بازخوانی تاریخ آلمان دموکراتیک
(به مناسبت سالگرد برچیدن دیواربرلین)
یک نسل از فروپاشی اتحاد جماهیرشوروی ، دراواخرسال 1991 گذشت. دوسال قبل ازآن ، کشورهای سوسیالیستی شرق اروپا منحل شده بودند. نخستین گام رامجارستان باگشودن مرزهای خود درسوم مارس 1989 برداشت. در15 ژوئن همین سال، میخائیل گورباچف درمصاحبه ای گفت : " دیوار برلین رامی توان برچید به شرطی که زمینه ی آن فراهم شود. هیچ چیز زیراین آسمان، ابدی نخواهد ماند. " در9 نوامبر ، دیواربرلین فروریخت ودراکتبر1990 ، جمهوری دموکراتیک آلمان به تاریخ پیوست. سه هفته قبل ازسقوط دیواربرلین ، " اگون کرنتز"(Egon Krenz) آخرین رهبرآلمان دموکراتیک ، به شوروی رفت وباگورباچف دیدارکرد : " گورباچف به من گفت که مردم شوروی، آلمان شرقی رابرادرخود می دانند وشخص او ، پس ازشوروی، آلمان را خانه ی دوم خود می داند واگرمن فکرمی کنم که وحدت آلمان دربرنامه ی او قراردارد ، اشتباه می کنم و این موضوع دردستورکاراونیست. من حرف گورباچف راباورکردم واین بزرگترین اشتباه زندگیم بود." در9 نوامبر 1989 دیواربرلین فروریخت ومردم به وجد آمده ی دوسوی دیوار، خلسه واربه مرزهجوم آوردند. کرنتز می گوید : " این بدترین شب زندگی من بود وامیدوارم دیگرهیچوقت تکرارنشود." یک ماه پس ازفروریختن دیواربرلین ، کرنتز ازرهبری آلمان شرقی استعفاء داد ودو آلمان یکپارچه شدند. دراروپای شرقی ، میخائیل گورباچف به قهرمان تبدیل شد زیرااجازه داده بود پرده ی آهنین برچیده شود.
جمهوری دموکراتیک آلمان(DDR) کشوری سوسیالیستی بود که درسال1949 به عنوان یک کشورضد فاشیست ودموکراتیک پس ازجنگ ، تاسیس شد. این کشوربه محض تاسیس ، زمین رامیان کشاورزان تقسیم کرد ، وسائل تولید رااجتماعی نمود وسیستم کشاورزی تعاونی رابرپانمود. دراین کشورسوسیالیستی ، سیستم آموزشی ، بهداشتی واجتماعی ، براساس برابری ومساوات شهروندان بناشد وبرابری حقوق زن ومرد تامین گردید. جمهوری دموکراتیک آلمان ، روابط برادرانه ومناسبات اقتصادی نزدیک بادیگرکشورهای سوسیالیستی برقرارکرد وازمبارزات استقلال طلبانه وضد امپریالیستی درآمریکای لاتین ، آسیا وآفریقا حمایت کرد وبااین جنبشها اعلام همبستگی نمود. ایجاد یک جامعه ی عادلانه براساس اصل برابری، هدف جمهوری دموکراتیک آلمان اعلام شد. باعمومی شدن مالکیت وسائل تولید ، این کشوربه یک قدرت صنعتی تبدیل شد که منافع حاصل ازآن رابرای بهبود زندگی شهروندان خود ورفاه آنها هزینه می کرد ویک زندگی امن وبی دغدغه رابه ایشان نوید می داد. جمهوری دموکراتیک آلمان درمجموع، به اهداف اجتماعی اقتصادی خویش نائل گردید که یکی ازمهمترین آنها ، برآورده ساختن نیازهای مادی وفرهنگی مردم خود بود. اما چرااکنون، سی سال پس ازانحلال جمهوری دموکراتیک آلمان، دوباره به ساختار، اصول ودستاوردهای آن می پردازیم؟ چه می توان ازتجربه ی این کشورآموخت؟ آیااین تجربه ، برای جهانی که سرمایه داری درآن به حاکم بلامنازع تبدیل شده، ونابرابری وفقرراتشدید کرده ، کارسازخواهد بود؟ آیاسوسیال دموکراسی توانسته است جای خالی دستاوردهای جمهوری دموکراتیک آلمان راپرکند؟ وبالاخره ازشکست این کشورچه درسی می توان آموخت؟ برای شناخت بهترجمهوری دموکراتیک آلمان، نخست باید شرائط تاریخی تولد آنراشناخت.
جمهوری دموکراتیک آلمان ، دردوران بحران پس ازجنگ متولد شد. زمانی که ازآلمان ویرانه ای بیش باقی نمانده بود. باپیروزی ائتلاف ضد هیتلر وشکست فاشیسم آلمان در8 مه1945 ، موازنه ی جدید قدرت برجهان حاکم گردید. یکی ازچهارقدرت پیروزمند جنگ جهانی دوم ، اتحاد شوروی بود که ازسال1917 سرگرم بنای جامعه ی سوسیالیستی بود. پس ازفروپاشی ائتلاف ضد هیتلر وآغازجنگ سرد میان بلوکهای شرق وغرب ، آلمان به دوبخش تقسیم شد وهربخش به یک بلوک پیوست. دربخش غربی ، یعنی جمهوری فدرال آلمان، پارلمان بورژوائی وساختارهای دولتی دوران نازی ، حفظ واحیاء شد وعناصرنازی، برخی پستهای کلیدی رااشغال کردند.اما بخش شرقی، یعنی جمهوری دموکراتیک آلمان ، مسیر متفاوتی راطی کرد وباگذشته ی امپریالیستی آلمان خداحافظی نمود. نظم اجتماعی این کشور،ازاتحاد شوروی الهام گرفت اماساختمان وطراحی دولت جدید، بدست کمونیستهای آلمانی انجام شد که درسهای ذیقیمتی از دوجنگ جهانی آموخته بودند. پس ازجنگ ، براساس توافق میان استالین ، روزولت وچرچیل در یالتا ( کریمه) وسپس توافقنامه ی پوتسدام ، آلمان به چهارمنطقه ی اشغالی تقسیم وقرارشد دراین مناطق ، بلافاصله سیاست "D4" اجراء شود.( این سیاست عبارت بود از 1)denazification- نازی زدائی 2) demilitarization- خلع سلاح نظامی 3)decentralization- درهم شکستن دستگاه اقتصادی ودولتی آلمان نازی و4)democratization- بازسازی حیات اجتماعی براساس اصول دموکراتیک.) شوروی بلافاصله اجرای این اصول را درمنطقه ی اشغالی خود آغازکرد.کمپانیهای بزرگ به مالکیت دولت درآمدند واملاک ودارائی جنایتکاران نازی مصادره شد وآنهاازتمامی مناصب خویش خلع گردیدند. اما درمناطق اشغالی غرب فوضع به گونه ی دیگری بود. آنها عناصرنازی رابعنوان نیروی متخصص به کارگرفتند، کمپانیهای بزرگی که هیتلررایاری کرده بودند، دست نخورده باقی گذاشتند. چرچیل ازلزوم احداث پرده ی آهنین میان شرق وغرب اروپا سخن گفت وجنگ سرد میان شرق وغرب آغازگردید.بسیاری ازعناصرسرشناس نازی، بعنوان سفیرجمهوری فدرال آلمان ، به اقصی نقاط جهان اعزام شدند ونخبگان نازی بسرعت درساختارجمهوری فدرال آلمان جای گرفتند ومواضع حساسی رادر دادگستری ، ارتش وبنگاههای اقتصادی اشغال کردند. پس ازلغو ائتلاف باشوروی توسط ترومن ، آلمان عملاً به دوکشورتقسیم شد.بزودی منابع سرشاری که توسط " طرح مارشال " روانه ی آلمان شد ، این کشوررابه اقتصادی قدرتمند دراروپا تبدیلکرد وازهمان زمان، آلمان غربی به خط مقدم اقدام علیه کشورهای سوسیالیستی تبدیل شد.
پس ازجنگ ، برلین پایتخت آلمان نیزبه چهارمنطقه ی نفوذ تقسیم شد که تاسال 1961 ، رفت وآمد آزاد میان این مناطق برقراربود. تااینکه دراین سال ،دیواربرلین ساخته شد تابه سیل مهاجرت ازشرق به غرب پایان دهد. درسال 1943 ، برخی ازکمونیستهای تبعیدی آلمان ، که در" کمیته ی ملی برای بازسازی آلمان آزاد" متشکل شده بودند، ازشوروی به آلمان بازگشتند تاکشورخودرا درراه احیای نهادهای اداری وسروسامان دادن به حیات عمومی یاری دهند. اکنون برخی ازاین افراد، به چهره های کلیدی درحزب کمونیست آلمان تبدیل شده بودند. حزب کمونیست ، بامشارکت دیگراحزاب جدید، جبهه ی ضد فاشیست راتشکیل داد وبدنبال آن ، حزب کمونیست وحزب سوسیال دموکرات آلمان درهم ادغام شدند و " حزب سوسیالیست متحد آلمان " راتشکیل دادند. این اتحاد، به دهه ها تفرقه درطبقه ی کارگرآلمان پایان داد وبرتوان این طبقه برای پیگیری مطالبات خویش افزود. باانجام اصلاحات ارضی، فئودالهای " یونکر " (Junkers) زمینهای خود راازدست دادند. صدها هکتاراززمینها ودارائیهای نازی ها وجنایتکاران جنگی نیز مصادره شد. بیش ازنیم میلیون کارگر کشاورزی، افراد تجدید اسکان یافته وکشاورزان بی زمین، صاحب زمین شدند. سیستم آموزشی بازسازی شد ونازی ها جای خودرا به 40 هزارآموزشیارجوان دادند. درسال 1950 ، جمهوری دموکراتیک آلمان به " کومکون " (COMECON شورای همکاری متقابل اقتصادی) پیوست که درواقع ، بازارمشترک کشورهای سوسیالیستی بود. درچهارچوب این شورا ، همکاریهای اقتصادی ، علمی وفنی وفرهنگی کشورهای سوسیالیستی گسترش پیداکرد. بدین ترتیب ، هردوبخش آلمان تا نیمه ی دهه ی 1950 ، دربلوکهای شرق وغرب ادغام شدند وازنظرنظامی واقتصادی، ازاین بلوکها تاثیرپذیرفتند. جمهوری دموکراتیک آلمان ، درصف مقدم رویاروئی سیستمیک میان کاپیتالیسم وسوسیالیسم قرارگرفت.
*****
باسقوط دیواربرلین ، اروپا طولانی ترین دوران صلح خود راپشت سرگذاشت. چند ماه پس ازبرچیده شدن این دیوار، مناقشات دراروپا آغازشد. مرزمیان دوآلمان برچیده شد اما مرزهای جدیدی دراروپا برپا گردید : چک واسلواکی ، یوگسلاوی سابق ، وجمهوریهای سابق شوروی. ترسیم این مرزها ، باخشونت فراوان همراه بود ودههاهزارکشته وزخمی برجای گذاشت. بدین ترتیب ، دوران پس ازجنگ به پایان رسید ودوران قبل ازجنگ جدید آغازشد. دراین دوران ، میزان موفقیت اقتصادی کشورها، بادرآمد وسود اندازه گیری می شد درحالیکه قبلاً این دومقوله، درمرکزتوجه آلمان دموکراتیک ودیگرکشورهای سوسیالیستی قرارنداشت. هدف اصلی اقتصاد دراین کشورها، بهبود دائم شرائط زندگی مردم وزحمتکشان بود ونه حفظ سود بزرگ مالکان وسرمایه داران. میلیاردها دلاری که درآلمان شرقی برای مسکن ، اوغات فراغت ، مراقبت ازکودکان وخدمات بهداشتی هزینه کرد، برای نئولیبرالهای سودجوی غرب ، قابل درک نبود زیرااین مقولات بادرآمد وسود اندازه گیری نمی شد.
درپایان جنگ جهانی دوم ، بیش ازیکچهارم بناهای آلمان شرقی توسط متفقین ویران ویاغیرقابل سکونت شده بود. خرابی راهها ، راه آهن ، وپل ها ،عرضه ی مواد خام وغذائی رادچارمشکل کرده بود. صاحبان بنگاههای بزرگ اقتصادی که ازحامیان رژیم نازی بودند، سرمایه ودارائیهای خودرا به بخش غربی آلمان منتقل کرده بودند. برخلاف مفاد پیمان پوتسدام، اشغالگران غربی ، پرداخت غرامت به اتحاد شوروی رامتوقف کردند درحالیکه این کشور، بیشترین صدمه راازجنگ دیده بود 2400 بنگاه اقتصادی درشرق آلمان برچیده شدند. تمامی صنعت موتورسازی وبیش ازنیمی ازصنایع الکتریکی ، ذوب فلز وصنایع ساختمانی وماشین سازی، برچیده شدند. بطورکلی ، هفتاد درصد توان صنعتی قبل ازجنگ کشورازبین رفت ودرمجموع سطح زندگی وبهره وری درشرق ، به نیمی ازدوران قبل ازجنگ تنزل یافت. در8 سال اول پس ازجنگ ، حدود یک سوم از کل شرق المان ، ازحیطه ی اقتصاد کشورخارج بود ونابرابری ظرفیت صنعتی، که بازمانده ازدوران قبل ازجنگ بود، باتقسیم آلمان تشدید شد.تولید ماشین آلات صنعتی ونیزکارخانجات فولاد، درغرب آلمان متمرکزشده بود وجمهوری دموکراتیک آلمان ازاین منابع محروم مانده بود. این وضعیت ، برنامه ریزان اقتصادی را درمخمصه ای بزرگ قرارداد که برای جبران آن ، راه دیگری جز افزایش نرخ بهره وری وجود نداشت.
بدین ترتیب برای بازسازی کشور، جمهوری دموکراتیک آلمان بازسازی صنایع سنگین خودراازصفرشروع کرد. این کشورتاسال 1958 نتوانست به سهمیه بندی اقلام غذائی پایان دهد. آلمان غربی گام بگام تجارت باشرق رامتوقف کرد درحالیکه رابطه باغرب برای آلمان شرقی بسیارمهم وحیاتی بود. دولت آلمان غربی ، مجازاتهائی راعلیه بنگاههائی وضع کرد که هنوزباشرق مراوده داشتند. این اقدامات ، چوب لای چرخ تجارت بین آلمانی می گذاشت که درآن زمان، بسیاربرای شرق مهم بود وراه دسترسی این کشور رابه مواد خام وتجهیزات سنگین سد می کرد. جمهوری دموکراتیک آلمان با17 میلیون جمعیت ، کشورکوچکی بود که فقط درعرصه ی علم وتکنولوژی می توانست وارد رقابت جهانی گردد. اماباممنوعیت صدورتکنولوژی غرب به بلوک شرق ، آلمان شرقی نیز ازدسترسی به پیشرفتهای فنی ونیروی کارماهر محروم ماند. برای پرکردن این شکاف ، به منابع عظیم وتلاش خستگی ناپذیرنیازبود. دراواسط دهه ی 1950 ، آلمان غربی براساس " دکترین هالشتاین " (Hallstein doctrine) ، منزوی کردن جمهوری دموکراتیک آلمان راازنظراقتصادی ، دردستورکارقرارداد وهرگونه رابطه باشرق را" عمل غیردوستانه" تلقی نمود. هرکشوری که آلمان غربی راتنها نماینده ی سیاسی آلمان نمی دانست ، درمعرض انواع واقسام تحریمهای اقتصادی وسیاسی وحتی قطع رابطه ی دیپلماتیک قرارمی گرفت. دکترین هالشتاین ، حتی پاسپورت آلمان دموکراتیک رانیز برسمیت نمی شناخت وهرگونه رابطه ی دیپلماتیک ، تجاری ومبادله ی پول واعتباررابااین کشور ممنوع اعلام کرد.
بدین ترتیب ، غرب آلمان دربازسازی پس ازجنگ ، ازامتیازات منحصربه فردی درمقایسه باشرق برخورداربود وآن رابه تخته پرشی برای پیشرفتهای بعدی اقتصاد خود تبدیل نمود. بعلاوه، آمریکا سیل سرمایه را بسوی آلمان غربی روانه کرد. جهش اقتصادی غرب، مردم شرق آلمان را تشویق به مهاجرت به غرب می کرد. پنجاه درصد ازافرادی که مهاجرت می کردند، جوانان ماهربودند. تنها دردهه ی 1950 ، یکسوم همه ی تحصیلکردگان شرق آلمان ، این منطقه راترک کردند که خسارتی جبران ناپذیربرای آلمان دموکراتیک بود. رهبری آلمان شرقی تصمیم گرفت بااحداث دیواربرلین درسال 1961 ، راه دسترسی به برلین غربی رامسدود نماید ومانع مهاجرت بیشتربه غرب گردد. شکافی که طی سالهای جنگ درزنجیره ی تولید بوجود آمده بود ، همچنان دردهه ی 1950 دراقتصاد جمهوری دموکراتیک آلمان باقی ماند ودربرخی موارد تعمیق شد. انزوای اقتصادی کشور، گزینه های پراگماتیک رادردستورکارقرارداد. اگرآهن ازغرب وارد نمی شد ، باید آنرادرداخل تولید کرد. اینکه کیفیت این آهن پائین ترازآهن وارداتی و قیمت آن نیزگرانتر بود، دردرجه ی بعدی اهمیت قرارمی گرفت. اگرزغال ونفت دردسترس نبود، باید اززغال قهوه ای استفاده می شد. زغال قهوه ای یا" لیگنیت " (Lignite) تنها سوخت خام موجود درشرق بود که اگرچه به سود محیط زیسن نبود ، اما هیچ جایگزین دیگری برای آن وجود نداشت. ایجاد صنایع آهن ، فولاد وماشین آلات صنعتی ، بعنوان زیربنای توسعه ی صنعتی درنظرگرفته شده بود واولویت اول دهه ی نخست تاسیس جمهوری دموکراتیک آلمان بود. طی سالهای 1951 تا 1955 ( برنامه ی 5 ساله ی اول) ، تولید صنعتی کشوردوبرابرشد. کارخانه های فراوانی درسراسرکشورتاسیس شد. شهرها وروستاهای جدید بناگردید وبتدریج چهره ی کشور، ازیک منطقه ی کشاورزی عقب مانده ، به منطقه ی پیشرفته ی صنعتی دگرگون شد.
باتثبیت تدریجی اقتصا آلمان شرقی ورشد تولید ، کشورتوانست سرمایه های بیشتری راجذب نماید. تنها بین سالهای 1950 و1960 ، حجم این سرمایه ها سه برابرشد. جمهوری دموکراتیک آلمان ، هدف بلند پوازانه ی غلبه برشکاف اقتصادی اجتماعی میان شمال وجنوب کشور ونیز عدم توازن میان صنعتی شدن شهروروستارا مدّ نظرقرارداده بود. میزان صنعتی شدن جنوب ، بسیاربالاترازشمال کشوربود. درزمینه ی کاهش شکاف میان شهروروستا نیز جمهوری دموکراتیک آلمان ، یک سیستم جدید کشاورزی رااعمال نمود که درآن ، اصلاحات ارضی وتعاونی کردن وسائل تولید کشاورزی گنجانده شده بود. بزودی مجموعه ای از بنگاههای بزرگ صنعتی ایجاد شد که درزمره ی مدرنترین بنگاهها درنوع خود ، دراروپا وجهان بود. ساخت نیروگاههای جدید ونیز بزرگترین پروژه ی تصفیه ی لیگنیت دراروپا ، درسال 1955 به انجام رسید. احداث مراکزبزرگ صنعتی، چهره ی کشورراتغییرداد. مثلاً درساحل بالتیک ، صنایع دریائی وبندری توسعه یافت وصنایع ماهیگیری وکشتی سازی ، به موتورمحرکه ی اقتصاد منطقه تبدیل شد. پروژه های بزرگ فرآوری غذاهای دریائی وکارخانجات ساخت ونگهداری کشتی تاسیس گردیدند وبتدریج مناطق شمالی درکورس توسعه، به جنوب نزدیک شدند.اگرچه جمهوری دموکراتیک آلمان روند توسعه ی خودرا باشرائط نامساعد وعقب ماندگی ساختاری آغازکرد اما، توانست میانگین رشد اقتصادی خودرا دردوران چهل ساله ی حیات خویش ، به 5/4 درصد برساند. معهذا این کشورهنوزازآلمان غربی عقب تربود. غرب ، علت این عقب ماندگی را ماهیت اقتصاد برنامه ای ذکرمی کرد.این ادعا براساس پیش فرضی صورت می گرفت که به موجب آن ، هیچ جایگزینی برای اقتصاد بازاروجود ندارد. اما آماروارقام موجود ، داستان دیگری راروایت می کند. علیرغم شرائط نامساعد آغازکار، درهیچ سالی ازاین چهل سال ، رشد اقتصادی متوقف نشد ویاکاهش پیدانکرد. آلمان شرقی ازظرفیت قابل ملاحظه ی تحقیقات وتوسعه برخورداربود وبه ازای هرهزارکارگرصنعتی این کشور، 23 نفر درتحقیقات وتوسعه فعالیت می کردند و این رقم ، جمهوری دموکراتیک آلمان را درردیف کشورهای صنعتی غرب قرارمی داد. اگرچه درغرب ، پول بیشتری صرف تحقیقات می شد اما فقط درسال 1988 ، بیش از12 هزاراختراع درآلمان شرقی به ثبت رسید که کشورمزبوررا ازاین نظر، دررتبه ی هفتم جهان قرارداد. بااین پیشرفتها، تولید ناخالص داخلی آلمان شرقی درسال 1989 ، به 9/207 میلیارد یورو رسید واین کشور، درمیان 15 کشورصنعتی دنیاقرارگرفت. نیمی ازدرآمد ملی آلمان دموکراتیک ، حاصل تجارت خارجی بود که دوسوم آن بامنطقه ی سوسیالیستی انجام می شد. آلمان فدرال ، بزرگترین شریک تجاری غربی این کشورمحسوب می شد. حجم بالای صادرات آلمان شرقی ، نشاندهنده ی ادغام کشوردرتجارت بین المللی بود واین کشوررا درردیف شانزدهم کشورهای صادرکننده ی جهان وردیف دهم صادرکنندگان اروپائی قرارداد.. تجربه ی آلمان شرقی نشان داد که ازطریق برنامه ریزی می توان توازن صادرات وواردات را حتی طی چهل سال حفظ کرد.
مارک آلمان شرقی ، پول ملی جمهوری دموکراتیک آلمان ، قابل استفاده درتجارت بین المللی وسفرهای خارجی نبود. لذا، این کشورمجبوربود برای دسترسی به ارزهای قدرتمند جهان به منظور تامین هزینه ی واردات خویش ، کالاهای ساخت خودرا زیرقیمت تمام شده وارزانتراز بهای جهانی ، عرضه نماید. به همین دلیل ، آلمان غربی مقادیرعظیمی ازمواد شیمیائی ودیگرمواد خام ( زغال ، کک ، نفت و...) رابه قیمت جهانی به شرق می فروخت ودرازای آن ، فرآورده های تصفیه شده ( بنزین ، نفت وغیره) راارزانتراز بهای جهانی ، تحویل می گرفت. آلمان غربی علاوه بربهره مندی از بهای ارزانتر این اقلام ، هزینه های زیست محیطی این فرآیند رانیزبر آلمان شرقی تحمیل می کرد. بسیاری ازبنگاههای آلمان شرقی برای حل مشکل ارزی خود، به همین روش متوسل می شدند. این الگو، همچنین به کمپانیهای غربی اجازه می داد که ازدستمزد نازلتردرشرق نیزبهره مند گردند. البته اگرسوبسیدهائی راکه شرق به مسکن ، مواد غذائی ، اجاره وخدمات اجتماعی رایگان پرداخت می کرد به دستمزد اضافه می کردیم، آنگاه ازشکاف دستمزد میان شرق وغرب آلمان ، تاحدود زیادی کاسته می شد. جمهوری دموکراتیک آلمان ، ازارزی که بدین شکل بدست می آورد برای واردات مواد اولیه ضروری ونیز احداث بنگاههای مدرن اقتصادی استفده می کرد. این بنگاهها ف بامشارکت شرکای تجاری کاپیتالیست احداث می گردیدند.
علیرغم افزایش اعتبارجمهوری دموکراتیک آلمان به عنوان یک شریک تجاری معتبردرعرصه ی جهانی ، این کشورتااوائل دهه ی 1970 ، هنوزمورد شناسائی جهان غیرسوسیالیستی قرارنگرفته بود. معهذا ، حمایت از جنبشهای آزادیبخش ، موجب نزدیکی جهان روبه توسعه به این کشورگردید وآلمان شرقی رابه قهرمان مبارزه باامپریالیسم واستعمارنو تبدیل کرد. حمایت ازمبارزین ویتنام ، ساندینیستا ، جبهه ی آزادیبخش موزامبیک، اتحادیه خلق زیمبابوه ، حزب استقلال گینه وکیپ ورد ، وجنبش خلق برای آزادی آنگولا ، ازجمله اقدامات انترناسیونالیستی آلمانشرقی دراین مقطع بود. روحیه ی انترناسیونالیستی ، فقط به سیاست خارجی ویاگروههای جامعه ی مدنی محدود نمی شد، بلکه درعمق جامعه وزندگی روزمره ی مردم نفوذ کرده بود. دوستی ملتها ، گفتمانی بود که درهنر ، اخلاقیات ومظاهراجتماعی ، منعکس می گردید. مردم آلمان شرقی بین سالهای 1961 تا 1989 بیش از7/3 میلیارد یورو به " کمیته ی همبستگی ملتها " کمک کردند. این کمک ازطریق سازمانهای توده ای مانند فدراسیون اتحادیه های کارگری آزاد آلمان ، جمع آوری می شد. اغلب قهرمانان مبارزات رهائیبخش جنوب رامردم عادی آلمان شرقی می شناختند. نام وسرگذشت افرادی چون پاتریس لومومبا ، قوام نکرومه ، احمد سکوتوره ،جولیوس نایرره ، اگوستینو نتو ، ساموراماشل ، ونلسون ماندلا ، نقل مجلس مردم آلمان شرقی بود. وقتی آنجلا دیویس به عنوان تروریست درآمریکا محاکمه می شد، کمپین یک میلیون گل رز برای آنجلادیویس ف برگزارشد ودهها هزار کارت پستال برای اوبه زندان ارسال گردید. هرکودکی درآلمان شرقی، آنجلا دیویس رامی شناخت. تعداد بیشماری از شهروندان گمنام آلمان شرقی که اغلب آها راجوانان ، دانشجویان وکارگران تشکیل می دادند، درپروژه های همبستگی دراقصی نقاط جهان شرکت می کردند. بین سالهای 1964 تا 1988 ، شصت اکیپ ازاین جوانان به 27 کشورجهان اعزام شدند تادانسته های خودرادررابطه باسازندگی، دراختیارهمتایان خویش قراردهند. تعدادی ازپروژه هائی که باکمک این افراد احداث گردید، هنوزفعالند که بیمارستان کارلوس مارکس درنیکاراگوا ، بیمارستان دوستا آلمان-ویتنام درهانوی ، وکارخانه ی سیمان کارل مارکس درکوبا ، ازآن جمله می باشند. درهمانحال، بسیاری ازجوانان دنیا ، برای تحصیل راهی جمهوری دموکراتیک آلمان می شدند. این دانشجویان ، یک سال را در " انستیتوی هردر" (Herder institute) زبان آلمانی می آموختند وسپس مارد دانشگاه می شدند. درمجموع، بیش از 50 هزاردانشجو از134 کشورجهان ، ازموسسات آموزش عالی آلمان شرقی فارغ التحصیل شدند که هزینه ی تحصیل آنها ازمحل بودجه ی عمومی این کشورتامین می شد. آنها علاوه برعدم پرداخت شهریه ، ازمسکن مجانی و کمک هزینه ی تحصیلی نیزبهره مند می گردیدند. بعلاوه در " مدرسه دوستی " نیز 899 کودک موزامبیکی به تحصیل وآموزش فنی وحرفه ای مشغول بودند. بسیاری ازکارگران غیرماهرهم برای آموزش وکار به آلمان شرقی می آمدند که کارگران موزامبیکی ، ویتنامی ، آنگولائی ، لهستانی ومجارستانی، از آن جمله بودند.
جمهوری دموکراتیک آلمان ، تاآخرین روزحیات ، به تعهدات انترناسیونالیستی خویش وفادارماند. درسال1981 ، بیش از94 هزار کارگرمهاجرمقیم این کشوربودند. جالب اینکه تمام این افراد می توانستند درانتخابات محلی شرکت کنند ویاخود رانامزد انتخابات بنمایند. یک نمونه ی بارزاز همکاری بین المللی میان آلمان شرقی و کشورهای سوسیالیستی ، روابط میان این کشور و ویتنام بود. جمهوری دموکراتیک آلمان برای تامین قهوه ی مورد نیازخویش ، بادشواری روبرو بود. کمبود ذخائرارزی وقیمت روبه افزایش قهوه دربازارجهانی ، ازجمله ی این دشواریها بود. لذا، آلمان شرقی برروی کشت قهوه در ویتنام سرمایه گذاری کرد وکمکهای مادی ، تخصصی وفنی گسترده ای دراختیاراین کشورقرارداد. برخی ازپروژه های کشت قهوه درویتنام ، تاامروز پابرجاست وبه کارخود ادامه می دهند. درنتیجه ی این سرمایه گذاریها، ویتنام به دومین کشوربزرگ تولید کننده ی قهوه درجهان تبدیل شد.این کمکهای بین المللی ، تاثیر خودرا برجای گذاشت ونخستین کشورغیرسوسیالیستی که جمهوری دموکراتیک آلمان رابرسمیت شناخت ، جمهوری متحد تانزانیا وزنگبار بود(1964) که متعاقب آن کشتی های مالامال ازمصالح ساختمانی، مهندس وکارگرساختمانی به تانزانیا ارسال شد. احداث 20 هزارواحد مسکن درزنگبار، ازجمله وظائف این نیروها بود. بدنبال تانزانیا ، سودان ، عراق ، ومصر نیزبا جمهوری دموکراتیک آلمان روابط دیپلماتیک برقرارکردند. سپس جمهوری آفریقای مرکزی ، سومالی ، الجزائر، سری لانکا وگینه ، اقدام به برقراری رابطه ی سیاسی باآلمان شرقی کردند. تحت فشاربین المللی، دولت ائتلافی سوسیال دموکرات آلمان غربی نیز بالغو دکترین هالشتاین ، اقدام به برقراری رابطه ی دیپلماتیک باجمهوری دموکراتیک آلمان کرد وبدنبال آن، دیگرکشورهای جهان ، برای برقراری رابطه باآلمان شرقی، ازیکدیگرسبقت گرفتند. درسال1973 ، آلمان شرقی وغربی به عضویت سازمان ملل متحد درآمدند. نمایندگان آلمان شرقی دراین سازمان، همیشه ازخلع سلاح اتمی وامنیت بین المللی دفاع می کردند. این کشور، یکی ازبانیان اصلی تدوین وتصویب " کنوانسیون منع تبعیض علیه زنان " بود.
برنامه ی سوسیالیستی دولت جمهوری دموکراتیک آلمان، برمبنای این باور مارکسیستی بنا شده بود که ایجاد یک جامعه ی عادلانه ف فقط بااجتماعی کردن وسائل تولید میسّراست. مالکیت سوسیالیستی درآلمان شرقی ، به سه شکل مالکیت عمومی ، مالکیت تعاونی ومالکیت سازمانهای اجتماعی ، وجودداشت. قانون اساسی آلمان شرقی ، موجودیت یک بخش خصوصی کوچک رانیزبه رسمیت می شناخت که باید فعالیتهای آن متوجه " رفع نیازهای اجتماعی وارتقاء سطح رفاه عمومی مردم" باشد. ذخائرمعدنی ، معادن ، نیروگاهها ، سدها ، سفره های بزرگ آب ، ذخائرفلات قاره ، کمپانیهای بزرگ صنعتی ، بانکها ، موسسات بیمه ، مسیرهای ترافیکی ، وسائل حمل ونقل عمومی زمینی ، راه آهن ، دریائی وهوائی ، اداره پست وتاسیسات مخابراتی ،همه دارائی عمومی محسوب شده وتحت مالکیت دولت بودندو بخش خصوصی اجازه ی فعالیت دراین عرصه ها رانداشت. دراقتصاد متمرکزسوسیالیستی ، فرآیندهای اجتماعی واقتصادی ، توسط دولت وحزب برنامه ریزی وهدایت می شدند واهداف اقتصاد ملی ، درقالب برنامه های پنجساله دنبال می شد. درپایان دهه ی 1960 ، بنگاههای دولتی دربخش صنعت ، ساختمان وحمل ونقل ، بتدریج درواحدهای بزرگتراقتصادی بنام Kombinat ادغام شدند. درسال 1989 ، حدود 80 درصد ازکل نیروی کارآلمان شرقی در کومبینات ها مشغول بودند. کومبیناتها دارای انستیتوهای تحقیقاتی بودند که بادانشگاهها ومراکزعلمی همکاری نزدیک داشتند. هدف ازتشکیل کومبیناتها، ایجاد ساختارهای تولیدی مناسبتر واستفاده ازاشکال فنی نوین درتولید ونیزبهبود بخشیدن به کنترل متمرکزاقتصاد بود. قیمت تمام کالاها وخدمات توسط دولت تعیین می شد وبهای هرکالا درسراسرکشوریکسان بود. آموزش نیروی کارماهر وکادرهای دانشگاهی نیزبطورمتمرکزانجام می شد وبرنیازهای کشورمنطبق بود. دولت آلمان شرقی ، اشتغال کامل رابهترین سیاستگذاری اجتماعی ومهمترین اصل حقوق بشر تلقی می کرد. الگوی رقابت اقتصادی تحت شعار " تولید بیشتر ، توزیع عادلانه تر ، زندگی بهتر " دربنگاهها رواج پیداکرد. براساس این الگو، نیروی کاربنگاهها ، خودرابه افزایش بهره وری وتحقق پیش ازموعد اهداف تعیین شده ،متعهد می دانست. حقوق ووظائف زحمتکشان ، ازقبیل مشارکت درتصمیم گیری ، دخالت درشکل دهی به شرائط کار وحفظ حرمت زحمتکشان ، همه درقانون کارآلمان شرقی منعکس گردیده بود که درنوع خود ، درجهان منحصربه فرد بود. هرساله ، قرارداد جمعی کارمیان مدیریت ونیروی کارمنعقد می گردید که یکی ازاهداف آن ، ارتقای مستمر سطح زندگی زحمتکشان بود. 98 درصد کارگران آلمان شرقی ، عضو فدراسیون اتحادیه های آزاد کارگری آلمان (FGTUF) بودند. دراین قرارداد، بهبود شرائط بهداشتی ، رفاهی ، آموزشی ، شرائط کار وفعالیتهای فرهنگی ، ورزشی وفکری کارگران ، مورد توجه قرارمی گرفت. درآلمان شرقی ، تحصیل وبهداشت ، رایگان بود وطیف گسترده ای از امکانات آموزشی ، فرهنگی وتفریحی ، دراختیارهمگان قرارمی گرفت. آلمان شرقی ازنظر نرخ اشتغال زنان ، مقام اول جهان رابا92 درصد کل زنان دارابود. بیش از50 درصد دانشجویان دانشگاهها رانیززنان تشکیل می دادند. تدابیرحمایتی ازمادروفرزند ، درجهان بی همتا بود. مرخصی یکساله ی زایمان ، تدارک برمامه های ویژه ی آموزشی برای زنان ، کمک هزینه ی دولتی به مادران جدید ، مراقبتهای بهداشتی همه جانبه ازنوزادان ، خدمات آموزشی به کودکان وغیره، جمهوری دموکراتیک آلمان را به یک کشور " دوستدارکودک " تبدیل کرده بود. کودکستان ، شیرخوارگاه ، تغذیه درمدارس ، اردوهای تابستانی وفعالیتهای ورزشی ، همه به طور رایگان دردسترس کودکان ونوجوانان قرارداشت.
مجموعه ی این تدابیر ، شکاف میان فقیروغنی رابه حداقل کاهش داد ودیگرمالکیت ، مبنای امتیازافراد به شمارنمی رفت وبقول یک نویسنده ی آلمانی، درآلمان شرقی " باهم بودن ، مهمترازمالکیت بود." مدارس ممتاز ، غیرانتفاعی ونخبگان درکشوروجود نداشت وهمه به یکسان ازآموزش رایگان بهره می برند.ازبیکاری وبی خانمانی ، نشانی نبود. " پی تر هاکز"(P.Hacks) شاعرآلمان غربی که به شرق مهاجرت کرد، درجائی گفته بود : " بدترین سوسیالیسم ، ازبهترین کاپیتالیسم ، بهتراست". درشرق آلمان ، ارزشها بیش ازانباشت سرمایه ، مهم بود.معهذا دردهه ی 1990 ، هدف آلمان شرقی ، پیشی گرفتن از ازسیستم سرمایه داری غرب تعیین شد وتصوربراین بود که می توان ازطریق افزایش انفجاری قدرت بهره وری ، به این مهم نائل گردید. اما این یک هدف گذاری غیرواقعی وانحرافی بود. چگونه ممکن بود باقدرتهای سرمایه داری که ازاستثمار انسان وطبیعت سود می بردند واردوگاه سوسیالیسم راتحت محاصره قرارداده بودند، رقابت کرد وبرآن چیره شد؟ ازسوی دیگر ، مصرف انبوه درجامعه ی سوسیالیستی ف هدف اصلی زندگی محسوب نمی شد، درحالیکه درجوامع سرمایه داری چنین بود. لذا توان اقتصادی آلمان شرقی برای برآورده ساختن نیازهای کاذبی که ازسوی غرب به شرق تزریق می شد، کافی نبود واین ناکامی ، به نوعی احساس یاس وسرخوردگی درجامعه دامن می زد. این احساس ف درمیان افرادی که به ارزخارجی دسترسی داشتند( ازطریق بستگان مقیم خارج خویش) ، قوی تربود. هزینه ی سنگینی که سوبسیدها براقتصاد آلمان شرقی تحمیل می کرد، توانائی رقابت با همسایه ی غربی راازاین کشورسلب کرده بود. مدتی بود که دیگررقابت میان دوسیستم اجتماعی، حول اهداف حیاتی وانسانی صورت نمی گرفت ، بلکه سطح مصرف به موضوع این رقابت تبدیل شده بود. دراین شرائط ، سیستمی که ازنظرارزشهای اجتماعی وتوسعه ی انسانی وفرهنگی دراوج خود قرارداشت ، دررقابت برسرمصرف ، ازهمسایه ی غربی خویش عقب ماند واین آغازبحران بود.آنچه به بحران دامن زد، وخامت شرائط اقتصادی جهان بود. بین سالهای 1970 تا1990 ، بهای نفت سیزده برابر وهزینه ی استخراج زغال قهوه ای دوبرابر شد. علیرغم این شرائط ، دولت آلمان شرقی همچنان به تعهدات اجتماعی خود ادامه داد وازسوبسیدها نکاست. نتیجه این شد که دولت نتوانست برخی برنامه های حیاتی مدرنیزاسیون رابویژه دربخش مواد خام وصنایع شیمیائی ، عملی سازد درحالیکه تحقق این برنامه ها ، برای تداوم برنامه های اجتماعی کشور ضروری بود. بتدریج برخی ازمردم آلمان شرقی ، غرب ثروتمند راالگوی خود قراردادند وآنرابااستانداردهای زندگی خویش مقایسه کردند. مردم ، بهای نازل دوکیلونان رانمی دیدند( کمترازیک مارک) اما بهای یک تلویزیون رنگی را مبنای مقایسه قرارمی دادند.
امروزه درغرب ، ازحکومت آلمان شرقی بعنوان " یک دیکتاتوری تمامیت خواه بااقتصاد ضعیف" یاد می شود وعملکرد اقتصادی وشاخصهای درخشان اجتماعی آن نادیده گرفته می شود. اما جمهوری دموکراتیک آلمان ، آنطورکه ادعا می شود ، یک سیستم ورشکسته نبود. البته برخی صنایع قدیمی وناکارآمد دراین کشوروجود داشت اما صنایع پیشرفته ومولد نیزدرکنارآنها فعالیت می کردند. ازعمرنیمی ازتجهیزات صنعتی آلمان شرقی ، کمتراز10 سال می گذشت ویک چهارم آنها حتی کمتراز5 سال عمرداشتند. این بنگاهها می توانستند سالها به فعالیت خود ادامه دهند اما پس ازانحلال آلمان شرقی، Trust Agency که مسئولیت ساماندهی اقتصاد این کشوررابرعهده داشت ، بلافاصله این بنگاهها رابه ثمن بخس به بخش خصوصی واگذارکرد ویاآنها رامنحل نمود. درسال 1989 ، مجموع دیون آلمان شرقی به غرب ، فقط 20 میلیارد مارک بود که دیگرکشورهای سوسیالیستی نیز 9 میلیارد مارک به آلمان شرقی بدهکاربودند.
Trust Agency که درسال 1990 ودرجریان وحدت دوالمان تاسیس شد تابنگاههای دولتی آلمان شرقی رابراساس مدل بازار سروسامان دهد، 8500 بنگاه اقتصادی رادراختیارگرفت که 6500 واحد ازآنها ، بابهائی پائین ترازارزش واقعی، به بخش خصوصی واگذارشد. 80 درصد این بنگاهها را سرمایه داران آلمان غربی تصاحب کردند. 15 درصد به سرمایه داران خارجی و 5 درصد نیزبه شهروندان آلمان غربی فروخته شد. دوسوم فرصتهای شغلی درآلمان شرقی ازدست رفت. این نوع ادغام ، موجب گردید که موقعیت اقتصادی مناطق شرق آلمان تاامروز، ضعیف ترازمناطق غربی باقی بماند وشکاف طبقاتی نیز دراین منطقه ، عمیق ترازمناطق غربی باشد. رئیس Trust Agencyدرمصاحبه ای گفت : " ماسعی می کنیم عملکرد خود رابرای مردم توضیح دهیم اما آنها هرگزمارانمی پذیرند زیراهرقدمی که مابرمی داریم، موجب سختی ودشواری برای مردم می گردد. اگر 8500 بنگاهی راکه دراختیارداریم، بفروشیم ، بازسازی کنیم ویاتعطیل نمائیم، حاصل آن بیکاری برای مردم است." درحال حاضر ، تعداد مشاغل صنعتی درشرق آلمان 850 هزاراست که یکچهارم حکومت قبلی می باشد. زمینهای مرغوب شرق آلمان نیز توسط Trust Agency دراختیاربنگاههای غربی واروپائی قرارگرفت. درسال 1990 ، Trust Agency ارزش کل اقتصاد آلمان شرقی را 600 میلیارد مارک برآورد کرد اما دراین برآورد ، دارائیهای عمومی چون آب وبرق ، ذخائرمعدنی ، زمین وهرآنچه که دارائی ثابت (fixed asset) نامیده می شود، گنجانده نشده بود. بعلاوه ، ارزش 4 میلیون هکتار ازاراضی کشاورزی وجنگلی که حدود 440 میلیارد مارک بود ونیز دارائیهای مسکونی، دارائی احزاب سیاسی وسازمانهای توده ای نیزمحاسبه نشده بود. ازاین گذشته ، 240 میلیارد مارک ارزش دارائیهای مالی واداری آلمان شرقی نیزباید به ارقام فوق اضافه می گردید. دارائی خارجی این دولت نیز یک میلیارد مارک بود. اگرهمه ی این ارقام رابه حساب آوریم ، آنگاه ارزش مجموع دارائیهای آلمان شرقی که دراختیار آلمان غربی قرارگرفت از4/1 تریلیون مارک فراترمی رود. زدن چوب حراج به صنعت واقتصاد آلمان شرقی، آنچنان ابعاد گسترده ای بخود گرفت که دردوران پس ازجنگ ، بی سابقه بود. ناگهان برثروت بنگاههای عمده ی اقتصادی غرب آلمان ، به نحو شگفت انگیزی افزوده شد. بیکاری وتبعیض ساختاری، موجب مهاجرت 4 میلیون نفرازشرق آلمان گردید. نرخ زادوولد کاهش یافت ومنطقه ای که قبلاً یکی ازمرفه ترین مناطق جهان بود، به ویرانه تبدیل شد. مدارس ، ادارات، نهادهای فرهنگی وخدمات عمومی دراغلب روستاها وشهرهای شرق آلمان تعطیل شدندوزیرساختهای شرق درمسیرانحطاط قرارگرفت. ابعاد حیرت انگیز فساد وپارتی بازی درجریان واگذاری بنگاههای اقتصادی آلمان شرقی، دهه ها بعد درتحقیق وتفحص پارلمان آلمان(2009) نمایان گردید. دراین فرآیند ، نه تنها به دارائیهای عمومی آلمان شرقی چوب حراج زده شد، بلکه کل تاریخ این کشور، زیرکوهی ازتبلیغات ضد کمونیستی مدفون گردید وتنهاچیزی که ازاین تاریخ باقی ماند، نام وزارت امنیت آلمان شرقی(Stasi) بود و بس. نه به نازی زدائی درشرق آلمان اشاره شد، نه ازدستاوردهای درخشان آلمان شرقی درخانه سازی ، بهداشت ،آموزش وخدمات اجتماعی ، ذکری به میان آمد.
امابه زودی، توهم مردم رنگ باخت. کسانی که درسال1989 باشعار " سوسیالیسم بهتر" به خیابانها آمده بودند، اکنون دراعتراضات خود شعار" ماهم انسان هستیم" سرمی دادند. سیستم رفاه بخش سخاوتمندانه ی آلمان شرقی، جای خودرابه تبعیض ، فقر وبیکاری داده بود. این نارضایتی فزاینده ، مورد بهره برداری محافل راستگرادرجمهوری فدرال سابق قرارگرفت. ساختارهای افراطی که درغرب آلمان ریشه دارند وآرمان " آلمان کبیر" رادنبال می کنند، اکنون جای پای خودرادرشرق محکم می کنند. آنها که با انحلال آلمان شرقی، رقیب بزرگ خودرا ازمیدان خارج می دیدند، آزادانه دست به تبلیغ وترویج عقاید خود درقلمرو سابق آلمان دموکراتیک زدند. ثروت بادآورده ی شرق ، آلمان متحد رابه قدرت برتر اروپا تبدیل کرد. این قدرت اکنون با کارگران شرقی خود، بعنوان شهروند درجه دو برخورد می کند. درنظرخواهی هائی که طی دهه های 1990 و2000 انجام شد ، اغلب کسانی که درآلمان شرقی زندگی می کردند، حسرت گذشته رامی خوردند تاجائیکه اکنون " اوستالژی"(ostalgie بروزن نوستالژی ، به معنی " حسرت شرق" ) جائی برای خوددر ترمینولوژی آلمانی بازکرده است. تاریخ توسعه ی اقتصادی درآلمان شرقی ، نشانگرتوانائیهای سوسیالیسم حتی درشرائط نامساعد جهانی می باشد. این دستاورد تاریخی، بدون تردید الهامبخش مبارزان راه عدالت اجتماعی قرارخواهد گرفت. تجربه ی آلمان شرقی ، دشواریها وپیچیدگیهای توسعه ی اجتماعی رانشان داد. باید بامطالعه ی دقیق این تجربه ، به اشتباهات وحقانیت های آن پی برد وآنرا چراغ راه آینده قرارداد.
درخاتمه ، بخشهائی ازمصاحبه ی " اگون کرنتز" آخرین رهبرآلمان شرقی رابا بی بی سی نقل می کنیم.
*****
"اگون کرنتز" (Egon Krenz) آخرین رهبرجمهوری دموکراتیک آلمان که دراواخرسال1989 ، فقط برای شش هفته قدرت رادراین کشوربدست گرفت ، زبان روسی رابخوبی می داند ومی گوید: " من به اتحاد شوروی عشق می ورزیدم وهنوزبارفقای روس درتماسم. جمهوری دموکراتیک آلمان، فرزند خلف اتحاد شوروی بود وشوروی ، همانطورکه پای بستراین کودک بیدارماند تااوراازگزند حفظ کند ، متاسفانه زیر تابوت اورانیز گرفت ." برای اتحاد شوروی ف جمهوری دموکراتیک آلمان ، صف مقدم رویاروئی باامپریالیسم بود. به همین دلیل ، شوروی 800 پادگان نظامی ونیم میلیون سربازدراین کشورداشت.
اگون کرنتز درسال 1937 بدنیاآمد. اوکه فرزند یک خیّاط بود ، مدارج ترقی رادرحزب کمونیست به سرعت پیمود : " من یک پیشاهنگ جوان بودم ، سپس به عضویت سازمان جوانان آزاد آلمان درآمدم. آنگاه به حزب سوسیالیست متحد آلمان پیوستم وبزودی وارد رهبری حزب شدم." سالها ازکرنتز به عنوان جانشین " اریش هونکر" نام برده می شد. امااو هنگامی درسال 1989 به این مقام رسید که دیگرزمام امورازدست حزب خارج شده بود. ازلهستان تابلغارستان، قدرت خلق درحال عقب نشینی بود وآلمان شرقی نیزاستثناء نبود. باحمایت اریش هونکر، اگون کرنتزدرسال 1983 به دفترسیاسی حزب سوسیالیست متحد آلمان وارد شد. او درباره ی روزهای اولیه ی تاسیس آلمان دموکراتیک می گوید : " من شاهد بودم که چگونه معلم هائی که سابقه ی نازی داشتند پاکسازی شدند ومعلم های جوان جای آنها راگرفتند. من شاهد اصلاحات ارضی بودم ورفراندوم ساکسونی را درباره ی اصلاحات قضائی وخلع ید ازجنایتکاران جنگی، ازنزدیک شاهد بودم.آن زمان ، اوج اصلاحات درآلمان شرقی بود. این بخش ازتاریخ آلمان که به شکل گیری نظم دموکراتیک ضد فاشیست ورویاروئی بافاشیسم مربوط می شود ف متاسفانه فراموش شده است".
به نظر کرنتز، اگرچه چهاردهه بعد دیواربرلین فروریخت اما ، اندکی دورتر درمرز روسیه دوباره برپا گردید ومرزمیان ناتو وپیمان ورشو ، ازبرلین به رودخانه ی " الب" (Elbe) منقل شد وناتو بسوی شرق اروپا گسترش پیداکرد. حضورنظامی ناتو درامتداد مرزهای روسیه وانجام مانورهای بزرگ نظامی درمنطقه ای که ازبالتیک تادریای سیاه گسترده بود، به جنگ کنونی دراوکراین منجرشد: " درژوئن 1941 نیروهای المان نازی به شوروی هجوم آوردند وآتش جنگی راشعله ورکردند که به قیمت جان 27 میلیون شهروند شوروی تمام شد. اکنون مردم روسیه احساس می کنند که دیگرنباید به هیچ ارتش خارجی اجازه دهند به مرزهای کشورشان نزدیک شود... اکنون غربی ها معتقدند که هرکشورآزاد است به هراتحادیه ای که مایل می باشد بپیوندد. این درست است که کشورها می توانند دراین باره مستقلاً تصمیم بگیرند اما، ترتیبات امنیتی که اتخاذ می کنند ، نباید ناقض امنیت دیگران باشد. ازهمان زمانی که پذیرش جمعی کشورهای اروپای شرقی به ناتو آغازشد ، مشخص بود که این وضع ، موجب افزایش تنش باروسیه ونهایتاً جنگ دراروپا می گردد... تازمانی که اتحاد شوروی پابرجابود، هیچ جنگی دراروپااتفاق نیفتاد اما اندکی بعد ازفروپاشی این کشور، اروپا هیچگاه روی آرامش ندید وجنگ که ازیوگوسلاوی آغازشد، اکنون به اوکراین رسیده است."
به نظر کرنتز ، اروپائیها بیش ازهمه ، ازتحریم روسیه زیان می بینند. افزایش بهای نفت وگازروسیه ، بردرآمد این کشورافزوده وکشورهای دیگرعرضه کننده ی نفت رابه خرید نفت بیشترازروسیه وفروش آن بابهائی گرانتربه اروپا تشویق نمود. کاربه جائی رسیده که روسیه درپایان سال2022 ، بزرگترین مازاد تجاری جهان را پس ازچین داراخواهد بود. درعین حال ، بحران انرژی ، بیشترین فشاررابراروپائیها وصنایع آنها وارد می کند. این درحالیست که به قول کرنتز ، " بابازگشائی خط لوله ی نورداستریم-2 ، بهای انرژی کاهش می یابد. اروپائیها نباید منافع زحمتکشان خودرا فدای ناتو وآمریکا کنند... البته باید باهرجنگی مخالف بود وتمام تلاش خودرابرای توقف جنگ بکارگرفت . اما برای پایان جنگ ، باید ریشه های آنراشناخت. ظاهرقضیه ، جنگ روسیه برعلیه اوکراین است اما درواقع ، این جنگ ، رویاروئی آمریکاباروسیه است که بهای آنرامردم اوکراین می پردازند."
کرنتز که اکنون درساحل دریای بالتیک زندگی آرامی راسپری می کند ، هنوز مارکسیسم لنینیسم را راه حل بحرانهای امروزجهان می داند ومی گوید : " غربی ها مارکسیسم لنینیسم را مجموعه ای ازدگم ها معرفی می کنند. درحالیکه چنین نیست. مارکسیسم لنینیسم باشرائط واقعی روز رابطه ی مستقیم دارد. چین نماد بارز این امید است که توانسته فقرمطلق رادرقلمرو پهناور وپرازدحام خویش ، ریشه کن نماید." اگون کرنتز می گوید : " من هنوز نامه های فراوانی از شهروندان جمهوری دموکراتیک آلمان دریافت می کنم وباایشان تماس دارم. بسیاری ازآنها به اینجا می آیند تابامن دیدارکرده وعکس یادگاری بگیرند."
منابع ومآخذ
1)Risen from Ruins , www.tricontinental.org
2)the worst night of my life , www.bbc.com
3)He keeps dreaming his socialist dream , www.mdr.de
4)last leader of east Germany , www.peoplesworld.org
5)Vijay Prashad , underway to rescue East Germany from anti- communist historians , www.peoplesworld.org
6)Recovering East Germany socialist history , www.cpusa.org
کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037