam ? , www.medium.com

8) is the world bank compatible with the socialist-oriented market economy? , www.journals.openedition.org

9) 35 سال مبارزه برای ساختمان سوسیالیسم درویتنام ، نامه مردم ، شماره 871

10)evolution of communist party of Vietnams control over the military , www.thediplomat.com

چند نکته درباب مذاکرات جدید ایران - آمریکا

چند نکته درباب مذاکرات جدید ایران – آمریکا

به نظرمیرسد که خاورمیانه درسیاست خارجی " جوبایدن" ازاولویت برخوردارنیست.معهذا، آمریکا مجبوراست تحت فشارافکارعمومی، راه حلی برای بحران ایران ارائه دهد. اما، بامصوبه ی اخیر پارلمان ایران مبنی برآغازروند غنی سازی 20 درصدی اورانیوم وتعلیق بازرسی های آژانس بین المللی انرژی اتمی ازتاسیسات اتمی ایران درصورت عدم لغو تحریمهای بین المللی علیه این کشور، یافتن راه حل، کارچندان آسانی نیست. مجلس شورای اسلامی، ظرف دوروز لایحه ی دوفوریتی" اقدام راهبردی برای لغو تحریمها" رابه تصویب رساند که براساس آن، پیش ازشروع مذاکره باآمریکا، دولت موظف به اجرای اقدام هائی درزمینه ی برنامه ی هسته ای خود شد.اما، جمهوری اسلامی درحیطه ی روابط خارجی، ازنظرتوان اقتصادی ویادرعرصه ی سیاست بین المللی وحتی درحال حاضردرزمینه ی امنیت کشور، درشرائطی نیست که برای مذاکره باآمریکا شرط تعیین کند. مسلماً این اقدام مجلس، یکی ازموضوع های چانه زنی درمذاکره باآمریکاخواهد بود. آنچه کاررادشوارترمی کند، انباشت اورانیوم غنی شده درایران به میزان 12 برابرسقف تعیین شده دربرجام است. این اقدامات ایران، باهدف تقویت موضع این کشوردرمذاکرات پیش رو باآمریکااتخاذ شده است.اقدامات تحریک آمیزدیگری چون توقیف کشتی کره ای نیزدرهمین راستا قابل ارزیابی است. اما به رغم تنش زائی خطرناک ازسوی هردوطرف، انتظارمی رود درنخستین ماههای زمامداری بایدن، دورجدیدی ازدیپلماسی باحضوریک میانجی بین تهران وواشنگتن، آغازشود.اما، توانائی بالقوه ی ایران دردسترسی به بمب اتمی، تنها چالش رویاروی دولت بایدن دررابطه باایران نیست.برنامه ی موشکی وسیاست خارجی تهاجمی ایران که به بی ثباتی درمنطقه دامن می زند، ازدیگرچالشهای موجود است که می تواند موجب گسترش عمودی وافقی منازعات منطقه ای گردد.درهرحال، برنامه ی هسته ای ایران، مستلزم پاسخی عاجل ازسوی آمریکاست. ایران اکنون زمان گریز(breakout time) خودرابرای ساخت بمب اتم، از12 ماه درابتدای دولت ترامپ، به سه تاچهارماه درپایان کاراین دولت، کاهش داده است.این کشورهمچنین توانسته است زمان غنی سازی 20 درصدی اورانیوم رااز24 ساعت به 12 ساعت کاهش دهد.

رویکردی که اکنون اروپا وبایدن درقبال برجام درپیش گرفته اند "خوش بینی محتاطانه" است.درچهارچوب این رویکرد، دولت بایدن اولاً برتعهد خود مبنی برجلوگیری ازدستیابی ایران به سلاح اتمی تاکید می کند ، ثانیاً به ایران توصیه می کند که به مسیردیپلماسی بازگردد واگرچنین کند، دولت آمریکا نیزبه برجام برمی گردد وآنرا نقطه ی شروع برای مذاکرات بعدی تلقی خواهد نمود.ثالثاً دولت جدید آمریکا که به شدت با برنامه های بی ثبات کننده ی ایران درمنطقه مخالف است، متعهد می شود که نقض حقوق بشردر ایران رانیزدرکنارحمایت این کشورازتروریسم وبرنامه ی موشکی، باجدیت دنبال کرده ومجازاتهائی راعلیه ایران وضع نماید. حال باید دید که این اهداف بایدن، چقدردست یافتنی است ؟ بسیاری معتقدند که اصولاً باحکومت جمهوری اسلامی نمی توان به توافق رسید.آنها می گویند پرخاشگری وتجاوز درذات این رژیم نهفته است ولذا، قابل درمان نیست. براین اساس، ایشان تنهاراه حل رادرتغییررژیم ایران می بینند وبرآنند که تشدید فشارها، سرانجام به فروپاشی این رژیم می انجامد. شاید چنین باشد اما، چه کسی می تواند زمان تحقق آنرا تعیین کند ؟ بعلاوه، طرفداران این رویکرد، چند سئوال رابی پاسخ می گذارند. چه رژیمی جایگزین رژیم فعلی می گردد؟ چه خسارات جانی ومالی برکشورومردم ایران تحمیل می شود؟ و... . آمریکا وجامعه ی بین المللی، سابقه ی خوبی ازتغییررژیم درمنطقه ندارند. تجربه ی عراق، لیبی، افغانستان وسوریه، چندان موفق وخوشایند نبوده است. تلاش برای تغییررژیم دراین کشورها، خلاء قدرتی بوجود آورد که گسترش منازعات قبیله ای-فرقه ای وظهورافراطیون اسلامگرائی چون داعش، ازپیامدهای آن بود.

اگردولت بایدن، تغییررژیم درایران را هدفی دست یافتنی ومفید نداند، درآنصورت باید توجه خودرابرتغییررفتاراین رژیم متمرکزنماید.تجربه نشان می دهد که رژیم ایران آماده ی عقب نشینی های تاکتیکی باپیامدهای استراتژیک است واگردربرابرفشارحداکثری جامعه ی جهانی- ونه فقط آمریکا – قرار بگیرد، از" نرمش قهرمانانه" ابا نخواهد داشت.قبلاً دراواخردهه ی 1360، آیت الله خمینی باآنکه بارها گفته بود که جمهوری اسلامی تاپیروزی نهائی به جنگ ادامه می دهد وشعار" جنگ جنگ تاپیروزی" را به شعارهمگانی تبدیل کرده بود، وقتی با تبعات گسترده ی جنگ وفشارهای بین المللی روبروشد، سرانجام تن به صلح داد. دردهه ی 1370 نیزرژیم ایران که باخطرتحریم اقتصادی وقطع روابط دیپلماتیک باجهان روبروشده بود، ازترورمخالفان جمهوری اسلامی درخارج ازکشور دست کشید وسرانجام وقتی که دردهه ی 1380 ارتش آمریکاتوانست رژیم صدام حسین راکه ایران نتوانسته بود با8 سال جنگ به زانودرآورد، درمدت 3 هفته سرنگون نماید، رژیم ایران ازبیم آنکه هدف بعدی آمریکاقرارگیرد، باب گفتگو درباره ی برنامه ی هسته ای خودرابازکرد. اما اگرفقط فشار، کارسازبود، سیاست فشارحداکثری دولت ترامپ بایددرسه سال گذشته نتیجه می داد وبه تغییراساسی درسیاست ایران منجرمی گردید. این درست است که فشارحداکثری، بهائی سنگین براقتصاد ومردم ایران تحمیل کرد ومنابع رژیم رابرای کمک به گروههای نیابتی درمنطقه کاهش داد، اما نتوانست آنرابخشکاند.این سیاست، حتی نتوانست مانع ازپیشرفت برنامه ی موشکی ایران گردد.اگرچه ایران دیگرنتوانست سالیانه 800 میلیون دلار درسال به حزب الله بدهد، اما حداقل نیمی ازآنراپرداخت نمود.عناصرسپاه قدس، درسالهای زمامداری ترامپ، همچنان درمنطقه فعال ماندند وبه تامین مالی، حمایت ، آموزش، تسلیح وهدایت گروههای نیابتی ادامه دادند.اکنون این سئوال پیش روی دولت بایدن قراردارد که ترکیب فشارهای اقتصادی، سیاسی، اطلاعاتی ونظامی آمریکا چگونه باید باشد تابه نتیجه ی مطلوب برسد؟ به نظرمی رسد این دولت قصددارد درس های لازم رااز عملکرد دولت های اوباما وترامپ درهمه ی زمینه ها، ازجمله بحران ایران، بیاموزد. بایدن می داند که طی چهارسال گذشته، شرائط تغییرکرده است: دونالد ترامپ کاخ سفید راترک کرد، انگلیس ازاتحادیه ی اروپاخارج شد،برنفوذ چین درجهان افزوده گشت وروسیه سیاستهای تهاجمی تری درپیش گرفت.البته برمقاومت ایران دربرابر مطالبات جامعه ی بین المللی نیزافزوده گشت.

محورسیاست دولت اوباما رادرقبال ایران، موارد زیرتشکیل می داد :1) مسئله ی هسته ای ایران آنقدرحیاتی است که دولت آمریکابایدآنرا جداازدیگرمسائل مربوط به ایران دنبال نماید تا بتواند رشد سریع برنامه ی هسته ای این کشوررا متوقف نماید. 2) تشکیل جبهه ی واحد بااروپا وجامعه ی بین المللی، به انزوای سیاسی ایران درجهان منجرمی شود واین کشورراواداربه پاسخگوئی می نماید. 3)ایران هیچگاه ازغنی سازی اورانیوم بطورکامل دست نمی کشد اما بابرخی محدودیتها ونظارت دقیق برزنجیره ی کامل فعالیتهای اتمی خود موافقت می کند. 4)لغو تحریمها، به ادغام ایران درسیستم بین المللی می انجامد ومانع ازبه خطرانداختن این دستاورد بزرگ توسط اعمال ماجراجویانه ی منطقه ای وجهانی می گردد. نتیجه ی این روند، میانه روی واعتدال رژیم ایران خواهد بود. 5)جامعه ی بین المللی بتدریج ازادامه ی تحریمها خسته می شود وروزبروز ازبرّائی تحریمها کاسته می گردد. تحریم رانمی توان برای همیشه ادامه داد. 6) جمهوریخواهان بابرجام مخالفند ولذا این قرارداد نمی تواند تصویب کنگره راپشت سرخودداشته باشد ولذا هیچگاه بصورت یک پیمان رسمی وغیرقابل نقض درنمی آید. 7) باید بسیارمحتاط بود تاپس ازامضای برجام، مرتکب عملی نشد که اجرای برجام رابه خطر بیفکند.لذا، دولت اوباما ، بردخالتهای منطقه ای وبرنامه ی موشکی ایران چشم فروبست.

باگذشت چند سال ازآن زمان، اکنون مشخص شده که برخی ازاین فرضیه ها غلط بوده اند.اولاً مشخص شد که اگرحتی جامعه ی جهانی ازتحریم خسته شده باشد، بازهم سیستم مالی وتجاری بین المللی، ریسک معامله باایران رابه قیمت ازدست دادن بازارآمریکا نخواهد پذیرفت. ثانیاً، برجام بجای تشویق رهبران ایران به میانه روی، آنهاراجسورترساخت وبرمداخلات این کشوردرمنطقه افزود.ثالثاً، این پیش فرض که ایران بلافاصله پس ازامضای برجام، درصدد نقض پنهانی آن برخواهد آمد، به حقیقت نپیوست واین کشور، به اذعان آژانس بین المللی انرژی اتمی، به تعهدات برجامی خویش، تالحظه ی خروج آمریکاازاین پیمان، پای بند باقی ماند.اما، بیشتر پیش فرضهای دولت اوباما درست ازآب درآمد. خطرحمله ی یکجتنبه ی اسرائیل به تاسیسات اتمی ایران وبه آتش کشیدن کل منطقه، بابرجام کاهش یافت. حمله ی اسرائیل، چهره ای مظلوم ازایران به جهانیان ارائه می داد ومانع ازانزوای دیپلملتیک این کشورمی گردید.دولت اوباما معتقد بود که ایرانیها، هیچگاه مایل نیستند به کره شمالی خاورمیانه تبدیل شوند واین یکی ازفرضیات درست اوباما، ونادیده گرفتن آن از خطاهای دونالد ترامپ بود.بعلاوه، این درست است که سیاست تحریم یکجانبه ی ایران توسط آمریکا،دستاوردهای اقتصادی مهمی داشت، اما موجب انزوای سیاسی ایران درسطح جهانی نگردید بلکه برعکس، آمریکا راحتی درمیان متحدین خود به انزواکشاند. خروج ترامپ ازبرجام، نه تنها موجب فروپاشی این پیمان نگردید بلکه باسرزنش دیگراعضای پیمان ونیزجامعه ی جهانی روبروشد.آنهابااعمال مجدد تحریمها علیه ایران مخالفت کردند.ازسوی دیگر، دولت ترامپ، هیچ برنامه ی مشخصی برای پس ازبرجام نداشت. کشتن قاسم سلیمانی، اگرچه رژیم ایران راتکان داد، اما موجب توقف حملات نیابتی به منافع آمریکا درمنطقه نگردید.

بنابراین، دولت ترامپ دررابطه باایران، میراث متفاوتی ازخودبرجای گذاشت.جنبه های منفی این میراث آن بود که ایران رابه سلاح اتمی نزدیکترکرد، برفعالیتهای بی ثبات کننده ی تهران درمنطقه افزود، تجهیزات پیشرفته مانند موشکهای هدایت شونده رادردسترس گروههای نیابتی ایران قرارداد، واین کشوررابیش ازپیش به مرزهای اسرائیل نزدیک نمود.جنبه های موثرمیراث ترامپ نیز عبارت بودازتحمیل فشارقابل ملاحظه به ایران،به تکاپوافتادن رژیم ایران برای لغوتحریمهائی که کشوررادرآستانه ی فروپاشی قرارداده است، همزمانی بحران اقتصادی بابحران پاندمی که برای نخستین بار دست ایران رابسوی جامعه ی بین المللی درازکرد، نارضایتی شیعیان لبنان وعراق ازسیاستهای منطقه ای تهران، معرفی سردمداران ایران بعنوان عناصری فاسد، ناکارآمد وسرکوبگربه جهانیان. بدلیل ماهیت استبدادی حکومت ایران واقتصاد ناعادلانه اش، اکنون بیم آن می رود که تصمیمات عاجل پیش رو، ازجمله مذاکره باآمریکا، درخلاف جهت منافع ملی ودرراستای ویران سازی وضعیت زندگی اکثرمردم سیرکند.موضوع مذاکره باآمریکا وبازگشت به برجام، درحال حاضر، به اصلی ترین بحثهای رسانه ای ورقابت سیاسی تبدیل شده است. اما واقعیت این است که برجام، فقط راه حل سیاسی وبین المللی موقت دررفع بحران می باشد وتوانائی ایجاد دگرگونیهای بنیادین دراقتصاد ملی وبویژه درمعیشت توده هارا، هیچگاه نداشته ونخواهد داشت.

به نظرمی رسد دولت بایدن، درسهای لازم راازمیراث اوباما نیزآموخته باشد.فقط تمرکزبر مسئله ی هسته ای ایران ونادیده گرفتن دیگرسیاستهای ماجراجویانه ی تهران، ونیزچشم فروبستن برمتحدین منطقه ای آمریکا(اسرائیل،عربستان،امارات متحده عربی)، ازعمده ترین نقاط ضعف میراث اوبامابود.اما 8 سال گذشته، حاوی درسهای مهمی نیزبرای ایران بود.ایرانیها به این نتیجه رسیده اند که برجام نتوانسته است به وعده های اقتصادی خود عمل نماید لذا،آنها درمذاکرات آینده، ضمن تاکید بربرنامه ی هسته ای ومنافع منطقه ای خود، خواستاردریافت تضمین هائی برای دسترسی به مزایای اقتصادی پیمان وتداوم آن پس ازانتخابات 2024 آمریکا وروی کارآمدن احتمالی جمهوریخواهان درآمریکا خواهند گردید.این درخواست ، پای کنگره رانیز به مذاکرات دوکشور بازخواهد کرد.بایدن می داند که جلب نظرکنگره به توافق احتمالی باایران،چقدردشواراست. این دشواری هنگامی بیشترمی شود که بدانیم کنترل مجلس سنا دردست دموکراتهانیست.بایدن صریحاً اعلام کرده تازمانی که ایران بطورتمام وکمال به تعهدات برجامی خودبازنگردد،لغوتحریمهاممکن نیست. ایرانیها نیزخواستارکاهش تحریمهاقبل ازبازگشت به تعهدات برجامی خویش اند.به نظرمی رسد تسهیل تجارت بشردوستانه باایران، که بدون دلیل توسط ترامپ بامشکل روبرو گردیده، راه برون رفت ازاین بن بست باشد.درهرحال، به نظرمی رسد رویکردبایدن درقبال ایران، حداقل حاوی عناصراصلی زیرباشد :اولاً، بایدن خواستاربرخوردهماهنگ آمریکا، انگلیس،فرانسه وآلمان، درقبال ایران می باشد.ثانیاً، اومایل است برنامه ی هسته ای، موشکی ورفتارمنطقه ای ایران را درقالب یک پلاتفرم واحد موردمذاکره قراردهد.اما او درعین حال مایل نیست تعدیل برنامه ی هسته ای ایران را گروگان پیشرفت دردوعرصه ی دیگرقراردهد.ثالثاً، بایدن ازمتحدین وشرکای منطقه ای آمریکاانتظاردارد ازمذاکرات این کشورباایران حمایت کنند..رابعاً، بایدن قصدداردازاهرم تحریم وفشاراقتصادی برایران، به بهترین نحو استفاده نماید.تیم بایدن ازهم اکنون مذاکراتی رابا شرکای اروپائی وکمیته های ذیربط کنگره ونیز اسرائیل، عربستان وامارات متحده عربی، آغازکرده است.مسلماًآنهابرروی اهداف بلندمدت واستراتژیک این مذاکرات، توافق دارند اما درمورد تاکتیکها واهداف کوتاه مدت آن، تفاهم ندارند.

شایددستیابی به یک سلسله قراردادهای موقت باآمریکا، مثلاً توافق درمورد کاهش ذخیره ی اورانیوم غنی شده درکشور، ویابرچیدن آبشارهای سانتریفیوژهای پیشرفته، درازای دسترسی ایران به بخشی ازپولهای توقیف شده، یکی ازراه حلهای واسط باشد.براساس امتیازاتی که دوطرف واگذارمی کنند، می توان حتی معافیتهائی را نیزبرای خرید نفت ایران برای برخی کشورها صادرکرد. این توافقات محدود راهمچنین می توان درموارد زیرنیزبه اجراء گذاشت : محدودیت تعداد وانواع سانتریفیژها، مقداراورانیوم انبارشده درایران، سطح غنی سازی، ابعاد زیرساخت هسته ای، ودسترسی آژانس بین المللی انرژی اتمی به سایتهای اعلام نشده ی ایران و... . آنچه مسلم است اینکه ایران ازبرنامه ی اتمی خوددست نخواهد کشید.این کشور همچنین به آسانی ازسوریه عقب نشینی نخواهد کرد. درعین حال، نه اسرائیل ونه ایران وحزب الله، هیچیک مایل به آغازجنگ نیست. حزب الله به خوبی می داند که درصورت شعله ورشدن آتش جنگ بااسرائیل، زیرساخت نظامی، رزمندگان ورهبرانش ازاین جنگ جان سالم بدرنخواهند برد. اما اسرائیل نیز می داند که قادربه رهگیری وانهدام همه ی 2000-1500 موشکی نیست که حزب الله روزانه بسوی این کشورشلیک خواهد کرد.درصورت وقوع جنگ، اسرائیل احتمالاً اهداف ارزشمند وزیرساختی ایران راهدف قرارخواهدداد.اگرشروع این جنگ قابل پیش بینی باشد، خاتمه ی آن قابل پیش بینی نیست.

بایدن معتقد است تازمانی که جمهوری اسلامی، تهدیدی برای منطقه وخارج آن محسوب می شود،زیرساخت صنعت اتمی این کشوررانباید برسمیت شناخت. شاید نخستین گام دربرخورد بابرنامه ی موشکی ایران نیز، محدود کردن برد موشکی این کشورباشد.ایران نیز احتمالاً بااین امر ونیزمحدود کردن تولید برخی ازانواع موشکها وآزمایشات موشکی، موافقت خواهد کرد. صدورموشک کروز وپهباد به کشورهای منطقه، که نقض فاحش قطعنامه ی 2231 شورای امنیت محسوب می شود، تهدیدی جدّی برای منطقه محسوب می شود وبایدن قصددارد به موازات مذاکرات هسته ای، آنرانیزدنبال نماید.برخی کارشناسان توصیه می کنند که یک چهارچوب منطقه ای برای این مذاکرات درنظرگرفته شود.اما حتی اگراین پیشنهاد عملی باشد، بسیاربعید به نظرمی رسد که چنین کنفرانسی بتواند منافع ونظرات متضاد شرکت کنندگان رابهم نزدیک نماید.اگرقرارباشد یک اجلاس منطقه ای برگزارشود، برنامه ی آن باید حول چالشهای مشترکی چون پاندمی، محیط زیست و آب باشد. بدیهی است که تلاش برای بهبود روابط ایران وعربستان، می تواند درموفقیت این مذاکرات موثرواقع شود.آمریکانیزمی تواند باتسهیل معاملات ایران بادلار، همکاری بااروپا درراه اندازی مکانیسم اینستکس ، صدور مجوزبرای همکاری باصنایع سبک ایران وصدورکالاهای مصرفی ساخت آمریکا به ایران، سهم به سزائی درتغییرجوّ حاکم برمناسبات دوطرف داشته باشد.آمریکاهمچنین می تواند تجهیزات وداروهای لازم برای مبارزه باپاندمی رادراختیارایران قراردهد و ارسال کمکهای بشردوستانه ازطرف ثالث رانیز تسهیل نماید.همچنین لغو محدودیتهای مسافرتی وصدورویزا برای دانشجویان می تواند تاثیربسیارخوبی برافکارعمومی ایران برجای بگذارد.لازمه ی موفقیت سیاستهای بایدن درقبال ایران، درنظرگرفتن جنبه های مثبت ومنفی میراث ترامپ است.دولت بایدن درشرائطی قراردارد که می تواند به این مهم نائل شود.

البته چانه زنی جدید باآمریکاآسان نخواهد بود اما، ارزشمند است.کاهش تنش درمنطقه،بازگشت دوطرف به صحنه ی بین المللی وامن ترشدن جهان، چشم اندازی است که دوکشورمی توانند درسال جدید، برروی جهان بگشایند. باید توجه داشت که برخوردها ومصوبه های اخیررژیم ایران دررابطه با برنامه ی هسته ای ومذاکره باآمریکا، صرفاً مصرف داخلی دارد وبه منظوررقابت درعرصه ی انتخابات مهندسی شده ی 1400 است تانشان دهد کدام جناح، یعنی کدام بخش ازبورژوازی بوروکراتیک ایران، توان ابرازلیاقت واتوریته ی مدیریت مذاکره باآمریکارادارد.

منابع و مآخذ

1)Ihelped negotiate the iran nuclear deal , www.time.com

2)the coming iran nuclear talks , www.winep.org

3)iran tries to increase its leverage in future negotiation with president Biden , www.nbcnews.com

قربانی شدن منافع ملی دررقابت های جناحی ومذاکره باآمریکا،www.tudehpartyiran.org 4)

آینده ی مذاکرات احتمالی ایران وآمریکا ، www.hamshahrionline.ir 5)

آیا غنی سازی 20 درصدی به جنگ منتهی می شود؟ ، www.per.euronews.com 6)

PER.EURONEWS.COM

بیولوژی سنتتیک و ریسک مهندسی ژنتیک

بیولوژی سنتتیک

و

ریسک مهندسی ژنتیک

بیولوژی سنتتیک (synthetic biology) به رویکردهای خلاقانه ای اطلاق می شود که مهندسی سیستمهای جدید بیولوژیک ویاطراحی مجدد سیستمهای موجودرا به منظورنیل به اهداف خیرخواهانه، مدّ نظرقرارمی دهد.یافتن راه حلهائی برای چالشهای موجود درزمینه ی بهداشت جهانی، کشاورزی، صنعت، ومحیط زیست، ازجمله ی این اهداف می باشند. معهذا، پاندمی کرونا، نگرانی نسبت به تهدید تروریستی بیولوژیک راافزایش داده است. اخیراً " بیل گیتز" (Bill Gates) بنیانگزار" مایکرسافت" هشدارداد که "حملات تروریستی بیولوژیک بااستفاده ازپاتوژنهائی که موجب مرگ ومیرفراوان می گردند، محتمل است. این خطر، مانند یک کابوس شبانه، برزمین خیمه زده است".بیولوژی سنتتیک، عامل این خطرمی باشد. چندی پیش، محققین خبره ی جهان که برروی بیولوژی سنتتیک و موارد کاربردآن کارمی کنند، دردانشگاه "ادینبورگ" گردهم آمدند تاآخرین دستاوردها وچالشهای این عرصه رامورد بررسی قراردهند. آنها علاوه برمنافع بالقوه ی اجتماعی اقتصادی حاصل ازبیولوژی سنتتیک، برخی خطرات اخلاقی وامنیتی حاصل ازاین تکنولوژی رانیز مورد بررسی قراردادند.آنهابه این نتیجه رسیدند که برای مقابله با سوء استفاده های احتمالی ازبیولوژی سنتتیک، لازم است برنامه ریزان نظامی وجامعه ی تحقیقاتی وپژوهشی، مشترکاً به پا خیزند وروشهای لازم رابرای شناخت طبقه بندی پاتوژنهای طبیعی وتشخیص آنهااز پاتوژنهای مصنوعی ومهندسی شده، تدارک ببینند.

مهندسی متابولیک (metabolic engineering) ، تکامل هدایت شونده(directed evolution

-برنده ی جایزه نوبل2018) ،مهندسی فشارخودکار(automated strain engineering) ، استفاده از رویکرد متاژنومی دراکتشاف(metagenomics discovery) ، طراحی مدارژنتیکی( genecircuit design) ، و ویرایش ژنوم (genom editing – برنده ی جایزه ی نوبل2020) ، ازجمله عرصه های نوین دربیولوژی سنتتیک هستند. اکنون فرآورده هائی که به کمک بیولوژی سنتتیک تولید می شوند،روبه افزایش اند. بیولوژی سنتتیک، تولید غذا، دارو ودیگر مایحتاج بشر رامتحول ساخته است. شش فرآورده ی مهم دراین رابطه عبارتند از : سه ماده ی شیمیائی که ازطریق مهندسی سلولی وآنزیمی تولید می شوند(لگموگلوبینlegmoglobin که تثبیت کننده ی ازت درگیاهان است، سیتاگلیپتین sitagliptin که داروی دیابت نوع دو می باشد ، و دیامین هاdiamines – که ازآنها دررنگرزی استفاده می شود) وسه گونه ی سلولی که ازطریق مهندسی ژنتیک تولید شده اند.

تحولات اخیر دربیوشیمی، ژنتیک ، وبیولوژی ملکولی، امکان مهندسی ارگانیسم زنده رافراهم آورده است.اگرچه این پیشرفت ، دریچه ی نوینی رابرروی درمان برخی بیماریها می گشاید وموجب افزایش تولید مواد غذائی وبهبود زندگی بشرمی گردد، اما درعین حال خطرسوء استفاده ی بازیگران دولتی وغیردولتی ازاین دستاوردهای علمی رانیز فراهم ساخته است.خطرعوامل مهندسی شده ی بیولوژیک، پس ازپاندمی کوید-19، بیشتراحساس می شود. این پاندمی نشان داد که چگونه یک عامل بیولوژیک، حتی درصورتی که بطورطبیعی ظاهرشود، می تواند چه پیامدهای تاسف باری برای بشرداشته باشد.حال اگراین عامل، درقالب یک عامل مهندسی شده برای حمله ی بیولوژیک ظاهرگردد،پیامدهای مخرّب آن دوچندان می گردد.ویروس وباکتری، ازدیربازبه عنوان سلاح بکارگرفته شده اند. تسلیحات بیولوژیک ، قبلاً ازمنابع طبیعی استخراج می شدند. مانند عامل " سیاه زخم "(anthrax) که ازجانوران گیاهخواروحیوانات اهلی به انسان منتقل می شود و " آبله " که ازجوندگان سرایت می کند. براین اساس، ارگانیسمهای بیماریزا، پس ازاخذ ازطبیعت وایزولاسیون، تصفیه ، تکثیر وذخیره سازی می گردیدند تادرصورت لزوم، درمهمات جنگی جاسازی شوند. اما، تعداد میکروبهائی که ازآنها برای تولید مواد بیولوژیک استفاده می شد ، بسیاراندک بود وبخش کوچکی ازتنوع زیستی موجوددرطبیعت راشامل می گردید. اگرچه این پاتوژنها، ماهیتاً مقاوم ودیرپاهستند، اما نمی توان آنها را برای طولانی مدت حفظ وذخیره کرد. دراینجاست که بیولوژی سنتتیک به کمک تسلیحات می آید.ازعوامل میکروبی خام، درجریان جنگ جهانی دوم توسط ارتش ژاپن علیه چین استفاده شد. اما دردهه های بعد، باپیشرفتهائی که در علوم کامپیوتری، مهندسی، بیولوژی وشیمی بدست آمد، تواید عوامل بیماریزا ازطریق دستکاری ارگانیسم زنده ومهندسی ژنتیک فراهم آمد.ازاین طریق، سیستم زنده به رشد ایده آل وضریب مطمئن بیماریزائی(pathogenicity) دست پیدا می کند وازویروس یاباکتریهای مهندسی شده می توان برای مقاصد نظامی نیزاستفاده کرد. بنابراین، بیولوژی سنتتیک، نمونه ای ازتکنولوژیهای دوکاربردی است. این تکنولوژی، کاربردهای مفید فراوانی دارد اما درعین حال می تواند همچون شمشیر دولبه عمل نماید. بیم آن می رود که این تکنولوژی، سهواً یاعمداً، به انسان یامحیط زیست آسیب برساند. مثلاً امید فراوان وجوددارد که بااستفاده از ویروسهای مهندسی شده وژن درمانی، بتوان بربسیاری از اختلالات مخرّب ارثی غلبه کرد.اماازاین ویروسها، همچنین می توان برای تولید پاتوژنهای مرگبار نیزاستفاده نمود. یک نمونه ازتحقیقات مربوط به بیولوژی سنتتیک که کاربرد دوگانه نیزدارد، تکنولوژی " درایوژن " ( gene drive : یک نوع مهندسی ژنتیک که حول قوانین وراثت دورمی زند) است که می توان ازآن برای توزیع مجموعه ای ازژنها درمیان جمعیتی ازجانداران استفاده کرد.اگرچه ازاین تکنولوژی می توان برای نابودی حشرات بیماریزا ویاگونه هائی از آفات نباتی استفاده کرد،اما پیامدهای ناخواسته ی زیست محیطی آن رانیزنباید نادیده گرفت. بکارگیری عوامل بیولوژیک جدید درجنگ، درتئوری، به برتری نامتقارن بازیگران دولتی یاغیردولتی بردشمنی می انجامد که ازتسلیحات متعارف استفاده می کند. لذا یک اجماع بین المللی برسر تعیین استانداردهای عمومی( وخطوط قرمز) برای بیوسنتتیک، ضروری به نظرمی رسد.

تمام وجودات زنده، دارای مجموعه دستورالعملهائی هستند که تعیین می کند آنهاچه هستند وچه کاری انجام می دهندواین دستورالعملها درDNA موجودات کد می شود.رشته های طولانی وپیچیده ی ملکولی که درهرموجود زنده وجوددارد، کد ژنتیک(ژنوم) نامیده می شود.باکشف ساختارشیمیائی DNAدر دهه ی 1950، ابزارهای بیولوژیک سنتتیک به سرعت پیشرفت کرد. تکنولوژی DNA نوترکیب(recombinated DNA technology) وابزارهای اصلاح ژنتیک(gene editing technology)، ازجمله تکنولوژیهای جدیدی بودند که مکانیسمهای سلولی بنیادین رادرخدمت علم بیولوژی قراردادند. ابزارهای جدید بیولوژی سنتتیک، سطح آموزش، تربیت حرفه ای، هزینه، زمان وتجهیزات کمتری را برای دستکاری ژنتیک می طلبند واستفاده ی نظامی ازپاتوژنهای بیماریزارا تسهیل می نماید. ژنتیک سایبری(cybergenetics) که ابزارهای لازم رابرای کنترل کامپیوتری فرآیندهای سلولی درسطح ژن فراهم می سازد، می تواند ازطریق کنترل وضعیت بدن وتدارک پاسخ مناسب به اختلال موجود، هموستازسلولی(cellular – Homeostasis) راحفظ نماید.بعنوان مثال، به کمک ابزارهای تشخیص بی سیم، می توان ترشّح انسولین راوقتی که سطح گلوکزدرخون بالا می رود، بطورخودکارافزایش داد."بهینه سازی" اصل اساسی در درمهندسی هدفمند سیستمهای بیولوژیک برای مقاصد نظامی محسوب می شود.بهینه سازی، بطورکلی به معنی جایگزینی یاارتقای قطعه ای ازیک ابزاراست.بعنوان مثال، مجموعه ای ازقطعات قابل تعویض وجوددارند که که انسان می تواند به کمک آنها، عملکرد سیستم تحت اختیارخود ( کامپیوتر، اتوموبیل و...) رابهبود وارتقاء ببخشد.مواد ژنتیک(DNA , RNA و...) موجوددرهرارگانیسم زنده،نیزحاوی اطلاعاتی درباره ی کارکرد بهینه ی آن سیستم واجزای قابل تعویض آن می باشد. پیشرفتهای اخیر، دانشمندان را قادربه تولید توالی های جدید DNA ، ازصفرتاصد کرده است. ترکیب این تکنیکها بااصول مهندسی مدرن، دانشمندان را قادرساخته تابااستفاده ازکامپیوتر ومواد شیمیائی آزمایشگاهی، موجودات زنده راطراحی کنند که دارای قابلیتهای جدید هستند. کاربه جائی رسیده که اکنون شرکتهای تجاری، مشغول فروش DNA سنتتیک( اولیگونوکلئوتید، ژن یا ژنوم) می باشند. براین اساس، می توان ژنهای خاصی رااز ژنوم ویروس خارج کرد وآن رادر ژنوم موجود زنده ی دیگری جاسازی نمود تاازاین طریق، برفعالیت، طول عمر، تکثیر وبرخی خصائل دیگرویروس افزوده گردد. نخستین موجود زنده ای که توسط تکنولوژی سنتتیک تولید شد، میکروارگانیسمی بود که لکه های نفتی راپاکسازی می کرد.در حالیکه روند کسب خواص بیماریزائی دریک میکروارگانیسم ازطریق انتقال افقی ژنی(Horizontal gene transfer) درطول حیات یک ارگانیسم صورت می گیرد وابزارهای مهندسی ملکولی دربیولوژی سنتتیک، راههای میانبر رابرای نیل به این هدف، ازطریق انجام تغییرات هدفمند ودقیق درژنوم ارگانیسم زنده، فراهم می آورد. بکارگیری اتوماسیون وهوش مصنوعی(artificial intelligence) درطراحی و ساخت" پلاسمیدها" (plasmids)، ضمن صرفه جوئی دروقت وهزینه، بازگشت سرمایه رانیزتسریع می نماید.بیولوژی سنتتیک، به پیشرفتهای بزرگی درزمینه ی ساخت داروهای ترکیبی دست پیداکرده است. قبلاً نیز ازتکنولوژی " گیرنده ی آنتی ژن کایمریک"(chimeric antigene receptor) دردرمان بیماران استفاده شده بود. این تکنولوژی می تواند سلولهای ایمنی(T – Cells) رابه نحوی مهندسی کند که سلولهای سرطانی راشناسائی ومورد حمله قراردهند.ارتقاء سطح دانش بشردرزمینه ی بهینه سازی سیستمهای بیولوژیک ازطریق ابزارهای دستکاری ژنتیک، به امنیت بیولوژیک او کمک می کند.اکنون ازویروسهای مهندسی شده برای اصلاح ژنهای معیوب(defective genes) دربیمارانی که ازبیماریهائی چون " سندروم حادّ نقص ایمنی ترکیبی"( sever combined immune deficiency) که اختلال نادرژنتیکی درسلولهای ایمنی است، و یا "اپیدرمولیزبولوزا"(epidermolysis bullosa – بیماری ارثی که به ضایعات تاول مانند روی پوست وغشاهای مخاطی منجرمی شود) رنج می برند، وسیعاً استفاده می شود. ابداع بیولوژی سنتتیک که ازآن تحت عنوان " نگارش ژنوم انسانی"(human genome project –write) یاد می شود، دانشمندان رادرآستانه ی ساخت کامل کروموزومهای انسانی قرارداده است.

چندی پیش، تیمی ازدانشمندان خبره ی جهان بنام " گروه جیسون"(Jason group) گردهم آمدند تادرباره ی آینده ی تسلیحات بیولوژیک به بحث وگفتگو بپردازند. آنها شش تهدید نوظهوربیولوژیک را تشخیص دادند وازبرنامه ریزان و استراتژیستهای نظامی خواستند تابرای آنها تدبیری بیاندیشند.این خطرات عبارتند از: 1)توسعه ی سلاحهای شیمیائی کشتارجمعی 2)تولید ژنهای طراح(designer genes) 3) استفاده ی نظامی از ژن درمانی(gene therapy) 4)تولید ویروسهائی که توان مقابله باسیستم ایمنی میزبان رادارند 5)تولید ویروسهائی که میان حشرات، حیوانها وانسان مشترکند 6)تولید بیماریهای جدید از طریق دستکاری ژنتیک . درسال2005 نیز گروهی ازمحققین " مرکزپیشگیری وکنترل بیماری ها" موفق شدند ویروس مرگبار آنفولانزای اسپانیائی1918 رابازتولید نمایند.آنهاازطریق بازخوانی کدهای ژنتیک ویروسی که ازسرزمینهای دائماً یخزده ی قطب شمال بدست آمده بود، آنرابازتولید کردند. توالی DNA این ویروس دررشته های پلاسمیدی،سلولهای کلیه ی انسان راآلوده می سازد. اما نمونه ی بازسازی شده ی آنفولانزای اسپانیائی، به مراتب کشنده ترازنمونه ی قدیمی آن است. زیرا علاوه بر کلیه ، دستگاههای تنفسی فوقانی وتحتانی تنفسی رانیز مورد حمله قرارمی دهد. یک گروه تحقیقاتی کانادائی نیزدرسال2016 توانست ویروس " آبله ی اسبی "( horse pox) رابااطلاعاتی که ازداده های ژنتیکی وعلمی دردسترس عموم بدست آورده بود، باهزینه ی یکصد هزاردلار، بازتولید نماید.

سلول، واحد بنیادین حیات است وتمامی ساختارملکولی لازم رابرای متابولیسم داراست.( انتقال انرژی، رشد ، انطباق پذیری ، پاسخگوئی به محرکها ، بازتولید وغیره). سلول درشرائط مناسب( دسترسی به غذا وفضای کافی)، تکثیرمی شود.بنابراین هردانشمند معمولی می تواند درشرائط عادی آزمایشگاهی، با تغذیه ی سلول، پاکسازی فضولات وبرداشت سلول درزمان مناسب، نسبت به تکثیرسلول اقدام نماید. اما این روند، برای تکثیرویروس کافی نیست. ویروس برای بقاء وتکثیر، وابسته به سلول میزبان است. اما این بارنیز باشرائط عادی آزمایشگاهی می توان سلول میزبان رابرای تکثیرویروس تدارک دید. امروزه، شبکه ی گسترده ای ازآزمایشگاههای بیولوژی دردنیاوجوددارند که قدربه ساخت شبکه ی پیچیده ی ژنی می باشند. این شبکه خود می تواند انواع "ملکولهای طراح" رادرطیف وسیعی ازسلولهای میزبان تولید نماید.اما آنچه که هنوز بسیارپیچیده باقی مانده، مهندسی میکروبهائی است که بتوانند ناقل روندهائی باشند که درطبیعت موجود نیستند. بدین ترتیب، تسلیحات بیولوژیک، برخلاف سلاحهای متعارف،پس ازتولید اولیه ی خود، تکثیرمی شوند ودیگرنیازی به سرمایه گذاری مجدد ندارند.

بیولوژی سنتتیک، که یک تکنولوژی بسرعت درحال توسعه وانتشاراست، ومجموعه ای ازپروتکلها وتکنیکهای لازم برای تولید وتغییر ارگانیسمهای زنده راشامل می گردد، می تواند به یک انقلاب عظیم علمی تبدیل شود که دستاوردهای مثبت ومنفی فراوان دارد وپیامدهای مخرّب آن، فقط با بمب اتمی قابل مقایسه می باشد.باپیشرفت تکنولوژی، ازسطح آموزش ومهارت لازم برای مهندسی عوامل بیولوژیک، کاسته می شود. اما درحال حاضر،فقط دولتها، به لحاظ امکانات مالی وعلمی، قادرند تسلیحات بیولوژیک تولید نمایند. اما این انحصار، دیری نخواهد پائید وبیولوژی سنتتیک، پارادایم تهدید راتغییر خواهد داد.

منابع و مآخذ

1)the future threat of synthetic biology , www.ctc.usma.edu

2)synthetic biology 2030-2020 , www.nature.com

3)future trends in synthetic biology , www.frontiersin.org

, www.magiran.com ارزیابی ریسک، مباحث ایمنی وحقوقی دربیولوژی سنتتیک(4

, www.drugdesign.com سنتتیک بیولوژی چیست ؟ 5)

6)synthetic biology explained , www.archive.bio.org

7)synthetic biology , www.wikipedia.org

ریشه های ژئوپولتیک بحران اقتصادی ایران

ریشه های ژئوپولتیک بحران اقتصادی ایران

دسترسی به آمارواقعی فقردرایران، تاچندی پیش بسیاردشواربود امااخیراً"مرکزآمارایران" گزارشی ازجمعیت زیرخط فقردرایران منتشرکرده که براساس آن، اکنون پنجاه درصد مردم ایران، زیرخط فقرزندگی می کنند وبانرخ سه رقمی تورم برای برخی اقلام غذائی، بزودی لبنیات ، حبوبات ، گوشت قرمز وبرنج ،ازسبد غذائی خانوارایرانی حذف خواهد شد.این درحالیست که درسال 1390 حدود 18 درصد ایرانیان زیرخط فقرزندگی می کردند.به گفته ی بازرس مجمع عالی نمایندگان کارگران کشور، خط فقربرای یک خانواده ی چهارنفره، حدود ده میلیون تومان است درحالیکه درخوش بینانه ترین حالت، حقوق ماهیانه ی کارگران ازسه میلیون تومان فراترنمی رود."مرکزتحقیقات مجلس ایران" نیزچندی است که گزارشهائی رادرباره ی وضعیت فقردرایران وخط فقر منتشر می کند که صرفنظر ازاعتباروصحّت آنها، مورد استقبال تحلیلگران، اقتصاددانان وفعالین سیاسی قرارگرفته است.قبل ازانتشاراین گزارشها، فقط به ذکراینکه "فقردرایران روبه افزایش است" بسنده می شد اما اکنون می توان این ادعارا به آماروارقام، مستند کرد.

به تعریف سازمان ملل متحد،"فقرمطلق" (Absolute Poverty) به شرائطی اطلاق می شود که تحت آن ، فرد ازدسترسی به نیازهای اولیه ی انسانی مانند غذا، آب آشامیدنی سالم، خدمات بهداشتی، مسکن، آموزش واطلاعات، محروم بماند. براین اساس، فقر فقط یک پدیده ی اقتصادی محسوب نمی شود، بلکه برخی شاخص های اجتماعی رانیز دربرمی گیرد.معهذا، سازمان ملل متحد، استانداردی کمّی نیزبرای فقرمطلق درنظرگرفته که براساس آن، درآمد روزانه ی کمتراز 9/1 دلاربه ازای هرنفر، فقرمطلق درنظر گرفته می شود.البته این رقم باید با ضریب 86/3 تعدیل شود تا قدرت خرید واقعی دلاربدست آید.براین اساس، خط فقردرایران شش میلیون تومان می باشد.ماده ی 95 ازبرنامه ی چهارم توسعه ی ایران، دولت راموظف می کند که هرساله "خط فقر" رامحاسبه واعلام نماید.اما تاکنون، این مصوبه به اجراء درنیامده است. به همین دلیل، ارقام متفاوتی برای خط فقردرایران ارائه می گردد که بین شش تا ده میلیون تومان نوسان می کند.درعین حال، شورایعالی کار درپایان سال گذشته، بدون حضورنماینده ی کارگران، افزایش دستمزد رابرای سال جاری 15 درصد( وسپس 21 درصد) اعلام کرد. هنوزمرکب بخشنامه ی حداقل دستمزد خشک نشده بود که تورمی سرسام آور کشوررافراگرفت وخط فقر، به پنج میلیون تومان( مطابق آماررسمی) . ده میلیون تومان( براساس گزارشهای غیررسمی) افزایش پیداکرد.براین اساس، 9/63 درصد کارگران کشور، به زیرخط فقر منتقل شدند و 15 میلیون نفرآنها نیز مجبورشده اند باقراردادهای غیررسمی وبادریافت مبالغی به مراتب کمتراز حداقل دستمزد، به کاربپردازند که آنهم باچند ماه تاخیربه ایشان پرداخت می گردد.

علت این سقوط اقتصادی وتعمیق چالش فقردرایران چیست؟ اقتصاد ایران اکنون با دوچالش عمده روبروست: پاندمی کوید-19 و تحریمهای فلج کننده ی آمریکا که البته هردو به یکدیگروابسته اند.پاندمی کوید-19 ، ضربه ای سهمگین براقتصاد بیمارایران واردآورده وآنرادربحرانی عمیق ترفروبرده است.باشیوع پاندمی کرونا، دولت برخلاف کشورهای موفق دنیا، ازتعطیلی گسترده ی فعالیتهای اقتصادی اجتناب ورزید. اگردولت کسب وکارمردم راتعطیل می کرد، می بایست درآمد ازدست رفته ی ایشان رابه نحوی جبران نماید درحالیکه بعلت تحریمها، توان مالی انجام چنین کاری رانداشت.لذا، دولت نه مایل ونه قادربه اینکارمی باشد.پاندمی، بیشترین تاثیر مخرب را بربخش غیرنفتی اقتصاد(کشاورزی، صنعت وخدمات) برجای گذاشت که پس ازاعمال تحریمها، موتور اقتصاد کشورمحسوب می شد.تانیمه ی سال 2020 بیش از 5/1 میلیون نفرازکاربیکارشدند وباسقوط ارزش ریال، کالاهای مصرفی باسرعتی سرسام آورگران شدند ونرخ ماهانه ی تورم از7 درصد فراتررفت که بالاترین نرخ درسالیان اخیر محسوب می شود. این امر نشان می دهد که نابسامانی های اقتصادی ایران، ریشه ی سیاسی وژئوپولتیک دارد. نوسانات شدیدی که ریال طی این مدت پشت سرگذاشت، نشانه ی ساختارناسالم اقتصادی کشورنیزمی باشد.کاهش ارزش شدید ریال دربرابر ارزهای عمده ی جهان دردهه ی گذشته، ناشی ازبدترشدن شرائط تجاری(terms of trade: به مقدارکالائی که می توان بایک واحد ازدرآمدهای صادراتی به کشوروارد کرد اطلاق می شود) ایران دربرابردیگرکشورهای جهان است.نرخ ارز درهرکشور، شاخص عملکرد اقتصادی وشرائط تجاری آن کشورمی باشد. بنابراین درشرائط بهتر تجاری، می توان کالاهای بیشتری صادرکرد واقلام پیچیده تری راوارد نمود وازاین طریق، درجهت توسعه ی پایدارگام برداشت.این مسیری است که اغلب اقتصادهای نوظهور صنعتی طی کرده ومی کنند. براین اساس، کاهش ارزش پول ملی، بایددرحالت عادی، موجب بهبود ترازتجاری ایران می گردید زیرکالاهای صادراتی راارزانتربدست مصرف کننده ی جهانی می رساند ولذا، موجب افزایش صادرات می گردید.اما، ازآنجائیکه کاهش شدید ارزش ریال، موجب گرانترشدن کالاهای وارداتی گردید،ازسطح تقاضای داخلی برای این کالاها کاسته شد وبه تبع آن، واردات نیزکاهش پیداکرد.درحالیکه ایران بشدت به کالاهای پیچیده ای چون تجهیزات پزشکی وماشین آلات صنعتی نیازمند است.اما تحریم، بی پولی وفساد ازیکسو، وگرانی این اقلام ازسوی دیگر،مانع ازتدارک آنها می گردد.ازسوی دیگر، نوسانات شدید ارزی، موجب بی ثباتی درشرائط تجاری ایران می گردد.بنابراعلام وزارتخارجه ی آمریکا، تحریمهای آمریکااز بهار2018 تاکنون، ایران از دسترسی به 70 میلیارددلار درآمد نفتی محروم کرده است وتهران اکنون فقط برای بقاء می جنگد. حذف این مبلغ کلان ازبازار ارز، موجب بروز نوسانات شدید طی سه سال اخیر دراین بازار گردیده است. این نوسانات، موجب واردآمدن شوک ناشی از تعدیل نامتقارن(asymmetric adjustment schock) برترازتجاری کشورمی گردد که خود ترقی قیمت کالاهای خارجی دربازارداخلی راموجب می گردد.

بنابراین، پول ملی ایران، یکی ازشاخص های اصلی برای تشخیص سلامت اقتصادی کشورمی باشد. ازسال 2018 تاکنون، ازارزش ریال دربرابردلارآمریکا، بیش از85 درصد کاسته شده وارزش دلار درکمترازسه سال، ازمرز 320000 ریال گذشته است. البته سقوط ارزش ریال دربرابردلار، چندان غیرمنتظره نبود.پس ازاعمال مجدد تحریمها توسط آمریکا، بویژه اعمال تحریمهای ثانویه ی این کشورازدوسال قبل، ایران ازبخش عمده ی درآمدهای صادراتی خویش محروم گشت زیرا تحریمهای ثانویه، ایران رااز بخش عمده ی درآمدهای صادراتی خویش محروم کرد زیرا تحریمهای ثانویه، شرکتهایا دولتهای سومی راکه باایران مراوده ی تجاری داشته باشند، مجازات می کند. بنابراین، تحریم عرصه رابرتجارت خارجی ایران، بسیارتنگ کرده است. دولت ایران برای دورزدن تحریمهای بین المللی،شبکه ای ازتجار، دلالان، قاچاقچی ها وصرّافی ها را درسراسرجهان بسیج کرده است.معهذا، به گزارش بانک جهانی، تاپایان سال 1399 ، برای سومین سال متوالی،ازتولید ناخالص داخلی ایران به میزان بیش از پنج درصد کاسته می شود واقتصاد این کشور، تاپایان سال مالی جاری،نسبت به سال 2017 ، یعنی قبل ازاعمال مجدد تحریمها، 17 درصد کوچکترمی شود. کمپین " حداکثرفشار" توانسته است فروش نفت ایران رااز6/2 میلیون بشکه درروز درمه2018 ، به250 تا700 هزاربشکه درسال 2020 کاهش دهد.بخش عمده ی نفت صادراتی ایران اکنون راهی کشورهای همسایه می شود که دریافت بهای آن، بدشواری میسّر می گردد. به همین دلیل، ذخائرارزی ایران رو به اتمام است.ایران تاسال 2012 ، ازمازاد تجای قابل ملاحظه ای برخورداربود.مازادی که به این ترتیب انباشته شده بود ونیز 150 میلیارددلاری که پس ازامضای برجام نصیب ایران شد، پس ازاعمال مجدد تحریمها، یابه مصرف امورجاری کشوررسید ویاخرج گروههای نیابتی این کشور درمنطقه شد. اکنون کفگیر بتدریج به ته دیگ می خورد وواردات اقلامی ازعلوفه ی دامی، مواد غذائی ودارو گرفته تا کالاهای سرمایه ای وتجهیزات پیچیده ی صنعتی ومخابراتی، دچار مشکل می گردد.

دومین علت شرائط اقتصادی بحرانی کشور، تشدید تنش های ژئوپولتیک است.گزارشها وقطعنامه های متعدد شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی علیه ایران،به مخالفت گسترده ی جامعه ی بین المللی باعملکرد داخلی وخارجی رژیم ایران، ابعاد گسترده تری بخشیده وزمینه سازاقدامات جمعی علیه این کشورگردیده است. بلافاصله پس ازهریک ازاین موضعگیریها، ارزش دلار به سرعت نوسان می کند.اوج این نوسانات درسپتامبر واکتبر2020 بود که درپی اعمال مجدد تحریمهای سازمان ملل متحد علیه ایران توسط آمریکا،نرخ دلاراز320000 ریال نیز گذشت ویکباردیگرارتباط میان مشکلات اقتصادی ایران وتحولات ژئوپولتیک، به اثبات رسید. البته برخی ازایت تحولات نیز تاثرمثبت براقتصاد ایران دارند. مثلاً درپی به پایان رسیدن تحریم تسلیحاتی سازمان ملل متحد علیه ایران، نرخ دلاراندکی کاهش پیداکرد وبه 273000 ریال رسید.شکست دونالد ترامپ درانتخابات ریاست جمهوری ایران نیز تاثیرمثبت اندکی برارزش دلار باقی گذاشت و 10 درصدبرارزش ریال افزود.

فشارهای تورمی که به علت اتخاذ سیاستهای ناصحیح براقتصاد ایران وارد می شود نیزبه روند نزولی فعالیتهای اقتصادی دراین کشورسرعت بخشیده است. دولت به منظور تامین هزینه های ضروری خود درغیاب درآمدهای نفتی،به انتشاراوراق قرضه وچاپ اسکناس بدون پشتوانه روی آورده است. از آنجائیکه تولید ناخالص داخلی درسراشیب سقوط قراردارد وبرسرعت گردش پول دراقتصاد نیزافزوده می گردد، قیمتها به نحونجومی افزایش می یابند.باتوجه به رشد سریع تورم ونیزنرخ بهره ای که کمترازنرخ تورم است، پس اندازهای بانکی به سوی سفته بازی وفعالیتهای غیرمولدی چون بورس بازی ومعاملات ارزی سرازیر می شوند.دراین شرائط، اوراق قرضه ی دولتی نیزدیگربرای افراد حقیقی وحقوقی( بانکها وشرکتهای سرمایه گذاری) سودآورنیستند واین امر، عرصه رابیش ازپیش بردولت تنگ می کند. حاصل این روند، پدیده ای است که ازآن درعلم اقتصاد بنام " تورم همراه بارکود" (stagflation) یاد می شود. دراین وضعیت،نرخ بالای تورم که درحالت عادی باید موجب رونق اقتصادی گردد،بارکود فراگیرهمراه می گردد.دولت سعی می کند که کسری بودجه ی خودراازطریق بازارآزاد تامین نماید. اگردولت به این سیاست ادامه دهد،"پول هلی کوپتری" (Helicopter money) اقتصادایران رابیش ازپیش بی ثبات کرده وازپای درخواهد آورد.بااین تفاصیل،اقتصاد مقاومتی، دیگرکارآئی خودراازدست داده ورژیم بجای ابزارهای سیاسی واقتصادی، بیش ازپیش به سرکوب روی خواهد آورد.

انقلاب اسلامی ایران، ازهمان ابتداء ، دفاع ازمستضعفین ونیل به عدالت اجتماعی رادرراس گفتمان خود قرارداد.درقرارداد اجتماعی که میان رهبران انقلاب وتوده های مردم شکل گرفت، وعده ی یک ساختارجدید اجتماعی اقتصادی داده شد که درآن، دیگرثروت دردست گروه کوچکی ازمردم متمرکزنمی شد وهدف اصلی نظام نیز به قدرت رساندن مستضعفان واقشارضعیف مردم اعلام گردید.پس از40 سال، اکنون حاصل این قرارداد اجتماعی چنین شده که شش درصد جمعیت کشور حتی به غذای کافی برای سیرکردن خوددسترسی ندارد ونیمی ازجمعیت نیززیرخط فقر زندگی می کنند.کاهش ارزش پول،تورم افسارگسیخته وکاهش درآمد سرانه،درکنار فساد گسترده، سیاستهای نامناسب پولی ومالی ، وافزایش سریع تعداد فقرادرکشور، تصویرجامعه ی ایران درچهل ویکمین سالگرد انقلاب اسلامی می باشد. علیرغم گفتمان اولیه ی انقلاب مبنی برعدالت وبرابری، اکنون گفتمان غالب رژیم، شانه خالی کردن ازاهداف اولیه وواگذاری مسئولیت این اهداف، بردوش خود مردم می باشد. براساس یک نظرخواهی انجام شده توسط وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی، اکنون 54 درصد مردم ایران، سیاستهای دولت راناعادلانه وموجب افزایش فقراعلام کرده اند. واقعیت این است که ادامه ی تحریمهای بین المللی، اتخاذ سیاستهای ناکارآمد، فساد شایع وکوتاهی نهادهای مسئول درمبارزه بافقر،چالشهای اقتصادی بزرگی رادربرابر کشورقرارداده که شکاف میان دولت ومردم، وتضعیف مشروعیت حکام کنونی، ازنتایج آن می باشد. معهذا، فقروتبعیض اقتصادی، تنهاعلت نارضایتی عمومی درایران نیست.نادیده گرفتن حقوق زنان واقلیتها، ونیز محدودیت آزادیهای سیاسی، ازدیگرعلل نارضایتی اقشارمتوسط شهری ودانشگاهیان است. حکومت، بجای یافتن راههای عملی برای مشکلات کشور، فقط برفشاروسرکوب می افزاید.

خلاصه ی کلام اینکه، به همان اندازه که خروج آمریکا از برجام وتحمیل تحریمها، علت اصلی مشکلات فعلی ایران است( البته درکنار سوء مدیریت وفساد)، به همان اندازه نیز رفع خصومت باآمریکا ولغو تحریمها، می تواند حلال این مشکلات باشد.بهترین راه برای برونرفت ازبحران کنونی، پایان دادن به خصومت چهاردهه ای بیحاصل باآمریکاست.فقط دراین صورت است که توان بالقوه ی کشورآزاد شده وذخائرارزشمند انسانی، طبیعی وفرهنگی کشور، بجای ماجراجوئی، درخدمت توسعه ی پایدارکشور قرار می گیرد.

منابع ومآخذ

1)poverty in iran: an introduction , www.iranwire.com

2)Irans economy in 2020 , www.iranprimer.usip.org

3)battered by US sanctions , www.wsj.com

4)Irans freefall into poverty , www.rfl.com

5)7 facts about poverty in iran , www.iranfocus.com

6)sixty-four percent of irans workers in poverty , www.iranfocus.com

7)ratter than addressing poverty, iran cracks down on dissent , www.agsiw.org

, www.iranintl.com پنجاه درصد جمعیت ایران زیرخط فقر مطلق (8

نگاهی به زندگی وآثار"فریدریش انگلس"

"نابغه ی فداکار" 200 ساله شد

(بازخوانی زندگی وآثار"فریدریش انگلس")

"فریدریش انگلس"(F.Engels) 200 سال پیش درشهر"برمن" درایالت "راین" زاده شد. پدرش سرمایه داری بود که در برمن کارخانه ی نساجی داشت ودرمنچستر انگلستان نیز شریک کارخانه ی نساجی "ارمن وانگلس" بود. انگلس به همراه دوستش "کارل مارکس"(K.Marx) که دوسال ونیم ازاوبزرگتربود، سوسیالیسم علمی را پایه گذاری کرد.دویست سال بعد، زندگی وآثارانگلس، هنوززنده وبرای نسل فعلی راهگشاست. مارکس وانگلس ، فقط تضادهای سرمایه داری راآشکاروسقوط آنرا محتوم اعلام نکردند بلکه آنها انقلابیونی بودند که کارتئوریک راهمپای فعالیت سیاسی وانقلابی به پیش می بردند.آنچه این دومبارزراازسوسیالیستهای قبلی، دموکراتهای خرده بورژوا، ودیگرمنتقدین نظم حاکم جدامی کرد،تاکید ایشان برطبقه ی کارگر، بعنوان "تنهاطبقه ی واقعاً انقلابی" بود که می تواند به تقسیم جامعه به طبقات مختلف پایان داده ویک تمدن وفرهنگ انسانی راپایه گذاری نماید. انگلس، درمراسم خاکسپاری مارکس گفت : " مارکس تمام زندگی خودراوقف برچیدن جامعه ی سرمایه داری وآزادی طبقه ی کارگرکرد.اونخستین کسی بود که آگاهی طبقه ی کارگرراازجایگاه ونیازهای خویش،شرط لازم برای رهائی از استثمار سرمایه داری ، عنوان کرد."

اما درحلقه ی پیرامون مارکس، فقط یاران وفاداری چون انگلس نبودند بلکه افرادی چون "کارل کائوتسکی"(K.Kautsky) و "ادوارد برنشتاین"(E.Bernstein) نیزبودند که اگرچه سالیان سال باانگلس همراه بودند وبه تئوریسین های برجسته ی انترناسیونال دوم تبدیل شدند اما، به زودی درمخالفت با میراث انگلس، یعنی "انقلاب اکتبر" ، گوی سبقت راازدشمنان قسم خورده ی کمونیسم ربودند.نقش انگلس درشکل گیری وتکامل ماکسیسم،معمولاً دست کم گرفته می شود..کمتردرتاریخ می توان دوشخصیت مستقل مانند مارکس وانگلس یافت که این چنین درهم ذوب شده ودرتکامل خلاقانه ی اندیشه وعمل اجتماعی ورفاقت شخصی، یکدیگررا حمایت وتقویت کرده باشند.مطرح کردن اینکه انگلس صرفاً عمل گرای سیاسی بوددر حالیکه مارکس فیلسوف ناب، نفهمیدن وسوء تعبیراین دومتفکراست. همکاری این دودوست آنقدرعمیق و گسترده بود که نمی توان خط فاصلی میان آثاروعملکرد ایشان کشید. انگلس خود متواضعانه می گوید : "درتمام عمرم کاری راکه برایش ساخته شده بودم انجام دادم یعنی نوازنده ی دوم ویولن بودم ومعتقدم که توانسته ام ازعهده ی این کاربرآیم. من ازداشتن مارکس به عنوان نوازنده ی اول وبسیارعالی ویولن درکنار خودم، خوشنود بودم." تاریخ همیشه بانوازندگان دوم، نامهربان بوده است.نقش انگلس درزمینه ی درک اقتصاد سیاسی ونقش انقلابی طبقه ی کارگر، انکارناپذیراست.بدلیل وضعیت خانوادگی وسی سال مشارکت او درتجارت،توانست باوضع طبقه ی کارگرانگلیس وقدرت صنعتی سرمایه داری، آشنائی پیداکند. بعلاوه ، اوذهنی قوی ودائره المعارف گونه داشت وبه چندین زبان آشنابود.انگلس توان شگفت انگیزی دریادگیری زبان داشت.به چند زبان به روانی سخن می گفت وحداقل 26 زبان را کمابیش می دانست.اوزمانی به مارکس نوشته بود : " برای خودم حداکثر سه هفته وقت برای یادگیری زبان فارسی گذاشته ام. " انگلس، بامبانی فلسفه، اقتصاد، تاریخ، فیزیک، زبانشناسی ودانش نظامی، به حدّی آشنابود که می توانست آنهارادردانشگاه تدریس کند.

انگلس، بزرگترین فرزند ازمیان 9 فرزند یک سرمایه دارنسّاج در برمن بود که امروز بخشی از "ووپرتال" آلمان می باشد. پدرش می خواست که فریدریش، حرفه ی اوراادامه دهد. درهمین زمان ، انگلس "نامه هائی ازووپرتال" راکه نخستین رساله ی انتقادی اوبود، بانام مستعار"فریدریش آسوالد" درنشریه ی "تلگراف فور دویچلند" به چاپ رساند ودرآن، به شرائط سخت زندگی کارگران صنعتی اشاره کرد.اندکی قبل، انگلس به برلین رفته ودآنجا به مطالعات فلسفی ونظامی روی آورده بود. دربرلین، اوبا هگلی های جوان، رابطه برقرارکرد ودر22 سالگی به نقد فلسفه ی ایده آلیستی" شلینگ" پرداخت ودراثری بنام "شلینگ واشراق"، خردگریزی شلینگ رامورد حمله قرارداد. شلینگ درآن زمان ، استاد کرسی فلسفه در دانشگاه برلین بود.دراواخرسال1842 ، انگلس برای کاردرکارخانه ی پدرش به منچستررفت ودرآنجا به مطالعه ی اقتصاد سیاسی کلاسیک ووضع طبقه ی کارگر درانگلیس وجهان پرداخت. درآن زمان، " چارتیستها" (chartists)3/3 میلیون امضاء برای اعطای حق رای به مردان بالای 21 سال وانجام برخی اصلاحات دیگر، جمع آوری کرده وآنرابه مجلس عوام ارائه کردند.اما باردّ این درخواست، اعتصابات واعتراضات، سراسرانگلیس رافراگرفت که بیرحمانه سرکوب شد.انگلس بارهبر جناح چپ چارتیستها، "جولین هارنی" باب دوستی گشود وبه قلم زنی درروزنامه ی " ستاره شمال"(northern star) پرداخت. اوهمچنین باپیروان "رابرت اوون" سوسیالیست تخیّلی ، رابطه برقرارنمود. درسال 1844 ،انگلس 22 ساله ، درکتاب"طراحی برای نقد اقتصاد ملی"، مالکیت خصوصی برابزارتولید رامورد انتقاد قراردادزیرا معتقد بود که مالکیت خصوصی، نیروی کارانسان رابه کالا تبدیل می کند وتابع عرضه وتقاضا می سازد.این دیدگاه، مارکس رابشدت تحت تاثیرقرارداد.این نخستین باربود که دراندیشه ی سوسیالیستی،بجای بحث برروی فرضیه های اخلاقی،براقتصاد سیاسی تاکید می شد.یک سال بعد،انگلس مشاهدات وتجربیات خودرا درکتاب "وضع طبقه ی کارگردرانگلیس" جمعبندی کرد که بعد ها مارکس ازآن، درنگارش "کاپیتال" استفاده ی فراوان نمود.اودراین کتاب،فقط چهره ای ستمدیده ومظلوم ازطبقه ی کارگرارائه نمی دهد، بلکه آنرا یک طبقه ی جنگنده ومبارز برای انقلاب سوسیالیستی، به تصویرمی کشد.دراین زمان، مارکس و "آرنولد روگه"(A.Ruge) که ازبیم دولت ارتجاعی پروس، به فرانسه گزیخته بودند، نشریه ی "سالنامه ی آلمانی – فرانسوی"(Deutsch – Franzoische Jahrbucher) رامنتشرمی کردند. درهمین نشریه بود که مارکس " مقدمه ای برنقد فلسفه ی هگل" رامنتشرکرد که آغازگسستن اواز ایده آلیسم هگلی بود."طراحی برای نقد اقتصاد ملی" نیزدرهمین نشریه به چاپ رسید.

همکاری نزدیک مارکس وانگلس که 39 سال، یعنی تازمان مرگ مارکس، ادامه یافت، ازهمین نشریه شروع شد. چندی بعد، انگلس ازمنچستربه پاریس رفت ومدت 10 روزبا مارکس دیداروبه بحث وگفتگو پرداخت.حاصل این مذاکره، توافق برسرهمه ی مسائل مهم بود که در" خانواده مقدس" منعکس گردید.این کتاب راباید حمله ی شدید به هگلی های جوان نامید که بعدها، " مکتب فرانکفورت" میراث دار آنها گردید. کتاب "ایدئولوژی آلمانی"، کارمشترک مارکس وانگلس بود که درزمستان 46-1845 دربروکسل به نگارش درآمد. این کتاب ، ادامه ی انتقاد ازهگلی های جوان است که به انتقاد از اندیشه های "لودویگ فوئرباخ"(L.Feuerbach) نیزکشید.فوئرباخ، اولین اندیشمندی بود که ایده آلیسم هگلی رااز نقطه نظر مادی مورد انتقاد قرارداد وتاثیر بزرگی بر مارکس وانگلس باقی گذاشت. اما، ماتریالیسم او، خام، منفعلانه وغیرتاریخی بود. درایدئولوژی آلمانی، رئوس ماتریالیسم تاریخی عرضه شد ودرآثاربعدی مارکس وانگلس تکامل پیداکرد.ماتریالیسم تاریخی، عمل راناشی ازاندیشه نمی داند، بلکه برعکس، اندیشه رابرآمده از عمل مادی می داند. کار مارکس وانگلس برروی ایدئولوژی آلمانی، زمینه سازنگارش بزگترین برنامه ی سیاسی برای طبقه ی کارگرگردید که تاآن زمان به نگارش درآمده بود: مانیفست حزب کمونیست. درسال 1847 ، این دو ، به" لیگ عدالت " پیوستند که گروهی ازآلمانی های تبعیدی راگردهم آورده بود. اندکی بعد، این سازمان به "اتحادیه کمونیستها" تغییرنام داد ومارکس وانگلس رامامور نگارش مانیفست کرد. این جزوه ی کوچک، که دستورالعمل انقلاب سوسیالیستی است وهمچنان تا به امروز اعتبارخود را حفظ کرده، برمحور استقلال سیاسی طبقه ی کارگر وخصلت بین المللی اوتنظیم گردیده است.انتقادشدید ازاشکال سابق سوسیالیسم( تخیّلی، خرده بورژوائی، وبورژوائی) وتعیین وظائف انقلاب دموکراتیک، ازدیگر مباحث این جزوه است که با عبارت معروف " کارگران جهان متحد شوید!" به پایان می رسد.مانیفست حزب کمونیست، درفوریه1848 درلندن منتشرشد.سه روزبعد، رژیم سلطنتی درفرانسه، با شورش عمومی سرنگون شد. یک ماه بعد،شورش به آلمان وسپس سراسراروپا گسترش پیداکرد. فئودالهای آلمان ، برسردوراهی سرنگونی، یاآلمان متحد قرارگرفتند.مارکس وانگلس نیزدرانقلاب شرکت کردند.آنها نشریه ی " نویه راینیشه زایتونگ"Neue Rheinische zeitung)) رادرکلن منتشرنمودند. ازاین نشریه، 301 شماره بین ژوئن1848 و مه 1849 منتشرشد وتیراژ آن به 6000 نسخه رسید که رقم قابل توجهی بود. این روزنامه، خودراصدای دموکراتهای چپ معرفی می کرد وهدف خویش رانیز نیل به انقلاب بورژوائی عنوان می کرد که قراربود برطبق پیش بینی مانیفست حزب کمونیست،به انقلاب پرولتری فراروید. تلاشی که مارکس وانگلس برای انتشاراین روزنامه، باوسائل وامکانات ابتدائی انجام دادند، غیر قابل تصورمی نمود.انگلس به سراسرکشور سفرمی کرد تابرای روزنامه پول ومشترک جمع کند ودرعین حال، درروزنامه نیز قلم می زد.مارکس به عنوان سردبیر، نقش اصلی رادرهدایت روزنامه داشت.اما بزودی، بورژوازی لیبرال که بافئودالها متحد شده بود، انتقادات روزنامه راتاب نیاورد وهمراه بادموکراتهای خرده بورژوا، صدای روزنامه راخفه کرد. بعدها ، انگلس در کتاب " انقلاب وضدانقلاب درآلمان"، تجربه ی این ایام راجمعبندی کرد که آن راباید یکی ازبهترین نوشته های تحلیلی درباره ی امقلاب 1848 تلقی کرد. درمارس 1850 ، مارکس وانگلس، درسهای انقلاب رادر "پیام به کمیته ی مرکزی اتحادیه کمونیستها" خلاصه کردند.درهمین زمان بود که کتاب " هجدهم برومر لوئی بناپارت" که یکی ازبزرگترین آپارمارکس است ، منتشرشد.موضوع کتاب، کودتای 2 دسامبر لوئی بناپارت درفرانسه بود که به حیات جمهوری دوم فرانسه پایان داد.مارکس دراین کتاب، تحلیلی خواندنی از وقایع منتهی به کودتا ونیزشکست انقلاب 1848 ارائه می دهد.به نظراو، کشمکش طبقاتی درفرانسه، بدلیل توازن نیروها نمی توانست به نفع یک طبقه خاتمه یابد ولذا، دولت لوئی بناپارت به عنوان یک دولت استثنائی که درورای طبقات قراردارد وخود به مبارزه ی طبقاتی جهت می دهد، مورد مطالعه قرارمی گیرد. مارکس برای توصیف این نوع رژیم، ازاصطلاح " بوناپارتیسم" استفاده کرد.

پس ازتوقیف روزنامه، مارکس وخانواده اش به لندن تبعید شدند.انگلس نیز به انقلابیون بادن پیوست که سرگرم جنگ باارتش پروس بودند. اوسپس ازطریق سوئیس وایتالیا به لندن آمد. دهه ی اول تبعید، بعلت مشکلات مالی، به عسرت کذشت. آنها به هیچوجه حاضرنبودند با دموکراتهائی که انقلاب رابه سرقت برده بودند، سازش کنند.انگلس برسرکارسابق خود نزد پدرش درمنچستر بازگشت تاهم معیشت خودرا تامین کند وهم ازمارکس حمایت نماید. انگلس درابتداء، حقوقی ناچیزدریافت می کرد اما بزودی سهامدار کارخانه شد.چندی بعد او، سهام خودرافروخت تاهزینه ی زندگی خویش ومارکس راتامین نماید.حتی پس ازمرگ مارکس، انگلس به حمایت ازدختراو ادامه داد.انگلس حتی دروصیتنامه ی خود، بخش بزرگی ازثروت چشمگیرش رابه جنبش سوسیال دموکراسی آلمان بخشید. بدین ترتیب، مارکس وانگلس، مدت 20 سال، دورازیکدیگر، دردوشهرانگلیس، زندگی کردند اما هرروز ازطریق نامه بایکدیگر درارتباط بودند وبه همکاری تئوریک وسیاسی خود ادامه می دادند. مکاتبات میان مارکس وانگلس ، بیش از 1400 نامه راشامل می شود. جلد اول " کاپیتال" باهمکاری نزدیک انگلس نوشته شد. بدون همکاری ومشورت باانگلس، خلق این اثرتاریخی، ممکن نبود. جلد اول کاپیتال درسال 1867 منتشرشد.وقتی مارکس درگذشت، جلد دوم وسوم کاپیتال هنوزنیمه تمام بود ووظیفه ی اتمام آنها برعهده ی انگلس قرارگرفت. اولین دشواری ونگرانی، بیش ازهرچیز، رمزگشائی ازنوشته های مارکس بود زیرا همانطور که انگلس برای یکی ازدوستانش نوشت : " کسی جزمن نمی تواند دستخط واین مخفف کلمات وسبک نوشتن رارمزگشائی کند." این مشکلات، بیشترناشی ازناتمام ماندن دستنوشته های جلد دوم وسوم کاپیتال بود. بنابراین انگلس مجبوربود خیلی ازعبارتها را بازنویسی ،انتخاب، تنظیم وتکمیل کند.بویژه در تدوین جلد سوم، باید کاررا باوسواس ، دقت واحترام به " روح نویسنده " انجام می داد. اما، کامیابی درچنین تلاشی توسط انگلس ، فقط بدلیل آگاهی عمیق اوبه آثارو اندیشه های مارکس امکانپذیربود که خود حاصل گفتگوهای علمی مداوم میان آنها بود.

مارکس وانگلس، مباحثات داغ وگاه جنجالی پیرامون حوادث سیاسی آن روز جهان داشتند. جنگ داخلی آمریکا، جنگ کریمه، وقیام 1863 درلهستان، ازجمله ی این مباحث بود. آنها دراین باره، درنشریات بین المللی نیز قلم می زدند.برخی مواقع، انگلس برای کاستن ازمشغله ی مارکس، بنام او مقاله می نوشت. آنها هرگاه که شرائط اجازه می داد، به فعالیت سیاسی روی می آوردند. پس ازیک دوره ارتجاع دردهه ی 1850 ، جنبش ازدهه ی 1860 دوباره جان گرفت.درسال 1864 ، انترناسیونال اول تشکیل شد که مارکس رهبری معنوی آنرابدست داشت. مسئولیت دبیرخانه ی انترناسیونال اول برای کشورهای بلژیک، دانمارک، پرتغال، اسپانیا وایتالیا نیزبرعهده ی انگلس نهاده شد. این نخستین تلاش برای اتحاد طبقه ی کارگردرجهان بود وبخش قابل ملاحظه ای ازوقت مارکس را اشغال می کرد. انگلس نیز درمنچستر، درکنارفعالیتهای سیاسی وروزنامه نگاری، بردانش خود نیزمی افزود وزبانهای متعدد می آموخت. اوبتدریج به یک کارشناس خبره درمسائل نظامی نیزتبدیل شده بود که مورداحترام محافل بورژوانیزقرارداشت واورا "ژنرال" خطاب می کردند. انگلس همچنین دراین دوره،مطالعات گسترده ای درزمینه ی علوم طبیعی انجام داد.کتاب " دیالکتیک طبیعت" حاصل این دوران بود." نقد برنامه ی گوتا" که درآن روند تکوین سوسیال دموکراسی آلمان ، وبرنامه ی این جنبش مورد بررسی انتقادی قرارگرفته است ، درهمین دوره به نگارش درآمد.

مارکس در 14 مارس 1883 درگذشت اما، انگلس 12 سال دیگرزنده ماند تاطی این مدت، علاوه برتکمیل جلدهای دوم وسوم کاپیتال،نقش بسزائی درتکامل جنبش سوسیالیستی جهان ایفاء نمود.اماانگلس 12 سال دیگرزنده ماند وطی این مدت، علاوه برتکمیل جلدهای دوم وسوم کاپیتال، نقش به سزائی در تکامل جنبش سوسیالیستی جهان ایفاء نمود.ازدهه ی 1870 که بتدریج ازتوانائی بدنی مارکس بدلیل بیماری کاسته می شد، برنقش انگلس افزوده می گردید وکارمشترک تئوریک وسیاسی آنها، شدت می گرفت. انگلس درتاسیس احزاب توده ای کارگری نقش به سزائی ایفاءنمود. او درهمکاری با "کارل کائوتسکی" و "اگوست ببل" درتدوین برنامه ی "ارفوت" برای حزب سوسیال دموکرات آلمان نقش داشت.انگلس، پس ازبازگشت ازمنچستر، به عضویت شورای عمومی انترناسیونال اول درآمد. او ومارکس که زبان روسی رابه روانی صحبت می کردند،برروی مسائل روسیه نیزتمرکزکردند.باآغازجنگ فرانسه – آلمان وشکست کمون پاریس، انترناسیونال اول درمحاق فرورفت و چندی بعد منحل شد. اما جنبش کارگری بزودی جان گرفت ودرجولای 1889 یعنی درآستانه ی یکصدمین سالگرد انقلاب فرانسه، انترناسیونال دوم با ابتکارانگلس، درپاریس برپاگردید.حدود 300 حزب وسازمان کارگری از 20 کشورجهان دراین انترناسیونال شرکت داشتند.انگلس روابط بسیارنزدیکی با رهبران حزب سوسیال دموکرات آلمان برقرارکرد که معمولاً به نصایح او گوش فرامی دادند.

مارکس دراواخرعمرخود، مکاتبات فراوانی باانگلس داشت که شامل 35 جلد می باشد که هرجلد حاوی 1300 تا1500 برگ است. آشنائی به زبانهای متعدد، توانائی دربیان مسائل پیچیده به زبان ساده، دانش دائره المعارف گونه وشوخ طبعی انگلس، مطالعه ی آثاروی رالذت بخش ساخته است.تازمانی که مارکس زنده بود، انگلس درهمکاری بااو، یک سلسله تقریرات راتئوریک رامنتشرمی نمود. دانش عمیق او، بویژه درعلوم طبیعی، سهم به سزائی دراین نوشته ها داشت.پس ازاینکه رساله ی "یوگن دورینگ" (Eugen Duhring) درباب "انقلاب درعلم" درنشریه یVorwarts ارگان کمیته ی مرکزی حزب سوسیال دموکرات آلمان منتشرشد، یک سلسله مباحث تئوریک میان او وانگلس آغازشد که بعد ها درکتاب "آنتی دورینگ" جمع آوری گردید.انگلس درکتاب آنتی دورینگ که یک نوع دائره المعارف مارکسیستی است، دیدگاههای خرده بورژوائی دورینگ رابه باد حمله می گیرد.این کتاب حاوی نقطه نظرات مارکسیسم درعرصه ی فلسفه،علوم طبیعی، وعلوم اجتماعی است. براساس این کتاب، انگلس کتاب" سوسیالیسم تخیّلی، سوسیالیسم علمی" رانوشت. " دیالکتیک طبیعت" که پس ازمرگ انگلس منتشرشد، دردهه ی 1870 به نگارش درآمده بود.انگلس دراین کتاب ، درک خودراازدیالکتیک غنابخشیده ونشان می دهد که درطبیعت، همان قوانین تاریخ حاکم می باشد.دراین کتاب، عمومی ترین قوانین معتبر دیالکتیک، بصورت قانون گذار ازکمیّت به کیفیّت وبرعکس، قانون پیوند ونفوذ اضداد، وقانون نفی درنفی، جمعبندی وعرضه می گردد. سپس، "منشاء خانواده، مالکیت خصوصی ودولت" به قلم انگلس منتشرشد. انگلس دراین کتاب، نوشت : " جامعه ای که تولید خودرابراساس هماهنگی آزاد وبرابرتولیدکنندگان سازماندهی کند، کل ماشین دولتی را به آنجا خواهد فرستاد که شایسته ی آن است : به موزه ی آثارباستانی، درکنار چرخ نخریسی وتبر برنز." این اثر، تاثیری عمیق بر لنین باقی گذاشت واساس نگارش کتاب " دولت وانقلاب " قرارگرفت. کتاب "لودویگ فوئرباخ وپایان فلسفه ی کلاسیک آلمان" که باید آنرا خلاصه ای ازتاریخ فلسفه دانست نیز، درهمین ایام منتشرشد. انگلس دراین اثر، فیلسوفان را رابه دودسته ی ایده آلیست و ماتریالیست تقسیم می کند ونمایندگان فلسفه ی رسمی آلمان را"اندیشه پردازان دولت بورژوائی" می خواند. انگلس، درکناراین آثارتئوریک، آثارمتعددی نیز درباره ی تاریخ جنبش مارکسیستی، بیوگرافی شخصیت ها ومقدمه بر چاپهای جدید آثارمارکسیستی خلق کرد وسرانجام در 5 اوت1895 درسن 74 سالگی درگذشت.

Eleanorدخترمارکس، زمانی گفته بود : " زندگی وعقاید مارکس و انگلس، آنچنان بهم درآمیخته است که نمی توان آنهاراازهم جداکرد."اما دردهه های اخیر، برخی محافل دانشگاهی می کوشند میان این دو ، ونیزآثاردوران جوانی ومتاخرآنها، خط فاصله بکشند. اما این تلاش ، راه بجائی نمی برد. مهمترین آثاراین دونفر، درمشورت بایکدیگر به نگارش درآمده اند.افرادی چون " جورج لوکاچ"(G. Lukacz) و "کارل کورش "(K. Korsch)، این نقطه نظرات رادردهه ی 1920 ابرازکردند و "مکتب فرانکفورت" با آثار "ماکس هورکهایمر"(M. Horkheimer) ، " تئودورآدورنو"(T. Adorno) ، و "هربرت مارکوزه" (H. Marcuse)، بعدها این نظرات رادنبال کرد.مکتب فرانکفورت، تلاش کردتا مارکسیسم راازیک سلاح ایدئولوژیک وسیاسی دردست طبقه ی کارگر، به یک انتقاد فرهنگی ازجامعه، محدود نماید.دردهه ی 1960 ، بارادیکالیزه شدن جنبش کارگری وجوانان، حمله به انگلس نیزشدت گرفت. "جورج لیشتهایم" (G. Lichtheim) کتاب "بررسی انتقادی وتاریخی مارکسیسم" رامنتشر کرد که درآن، انگلس رافردی جبرگرا، تک بعدی و پوزیتیویست به تصویرمی کشد. یک سال بعد، کتاب "آلفرد اشمیت"(A. Schmidt) تحت عنوان " مفهوم طبیعت درآموزه ی مارکس" منتشرشد. او که شاگرد آدورنو و "یورگن هابرماس" (J. Habermas) بود، همین فرضیه ها را بسط داد.اندیشه های این باصطلاح نئومارکسیستها،توانست جنبش جوانان ودانشجویان رابه بیراهه کشیده وازجنبش کارگری جدانماید. اندکی بعد، نظریات این باصطلاح تئوریسین ها، بانقطه نظرات غیرعقلائی وارتجاعی " پست مدرنیسم" درهم آمیخت. لیشتهایم معتقد بود آنچه که ازآن تحت عنوان مارکسیسم یاد می شود، خط مستقیمی است که ازانگلس شروع شده وبا عبوراز کائوتسکی، پلخانف(Plekhanov) ولنین ، به دیکتاتوری استالین ختم می شود. حمله به انگلس وماتریالیسم تاریخی، پس ازفروپاشی اتحاد شوروی نیزهمچنان ادامه پیداکرد.

نمی توان ازفریدریش انگلس سخن گفت وبه شخصیت انسانی او نپرداخت.تاجائی که به سختکوشی، شجاعت وایستادگی درراه آزادی بشرمربوط می شود،انگلس درزمره ی برجسته ترین چهره های تاریخ قرارمی گیرد. شواهد فراوانی از جذابیت فردی، خوش بینی ، بخشش ، عشق به زندگی ووفاداری به دوستش مارکس، درزندگی انگلس یافت می شود. اوعاشق طبیعت وهنربود، ازمعاشرت باافراد باهوش وفهیم لذت می برد، وخنده وشراب وتوتون خوب رامی پسندید. " ویلهلم لیبکنشت"(W. Liebknecht) از مبارزان انقلاب1848 که به لیگ کمونیستی پیوست وسالها درکنارمارکس وانگلس کارکرد ودرتاسیس حزب سوسیال دموکرات آلمان با " اگوست ببل " (A. Bebel) همکاری نمود، درباره ی انگلس می گوید: "انسانی کامل ودرعین حال خویشتن داربود.اوهمیشه به مسائل بزرگ می اندیشید اماازمسائل کوچک نیز غافل نمی ماند: فردی ازخود گذشته که همیشه خودراوقف وظیفه می کرد. اوزندگی خودرا وقف مارکس کرد وحق رفاقت رابطورکامل ادا نمود."

اکنون شاهدیم که دولتهای غربی مجبورشده اند مسیری رادرپیش بگیرند که رئوس آن قبلاً توسط مارکس وانگلس ترسیم شده بود.چیزهائی که به مامیگفتند غیرممکن است، ناگهان ممکن شده است. خدمات بهداشتی دوگانه(دولتی وخصوصی)، همگانی ورایگان شد، بودجه ی تحقیقات پزشکی ومنابع بالینی افزایش پیداکرد، اخراج مستاجران ممنوع واجاره بهاء ثابت نگهداشته شد، انتشارآلاینده های کربنی کاهش پیداکرد و سلامت ورفاه عمومی برنیازهای بازار پیشی گرفت.درسطح جهانی نیز مناسبات دولت بابازار تغییرکرد.اما همزمان باخروج ازقرنطینه وخانه نشینی،باردیگرتعادل درحال تغییربه سود بازاراست.باید باتوسل به آموزه های سیاسی ومیراث گرانبهای این نابغه ی فداکار، دربرابراین روند مقاومت کرد. درعین حال، کشورهای سوسیالیستی سابق اکنون تحت افسون نئولیبرالیسم،سرگرم برچیدن آخرین نمادهای سوسیالیسم، ازجمله مجسمه ی متفکران کمونیسم می باشند، اما" فیل کالینز" هنرمند برجسته ی انگلیسی، تصمیم گرفت یکی از مجسمه های انگلس را به منچستربیاورد. اودرسفربه روسیه، بلاروس و اوکراین، وپس ازجستجوی فراوان، درنهایت توانست مجسمه ای ازانگلس رادراوکراین بیابد واین مجسمه ی بتونی به ارتفاع 4 متر ووزن بیش از2تن راباتریلی به انگلستان منتقل ودر میدان مرکزی شهر منچستر نصب نماید.

منابع و مآخذ

1)200 years since the birth of Engels , www.wsws.org

2)Marx and Engels collected works , www.marxists.org

3)return of Engels , www.mronline.org

)www.tudehpartyiran.org, انگلس وبارزه ی امروز درراه سوسیالیسم4)

فریدریش انگلس، سرمایه داری که به طبقه ی خود خیانت کرد5),www.dw.com

درباره ی فریدریش انگلس، آموزگاربزرگ کارگران وزحمتکشان جهان ، www.tudehpartyiran.org (6

Like

Comment

Share

نوستالژی یک خودرو

  نوستالژی یک خودرو

    (ظهور و سقوط پیکان)

          "نوستالژی" پدیده ای است که ریشه در زمان ومکان دارد: افرادی که درحسرت دوران کودکی به سرمی برند ویاکسانی که درغربت،حسرت روزهائی رامی خورند که دروطن ودرجمع گرم دوستان واقوام حضورداشتند. تصویر"پیکان" نیزدرضمیرناخودآگاه ایرانی هانقش بسته است.کسانی که باپیکان بزرگ شده اند، پیوند عاطفی عمیقی بااین خودرو برقرارکرده اند.حتی آشنائی ایرانیان باتصنیف"تولدت مبارک"(happy birthday to you) نیزبانام پیکان وکارخانه ی سازنده ی آن یعنی "ایران ناسیونال" پیوند خورده است. درمراسم سومین سالگرد تاسیس کارخانه ی ایران ناسیونال،که باشرکت " احمد و محمد خیّامی" سرمایه داران سلطنت طلب آنروزایران برگزارشد، تصنیف تولدت مبارک، برای نخستین باربا پیانوی انوشیروان روحانی، خوانده شد.

          پیکان(1383-1345) ، نخستین محصول اولین کارخانه ی خودروسازی ایزان بود که قبل ازانقلاب تاسیس شد.درآن زمان،هنوز  امواج "انقلاب سفید" که اصلاحات ارضی واعطای حق رای به زنان، ازاجزاء آن بود، فروکش نکرده بود.پروژه ی انقلاب سفید، که ساخته وپرداخته ی "جان اف کندی" رئیس جمهورآمریکابود،خیل روستائیان راروانه ی شهرهاکردوابرشهرها رابوجودآورد.تنها دردهه ی 1353-1343 ، جمعیت تهران از5/2 به 6/4 میلیون نفرافزایش پیداکرد.طبیعی بود که این جمعیت انبوه شهرنشین، سبک زندگی خاص خودراداشت والزامات آنرامی طلبید. یکی ازاین الزامات، اتوموبیل بود.در چنین شرائطی،برادران خیّامی قدم به میدان گذاشته وبا اخذ امتیازازشرکت انگلیسی " هیلمن هانتر"   (Hillman Hunter) که خود زیرمجموعه ی شرکت ورشکسته ی " تالبوت" بود، کارخانه ی " ایران ناسیونال" رادرتهران تاسیس کردند. دیری نگذشت که پیکان، به خودروی غالب درسیستم تاکسی رانی تهران وشهرهای بزرگ، ونیزخودروی شخصی واداری تبدیل شد. قبل ازپیکان،خودروهای بزرگ وپرمصرف آمریکائی، بازارایران راقبضه کرده بود.ارزانی پیکان، موجب گردید که به سرعت برتعداد رانندگان ایران، بویژه زنان، افزوده گردد. شبکه ی خدمات پس ازفروش پیکان، به سرعت درسراسرکشور( حتی شهرکها وقصبات) برپاگردید وتعمیرات ولوازم یدکی آن نیزبه وفوردردسترس همگان قرارگرفت.

          شاه ، تولید پیکان را نشانه ی حرکت جامعه ی ایران بسوی " تمدن بزرگ"( جهان اول) وپشت سرگذاشتن عقب ماندگی تاریخی کشور، قلمداد می کرد.او همچنین افزایش درآمد نفتی وملی سازی صنعت نفت رانیز ازدیگرنشانه های این حرکت، جلوه می داد.اما محمد رضاشاه که درواقع پیام آور مدرنیته ی اروپائی وآمریکائی برای ایران بود، خودراوارث " کوروش کبیر" معرفی می کرد.اودرجریان جشن های 2500 ساله ی شاهنشاهی ایران، درجوارمقبره ی کوروش گفته بود : " کوروش! آسوده بخواب که ما بیداریم".درآن زمان، مدل نواستعماری توسعه، که انگلیس منادی آن بود، ایجاب می کرد که "مصرف گرائی"(consumerism) تشویق وترغیب شود وبورژوازی وابسته، موردحمایت قرارگیرد.لذا، رژیم شاه نیز به عنوان حلقه ای ازاین سیستم،ودرپی افزایش درآمد نفتی، شعار" هرایرانی یک پیکان" سرداد. پیکان، مورد علاقه ی طبقه ی متوسط شهری بود که نه آنقدرثروتمند بود که بتواند اتوموبیل خارجی بخرد ونه آنقدربی پول بود که حاضرباشد درصف طویل فقرای شهری، به انتظاراتوبوس بایستد. بدین ترتیب ،پیکان خیلی زود به رویای اغلب ایرانیان تبدیل شد. وظیفه ی تحقق یکی ازرویاهای این طبقه ی متوسط جدید، بر عهده ی برادران خیّامی نهاده شد که ازجمله پیشتازان بورژوازی کمپرادوری بودند که بند ناف آنها به رژیم دیکتاتوری حاکم و بورژوازی امپریالیستی متصل بود. آنچه که ازآن به عنوان " خودروی ملی" یاد می شد، درواقع چیزی نبود جززائده ی ازرده خارج شده ی بورژوازی مادر، که توسط گروهی ازپادوهای آن درکشوری پیرامونی، به حیات خود ادامه داده وارزش اضافی تولید می کرد. به همین دلیل بود که رژیم شاه، منشاء غربی پیکان رابشدت ازمردم پنهان می کرد.به مناسبت پانزدهمین سالگرد تاسیس کارخانجات ایران ناسیونال،که بایکی ازمناسبتهای خاندان سلطنتی نیزمصادف گردیده بود، مراسمی دراستادیوم یکصد هزارنفری "آریامهر"(آزادی)  برگزارشد که درجریان آن، 10تیم کارگری ایران ناسیونال، به نشانه ی توان فنّی واستقلال ملی ایران، پنجاه دستگاه پیکان را پیش روی مردم حاضردرورزشگاه، مونتاژکردند. البته به زودی، رقبای پیکان ازراه رسیدند. " ژیان " همتای فقیرانه ترپیکان، "رنو-5" خودروئی کم توان اما "آبرومندانه تر" ازپیکان، "آریا" خودروئی قدرتمند تر وپرمصرف ترازپیکان، وسرانجام "پراید" رقیب جدّی کره ای، که توانست ناقوس مرگ پیکان رابه صدادرآورد.

          دراین زمان، حدود نیمی ازجمعیت ایران زیرخط فقرزندگی می کرد واعتراضات نسبت به رژیم خودکامه ی شاه، بتدریج بالامی گرفت. چندی قبل، شاه به کمک آمریکا واسرائیل،یک سازمان امنیتی مخوف برپاکرده بود که اینک وظیفه ی سرکوب اعتراضات رابرعهده گرفته بود واینکارراازطریق بازداشت، شکنجه واعدام معترضین انجام می داد وهرگونه اعتراضی رادرنطفه خفه می کرد.ایرانی ها، برخلاف دربارو سرمایه داران وابسته، خودروی دوست داشتنی خویش را " سمبل دیکتاتور" نمی دانستند. اگرچه شرائط کاردرایران ناسیونال، اندکی بهترازدیگرصنایع بود، اما هنوز ایران ناسیونال ، با فوردیسم فاصله ی بسیارداشت. شرائط کاری درصنعت خودروی ایران، بسیارطاقت فرسابود واغلب مراحل مونتاژ، بصورت یدی انجام می شد.معهذا، پیکان درچند مدل ورنگ مختلف تولید می شد : کارلوکس،دولوکس، جوانان ، استیشن ، کار ، وانت ، اتومات ، تاکسی ، و سپرجوشن .  سال بسال به تولید پیکان افزوده می شد وموتور محرکه ی صنعت خودروی ایران، دراختیاریک خودروی دهه ی 60 انگلیس قرارداده شده بود. بدیهی بود که این روند، قابل دوام نبود وباید تغییرمی کرد.

          پس ازانقلاب، بسیاری ازکارخانجات، ازجمله ایران ناسیونال، ملی شدند وشرکت تولید کننده ی پیکان، به " ایران خودرو" تغییرنام داد.باتحمیل جنگ برایران، پیکان، این ارابه ی باوفا، مردم جنگزده را ازتیررس دشمن خارج می کرد ومردم سواربرپیکان، درجستجوی آرامش وصلح، آواره ی گوشه وکنارکشورگردیدند. به زودی جنگ وپیامدهای مصیبت بارآن، دامان پیکان رانیزگرفت وسرانجام درسال 1383، ودرپی آلودگی هوای تهران وشهرهای بزرگ، وبه علت مصرف بالای سوخت، فناوری پائین وآلوده سازی محیط زیست، دولت تصمیم گرفت تولید پیکان رامتوقف کرده وآنراباخودروهای جدیدتری که مصرف وآلودگی کمتری داشتند، جایگزین نماید. دیری نگذشت که جای پیکان را درخیابانهای شمال تهران، خودروهای لوکس گرفت. اکنون شب هنگام، آقازاده های نوکیسه ، سواربر پورشه، تویوتا، لندکروز، و مرسدس بنز، درخیابانهای شهرک غرب تهران رژه می روند ودیگرازپیکان خبری نیست. بدین ترتیب، پیکانی که سال قبل ازتوقف تولید، 156 هزارمشتری داشت وتمامی 25 هزار دستگاه تولید آن در 2 ماه اول سال به فروش رفته بود، مانند کشتی گیر مسن اما پرقدرت، دراوج شهرت، تشک رابوسید وبرای همیشه کناررفت.اگرچه تولید پیکان متوقف شد اما، خط تولید آن، باتغییراتی جزئی ودقالب خودروهای دیگر(آر-دی ، وانت و...) همچنان بکارادامه داد.

          پیکان، آئینه ی تمام نمای برشی ازتاریخ ایران است.هرایرانی، خاطراتی باپیکان دارد واگرامروز این خودروراببیند، یادایامی می افتد که زندگی به مراتب آسانتر وساده ترازامروزبود.اگر " فالکنر" درقصه های خود نام " کرایسلر" راجاودانه کرد واگرادبیات فرانسه ، سینمای واقعگرای ایتالیا وقدرت آلمان، نام رنو، سیتروئن، فیات ، فولکس واگن و بنز  رادراذهان مردم جهان به ثبت رساند، پیکان نیز مدت 37 سال دربطن زندگی مردم ایران حضورداشت ودرفرهنگ عمومی کشور، جائی همیشگی برای خود دست وپانمود. نوستالژی پیکان، درایران عمیق وریشه داراست. مردم درچهره ی پیکان، تطبیق پذیری وسازگاری بامحیط رامی بینند وازاومی آموزند که چگونه باشرائط دشوارکنونی دست وپنجه نرم کنند. دروجود این خودرو،یک دوگانه ی عشق ونفرت نهفته است : عشق به خاطرات دوران کودکی ونوجوانی که باپیکان سپری شد، ونفرت اززمامداران نوکرصفتی که خودروئی ازرده خارج شده را، صرفاً بدلیل وجودخریداردربازارانحصاری داخلی وتولید ارزش اضافی برای سرمایه داران وابسته، چهاردهه برمردم این مرزوبوم تحمیل کردند.معهذا، داستان پیکان، داستان حرکت، سفر، آوارگی ودرعین حال، داستان وابستگی به وطن وعشق به میهن است. بخش مهمی ازتاریخ این خطّه، سواربرپیکان طی شد وبخشی دیگرنیز سواربرخودروهای دیگر درحال طی شدن است : خودروهائی که آمال وآرزوهای این مردم ستمدیده وصبوررا باخود به گورستان می برند.

 

  • این مقاله، براساس گزارش نشریات داخلی ونیزمقالات منتشره در نیویورک تایمز وسایت های اینترنتیcounterpunch  و wgxr ، تنظیم گردیده است.

          

خانه ، امن نیست

خانه ، امن نیست

("فخری زاده" وضعف دستگاه اطلاعاتی ایران)

ترور" محسن فخری زاده" سرشناس ترین چهره ی برنامه ی هسته ای ایران، شکستی بزرگ برای دستگاههای اطلاعاتی این کشور به شمارمی رود. فخری زاده، یکی ازافسران ارشد سپاه پاسداران، رئیس "سازمان پژوهش ونوآوری" وزارت دفاع، ومدیربخش نظامی برنامه ی هسته ای ایران بود.او، چهره ای آشنا برای نخبگان سیاسی کشور، وناآشنا برای مردم عادی بود. پس ازمرگ فخری زاده، تصاویری دررسانه های کشور منتشرشد که اورادرحال دریافت مدال افتخار ازدست حسن روحانی، دریک مراسم سرّی وپشت درهای بسته، نشان می دهد. این تصاویر، بدلائل امنیتی، تاکنون درهیچ رسانه ای منتشرنشده بود.

به موجب مطالبی که اخیراً دررسانه های اجتماعی منتشرشده،علی خامنه ای رهبرایران ، به فخری زاده گفته بود که امنیت شخصی خودراجدّی بگیرد وپروتکل های امنیتی را رعایت نماید.اما علیرغم زندگی غیرعلنی واتخاذ ترتیبات امنیتی، سرانجام فخری زاده درمنطقه ی " آبسرد" واقع در70کیلومتری تهران ترورشد.ازآن پس، این سئوال درافکارعمومی مطرح شد که چراعلیرغم سطح بالای حفاظت، دستگاه امنیتی ایران نتوانست جان این مهره ی ارزشمند خودراحفظ کند؟ "علی شمخانی" ازفرماندهان سابق سپاه پاسداران ودبیرفعلی شورایعالی امنیت ملی ایران، گفته است که نیروهای امنیتی می دانستند که فخری زاده درمعرض خطراست امااستفاده ی دشمن از" روشهای جدید ترور"، موجب موفقیت ایشان گردید."علی ربیعی" سخنگوی دولت نیزکه خود زمانی دردهه ی 1980 معاون وزیراطلاعات وعضوشورای امنیت ملی بود، روایتی دیگر ازاین حادثه ارائه می دهد. به گفته ی او ، دستگاههای اطلاعاتی ازمدتها قبل به فخری زاده هشدارداده بودند اما بدلائلی نامعلوم،پروتکل های امنیتی درمورد او اجراء نشد.این موضعگیری، حمایت ازوزارت اطلاعات وانتقاد از سازمان اطلاعات سپاه پاسداران تلقی شد.

حفاظت ازفخری زاده ودیگرچهره های کلیدی برنامه ی هسته ای ایران، ازسال2012 به واحدی ازسپاه پاسداران بنام " انصارالمهدی" سپرده شد.پس ازسلسله ترورهای دانشمندان هسته ای ایران بین سالهای 2010 تا2012 ، این واحد تشکیل شد ومسئولیت حفاظت ازاین مقامات رابرعهده گرفت.انصارالمهدی بین 10 تا15 هزارنیرودارد ومسئولیت حفاظت ازرئیس جمهورومعاونان او،رئیس قوه قضائیه ومعاونان او، رئیس مجلس ومعاونان او، ونیز وزراء ودیگرچهره های سرشناس رژیم رابرعهده دارد. به تصویب شورایعالی امنیت ملی، حفاظت ازرهبر،فرزندان واعضای دفتراو،برعهده ی واحددیگری ازسپاه پاسداران قراردارد که "ولی امر" نام گرفته و15 تا20 هزارنفرراتحت امرخوددارد.سازمان اطلاعات سپاه پاسداران،که 11سال قبل تاسیس شد،اکنون به قدرتمند ترین نهاد اطلاعاتی کشورتبدیل شده است.پس ازتاسیس این نهاد، بخش مهمی ازپرسنل وامکانات وزارت اطلاعات ایران که زیرنظررئیس جمهوراست، به سازمان اطلاعات سپاه منتقل شد که مستقیماً ازرهبردستورمی گیرد." حسین طائب" که ریاست سازمان اطلاعات سپاه رابرعهده دارد، روابط نزدیکی با " مجتبی خامنه ای" فرزند رهبرایران وچهره ی پشت پرده ی سرکوبهای اخیر، برقرارکرده است.یک نهاددیگر نیزبنام "شورای هماهنگی اطلاعات" تشکیل شده که وظیفه ی ایجاد هماهنگی میان 16 سازمان اطلاعاتی موجود درایران رابرعهده دارد وریاست آن برعهده ی وزیر اطلاعات می باشد.اما، سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، به تصمیمات این نهاد وقعی نمی گذارد ووزارت اطلاعات رانیزبه بازی نمی گیرد.برخورد بافعالان محیط زیست، به خوبی این اختلاف را نشان داد.درتابستان2018 سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، 9 فعال محیط زیست رادستگیروآنهارابه جاسوسی متهم کرد.بلافاصله وزارت اطلاعات دربیانیه ای اعلام کرد که بازداشت شدگان راجاسوس نمی شناسد.معهذا، یکی ازاین افراد( کاووس سید امامی)، بطورمشکوک درزندان جان باخت وبقیه نیزاحکامی بین 4 تل10 سال زندان دریافت کردند.وقتی ازوزیراطلاعات درمورد کاهش قدرت وزارت متبوعش سئوال شد، درپاسخ گفت که آماده است تا درصورت صلاحدید رهبری، بقیه ی اختیارات این وزارتخانه رانیزبه سپاه پاسداران واگذارنماید.

بدین ترتیب، باآنکه سپاه پاسداران وبویژه واحد انصارالمهدی، مسئول اصلی ناکامی درحفاظت ازجان فخری زاده هستند،اما هیچیک ازمسئولین آنها، پاسخگو نیست زیرا رهبرایران،سپاه رایکی ازسه رکن اقتداررژیم وبری ازانتقاد می شناسد.ددورکن دیگر عبارتند از قوه قضائیه و شورای نگهبان. معهذا، ترورفخری زاده نشان داد که دشمنان رژیم ایران، تامغزاستخوان رژیم نفوذ کرده اند.چندی پیش، روزنامه ی نیویورک تایمز، به نقل ازسه مقتم امنیتی ناشناس، عملیات ترور فخری زاده رایک پیروزی تاکتیکی بزرگ برای اسرائیل ویک شکست خفّت باربرای دستگاههای اطلاعاتی ایران ذکرکردند. مردم ایران نیز دراظهارنظرهای خود دررسانه های اجتماعی، این تروررابرای دستگاههای امنیتی ایران، خفّت باردانسته ومی گویند دستگاههای اطلاعاتی ایران، باصطلاح " سوراخ دعاراگم کرده اند" وبجای رصد سرویسهای امنیتی خارجی، به سرکوب معترضین درخیابانهای ایران مشغولند. اشاره ی آنها به اعتراضات ضدرژیم اخیراست که سراسرایران رافراگرفت و400 تا 1500 کشته برجای گذاشت.ترورفخری زاده،که بدنبال ترور"حسن تهرانی مقدم" پدرصنعت موشکی ایران وگروهی ازدانشمندان هسته ای ونیز ترورقاسم سلیمانی وفرددوم شبکه ی القاعده درتهران، صورت گرفت، وباسلسله خرابکاریهائی درتاسیسات اتمی ونظامی ایران همراه گردید، نشانگروجود یک حفره ی امنیتی عمیق درساختاراطلاعاتی کشورمی باشد. این نقطه ضعف، سئوال دیگری رانیزدربرابرافکارعمومی قرارمی دهد وآن اینکه اگرمقامات هسته ای، موشکی ونظامی ایران، باچنین سهولتی مورد هدف قرارمی گیرند، آیا رهبران سیاسی کشور، ازتعرّض مصون خواهند ماند؟ پس ازترورفخری زاده، وزارت اطلاعات ایران دراطلاعیه ای ازمردم خواست تا این وزارتخانه را دردستگیری عاملان ترور یاری دهند.نفس انتشاراین اطلاعیه، بدان معنی است که تیم های ترور هنوزدرایران فعالند ودرآینده باید منتظروقایع دیگری ازاین دست بود." بهروزکمالوندی" سخنگوی سازمان انرژی اتمی ایران نیزدرمصاحبه ای گفته است که تیم عملیاتی ترور فخری زاده، بسیارشبیه به همان تیمی است که درانفجار تاسیسات اتمی نطنز درتابستان گذشته، دست داشت.مصاحبه ی کمالوندی، یک سئوال دیگررا دربرابرافکارعمومی قرارداد وآن اینکه اگرعاملین انفجارنطنز وترورفخری زاده، به نحوی بایکدیگردرارتباط بوده اند،پس چرا درفاصله ی شش ماهه ی میان این دورویداد، دستگیرنشده اند؟

پس ازترور سلیمانی، خرابکاری درتاسیسات هسته ای، ترورشخص دوم القاعده درتهران، وترورفخری زاده،اعتماد به دستگاههای امنیتی ایران سلب شده ونفوذ اسرائیل دربالاترین سطوح ساختارامنیتی ایران، به نگرانی رژیم تبدیل شده است.اگرچه مسئول میزاسرائیل درسازمان اطلاعات سپاه پاسداران، به اتهام جاسوسی برای اسرائیل دستگیرشده اما براستی سرویسهای امنیتی خارجی تاکجادرساختارامنیتی ایران نفوذ کرده اند وآیاغفلت ازدشمن خارجی وپرداختن به مخالفان داخلیرژیم، علت این غفلت نمی باشد؟اکنون دشمن ازرگ گردن به مقامات ارشد ایران نزدیکترشده است.رژیم ایران سواربر قایقی است که آب بداخل آن نفوذ می کند واگرنشتی این قایق گرفته نشود، خیلی زود با سرنشینانش غرق خواهد شد.

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM

www.fmohammadhashemi.blogfa.com

Like

Comment

Share

ایران درآستانه ی فاجعه

ایران درآستانه ی فاجعه

( نگاهی به بحران کرونا در جمهوری اسلامی)

ایران امروز، درردیف کرونازده ترین کشورهای جهان قراردارد.این کشوراکنون پس ازهند،آمریکا وبرزیل،ازاین نظردررده ی چهارم جهان می باشد.اما مشکل ایران، بامشکلات دیگرکشورهای جهان ، تفاوت آشکاردارد.سوء مدیریت وتحریمهای فراگیر، به بحران پاندمی درایران، ابعاد گسترده تری بخشیده و کشور، بویژه سیستم بهداشتی آنرا،درآستانه ی فروپاشی قرارداده است.بسیاری ازدست اندرکاران سیستم بهداشت ودرمان معتقدند که این سیستم درآستانه ی فاجعه قراردارد.اگرچه ظاهراً سیستم درمانی ایران، ازتحریمهای آمریکامستثنی است اما بافلج شدن بخش مالی ومتوقف شدن صدورنفت، سیستم درمانی کشورعملاً ازحرکت بازایستاده است. تحریمهای آمریکا، به آنچنان رکود اقتصادی درایران منجرشده که درتاریخ معاصرایران، سابقه نداشته است. سیاست " فشار حداکثری" دولت ترامپ، اکنون به یکی ازاهداف خود نزدیک شده است : فروپاشی اقتصاد ایران . اما این سیاست، یک پیامد ناخواسته نیز داشته که نزدیکی ایران به چین می باشد.قرارداد 25 ساله ی همکاریهای استراتژیک ایران وچین با400 میلیارددلار سرمایه گذاری برروی زیرساختهای مخابراتی،انرژی،بنادر،راه آهن، وبانکداری ایران،کنترل اقتصاد وسیاست این کشوررا دردست چین قرارمی دهد.

حتی قبل ازشروع پاندمی، قدرت خرید مردم ایران، تقریباً نصف شده وسطح بهداشت عمومی به نحوی محسوس سقوط کرده بود. قیمت دارو سربفلک کشیده وکمبوددارو وتجهیزات، سیستم پزشکی رافلج کرده بود.باازراه رسیدن پاندمی،سوء مدیریت کشور، برملا گردید وباری سنگین بردوش سیستم درمانی کشورگذاشت.درحال حاضر، مردم ایران فقط ازپاندمی رنج نمی برند، بلکه رکود اقتصادی، گسترش هولناک جرم وجنایت، افزایش بی سابقه ی نرخ خودکشی درمیان جوانان، تعطیلی بنگاههای اقتصادی، سقوط سطح زندگی مردم وافزایش سرسام آوربهای مسکن، درکنار فساد شایع دربالاترین سطوح ونیزبدنه ی مدیریت کشور، که بابرخی حوادث طبیعی چون سیل وزلزله همراه گردیده، کمرمردم راخم کرده است. نرخ تورم از40 درصد فراتررفته وانتظارمی رود اقتصاد ایران درسال جاری، بارشد منفی 8 درصد روبرو گردد. کاربجائی رسیده که کارشناسان معتقدند اگروضع فعلی ادامه پیداکند، ایران درزمستان جاری،بافاجعه ای روبرو خواهد شد که به قیمت جان بیش ازیک میلیون نفرتمام می شود.درحال حاضر( اواخرپائیز1399)، ایران موج دوم پاندمی راپشت سرمی گذارد.ظرفیت بیمارستانها تکمیل شده ومبتلایان به کرونا درراهروها بستری می شوند. معهذا، نرخ تلفات کرونا ازبیش از پانصد نفردرروز، به کمتراز200 نفرکاهش پیداکرده است.یک پزشک متخصص دربیمارستان " مسیح دانشوری" تهران می گوید : " توان علمی، فنی، فیزیکی وروانی ما، به شدت تحلیل رفته است." این بیمارستان تخصصی که به بیماران ریوی خدمت ارائه می دهد، اکنون پذیرای سه برابر ظرفیت عادی خود می باشد. وضع آنقدروخیم است که تخت های موقت درراهروها وفضای بازبیمارستان برپاشده است.دربسیاری ازموارد،بیماران دراتوموبیلهای خود به دستگاه ونتی لاتور متصل می شوند.معهذا، بیمارانی که موفق می شوند دربیمارستان بستری شوند، بسیارخوش شانس هستند.یک پزشک متخصص شاغل در"بیمارستان شهدا"ی یافت آباد تهران می گوید که دهها تخت درراهروهای شلوغ این بیمارستان برپا گردیده است. تعداد مراجعان آنقدرزیاد است که برای مبتلایان جدید دیگرجائی جز راهروها وکافه تریای بیمارستان نیست. دربسیاری ازموارد،ازیک دستگاه ونتی لاتور برای چند بیماربطورمشترک استفاده می شود.

باافزایش سرسام آورتلفات، اغلب پروتکل های مربوط به نحوه ب به خاکسپاری فوت شدگان ازکرونا، مانند استفاده ازتابوت آهنی ویاپاشیدن آهک درگور آنها، رعایت نمی شود.بدلیل زیاد بودن موارد ابتلا به کرونا، تمامی بیمارستانهای دولتی ایران، موظف شده اند که بخشی رابه بیماران کرونائی اختصاص دهند. یک پرستارشاغل دربخش سرطان بیمارستان"امام حسین" تهران می گوید: " امکان کنترل رفت وآمد دربیمارستان وجود ندارد زیرا تعداد مراجعین بسیارزیاد می باشد." اوبه وجود چند مبتلا به کرونا دربخش خود اعتراف کردوآنرا نتیجه ی عدم کنترل ترددها دربیمارستان دانست : " من وهمکارانم هرآنچه راکه به لحاظ انسانی ضروری است انجام می دهم اما وقتی مردم خود پروتکلهای بهداشتی رارعایت نمی کنند، چه کاری ازمابرمی آید؟" علاوه بر پاندمی، تحریمهانیزفشاری مضاعف برسیستم درمان ایران وارد می کند.عملهای جراحی ضروری، تقریباً تعطیل شده اند. صدهانفرازکادربهداشت ودرمان، دراثرابتلا به کرونا جان باخته اند .هزاران نفردیگرازآنهانیز به این بیماری مبتلاگردیده اند.داروهای ضروری، نایابند ودهها بیمارستان خصوصی نیزدرآستانه ی تعطیل قرارگرفته اند.

بسیاری ازکشورها ودیپلماتهای داخلی وخارجی، خواستارلغو یاکاهش تحریمها دردوران کرونا گردیده اند زیرا تحریم درچنین شرائطی، زندگی وحیات میلیونهانفررادرداخل وخارج ازکشوربه خطرمی اندازد.اما، دولت ترامپ، نه تنهابه این درخواستها وقعی نگذاشت، بلکه تحریم راروزبروز تشدید کرد.شاید هیچکس بیشترازکادربهداشت ودرمان،تاثیرتحریمها راباپوست وگوشت خود لمس نکرده باشد.یک متخصص ریه که در"بیمارستان مهر" تهران شاغل است وتحصیلکرده ی آمریکا نیزمی باشد، می گوید : "انتظارمی رفت که دراین روزهای سخت، آمریکابه یاری ما بشتابد. اما این کشور،برعکس،برتحریمها افزود.من به فرهنگ وارزشهای آمریکائی علاقه مندم اما، نمی توانم این رفتارآمریکاراهضم کنم.من دهه ی هفتاد قرن گذشته، دریک دانشگاه آمریکاتحصیل کرده ام ودرتمامی این سالها، هوادارآمریکا بوده ام اما، اکنون باید اعتراف کنم که سخت دراشتباه بوده ام."

نگاهی به وضع دارو درایران،ابعاد فاجعه رابهترنمایان می سازد.همیشه درایران، حتی قبل ازانقلاب، داروباسوبسید به مردم عرضه می شده است.تاقبل ازسال2018 واعمال تحریمهای شدید علیه ایران، 15 درصد از داروهای مورد نیازکشور، ازخارج تهیه می شد وباپرداخت سوبسید دولتی، دراختیار مردم قرارمی گرفت. بقیه ی داروهای مورد نیازکشورنیز، باواردات مواد اولیه ازخارج( حدود 60درصد)، درداخل کشورتولید می شد. دولت سالانه میلیاردهادلار ازدرآمد حاصل ازفروش نفت را بابت سوبسید به دارو می پرداخت تادارو ارزان بدست مردم برسد. دراین سیستم، مردم راضی، تولید کننده راضی، و زمامداران نیز راضی به نظرمی رسیدند.این فرمول " معجزه آسا" که درتمامی چهل سال پس ازانقلاب نیزاجراء شده بود،باآغازتحریمهای همه جانبه ی آمریکا، ناگهان متروک گذاشته شد.ظاهراً بخش دارو ودرمان، ازتحریم مستثنی شده بود اما، به گزارش دیده بان حقوق بشر" علیرغم این معافیت، شرکتها وبانکهای اروپائی وآمریکائی، ازبیم جریمه ومجازات، ازمعامله باایران امتناع می ورزند." بعلاوه، امتناع ایران از تصویب لوایح FATFدرمورد پولشوئی وتامین مالی تروریسم، ایران رادرلیست سیاه این سازمان قرارداده وهرگونه دادوستد مالی بااین کشور، غیرممکن کرده است.بدین ترتیب، کانال مالی برای خرید دارو وتجهیزات پزشکی ازخارج کشور نیزمسدود گردید وعلیرغم افزایش تولیدداخلی داروبرای جبران کمبودداروهای وارداتی، شرکتهای خارجی ازفروش مواد اولیه ی لازم برای تولیدداروهای داخلی، امتناع می ورزند.حاصل کار،کمبود وحشتناک دارو، رواج درمانهای نامناسب وغیراصولی، وافزایش سرسام آور بازارسیاه وبهای دارو وتجهیزات پزشکی است که به پنج برابر قبل ازتحریم می رسد. وضعیت نابسامان بهداشت ودرمان، موجب نارضایتی عمومی واعتراضات گسترده ی مردمی گردیده است واین دقیقاً همان هدفی است که طراحان تحریم، یعنی دولت ترامپ و" بنیاددفاع ازدموکراسی"(FDD) بدنبال آن هستند:تحت فشارگذاشتن مردم عادی، به منظورنیل به اهداف سیاسی، که براساس کنوانسیون ژنو، ممنوع می باشد.

بیشترین آسیب راازتحریم دارو،بیمارانی می بینند که وابسته به داروهای وارداتی هستند.درحال حاضر، ذخیره ی این داروها درداخل کشوربه پایان رسیده است.قشرآسیب پذیربعدی، بیمارانی هستند که اگرچه داروی داخلی مصرف می کنند اما بدلیل اینکه داروی آنها یاناگهان بسیارگران شده ویاازکیفیت آن کاسته گردیده، بامشکل مواجه شده ویادراثرمصرف داروی بی کیفیت، درمعرض خطرقرارمی گیرند. نگارنده، باانکه خود شاغل درشبکه ی توزیع دارو درایران است وبه قول معروف، ازدوردستی برآتش دارد،هنوزنتوانسته است به انسولین قلمی برای مصرف همسرش ، دست پیداکند. معمولاً برای برخی از داروهای حساس وپرمصرف، محدودیت فروش اعمال می شود وبیماران ، اغلب به میزان تعیین شده درنسخه ی پزشک، دارو دریافت نمی کنند. یکی ازاین داروها، انسولین است که درماههای اخیر، نایاب شده وجان میلیونها بیماردیابتی درخطرقرارگرفته است.داروی" پلاویکس" که یک داروی رقیق کننده ی خون است، یکی دیگرازداروهائی است که اکنون نایاب شده ونمونه ی ایرانی آن(اوسویکس) به هیچوجه کارآئی نمونه ی خارجی راندارد. این دارو رانیزمانند انسولین، داروهای شیمی درمانی وبیماریهای خاص،فقط با توصیه نامه ویاازخیابان"ناصرخسرو" وبه قیمت گزاف، می توان تهیه کرد.درعین حال، بخشی ازداروهای موردنیازکشور، به خارج قاچاق می شوند.به گزارش ارتش عراق،اخیراً 19 کامیون مالامال ازداروهای نایاب درایران، دراستان دیاله ی عراق کشف وضبط شد که ازایران وارداین کشورشده بود.مسلماً قاچاق این حجم ازدارو، بدون همکاری عناصرفاسددولتی ونظامی، امکانپذیرنیست.بدون تردید، سقوط 140 درصدی ارزش پول ملی دریک سال، وتفاوت فاحش بهای داروهای سوبسیدی با بهای جهانی،علت اصلی قاچاق دارو به خارج ازکشورمی باشد.

وقتی فشاربرزندگی مردم تااین حدّ زیاد شود، آنها به سه گروه تقسیم می شوند: یابی تفاوت می شوند ودرخود فرومی روند، یاسربه شورش برمی دارند، ویابرای اندکی توجه ، سپاسگزارشده وحلقه ی بندگی به گردن می آویزند. تاکنون بیش ازپنجاه هزارمرگ ناشی ازکرونا وبیش از2/1 میلیون ابتلا به این بیماری( تازمان نگارش این مقاله) گزارش شده است.امابدلیل عدم شفافیت موجود، این ارقام رانباید جدّی گرفت.میانگین رقمی که ازگفتگو باکادردرمان کشوربدست می آید،صد تا چهارصد هزار فوتی می باشد.حداقل دوشها ایران تاکنون بیش ازسی هزار تلفات ناشی ازکرونا داشته اند.حسن روحانی رئیس جمهورایران نیز اخیراً تعداد مبتلایان به کرونا درکشورراحداقل 25 میلیون نفر ذکرکرد. یک عضوسابق ستاد مدیریت بحران کرونا بنام " محمد رضا محبوب فر" درمصاحبه ای اعلام کرد که آماردولتی مربوط به کرونا، "مهندسی شده" است وبرای نیل به رقم واقعی، باید 20 برابرگردد.به گفته ی او، یک ماه قبل ازاعلام رسمی ورود کرونابه کشور، نخستین موردابتلاء، کشف شده بود اما بدلائل امنیتی، مسکوت گذاشته شد.تصمیم برآن قرارگرفت که مسئله راپس از برگزاری مراسم سالگرد انقلاب وانتخابات پارلمانی، علنی نمایند.البته اندکی بعد، محبوب فر ازکاربرکنار وروزنامه ای که این مصاحبه را منتشرکرده بود تعطیل شد.بزودی مشخص شد که بسیاری ازدرگذشتگان ناشی ازکرونا، بعنوان بیمارقلبی ویادیگربیماریها، به ثبت رسیده اند.دولت ازآن بیم دارد که بامشخص شدن تعداد واقعی تلفات کرونا، مردم سربه شورش بردارند ونظم اجتماعی فروبپاشد.

سیستم بهداشت ودرمان ایران، ازچند سو تحت فشاراست.گفته می شود تعداد پزشکان،پرستاران وتکنیسین هائی که دراثرابتلاء به کوید-19 جان باخته اند، به صدهانفربالغ می گردد.اما ابتلاء به کرونا، تنها نگرانی کادردرمان نیست.حقوق ومزایای این کادر، علاوه براینکه به هیچوجه متناسب با حرفه ی خطرناک آنها دردوران اپیدمی نیست،بلکه دریافتی ناچیزایشان نیزباتاخیرفراوان صورت می گیرد.بخش عمده ی کادردرمان شاغل دربیمارستانها ومراکزدرمانی خصوصی کشورکه به 300 واحد بابیش از یکصد هزارپرسنل بالغ می گردند،باکمبود منابع مالی روبرو می باشند.شیوع موج دوم پاندمی، دولت رامجبورکرد که تهران ومراکز شهری کشورراتعطیل نماید واین کار، ضربه ی سمگینی برتجارت کشور واردآورد که قبلاً ازناحیه ی تحریم صدمه دیده بود. منابع اختصاص یافته به جبران خسارات وزیانهای ناشی ازپاندمی،بسیاراندک است وبدرستی توزیع نمی گردد. وضعیت اقتصاد وکسب وکار کشور به حدّی وخیم است که دولت بااکراه بسیاربه قرنطینه ی شهرها تن درمی دهد.

اسناد موجود نشان می دهد که نخستین مورد ابتلا به کوید-19 درایران،درهفته ی اول فوریه2020،ودرپی چند پروازورودی به کشور از"ووهان" چین، مشاهده شد.درحالیکه اغلب مناطق کرونازده ی چین ، ازمدتی قبل قرنطینه شده بودند، پروازها ازچین به تهران وبالعکس، تامدتها ادامه یافت. درهمین زمان ، تیم ووشوی زنان ایران، بدون ماسک ورعایت پروتکلهای بهداشتی، ازچین وارد تهران شد ومورد استقبال قرارگرفت.مقصد مسافران این پروازهای مرگ،قم، رشت وتهران بود. تمامی این مسافران ، توسط شرکت " ماهان ایر" وارد ایران شدند که انحصارپروازبه چین وبالعکس رادراختیاردارد. شرکت ماهان ایر، تحت مدیریت سپاه پاسداران ودستگاههای امنیتی ایران قراردارد. به نوشته ی روزنامه ی "شرق"، پروازهای ماهان ایربه ایران،حتی زمانی که دولت چین فرودگاههای خودراتعطیل کرده بود، همچنان ادامه یافت.درچهارم فوریه،رئیس انجمن آژانسهای مسافرتی ایران درمصاحبه ای گفت که ماهان ایر، تنها شرکت هواپیمائی است که هنوز به چین رفت وآمد دارد. تنهادلیلی که تاامروز شرکت ماهان ایر، برای این عمل خود ذکرکرده، این است که شرکت مزبور قصدداشته مانع ازبیکارشدن پانصدهزارایرانی شاغل دراین بخش گردد. بدین ترتیب،اولاً ایران تصمیم گرفت تاپس ازسالگردانقلاب وبرگزاری انتخابات پارلمانی، مسئله ی کرونارامسکوت بگذارد واین به معنی سه هفته تاخیردراتخاذ تدابیرلازم وهشدارهای لازم به مردم بود.ثانیاً، میلیونها نفر بدون ماسک ورعایت فاصله گذاری اجتماعی، به خیابانهاریخته ودرمراسم مزبورشرکت کردند.این درحالی بود که رهبرومقامات عالیرتبه ی کشور، ازهفته هاقبل ، دیدارهای عمومی خود رالغو کرده وخودرادرقرنطینه قرارداده بودند.معهذا، چندروزقبل ازانتخابات پارلمانی، حسن روحانی رئیس جمهور،رسماً وضعیت کرونادرکشوررا به اطلاع مردم رساند.هنوزمعلوم نیست چرااو تابعد ازانتخابات صبرنکرد اما گفته می شود که یک علت آن،فراهم ساختن توجیهی برای عدم شرکت مردم درانتخابات بود. درتهران وشهرهای بزرگ کشور، تعداد شرکت کنندگان درانتخابات، از 25 درصد واجدین شرائط، فراترنرفت. بدین ترتیب اپیدمی، به سرعت گسترش پیداکرد وسراسرکشوررافرا گرفت و مسئولیت این امربرعهده ی هسته ی سخت قدرت دررژیم اسلامی است که تمام سیاستگذاریها رادردست خود متمرکزکرده است. همین هسته ی مرکزی قدرت بود که تامدتها دربرابر تعطیلی مراکز مذهبی وحرم های مقدس مشهد وقم مقاومت کرد.متولیان این مکانها،علناً اظهارمی داشتند که مردم ازمکانهای مقدس، شفا می طلبند پس چگونه می توان آنهاراتعطیل کرد؟ دراین میان، برخی افراد سودجو که خود را متخصص طبّ سنتی جامی زدند، باردّ قواعد وپروتکلهای بهداشتی، داروهای دست سازخودرا که ازمتون طبّی قرون وسطائی استنتاج می کردند،بجای درمان علمی پاندمی ، عرضه می کردند.شربت "روغن بنفشه" وداروی "امام موسی کاظم" ازجمله تجویزهای ایشان است.آنها تبلیغ "کروناهراسی" را کاردشمنان ایران واسلام عنوان می کنند وسخنان عوام فریبانه ای دراین رابطه بیان می کنند ومثلاً می گویند شبکه ی مسی پیرامون حرم، حاوی نانوذراتی است که دافع پاتوژنهای بیماریزاست ولذا، ویروس کرونا رامی کشد.

علاوه بر فساد وسوء مدیریت شایع درایران،یک علت دیگربحرانی شدن اوضاع کشور،تحریمهای دولت ترامپ است. تحریمها، بویژه سیستم بهداشت ودرمان کشورراازکارانداخته وبرمشکلات مردم می افزایند.برای نخستین بارپس ازانقلاب، مردم ازدسترسی به واکسن آنفولانزای فصلی محروم مانده اند.درسال 2020 ، تنها 2/1 میلیون ویال آنفولانزا وارد کشورشده که فقط 15 درصد نیاز کشورراپاسخگوست. این مقدارنیز دروهله ی اول،میان حکومتی ها واعوان وانصارایشان توزیع گردید. مقامات وزارت خزانه داری آمریکا ونیز گردانندگان" بنیاددفاع ازدموکراسی"، که طراحان اصلی سیاست" حداکثرفشار" هستند، باید وضع فعلی بهداشت ودرمان ایران راببینند وبه خود ببالند.آنها ، دست دردست دولتمردان وحکومت فاسد ایران، کمر به نابودی مردم این مرزوبوم بسته اند. حکومت ایران، برای پیشبرد برنامه ی موشکی وهسته ای خود، اولویت بیشری نسبت به تامین نیازهای مردم قائل است واین سیاست ، کشوررادرآستانه ی بحران انسانی قرارداده است.دولت جدید آمریکا، تاماهها درگیر مسائل داخلی خود خواهد بود ومعلوم نیست چه زمانی مسئله ی ایران رادردستورکارخود قراردهد.اما آنچه مسلم است اینکه اگردرچند ماه اول سال 2021 ، اقدام اساسی درجهت رفع تحریمها وآغازواکسیناسیون عمومی درایران انجام نگیرد، جانهای بی گناه بسیاری تلف خواهد شد.

*******

آماروارقامی که دراین نوشتاربه آنها استنادشده، علاوه برنشریات داخلی چون"روزنامه شرق"، "جهان صنعت" وغیره، ازمنابع زیرنیز اقتباس گردیده است.

1)iran is nearing collapse , www.nation.com

2)irans economy collapse ,www.arabnews.com

3)iran is closer than ever before to regim collapse , www.cnbc.com

4)iran struggles with covid-19 ,us sanctions and collapsing www.nbcnews.com

بحث درباره ی منشاء کرونا ادامه دارد

بحث درباره ی منشاء کروناادامه دارد

اززمانی که مقامات بهداشتی چین، بازارعمده فروشی غذاهای دریائی "ووهان" درایالت "هونان" این کشوررا، نقطه ی شروع پاندمی کرونا اعلام کردند، نزدیک به یکسال می گذرد.ازآن زمان تاکنون، بحث دراین باره همچنان داغ است. اکنون سازمان بهداشت جهانی(WHO) رسماً به این بحث پیوسته وقراراست بزودی نتیجه ی تحقیقات خودرا درباره ی منشاء ویروس کرونامنتشر نماید. چند ماه پیش، یکی ازمدیران اجرائی سازمان بهداشت جهانی گفت که دانشمندان چینی مدتهاست که تحقیق دراین باره راشوع کرده اند وسازمان بهداشت جهانی قصددارد براساس یافته های آنها، وضمن همکاری باایشان، ریشه های پاندمی کرونارامشخص نماید. چندی بعد دبیرکل سازمان بهداشت جهانی گفت که یک گروه ازدانشمندان نخبه ی دنیا، نخستین اجلاس مجازی راباهمکاران چینی خود برگزارکرده اند تابتوانند به کمک آنها، به یک جمعبندی کلی دراین باره برسند وآن رادرگزارش رسمی سازمان منتشرنمایند. چندی پیش نیز، سازمان بهداشت جهانی گزارشی حاوی جزئیات دستور کاراین جلسات را، بدون سروصدا، منتشرنمود.دراین تیم تحقیقاتی، 8مرد و2 زن دانشمند عضویت دارند که ازچین، دانمارک، انگلیس، استرالیا، روسیه، ژاپن و آلمان می باشند.

ازهمان نخستین روزهای شیوع سندروم حادّ تنفسی، این باور درمیان مردم شایع گردید که منشاء این پاندمی، خفاش است. قبلاً نیزتحقیقی که درسال 2017 برروی 12333 قطعه خفاش ازآمریکای لاتن، آفریقا وآسیاانجام گرفته بود، نشان داد که 9 درصد خفاش ها، حداقل ناقل یکی از 91 گونه ی کروناویروس هستند. تحقیقات بعدی نشان داد که خفاشها، میزبان 3200 گونه ویروس کرونامی باشند. بعلاوه بیش از1400 نوع خفاش درجهان وجوددارد. لذا تشخیص اینکه کدامیک ازاین انواع، ناقل ویروس است، کاری بس دشواروچه بسا محال می باشد.به این مشکل باید تقسیم خفاش هابه گیاهخوار وحشره خواررانیزافزود که قرنهاقبل بازمی گردد. کاروقتی دشوارترمی گردد که بخواهیم بدانیم که کدام ویروس خفاشی، قابلیت انتقال به انسان دارد وبرای اوتهدید محسوب می شود..بعلاوه، معمولاً حلقه های واسطی برسرراه این انتقال قراردارد وبدون شناخت این واسطه ها وتغییراتی که ویروس می پذیرد، پیش بینی موج بعدی پاندمی دشوار می گردد.همه چیزحاکی ازآن است که خفاش، مخزن سرشارویروس کروناست وشواهد فراوانی درتایید آن وجوددارد.تحقیقات نشان می دهد که ویروس کوید-19، ازنسل ویروسهای کرونائی است که خفاش میزبان آنها می باشد. این ویروس، ویژگیهائی دارد که آنراازوجود حلقه ی واسط برای انجام جهش، بی نیازمی سازد.معهذا، این حقیقت که ویروس sars – cov -2 نخستین باردر "ووهان" چین مشاهده شد که بازیستگاه طبیعی " خفاش نعل اسبی" فاصله ی بسیاردارد،میتواند وجود یک یا چند حلقه ی واسط میان این حیوان وانسان رااثبات کند.برخی معتقدند که این حلقه ی گم شده، همان " مورچه خوار"(pangolin) می باشد. مورچه خوار اگردرمعرض کروناویروس قرارگیرد، بیمارمی شود واین بدان معنی است که مورچه خوار، مخزن اصلی ویروس نیست بلکه میزبان واسط آن است. ویروس کوید-19 ،به حیوانات دیگری چون " خز "(ferret) وگربه سانان نیزمنتقل می شود. لازم نیست این ویروس، دربدن حیوانات واسط، دچارجهش گردد تابه انسان منتقل شود، بلکه فقط کافی است میان آنها تماس برقرارشود.اما هنوززود است که بخواهیم درمورد انتقال مستقیم ویروس کرونا ازخفاش به انسان سخن بگوئیم.

درفازاول تحقیقات سازمان بهداشت جهانی، دانشمندان این سازمان، به تحقیق میدانی نمی پردازند بلکه نتایج تحقیقات دانشمندان چینی رابررسی می کنند.چین بزرگترین تامین کننده ی هزینه ی این تحقیقات، پس ازآمریکاست. سازمان بهداشت جهانی باآنکه هفت هزارپرسنل در150 کشورجهان دارد،اعلام کرده که بعلت کمبود نیرو وبودجه، قادرنیست این پروژه رابه تنهائی به پیش برد ولذا مانند دیگرپروژه های تحقیقاتی این سازمان، متکی به کمک کشورهاست. این بارنیز، آمریکا وچین بیشترین کمک رابه تیم تحقیق این سازمان می کنند.یکی ازدانشمندان عضو تیم تحقیق می گوید : "اینکه بدنبال یافتن مقصّرباشیم ویا در صدد پی بردن به علل شیوع سریع بیماری باشیم، به نتایج متفاوتی خواهیم رسید. درگذ شته ماندن ویکدیگررامتهم کردن، مشکلی راحل نمی کند. باید قضاوتهای ذهنی راکنارگذاشت."درسال 2003 نیز، سه ماه پس ازشیوع"سارس"، هیئتی ازسازمان بهداشت جهانی وارد چین شد واکنون، سازمان قصددارد ازتجربیات این تیم تحقیقاتی برای یافتن منشاء ویروس کوید-19 استفاده نماید.دراین تحقیقات، قراراست از روش نمونه برداری ژنتیک که دردودهه ی گذشته پیشرفت فراوان کرده، استفاده شود.گزارش سازمان بهداشت جهانی، براساس مطالعات اپیدمولوژیک، تحقیقات بیولوژیک وژنتیک ، تنظیم خواهد شد ونیز تحقیقات مربوط به بهداشت دامی ومحیط رانیز شامل می گردد.به گفته ی سخنگوی سازمان بهداشت جهانی،انجام تحقیقات، زودترازاین، ممکن نبود زیرا تمام توجه وامکانات سازمان صرف یافتن راهی برای مهارویروس وتاثیرآن برجوامع انسانی بود. جهان باید سریعاً به راههای تشخیص ومها این ویروس نوظهور پی می برد.

درنخستین روزهای شیوع پاندمی، تئوری توطئه ای رواج پیداکرد مبنی براینکه گویا ویروس کوید-19 ازآزمایشگاه یک انستیتوی تحقیقاتی در"ووهان" چین به خارج راه پیداکرده است. پرزیدنت ترامپ نیزدرمصاحبه ی اول ماه مه2020 خود، به این توهّم دامن زد.او وقتی دربرابراین سئوال قرارگرفت که چطوربااطمینان، منشاء اصلی ویروس راانستیتوی ویروس شناسی ووهان می داند، گفت : " من نمی توانم به این سئوال پاسخ بگویم چون ازاین کار منع شده ام". اندکی بعد نیز ترامپ، ویروس کوید-19 را " ویروس چینی" نامید.بلافاصله کارشناسان به این ادعا پاسخ دادند.به نظرآنها، اگرویروس کوید-19 ساخت دست انسان بود، درژنوم آن نیزباید منعکس می گردید. بعلاوه اگرقراربود کروناویروس بدست انسان تولید شود، باید ازویروس سارس استفاده می شد که قبلاً نسبت به آن شناخت داشت، درحالیکه ویروس sars-cov-2 ، هیچ سنخیتی بادانسته های قبلی بشرندارد.لذا، بسیاربعید است که این ویروس، ساخته ی دست انسان باشد زیراحاصل جمعبندی دانسته های بشرنیست. معهذا،sars-cov-2،بسیارشبیه به کروناویروسهای "بتا " مانند Rat-G-13 است که به وفوردربدن خفاش یافت می شود ودرانستیتوی ویروس شناسی ووهان تحت بررسی است وژنوم آن نیزتقریباً منطبق برژنوم ویروس کوید-19 می باشد که به انسان وشمپانزه منتقل می گردد.لذا، باید آنهاراازیک نسل، ونه منطبق برهم، دانست.

یکی ازاعضای تیم تحقیق سازمان بهداشت جهانی، بیولوژیست چینی " لینفا وانگ " (Linfa wang) می باشد که به سبب تحقیقات گسترده اش درپروژه ی سارس، لقب " بت من"(batman – مرد خفاشی ) گرفته است. لینفاوانگ که یکی ازبرجسته ترین ویروس شناسان جهان است، هنگام شروع پاندمی کوید-19 ، بطورتصادفی در ووهان حضورداشت ومشغول رایزنی با همکارانش دراین شهربود.اما اوفقط وقتی کشورزادگاهش را به مقصد محل زندگی اش درسنگاپورترک کرد، به اهمیت موضوع پی برد.وانگ که اکنون ریاست برنامه ی "بیماریهای عفونی نوظهور" رادردانشکده ی پزشکی Duke – Nus برعهده دارد، بلافاصله شروع بکارکرد وبه ردیابی پادتن ویروس درنمونه های خونی مبتلایان به sars-cov-2 پرداخت.شواهد نشان می داد که این بارنیز خفاش، منشاء این بیماری است. امری که وانگ سالها قبل نسبت به آن هشدارداده بود.دودهه است که وانگ درباره ی چگونگی انتقال ویروس ازخفاش به انسان، تحقیق می کند. وانگ دکترای خودرا دررشته ی بیولوژی مولکولی ازدانشگاه کالیفرنیا گرفت وسپس به استرالیا رفت وبه مطالعه درباره ی بیماریهای عفونی حیوانات پرداخت. وانگ راباید کاشف اصلی " ویروس هندرا"(Hendra virus) و "ویروس نیپا"(Nipah virus) دانست که به ساخت واکسن این دوبیماری نیزکمک فراوان کرد.دراین زمان، وانگ دریافت که خفاش، میزبان ومخزن گروه بیشماری ازویروس ها می باشد.سپس نوبت به سندروم حادّ تنفسی(سارس) رسید. وقتی درجولای 2003 ، سازمان بهداشت جهانی پاندمی سارس رااعلام کرد ، به گروهی ازدانشمندان، ازجمله وانگ، ماموریت داد تادرباره ی منشاء این ویروس درچین تحقیق کنند.وانگ تقریباً مطمئن بود که منشاء بیماری خفاش است اما اعضای دیگرگروه، بااو مخالفت کردند. فقط یک خانم دانشمند چینی بنام " شی ژنگلی"(shi zhengli) که برروی پاتوژنهای بیماریزای ماهی و میگو تحقیق می کرد، تشخیص وانگ راتایید کرد وباتمام وجود به یاری اوشتافت. نتیجه ی تحقیقات آنها دردهها برگ منتشرشد.دراین سند گفته می شود که "خفاش نعل اسبی" مخزن ویروس کروناست.

اما حجم بسیارزیاد کروناویروسهای خفاش، همراه باعدم قطعیت درمورد وجود حلقه ی واسط، پیش بینی پاندمی رادشوارمی سازد. مسلماً وجود بازارحیوانات زنده، تهدید جدّی برای شیوع بیماریهای مشترک انسان – حیوان می باشد.اما این بازار، بخشی ازفرهنگ مردم جنوب شرقی آسیاست.مسلماً اگرچنین مکانی برای تماس نزدیک انسان وحیوان وجود نداشته باشد،بهتراست اما، نمی توان ازمردم خواست که ازخرید حیوان زنده خودداری نمایند.بعلاوه دهها میلیون نفرازروستائیان وقبائل دنیا،که ازگوشت شکارتغذیه می کنند نیز بشدت درمعرض ابتلاء به بیماریهای مشترک انسان ودام قراردارند. تحقیقات ژنتیک نشان داده که کوید-19 یک بیماری مشترک انسان ودام است. اینکه چگونه این ویروس ازحیوان به انسان منتقل می شود، مستلزم انجام تحقیقات اپیدمولوژیک وژنتیک برروی مبتلایان اولیه است. شواهد قوی موجود حاکی از آن است که ویروس کوید- 19 ، ازخفاش نعل اسبی، مورچه خوار، ویایک نوع جوجه تیغی، به انسان منتقل شده است. ویروس موجوددربدن خفاش ومورچه خوار، ژنومی شبیه به ژنوم sars – cov – 2 دزانسان دارد. دانشمندان معتقدند که کروناویروسهای موجود دربدن خفاش نعل اسبی و مورچه خوار، طی سالها با یکدیگرآمیخته شده وجهش پیداکرده اند تابه sars – vov 2 تبدیل شده اند.اکنون پی بردن به نحوه ی انتقال ویروس ازحیوان به انسان، بسیارمهم است زیرا فقط ازاین طریق می توان مانع ازبروز پاندمی های آینده گردید.

مطالعات موجو نشان می دهند که حفظ زیستگاههای طبیعی حیات وحش، خطرانتقال بیماری ازوحوش به انسان راکاهش می دهد.اکوسیستمهائی که مورددخالت بشرقرارمی گیرند، به بمبی از حیوانات حامل پاتوژنهای بیماریزا تبدیل می شوند که قابلیت آلوده سازی انسان رادارند.باید به مناطقی که بیماریهای مشترک انسان – حیوان درآنجارواج دارد،بیندیشیم. دراغلب این موارد، سرانگشت مخرّب انسان رادرانحطاط محیط زیست می توان دید. گوئی انواع وحشی که که تحت فشارهای زیست محیطی قرارمی گیرند، بیشترازخود ویروس منتشرمی کنند. بنابراین، آنچه اهمیت دارد، تغییرروش زندگی انسان است. توقف جنگل زدائی، خودداری ازایجاد مزاحمت برای اکوسیستم، توقف تورهای گردشگری درغارخفاشها، و نیزتوقف کشاورزی فشرده(intensive farming) ازالزامات این تغییراست.ردیابی ویروسهای جدید نیزمهم است.باید برروی زیرساختهائی که امکان این ردیابی رافراهم می آورند سرمایه گذاری کرد تا بتوان پاتوژنهای بیماریزا را قبل ازاینکه تبدیل به پاندمی گردند، مهارکرد.اما، هیچیک ازاین تدابیر، بدون مشارکت جهانی امکانپذیرنیست.ردیابی این حجم انبوه ازویروس ومیکروارگانیسم، که تنها 2-1 درصد آنها برای بشر شناخته شده اند، ممکن نیست.لذا، باید زیستگاه پاتوژنهای بیماریزاراشناخت وآنها را مورد مطالعه قرارداد..دانشمندان سراسردنیا بایددراین مهم مشارکت ورزند. تشکیل تیم تحقیقاتی سازمان بهداشت جهانی، گامی مهم درهمین جهت می باشد.

اگرپاندمی کوید-19 فقط یک درس مهم داشته باشد، این است که ویروس های پاندمی زا، فقط چند جهش بامافاصله دارند.

منابع ومآخذ

1)researchers cast doubt about on earlier covid-19 origins , www.sciencedaily.com

2)WHO is hunting for the coronavirus origins , www.nationalgeographic.com

3)this biologist helped trace SARS to bats , www.sciencemag.org

4)where did covid come from? , www.nature.com

5)the origins of sars – covi-2 , www.thelancet.com

واکسن کرونا : چند پرسش ،  چند ابهام

واکسن کرونا :

چند پرسش ، چند ابهام

سازمان غذاوداروی آمریکا(FDA) سرانجام اجازه ی استفاده ی اضطراری ازنخستین واکسن کروناویروس، ساخت شرکت "فایزر-بیونتک" رابرای افراد بالاترتز16 سال ، صادرکرد ومتعاقب آن ، واکسیناسیون در آمریکا، کانادا، انگلیس وبسیاری دیگرازکشورهاآغازشد.سازمان غذاوداروی آمریکا، این مجوزرا براساس اطلاعات جمع آوری شده ازتزریق آزمایشی واکسن به 37586 نفری صادرکرد که داوطلب شرکت درفازسوم آزمایشات بالینی این واکسن شده بودند. برخی کشورهای درحال توسعه نیزمانند عربستان، تزریق این واکسن رادردستورکارقرارداده اند ضمن اینکه برخی کشورهای دیگرهم چون ترکیه وامارات متحده عربی،ازواکسن ساخت شرکت چینی Sinovacاستفاده می کنند.علاوه برواکسنهای ساخت فایزر-بیونتک و مادرنا، اکنون واکسنهای شرکتهای "جانسون اند جانسون"، "نواواکس" ، و" آسترازنیکا" نیزمراحل پایانی تست بالینی واخذ مجوز راسپری می کنند. شرکت آسترازنیکا قصد دارد واکسن یاخت خودرا باواکسن روسی "اسپوتنیک-5" تلفیق کند ویک واکسن جدید تولید نماید که ازنظرقدرت وپوشش ، به مراتب قوی تر ازهریک ازاین واکسنها می باشد.دررابطه بااین واکسنها، سئوالات وابهامهای متعددی مطرح است.عوارض جانبی واکسن چیست؟ آیاواکسن ، بی خطراست؟ آیا واکسیناسیون باید هرسال تکرارشود؟ و...

درحال حاضر، بیش از200 واکسن برای کرونا، دردست ساخت است که 52 عددازآنها، مراحل تست بالینی راازسرمی گذرانند.به گزارش"مرکزکنترل وپیشگیری بیماری امریکا"، حداقل پنج واکسن درحال ساخت درآمریکا، فازسوم تست بالینی راسپری می کنند.کشورهای آمریکا، انگلیس، وکانادا،مجوزتزریق واکسن ساخت شرکت فایزر-بیونتک راصادرکرده وواکسیناسیون عمومی راشروع کرده اند.چین وروسیه نیز واکسیناسیون رابا واکسن های ساخت خود، که هنوز مراحل تست بالینی را بطورکامل ازسرنگذرانده اند، آغازکرده اند.

آیا واکسن بی خطراست؟ سازمان غذا وداروی آمریکا، باانتشاریک گزارش 53 صفحه ای، داده های علمی موجود درباره ی واکسن فایزر-بیونتک رادردسترس همگان قرارداد.براساس این گزارش، واکسن مزبور، کاملاً بی خطر است وتا 95 درصد دربرابر کوید-19 ، مصونیت ایجاد می کند.

آیا کسانی که قبلاً به کرونا مبتلا شده اند نیزباید واکسن دریافت نمایند؟ این افراد، "بهتراست" واکسن دریافت نمایند زیرا کوید-19 بیماری مسری بسیارخطرناکی است که ابتلاء مجدد به آن امکانپذیرمی باشد. فردی که به کرونامبتلاشده وبهبود یافته، ازمصونیت طبیعی( Natural Immunity) برخوردار می گردد.براساس اطلاعات موجود، این مصونیت ممکن است ماهها تاسالها ادامه پیداکند. امامشخص نیست این مصونیت چقدرپابرجاخواهد ماند.

آیا واکسن برای کودکان وزنان باردارخطرناک است؟ هیچ واکسنی تاکنون برروی زنان باردار تست نشده است زیراممکن است برای مادروجنین ، خطرناک باشد. زنان باردار وشیرده، درواکسن فایزر نیزمورد مطالعه قرارنگرفته اند.لذا، ، هیچ توصیه ای درباره ی تزریق یاعدم تزریق واکسن به این زنان نشده است. اما به نظرکارشناسان، زنان باردار، کودکان و وکسانی که ازنقص سیستم ایمنی رنج می برند، باید برای واکسیناسیون، بطورموردی مورد بررسی ومعاینه قرارگیرند. البته ، برخی کارشناسان بربی خطری واکسن برای زنان شیرده تاکید می کنند زیرامعتقدند که واکسن درشیرمادر ترشح نمی شود. واکسن فایزر فقط برای افراد بالاتراز16 سال توصیه شده ومطالعه برروی افراد کمترازاین سن، همچنان ادامه دارد.اما آنچه مسلم است اینکه مزایای واکسن، برخطرات آن می چربد.نوجوانان 16-17 ساله وکمتر، بندرت به کرونا مبتلا می شوند اما ممکن است آنها، بدون هیچ علامتی، ناقل بیماری باشند.

عوارض جانبی واکسن کدام است؟ تاکنون برخی عوارض جانبی درمیان دریافت کنندگان آمریکائی واکسن که زیر55 سال سن داشته اند، مشاهده شده است.این عوارض، موقت وگذرا می باشند ومهمترین آنها عبارتند از: التهاب وتورم بازو به اندازه ی تخم مرغ ، خستگی(60 درصد پس ازتزریق نوبت دوم)، دردهای عضلانی(37 درصد)، تب تا40 درجه، لرز( 35 درصد). 28 درصد ازدریافت کنندگان واکسن پس ازدریافت دوزاول، و45 درصد پس ازدریافت دوزدوم، مجبوربه استفاده ازداروهای مسکن می شوند.اما اغلب این عوارض جانبی، 12 ساعت پس ازتزریق ، بتدریج فروکش می کنند.

آیامی توان یک دوز ازیک واکسن، ودوزدوم را ازواکسن دیگردریافت کرد؟ واکسنهای فایزر-بیونتک مادرنا، شبیه یکدیگرند اما، تفاوتهای جزئی وکم اهمیتی نیزدارند. مثلاً مصونیتی که هردوواکسن ایجاد می کنند 95 درصد اعلام شده اما به نظرمی رسد مصونیت واکسن فایزر ف اندکی کمتر ازواکسن مادنا باشد. حداقل سن نیز برای تزریق واکسن فایزر 16 وبرای واکسن مادرنا 18 سال می باشد. واکسن های ساخت شرکت فایزر و شرکت "مادرنا"، دونوبته هستند وبافاصله ی 21 و 28 روز تزریق می شوند. ازآنجائی که ترکیب این واکسنها، نحوه ی نگهداری و زمان یادآور آن ها، متفاوت است، بهتراست که واکسیناسیون بایک واکسن انجام شود.

مصونیت واکسن چقدر دوام دارد؟ هیچ مطالعه ای دراین باره صورت نگرفته است ومقامات سازمان غذاوداروی آمریکا، فقط بدلیل اضطراری بودن شرائط وبی خطربودن واکسن فایزر-بیونتک، اجازه ی تزریق آنراصادرکرده اند.یافتن پاسخ این سئوال، حداقل دو سال زمان می برد وشرکتهای سازنده، باجدیت آنرادنبال می کنند.

آیابا واکسیناسیون،هنوز امکان انتقال بیماری وجوددارد؟ بلی ، این امکان وجوددارد. هیچیک ازواکسنهای موجود، مصونیت صددرصدی ایجاد نمی کنند.ازسوی دیگر، چند هفته ازواکسیناسیون باید بگذرد تاتاثیرآن نمایان شود.دراین فاصله، ممکن است فرد واکسینه شده، مبتلاشود.حتی پس ازواکسیناسیون نیزمشخص نیست که فرد دریافت کننده، تاچه حدّ ناقل ویروس است.بنابراین ، افرادی که واکسینه می شوند، فقط تاحدودی باید نسبت به مصونیت خویش مطمئن باشند.

آیاابتلاء به بیماری، پس ازواکسیناسیون، شدیدترخواهد بود؟بسیاری ازمردم نگرانند که پس ازدریافت واکسن،به کرونا مبتلا شوند ودراین رابطه، به واکسن "تب دنگو" استناد می کنند. باید هنوزدراین مورد تحقیقات صورت گیرد اما آنچه مسلم است اینکه، باکاسته شدن ازقدرت واکسن به مرورزمان، احتمال ابتلا به بیماری افزایش می یابد که البته باید میزان احتمال مورد بررسی قرارگیرد. به لحاظ تئوریک، واکسن باید هم مانع ابتلاء به بیماری شود وهم راه انتقال به بیماری را سد نماید.اما درمورد واکسن فایزر-بیونتک،نمی توان باقطعیت این حکم راصادرکرد زیراسازندگان این واکسن، فرصت تحقیق دراین مورد وموارد فراوان دیگررانیافته اند.لذا، کارشناسان توصیه می کنند که افراد واکسینه شده، پس ازبازگشت به زندگی عادی، تامدتها ماسک بزنند و ازحضوردرتجمعات پرازدحام خودداری نمایند زیرا آنهاهنوزمی توانند ناقل بیماری باشند.

آیاواکسن تک مرحله ای نیزوجوددارد؟ واکسنی که شرکت جانسون اند جانسون می سازد، تک مرحله ای است. انتظارمی رود این واکسن باگذراندن مراحل تست بالینل، درفوریه ی سال 2021 ، مجوز عرضه به بازاردریافت نماید.

اجزاء واکسن کرونا کدامند؟ اجزاء واکسن کرونا ساخت فایزر-بیونتک، خمان اجزاء یک واکسن استاندارد می باشد.چهارجزء اصلی این واکسن عبارتند از: جزءفعال( شامل RNAپیام رسان-messenger RNA)، چربی ، شکر ونمک . درهیچیک ازواکسنهائی که درآمریکا ساخته می شوند، ازویروس زنده استفاده نمی شود.اغلب این واکسنها، ازپروتئینهای سطح ویروس استفاده می کنند تا سیستم ایمنی بدن بامشاهده ی این پروتئینها، ویروس راشناخته وبه آن حمله می کند. درساخت هردوواکسن فایزر ومادرنا، ازتکنولوژی جدیدی استفاده شده که " ریبونوکلئیک اسید پیام رسان" نام دارد.

واکسن چه تاثیری برافراد دارای حساسیت باقی می گذارد؟ حدود 6/1 درصد جمعیت جهان، حساسیتهای شدید غذائی یا محیطی دارند. اما این افراد می توانند واکسن فایزر-بیونتک رادریافت نمایند. کمتراز2 درصد دریافت کنندگان واکسنهای فایزر و مادرنا، ازخود واکنشهای شدید مانند تب 40 درجه، نشان می دهند. اگرهمانطورکه قراراست تاپایان دسامبرسال 2020 بیش از 35 میلیون نفرواکسینه شوند، دراین صورت،700 هزارنفر ازآنها دچارعوارض شدید واکسن خواهند شد که رقم کمی نیست. فقط افرادی که دارای حساسیت آلرژیک حاد به دوزاول واکسن ویایکی ازاجزای آن نشان دهند، نباید واکسن رادریافت نمایند. درهرحال، واکنشهای حساسیتی به دریافت واکسن، به آسانی قابل درمان می باشند ومطالعات بیشتردراین زمینه همچنان ادامه دارد. معهذا، باید افکارعمومی رادرجریان این عوارض قرارداد تابا آمادگی کافی وارد کارزار واکسن گردند. درغیراین صورت، عوارض مزبور، به "واکسن گریزی " (vaccine hesitancy) که کم وبیش دراغلب جوامع ریشه دارد، دامن خواهد زد.

واکسن های فایزر و مادرنا درکجاساخته می شوند ؟ دوکارخانه ی بزرگ فایزر، کارساخت واکسن را به پیش می برند. یکی ازاین کارخانجات در"کالامازو"(calamazoo-میشیگان) ودیگری در"پوورز" (puurs- بلژیک) می باشند. واحد توزیع واکسن نیز در " ویسکانسین" قراردارد که درآنجا، واکسن انبار می شود.شرکت مادرنا نیز تولید واکسن خودرا در "نوروود"(Norwood) ماساچوست آغازکرد وسپس ازشرکت "لانزابیولوژیک"(Lonza – Biologics) واقع در " پارتسماوث " نیوهمپشایر کمک گرفت.

حمل ونقل واکسن چگونه است ؟ نقل وانتقال واکسن دربسته های حاوی پنج دوز ویال شیشه ای ودرفریزرهای مجهز به دمای 70 درجه زیرصفرکه درکانتینرهای عایق بندی شده حاوی 975 دوز ویال وبه اندازه ی یک چمدان تعبیه شده، صورت می گیرد. کارتوزیع واکسن فایزر ، توسط شرکتهای ups و Fedex انجام می شود وواکسن مادرنا نیز توسط شرکت Mckessonتوزیع می شود. هربسته ی واکسن به GPSمجهزاست که درهرلحظه می توان به موقعیت آن درهرنقطه ازجهان پی برد.همچنین این کارتن را ازطریق بلوتوث میتوان درانبارهای عظیم پیداکرد.

موجودی انبارواکسن چقدراست؟ حدود 9/2 میلیون دوز واکسن فایزر- بیونتک ، ظرف چند روز درسراسر آمریکا توزیع شده است و 9/2 میلیون دوز دیگر برای نوبت دوم درانبارنگهداری می شود. درهفته ها وماههای آینده، واکسن بیشتری درراه است وانتظارمی رود تااواسط سال آینده ی میلادی، شرکتهای فایزر و مادرنا 300 میلیون دوز واکسن رادرآمریکا توزیع نماند که این به معنی واکسینه شدن نیمی ازجمعیت این کشور می باشد.

جدول زمانی تحویل واکسن چگونه است ؟ واکسن فایزر – بیونتک دراختیار 636 بیمارستان، کلینیک ومرکزدرمانی درسراسرآمریکا قرارگرفته است. شرکتهائی که مسئولیت پخش این واکسنها رابر عهده دارند درطول شبانه روز آماده اند که هرگونه اشکال درروند توزیع را برطرف نمایند. کادر عملیاتی طرح" باحداکثرسرعت ممکن" (warp speed) که ازطرف دولت آمریکا بر کارتوزیع واکسن نظارت می کنند نیز 24 ساعته آماده اند تامشکلات رابرطرف نمایند. یک سیستم نرم افزاری نیز دراختیار ایالات ومقامات محلی است تا تاهرمقدار واکسن که نیازدارند، سفارش دهند.

قیمت هردوزواکسن چقدراست ؟شرکتهای فایزر و مادرنا تعهد کرده اند که تانیمه ی سال آینده ی میلادی، به ترتیب 200 و100 میلیون دوز واکسن درآمریکاتوزیع نمایند. هزینه ی تولید وتوزیع این حجم ازواکسن، قبلاً توسط دولت آمریکا تامین وپرداخت شده است. واکسن بطورمجانی دراختیارمردم آمریکا قرار می گیرد.قیمت فروش واکسن فایزر به دیگرکشورها، هردوز 5/19 دلاروبرای هرنفر39 دلار تعیین شده است. قیمت واکسن مادرنا نیز هردوز25 دلار وبرای هرنفر 50 دلار می باشد.

آیاواکسن های موجود، برگونه ی جدید وجهش یافته ی ویروس کوید-19 موثرواقع می شوند ؟ یکی ازمدیران ارشد شرکت آلمانی " بیونتک" دربارهی نوع جدید وجهش یافته ی ویروس کوید-19 که اخیراً درانگلیس وچند کشوردیگرمشاهده شده گفته است : " هنوزمطمئن نیستیم که واکسن ساخت شرکت ما، صد درصد برگونه ی جدید ویروس اثرکند اما، شواهد علمی فراوانی دردست است که حاکی ازموثربودن این واکسن برگونه ی جدید ویروس می باشد.یکی ازمهمترین این شواهد، آن است که 99 درصد پروتئین های سطح ویروس جدید، مشابه ویروس قبلی است." مدیراین شرکت داروسازی آلمانی که درهمکاری با شرکت آمریکائی فایزر، واکسن فایزر – بیونتک راتولید وآنرادراختیار 45 کشورجهان گذاشته است، می گوید :"اگراین واکسن برگونه ی جدید ویروس کوید-19 کارسازنیفتد، شرکت بیونتک به لحاظ فنی، توانائی آنرادارد که طی شش هفته، واکسن مناسب این گونه راتولید کند."

منابع و مآخذ

1)your vaccine questions , www.ustoday.com

2)fever,aches from Pfizer , www.sciencemag.org

3)what we know about the shde effects of pfizers covid-19 vaccine , www.healthline.com

4)briefing document , www.fda.gov

5)covid vaccine: after unexplained illness , www.timesnownews.com

6)dose it matter which covid-19 vaccine you get? , www.fivethirtyeight.com

7)even after getting vaccinated you could still infect others , www.five thirty-eight.com

8)Biontec CEO says covid-19 vaccine will work on mutated uk variant , www.dailysabah.com

9)how much will a covid-19 vaccine cost? , www.forbes.com

طالبان از رژیم ایران الگوبرداری می کند

نگاهی به روابط ایران- طالبان

( طالبان ازرژیم ایران الگوبرداری می کند )

درجریان یک کنفرانس بین المللی برای کمک به افغانستان که چند سال پیش برگزارشد، نماینده ی یکی ازکشورهای اروپائی، ایران رابه کمک نظامی به طالبان متهم کرد.نماینده ی ایران باعصبانیت پاسخ داد :" ایران چگونه می تواند به دشمن قسم خورده ی خود کمک کند؟" نماینده ی اروپائی درپاسخ گفت : " این ساده لوحانه است که تصورکنیم ایران فقط یک دشمن دارد ویافقط ازیک سیاست تبعیت می کند."درآن زمان، کمترکسی ازحاضرین دراین کنفرانس، به معنی این پاسخ پی برد اما حوادث بعدی، درستی آن را به اثبات رساند.

درسال1998 ، ایران تاآستانه ی جنگ باافغانستان پیش رفت.دراین سال، مزدوران پاکستانی تحت امرطالبان،11 شهروند ایران، ازجمله 9 دیپلمات این کشوررادر"مزارشریف" کشتند.درسال 2001 ،ایران به آمریکا کمک کرد تابساط طالبان رابرچیند.کمک ایران جنبه ی نظامی،اطلاعاتی ودیپلماتیک داشت. سالیان سال، ایران ازتماس مستقیم باطالبان اکراه داشت ومیان این گروه والقاعده تفاوتی قائل نبود.اما باتداوم 20 ساله ی حضورآمریکا درافغانستان، خروج این کشورازبرجام، وتحمیل تحریمهای همه جانبه، ایران برای مقابله باآمریکا، دوباره دست بدامان طالبان شد وازخواسته ی این گروه درمورد خروج نیروهای خارجی ازافغانستان حمایت کرد.ایران همچنین فرماندهان طالبان رادرغرب افغانستان، ازنظرنظامی موردحمایت قرارداد تاازاین طریق، هم به آمریکا پیام دهد وهم تهدیدات امنیتی رادرمناطق مرزی خویش مدیریت نماید.درعین حال، ایران صریحاً قرارداد دوحه رامیان آمریکا وطالبان رد کرد واین قرارداد رابه معنی شناسائی"امارت اسلامی افغانستان " ازسوی آمریکا تلقی کرد.ایران، تاسیس این امارت را تهدیدی بزرگ برای منافع ملی خود می داند. بسیاری ازسیاستمداران وتحلیلگران مسائل افغانستان ازاین نگرانند که باخروج نیروهای بین المللی ازافغانستان،بی ثباتی درمنطقه افزایش یافته وفرصت مناسب برای نفوذ بیشترایران دراین کشورفراهم آید.

معهذا، دولت ایران چندی پیش، از " ملاغنی برادر" رئیس هیئت مذاکره کننده ی طالبان، درتهران پذیرائی کرد.گفته می شود دراین مذاکرات،ایران به ملاغنی برادر گفته است که تشکیل امارت اسلامی درافغانستان، عبورازخط قرمزایران محسوب می شود.روسیه نیزکه همین موضع رادربرابر تشکیل امارت اسلامی دارد،درعین حال معتقد است که قرارداد دوحه، گامی بسوی نیل به هدف اصلی این کشورکه همانا خروج آمریکا ازافغانستان است، به شمارمی رود. گفته می شود، روسیه تاکنون چندین بار باایران دراین مورد مذاکره کرده وازاین کشورخواسته است تابرسرراه خروج نیروهای آمریکائی ازافغانستان، سنگ اندازی نکند.ایران سناریوهای متعددی رابرای دوران بعد ازخروج آمریکاازافغانستان، تدارک دیده است. محوراین سناریوها را روابط نزدیک این کشوربا تاجیک ها و هزاره های افغانستان تشکیل می دهد.بدون تردید ایران ازنفوذ آنها برای پیشبرد منافع خویش درافغانستان استفاده خواهد کرد.اما یک مانع بزرگ برسرراه ایران قراردارد وآن اینکه اخیراً بسیاری از هزاره های افغانستان، ازسیستم اداری ایران انتقاد می کنند.احزاب سیاسی هزاره درسالیان اخیر، تلاش می کنند تاگروه نیابتی ایران شناخته نشوند. اکنون گرایش آنها به سوی ارزشهای غربی، به مراتب بیشتراز نزدیکی ایشان به جمهوری اسلامی بوده است. ایران بدون تردید ازنفوذ فرهنگی،آموزشی ورسانه ای خوددرافغانستان استفاده خواهد کرد.ایران مدارس فراوانی درافغانستان تاسیس کرده ومساجد ومراکزرسانه ای متعددی دراین کشوربرپاکرده است.مدارس افغانستان، سالانه هزاران جلد کتاب درسی ازایران دریافت می کنند که درآنهاارزشهای اسلامی تبلیغ وتدریس می گردد.

نگرش ایران به طالبان، ازرابطه ی این کشورباآمریکا تاثیرمی پذیرد.این نگرش، سیاست آمریکا درقبال اتحاد شوروی راطی سالهای جنگ سرد تداعی می کند.درآن زمان نیز، آمریکاگروههای جهادی رابراساس موضعی که درقبال شوروی داشتند، ارزیابی می کرد.ایران درتشکیل "ائتلاف شمال" که دولت "نجیب الله" رادرسال1992 سرنگون کرد، نقش کلیدی ایفاء نمود وکمک کرد تااین ائتلاف، نقش پررنگی دردولت "برهان الدین ربّانی" ایفاء نماید.ایران روابط بسیار خوب وگسترده ای با"اسماعیل خان" والی هرات و"احمد شاه مسعود" فرمانده محبوب مجاهدین، برقرارکرد.این کشورتاسال 1996، بانفوذ خوددرشمال افغانستان،جنبش اسلامی تاجیکستان رامورد حمایت قرارمی داد.اگرچه ربّانی یک مسلمان سنّی مذهب حنفی بود اما،ازآنجائیکه زبان فارسی را بخوبی صحبت می کرد،توانست روابط نزدیکی باتهران برقرارنماید.دراین مقطع،"گلبدین حکمتیار" ، باحمایت پاکستان، عربستان، ومزدوران اعزامی ازکشورهای عربی، به مبارزه بادولت ربّانی برخاست.ایران ، گروه حکمتیار را" ملاهای وهابی ساخت انگلیس وآمریکا" خطاب می کرد ووظیفه ی اصلی آنهارا مقابله باجمهوری اسلامی می دانست. درآن زمان، مقامات ایران صریحاً طالبان را مزدورآمریکامی نامیدند. اکنون نیزباآنکه 51 درصد خاک افغانستان (بطورمستقیم یاغیرمستقیم) تحت کنترل طالبان است،باامضای قرارداد دوحه ، این بدگمانی دوباره درایران زنده شده است.

پاکستان ازسال1994 ، حمایت ازطالبان راآغازکرد.یک علت این حمایت،تامین امنیت خط لوله ی انتقال گاز بود که ازترکمنستان تاافغانستان وپاکستان امتداد می یافت.حفظ امنیت این خط لوله، که باهدف دورزدن مسیرایران برای انتقال گازبه خلیج فارس احداث گردیده بود، دلیل دیگربدبینی ایران به طالبان بود. اوج خصومت ایران – طالبان دراوت 1998 بود که طالبان توانست باکمک پاکستان، بخش عمده ای ازشمال افغانستان رابه تصرف خوددرآورد و اسماعیل خان رادستگیرکند. باتصرف "کندوز" و "مزارشریف"، کریدورارتباطی ایران باشمال افغانستان،ازبکستان وتاجیکستان، قطع شد.مزدوران پاکستانی وابسته به " سپاه صحابه" اتباع ایران راقتل عام کردند ویکصد ایرانی رانیزبه اسارت گرفتند. درپاسخ، ایران به تجمّع نیرودرمرزافغانستان دست زد. به نظرمی رسید که جنگ، ناگزیراست.افکارعمومی ایران نیزخواستارجنگ باطالبان بود.اما دخالت نماینده ی ویژه ی سازمان ملل متحددرامورافغانستان(اخضرابراهیمی)، که به آزادشدن اسرای ایرانی انجامید، مانع شعله ورشدن آتش جنگ گردید.اوکه با" ملاعمر" درقندهار و"محمد خاتمی" درتهران ملاقات وگفتگو کرد، بعدها موفقیت خود را مدیون مترجم ملاعمردانست که نقش به سزائی درخاموش کردن آتش خشم رهبرطالبان داشت. اخضرابراهیمی درتهران سعی کرد رهبران ایران رامتقاعد نماید که طالبان یک گروه آمریکائی نیست اما موفق نشد وفقط پیشنهاد آزادی اسرای ایرانی را درازای عدم توسل به زور تقدیم کرد که مورد قبول ایران قرارگرفت.

باآغازروند تنش زدائی ازروابط ایران-آمریکا دردوران ریاست جمهوری محمد خاتمی، سمتگیری جدید سیاست ایران دردوران پس از11 سپتامبرآغازگردید.اگرچه مقامات ایرانی براین نکته تاکید می کردند که آمریکا تغییرکرده است نه ایران،اماواقعیت چیزدیگری بود.درواقع تصمیم آمریکا به مقابله باالقاعده و براندازی دولن طالبان، برای ایران خوشایند بود.گوئی آمریکا سرانجام به صحت قضاوت ایران درمورد ماهیت طالبان پی برده بود.دراین دوره، آمریکادرچرخشی آشکار، ازخمکاری سنتی بامتحدین خود، بویژه پاکستان وعربستان ، روی گرداند وبه همکاری باروسیه وایران پرداخت. سیا نخستین تماس رسمی باایران رادرباره ی روند صلح تاجیکستان، درشهردوشنبه برقرارکرد.آمریکا بااستفاده اززیرساخت هائی که توسط روسیه وایران در تاجیکستان ومنطقه ایجاد شده بود، نیروهای ضدطالبان رادرشمال افغانستان مورد حمایت قرارداد."قاسم سلیمانی" فرمانده فقید سپاه قدس ایران، شخصاً بامقامات سیا دیدار کرد و مقدمات تاسیس پایگاههای " پنجشیر" و "بگرام" رافراهم آورد. "جیمزدابینز" (J.Dobbins) فرستاده ی ویژه ی رئیس جمهورآمریکا نیز با "ابراهیم طاهریان" سفیرایران درافغانستان، درمنطقه ی " چاریکار" واقع درشمال کابل، دیداروگفتگو کرد.ایران همچنین درجریان" کنفرانس بن " درباره ی آینده ی افغانستان،کمک دیپلماتیک ارزشمندی دراختیارآمریکاقرارداد. درجریان این کنفرانس، دابینز همکاری گسترده ای با " جواد ظریف" معاون بین الملل وزارتخارجه ی ایران داشت.دخالت شخصی ظریف واعمال فشاراو بر"یونس قانونی" رئیس هیئت نمایندگی ائتلاف شمال، آخرین مانع راازسرراه ترکیب دولت موقت برداشت. محمد خاتمی انتظارداشت که ازتنش های موجود میان ایران وآمریکا کاسته شود.اما مقاله ی نیویورک تایمز درباره ی تلاش ایران برای نفوذ درهرات ونیزنطق سالانه ی جورج بوش که درآن ایران،عراق وکره شمالی، را " محورشرارت"(Axis of Evil) نامید،به روند همکاری دوطرف پایان داد.درتمامی طول برگزاری کنفرانس بن، نمایندگان " دونالد رامسفلد" وزیردفاع آمریکا، تلاش کردند تامانع ازرایزنی ظزیف و دوبینز گردند اما حمایت "کولین پاول" وزیرخارجه ی آمریکا از دوبینز، موجب ناکام ماندن تلاشهای رامسفلد گردید. امادربازگشت هیئت آمریکائی به واشنگتن، رامسفلد و " دیک چنی" معاون رئیس جمهورآمریکا، صریحاً ازلزوم تغییر رژیم ایران وعراق سخن گفتند.این وقایع، تهران راتکان داد وامواج این شوک، تاامروز همچنان باقی است وبرروابط دوکشورسایه افکنده است.البته درایران نیز، مانند آمریکا، مخالفتهائی باهمکاری دوکشوردرباره ی افغانستان ابرازمی شد ونطق بوش، مخالفان رادردوکشورتقویت، وموافقان رابه حاشیه راند.

باگذشت چند سال، مواضع ایران درباره ی حضورآمریکا درافغانستان، بتدریج سخت ترشد اما دشمنی باجهادگران سنّی مذهب تحت امر عربستان، هنوزایجاب می کرد که مرز 870 کیلومتری ایران باافغانستان، امن باشد. باحمله ی آمریکابه عراق، که هیچگونه تهدید تروریستی برای آمریکا محسوب نمی شد، ونیزمشخص شدن ماندگاری نیروهای آمریکائی درافغانستان، سیاست ایران بتدریج تغییرکرد.دراین زمان،نه تنهاایران، که کل منطقه، نسبت به اهداف آمریکادرافغانستان وعراق، به دیده ی تردید می نگریست. وقتی در23 مه 2005 ، جرج بوش و " حامد کرزای" قرارداد همکاریهای استراتژیک افغانستان-آمریکا راامضاء کردند،برهمگان مشخص شد که هدف آمریکاازمداخله دراین دوکشور، فقط مبارزه با تروریسم نیست.

ایالات متحده، قبلاً درسال2003، پیشنهاد محمد خاتمی رامبنی بر مذاکرات فراگیر، رد کرده و توجه خودرابه تثبیت رژیمهای جدید درافغانستان وعراق معطوف نموده بود.به نظرمی رسید که ایران، هدف بعدی آمریکاست.دراوت 2005 ،"محمود احمدی نژاد" جای محمد خاتمی راگرفت ورویکرد جدیدی رادرقبال افغانستان درپیش گرفت.احمدی نژاد ازحامد کرزای خواست تایک پیمان همکاری استراتژیک، مانندآنچه که باآمریکا امضاء کرده، باایران منعقد نماید.اما " کاندولیزارایس" وزیرخارجه ی آمریکا، این تقاضارارد کرد.بابه وخامت گرائیدن شرائط امنیتی درعراق ومشاهده ی دست ایران درآن، تقاضابرای تغییررژیم درایران بالا گرفت.در11 مه 2007، دیک چنی، ازروی عرشه ی ناوهواپیمابر"استنیس" به ایران هشدارداد که آمریکاآماده است ازنیروی دریائی خود علیه تهدیدات آمریکا استفاده نماید.ایران نیز دست به تهدید متقابل زد. "سردارجعفری" فرمانده ی سپاه پاسداران گفت، درصورت حمله ی آمریکا، منافع این کشور درهرکجای جهان که درتیررس باشد(ازجمله افغانستان) هدف قرارخواهد گرفت. چند هفته بعد، "رابرت گیتز" وزیردفاع آمریکا، درکابل ازارسال تسلیحات ازسوی ایران به افغانستان ، سخن گفت وحجم این سلاحها را آنقدرزیاددانست، که فقط می تواند توسط دولت ایران ارسال شده باشد.

دراین مقطع،شرائط پیچیده ای ایجاد شده بود که هم حضورآمریکادرافغانستان وهم خروج آمریکاازاین کشور،منافع ایران رابه خطرمی انداخت.تاقبل ازاین،ایران طالبان رامزدورعربستان می دانست که باکمک آمریکا، ایران راهدف گرفته است.لذا، دولت ایران مخالف هرگونه تماس بااین گروه بود.بتدریج که ایران ازحضوربلند مدت آمریکادرافغانستان احساس خطرکرد وازسوی دیگر، روابط طالبان باعربستان به سردی گرائید،ایران یک سیاست دوگانه رادرقبال طالبان درپیش گرفت.ازسال 2007 به بعد، طالبان یک تهاجم دیپلماتیک راآغازکرد که هدف آن، اطمینان دادن به آمریکا وهمسایگان افغانستان نسبت به این مسئله بود که جهاد این این گروه، فقط به افغانستان محدود می شود واگرآمریکا نیروهایش راازخاک افغانستان خارج کند، آنهانیزبه حضورالقاعده دراین کشورپایان می دهند. روسیه وایران ، هم به خروج آمریکاازافغانستان علاقه مند بودند وهم ازمحدود شدن جهاد طالبان به خاک افغانستان استقبال می کردند.اما یک مانع بزرگ برسرراه نزدیکی دوطرف وجودداشت وآن ارتباط طالبان با عربستان بود.تازمانی که این ارتباط مستحکم بود، هیچ گشایشی درروابط ایران-طالبان حاصل نمی شد. اماازسال2009 ، روابط طالبان- عربستان به سردی گرائید.علت این اختلاف، مقاومت طالبان دربرابر شرائطی بود که عربستان برای مذاکره ی این گروه باآمریکا ودولت افغانستان تعیین کرده بود.ملک عبدالله ازطلالبان خواست که رسماً وعلناً القاعده رامحکوم کند.اماطالبان این عمل رابه پایان پروسه ی صلح موکول کرد ونه قبل ازآن.عربستان هیئت طالبان راازاین کشوراخراج کرد و"طیب آقا" نماینده ی طالبان راجاسوس ایران معرفی کرد که که ماهانه ده هزاردلارازسلیمانی دریافت می کند. باکناررفتن عربستان، قطروآلمان نقش میانجی رادرفرآیند صلح افغانستان برعهده گرفتند.طالبان تلاش می کرد باآمریکا ودیگرکشورهای جهان تماس برقرارنماید تاشائبه ی تروریستی بودن این گروه راازذهن مردم پاک کند. طالبان که دردوران حکومت خود، چندین باراقلیت شیعه مذهب "هزاره" راقتل عام کرده بود، اکنون سعی می کرد چهره ای غیرسکتاریستی ازخود به جهانیان ارائه دهد.اما شیعیان این کشورهنوز طالبان را یک گروه به غایت سکتاریست همچون داعش می شناسند.تلاش طالبان ، اگرچه تاثیری برباورهای مردم این کشوردرباره ی این گروه نداشت،اماراه رابرای رایزنی طالبان درزمینه ی مخالفت باحضور نظامی آمریکا درافغانستان ، هموارنمود. دراین مقطع، گزارشهائی مبنی بر ارسال تجهیزات پیچیده ای چون موشکهای ضدهوائی به طالبان ازسوی ایران، منتشرشد.دراین زمان،دولت اوباما، باب گفتگو باایران وطالبان رابازکرده بود وایران احساس می کرد که باید به روابط خود باطالبان،بعنوان یک بازیگر عمده درتحولات سیاسی آینده ی افغانستان، ابعاد جدیدی ببخشد.درتمام این مدت، دولت ایران به روابط حسنه ی خود با دولت افغانستان ادامه داد واختلافات خویش رابااین کشوردرزمینه ی آب، مهاجرین وقاچاق مواد مخدر، مسکوت گذاشت.

ترکیبی ازمنازعات داخلی دررهبری طالبان واعمال فشارازسوی پاکستان، موجب نزدیکی این گروه به ایران،بویژه پس از2014 گردید.پس ازاخراج طالبان ازافغانستان درسال2001، "ملاغنی برادر" وظیفه ی تجدید سازمان این گروه رادربلوچستان وکراچی پاکستان برعهده گرفت و"ملا عمر" همچنان ازانظار مخفی ماند.اما ملاغنی برادر درژانویه2010 توسط عوامل سیا درکراچی دستگیرشد واختلاف دررهبری طالبان بالا گرفت."اخترمحمد منصور" به نیابت رهبری طالبان منصوب شد و"عبدالقیوم ذاکر" معاون دوم رهبرشد. بزودی اختلاف میان این دونیزبالاگرفت ومزید برعلت گردید.منصور و ذاکر، هردوازایالت هلمند ووابسته به قبائل پشتون" عشاقزائی" و "علیزائی" بودند.هردوی این قبائل، عمیقاً درتولید، تصفیه وقاچاق مواد مخدر دست دارند.شهرک " زرنجان" واقع درمرز ایران – افغانستان،مرکز انتقال هروئین ازهلمند به ایران محسوب می شود وبیش ازسه قرن است که بلوچهای ایران دراین تجارت غیرقانونی مشارکت دارند. درحالیکه بلوچهای ایالت نیمروز افغانستان فقط ازبی توجهی دولت مرکزی به این منطقه گله دارند،بلوچهای ایران وپاکستان، برای استقلال وخودمختاری مبارزه می کنند."جبهه ملی بلوچ" کیک جنبش سکولارناسیونالیستی است، دهه هاست که باحمایت شوروی سابق،هند وعراق، به مارزه ادامه می دهد.سازمانهائی چون " جندالله"نیز تحت تاثیراسلام سلفی وبادریافت کمک ازعربستان،به مبارزه دربلوچستان ایران مشغولند.هم پاکستان و هم ایران، جنبش های بلوچ درکشورخودراوابسته به دشمن می دانند: هند برای پاکستان وعربستان وآمریکا برای ایران. حتی ردّ پای عوامل اسرائیل نیزدرمناقشات بلوچستان مشاهده شده است.بحران مواد مخدر درایران، بابحران جدائی طلبی دربلوچستان وشورش طالبان، عجین شده است. دائره ی مواد مخدر دروزارتخارجه ی ایران،عمیقاً نسبت به ارتباط جندالله باقاچاق مواد مخدّر، پاکستان، عربستان وآمریکا، ابرازنگرانی می کند.

ازاوائل سال2014 که داعش درافغانستان ظاهرشد و "ولایت خراسان" راتاسیس کرد، مرزهای شرقی وغربی ایران،باتهدید جدّ ی روبرو گردید. داعش اکنون منطقه ای ازولایت "جوزجان" درشمالغربی افغانستان(درجوارمرز ترکمنستان) رادراختیاردارد.این گروه می تواند ازاین منطقه، تاجیکستان،ازبکستان، مزارشریف و مشهد را درتیررس حملات خود قراردهد. دراین حال، تغییرسیاست پاکستان، وتغییردررهبری طالبان وسیاستهای آمریکا، فرصت جدیدی به ایران داه تابامواد مخدر، تروریسم، دخالت خارجی وجدائی طلبی، بصورت یک کل واحد برخورد نماید. دراین اثناء، ملااخترمنصور رهبرطالبان، درسال2016 وهنگام بازگشت ازایران به افغانستان، پس ازچند ماه اقامت درایران، با حمله ی پهبادی آمریکا به قتل رسید.مفاد مذاکرات منصور وسپاه پاسداران طی این چند ماه، مشخص نیست اماپس ازمرگ او،ایران رابطه ی سیاسی باطالبان راآشکارکرد وبادعوت رسمی از یک هیئت طالبان به ریاست ملاغنی برادربه ایران،برروابط ایران-طالبان صحّه گذاشت.ملاغنی برادر به تازگی وبنابه درخواست آمریکا، پس از8 سال زندان درپاکستان، آزادشده بود تاریاست هیئت نمایندگی طالبان را درمذاکرات صلح دوحه برعهده بگیرد.گفته می شود که مذاکرات او درایران ، حول مسائل زیر دورمی زده است:مبارزه ی مشترک باحضورنیروهای آمریکائی درافغانستان، مدیریت تجارت هروئین ازهلمند به نحوی که سود حاصل ازآن دراختیار گروههای جدائی طلب تحت حمایت عربستان قرارنگیرد، تامین امنیت مرزی ایران-افغانستان و جلوگیری از تردد تروریستهای جندالله، همکاری درمبارزه باداعش، همکاری اطلاعاتی دررابطه باارتش آمریکا وانجام عملیات اطلاعاتی درهلمند درطول مرزمشترک دوکشور.این مذاکرات، زیرنظرسپاه پاسداران وبدون شرکت وزارتخارجه ی ایران انجام شد.اما پس ازمرگ منصور،وزارتخارجه مذاکرات رسمی باطالبان راآغازکرد ودولت افغانستان رانیزدرجریان این مذاکرات قرارداد.اگرچه ایران مدعی است که فقط سلاح سبک دراختیارطالبان قرارمی دهد تااین گروه، امنیت مناطق مرزی باایران راتامین کند اما،دولت افغانستان ایران رامتهم می کند که درحمله ی اخیرطالبان به شهر" فراه "، آنهارابه سلاحهای سنگین مجهز کرده است.حتی مرزبانی افغانستان اعلام کرده که فرماندهان سپاه پاسداران، حمله به فراه را رهبری کرده اند. بنابراطلاعات موجود، " شمخانی" دبیرشورای امنیت ملی ایران،دردیداراخیرخودازکابل،مداخله درعملیات فراه راتکذیب نکرد اما ازحضورپرحجم عوامل اطلاعاتی آمریکا دراین شهر، ابرازناخشنودی نمود.معهذا،باکاهش خطرآمریکا درمرزهای شرقی ایران، اکنون دست این کشوربرای مانورسیاسی وعملیاتی دررابطه باافغانستان، بازترشده است.

اگرچه روابط ایران- طالبان طی دودهه ی اخیر، ازدشمنی کامل به همکاری نسبی تغییر کرده است اما،ازچند محدودیت بزرگ رنج می برد.اولاً طالبان هیچگاه به گروه نیابتی ایران تبدیل نخواهد شد. زیرااین گروه، تامغزاستخوان وابسته به پاکستان است وازاین کشوردستورمی گیرد.ثانیاً ایران ازفرآیند صلح میان طالبان وآمریکا ناراضی است وسعی دارددرروندآن کارشکنی کند.ثالثاً، شرائط دشواراقتصادی ایران درپی اعمال تحریمهای حداکثری آمریکا، ونیزپیامد مخرّب پاندمی کرونا برای اقتصاد این کشور، به ایران اجازه نمی دهد که منابع بیشتری را به شرکاء وگروههای نیابتی خویش درمنطقه اختصاص دهد. ازسوی دیگر، دولت افغانستان وطالبان باید درباره ی طیف گسترده ای ازمسائل به توافق برسند: ازآزادیهای مدنی وحقوق زنان گرفته تانام وپرچم کشور. شاید مهمترین این مسائل، ساختارسیاسی آینده ی کشورباشد که درحال حاضر جمهوری اسلامی به سبک دموکراسی های غربی است وطالبان خواستارتغییرآن به یک سیستم مذهبی است.دولت فعلی افغانستان درصدد است که حتی المقدور عناصردموکراتیک موجوددررژیم فعلی مانند حقوق زنان،آزادی بیان، وانتخابات رقابتی راحفظ کند. کارشناسان معتقدند که طالبان، روایتی سنّی-افغانی ازجمهوری اسلامی ایران را برای آینده ی افغانستان درنظردارد.غرب وآمریکانیز کمکهای آینده ی خودرابه افغانستان، موکول به ساختار سیاسی دولت آینده کرده اند. طالبان معتقد است که قدرت باید دردست امیرالمومنین متمرکزباشد که رهبرعالی کشوراست وهمه ی قدرت باید به اوختم شود.معهذا، طالبان ممکن است به ابقای پست ریاست جمهوری وقراردادن زمام آن بدست مخالفان خویش رضایت دهد به شرطی که (مانندایران)، یک نهاد قدرتمند مذهبی برکاراو نظارت نماید. بدون تردید، ساختارحکومتی افغانستان، برآینده ی روابط این کشور باایران نیزتاثیر می گذارد.

منابع و مآخذ

1)A new look at complicated relationship with Taliban , www.warontherocks.com

2)Irans influence in Afghanistan , www.rand.org

3)the IRAN-TALIBAN relationship:friends or foes? , www.eeradicalization.cim

4)is the Taliban seeking a sunni- Afghan version of Hran? , WWW.RFERI.com

5)why Taliban wont cut ties with Iran? , www.thediplomat.com