واکسن های دوّم وسوّم روسی درراهند

روسیه قصددارد بخش اعظم جمعیت خودراتاپائیز2021 ، علیه کروناواکسینه نماید وبرای این منظور، سه واکسن رادردست تولیددارد.این سه واکسن، قبل ازسپری کردن فازسوم تست بالینی،برای واکسیناسیون عمومی عرضه شده اند.این درحالیست که سپری کردن فازسوم آزمایشات بالینی، به عنوان استاندارد علمی شناخته شده درجهان جهت تشخیص میزان تاثیروبی خطری داروهای جدید، ضروری است.روسیه نخستین کشورجهان بود که دراوایل اوت 2020 ، واکسن کرونارا بنام " اسپوتنیک – وی " (sputnik- v) تولید کرد واکنون تنها کشورجهان است که سه واکسن برای کرونا تولید کرده است.تاپایان فوریه 2021 ، 37 کشورجهان واکسیناسیون رابا واکسنهای روسی آغازکردند.بخش مهمی ازاین کشورها، درآمریکای لاتین قراردارند که حیات خلوت سنتی آمریکا محسوب می شود.آرژانتین، شیلی، بولیوی، مکزیک ، برزیل ، پرو ، ونزوئلا، مجارستان ، اسلواکی وجمهوری چک، ازآن جمله می باشند. البته درشرائط بحرانی مانند بروزپاندمی، سازندگان واکسن مجازند مراحل دوم وسوم تست بالینی رابطورهمزمان به اجراء بگذارند.اما حتی بامرحله ی سوم نیز، کاربه پایان نمی رسد ودرفازچهارم ازتست بالینی، واکسن برروی تعداد بیشتری ازافراد وبرای دوره ی زمانی طولانی تر، آزمایش می شود.بدین ترتیب، واکسن های روسی هنوزراه درازی تاتایید کامل درپیش دارند.

روسیه مجوزتولید واکسن دوّم خودرا بنام " اپی واک "(Epivac corona) دراکتبر2020 دریافت کرد ودرفوریه 2021 نیزمجوز واکسن سوّم خودرابنام " کووی واک " (Covivac) دریافت نمود.ازاین گذشته، گزارشهائی دردست است که به موجب آنها، روسیه ساخت 20 واکسن دیگررادردست انجام دارد که یکی ازمهمترین آنها " میر- 19 " (MIR- 19) می باشد که درحال حاضر، مرحله ی نخست تست بالینی خودرادر"آژانس فدرال بیولوژی پزشکی روسیه"(FMBA) سپری می کند. واکسن اپی واک ، براساس آنتی ژن سنتزی ویروس ، تهیه شده که حاوی ویروس زنده نیست.آنتی ژن ماده ای است که سیستم ایمنی بدن انسان رابه تولید آنتی بادی تحریک می کند. برخلاف اسپوتنیک – وی ، که واکسنی باحامل آدنوویروس می باشد، واکسن اپی واک ، بارویکردی سنتتیک تهیه شده وواکسنی پپتیدی(peptide vaccine) محسوب می شود.در تهیه ی این واکسن، ازاجزاء کوچک پروتئینی و پپتیدی ویروس که بطورسنتتیک تولید شده اند، استفاده می شود. واکسن اپی واک ، 42 روز پس از تزریق، مصون سلزی راآغازمی کند وبرای جنین بی ضرراست.لذا، خانمهای باردار نیزمی توانند آنرادریافت نمایند. روسیه اسناد مربوط به اپی واک را در8 دسامبر2020 تقدیم سازمان بهداشت جهانی کرده ومنتظردریافت پاسخ این سازمان می باشد. البته تستهای بالینی اپی واک، زودترازماه مه2021 به نتیجه نخواهند رسید.علیرغم دریافت مجوز برای استفاده درداخل روسیه، اپی واک هنوز، به جزترکمنستان، مجوزاستفاده دردیگرکشورهاراکسب نکرده است. اپی واک که دردمای یخچال قابل نگهداری است، بنظرمحققین روسی، صد درصد دربرابرویروس کرونا موفق عمل می کند.اما درباره ی کووی واک، اطلاعات چندانی دردست نیست وتنهامی دانیم که این واکسن توسط " مرکزچوماکوف"(chumakov center) وابسته به آکادمی علوم روسیه تولید می شود.مرکز چوماکوف درسال 1955 ، یعنی دراوج جنگ سرد، بامساعدت چوماکوف وهمکاری دانشمند آمریکائی "آلبرت سابین"(A.Sabin) تاسیس شد و توانست نخستین واکسن پرمصرف فلج اطفال راتولید نماید. قراراست این مرکز، نهایتاً نیم میلیون دوز واکسن درماه تولید نماید.

گفته می شود کووی واک ، یک واکسن غیرفعال(inactivated vaccine) است که ازویروس غیرزنده تهیه می شود. واکسن کووی واک ، برخلاف اکثرواکسنهای موجوددنیا، ومانند واکسن چینی "سینوواک"(sinovac) وهندی " کوواکسین" ( covaxin)، حاوی کل ویروس غیرفعال می باشد. کارشناسان، این واکسن را نمونه ی کلاسیک ازیک واکسن کامل ضدویروس می دانند زیرااین واکسن، علاوه بر پروتئین اسپایک موجودبرغشاء بیرونی سلول ویروس، ساختارژنتیک درونی آنرا نیزهمراه دارد. دراین واکسن، ویروس رابه نحوی غیرفعال می کنند که اگرچه محتوای ژنتیک آن نمی تواندسلولهای دیگرراآلوده ویاخودراتکثیر نماید، اماهمچنان قادراست سیستم ایمنی بدن رابه حرکت وادارد. کووی واک، یک واکسن دومرحله ای است که برای سنین 18 تا 60 سال توصیه می شود. رسانه های روسی ازواکسن کووی واک به عنوان "مصون سازثانویه "(secondary immunization) نام می برند.این واکسن بویژه برای سالمندان وافراد دارای بیماریهای زمینه ای، مناسب است . همچنین ازآنجائیکه واکسن کووی واک، حاوی کل ویروس است، لذا می تواند علیه دیگرگونه های ویروس کرونانیزموثرواقع شود. انتظارمی رود تاپایان مارس 2021 ، نخستین محموله ی واکسن کووی واک شامل 120 هزار دوزواکسن، دراختیارمردم روسیه قرارگیرد.

واکسن "اسپوتنیک – وی " نیزکه دردوزاول ودوم آن ازحاملهای مختلف استفاده شده، تاثیری به مراتب بلند مدت تر ازدیگرواکسنهای موجوددارد. درحالیکه اسپوتنیک- وی فازسوم تست بالینی خودرادر کشورهای روسیه، هند ونزوئلا ، بلاروس ، امارات متحده عربی، وایران، ازسرمی گذراند، سازندگان واکسن اپی واک ، داده های مربوط به فازاول ودوم این واکسن را دراختیارنشریات معتبر علمی جهان قرارداده اند که باانتشارآنها، بهترمی توان درمورد این واکسن، اظهارنمود.

منابع و مآخذ

 

 

برتولت برشت : شکسپیرعصرما

"برتولت برشت"

شکسپیر عصر ما

" ولی شما ، وقتی که زمانه فرزانه شد ، وقتی آدمی یاور آدمی شد، باگذشت ازما یادکنید!"

برتولت برشت

-----------------

برتولت برشت، در10 فوریه ی 1898 در اگسبورگ آلمان بدنیاآمد ودر14 اوت 1956 دربرلین درگذشت. مادرش ازمردم جنگل سیاه (schwartzwald) وپدرش اهل باواریا بود. برتولت ، پس ازسپری کردن دوره ی ابتدائی ودبیرستان ، وارددانشگاه مونیخ شد وبه تحصیل طب پرداخت. دردوران جنگ جهانی اول به سربازی رفت ودربیمارستانهای نظامی به خدمت پرداخت. درهمین ایام بود که نخستین نمایشنامه ی خودرا بنام " بعل " (Baal) نوشت وبدنبال آن، " آوای طبل هادردل شب" و " درانبوه شهرها" به نگارش درآمد." آدم، آدم است " آخرین نمایشنامه ای است که برشت قبل ازروی کارآمدن رژیم نازی وترک آلمان نوشت.

باروی کارآمدن نازی ها، برشت ازآلمان مهاجرت کرد تاشاید بتواند در"براود وی" برای خود جائی بازکند. اما هیچگاه نتوانست خودرابازندگی آمریکائی وسوداگری هنری آن وفق دهد. معهذا، 14 نمایشنامه ای که دردوران مهاجرت نوشت، درزمره ی بهترین آثارش قرارمی گیرند : اپرای دوپولی ، عظمت وانحطاط شهرماهاگونی ، ژان مقدس کشتارگاهها ، استثناء وقاعده ، ونمایشنامه ی آموزشی " آنکه گفت آری، آنکه گفت نه " ازجمله ی این آثارند. ازاین گذشته ، کله گردها وکله تیزها ، فقرونکبت رایش سوم ، ننه دلاور و فرزندانش ، زندگی گالیله ، محاکمه ی لوکولوس ، زن خوب ایالت سچوان ، ارباب پونتیلا ونوکرش ماتی ، صعود مقاومت پذیرآرتورواوئی ، رویاهای سیمون ماشار ، و دایره ی گچی قفقازی، نیز دردوران هفت ساله ی مهاجرت به سوئیس، فرانسه ، دانمارک ، سوئد ، انگلیس، فنلاند وآمریکا، نوشته شدند.

پس ازجنگ، برشت درسال 1949 به آلمان بازگشت وباکمک همسر هنرمندش " هلنه وایگل" که بازیگری چیره دست وهنرمند بود،گروه هنری خودرابنام "برلینر انسامبل"(Berliner ensemble) پایه گذاشت. برشت همراه بااین گروه، یک تورهنری رادردهه ی 1950 آغازکرد که کشورهای فرانسه ، انگلیس ، ایتالیا ولهستان رادربرگرفت. این سفرتوانست اندوخته ی عملی ارزشمندی برای وی فراهم آورد. آخرین نمایشنامه ای که برشت نوشت " روزهای کمون " نام داشت که به سال 1950 به نگارش درآمد. ازبرشت، علاوه بر نمایشنامه های فوق ، چند دفترشعر، یک رمان ( کسب وکارآقای ژول ندار)، چند داستان ونوشته هائی درباره ی شیوه ها وسبک های هنری، برجای مانده است.

برشت ، قبل ازآنکه عنوان دیگری بیابد، شاعربود. واین خصلت شاعرانه، جوهره ی اصلی آثاراومی باشد. نمایشنامه های برشت، به لطف زبان وتجسّم شاعرانه ای که ازدنیادارد، سنتهای جدیدی رادر درام نویسی وضع می کند. بدون شعر، که امتیازاصلی این آثارمحسوب می شود،این نمایشنامه ها هرگزنمی توانست چنین تاثیر عظیمی برجای بگذارد. بطورکلی، مطالعه ی آثاربرشت، بدون درنظرگرفتن خصلت شاعرانه و فلسفه ای که درمتن آن نهفته است، اشتباه آمیزخواهد بود. لذا، مکتب برشت رانباید تنها مکتبی هنری دانست بلکه این مکتب، مکتبی شاعرانه است که فلسفه وهنررا درهم می آمیزد. به نظربرشت، فلسفه وهنر، همزاد یکدیگرند.

درزمینه ی فن نمایشنامه نویسی وکارگردانی نیز، " تئاترحماسی " (epic theatre) و " تکنیک فصله گذاری" (distance – creating techniques) ازجمله مفاهیمی است که توسط برشت ابداع گردید واکنون به جزء لاینفک زیبائی شناسی مدرن تبدیل شده است. هدف برشت ازاین ابداعات،آن بود که شکلی رابیابد که روبروئی تماشاگررابامضمون واندیشه های نمایش، برانگیزد تادرسراسرنمایش، هشیاربماند و وفریفته ی رویا نشود ویااراده اش به خواب نرود. برشت با تئاترحماسی، این شکل رایافت وباشیوه ی فاصله گذاری، آنرابه کمال رسانید.

فن فاصله گذاری وفاصله ی انتقادی ازنمایشنامه وصحنه، یکی ازعمده ترین ارکان سبک حماسی است. بازیگرنباید مسحورنقش خود شود، بلکه باید فاصله ای انتقادی ازنقش خود بگیرد. جوهرسبک حماسی وفن فاصله گذاری برشت این است که دیگرفریب ازراه احساسات ممکن نباشد وقصه های احساساتی، کاری ازپیش نبرد وخرد واندیشه ی تماشاگر به بازی گرفته نشود.برشت درتمامی طول زندگانی خویش، به مطالعه ی دقیق آثارمارکس وانگلس وتاحدودی نیز لنین پرداخت. وی زمانی به " هاپتمن" (Hauptmann) یکی ازهمکارانش ، گفته بود : " من باید سطرسطر کاپیتال رابفهمم". بیست سال بعد، برشت ازمانیفست حزب کمونیست، دراشعارش استفاده کرد.

مارکسیسم برشت، ازسوئی تحت تاثیرآموزه های حزب کمونیست آلمان قرارداشت وازسوی دیگر، ازروحیات روشنفکرانه وآزادمنشانه ی اطرافیان هنرمندش " فریتس اشترنبرگ"(F.Strenberg)، "کورش"(Korsch) و "بنیامین"(Benjamin) تاثیرمی پذیرفت. وی اندیشه ی نئومارکسیستهائی چون "آدورنو" ووابستگان به مکتب فرانکفورت(school Frankfort) رابه شدت مورد حمله قرارمی داد وآنهارااندیشه های بورژوائی ارزیابی می کرد. برشت همچنین نظریه ی " لوکاچ" (Lukacs) رادرباره ی رئالیسم ادبی، نظریه ای غیردیالکتیکی می دانست.

عینین دیالکتیکی درتمامی آثاربرشت، بویژه درسطرسطر نمایشنامه های مادر،ژان مقدس کشتارگاهها، صعود مقاومت پذیرآرتوررواوئی، ننه دلاور، دائره ی گچی قفقازی، وگالیله ئوگالیله، موج می زند. این روش، ضمن اینکه بیننده وخواننده راسرگرم می کند، اوراتحت آموزش نیزقرارمی دهد. مجموعه عوامل فوق است که برشت را به شکسپیرعصرما وبزرگترین نمایشنامه نویس معاصر، تبدیل کرده است.

منبع ومآخذ

1) زندگی گالیله ، ترجمه عبدالرحیم احمدی ، نشراندیشه، 1352

2) برتولت برشت ، ننه دلاور وفرزندان او ، ترجمه مصطفی رحیمی ، زمان، 1355

3) مارتین اسلین ، برشت شاعر ، ترجمه حسینعلی طباطبائی، به نقل ازالفباء

4) نگاهی به تاریخ هنر ، ترجمه وتنظیم ج.نوائی، نشرسپیده ، 2536

5)I.Bottomore , A Dictionary of Marxist thought , Blackell inc 1997

Like

Comment

Share

چرا پاپ به دیدار آیت الله رفت ؟

طی دودهه ی اخیر، جمعیت یکی از کهن ترین جوامع مسیحی جهان، به علت عدم امنیت واعمال فشارهای سیاسی، به آرامی روبه کاهش گذاشته است. خاستگاه تمدن مسیحی دربین النهرین بوده است که دشت حاصلخیزی بین دجله وفرات می باشد.شش هزارسال سال پیش، دراین خطّه کشاورزی، خط وشهرهای بزرگی وجودداشت که ازاغلب آنها درانجیل نام برده می شود. اکنون سه دین بزرگ ابراهیمی( مسیحیت، اسلام ، ویهودیت)، ریشه های خودرادراین سرزمین می جویند."اور"(Ur) زادگاه ابراهیم، وشهرباستانی سومر که خاستگاه یکی ازکهن ترین تمدنهای جهان است، درعراق قراردارد.بقایای این شهرباستانی، اکنون درحومه ی شهرناصریه وبرساحل فرات خودنمائی می کند. براساس روایات مذهبی، هبوط آدم وحوا ، درنقطه ای ازبین النهرین اتفاق افتاده است. بسیاری ازمحققین مسیحی معتقدند که " باغ عدن"(garden of Eden) که ازآن درکتاب پیدایش(book of Genesis) یاد می شود،درجنوب عراق ودربین النهرین قرارداشته است. دیگرشخصیتهای انجیلی، اعم ازشیاطین وپیامبران نیز، هریک به نحوی، بابین النهرین درارتباط بوده اند. مثلاً " ربه کا " همسر " اسحاق" ، از منطقه ی " کاره" واقع دربین النهرین علیا بوده است که اکنون درمرز ترکیه وعراق قراردارد. معبد "حزقیال" نبی، پیامبر عبری، درشهر " الکفل" درکرانه ی شرقی رود فرات، میان نجف وحلّه قراردارد. معابد " دانیال نبی" و "یونس" نیز درموصل بدست داعش ویران گردیدند. همچنین اعتقاد براین است که مقبره ی برخی شخصیتهای کتاب مقدس مانند " یونس" و "یوشع " نیزدرعراق قراردارد.

وزیرخارجه ی صدام حسین،(طارق عزیز) مسیحی بود ودیک خانواده ی مسیحی شمال عراق زاده شد. البته این بدان معنی نیست که مسیحیان دررژیم قبلی عراق، تحت تبعیض وفشارقرارنداشتند. مثلاً درآن زمان،قانونی به تصویب رسیده بود که به موجب آن، همه ی مدارس مسیحی، ملی اعلام شد وآموزش مسیحیت فقط درمدارسی امکانپذیربود که حداقل یک چهارم دانش آموزان آن مسیحی بودند. اما حتی حضوریک دانش آموزمسلمان درمدرسه ای، تدریس قرآن رادرآن مدرسه، الزامی می کرد.

جوامع مسیحی عراق، ازدیرباز خودرامیان کشمکشهای سیاسی گرفتاردیده وگاه قربانی این عداوتهاگردیده اند.درخصومت میان شورشیان کرد ودولت مرکزی عراق، عداوت میان شیعیان وسنّی ها، وبالاخره درخلافت اسلامی داعش، مسیحیان همیشه درصف مقدم آتش قرارداشته وقربانی شده اند.روزگاری، 65 کلیسا درعراق وجودداشت که اکنون جزتعدادی انگشت شمارازآنهاباقی نمانده است. جمعیت مسیحیان عراق که ازآئین های مختلف ارمنی، آشوری ، کلدانی وسریانی می باشند، باآزاری که طی دودهه جنگ ویرانگر پس ازحمله ی آمریکا به عراق درسال2003 ، وحملات وحشیانه ی داعش از2014 تا 2017 دیدند، بسیارمحدود شده است. بسیاری ازمسیحیان بازمانده ی این کشور، به کانادا، اردن، ترکیه وآمریکا مهاجرت کرده اند.

دراین شرائط، سفر پاپ به عراق، نشانه ی همدردی او بامسیحیان این کشور، ونمایش قدرتمند همبستگی جهانی مسیحیت تلقی شده است. انجام چنین سفری،آرزوی چندین ساله ی پاپ بوده است.قبلاً نیز، پاپ ژان پل دوم، قصدداشت درسال2000 ازعراق دیدن کند که باافزایش تنشها درمنطقه، این سفرلغوشد. پاپ بندیکت شانزدهم نیزبه عراق دعوت شد اما بدلیل جنگ، نتوانست این سفرراانجام دهد.اما انجام این سفر، دردوران پاپ فعلی میسّرگردید. پاپ فرانسیس ، نخستین سفرتاریخی خودرابه عراق بادرخواست ازمردم این کشور برای برسمیت شناختن تنوع قومی ومذهبی کشورخود، که ریشه درتاریخ دارد، آغازکرد.این سفر، پس ازیکسال قرنطیبنه ی پاپ درشهر واتیکان، به کشوری انجام شد که دودهه منازعه ی سیاسی، قومی، مذهبی وافراط گرائی راازسر گذرانده وبه ویرانه تبدیل شده است. وی هنگام ورود به عراق گفت : " فقط باکنارگذاشتن اختلافات وتحمل یکدیگر بعنوان اعضای خانواده ی انسانی،خواهیم توانست روند بازسازی راآغازکرده وجهانی انسانی تروعادلانه تر رابرای نسلهای آینده به یادگاربگذاریم. " پاپ سپس سواربریک دستگاه بی.ام.و ، درحالیکه چندردیف موتورسوارپلیس اتوموبیل وی راهمراهی می کردند،ازخیابانهای بغداد عبورکرد.فرانسیس ، نخستین پاپ درتاریخ واتیکان بود که سواربریک ماشین ضدگلوله، تردد می کرد.

باآغازسفرپاپ به عراق، شبه نظامیان وابسته به گروه افراطی " سپاه اولیاء الدم" وابسته به ایران، بطوریکجانبه اعلام آتش بس نموده ودربیانیه ای اعلام کردند : " به احترام امام سیستانی وبنام میهمان نوازی عربی، کلیه ی عملیات نظامی خودرا درمدت حضورپاپ درعراق، به حال تعلیق درمی آوریم. " این گروه چندی پیش، پایگاه هوائی نیروهای ائتلاف ضدداعش را در اربیل، هدف حمله موشکی قرارداد ویک مقاطعه کارنظامی آمریکا راکشت . پاپ باحضوردرخانه ی بی تکلّف واجاره ای آیت الله سیستانی درنجف ، به مدت 45 دقیقه بااوبه گفتگو پرداخت. پاپ وآیت الله، بر"حرمت جان انسان واهمیت وحدت مردم عراق" تاکید کردند وپاپ براهمیت همکاری ودوستی میان مذاهب مختلف عراق تاکید نمود.آیت الله سیستانی همچنین گفت : " مسیحیان نیز، مانند همه ی مردم عراق، بایددرصلح وامنیت به سربرند وازحقوق قانونی خویش، طبق قانون اساسی عراق، بهره مند گردند." آیت الله سیستانی همچنین ازپاپ بخاطر پذیرش خطرسفر به عراق ودیدارباوی، تشکرکرد. پاپ درهواپیما، به خبرنگاران گفته بود که خوشحال است سفرهای خودرا، پس ازیکسال قرنطینه، دوباره ازسرگرفته ونخستین سفرنمادین خویش را به زادگاه ابراهیم که مورداحترام مسیحیان،مسلمانان ویهودیان است، انجام می دهد. اواین سفررا" سفری نمادین به کشوری رنجدیده " نامید. پاپ فرانسیس، دربرابرجمعیت انبوهی که درمنطقه ی سبز بغداد گردآمده بودند، گفت : " تنوع قومی، مذهبی وفرهنگی، بیش ازهزارسال است که موجب افتخارجامعه ی عراق بوده ومیراثی ارزشمند است که باید حفظ شود.این میراث رانباید مانع تلقی کرد وبرمحوآن کوشید." . "برهم صالح" رئیس جمهورعراق نیزدراین مراسم گفت : " شرق، بدون مسیحیت، قابل تصورنیست. مهاجرت مستمر مسیحیان ازشرق، پیامدهای مخرّبی برای همزیستی ادیان دارد."

پاپ فرانسیس، سالهاست که تلاش می کند مناسبات میا ن مسیحیت وجهان اسلام رابهبود بخشد. او درسالیان اخیر، براین تلاش افزوده واخیراً باروحانی برجسته ی سنّی "شیخ احمد الطیب" مفتی اعظم الازهر دیداروگفتگو کرد ودرسفربه عراق نیزباآیت الله سیستانی دیدارکرد. مسیحیان عراق، که ازدودهه بعدازمرگ عیسی مسیح دراین منطقه حضوردارند، به شاخه های مختلف تقسیم می شوند که کاتولیکهای کلدانی بزرگترین آنها محسوب می شوندوپس ازآنها، آسوری ها وارتودکس ها قراردارند.قبلاً مسیحیان یک اقلیت بزرگ درعراق محسوب می شدند که تعداد آنهابه 4/1 میلیون نفرمی رسید.اما پس ازآشوبهای سالهای بعد از2003 ، مسیحیان که موردتعرض قرارگرفتند، ازاین کشورمهاجرت کردند.تاجائیکه اکنون تعداد آنها درعراق ازسیصد هزارنفرفراترنمی رود..پس ازاستقرارخلافت داعش درشمال عراق، شهرهای تاریخی مسیحیان دردشت نینوا موردحمله ی افراطیون قرارگرفت وویران شد. اغلب ساکنان این منطقه به کردستان گریختند وبسیاری ازآنها نیز راهی دیگرکشورهاگردیدند.پسازشکست داعش، فقط تعداد اندکی ازآنها که به موطن خود بازگشتند، کلیساها راویران واموال خودرادردست شبه نظامیان شیعه یافتند.ازآن پس، مسیحیان ازکاردربخش عمومی عراق منع شده وباقوانین ومقررات تبعیض آمیز، دست وپنجه نرم می کنند.

پاپ فرانسیس، دردیدارازکلیسای" بانوی رستگارما" ، برای قربانیان بزرگترین قتل عام مسیحیان توسط افراطیون اسلامگرا درسال2010 که 58 کشته برجای گذاشت، دعاکرد. پاپ وهمراهانش درتجمع مسیحیان درشهرک" قره قوش" وحوالی کلیسای تخریب شده ی این شهر، برای قربانیان حملات تروریستی وبازماندگان آنها دعاکردند.

بخش مهمی ازبرنامه ی سفرپاپ به عراق رادیداراو باآیت الله سیستانی تشکیل می داد. واقعاً چراپاپ به دیدارآیت الله سیستانی رفت؟ آیت الله بخاطر مواضع سازنده اش دررابطه با مدیریت بحرانهای عراق پس ازسرنگونی صدام حسین، به چهره ی بین المللی ومورداحترام تبدیل شده است.اوهمچنین بدلیل امتناع ازقبول پستهای اجرائی ومدیریتی دراین سالها، موردستایش مردم عراق ودنیاقرارگرفته است.این نخستین باربود که پاپ ازیک کشور شیعه دیدن می کرد. اوکه برای مناسبات بین مذاهب وگفتگوی میان ادیان، اهمیت فراوان قائل است، اززمانی که به این مقام رسید، سفرهای مکرری به کشورهای اسلامی داشت: ترکیه(2014) ، آذربایجان(2016) ، مصر(2017) ، مرکش وامارات متحده عربی(2019) . پاپ فرانسیس درجریان سفربه امارات متحده عربی، سندی رابنام" میثاق برادری انسانی" با شیخ احمدالطیب مفتی اعظم الازهر وچهره ی شاخص مورداحترام مسلمانان سنّی ، امضاء کرد وقصد داشت سند مشابهی رانیزباآیت الله سیستانی امضاء نماید، که میسّرنشد. عوامل متعددی دراین امردخیل بود. اولاً روحانیت رسمی شیعه، مسیحیت امروزرا انحراف ازدین اصلی مسیح می داند وعیسی مسیح را، نه پسرخدا ونه روح خدا درزمین، بلکه فقط یک پیامبرالهی می شناسد.ازنظرنهادهای مستقرشیعه، مسیحیت امروز، چیزی جزارتداد نیست وبه همین دلیل، مسیحیان ازورود به مساجد وامکنه ی مقدس اسلامی منع شده اند. گرویدن فرد مسلمان به مسیحیت، مصداق بارز ارتداد تلقی شده وممکن است مجزات مرگ درپی داشته باشد.ثانیاً ، برخلاف غرب، که مناسبات بین ادیان ومدارای مذهبی، حداقل ازقرن هجدهم به بعد رواج پیداکرده، دراسلام شیعه، برخلاف سخن پراکنی های رایج، این مدارا جائی ندارد.درجهان مسیحیت، رابطه وگفتگوی میان ادیان، نهادینه شده و نهادهائی برای آن، حتی در واتیکان ، پیش بینی شده است.اما ازچنین نهادهائی درحوزه های علمیه ودفاترمراجع عظام شیعه، خبری نیست وسازمانهای دولتی چون " مجمع تقریب مذاهب"، اهرمی تبلیغاتی بیش نیست وبراجحاف به اقلیتهای مذهبی، چشم فرومی بندد. ثالثاً ، مراجع شیعه، برخلاف پاپ، درانظارعمومی ظاهرنمی شوند وتمایلی به گفتگوبارسانه های اجتماعی نشان نمی دهند. چه بسا که آنها منافع مسلمانان جهان راقربانی مصالح سیاسی می نمایند. رابعاً ، بعد ازجنگ جهانی دوم، مسلمانان دائماً بایکدیگردرحال جنگند. سنّی های ایران و شیعیان عربستان، شهروند درجه دو تلقی شده وتحت فشارمضاعف می باشند. همانطورکه اشاره شد، یک مشکل دیگردررابطه با مراجع شیعه، انزوای اجتماعی آنهاست. آنها به ندرت ازخانه، دفتریامسجد خارج می شوند، چه رسد به اینکه به شهرها یاکشورهای دیگرسفرکنند.مراجع معمولاً دورازانظارعمومی به سرمی برند.

درایران، باسفرپاپ فرانسیس به عراق ، بانوعی بی تفاوتی برخوردشد.یک علت این امر، سرکوب عریان مسیحیان، یهودیها، زرتشتی ها، بهائیها ودیگراقلیتهای مذهبی وعقیدتی درایران می باشد.بدیهی است که درچنین جوّی، پیام " مدارای مذهبی" پاپ، جائی ندارد. طی چهل ودو سال اخیر،بسیاری ازمسیحیان ایران به زندان افتاده، ترورشده ویادرزندانهابه قتل رسیده اند.علت دیگربی توجهی ایران به سفرپاپ به عراق،این است که جهان، این سفررا به معنی برسمیت شناختن نقش رهبری نجف وشخص آیت الله سیستانی برمذهب شیعه تلقی کرده است.امری که ایران به آن تن نمی دهد.ایران، قم را ام القرای اسلام ورهبرکشوررا قائد اعظم جهان اسلام می شناسد.به همین دلیل،سفرپاپ به عراق، کمتردررسانه های داخلی ایران، محافل دولتی وحتی رسانه های مستقل این کشور منعکس گردید وحتی باانتقادهائی نیزروبروگردید.مثلاً" آیت الله علی اکبر رشاد" رئیس شورای حوزه های علمیه ی تهران، درآغاز درس خارج فقه خود گفت : " اینکه پاپ فرانسیس ازمیان 200 کشورجهان، به عراق سفرمی کند، جای تامل بسیاردارد.ایشان ازاین سفر، چه قصد واندیشه ای درسردارد؟آیابهترنبود پاپ به افغانستان ویمن سفرمی کرد ومی دید چگونه بنام مسیحیت، مسلمانان راقتل عام می کنند؟ آقای پاپ ، سری به یمن بزنید! " . اما درعراق، برخلاف ایران، سفرپاپ مورد استقبال مردمی قرارگرفت که ازچند دهه جنگ، تعصب وکشتارخسته شده اند ولذا، پیام صلح وآشتی پاپ را باجان ودل پذیراگردیدند ودولت عراق، روز ششم مارس، یعنی روزدیدار دورهبرمذهبی را " روزمدارا و همبستگی" اعلام نمود.

 

 

 

 

جهان ، بعد از نئولیبرالیسم

نئولیبرالیسم، ازحرکت آزاد سرمایه، کالا، وخدمات حمایت می کند.بازگشائی درب اقتصاد برروی جهان ورقابت جهانی، ازنخستین توصیه های نئولیبرالیسم می باشد.نئولیبرالیسم بادخالت دولت دراقتصاد مخالف است وخصوصی شدن بنگاههای دولتی راتوصیه می کند.دراین نگرش، جابجائی منابع ورشد بهره وری، به دست نامرئی بازار(invisible hand of market) سپرده شده ونوآوری فنی وتقویت توان رقابتی کشورهانیز، ازاین دست نامرئی طلب می شود. برای گریزازپیامدهای منفی نئولیبرالیسم نیز، مدافعان این رویکرد، ابزارها وسوپاپهای اطمینانی راپیش بینی کرده اند که چانه زنی درمنازعات، رشد اقتصاد غیررسمی، وبرنامه های حمایتی پراگماتیستی،ازآن جمله می باشند.

گفتمان نئولیبرالیسم، بربیطرفی ایدئولوژیک دولت تاکید می ورزد وبرایدئولوژی زدائی ازجامعه واقتصاد، پافشاری می کند و ازمفاهیمی چون حاکمیت، توسعه،عدالت اجتماعی، ودموکراسی، تعاریف جدیدی ارائه می دهد.کشورها فقط درصورتی می توانند به توسعه نائل شوند که به فرآیند جهانی نئولیبرال بپیوندند. عدالت اجتماعی، نتیجه ی تلاش فردی تلقی شده ودموکراسی، ارزشی جهانشمول تصورمی شود که به سیاست وطبقه ربطی پیدانمی کند.این گفتمان، تاکنون چند مرحله راپشت سرگذاشته است.درمرحله ی نخست،بسیاری ازکشورها، رویکرد نئولیبرالیستی رایک شبه وبدون زمینه سازی قبلی، درپیش گرفتند.اوج این باصطلاح " گشایش ها" ، دهه های 1960 و1970 بود. دراین دوره، برنامه های توسعه وصنعتی شدن به رهبری دولت وتحت حمایتهای ملی، جای خود رابه گشایش مرزها وحضوردربازارهای بین المللی داد.مدافعان این رویکرد، معتقد بودند که رکود حاکم براقتصاد وجامعه، ناشی ازفقدان رقابت بین المللی است وتورم موجود نیز نتیجه ی اصراردولت برافزایش تصنعی اشتغال و رشد اقتصادی می باشد. بدین ترتیب، درب اقتصادهای بسته برروی سرمایه واعتبارخارجی گشوده شد. درمرحله ی دوم، مدل نئولیبرال درچند کشورشاخص، باجدیت به اجراء درآمد که شیلی وآرژانتین، ازمهمترین آنهابودند که تحت حاکمیت نظامیان قرارداشتند. چیزی نگذشت که همه ی کشورهای دنیا، ازشیلی وروسیه وهند گرفته تاکره جنوبی،آمریکا، برزیل، انگلیس، ژاپن وسوئد،گرفتارنئولیبرالیسم شدند. درشیلی پینوشه(1973) و آرژانتین تحت حاکمیت خونتای نظامی(1976) ، درب اقتصاد کاملاً برروی جهان خارج گشوده شد وسرمایه وخدمات خارجی بداخل سرازیر گردید ونقش حمایتی دولت به سرعت رنگ باخت. آنچه ازآن تحت عنوان " معجزه ی شیلی" یاد می شد، چیزی نبود جز تعمیق وحشتناک شکاف طبقاتی، که پیامدهای آنرا هم اکنون می توان درناآرامیهای گسترده ی این کشوردید.سیاستهای مانتاریستی، اگرچه توانست نرخ تورم رااز 600 درصد به کمتراز 10 درصد برساند، اما تعمیق شکاف درآمد وبیکاری گسترده، ازتبعات دیرپای آن بود که تاامروزنیزادامه دارد. درمرحله ی بعد ، کشورهائی که دراثرتبعیت ازالگوی نئولیبرال، دچاربحران شده وزیرباردیون خارجی کمرخم کرده بودند، مدل توسعه ی سوسیال دموکراسی رادرپیش گرفتند.اما بزودی، بحران اقتصادی دهه ی 1980 ازراه رسید وافزایش دیون خارجی، این کشورها راواداشت که ازبرنامه ی سوسیال دموکراتیک دست بردارند. ازآن پس، نئولیبرالیسم درخشن ترین شکل خود، سزاسزجهان رافراگرفت واین یورش تاپایان قرن ادامه پیداکرد.

ریشه بحرانهای بعد ازدهه ی 1980 کاملاً مشخص بود.ازدهه ی 1950 تا دهه ی 1980، جهانی شدن سرمایه داری، باجدیت دنبال شد وتوانست برای برخی کشورها، رشد اقتصادی سالیانه 5 درصد را به ارمغان بیاورد. دراین سالها، سیاست جایگزینی واردات(import substitution) بتدیج ضعیف وکمرنگ شد، بخش کشاورزی به سوی نیازهای جهانی جهتگیری کرد وسکان هدایت اقتصاد ملی بدست سرمایه ی خارجی افتاد وباانباشته شدن دیون، دورباطلی پدید آمد که تاامروز کم وبیش ادامه دارد.ازآن زمان تاکنون، هفت کشورصنعتی دنیا، به بازتولید این دورباطل همت گماشته وازکشورهای مقروض دنیامی خواهند سیاستهای تعدیلی رابه اجراء بگذارند تاتوان بازپرداخت دیون خودرابیابند.

ازاوائل دهه ی 1980، کشورهای عمده ی سرمایه داری درآمریکای شمالی واروپای غربی نیز سیاستهای نئولیبرالی درپیش گرفته وتغییرات نهادین راازسرگذراندند. به تبع این کشورها، کشورهای پیرامونی درآمریکای لاتین، آفریقا ، آسیا وارپای شرقی نیز یک سلسله تعدیلهای ساختاری(structural adjustments) واصلاحات اقتصادی رابراساس توصیه های بانک جهانی وصندوق بین المللی پول درپیش گرفتند که الگوی آنرا پروژه ای تشکیل می داد که " اجماع واشنگتن " (Washington Consensus) نام گرفت. این سند ، درواقع تاکیدی مجدد براصول لیبرالیسم و مانتاریسم(Monetarism) بود. مفاد بسته ای که ازآن تحت عنوان اجماع واشنگتن یاد می شد وبعدها پرچم نئولیبرالیسم دردنیاقرارگرفت، عبارت بود از : 1) کاهش استقراض دولت وکاستن ازنسبت کسری مالی به تولید ناخالص داخلی 2)حذف تدریجی سوبسیدهای دولتی3)اصلاح سیستم مالیاتی به منظورگسترش پایگاه مالیاتی واتخاذ نرخهای مالیاتی باحاشیه ی متوسط4)تعیین نرخ بهره براساس مکانیسم بازار5) شناورساختن نرخ ارز وتشویق رقابت دربازارارزی 6) اتخاذ سیاستهای آزاد تجاری، لیبرالیزه کردن واردات وحذف موانع تجاری تعرفه ای وغیرتعرفه ای7)تسهیل قوانین مربوط به سرمایه گذاری مستقیم خارجی 8)خصوصی سازی بنگاههای دولتی 9) حذف قوانین زائد ودست وپاگیر 10)تقویت حق مالکیت ودفاع ازآن.

ابزارتحقق" اجماع واشنگتن" ، نهادهای مالی بین المللی بویژه صندوق بین المللی پول، بانک جهانی وخزانه داری آمریکا هستند.نئولیبرالیسم، زیرلوای اجماع واشنگتن، به ایدئولوژی دولتی آمریکاتبدیل شد. درآن زمان ، جیمی کارتر، " پاول فولکر" رابه ریاست فدرال رزرو منصوب کرد وبعدازآن نیز بیل کلینتون، " رابرت رابین" رابه این سمت گماشت وبدین ترتیب ، مسئولیت پیشبرد پروژه ی نئولیبرال به ایشان سپرده شد. این دو ، به همراه " میلتون فریدمن" (M.Friedman) ، " فریدریش هایک " (F.Hayek) و " کارل پوپر" (K.Popper)، پروژه ی نئولیبرالیسم رابه پیش بردند. بااجرای این پروژه، دستاورد دهه ها پیشرفت اجتماعی ازدست رفت، نابرابری درآمد وثروت درمقیاس جهانی تعویق شد وطبقه ی کارگردربرابرموج خصوصی سازی ، بی دفاع باقی ماند.به گزارش برنامه ی توسعه ی ملل متحد، یک درصد جمعیت جهان مالک 57 درصد ثروت دنیاگردید ونسبت ثروت به فقر، از سی به یک درپایان قرن گذشته، به صد به یک درحال حاضررسید.اکنون 8/2 میلیارد نفرازجمعیت جهان بادرآمد کمتراز 2 دلاردر روز، درفقرمطلق به سر می برند و4/2 میلیاردنفرنیزازدسترسی به خدمات اولیه ی بهداشتی محروم مانده اند. درحال حاضر، یکنفر ازهرشش کودک جهان، ازتحصیل محروم می ماند وپنجاه درصد نیروی کار کشاورزی نیزبیکاراست. سطح زندگی طبقه ی کارگر دراقصی نقاط جهان، دائماً درحال سقوط است. این ، کارنامه ی چند دهه ای پروژه ی نئولیبرال درجهان است.

معهذا، روی خشن سیاستهای نئولیبرال رامی توان دردوره ی اخیر مشاهده کرد. دراین دوره، توصیه های نواستعماری صندوق بین المللی پول، بانک جهانی وفدرال رزرو آمریکا،سرمایه ی خارجی رابراقتصاد اغلب کشورهای جهان حاکم گرداند. نئولیبرالیسم دراین دوره، منادی حاشیه نشینی جدید واقتصاد غیررسمی گردید.این یکی اززیانبارترین پیامدهای نئولیبرالیسم، هم ازنظرانسانی وهم ازبعد اقتصادی، سیاسی وایدئولوژیک است.ازآنجائیکه اشتغال کامل، نگرانی نئولیبرالیسم نیست، این رویکرد، برای کنترل بیکاری ،به ابزارهائی چون توسعه ی بخش غیررسمی اقتصاد وحاشیه نشینی روی می آورد. معهذا، حاشیه نشینی که نتیجه ی ساختاری مدل نئولیبرال است، به بن بست اجتماعی می انجامد. حاصل این رویکرد،کودکان خیابانی بیشتر،بازنشستگان زیرخط فقر، واستثماروحشیانه ی کارگران شهروروستاست. طبقه ی متوسط، ازهستی ساقط شده وبه زائده ی بورژوازی تبدیل می شود. خیل بیکاران نیز به سوی جرم وجنایت کشیده می شوند.این درحالی است که منادیان نئولیبرالیسم وعده داده بودند که اجرای اصلاحات نئولیبرالی وتعدیل ساختاری، به انفجاررشداقتصادی، پیشرفت فنی، ارتقای سطح زندگی ورفاه بشرخواهد انجامید. اما، اقتصاد جهانی، دربخش عمده ی این دوره، رکودراتجربه کرد ونرخ رشد اقتصاد جهان از9/4 درصد دردوره ی قبل، به 7/2 درصددرسالهای قبل ازپاندمی اخیررسید. معهذا، درابتدای قرن حاضر، 96 درصد رشد تولید ناخالص داخلی جهان، مدیون رشد اقتصادی آمریکابود.این رشد ازطریق کاهش سطح پس انداز، دیون سنگین بخش خصوصی وکسری مالی هنگفت ، بدست آمد. از همان زمان معلوم بود که این روند،قابل دوام نیست. اکنون کاربه جائی رسیده که اگرآمریکا نتواند کسری حسابجاری خودرااصلاح نماید واقتصادهای بزرگ دیگرجهان نیزنتوانندخودرااززیرقیمومیت آمریکاخارج کرده ومسیر مستقلی درپیش گیرند، دیریازود، نظم نئولیبرال جهانی، تحت فشارهای اقتصادی وبحرانهای مالی، فروخواهد پاشید.اکنون فاجعه ی اقتصادی برجای مانده از چنددهه اجرای پروژه ی نئولیبرال، به مقاومت عمومی دربرابرآن دامن زده است. بابوخامت گرائیدن اقتصاد جهانی درپی شیوع کوید-19 ، صدها میلیون نفربه ورطه ی فقررانده شده اند. وهمینان، نیروی تغییری خواهند بود که ناقوس مرگ نئولیبرالیسم رابه صدادرخواهند آورد. نئولیبرالیسم نتوانسته است یک چهارچوب نهادین مناسب برای انباشت پایدارسرمایه درمقیاس جهانی فراهم آورد.این رویکرد، تمامی نهادهائی راکه برای ثبات اقتصاد سرمایه داری وکاهش تضادهای درونی آن تدارک دیده شده بود، برچید ولذا، سیستم رادربرابر موج بحرانهای ادواری ومالی ، به حال خود رهانمود. دستاورد جهانی شدن زیرپرچم نئولیبرالیسم، چیزی جهانی شدن رکود وبحرانهای مالی نبود. ازسوی دیگر، تقاضای موثر جهانی که مجموعه ای ازمصرف بخش خصوصی وسرمایه گذاری این بخش درمقیاس جهانی ونیزهزینه های دولتی است، دردوران زعامت نئولیبرالیسم، به سطحی غیرمنتظره ازبی تعادلی رسید. زحمتکشان بخش اعظم دنیا، به دامان فقردرغلطیدند وقدرت خرید آنهاسقوط کرد ویابانرخی به مراتب کمتراز رشد محصول جهانی، رشد کرد.بالیبرالیزه شدن مالی، جابجائی سرمایه ، خصلتی سوداگرانه بخود گرفت وتسریع شد وبرخطرفرارسرمایه وبروزبحرانهای مالی افزوده گردید.برخی بانکهای مرکزی مجبورشدند برنرخهای بهره نظارت بیشتری کرده وسرمایه ی مالی بین المللی را بیمه ی ریسک(Risk Premium) نمایند.نرخ رشد تولید ناخالص جهانی درسالهای نخست قرن حاضر، از34/2 درصد فراترنرفت.خلاصه اینکه تحت پروژه ی نئولیبرال، هرسه جزء تقاضای جهانی، سیرنزولی راتجربه کرد.

اکنون 75 درصد ذخائرارزی جهان، به دارائیهای دلاری نگهداری می شود که این رقم، بیش ازدوبرابر سهم آمریکا درتولید ناخالص داخلی جهان(32 درصد) است. درعین حال، 45 درصد اوراق خزانه داری آمریکا، 35 درصد دیون بخش خصوصی و12 درصد دارائیهای عمومی این کشور، دردست سرمایه گذاران خارجی است.این ارقام که درتاریخ آمریکا وجهان بی سابقه است، منشاء اصلی بحرانهای مالی واقتصادی قرن حاضرمی باشند. درحال حاضر،نئولیبرلیسم چهار روش برای مقابله بارشد ناپایدارحسابجاری آمریکا پیشنهاد می کند. اول، تسریع آهنگ رشداقتصادی جهان که موجب افزایش تقاضا برای کالاها وخدمات آمریکائی وتعدیل ترازخارجی این کشورمی گردد. دوم، کاستن ازحسابجاری آمریکا ازطریق اصلاح تقاضای داخلی سوم، کاهش انفجاری کسری حسابجاری ازطریق تعدیل نسبی قیمتها( یعنی کاهش ارزش دلار) وچهارم، بکارگیری قدرت سیاسی ونظامی برای تاثیرگذاری براجزای موثر حسابجاری به نفع آمریکا. باتوجه به شیوع پاندمی درجهان، اجرای روشهای اول ودوم بعید به نظرمی رسد. لذا، بنظر می رسد که تنها مفرّ نظم نئولیبرال، دست زدن به ماجراجوئیهای سیاسی ونظامی همراه باکاهش ارزش دلارباشد که البته پیامدهای مخرّب برای بقیه ی دنیا بدنبال خواهدداشت. البته اقتصادهای عمده ی آسیائی (ژاپن، چین وببرهای آسیائی) نیزکه برروی هم سالیانه صدها میلیارد دلار مازادتجاری دارند، می توانند بخشی ازکسری هنگفت حسابجاری آمریکا راجبران نمایند.آمریکا می تواندازطریق کاهش ارزش دلار، واردات کالاهای آمریکائی را برای جهان جذاب ساخته واقلام خارجی راازچشم آمریکائیهابیاندازد.

برای برون رفت ازجهنمی که نئولیبرالیسم خلق کرده، باید نخست طرحی جدید برای توسعه درانداخت که محورآنرا افزایش بهره وری درعرصه ی تکنولوژیهای پیشرفته بامحوریت دولت تشکیل دهد ودرمرحله ی بعد، برای استقراریک نظم نوین اقتصادی برجهان تلاش نمود که محورآنرابازنگری درتقسیم کار وشرائط تجارت بین المللی تشکیل می دهد. همچنین باید به تسلیم اقتصاد ملی به بنگاههای چند ملیتی، پایان داد وراه حلی عادلانه برای بحران دیون خارجی یافت.صنایع جدید باید براساس نیازهای داخلی ومطالبات اکثریت مردم، ونه براساس نیازهای تجملی اقلیت مرفه جامعه، سازماندهی شوند. یک عامل مهم دیگردرفرآیند توسعه، تضمین دسترسی همگانی به آموزش ، فرهنگ ودانش فنی است . امروزه سرمایه ی انسانی، بیش ازسرمایه ی مادی، درفرآیند توسعه نقش دارد. تحقق این موارد، مستلزم وجوددولتی است که ازمشروعیت کافی نزد مردم برخوردارباشد. این دولت، محوراقتصادی است که قادراست معضلات آموزشی ، بهداشتی، حمل ونقل عمومی ومسکن رابرای اکثریت محروم جامعه حل کند وبه فرآیند توسعه وپیشرفت علم وتکنولوژی سروسامان دهد.

جهان امروز، هنوز دستاوردهای درخشان سیستم سوسیالیستی راازیاد نبرده است. اشتغال کامل وتامین نیازهای اساسی مردم اعم ازتغذیه، بهداشت،آموزش، مسکن ومقررّی های اجتماعی،ازجمله دستاوردهای درخشان این سیستم بود که تاکنون حتی کشورهای پیشرفته ی سرمایه داری به آن نائل نشده اند.این چشم انداز، هنوز جذابیت خودرابرای مردمی که زخم سیاستهای نئولیبرالی رابرروح وجسم خود احساس می کنند، جذاب است.باشدت گرفتن مبارزه باپروژه ی نئولیبرالی، آلترناتیو سوسیالیستی، حتی درآمریکا، مهد سرمایه داری ونئولیبرالیسم، پررنگترمی شود. اندیشه های " برنی ساندرز" وجناح چپ حزب دموکرات آمریکا، که مهرونشان خودرا حتی بردولت "جوبایدن" باقی گذاشته، خود گواه این مدعاست.

منابع و مآخذ

 

 

 

کروناویروس

( گونه های جدیددرراه است)

پس ازگذشت یکسال دشوارازپیچیدن آوازه ی ویروس ناشناخته ی کرونا درجهان،هنوزمدت زیادی ازشادمانی دستیابی به واکسن نگذشته بود که این ویروس هزارچهره، چهره ای دیگرازخود به نمایش گذاشت.پیش ازاین، نسبت دادن واژه ی کرونابه جغرافیای خاص، مرسوم نبود اما این بار، عبارات " کرونای انگلیسی" ، کرونای آفریقائی" ، و"کرونای برزیلی" ، درهفته های اخیر بسیاربه گوش می رسد.در واپسین روزهای سال2020 ،پزشکان شهری یک میلیون نفری درسواحل شرقی آفریقای جنوبی،باپدیده ای خطرناک روبروشدند : سونامی ابتلاء به کرونا. به زودی ظرفیت بیمارستانها تکمیل شد وهزاران نفرجان باختند.سرعت ابتلاء موج جدید، دوبرابرموج اول بود.پزشکان شهرازکارشناسان مرکز ژنتیک وبیولوژی شهر " دوربان" کمک خواستند و محققین این مرکز، مطالعه برروی ژنوم ویروسی راآغازکردند که بیماران جدید را مبتلاء می کرد.آنها به زودی به دههاگونه ی جدید ازکروناویروس برخوردند که درسراسرکشور درحال گردش بود واحتمالاً جهش هائی نیزدرآنهاصورت گرفته بود.قبل ازاین، درمدت 10 ماه شیوع کرونادرآفریقای جنوبی، دانشمندان فقط بایک جهش جزئی درویروس مواجه شده بودندامااکنون،در16 نمونه ی جمع آوری شده از15 کلینیک این کشور، جهش هائی مشاهده می شد که درهیچیک ازگونه های قبلی نبود.هشت جهش ازاین میان، درپروتئین اسپایک ویروس صورت گرفته بود درحالیکه قبلاً دانشمندان تصورمی کردند که پروتئین اسپایک گونه ی آفریقائی، ازجمله ی باثبات ترین انواع درجهان می باشد.امااکنون، نادرستی این فرضیه به اثبات رسیده بود.درهمین ایام، بریتانیا نیز بایک گونه ی جهش یافته ازویروس کرونا درجنوب شرقی کشورروبرو شد.چند هفته قبل ازآن نیز، ویروس جهش یافته ی دیگری درمیان مسافرانی مشاهده شد که ازبرزیل وارد ژاپن شدند.بررسی های بعدی نشان داد که این سه گونه، باهم فرق دارند: سه گونه ی مختلف ازخانواده ی کروناویروس که جهش های مشابهی را درسه قاره ی دنیا ازسرگذرانده بودند.محققین، این پدیده را"تکامل همگرا"(convergent evolution)نامیدند.

دانشمندان معتقدند که گونه ی جهش یافته ی انگلیسی ویروس کرونا که 7-1-1-B نامیده می شود، 30 تا50 درصد خطرناکترازگونه های قبلی می باشد.این گونه، فقط طی چند هفته، کل ایرلند راآلوده کرد واکنون به شصت کشورجهان سرایت نموده است واحتمالاً تاپایان مارس، برآمریکانیز مسلط خواهد شد. بدین ترتیب ،گونه ی برزیلی که 1-P نامیده می شود وگونه ی آفریقای جنوبی بنام 351-1-B ، دومین وسومین جهش خطرناک ویروس می باشند. تحقیقات نشان می دهد که آنتی بادی های موجود درخون افراد بهبود یافته از ویروس جهش یافته، ده برابرکمتر ازانواع قدیمی، درمقابله باویروس، موثرواقع می شوند.سیستم ایمنی مبتلایان به گونه ی آفریقائی ویروس کرونا، 90 درصد ضعیفتر ازمبتلایان به گونه های دیگر، عمل می کند.درنیمی ازنمونه های خون جمع آوری شده ازمبتلایان به گونه های جدید، ویروس به آسانی می تواند ازآنی بادی های بدن فرد مبتلا بگریزد.پرسش هائی که اکنون مطرح است اینکه انواع تغییریافته ی ویروس، تاچه حدّ می توانند درمیزان سرایت پذیری،علائم بالینی، شدت بیماریزائی، تشخیص، درمان وهمچنین ساخت واکسن، موثرواقع شوند؟

تمامی ویروسها، جهش پیدامی کنند.اماویروس کرونا، باآهنگ سالیانه 1100 تغییردرهرمحل، ویاتقریباً هر11 روز یک تغییر، سریعترازویروسهای دیگرمنتشرمی شود.البته ، اکثراین تغییرات، تاثیرچندانی بررفتارویروس ندارند اما اخیراً سه جهش عمده نمایان گردیده وبسرعت درحال پیشروی درجهان می باشند. جهشی که موجب نگرانی شده، درپروتئین اسپایک ویروس روی داده وامکانات جدیدی را برای اتصال محکمتربه سلولهای بدن ونیز مخفی شدن ازدید سیستم ایمنی بدن، دراختیارویروس قرارمی دهد.اغلب پاتوژنها، برای اجتناب از شناخته شدن توسط آنتی بادی ها ، دائماً پروتئین های اسپایک خودرااز طریق جهشهای متعدد، تغییرمی دهند.تحقیقات انجام گرفته برروی گونه های جدید کروناویروس نشان می دهد که جهش های صورت گرفته دراین گونه هانیزدرپروتئن اسپایک آنهابوده تاویروس بهتربتواند سلولهاراجذب کرده وازآنتی بادی ها بگریزد.

بنابراعلام سازمان بهداشت جهانی، اززمان شیوع ویروس کرونا درسال2019 تاکنون، جهش های بسیاری درویروس صورت گرفته که باتوجه به ماهیت ویروسها، چندان غیرمترقّبه نبوده است. ویروسها، بسرعت تکثیرمی شوند ودرنتیجه، جهش های جدید همیشه وجوددارند.ازسوی دیگر، فرآیند بازتولید ویروس که باکپی برداری از کدژنتیک آغازمی شود، همیشه بطورصحیح انجام نمی گیرد وچه بسا باخطاهائی همراه می گردد که دانشمندان آنها رابه "خطاهای ریخت نگارانه" نسبت می دهند.دراینجاست که گونه های جدید ویروس، ظاهرمی شوند. برخی ویروسها، کد ژنتیکی DNA دارند واین کد رامانند سلولهای انسانی، به نسل بعد منتقل می کنند. اما بعضی ویروسها نیز، مانند ویروس کرونا، برملکولهای RNA بناشده اند واغلب آنها فاقد ویرایشگرملکولی(molecular proofreader) می باشند که درواقع، پروتئین مسئول تشخیص خطاها واصلاح آنها می باشند.معهذا، برخی ازاین ویروسها که دارای ویرایشگر ملکولی هستند، به لحاظ ابعاد، سه برابرانواع دیگرمی باشند ولذا می توانند پروتئینهای بیشتری را برای مقابله با سیستم ایمنی، کد گذاری نمایند. دانشمندان معتقدند که گونه های جدید کروناویروس، ازاین نوعند وباجهشهای متعدد بوجود می آیند.آنها نخستین باردرافرادی ظاهرمی شوند که سیستم ایمنی ضعیف تری داشته ولذا می توانند مدت بیشتری میزبان ویروس باشند.هرچند اکثر این جهشها، تغییرات ژنتیک کوچکی هستند که تاثیرچندانی بررفتارویروس ندارنداما، برخی ازاین تغییرات، برای بقای ویروس زیانبارهستند ومی توانند تکثیرآنرامختل کرده وحتی موجب مرگ آن گردند. درعین حال، برخی ازاین تغییرات نیز ممکن است مزایای خاصی رابرای زنده ماندن بیشتر نصیب ویروس کنند که بالابردن سرعت انتشار وانتقال ، ازآن جمله می باشد. هرچه ویروس، بیشترجهش کند، شانس بقایش نیزافزایش می یابد. بنابراین تمامی ویروسهای RNA ( ازجمله کوید-19) به مرورزمان، جهش پیدامی کنند.برخی بیشتر، برخی کمتر. مثلاً ویروس آنفولانزا، هرساله تغییرمی کند وبه همین دلیل است که واکسن آنفولانزا راباید هرساله تزریق نمود.تازمانی که ویروس به چرخش درمیان جمعیت ادامه می دهد،جهش آن ناگزیراست. برخی ازاین گونه های جهش یافته،ظاهرشده وبلافاصله ازبین می روند.برخی ازآنها شیوع پیداکرده وتا مدتی باقی می مانند وسپس ازبین می روند.اماوقتی یک گونه ی جهش یافته ازویروس ظاهر می شود، عملکردآینده ی آن قابل پیش بینی نیست.

انواع جدید کشف شده دربریتانیا، آفریقای جنوبی، وبرزیل،فقط بدلیل انتشارآسانتر وسیستمهای نظارتی قوی تر درکشورهای مبداء ، شناسائی شده اند والّا صدهاگونه ی ناشناخته ی دیگر وجوددارند که می توانند بسرعت جایگزین گونه های موجود گردند وبه گونه ی غالب تبدیل شوند.گونه های شناخته شده ی ویروس کرونا، جهش های بسیاری رابویژه درسنبله ی پروتئینی خود، پشت سرگذاشته اند که این امرسبب شده، باسرعت بیشترجذب گیرنده های سلولی شوند و سلولهای بیشتری راآلوده سازند. مثلاً نمونه ی آفریقای جنوبی کروناویروس، تاکنون بیش از20 جهش داشته است که چند جهش مهم آن مربوط به پروتئین اسپایک بوده است . این جهشها به ویروس امکان می دهد که محکمتربه سلولهای سالم بچسبد وازدید سیستم ایمنی نیزمخفی بماند.ویروسها همیشه جهش پیدامی کنند.اماهرچه تعداد افراد آلوده بیشترو مدت آلودگی طولانی ترباشد،احتمال جهش نیزبیشترمی شود.فرق مهم دیگر گونه های جدید ویروس کرونا با گونه ی قدیمی،ایناست که گونه های جدید، بیشترازطریق هوا منتشرمی شوند تاسطوح. اگرفرد مبتلا به گونه های جدید، سرفه یا عطسه کند ویاسخن بگوید وآوازبخواند، قطرات موجود درتنفس او درهوا منشرمی شود.این قطرات، بسیارکوچکند وابعادی بین یک تاصد میکرومتردارند.هرچه ذرّات درشت ترباشند، زودتر برروی سطوح می نشینند وبندرت بیشترازدومترمنتشرمی شوند.اما ابعاد ترشحات تنفسی فرد مبتلا به گونه های جدید کرونا، کمتراز ده میکرومتراست ولذا، تاساعتهامی توانددرهوا معلّق باقی بماند.

دراینجا به چهارگونه ی شایع ازانواع کروناویروس جدید اشاره می کنیم.اول، گونه ی اسپانیائی، که نخستین باردراسپانیا مشاهده شد و 1-EU-A20 نام گرفت.این گونه، جهشی رادرپروتئین اسپایک خود پذیراگردیده که درنتیجه ی آن ، بهتر می تواند به گیرنده های سلولی 2-ACE بچسبد وبه داخل سلول نفوذ کند. بررسی های آزمایشگاهی نشان می دهند که آنتی بادی های انسانی تاثیر چندانی براین گونه ندارند.طی چند ماه پس ازپیدایش، این گونه به گونه ی غالب دراروپاتبدیل شد.البته دانشمندان براین باورنیستند که گونه ی اسپانیائی، قدرت سرایت بیشتری ازگونه ی اصلی دارد اما وقتی درتابستان گذشته، محدودیت سفردراروپالغوشد،این گونه بسرعت سراسر اروپارافراگرفت. دوم گونه ی انگلیسی که 7-1-1-Bنام گرفت ودانشمندان ، مدتها قبل ازعلنی شدن وجود او، باآن آشنائی داشتند.این ویروس، پنجاه درصد بیشترازگونه ی اولیه ی کروناویروس، قابلیت سرایت دارد.درواقع ،گونه ی انگلیسی ، همان گونه ی اصلی کرونا ویروس است که 17 جهش راازسرگذرانده است . یکی ازاین جهشها، به ویروس کمک می کند تا محکمتر به گیرنده ی سلولی 2-ACE بچسبد.معلوم نیست که قابلیت سرایت بیشتراین گونه، بدلیل همین جهش باشد ویاتلفیقی ازجهشهای دیگرنیز دراین امردخیلند.علیرغم برخی نگرانیهای اولیه، هنوزمعلوم نیست که این گونه، واقعاً بیش ازگونه ی اصلی، کودکان راهدف قرارمی دهد. تحقیقات نشان می دهد که هم واکسن فایزر وهم واکسن مادرنا، هنوزبرروی گونه ی انگلیسی موثرواقع می شوند.آزمایشهای صورت گرفته درشرکت فایزر-بیونتک نشان می دهد که واکسن ساخت این شرکت، بیشتربرروی گونه ی انگلیسی وکمتربرروی گونه ی آفریقائی موثرواقع می شود. براساس تحقیقات موجود،گونه های جدید ویروس کرونا، به مراتب کشنده ترازگونه ی اصلی ویروس می باشند. سوم، گونه ی آفریقائی کروناویروس ، که درآفرقای جنوبی ظاهرشد و351-1-B نام گرفت وبسرعت به گونه ی مسلط دراین کشورتبدیل شد.اگرچه این گونه نیزمانند گونه ی انگلیسی، جهش Y-501-N راازسرگذرانده، اما کاملاً مستقل ازگونه ی انگلیسی ظاهرشده ورشد می کند.جهش دیگری که بعداً دراین گونه صورت گرفت، موجب نگرانی دانشمندان گردید.تغییرژنتیکی روی داده دراین گونه،برقابلیت گریز ویروس ازسیستم ایمنی بدن وآنتی بادی های ناشی از واکسن های فایزر و مادرنا افزوده است.تحقیقات نشان می دهد که گونه ی جدید آفریقائی، ده برابربیشتر ازگونه ی قدیمی، قدرت گریزازآنتی بادی دارد.آزمایش دیگری که برروی گونه ی آفریقائی کروناویروس انجام گرفت ودرآن ازآنتی بادی افراد واکسینه شده باواکسن فایزر یا مادرنا استفاده شد، اثربخشی این واکسنها رابرروی گونه ی آفریقائی، یک سوم نوع کلاسیک ویروس نشان می دهد.اثربخشی این واکسنها برگونه ی برزیلی نیز ، به مراتب کمتراز گونه ی اصلی می باشد. تحقیق دیگری که اخیراً انجام شده نشان می دهد که آنتی بادی موجود درسرم بیماران بهبود یافته ازویروس کرونا، درمقابله با گونه ی آفریقائی، چندان کارساز نیست. چهارم، گونه ی برزیلی که درژانویه ی سال جاری کشف شد. دانشمندان اعلام کردند که به دوگونه ی جدید ازکروناویروس دراین کشوربرخورده اند که هردو ازشجره ی ویروس اصلی هستند که جهشهائی راازسرگذرانده اند . ازاین دوگونه، گونه ی 1-P بیشترازگونه ی 2-P ، موجب نگرانی آنها گردیده است. درابتداء، پزشکان ودانشمندان برزیلی تصورمی کردند که شهر" مانائوس" درمنطقه ی آمازون، بدلیل شیوع گسترده ی ویروس وابتلاء اکثرساکنان، مصونیت گله ای پیداکرده ولذا، دیگرخطری آنجاراتهدید نمی کند. اما ناگهان، موجی دیگرازابتلاء به کوید-19 ازراه رسید وسیستم بهداشتی شهررا غافلگیرکرد. این گونه، اکنون درژاپن وبرخی کشورهای دیگرنیزمشاهده شده است. به نظرمی رسد گونه ی برزیلی، جهشهای خودرابه میزبانی افرادی انجام داده باشد که دچارنقص سیستم ایمنی هستند.این گونه، قابلیت گریزازسیستم ایمنی بدن ومبتلاسازی مجدد افراد بهبودیافته ویاواکسینه شده را داراست.

مطالعات اولیه نشان می دهد که هردوواکسن آمریکائی، دربرابر گونه های جهش یافته ی ویروس کرونا موثرند اما گونه ی آفریقائی ویروس، هنوزازحیث تاثیرپذیری ازواکسن، نسبت به نوع بریتانیائی، وضعیت ناشناخته تروپیچیده تری دارد.شرکت مادرنا اعلام کرده که واکسن تولیدی این شرکت،دربرابرنوع بریتانیائی ویروس کرونا، کارآئی دارد واین شرکت تلاش می کند تابااصلاح واکسن خود،آنرادرمورد گونه ی آفریقائی نیزکارآمد سازد.بطورکلی، واکسنهای نسل چهارم،که به واکسنهای"ریبونوکلئیک اسید پیام رسان" (mRNA) معروفند، سلولهای B رافعال می کنند که وظیفه ی آنها تولید آنتی بادی برای دوره ی هشت ماهه ی پس ازدریافت واکسن می باشد. این بدان معنی است که کسی که واکسن دریافت می کند، مصونیت بلند مدت کسب می نماید. حتی اگراین واکسن نتواند دربرابرگونه های جدید ویروس، مصونیت صد در صدی ایجاد کند، بازهم می تواند ازشدت بیماری تا حدود زیادی بکاهد.لذا، هیچ کروناویروسی نیست که بتواند دربرابر واکسنهای موجود، مطلقاً مقاومت کند.همه ی واکسنهای موجود، کل پروتئین اسپایک ویروس را شناسائی وهدف قرارمی دهند وآنتی بادی هائی که تولید می کنند به قسمتهای مختلف این پروتئین می چسبند وازآنجا بداخل سلول ویروس نفوذ می کنند.حال اگرراه یکی ازاین آنتی بادی ها مسدود شود، بدان معنی نیست که بقیه نیزازکارمی افتند. البته دانشمندان اعلام کرده اند که ابتلای افراد به کرونا،موجب مصونیت بعدی آنها دربرابرگونه های جهش یافته ی ویروس نخواهد شد.گونه های جدید ویروس، بویژه گونه ی آفریقائی،قادراست افرادی راکه قبلاً مبتلاشده ویاواکسن دریافت کرده اند، دوباره مبتلاء سازد.اگرچه دامنه ی تاثیرواکسنهای موجودبراین گونه،به مراتب کمترازگونه ی اصلی است( حدود سی درصد) اما آنچه مسلم است اینکه استفاده ازاین واکسنها، ازشدت ابتلاء بیماران می کاهد.گونه ی برزیلی ویروس کرونانیز، حداقل 12 جهش درپروتئین اسپایک خود انجام داده است.این گونه ازویروس، تاکنون درهشت کشورجهان شناسائی شده است.

ازآنجائیکه گونه های جدید ویروس کرونا، سریع ترتکثیر می شوند وبهترمی توانند سیستم ایمنی بدن رادور بزنند،لذا، نوعی مسابقه ی سرعت میان ویروس وواکسن درجریان است.هرچه واکسیناسیون سریعترانجام شود، نتیجه ی کاربهترخواهد بود.دانشمندان هشدارمی دهند که اگرهرچه سریعترجلوی گردش آزادانه ی ویروس گرفته نشود،جهشهای خطرناکتری درپیش خواهد بود.البته برخی دانشمندان نیز معتقدند که بخش اعظم این جهشها، انجام گرفته وهم اکنون دهها گونه ی جدید ازویروس کرونا، درگوشه وکنارجهان، درحال گردش می باشند.اینکه تاکنون فقط گونه های انگلیسی، آفریقائی وبرزیلی شناخته شده اند، بدلیل سیستم نظارتی قوی ترکشورهای مبداء بوده است.باید هرچه سریعتر وبه هروسیله ی ممکن(واکسن، ماسک ، فاصله گذاری ، عدم شرکت دراجتماعات ، وتهویه ی هوا درمکانهای سربسته) ، مانع ازگردش آزادانه ی ویروس شد تا جلوی ظهورگونه های جدید ویروس درآینده، گرفته شود.

منابع ومآخذ

 

کمونیسم، ائتلاف ، و مبارزه ی طبقاتی

یکی ازمباحث دیرپا درجنبش کمونیستی جهان، مسئله ی تشکیل ائتلاف وسازماندهی جبهه ی متحد است واینکه آیاکمونیستها می توانند دراین ساختارهای مبتنی برهمکاری مشارکت ورزند واگرپاسخ مثبت است، این کارباید چگونه وتحت چه شرائطی انجام گیرد؟ درابتداء ، برخی احزاب که نام کمونیست ومارکسیست لنینیست رانیزیدک می کشیدند، مخالف شرکت دراین ساختارهابودند اما، اغلب آنها پس ازگزارش " دیمیتروف" به کنگره ی هفتم کمینترن، نظرخودراتغییردادند.دیمیتروف دراین گزارش، خواستار پایان دادن به خودانزوائی وفرقه گرائی درجنبش کمونیستی گردید وازتشکیل جبهه ی مردمی علیه فاشیسم وجنگ حمایت کرد.اوازاحزاب کمونیست خواست تاتاکتیکهای خودرادراین زمینه، بادیگراحزاب وسازمانها، حتی آنهائی که رابطه ای باطبقه ی کارگرندارند، هماهنگ سازند.

این سیاست که سابقه ی تاریخی داشت، ازآن پس باجدیت توسط احزاب کمونیست دنبال شد.دولت جدیدی که پس ازانقلاب اکتبر1917 درروسیه برسرکارآمد، یک دولت بلشویکی خالص نبود بلکه دولتی ائتلافی باشرکت جناح چپ حزب سوسیال رولوسیونرها بود.البته این ائتلاف، چندان دوام نیاورد. درجولای1918 ،سوسیال رولوسیونرها باهدف کارشکنی درپیمان "برست لیتوفسک"، سفیر آلمان درروسیه راترورکردند.آنهامی پنداشتند که بااین ترور،می توانند به عمرپیمان مزبور که آنرا به نفع محور آلمان – اطریش هنگری می دانستند، پایان داده وآتش جنگ میان روسیه وآلمان رادوباره شعله ورسازند. امااین اقدام، به عمرائتلاف بلشویکهابا این گروه پایان داد.

درکوبا، ائتلافی کاملاً نامتجانس، انقلاب رابه پیروزی رساند.سازمان فیدل کاسترو بنام " جنبش 26 جولای " توسط حزب کمونیست که درآن زمان حزب سوسیالیست خلق نامیده می شد، تاسیس نشده بود.درآن زمان، تمرکزحزب کمونیست برمبارزات کارگری بود واین حزب، حتی به مبارزات چریکی جاری درکوهستانها، به دیده ی تردید می نگریست وآنرا " ماجراجوئی غیرمسئولانه" تلقّی می کرد.لذا، جنبش 26 جولای، درهمکاری نزدیک با " هیئت مدیره ی انقلابی" که یک سازمان دانشجوئی فعال درشهرهابود، کاررابه پیش می برد.سرانجام پس ازمدتی، حزب سوسیالیست خلق، تصمیم به همکاری با جنبش 26 جولای گرفت وپس ازسفر مخفیانه ی " کارلوس رافائل رودریگز"ازرهبران حزب ، به مقرّ شورشیان درکوهستان ومذاکره باآنها، سیاست حزب تغییرکرد. پس ازسرنگونی دیکتاتور" باتیستا" ، هرسه جریان فعال درجنبش انقلابی،مذاکره درمورد ساختارو اهداف دولت جدیدرادرهماهنگی کامل بایکدیگرآغازکردند. درسال 1965 ، همه ی عناصردارای سمتگیری سوسیالیستی درسه جریان مزبور، گردهم آمدند وحزب کمونیست کوباراتشکیل دادند که تاامروز حکومت رادرکوبا بدست دارد. جزئیات تعامل پیچیده ی این سه سازمان ورابطه ی آنها راباجنبش کارگری کوبا، می توان درکتاب خواندنی " تاریخ انقلاب کوبا " نوشته ی " استیو کاشین" (s.cushion) مشاهده کرد.

درویتنام ، حزب کمونیست توانست فرانسه، ژاپن ، مجدداً فرانسه، وبالاخره آمریکا را شکست داده، به استقلال ملی نائل گردیده ودرراه سوسیالیسم گام بگذارد.اما کمونیستها به تنهائی به این مهم نائل نگردیدند.آنها به رهبری " هوشی مینه" وباهمکاری سیاسی ونظامی با یک سازمان مردمی بنام "ویت مینه"، برآمریکاغلبه کردند. این سازمان، جبهه ای از کمونیستها وگروههای غیرکمونیست بود که همه باامپریالیسم مخالف بودند.اگرچه ویت مینه پس ازشکست آمریکامنحل شد اما، حتی امروزنیز، حزب کمونیست درقالب یک ائتلاف، برکشورحکومت می کند که "جبهه ی پدری ویتنام" نام دارد.تعداد زیادی ازگروهها وسازمانهای ویتنام، عضو این جبهه هستند. پس ازجنگ جهانی دوم نیزکه دولتهای سوسیالیستی دربخشی ازاروپابرسرکارآمدند، بازهم کمونیستها درراس ائتلافهائی متشکل ازدیگرگروههای چپ وچپ میانه، اداره ی این کشورهارابدست گرفتند.اکنون ائتلاف تحت رهبری کمونیستها، دهه هاست که قدرت رابه تناوب درایالت کرالا ی هند دردست دارد. پیروزی این ائتلاف، مدیون اجرای طرحهای رفاه بخش، اتخاذ رویکرد جامعه محور، وبرخورد مناسب با مصائب طبیعی چون سیل وپاندمی کرونا، ونیزدفاع ازارزشهای ملی چون سکولاریزم، دربرابرحملات جناح راست به رهبری حزب حاکم "بهاراتیاجاناتا" است.

بطورکلی، احزاب سیاسی باسمتگیریهای ایدئولوژیک متفاوت، ازچند طریق می توانند به همکاری تاکتیکی واستراتژیک بایکدیگربپردازند. یکی ازاین روشها، تشکیل " ائتلاف های ساختاری" است که به معنی توافق سازمانهای مختلف حول برخی موارد خاص می باشد.تنظیم یک برنامه ی حداقلی که جمعبندی ازاهداف، استراتژیها وتاکتیکهائی است که سازمانهای مزبور برروی آن توافق می کنند. سازمانهای شرکت کننده دراین ائتلاف، به برنامه ی حداقلی پای بندند اما می توانند دربقیه ی موارد، بطورمستقل عمل کرده وحتی به انتقاد ازیکدیگربپردازند.مهمترین کاربرد ائتلافهای ساختاری،درتبلیغات انتخاباتی است که شرکت کنندگان درائتلاف متعهد می شوند بجای حمایت ازکاندیداهای خاص خود، دربرخی مناطق از کاندیدای یکدیگرکه شانس بیشتری برای پیروزی دارد، حمایت کنند.این ائتلاف، بویژه درکشورهای اروپائی رواج دارد.

دومین شکل ائتلاف، " حمایت ازخارج " است.دراین ائتلاف،سازمانها ضمن اجتناب ازائتلاف ساختاری، بطورنانوشته ازاحزاب یاائتلافهای دیگرحمایت می کنند تااکثریت پارلمانی رابدست آورند ویامانع از به قدرت رسیدن احزاب وجریانات رقیب گردند.مثلاً درپرتغال، حزب حاکم سوسیالیست، فقط باحمایت ازخارج توسط حزب کمونیست وحزب سبز، رای کافی برای برسرکارماندن بدست آورد.به نظرحزب کمونیست پرتغال، سیاست حمایت ازخارج که پس ازانتخابات سال 2015 اتخاذ شد، دوهدف عمده رادنبال می کند.اول، ساکت کردن جناح راست حزب سوسیالیست ودوم،تقویت موضع حزب کمونیست درانتقادازدولت سوسیالیست . یک نمونه ی دیگرازحمایت ازخارج، به ونزوئلا مربوط می شود. این کشورآمریکای لاتین که تحت محاصره ی امپریالیسم قراردارد، توسط یک ائتلاف بزرگ که" ائتلاف کبیر میهنی" نامیده می شود،اداره می گردد. این ائتلاف، 15 سازمان چپگرا وچپ میانه راشامل می گردد.حزب کمونیست ونزوئلا نیزکه عضواین ائتلاف است، درعین حال منتقد جدّی برخی سیاستهای داخلی پرزیدنت "نیکلاس مادرو" وحزب سوسیالیست متحداومی باشد. اخیراً حزب کمونیست ونزوئلا وچند سازمان چپگرای دیگر، یک جبهه ی متحد بنام " ائتلاف انقلابی مردم" تشکیل دادند.این جبهه، ضمن شرکت مستقل درانتخابات، همچنان ازدولت مادرو دربرابرتهاجمات امپریالیسم وایادی داخلی آن، حمایت می کند. درهرحال، کمونیستهادرکشورهائی چون ونزوئلا،تحت هیچ شرائطی حاضرنیستند رابطه ی خودرابا طبقه ی کارگر ودیگرزحمتکشان قطع کنند.درغیراینصورت، دیگران ازجمله پوپولیستهای راستگرا وحتی فاشیستها، جای خالی آنها راپرخواهند کرد.

اما اگراحزاب کمونیست درائتلاف با دیگراحزاب، ازجمله احزاب بورژوائی، ماهیت، ریشه های کارگری واهداف سوسیالیستی خودرا فراموش کنند،قطعاً ازمسیر درست منحرف شده وحاصل آن، تضعیف حزب کمونیست وطبقه ی کارگرونهایتاً انزوای حزب طبقه ی کارگرخواهد بود. این روند را می توان بوضوح درتحولات جنبش کارگری دردوران پس ازجنگ جهانی دوم مشاهده کرد."ارل براودر" (E.Browder) دبیرکل حزب کمونیست آمریکا، باتغییرنام حزب کمونیست آمریکا به "انجمن سیاسی کمونیستی"، وبابرداشت غلط از همکاری اتحاد شوروی باآمریکا، تنگلیس ودیگرقدرتهای غربی درجریان جنگ، این همکاری رابه جنبه های اقتصادی ومالی گسترش داد وازهمگرائی سرمایه داری وسوسیالیسم دردوران پس ازجنگ، سخن به میان آورد. متاسفانه " براودریسم" دررهبری برخی احزاب دیگرکمونیست جهان ، بویژه درآمریکای لاتین نیزرخنه کرد. این گرایش همچنان جان سختی نشان می داد وسه دهه بعد خودرابصورت " کمونیسم اروپائی " نمایان کرد. ترک مبارزه ی طبقاتی ودست کشیدن از همبستگی ضدامپریالیستی، دربرنامه ی این احزاب منعکس گردید. برخی احزاب کمونیست، ازجمله احزاب بسیارقدرتمند ایتالیا ومکزیک، کاملاً منزوی شده وبرخی دیگربه شدت آسیب دیدند. اما نه براودریسم ونه کمونیسم اروپائی، نتوانستند ازاهمیت تشکیل ائتلافهای سیاسی بکاهند وتشکیل جبهه ی متحد بادیگراحزاب وسازمانها، ضمن حفظ اصول، به محورفعالیت احزاب کمونیست تبدیل شد.عملکرد کنونی حزب کمونیست پرتغال، الگوئی برای عملکرد مسئولانه ی احزاب کمونیست درجوامع چند صدائی است.کمونیستهای این کشور، اولویت اصلی خودرا سد کردن راه احزاب راستگرا ومتحدین فاشیست آنها،برای رسیدن به قدرت می باشد.آنها درعین حال،بررویکرد ضدامپریالیستی ومواضع مارکسیستی لنینیستی خود، علیرغم میل دولت سوسیالیست این کشور، پافشاری می کنند وجنبه های منفی سیاستهای داخلی وخارجی دولت رامورد انتقادقرارمی دهند.درایران نیز، حزب کمونیست این کشور، سالهاست که درراه تشکیل جبهه ی متحد ضددیکتاتوری تلاش می کند.به نظراین حزب،طبقه ی کارگر وبخشهای بسیارمتنوع اقشارمیانی وروشنفکران که سابقه ی مبارزاتی 120 ساله دارند،بخش های وسیعی ازخرده بورژوازی، دهقانان وخرده مالکان ونیزبخشی از بورژوازی ملی، منافع مشترکی در مبارزه با دیکتاتوری حاکم دارند وبالقوه می توانند درجبهه ای متحد بااهداف مشترک، مبارزه رابه پیش ببرند. اما درآمریکا ، هنوزبرخی معتقدند که حزب کمونیست بدنبال ائتلاف باحزب دموکرات است.موضع حزب کمونیست درحمایت از جوبایدن دربرابر دونالد ترامپ درجریان انتخابات اخیرریاست جمهوری آمریکا، این تصورراتقویت نمود.حزب کمونیست آمریکا، ضمن حفظ استقلال خود، بدنبال همکاری کوتاه، میان وبلند مدت بادیگرگروههای سیاسی، به منظورتقویت مواضع ومنافع طبقه ی کارگر، ممانعت ازقدرت گرفتن فاشیسم ونژادپرستی، جلوگیری ازجنگ، وتخریب محیط زیست است.این حزب، بعنوان یک حزب کوچک( والبته روبه رشد)، فعلاً نمی تواند بلوک خودرادرانتخابات تشکیل دهد ونمایندگان خویش رادرکنگره داشته باشد اما می تواند درائتلاف با دیگرنیروها، نقش پررنگی درحیات سیاسی جامعه ایفاء نماید.

منابع و مآخذ

r

سوسیالیسم به سبک " کرالا "

" کرالا " (Kerala ) یکی ازایالتهای جنوبی هند است که وسعتی به اندازه ی ایالت کالیفرنیای آمریکا وجمعیتی حدود 35 میلیون نفردارد. این ایالت، درمیان ایالتهای 29 گانه ی هند ، ازنظرمساحت بیست ودوم وازنظرجمعیت سیزدهم است. کرالا دارای بالاترین شاخص توسعه ی انسانی، بالاترین نرخ سواد، بالاترین امید به زندگی وپائین ترین نرخ رشد جمعیت درمیان ایالات هند است.باآنکه درآمد سرانه ی این ایالت گرمسیری وزیبای جنوب هندوستان که مشهوربه " بهشت نخلستانها" ست، کمترازسیصد دلارمی باشد،امانرخ مرگ ومیرنوزادان بسیارپائین ونرخ باسوادی آن دربالاترین سطوح جهانی می باشد. دهه هاست که ائتلاف دموکراتیک چپ به تناوب قدرت رادرکرالا بدست دارد. این ائتلاف، اکنون علاوه بردولت ایالتی، کنترل 670 نهاد ازمجموع 1199 نهاد اداری ومحلی ایالتی رادردست دارد. پس ازائتلاف چپ، حزب کنگره ملی هند با 471 وحزب راستگرای " بهاراتیاجاناتا" کنترل 25 نهاد محلی رادراختیاردارند. بدین ترتیب، کرالا به یکی ازمعدود ایالتهای هند تبدیل شده که دربرابر نفوذ حزب راستگرای جاناتا به رهبری " مودی" نخست وزیرهند ایستادگی می کند.

کمونیستها، اولین بار درانتخابات عمومی سال 1957 به قدرت رسیدند وازآن پس، قدرت سیاسی رادرکرالا به تناوب دردست داشته وبه جز مقاطعی کوتاه، آنرابه احزاب دیگرواگذارنکرده اند. نخستین پیروزی حزب کمونیست هند درکرالا، بامقاومت جبهه ی متحد ارتجاع متشکل از کلیسا،زمینداران بزرگ، کلان سرمایه داران تجاری وکاستهای فوقانی جامعه ی هند روبرو گردید وآنهابااعمال فشارو وتشنج آفرینی، سرانجام " جواهرلعل نهرو" راوادارکردند تادولت کمونیست کرالا را منحل کرده وحاکمیت فدرال رابراین ایالت تحمیل نماید. معهذا دربیش ازپنج دهه ی اخیر، دولت ایالتی کرالا، بارها میان " جبهه ی دموکراتیک چپ"(LDF) و " جبهه ی دموکراتیک متحد " (UDF) دست بدست گردیده وآخرین بار درسال 2016، چپگرایان مجدداً قدرت رادراین ایالت بدست گرفتند.درسال جاری نیز کمونیستها درانتخابات کرالا پیروزشدند واین پیروزی رامدیون مدیریت خوب بحران کرونا وبرنامه ی اجتماعی ورفاه بخش خویش می باشند. کرالا اکنون یکی ازپائین ترین نرخهای ابتلا ومرگ ومیرناشی از کرونا رادرمیان ایالات هند داراست درحالیکه جمعیت سالمند این ایالت، بسیاربیشترازدیگرایالات است. قبلاً نیز عملکرد دولت کرالا، درجریان سیل2018 وشیوع پاندمی " نی پا" (Nipah) تحسین جهانیان رابرانگیخته بود.

داستان کمونیسم در کرالا،باانقلاب، تصرف پایتخت ویاحتی مارکس، آغازنشد.بذرهای اولیه ی کمونیسم،درسال 1939 ودرجریان جنبش مقاومت علیه استعمارانگلیس، پافشاری براصلاحات ارضی، و مخالفت باسیستم کاستی، افشانده شد.درآن زمان، مبارزه ای عظیم با فاشیسم جهانی درجریان بود.سال 1957، جنگ جهانی پایان یافته بود وجنبش توفنده ای برهبری حزب کمونیستهند علیه امپریالیسم، سرمایه داری، وتنگ نظری وتعصّب نژادی درجریان بود.حزب کمونیست هند، تحت رهبری" نمبوتیری پاد"، دریک حرکت تاریخی وبی سابقه، موفق شددرانتخابات ایالتی کرالا به پیروزی برسد.اما فقط دوسال بعد،دولت مرکزی هند ، دولت وقت حزب کمونیست درکرالا رامنحل کرد. اما بذرهای جنبش انقلابی ، دیگرافشانده شده بود وشش سال بعد، حزب کمونیست هند دوباره درانتخابات کرالا پیروزشد وبه قدرت رسید وسپس درسالهای 1967 ، 1980 ، 1987، 1996 ، 2006، و2016 نیز قدرت دولتی رادراین ایالت بدست گرفت. یک دهه طول کشید تا " مانیفست حزب کمونیست" به زبان محلی " مالایالامی"( یکی از22 زبان رایج درهند) که زبان مردم کرالاست، ترجمه شود. هرچند اولین دولت برهبری حزب کمونیست درکرالا( 1959-1957 ) سعی کرد اصلاحات رادیکال، بویژه اصلاحات ارضی وآموزشی رابه اجراء بگذارد،اما دولت مرکزی هند این اقدام راناکام گذاشت واجرای اصلاحات ارضی به دوره ی 1977-1970 موکول گردید که توسط دولت ائتلافی حزب کمونیست وحزب کنگره انجام گرفت. حزب کمونیست هند(مارکسیست) تمام تلاش خودرابرای کارشکنی دراین امر، اعمال نمود. درسال1964 ، ناراضیان حزب کمونیست هند(CPI)، مانند بسیاری دیگرازاحزاب کمونیست جهان، ازاین حزب انشعاب کرده و حزب کمونیست مارکسیست هند(CPI-M) راپایه گذاری کرده بودند.آنها به همکاری حزب کمونیست هند باحزب کنگره واتحادشوروی معترض بودند وبه تبعیت ازحزب کمونیست چین، باهمزیستی مسالمت آمیز اردوگاه سوسیالیسم وسرمایه داری مخالفت می ورزیدند.این حزب که مدعی است اکنون بیش از ده میلیون عضودارد،رهبری جبهه ی متحد چپ راباشرکت حزب کمونیست هند، حزب سوسیالیست انقلابی، بلوک فوروارد هند، وهشت سازمان چپ و وچپ میانه دیگررابرعهده دارد. دولتهای جبهه ی دموکراتیک چپ که پی درپی دراین ایالت برسرکارآمدند، همچنان به برنامه های اصلاحی این جبهه درزمینه ی استفاده ی برابراززمین، بهبود دسترسی همگانی به بهداشت وآموزش، وطرحهای تامین اجتماعی، وفادارمانده اند. حاصل اجرای این برنامه ها، این بوده که اکنون درسراسرکرالا، هیچ بی خانمان یا کارتن خوابی مشاهده نمی شود درحالیکه تمامی شهرهای هند، مالامال ازاین افراد می باشد. دولت جدید چپگرای کرالا، بلافاصله پس ازبدست گرفتن قدرت، سیستم پیشگیری ودرمان را درهم ادغام کرد ویک سیستم یکپارچه ی بهداشتی بوجود آورد.این سیستم، نیازهای جامعه ی روستائی رادرصدراولویتهای خودقرارداد وبتدریج یک سیستم بهداشتی پایه رادراین مناطق ایجاد کرد وآنرااساس دستاوردهای درخشان بهداشتی بعدی خود قرارداد.

" مرکز مطالعات توسعه کرالا" که درسال1970 باکمک سازمان ملل متحد برپاگردید، اکنون نقش اصلی رادربرنامه ریزی وسیاستگذاریهای دولت ایالتی وآموزش کادرهای اجرائی آن برعهده دارد.محققین این مرکز توانسته اند"مدل توسعه ی کرالا" راتدوین وبه جهانیان عرضه نمایند.این مدل، برمحور کیفیت بالای زندگی برغم درآمد سرانه ی اندک، توزیع مجدد ثروت، ومشارکت گسترده ی مردم درحیات سیاسی جامعه، استواراست. ازاواسط دهه ی 1990، دولت ایالتی، برنامه ریزی وسیاستگذاری را به حالت غیرمتمرکزدرآورد ومسئولیت آنرا به مقامات محلی سپرد. بااجرای این مدل توسعه،اکنون کرالا بالاترین رتبه رادرشاخص توسعه ی انسانی درمیان ایالات هند داراست. نرخ مرگ ومیرنوزادان دراین ایالت 12 وبرای کل هند 40 درهزاراست.نرخ مرگ ومیرمادران نیزدرکرالا 66 ودرهند 178 درصدهزارمی باشد. همچنین نرخ باسوادی درکرالابرای مردان 96 وبرای زنان92 درصداست درحالیکه نرخ کشوری باسوادی درهند برای مردان وزنان به ترتیب 82 و56 درصد می باشد. به موجب مصوبه ی دولت چپگرای کرالا، پنجاه درصد ازمقامات منتخب دولتی رادرتمامی سطوح، باید زنان تشکیل دهند.براین اساس، شهردارشهر " تیرووانان تاپورام" مرکزایالت کرالا، باجمعیت 2585000 نفر، یک خانم 21 ساله است که دانشجوی رشته ی ریاضی می باشد." آریاراجندرا" همچنین دبیرکل سازمان جوانان حزب کمونیست هند(مارکسیست) است.اوازجانب جبهه ی دموکراتیک چپ، نامزد عضویت درشورای شهر کرالا وسپس نامزد شهرداری این شهرشد که با 54 رای از یکصد رای شورای شهر، به عنوان جوانترین شهردارهندبرگزیده شد.

دردهه های 1980 و1990 ، کارگران مهاجر کرالا درساخت راه وآسمانخراش درکشورهای حوضه ی خلیج فارس به کارمشغول بودند اما اکنون، نیروی کارکرالا ازافراد تحصیلکرده وماهری تشکیل می شود که درمشاغل حسابداری، پرستاری، وکالت، طبابت ومشاغل خدماتی دررده ی متوسط، به کاراشتغال دارد ویک سوم تولید ناخالص داخلی کرالا نیزتوسط وجوه ارسالی آنها تامین می شود. معهذا، چالش بزرگی که چپ دراجرای سیاستهای ترقیخواهانه اش باآن روبروست، دست بدست شدن قدرت میان چپ وراست می باشد.درحالیکه تمرکز جبهه ی چپ برروی اقدامات مردمی است، تمرکزراست براقدام های متمایل به سرمایه می باشد.درنتیجه، میان برنامه های جبهه ی چپ ، وقفه می افتد.ازسوی دیگر، علیرغم انجام اصلاحات ارضی، ترتیبات رفاه بخش، توسعه ی خدمات اجتماعی واجتماعی شدن دستمزدها،که توانسته است کرالا رابه الگوی توسعه ی اجتماعی درمنطقه وجهان تبدیل کند،نرخ نازل رشد اقتصادی دردودهه ی اخیر(حتی براساس استانداردهای هند)دستاوردهای اجتماعی این ایالت رادرمعرض خطرقرارداده است.علیرغم وجود نیروی کاربسیارماهر،بازارمصرف بزرگ ویکی ازپیشرفته ترین زیرساختها دراین ایالت،سرمایه داران ازسرمایه گذاری درایالتی که جنبش کارگری قوی وستیزه جوئی دارد،امتناع می ورزند.درنتیجه ، زیرساخت صنعتی کرالا ، همچنان توسعه نایافته باقی مانده است. اما تجربه نشان داده است که علیرغم تمامی موانع، جبهه ی ترقیخواه ودرراسآن حزب کمونیست هند، همچنان به رشدخود ادامه خواهد داد.

منابع و مآخذ

1)

2)

3)

4)

5)

6) 

 

 

بایدن و جنبش کارگری ؛

تفاهم یا تقابل ؟

وقتی سرانجام پیروزی "جوبایدن" درانتخابات ریاست جمهوری نوامبر2020 رسماً اعلام شد، فعالان جنبش کارگری آمریکا نفسی براحتی کشیدند. آنها که نقشی پررنگ دراین پیروزی داشتند، توانسته بودند پوزه ی سیاستهای ضدکارگری ترامپ رابه خاک بمالند. باآنکه جوبایدن هنوز ماه عسل خودرامی گذراند، اما دههافرمان اجرائی راامضاء کرده که بازگشت به پیمان اقلیمی پاریس،لغو محدودیت ورود مسلمانان به خاک آمریکا،توقف ساخت دیوارمرزی بامکزیک، حمایت ازکودکان مهاجر،تسهیل دسترسی به بهداشت عمومی،لغو "قانون گگ" (gag rule)، تمدید قانون مهلت تخلیه، ارائه ی کمکهای غذائی رایگان،تهیه ی لایحه ی حداقل دستمزد 15 دلار،تمدید مهلت بازپرداخت وامهای دانشجوئی، قانون ماسک، افزایش واکسیناسیون وانجام تست کرونا، ازآن جمله می باشند. بایدن همچنین وعده داده که یک بسته ی 9/1 تریلیون دلاری رابه اجراء بگذارد که به موجب آن 1400 دلار به هرآمریکائی مستقیماً پرداخت می شود، بیمه ی بیکاری افزایش می یابد، ومیلیاردهادلاربرای خدمات دولتی هزینه می شود.

نظرخواهی هانشان می دهند که 80 درصد آمریکائیهای آفریقائی تبار وشمارزیادی ازدیگرمردم آمریکا، ازپلاتفرم شبه سوسیالیستی بایدن که درنظرات " برنی ساندرز" منعکس است، حمایت می کنند. درجریان انتخابات اخیرآمریکا، تیمی متشکل از پنج تن ازرهبران اتحادیه های کارگری به همراه برنی ساندرز، توصیه هائی رادرقالب " پلاتفرم رسمی حزب دموکرات"، به بایدن عرضه نمودند.بایدن دوتن ازرهبران اتحادیه های کارگری آمریکارانیزبه عضویت تیم انتقالی خوددرآورد.اوهمچنین درجریان تبلیغات انتخاباتی، قول داد که یک گروه کاری وزارتی رابا مشارکت نمایندگان کارگران تشکیل دهد تابرروی راههای تقویت اتحادیه های کارگری وافزایش قدرت چانه زنی آنها تمرکزکنند. رهبراتحادیه ی کارکنان دولت وشهرداریهای آمریکا می گوید:" وقتی بایدن ازاهمیت کارتشکیلاتی وسندیکائی سخن می گوید، یعنی واقعاً به آن معتقد است. اوقوی ترین سیاستمدارعضو حزب دموکرات است که تاکنون به مسائل کارگری ورود کرده است." رئیس اتحادیه ی آتش نشانهای آمریکانیزمی گوید:" من مطمئنم که دولت بایدن، قوی ترین دولت حامی کاروکارگر درتاریخ اخیرآمریکاست ومی تواند به سیرنزولی عضویت دراتحادیه های کارگری دردهه های اخیر، پایان دهد." ازآنجائیکه بایدن دردولت اوباما، مسئول ارتباط بااتحادیه های کارگری بود لذا، بااغلب رهبران جنبش کارگری آمریکاآشناست. یکی ازاین افراد که رهبراتحادیه ی کارگران ساختمانی است، می گوید که بایدن به او قول داده که بافعال کردن پروژه های زیربنائی، موجبات رونق اشتغال رادراین بخش فراهم آورد.بایدن همچنین قول داده که دراولین فرصت، "قانون حمایت ازحق تشکل" رابه تصویب برساند که درآن برحق چانه زنی جمعی کارگروکارفرما تاکید شده وشرکتهای ناقض قانون کار، مجازات می شوند. اگربایدن موفق به اجرای پلاتفرم کارگری خود گردد، تحولی جدی در مناسبات قدرت دردرون بنگاههای آمریکا پدید آمده وگامی مهم درجهت توزیع مجدد ثروت وکاستن از شکاف درآمد درجامعه ی آمریکا برداشته خواهد شد.اما، این طرحها، فقط هنگامی عملی می شوند که کنترل سنا نیزدردست دموکراتهاباشد.درغیراین صورت،طرحهای مزبور، بامقاومت محافظه کاران وبنگاههای بزرگ وچند ملیتی روبروشده وناکام خواهند ماند.ازسوی دیگر، ازآنجائیکه ترامپ باوعده ی بازگرداندن صنایع به آمریکا، خارج کردن رقبای تجاری ازمیدان، وخروج ازمذاکرات تجاری بیحاصل، توانست حمایت کارگران یقه آبی راجلب کند، اکنون که کشتیبان راسیاستی دگرآمده، موجبات نگرانی این کارگران فراهم آمده است.مثلاً کارگران بخش انرژی ومعدن، ازاحیاء مجدد تعهدات زیست محیطی آمریکا نگرانند وشغل خودرادرمعرض خطرمی بینند.

معهذا، اکثرفرمانهای اجرائی که تاکنون بایدن صادرکرده است،اگرجامه ی عمل بخود بپوشند، آمریکا رابه مقطع انتخابات 2016 بازمی گردانند. این فرمانها،برای معضلات ساختاری که زمینه ساز به قدرت رسیدن دونالد ترامپ گردیدند، هیچ راه حلی ارائه نمی دهند. همچنین جای مسائل کارگری دراین فرمانها نیزخالی است. موفقیت جوبایدن دراجرای این فرمانها ونیز دیگرطرحهائی که وعده داده است، درگرو نحوه ی مدیریت بحران، تکامل مبارزه ی طبقاتی درکشور وتعامل نیروها درآینده بستگی دارد.بایدن درگذشته نشان داده همانطورکه باراست افراطی مخالف است، تحرکات رادیکال جنبش کارگری رانیزبرنمی تابد.امتناع ازپیگیری خشونت نهادینه شده درنیروی پلیس، ونیزتقدیم لایحه ی مبارزه باتروریسم داخلی به کنگره، نشانگراین گرایش می باشد.بایدن همچنین قصددارد به جنگ تجاری باچین ادامه دهد وازمداخلات امپریالیسم آمریکادر اقصی نقاط جهان حمایت نماید.

سال گذشته، جهان یکی ازدشوارترین ایام خودرا پس ازبحران بزرگ، سپری کرد وازرشد اقتصادی دنیا بانرخ شگفت انگیز 4/4 درصد کاسته گردید. نرخ رشد اقتصادی آمریکا نیز 5/3 درصد کاهش یافت که ازسال 1946 تاکنون بی سابقه بود. این بحران اقتصادی، بابحران پاندمی همراه شد که جان میلیونها نفررادرجهان ونیم میلیون آمریکائی راگرفت. برنامه هائی که دولت بایدن برای مقابله بااین وضع تدارک دیده وحتی بسته ی حمایتی 9/1 تریلیون دلاری پیشنهادی او، درکنگره باچالش روبرو گردیده است. معضلات اقتصادی آمریکا ، بویژه نرخ نزولی سود بنگاهها وانباشتگی دیون، باتدابیر کوتاه مدت، صدورفرمان اجرائی وتزریق هزینه های مصرفی، قابل حل نیستند. درعرصه ی اقتصادآمریکا، اکنون دوجبهه دربرابرهم صف آرائی کرده اند. یک سو بانکداران وال استریت وصاحبان بنگاههای چند ملیتی و بوروکراسی کارگری قراردارند که همه خواستاربازگشت سریع نرخ بازده سرمایه به قبل ازبحران می باشند ودرسوی دیگر،جناح اصلاح طلب حزب دموکرات قراردارد که براجرای طرحهای برنی ساندرز پای می فشرد. اما دموکراتهای مترقی، درعین حال ازیک نقطه ضعف بزرگ رنج می برند وآن اینکه تلاش خودرابه تالارهای کنگره محدود می کنند. نتیجه ای که ازاین تالارها بیرون می آید، دربهترین حالت، چند دستاورد کوچک است که موردقبول اربابان وال استریت قرارمی گیرد.دولت بایدن بایک چالش دیگرنیزروبروست. برخلاف بحرانهای قبل که بسته های حمایتی کوچک وتسهیلات کمّی ناچیز برای تثبیت اقتصاد کفایت می کرد،این بار ، بحران اقتصادی همراه باپاندمی، سرمایه گذاریهای بسیارکلان ومحرکهای اقتصادی بیشتری رامی طلبد که بسته های حمایتی بایدن پاسخگوی آن نیست. البته هدف این بسته ها، قبل ازآنکه کمک به طبقه ی کارگر وتشویق اقشارآسیب پذیرمردم به ماندن درخانه تازمان انجام واکسیناسیون عمومی باشد،جلوگیری ازگسترش ناآرامی های اجتماعی( مانندآنچه درتابستان گذشته اتفاق افتاد) وتزریق پول به جامعه به منظور سرپانگهداشتن بنگاههای بزرگ تازمان گشایش کامل اقتصادی است.

اما آمریکا اکنون با 4 تریلیون دلار کسری مالی روبروست وتصویب این بسته های حمایتی، برمیزان این کسری می افزاید. اگرچه برخی اقتصاددانان بورژوا معتقدند که این کسری، درحالت بحران کنونی، قابل قبول وجذب است اما بسیاری از دموکراتها وجمهوریخواهان، مصصم به کاهش کسری مالی، به قیمت حذف برنامه های اجتماعی وزیرضربه قراردادن منافع طبقه ی کارگر می باشند. درچنین شرائطی، تصویب لوایحی که بارمالی دارند( مانند بسته های حمایتی، قانون بهداشت همگانی، و"آئین سبزجدید") به آسانی میسّرنیست. اگرقوانین بنیادی مانند قانون تامین اجتماعی، طی دوسال آینده که محبوبیت بایدن دراوج قراردارد وقبل ازانتخابات میاندوره ای کنگره،به تصویب نرسند، تصویب آنها درسالهای پایانی دوره ی ریاست جمهوری بایدن بسیاردشوارخواهد بود.

بایدن به مثابه ی نماینده ی جناح محافظه کار حزب دموکرات آمریکا، ازطرفداران بودجه ی متعادل نئولیبرالی است. دولت او اکنون ازحمایت اتحادیه های کارگری وجنبش های اجتماعی آمریکا، ازجمله AFL-CIO واکثررهبران جنبش " جان سیاهان اهمیت دارد" برخوردارمی باشد.بسیاری ازاین اشخاص وسازمانها، درکناربرخی ازسوسیالیستهای خودخوانده وسوسیال دموکرات آمریکا،که درانتخابات اخیر باتمام توان ازبایدن دربرابر ترامپ حمایت کردند، فعلاً حامی بایدن باقی مانده اند.آنچه این ائتلاف راتقویت کرد،افراطی گری ترامپ درآخرین روزهای ریاست جمهوری اش بود که به تقابل آنها، مضمون مقابله ی دموکراسی بافاشیسم داد.جبهه ی متحدی که بدین ترتیب شکل گرفت، برمشروعیت سیستم انتخاباتی آمریکاافزود، اعتبارقانون اساسی ودموکراسی این کشورراافزایش داد وبرخشونت پلیس ودستگاه سرکوب آمریکا موقتاً سرپوش گذاشت. دولت بایدن بابهره مندی ازاین حمایت،دست به یک سلسله اقدامات شبه بوناپارتیستی مانند تقدیم لایحه ی " قانون تروریسم داخلی" به کنگره نموده است که عواقب آن درسالهای بعد، احتمالاً دامان طبقه ی کارگررانیزخواهد گرفت.

انتخاب بایدن، تلاشی برای نجات نظم نئولیبرالی بود.درواقع، شکست " هیلاری کلینتون" درانتخابات ریاست جمهوری سال2016، رفراندومی علیه پروژه ی نئولیبرالی بود که از"رونالد ریگان" آغاز وتا " باراک اوباما" باجدیت دنبال شده بود.جهانی شدن، بازارهای آزاد، مالی شدن، مقررات زدائی، وریاضت کشی ازاجزای این پروژه است. افول نئولیبرالیسم، حتی اندکی عقب تر، به بحران مالی 2008 بازمی گردد. این بحران، درواقع، بحران نئولیبرالیسم به مثابه ی ایدئولوژی وپروژه ی اقتصادی بود ونشانه هائی ازگسترش آن به تمامی عرصه های حیات سیاسی آمریکا مشاهده می شد. کسانی که درانتخابات اخیرآمریکا به بایدن رای دادند، بخاطرحمایت ازسیاست رسمی اونبود، بلکه بدان خاطربود که انتخاب اورا آخرین فرصت برای نجات پروژه ی نئولیبرالی می دانستند.به همین دلیل بود که وال استریت پنج برابر ترامپ، به تیم انتخاباتی بایدن کمک کرد. دولت بایدن، جانی جدید درکالبد نئولیبرالیسم دمید ولذا، همکاری اوبا جبهه ی متحد ضد فاشیسم دیری نخواهد پائید.بایدن ، یکی از " دموکراتهای جدید"ی بود که به "راه سومی" معروفند وازاوائل دهه ی 1990، حزب دموکرات رابه راست غلطانده اند. اوازدیرباز، حامی بودجه ی متعادل، افزایش سن بازنشستگی، تجارت آزاد ، نفتا ، ومشارکت دوسوی آتلانتیک بوده است.از چنین فردی نمی توان انتظارداشت تابااتخاذ سیاست های نئوکینزی، به سیستم رفاه بخش پس ازجنگ جهانی دوم بازگردد. به همین دلیل، طبقه ی کارگرآمریکا قصددارد ضمن پیگیری مطالبات خوددرچهارچوب این جبهه، بیش ازپیش برمبارزات مستقل خویش پای بفشرد.دولت بایدن، به مثابه ی نماینده ی نئولیبرالیسم آمریکا،داوطلبانه هیچ امتیازی به طبقه ی کارگرنخواهد داد.

اکنون که راست افراطی، باکناررفتن دونالد ترامپ، موقتاً تضعیف شده، فرصتی گرانبها دراختیارجنبش کارگری این کشورقرارگرفته تاجای پای خودرا درجامعه محکم نموده وضمن همکاری با جبهه ی متحد، صفوف مستقل خودرانیز سروسامان دهد.جنبش کارگری آمریکا، ضمن شرکت درمبارزان دموکراتیکی چون مبارزه باخشونت پلیس، و جان سیاهان اهمیت دارد،مطالبات مشخص خودرانیز درزمینه ی حداقل دستمزد، بهداشت وآموزش همگانی،مسکن برای زحمتکشان، تامین هزینه ی میلیونها کارگری که دردوران پاندمی بیکارشده اند، وگسترش بیمه ی بیکاری به همه ی شهروندان، اعم ازآمریکائی، مهاجر ویاکارگران فاقد اسناد قانونی، دنبال می کند.

منابع ومآخذ

 

 

 

 

 

بحران خاموش یا " قتل اجتماعی " ؟

درسالهای پس ازبحران مالی 2008، بیماریهای روانی درسراسرجهان روبه افزایش گذاشت اما،درکمال تعجب، ازبودجه ی بخش بهداشت دراکثرنقاط دنیا کاسته شد. هنوز جهان نفس راحتی نکشیده بود که پاندمی کرونا ازراه رسید وباخود نابسامانیهای روانی جدیدی به همرام آورد وافزایش بیکاری، تشدید نرخ استثمار وانزوای اجتماعی رابه چالشهای قبلی افزود.آنها که مبتلا نشدند، باوحشت ابتلاء دست به گریبان شدند وآنها که بیماری راپشت سرگذاشتند درهراس ازابتلاء مجدد به سربردند.دراین میان،بازماندگان قربانیان کرونا، باسوگی خاموش دست به گریبان هستند وبی آنکه آغوشی مرهم دردهایشان باشد، فوت نزدیکان رابه نظاره نشسته اند. نفس های تنگ ومحبوس، اشک های بی صدا وچهره های پنهان پشت ماسکهاونیز کسب وکارهای ازرونق افتاده، ارمغان تلخ بیماری مهلکی است که به یکباره ازراه رسید وروزگارآدمهاراخاکستری کرد. اکنون سازمان بهداشت جهانی(WHO) ، افسردگی رایکی ازعلل شایع مرگ ومیروناتوانی اجتماعی درجهان امروزذکرمی کند.تاقبل ازپاندمی اخیر، بیش از 250 میلیون نفرازجمعیت جهان ، ازبیماری روانی رنج می بردند وپس ازآن نیز برنرخ ابتلا به این بیماری، 18 درصد افزوده گردیده است. طی این مدت، برنرخ خودکشی درمیان جوانان نیز 56 درصد افزوده شده است.اکنون تلفات ناشی ازخودکشی، رده ی دوم راپس از مرگ ومیرناشی ازحوادث، بخود اختصاص می دهد. کاپیتالیسم، بحرانی دیگرراتدارک دیده است.بحران روان پریشی که زیرسایه ی بحران کرونا، بتدریج شکل می گیرد ومجموعه ای ازبحرانهای قبلی را توامان داراست. درهیچیک ازبحرانهای قبلی، مجموعه ی این عوامل، بطورهمزمان وجود نداشت.

عوامل متعددی درشیوع روان پریشی جهانی دخیلند که شاید بیکاری گسترده وانزوای اجتماعی ناشی ازپاندمی، عدم قطعیت اقتصادی، تشدید استثمار وفشاربرکارگران، وازدست دادن نزدیکان ودوستان، درزمره ی مهمترین آنهاباشد. اکنون افسردگی،دوقطبی، اسکیزوفرنی، اختلال پانیک، اختلال وسواسی، اختلال استرس پس ازحادثه، اختلالات اضطرابی، مصرف مواد مخدّرو روانگردان، اختلالات جنسی، اختلالات خواب،اختلالات انطباقی واختلالات شخصیت، دردوران کرونا تشدید شده وسلامت روانی جامعه را به خطرافکنده است. مانند تمامی پدیده های جامعه ی سرمایه داری، روان پریشی نیز خصلتی طبقاتی به خود گرفته است. بیکاری ومشکل مسکن ، به ترتیب 15 و 20 درصد به نرخ ابتلاء به بیماریهای روانی می افزاید.شاید جائی بهتراز بیمارستانها ودرمیان کادردرمان نتوان یافت، که آثاراین روان پریشی درآن هویداباشد. کادردرمان درهمه ی کشورها، ازاسپانیا وایتالیا گرفته تاکشورهای کمترتوسعه یافته ای چون شیلی وایران، تحت فشارشدید روانی قراردارد.مشاهده ی روزانه دههامرگ، شیفت های کاری فشرده، نگرانی ازناقل بودن وکمبود امکانات وتجهیزات، کادردرمان راتحت فشارشدید روانی قرارداده ودربرخی مواردآنها راتا مرزخودکشی به پیش برده است.

این وضع کاملاً قابل اجتناب است اما نگرش منفعت طلبانه به جامعه ومصالح آن،مانع ازاین امرمی گردد. منفعت طلبی وسوء مدیریت سرمایه داری،موجب می گردد که کادردرمانی مثلاً بدلیل کمبود ونی لاتور، مجبوربه انتخاب میان بیمارانی گردد که باید زنده بمانند یا بمیرند. کادردرمانی که باید ساعتهای طولانی مجری این انتخاب دشوارو شاهد مرگ بیماران باشد،نمی تواند روانی سالم داشته باشد. کادردرمان، مانند سربازانی هستند که مادامیکه درجبهه حضوردارند مورد تقدیروستایش قرارمی گیرند اما بافروکش کردن آتش جنگ، به فرموشی سپرده شده شده وبه حال خود رها می گردند. وجود یک سیستم درمانی مجهزوکارآمد، شرط لازم برای مقابله بابحران خاموش روان پریشی اسا اما، شرط کافی نیست. ریشه ی این بحران را باید درسیستم سرمایه داری جستجو نمود که براستثمار، بیگانگی، عدم امنیت ورقابت استواراست ولذا نمی تواند شرائط لازم رابرای سلامت روانی اکثریت جامعه فراهم سازد.سرمایه داری، سیستمی درحال انحطاط است ونمی تواند چشم اندازی امیدوارکننده پیش روی بشرقراردهد.

نسل جوان کنونی که تحصیلکرده ترین وآموزش دیده ترین نسل جوان درتاریخ بشراست، درعین حال باآنچنان چالشهای روانی روبروست که درتاریخ بی سابقه می باشد.رسانه های کاپیتالیستی، این اختلالات روانی رابه کرونا نسبت می دهند. اما ریشه ی این نابسامانی راباید درجائی دیگرجستجو کرد.کاپیتالیسم منشاء این روان پریشی است. سیستم بیمار، افراد بیمارتولید می کند. چنین است که بحران خاموش روان پریشی، شانه به شانه ی بحران کرونا به پیش می رود وبعید است که جهان بتواند پس از پاندمی ، به وضع قبل بازگردد.آنچه اکنون شاهد آنیم، ورودجهان به یک دوره ی تاریخی جدید است که مضمون آن چیزی جزبحران، جنگ، انقلاب و ضدانقلاب نیست.دهه ی پیش رو، دهه ی پرآشوبی برای جهان والبته سرمایه داری خواهد بود. کاپیتالیسم، کمربه قتل بشربسته است.سوء مدیریت پاندمی،انحطاط محیط زیست وبحرانهای پی درپی اقتصادی، آنچنان بشررادرمنگنه قرارداده که چاره ای جز خودکشی یا مبارزه برای زندگی بهتر ندارد. "قتل اجتماعی" (social murder) ، اصطلاحی است که انگلس برای این وضع بکارمی برد.او این عبارت رادراثرخود بنام " وضع طبقه ی کارگردرانگلیس"، برای توضیح مرگ زودرس وغیرطبیعی صدها کارگردراثر سیاستهای سرمایه داری، به کارمی برد که البته زبان گویای وضع زندگی امروز ماست. این قتل ، نه توسط یک فرد، که توسط یک سیستم انجام می گیرد. سیستمی که برروی نیازهای انسانی چشم فرومی بندد وهزینه هائی رابربشرتحمیل می کند که به آسانی قابل پیشگیری اند.سرمایه داری، زمام آموزش ، سلامت ، ومصالح بشررا بدست "بازار" سپرده وبه ناچار، مبارزه با این سیستم را به مبارزه برای بقاء تبدیل کرده است