معجزه ی چین ادامه دارد؟

آیاهنوزهمه ی راههابه چین ختم می شوند ؟

( معجزه ی چین ادامه دارد ؟ )

چندی پیش پرزیدنت " شی جین پینگ " رهبرچین ، به مناسبت سالگرد اعلام طرح " یک کمربند، یک راه "(BRI) سخنرانی کرد ودرآن وعده داد که این طرح ، پاک تر ، سبزتر ،وشفاف تر ازگذشته ، به راه خود ادامه خواهد داد. طرح یک کمربند یک راه که درسال 2013 باهدف به اشتراک گذاشتن دستاوردهای توسعه ی انفجاری چین باجهان آغازشد، تاکنون میلیاردها دلاردرپروژه های زیربنائی جهان هزینه کرده که ساخت بندر ، خطوط انتقال سوخت ، راه آهن، فرودگاه وغیره ، ازآن جمله می باشد. درابتدا، هدف ازاین طرح ، اتصال مسیرهای دریائی وزمینی منطقه ی اوراسیا به یکدیگر( جاده ی ابریشم) اعلام شد اما امروز، بخش عمده ی سرمایه گذاریهای خارجی چین ، درچهارچوب این طرح انجام می گیرد. توسعه ی انفجاری دهه های اخیرچین ، ورکود ناشی از پاندمی کرونا، این کشوررابا معضل مازاد تولید روبرو ساخته ومیلیونها تن فولاد دراین کشور ، بدون مشتری مانده است. لذا چین برای جذب این مازاد تولید، درصدد یافتن بازارهائی درماوراء بحاربرآمد وطرح یک کمربند یک راه راکه برای اوراسیا تنظیم شده بود، به عرصه ی جهانی تسرّی داد. چین بااین طرح، همچنین تمایل خودرابه ایفای نقش ژئوپولتیک درجهان نشان داد وبا 146 کشورجهان قرارداد همکاری منعقد نمود وپروژه هائی راآغازکرد که دیگران یا تمایل به اجرای آنها نداشتند ویابهای بسیارسنگینی رابرای آنها طلب می کردند. یکی ازاین طرحها ، پروژه ی راه آهن چین – لائوس می باشد.

اوائل سال جاری، جهان شاهد افتتاح راه آهن چین – لائوس بود که فازنخست ازطرح بلند پروازانه ی " شبکه ی ریلی پان آسیا" می باشد. بااجرای فازاول این طرح، 8 کشورجنوب شرقی آسیا ، ازطریق ارتباط ریلی به یکدیگرمتصل می شوند وتبادل کالا وانسان میان آنها میسر می گردد. این راه آهن ، چین رابه میانمار، لائوس ، ویتنام ، تایلند وکامبوج متصل می کند وشهرهای بندری کوالالامپور وسنگاپور رانیزتحت پوشش قرارمی دهد. پروژه ی راه آهن پان آسیا قراراست تا سال 2030 باهزینه ی 112 میلیارددلار کامل شود که 70 درصد آنراچین پرداخت می کند وبقیه نیزازطریق وامهای دوجانبه تامین می شود. بیش ازصد سال بود که اجرای این پروژه توسط قدرتهای استعماری انگلیس وفرانسه دنبال می شد اما به علت جنگهای منطقه ای وبارمالی آن ، به حال خود رها گردیده بود. امپریالیستهای ژاپنی که قصد داشتند تایلند ومیانماررا ازطریق راه آهن بدنامی که قراربود با استفاده ازنیروی کار اسرای جنگی احداث شود، به یکدیگرمتصل نمایند، ناکام ماندند. اکنون چین ، این طرح رابا درکی متفاوت از مفهوم مشارکت وسرمایه گذاری مشترک ، بدست گرفته وهمه ی نشانه ها نیز حاکی ازموفقیت آن می باشد.

اما آمریکا که ازاین حضورگسترده ی چین درجهان ، به وحشت افتاده وآنراخطری جدّی برای نفوذ جهانی خویش ارزیابی می نماید، به تکاپو افتاده ودست به تبلیغات گسترده علیه سیاستهای چین می زند. اتهام " تله ی وام " یکی ازاین تبلیغات است که رسانه های غربی آنرا ترویج می کنند. براساس این اتهام ، گویا چین قصددارد باگسترش نفوذ خود درآسیا ازطریق " تله ی وام" (Debt trap) ، کشورهای منطقه را تحت سلطه ی خویش درآورد. بدین معنی که چین باتامین مالی پروژه های زیربنائی چون راه آهن پان آسیا ، کشورهای منطقه را دردام وامهای خویش گرفتارسازد. به گفته ی آنها، پروژه های تحت رهبری چین ، آسیب جدّی به محیط زیست وارد کرده وموجب آوارگی جمعیت بومی می گردد. البته آنها هیچ شاهد ومدرک موثقی برای ادعاهای خویش ارائه نمی کنند. اکنون جهان به حقانیت ابتکاریک کمربند یک راه پی برده است . دکتر" ادوارد کانینگهام" (E.Cuningham) مدیر پروژه ی چین دردانشگاه هاروارد، که ازجمله مدعوین حاضردرمراسم سالگرد اعلام طرح یک کمربند یک راه درچین بود، ضمن رد این اتهامات ، ازوعده ی رشد اقتصادی برابر، ورعایت بیشترموازین اخلاقی وزیست محیطی درطرح مزبور، به شدت تحت تاثیرقرارگرفته وآمریکارابه الگوبرداری ازآن توصیه می نماید : " مانیزباید به همکاری پاک وسبز باجهان بپردازیم واجرای پروژه های زیربنائی وسرمایه گذاری سبز رادرحمایت اززمین ، مدّ نظرقراردهیم. مانیزباید مانند یک کمربند یک راه ، پروژه هارابطورشفاف اجراء کرده وبافساد سرسازش نداشته باشیم... امروزچین ، به الگوی جهان تبدیل شده است."

کامیابیهای امروزچین ، مدیون برنامه های اصلاحی " دنگ شیائوپینگ" ورهبران اصلاح طلب پس ازاوست. 50 سال قبل که اوبه قدرت رسید ، چین بتدریج تجارت باغرب راآغازکرد واندکی بعد، به موتور اصلی تولید کالاهای ارزان درجهان تبدیل شد. به لطف سیاستهای مناسب دولتی ، دسترسی به نیروی کارسرشار، ومشارکت درنهادهای بین المللی، ازجمله سازمان تجارت جهانی ، چین بزودی به شریک عمده ی تجاری قدرتهای اقتصادی دنیا مانند ژاپن ، کره ، اتحادیه اروپا وایالات متحده تبدیل شد. این کشورف نوعی شبه انحصاربرزنجیره ی اصلی عرضه ی جهانی اعمال کرد وسپس ابتکار یک کمربند یک راه را درکناررابطه ی گسترده ی تجاری بااقتصادهای بزرگ جهان درپیش گرفت. امااختلال اخیر در عرضه ی تراشه های نیمه هادی، نشان داد که انحصار عرضه تاچه حدّ می تواند برای اقتصاد جهان خطرناک باشد.

" شرکت تولید نیمه هادی تایوان "(TSMC) که 90 درصد تراشه های نیمه هادی مورد نیازجهان راتامین می کند، فعالیت خودرادردوران پاندمی کاهش داد. درنتیجه ، عرضه ی جهانی این کالا، کاهش پیداکرد که خود موجب اختلال درتولید بسیاری ااقلام صنعتی وگران شدن بهای آنهاگردید که نمونه ی بارز آنرا می توان درگرانی بهای خودروهای نو و دست دوم درآمریکا ، به میزان 13 و27 درصد بوضوح دید. شرکت تولید نیمه هادی تایوان، یک موسسه ی فوق مدرن است که باکیفیت ترین نیمه هادیهای جهان ازجمله تراشه های 5 نانومتری راتولید می نماید. بالاگرفتن تنش های سیاسی میان چین وتایوان ، جهان راازقطع عرضه ی این کالا به وحشت افکند و" نانسی پولیسی " رئیس مجلس نمایندگان آمریکا راسراسیمه به تایوان کشاند.

چین علیرغم اینکه فقط 36 درصد ذخائر معدنی نایاب جهان راداراست اما، انحصارپالایش ذخائرفلزی کمیاب دنیا رادراختیاردارد واین مزیت، امکان تولید کامپیوترهای پیشرفته، ازجمله آیفون رابرای این کشورفراهم ساخته است. اپل که یکی ازبزرگترین کمپانیهای آمریکائی با گردش مالی 55/2 تریلیون دلاری است، نود درصد محصولات خودرادرچین وازطریق پیمانکارفرعی خویش " فاکس کان" (Fox conn) تولید می کند. چین همچنین قصددارد درتولیدات خویش ازبرخی مواد نیمه هادی استفاده نماید که نورخورشید رامستقیماً به الکتریسیته تبدیل می کنند. به گزارش آژانس بین المللی انرژی درباره ی سلولهای خورشیدی (photovoltaic cells) ، چین تولید 80 درصد پنل های خورشیدی(solar panels) جهان رادراختیاردارد. بطورکلی ، این کشور پیشتاز تحقیق، نوآوری ، سرمایه گذاری وتولید پنل خورشیدی دردنیاست.

چین ازطریق ابتکاریک کمربند یک راه درصدد تقویت نفوذ خود درجهان وگسترش تجارت خویش بادنیاست که قراراست ازطریق ایجاد زیرساختهای لازم درجنوب شرقی آسیا ، خاورمیانه ، اروپای شرقی وآمریکای لاتین حاصل شود. به گزارش " مرکز توسعه ی مالیه سبز " وابسته به دانشگاه شانگهای ، ابتکاریک کمربند یک راه ، ازبدو شروع خود درسال 2013 تاکنون ، 932 میلیارد دلاردرکشورهای مختلف جهان سرمایه گذاری کرده است. چند ماه پیش ، فهرست آندسته از کشورهای جهان که به طرح یک کمربندیک راه پیوسته اند، منتشرشد. دراین لیست ف نام 43 کشورآفریقائی ، 35 کشوراروپائی وآسیای مرکزی ، 25 کشورآسیا-پاسیفیک ، 20 کشورآمریکای لاتین وکارائیب ، 18 کشورخاورمیانه وشمال آفریقا، و6 کشور جنوب شرقی آسیا به چشم می خورد. بسیاری ازکشورهای دیگرنیز مشتاقند ازوامهائی که این پروژه عرضه می کند ، برای سرمایه گذاریهای زیرساختی خود استفاده نمایند ودراین راه ف دست استمداد بسوی چین دراز می کنند. این وامها که باشرائطی بسیارسهل تراز وامهائی عرضه می شوند که آمریکا وغرب به این کشورها پیشنهاد می کنند، برای کشورهای فقیردنیا بسیارجذاب است. امابرخی ازکشورهای دریافت کننده ی این وامهامانند سری لانکا و پاکستان ، ازبازپرداخت اقساط آن عاجزمانده اند واین امر، برای اقتصاد چین که خود باکاهش رشد اقتصادی درپی اتخاذ سیاست " کوید صفر" روبرو می باشد، بسیاردشواراست. سرمایه گذاری چین درروسیه نیزبه علت جنگ اوکراین وتحریمهای سنگین غرب علیه این کشور، باتاخیربسیارصورت می گیرد.

معهذا چین اکنون به بزرگترین تاجرجهان تبدیل شده است و هرسال میلیاردها دلارباآمریکا ، کره جنوبی ، ژاپن واتحادیه اروپا ، دادوستد می کند. اگراین زنجیره ی عرضه ، به هردلیل مختل شود ، جهان بادشواریهای فراوان روبرومی گردد. البته بخشی ازاین تجارت اکنون به ویتنام ، همسایه ی جنوبی چین منتقل شده وغرب مدتی است که درپی یافتن جایگزین تجاری برای چین می باشد. اما چین، اقتصادی قدرتمند وپویادارد که انحصاربرخی ازاقلام کلیدی برای اقتصاد امروز جهان راهمچنان دراختیاردارد. این کشور در50 سال اخیر، به سرمایه گذاری گسترده ی خارجی روی آورده واکنون به شریک عمده ی تجاری اغلب کشورهای جهان تبدیل شده است. معهذا ، این عصرطلائی ممکن است باجایگزین شدن کشورهای دیگر، عدم بازگشت وامهای کلان واگذارشده ، ودشواریهای اقتصادی داخلی ، روبه افول بگذارد. اگرچین نتواند براین چالشها چیره شود ، ممکن است بارکود بی سابقه ی اقتصادی روبرو شود که درآنصورت دیگرنه تنها همه ی راهها به چین ختم نخواهد شد بلکه چه بسا ، راهها ازاین کشورمنحرف گردند.

منابع و مآخذ

بازخوانی تاریخ آلمان دموکراتیک

بازخوانی تاریخ آلمان دموکراتیک

(به مناسبت سالگرد برچیدن دیواربرلین)

یک نسل از فروپاشی اتحاد جماهیرشوروی ، دراواخرسال 1991 گذشت. دوسال قبل ازآن ، کشورهای سوسیالیستی شرق اروپا منحل شده بودند. نخستین گام رامجارستان باگشودن مرزهای خود درسوم مارس 1989 برداشت. در15 ژوئن همین سال، میخائیل گورباچف درمصاحبه ای گفت : " دیوار برلین رامی توان برچید به شرطی که زمینه ی آن فراهم شود. هیچ چیز زیراین آسمان، ابدی نخواهد ماند. " در9 نوامبر ، دیواربرلین فروریخت ودراکتبر1990 ، جمهوری دموکراتیک آلمان به تاریخ پیوست. سه هفته قبل ازسقوط دیواربرلین ، " اگون کرنتز"(Egon Krenz) آخرین رهبرآلمان دموکراتیک ، به شوروی رفت وباگورباچف دیدارکرد : " گورباچف به من گفت که مردم شوروی، آلمان شرقی رابرادرخود می دانند وشخص او ، پس ازشوروی، آلمان را خانه ی دوم خود می داند واگرمن فکرمی کنم که وحدت آلمان دربرنامه ی او قراردارد ، اشتباه می کنم و این موضوع دردستورکاراونیست. من حرف گورباچف راباورکردم واین بزرگترین اشتباه زندگیم بود." در9 نوامبر 1989 دیواربرلین فروریخت ومردم به وجد آمده ی دوسوی دیوار، خلسه واربه مرزهجوم آوردند. کرنتز می گوید : " این بدترین شب زندگی من بود وامیدوارم دیگرهیچوقت تکرارنشود." یک ماه پس ازفروریختن دیواربرلین ، کرنتز ازرهبری آلمان شرقی استعفاء داد ودو آلمان یکپارچه شدند. دراروپای شرقی ، میخائیل گورباچف به قهرمان تبدیل شد زیرااجازه داده بود پرده ی آهنین برچیده شود.

جمهوری دموکراتیک آلمان(DDR) کشوری سوسیالیستی بود که درسال1949 به عنوان یک کشورضد فاشیست ودموکراتیک پس ازجنگ ، تاسیس شد. این کشوربه محض تاسیس ، زمین رامیان کشاورزان تقسیم کرد ، وسائل تولید رااجتماعی نمود وسیستم کشاورزی تعاونی رابرپانمود. دراین کشورسوسیالیستی ، سیستم آموزشی ، بهداشتی واجتماعی ، براساس برابری ومساوات شهروندان بناشد وبرابری حقوق زن ومرد تامین گردید. جمهوری دموکراتیک آلمان ، روابط برادرانه ومناسبات اقتصادی نزدیک بادیگرکشورهای سوسیالیستی برقرارکرد وازمبارزات استقلال طلبانه وضد امپریالیستی درآمریکای لاتین ، آسیا وآفریقا حمایت کرد وبااین جنبشها اعلام همبستگی نمود. ایجاد یک جامعه ی عادلانه براساس اصل برابری، هدف جمهوری دموکراتیک آلمان اعلام شد. باعمومی شدن مالکیت وسائل تولید ، این کشوربه یک قدرت صنعتی تبدیل شد که منافع حاصل ازآن رابرای بهبود زندگی شهروندان خود ورفاه آنها هزینه می کرد ویک زندگی امن وبی دغدغه رابه ایشان نوید می داد. جمهوری دموکراتیک آلمان درمجموع، به اهداف اجتماعی اقتصادی خویش نائل گردید که یکی ازمهمترین آنها ، برآورده ساختن نیازهای مادی وفرهنگی مردم خود بود. اما چرااکنون، سی سال پس ازانحلال جمهوری دموکراتیک آلمان، دوباره به ساختار، اصول ودستاوردهای آن می پردازیم؟ چه می توان ازتجربه ی این کشورآموخت؟ آیااین تجربه ، برای جهانی که سرمایه داری درآن به حاکم بلامنازع تبدیل شده، ونابرابری وفقرراتشدید کرده ، کارسازخواهد بود؟ آیاسوسیال دموکراسی توانسته است جای خالی دستاوردهای جمهوری دموکراتیک آلمان راپرکند؟ وبالاخره ازشکست این کشورچه درسی می توان آموخت؟ برای شناخت بهترجمهوری دموکراتیک آلمان، نخست باید شرائط تاریخی تولد آنراشناخت.

جمهوری دموکراتیک آلمان ، دردوران بحران پس ازجنگ متولد شد. زمانی که ازآلمان ویرانه ای بیش باقی نمانده بود. باپیروزی ائتلاف ضد هیتلر وشکست فاشیسم آلمان در8 مه1945 ، موازنه ی جدید قدرت برجهان حاکم گردید. یکی ازچهارقدرت پیروزمند جنگ جهانی دوم ، اتحاد شوروی بود که ازسال1917 سرگرم بنای جامعه ی سوسیالیستی بود. پس ازفروپاشی ائتلاف ضد هیتلر وآغازجنگ سرد میان بلوکهای شرق وغرب ، آلمان به دوبخش تقسیم شد وهربخش به یک بلوک پیوست. دربخش غربی ، یعنی جمهوری فدرال آلمان، پارلمان بورژوائی وساختارهای دولتی دوران نازی ، حفظ واحیاء شد وعناصرنازی، برخی پستهای کلیدی رااشغال کردند.اما بخش شرقی، یعنی جمهوری دموکراتیک آلمان ، مسیر متفاوتی راطی کرد وباگذشته ی امپریالیستی آلمان خداحافظی نمود. نظم اجتماعی این کشور،ازاتحاد شوروی الهام گرفت اماساختمان وطراحی دولت جدید، بدست کمونیستهای آلمانی انجام شد که درسهای ذیقیمتی از دوجنگ جهانی آموخته بودند. پس ازجنگ ، براساس توافق میان استالین ، روزولت وچرچیل در یالتا ( کریمه) وسپس توافقنامه ی پوتسدام ، آلمان به چهارمنطقه ی اشغالی تقسیم وقرارشد دراین مناطق ، بلافاصله سیاست "D4" اجراء شود.( این سیاست عبارت بود از 1)denazification- نازی زدائی 2) demilitarization- خلع سلاح نظامی 3)decentralization- درهم شکستن دستگاه اقتصادی ودولتی آلمان نازی و4)democratization- بازسازی حیات اجتماعی براساس اصول دموکراتیک.) شوروی بلافاصله اجرای این اصول را درمنطقه ی اشغالی خود آغازکرد.کمپانیهای بزرگ به مالکیت دولت درآمدند واملاک ودارائی جنایتکاران نازی مصادره شد وآنهاازتمامی مناصب خویش خلع گردیدند. اما درمناطق اشغالی غرب فوضع به گونه ی دیگری بود. آنها عناصرنازی رابعنوان نیروی متخصص به کارگرفتند، کمپانیهای بزرگی که هیتلررایاری کرده بودند، دست نخورده باقی گذاشتند. چرچیل ازلزوم احداث پرده ی آهنین میان شرق وغرب اروپا سخن گفت وجنگ سرد میان شرق وغرب آغازگردید.بسیاری ازعناصرسرشناس نازی، بعنوان سفیرجمهوری فدرال آلمان ، به اقصی نقاط جهان اعزام شدند ونخبگان نازی بسرعت درساختارجمهوری فدرال آلمان جای گرفتند ومواضع حساسی رادر دادگستری ، ارتش وبنگاههای اقتصادی اشغال کردند. پس ازلغو ائتلاف باشوروی توسط ترومن ، آلمان عملاً به دوکشورتقسیم شد.بزودی منابع سرشاری که توسط " طرح مارشال " روانه ی آلمان شد ، این کشوررابه اقتصادی قدرتمند دراروپا تبدیلکرد وازهمان زمان، آلمان غربی به خط مقدم اقدام علیه کشورهای سوسیالیستی تبدیل شد.

پس ازجنگ ، برلین پایتخت آلمان نیزبه چهارمنطقه ی نفوذ تقسیم شد که تاسال 1961 ، رفت وآمد آزاد میان این مناطق برقراربود. تااینکه دراین سال ،دیواربرلین ساخته شد تابه سیل مهاجرت ازشرق به غرب پایان دهد. درسال 1943 ، برخی ازکمونیستهای تبعیدی آلمان ، که در" کمیته ی ملی برای بازسازی آلمان آزاد" متشکل شده بودند، ازشوروی به آلمان بازگشتند تاکشورخودرا درراه احیای نهادهای اداری وسروسامان دادن به حیات عمومی یاری دهند. اکنون برخی ازاین افراد، به چهره های کلیدی درحزب کمونیست آلمان تبدیل شده بودند. حزب کمونیست ، بامشارکت دیگراحزاب جدید، جبهه ی ضد فاشیست راتشکیل داد وبدنبال آن ، حزب کمونیست وحزب سوسیال دموکرات آلمان درهم ادغام شدند و " حزب سوسیالیست متحد آلمان " راتشکیل دادند. این اتحاد، به دهه ها تفرقه درطبقه ی کارگرآلمان پایان داد وبرتوان این طبقه برای پیگیری مطالبات خویش افزود. باانجام اصلاحات ارضی، فئودالهای " یونکر " (Junkers) زمینهای خود راازدست دادند. صدها هکتاراززمینها ودارائیهای نازی ها وجنایتکاران جنگی نیز مصادره شد. بیش ازنیم میلیون کارگر کشاورزی، افراد تجدید اسکان یافته وکشاورزان بی زمین، صاحب زمین شدند. سیستم آموزشی بازسازی شد ونازی ها جای خودرا به 40 هزارآموزشیارجوان دادند. درسال 1950 ، جمهوری دموکراتیک آلمان به " کومکون " (COMECON شورای همکاری متقابل اقتصادی) پیوست که درواقع ، بازارمشترک کشورهای سوسیالیستی بود. درچهارچوب این شورا ، همکاریهای اقتصادی ، علمی وفنی وفرهنگی کشورهای سوسیالیستی گسترش پیداکرد. بدین ترتیب ، هردوبخش آلمان تا نیمه ی دهه ی 1950 ، دربلوکهای شرق وغرب ادغام شدند وازنظرنظامی واقتصادی، ازاین بلوکها تاثیرپذیرفتند. جمهوری دموکراتیک آلمان ، درصف مقدم رویاروئی سیستمیک میان کاپیتالیسم وسوسیالیسم قرارگرفت.

*****

باسقوط دیواربرلین ، اروپا طولانی ترین دوران صلح خود راپشت سرگذاشت. چند ماه پس ازبرچیده شدن این دیوار، مناقشات دراروپا آغازشد. مرزمیان دوآلمان برچیده شد اما مرزهای جدیدی دراروپا برپا گردید : چک واسلواکی ، یوگسلاوی سابق ، وجمهوریهای سابق شوروی. ترسیم این مرزها ، باخشونت فراوان همراه بود ودههاهزارکشته وزخمی برجای گذاشت. بدین ترتیب ، دوران پس ازجنگ به پایان رسید ودوران قبل ازجنگ جدید آغازشد. دراین دوران ، میزان موفقیت اقتصادی کشورها، بادرآمد وسود اندازه گیری می شد درحالیکه قبلاً این دومقوله، درمرکزتوجه آلمان دموکراتیک ودیگرکشورهای سوسیالیستی قرارنداشت. هدف اصلی اقتصاد دراین کشورها، بهبود دائم شرائط زندگی مردم وزحمتکشان بود ونه حفظ سود بزرگ مالکان وسرمایه داران. میلیاردها دلاری که درآلمان شرقی برای مسکن ، اوغات فراغت ، مراقبت ازکودکان وخدمات بهداشتی هزینه کرد، برای نئولیبرالهای سودجوی غرب ، قابل درک نبود زیرااین مقولات بادرآمد وسود اندازه گیری نمی شد.

درپایان جنگ جهانی دوم ، بیش ازیکچهارم بناهای آلمان شرقی توسط متفقین ویران ویاغیرقابل سکونت شده بود. خرابی راهها ، راه آهن ، وپل ها ،عرضه ی مواد خام وغذائی رادچارمشکل کرده بود. صاحبان بنگاههای بزرگ اقتصادی که ازحامیان رژیم نازی بودند، سرمایه ودارائیهای خودرا به بخش غربی آلمان منتقل کرده بودند. برخلاف مفاد پیمان پوتسدام، اشغالگران غربی ، پرداخت غرامت به اتحاد شوروی رامتوقف کردند درحالیکه این کشور، بیشترین صدمه راازجنگ دیده بود 2400 بنگاه اقتصادی درشرق آلمان برچیده شدند. تمامی صنعت موتورسازی وبیش ازنیمی ازصنایع الکتریکی ، ذوب فلز وصنایع ساختمانی وماشین سازی، برچیده شدند. بطورکلی ، هفتاد درصد توان صنعتی قبل ازجنگ کشورازبین رفت ودرمجموع سطح زندگی وبهره وری درشرق ، به نیمی ازدوران قبل ازجنگ تنزل یافت. در8 سال اول پس ازجنگ ، حدود یک سوم از کل شرق المان ، ازحیطه ی اقتصاد کشورخارج بود ونابرابری ظرفیت صنعتی، که بازمانده ازدوران قبل ازجنگ بود، باتقسیم آلمان تشدید شد.تولید ماشین آلات صنعتی ونیزکارخانجات فولاد، درغرب آلمان متمرکزشده بود وجمهوری دموکراتیک آلمان ازاین منابع محروم مانده بود. این وضعیت ، برنامه ریزان اقتصادی را درمخمصه ای بزرگ قرارداد که برای جبران آن ، راه دیگری جز افزایش نرخ بهره وری وجود نداشت.

بدین ترتیب برای بازسازی کشور، جمهوری دموکراتیک آلمان بازسازی صنایع سنگین خودراازصفرشروع کرد. این کشورتاسال 1958 نتوانست به سهمیه بندی اقلام غذائی پایان دهد. آلمان غربی گام بگام تجارت باشرق رامتوقف کرد درحالیکه رابطه باغرب برای آلمان شرقی بسیارمهم وحیاتی بود. دولت آلمان غربی ، مجازاتهائی راعلیه بنگاههائی وضع کرد که هنوزباشرق مراوده داشتند. این اقدامات ، چوب لای چرخ تجارت بین آلمانی می گذاشت که درآن زمان، بسیاربرای شرق مهم بود وراه دسترسی این کشور رابه مواد خام وتجهیزات سنگین سد می کرد. جمهوری دموکراتیک آلمان با17 میلیون جمعیت ، کشورکوچکی بود که فقط درعرصه ی علم وتکنولوژی می توانست وارد رقابت جهانی گردد. اماباممنوعیت صدورتکنولوژی غرب به بلوک شرق ، آلمان شرقی نیز ازدسترسی به پیشرفتهای فنی ونیروی کارماهر محروم ماند. برای پرکردن این شکاف ، به منابع عظیم وتلاش خستگی ناپذیرنیازبود. دراواسط دهه ی 1950 ، آلمان غربی براساس " دکترین هالشتاین " (Hallstein doctrine) ، منزوی کردن جمهوری دموکراتیک آلمان راازنظراقتصادی ، دردستورکارقرارداد وهرگونه رابطه باشرق را" عمل غیردوستانه" تلقی نمود. هرکشوری که آلمان غربی راتنها نماینده ی سیاسی آلمان نمی دانست ، درمعرض انواع واقسام تحریمهای اقتصادی وسیاسی وحتی قطع رابطه ی دیپلماتیک قرارمی گرفت. دکترین هالشتاین ، حتی پاسپورت آلمان دموکراتیک رانیز برسمیت نمی شناخت وهرگونه رابطه ی دیپلماتیک ، تجاری ومبادله ی پول واعتباررابااین کشور ممنوع اعلام کرد.

بدین ترتیب ، غرب آلمان دربازسازی پس ازجنگ ، ازامتیازات منحصربه فردی درمقایسه باشرق برخورداربود وآن رابه تخته پرشی برای پیشرفتهای بعدی اقتصاد خود تبدیل نمود. بعلاوه، آمریکا سیل سرمایه را بسوی آلمان غربی روانه کرد. جهش اقتصادی غرب، مردم شرق آلمان را تشویق به مهاجرت به غرب می کرد. پنجاه درصد ازافرادی که مهاجرت می کردند، جوانان ماهربودند. تنها دردهه ی 1950 ، یکسوم همه ی تحصیلکردگان شرق آلمان ، این منطقه راترک کردند که خسارتی جبران ناپذیربرای آلمان دموکراتیک بود. رهبری آلمان شرقی تصمیم گرفت بااحداث دیواربرلین درسال 1961 ، راه دسترسی به برلین غربی رامسدود نماید ومانع مهاجرت بیشتربه غرب گردد. شکافی که طی سالهای جنگ درزنجیره ی تولید بوجود آمده بود ، همچنان دردهه ی 1950 دراقتصاد جمهوری دموکراتیک آلمان باقی ماند ودربرخی موارد تعمیق شد. انزوای اقتصادی کشور، گزینه های پراگماتیک رادردستورکارقرارداد. اگرآهن ازغرب وارد نمی شد ، باید آنرادرداخل تولید کرد. اینکه کیفیت این آهن پائین ترازآهن وارداتی و قیمت آن نیزگرانتر بود، دردرجه ی بعدی اهمیت قرارمی گرفت. اگرزغال ونفت دردسترس نبود، باید اززغال قهوه ای استفاده می شد. زغال قهوه ای یا" لیگنیت " (Lignite) تنها سوخت خام موجود درشرق بود که اگرچه به سود محیط زیسن نبود ، اما هیچ جایگزین دیگری برای آن وجود نداشت. ایجاد صنایع آهن ، فولاد وماشین آلات صنعتی ، بعنوان زیربنای توسعه ی صنعتی درنظرگرفته شده بود واولویت اول دهه ی نخست تاسیس جمهوری دموکراتیک آلمان بود. طی سالهای 1951 تا 1955 ( برنامه ی 5 ساله ی اول) ، تولید صنعتی کشوردوبرابرشد. کارخانه های فراوانی درسراسرکشورتاسیس شد. شهرها وروستاهای جدید بناگردید وبتدریج چهره ی کشور، ازیک منطقه ی کشاورزی عقب مانده ، به منطقه ی پیشرفته ی صنعتی دگرگون شد.

باتثبیت تدریجی اقتصا آلمان شرقی ورشد تولید ، کشورتوانست سرمایه های بیشتری راجذب نماید. تنها بین سالهای 1950 و1960 ، حجم این سرمایه ها سه برابرشد. جمهوری دموکراتیک آلمان ، هدف بلند پوازانه ی غلبه برشکاف اقتصادی اجتماعی میان شمال وجنوب کشور ونیز عدم توازن میان صنعتی شدن شهروروستارا مدّ نظرقرارداده بود. میزان صنعتی شدن جنوب ، بسیاربالاترازشمال کشوربود. درزمینه ی کاهش شکاف میان شهروروستا نیز جمهوری دموکراتیک آلمان ، یک سیستم جدید کشاورزی رااعمال نمود که درآن ، اصلاحات ارضی وتعاونی کردن وسائل تولید کشاورزی گنجانده شده بود. بزودی مجموعه ای از بنگاههای بزرگ صنعتی ایجاد شد که درزمره ی مدرنترین بنگاهها درنوع خود ، دراروپا وجهان بود. ساخت نیروگاههای جدید ونیز بزرگترین پروژه ی تصفیه ی لیگنیت دراروپا ، درسال 1955 به انجام رسید. احداث مراکزبزرگ صنعتی، چهره ی کشورراتغییرداد. مثلاً درساحل بالتیک ، صنایع دریائی وبندری توسعه یافت وصنایع ماهیگیری وکشتی سازی ، به موتورمحرکه ی اقتصاد منطقه تبدیل شد. پروژه های بزرگ فرآوری غذاهای دریائی وکارخانجات ساخت ونگهداری کشتی تاسیس گردیدند وبتدریج مناطق شمالی درکورس توسعه، به جنوب نزدیک شدند.اگرچه جمهوری دموکراتیک آلمان روند توسعه ی خودرا باشرائط نامساعد وعقب ماندگی ساختاری آغازکرد اما، توانست میانگین رشد اقتصادی خودرا دردوران چهل ساله ی حیات خویش ، به 5/4 درصد برساند. معهذا این کشورهنوزازآلمان غربی عقب تربود. غرب ، علت این عقب ماندگی را ماهیت اقتصاد برنامه ای ذکرمی کرد.این ادعا براساس پیش فرضی صورت می گرفت که به موجب آن ، هیچ جایگزینی برای اقتصاد بازاروجود ندارد. اما آماروارقام موجود ، داستان دیگری راروایت می کند. علیرغم شرائط نامساعد آغازکار، درهیچ سالی ازاین چهل سال ، رشد اقتصادی متوقف نشد ویاکاهش پیدانکرد. آلمان شرقی ازظرفیت قابل ملاحظه ی تحقیقات وتوسعه برخورداربود وبه ازای هرهزارکارگرصنعتی این کشور، 23 نفر درتحقیقات وتوسعه فعالیت می کردند و این رقم ، جمهوری دموکراتیک آلمان را درردیف کشورهای صنعتی غرب قرارمی داد. اگرچه درغرب ، پول بیشتری صرف تحقیقات می شد اما فقط درسال 1988 ، بیش از12 هزاراختراع درآلمان شرقی به ثبت رسید که کشورمزبوررا ازاین نظر، دررتبه ی هفتم جهان قرارداد. بااین پیشرفتها، تولید ناخالص داخلی آلمان شرقی درسال 1989 ، به 9/207 میلیارد یورو رسید واین کشور، درمیان 15 کشورصنعتی دنیاقرارگرفت. نیمی ازدرآمد ملی آلمان دموکراتیک ، حاصل تجارت خارجی بود که دوسوم آن بامنطقه ی سوسیالیستی انجام می شد. آلمان فدرال ، بزرگترین شریک تجاری غربی این کشورمحسوب می شد. حجم بالای صادرات آلمان شرقی ، نشاندهنده ی ادغام کشوردرتجارت بین المللی بود واین کشوررا درردیف شانزدهم کشورهای صادرکننده ی جهان وردیف دهم صادرکنندگان اروپائی قرارداد.. تجربه ی آلمان شرقی نشان داد که ازطریق برنامه ریزی می توان توازن صادرات وواردات را حتی طی چهل سال حفظ کرد.

مارک آلمان شرقی ، پول ملی جمهوری دموکراتیک آلمان ، قابل استفاده درتجارت بین المللی وسفرهای خارجی نبود. لذا، این کشورمجبوربود برای دسترسی به ارزهای قدرتمند جهان به منظور تامین هزینه ی واردات خویش ، کالاهای ساخت خودرا زیرقیمت تمام شده وارزانتراز بهای جهانی ، عرضه نماید. به همین دلیل ، آلمان غربی مقادیرعظیمی ازمواد شیمیائی ودیگرمواد خام ( زغال ، کک ، نفت و...) رابه قیمت جهانی به شرق می فروخت ودرازای آن ، فرآورده های تصفیه شده ( بنزین ، نفت وغیره) راارزانتراز بهای جهانی ، تحویل می گرفت. آلمان غربی علاوه بربهره مندی از بهای ارزانتر این اقلام ، هزینه های زیست محیطی این فرآیند رانیزبر آلمان شرقی تحمیل می کرد. بسیاری ازبنگاههای آلمان شرقی برای حل مشکل ارزی خود، به همین روش متوسل می شدند. این الگو، همچنین به کمپانیهای غربی اجازه می داد که ازدستمزد نازلتردرشرق نیزبهره مند گردند. البته اگرسوبسیدهائی راکه شرق به مسکن ، مواد غذائی ، اجاره وخدمات اجتماعی رایگان پرداخت می کرد به دستمزد اضافه می کردیم، آنگاه ازشکاف دستمزد میان شرق وغرب آلمان ، تاحدود زیادی کاسته می شد. جمهوری دموکراتیک آلمان ، ازارزی که بدین شکل بدست می آورد برای واردات مواد اولیه ضروری ونیز احداث بنگاههای مدرن اقتصادی استفده می کرد. این بنگاهها ف بامشارکت شرکای تجاری کاپیتالیست احداث می گردیدند.

علیرغم افزایش اعتبارجمهوری دموکراتیک آلمان به عنوان یک شریک تجاری معتبردرعرصه ی جهانی ، این کشورتااوائل دهه ی 1970 ، هنوزمورد شناسائی جهان غیرسوسیالیستی قرارنگرفته بود. معهذا ، حمایت از جنبشهای آزادیبخش ، موجب نزدیکی جهان روبه توسعه به این کشورگردید وآلمان شرقی رابه قهرمان مبارزه باامپریالیسم واستعمارنو تبدیل کرد. حمایت ازمبارزین ویتنام ، ساندینیستا ، جبهه ی آزادیبخش موزامبیک، اتحادیه خلق زیمبابوه ، حزب استقلال گینه وکیپ ورد ، وجنبش خلق برای آزادی آنگولا ، ازجمله اقدامات انترناسیونالیستی آلمانشرقی دراین مقطع بود. روحیه ی انترناسیونالیستی ، فقط به سیاست خارجی ویاگروههای جامعه ی مدنی محدود نمی شد، بلکه درعمق جامعه وزندگی روزمره ی مردم نفوذ کرده بود. دوستی ملتها ، گفتمانی بود که درهنر ، اخلاقیات ومظاهراجتماعی ، منعکس می گردید. مردم آلمان شرقی بین سالهای 1961 تا 1989 بیش از7/3 میلیارد یورو به " کمیته ی همبستگی ملتها " کمک کردند. این کمک ازطریق سازمانهای توده ای مانند فدراسیون اتحادیه های کارگری آزاد آلمان ، جمع آوری می شد. اغلب قهرمانان مبارزات رهائیبخش جنوب رامردم عادی آلمان شرقی می شناختند. نام وسرگذشت افرادی چون پاتریس لومومبا ، قوام نکرومه ، احمد سکوتوره ،جولیوس نایرره ، اگوستینو نتو ، ساموراماشل ، ونلسون ماندلا ، نقل مجلس مردم آلمان شرقی بود. وقتی آنجلا دیویس به عنوان تروریست درآمریکا محاکمه می شد، کمپین یک میلیون گل رز برای آنجلادیویس ف برگزارشد ودهها هزار کارت پستال برای اوبه زندان ارسال گردید. هرکودکی درآلمان شرقی، آنجلا دیویس رامی شناخت. تعداد بیشماری از شهروندان گمنام آلمان شرقی که اغلب آها راجوانان ، دانشجویان وکارگران تشکیل می دادند، درپروژه های همبستگی دراقصی نقاط جهان شرکت می کردند. بین سالهای 1964 تا 1988 ، شصت اکیپ ازاین جوانان به 27 کشورجهان اعزام شدند تادانسته های خودرادررابطه باسازندگی، دراختیارهمتایان خویش قراردهند. تعدادی ازپروژه هائی که باکمک این افراد احداث گردید، هنوزفعالند که بیمارستان کارلوس مارکس درنیکاراگوا ، بیمارستان دوستا آلمان-ویتنام درهانوی ، وکارخانه ی سیمان کارل مارکس درکوبا ، ازآن جمله می باشند. درهمانحال، بسیاری ازجوانان دنیا ، برای تحصیل راهی جمهوری دموکراتیک آلمان می شدند. این دانشجویان ، یک سال را در " انستیتوی هردر" (Herder institute) زبان آلمانی می آموختند وسپس مارد دانشگاه می شدند. درمجموع، بیش از 50 هزاردانشجو از134 کشورجهان ، ازموسسات آموزش عالی آلمان شرقی فارغ التحصیل شدند که هزینه ی تحصیل آنها ازمحل بودجه ی عمومی این کشورتامین می شد. آنها علاوه برعدم پرداخت شهریه ، ازمسکن مجانی و کمک هزینه ی تحصیلی نیزبهره مند می گردیدند. بعلاوه در " مدرسه دوستی " نیز 899 کودک موزامبیکی به تحصیل وآموزش فنی وحرفه ای مشغول بودند. بسیاری ازکارگران غیرماهرهم برای آموزش وکار به آلمان شرقی می آمدند که کارگران موزامبیکی ، ویتنامی ، آنگولائی ، لهستانی ومجارستانی، از آن جمله بودند.

جمهوری دموکراتیک آلمان ، تاآخرین روزحیات ، به تعهدات انترناسیونالیستی خویش وفادارماند. درسال1981 ، بیش از94 هزار کارگرمهاجرمقیم این کشوربودند. جالب اینکه تمام این افراد می توانستند درانتخابات محلی شرکت کنند ویاخود رانامزد انتخابات بنمایند. یک نمونه ی بارزاز همکاری بین المللی میان آلمان شرقی و کشورهای سوسیالیستی ، روابط میان این کشور و ویتنام بود. جمهوری دموکراتیک آلمان برای تامین قهوه ی مورد نیازخویش ، بادشواری روبرو بود. کمبود ذخائرارزی وقیمت روبه افزایش قهوه دربازارجهانی ، ازجمله ی این دشواریها بود. لذا، آلمان شرقی برروی کشت قهوه در ویتنام سرمایه گذاری کرد وکمکهای مادی ، تخصصی وفنی گسترده ای دراختیاراین کشورقرارداد. برخی ازپروژه های کشت قهوه درویتنام ، تاامروز پابرجاست وبه کارخود ادامه می دهند. درنتیجه ی این سرمایه گذاریها، ویتنام به دومین کشوربزرگ تولید کننده ی قهوه درجهان تبدیل شد.این کمکهای بین المللی ، تاثیر خودرا برجای گذاشت ونخستین کشورغیرسوسیالیستی که جمهوری دموکراتیک آلمان رابرسمیت شناخت ، جمهوری متحد تانزانیا وزنگبار بود(1964) که متعاقب آن کشتی های مالامال ازمصالح ساختمانی، مهندس وکارگرساختمانی به تانزانیا ارسال شد. احداث 20 هزارواحد مسکن درزنگبار، ازجمله وظائف این نیروها بود. بدنبال تانزانیا ، سودان ، عراق ، ومصر نیزبا جمهوری دموکراتیک آلمان روابط دیپلماتیک برقرارکردند. سپس جمهوری آفریقای مرکزی ، سومالی ، الجزائر، سری لانکا وگینه ، اقدام به برقراری رابطه ی سیاسی باآلمان شرقی کردند. تحت فشاربین المللی، دولت ائتلافی سوسیال دموکرات آلمان غربی نیز بالغو دکترین هالشتاین ، اقدام به برقراری رابطه ی دیپلماتیک باجمهوری دموکراتیک آلمان کرد وبدنبال آن، دیگرکشورهای جهان ، برای برقراری رابطه باآلمان شرقی، ازیکدیگرسبقت گرفتند. درسال1973 ، آلمان شرقی وغربی به عضویت سازمان ملل متحد درآمدند. نمایندگان آلمان شرقی دراین سازمان، همیشه ازخلع سلاح اتمی وامنیت بین المللی دفاع می کردند. این کشور، یکی ازبانیان اصلی تدوین وتصویب " کنوانسیون منع تبعیض علیه زنان " بود.

برنامه ی سوسیالیستی دولت جمهوری دموکراتیک آلمان، برمبنای این باور مارکسیستی بنا شده بود که ایجاد یک جامعه ی عادلانه ف فقط بااجتماعی کردن وسائل تولید میسّراست. مالکیت سوسیالیستی درآلمان شرقی ، به سه شکل مالکیت عمومی ، مالکیت تعاونی ومالکیت سازمانهای اجتماعی ، وجودداشت. قانون اساسی آلمان شرقی ، موجودیت یک بخش خصوصی کوچک رانیزبه رسمیت می شناخت که باید فعالیتهای آن متوجه " رفع نیازهای اجتماعی وارتقاء سطح رفاه عمومی مردم" باشد. ذخائرمعدنی ، معادن ، نیروگاهها ، سدها ، سفره های بزرگ آب ، ذخائرفلات قاره ، کمپانیهای بزرگ صنعتی ، بانکها ، موسسات بیمه ، مسیرهای ترافیکی ، وسائل حمل ونقل عمومی زمینی ، راه آهن ، دریائی وهوائی ، اداره پست وتاسیسات مخابراتی ،همه دارائی عمومی محسوب شده وتحت مالکیت دولت بودندو بخش خصوصی اجازه ی فعالیت دراین عرصه ها رانداشت. دراقتصاد متمرکزسوسیالیستی ، فرآیندهای اجتماعی واقتصادی ، توسط دولت وحزب برنامه ریزی وهدایت می شدند واهداف اقتصاد ملی ، درقالب برنامه های پنجساله دنبال می شد. درپایان دهه ی 1960 ، بنگاههای دولتی دربخش صنعت ، ساختمان وحمل ونقل ، بتدریج درواحدهای بزرگتراقتصادی بنام Kombinat ادغام شدند. درسال 1989 ، حدود 80 درصد ازکل نیروی کارآلمان شرقی در کومبینات ها مشغول بودند. کومبیناتها دارای انستیتوهای تحقیقاتی بودند که بادانشگاهها ومراکزعلمی همکاری نزدیک داشتند. هدف ازتشکیل کومبیناتها، ایجاد ساختارهای تولیدی مناسبتر واستفاده ازاشکال فنی نوین درتولید ونیزبهبود بخشیدن به کنترل متمرکزاقتصاد بود. قیمت تمام کالاها وخدمات توسط دولت تعیین می شد وبهای هرکالا درسراسرکشوریکسان بود. آموزش نیروی کارماهر وکادرهای دانشگاهی نیزبطورمتمرکزانجام می شد وبرنیازهای کشورمنطبق بود. دولت آلمان شرقی ، اشتغال کامل رابهترین سیاستگذاری اجتماعی ومهمترین اصل حقوق بشر تلقی می کرد. الگوی رقابت اقتصادی تحت شعار " تولید بیشتر ، توزیع عادلانه تر ، زندگی بهتر " دربنگاهها رواج پیداکرد. براساس این الگو، نیروی کاربنگاهها ، خودرابه افزایش بهره وری وتحقق پیش ازموعد اهداف تعیین شده ،متعهد می دانست. حقوق ووظائف زحمتکشان ، ازقبیل مشارکت درتصمیم گیری ، دخالت درشکل دهی به شرائط کار وحفظ حرمت زحمتکشان ، همه درقانون کارآلمان شرقی منعکس گردیده بود که درنوع خود ، درجهان منحصربه فرد بود. هرساله ، قرارداد جمعی کارمیان مدیریت ونیروی کارمنعقد می گردید که یکی ازاهداف آن ، ارتقای مستمر سطح زندگی زحمتکشان بود. 98 درصد کارگران آلمان شرقی ، عضو فدراسیون اتحادیه های آزاد کارگری آلمان (FGTUF) بودند. دراین قرارداد، بهبود شرائط بهداشتی ، رفاهی ، آموزشی ، شرائط کار وفعالیتهای فرهنگی ، ورزشی وفکری کارگران ، مورد توجه قرارمی گرفت. درآلمان شرقی ، تحصیل وبهداشت ، رایگان بود وطیف گسترده ای از امکانات آموزشی ، فرهنگی وتفریحی ، دراختیارهمگان قرارمی گرفت. آلمان شرقی ازنظر نرخ اشتغال زنان ، مقام اول جهان رابا92 درصد کل زنان دارابود. بیش از50 درصد دانشجویان دانشگاهها رانیززنان تشکیل می دادند. تدابیرحمایتی ازمادروفرزند ، درجهان بی همتا بود. مرخصی یکساله ی زایمان ، تدارک برمامه های ویژه ی آموزشی برای زنان ، کمک هزینه ی دولتی به مادران جدید ، مراقبتهای بهداشتی همه جانبه ازنوزادان ، خدمات آموزشی به کودکان وغیره، جمهوری دموکراتیک آلمان را به یک کشور " دوستدارکودک " تبدیل کرده بود. کودکستان ، شیرخوارگاه ، تغذیه درمدارس ، اردوهای تابستانی وفعالیتهای ورزشی ، همه به طور رایگان دردسترس کودکان ونوجوانان قرارداشت.

مجموعه ی این تدابیر ، شکاف میان فقیروغنی رابه حداقل کاهش داد ودیگرمالکیت ، مبنای امتیازافراد به شمارنمی رفت وبقول یک نویسنده ی آلمانی، درآلمان شرقی " باهم بودن ، مهمترازمالکیت بود." مدارس ممتاز ، غیرانتفاعی ونخبگان درکشوروجود نداشت وهمه به یکسان ازآموزش رایگان بهره می برند.ازبیکاری وبی خانمانی ، نشانی نبود. " پی تر هاکز"(P.Hacks) شاعرآلمان غربی که به شرق مهاجرت کرد، درجائی گفته بود : " بدترین سوسیالیسم ، ازبهترین کاپیتالیسم ، بهتراست". درشرق آلمان ، ارزشها بیش ازانباشت سرمایه ، مهم بود.معهذا دردهه ی 1990 ، هدف آلمان شرقی ، پیشی گرفتن از ازسیستم سرمایه داری غرب تعیین شد وتصوربراین بود که می توان ازطریق افزایش انفجاری قدرت بهره وری ، به این مهم نائل گردید. اما این یک هدف گذاری غیرواقعی وانحرافی بود. چگونه ممکن بود باقدرتهای سرمایه داری که ازاستثمار انسان وطبیعت سود می بردند واردوگاه سوسیالیسم راتحت محاصره قرارداده بودند، رقابت کرد وبرآن چیره شد؟ ازسوی دیگر ، مصرف انبوه درجامعه ی سوسیالیستی ف هدف اصلی زندگی محسوب نمی شد، درحالیکه درجوامع سرمایه داری چنین بود. لذا توان اقتصادی آلمان شرقی برای برآورده ساختن نیازهای کاذبی که ازسوی غرب به شرق تزریق می شد، کافی نبود واین ناکامی ، به نوعی احساس یاس وسرخوردگی درجامعه دامن می زد. این احساس ف درمیان افرادی که به ارزخارجی دسترسی داشتند( ازطریق بستگان مقیم خارج خویش) ، قوی تربود. هزینه ی سنگینی که سوبسیدها براقتصاد آلمان شرقی تحمیل می کرد، توانائی رقابت با همسایه ی غربی راازاین کشورسلب کرده بود. مدتی بود که دیگررقابت میان دوسیستم اجتماعی، حول اهداف حیاتی وانسانی صورت نمی گرفت ، بلکه سطح مصرف به موضوع این رقابت تبدیل شده بود. دراین شرائط ، سیستمی که ازنظرارزشهای اجتماعی وتوسعه ی انسانی وفرهنگی دراوج خود قرارداشت ، دررقابت برسرمصرف ، ازهمسایه ی غربی خویش عقب ماند واین آغازبحران بود.آنچه به بحران دامن زد، وخامت شرائط اقتصادی جهان بود. بین سالهای 1970 تا1990 ، بهای نفت سیزده برابر وهزینه ی استخراج زغال قهوه ای دوبرابر شد. علیرغم این شرائط ، دولت آلمان شرقی همچنان به تعهدات اجتماعی خود ادامه داد وازسوبسیدها نکاست. نتیجه این شد که دولت نتوانست برخی برنامه های حیاتی مدرنیزاسیون رابویژه دربخش مواد خام وصنایع شیمیائی ، عملی سازد درحالیکه تحقق این برنامه ها ، برای تداوم برنامه های اجتماعی کشور ضروری بود. بتدریج برخی ازمردم آلمان شرقی ، غرب ثروتمند راالگوی خود قراردادند وآنرابااستانداردهای زندگی خویش مقایسه کردند. مردم ، بهای نازل دوکیلونان رانمی دیدند( کمترازیک مارک) اما بهای یک تلویزیون رنگی را مبنای مقایسه قرارمی دادند.

امروزه درغرب ، ازحکومت آلمان شرقی بعنوان " یک دیکتاتوری تمامیت خواه بااقتصاد ضعیف" یاد می شود وعملکرد اقتصادی وشاخصهای درخشان اجتماعی آن نادیده گرفته می شود. اما جمهوری دموکراتیک آلمان ، آنطورکه ادعا می شود ، یک سیستم ورشکسته نبود. البته برخی صنایع قدیمی وناکارآمد دراین کشوروجود داشت اما صنایع پیشرفته ومولد نیزدرکنارآنها فعالیت می کردند. ازعمرنیمی ازتجهیزات صنعتی آلمان شرقی ، کمتراز10 سال می گذشت ویک چهارم آنها حتی کمتراز5 سال عمرداشتند. این بنگاهها می توانستند سالها به فعالیت خود ادامه دهند اما پس ازانحلال آلمان شرقی، Trust Agency که مسئولیت ساماندهی اقتصاد این کشوررابرعهده داشت ، بلافاصله این بنگاهها رابه ثمن بخس به بخش خصوصی واگذارکرد ویاآنها رامنحل نمود. درسال 1989 ، مجموع دیون آلمان شرقی به غرب ، فقط 20 میلیارد مارک بود که دیگرکشورهای سوسیالیستی نیز 9 میلیارد مارک به آلمان شرقی بدهکاربودند.

Trust Agency که درسال 1990 ودرجریان وحدت دوالمان تاسیس شد تابنگاههای دولتی آلمان شرقی رابراساس مدل بازار سروسامان دهد، 8500 بنگاه اقتصادی رادراختیارگرفت که 6500 واحد ازآنها ، بابهائی پائین ترازارزش واقعی، به بخش خصوصی واگذارشد. 80 درصد این بنگاهها را سرمایه داران آلمان غربی تصاحب کردند. 15 درصد به سرمایه داران خارجی و 5 درصد نیزبه شهروندان آلمان غربی فروخته شد. دوسوم فرصتهای شغلی درآلمان شرقی ازدست رفت. این نوع ادغام ، موجب گردید که موقعیت اقتصادی مناطق شرق آلمان تاامروز، ضعیف ترازمناطق غربی باقی بماند وشکاف طبقاتی نیز دراین منطقه ، عمیق ترازمناطق غربی باشد. رئیس Trust Agencyدرمصاحبه ای گفت : " ماسعی می کنیم عملکرد خود رابرای مردم توضیح دهیم اما آنها هرگزمارانمی پذیرند زیراهرقدمی که مابرمی داریم، موجب سختی ودشواری برای مردم می گردد. اگر 8500 بنگاهی راکه دراختیارداریم، بفروشیم ، بازسازی کنیم ویاتعطیل نمائیم، حاصل آن بیکاری برای مردم است." درحال حاضر ، تعداد مشاغل صنعتی درشرق آلمان 850 هزاراست که یکچهارم حکومت قبلی می باشد. زمینهای مرغوب شرق آلمان نیز توسط Trust Agency دراختیاربنگاههای غربی واروپائی قرارگرفت. درسال 1990 ، Trust Agency ارزش کل اقتصاد آلمان شرقی را 600 میلیارد مارک برآورد کرد اما دراین برآورد ، دارائیهای عمومی چون آب وبرق ، ذخائرمعدنی ، زمین وهرآنچه که دارائی ثابت (fixed asset) نامیده می شود، گنجانده نشده بود. بعلاوه ، ارزش 4 میلیون هکتار ازاراضی کشاورزی وجنگلی که حدود 440 میلیارد مارک بود ونیز دارائیهای مسکونی، دارائی احزاب سیاسی وسازمانهای توده ای نیزمحاسبه نشده بود. ازاین گذشته ، 240 میلیارد مارک ارزش دارائیهای مالی واداری آلمان شرقی نیزباید به ارقام فوق اضافه می گردید. دارائی خارجی این دولت نیز یک میلیارد مارک بود. اگرهمه ی این ارقام رابه حساب آوریم ، آنگاه ارزش مجموع دارائیهای آلمان شرقی که دراختیار آلمان غربی قرارگرفت از4/1 تریلیون مارک فراترمی رود. زدن چوب حراج به صنعت واقتصاد آلمان شرقی، آنچنان ابعاد گسترده ای بخود گرفت که دردوران پس ازجنگ ، بی سابقه بود. ناگهان برثروت بنگاههای عمده ی اقتصادی غرب آلمان ، به نحو شگفت انگیزی افزوده شد. بیکاری وتبعیض ساختاری، موجب مهاجرت 4 میلیون نفرازشرق آلمان گردید. نرخ زادوولد کاهش یافت ومنطقه ای که قبلاً یکی ازمرفه ترین مناطق جهان بود، به ویرانه تبدیل شد. مدارس ، ادارات، نهادهای فرهنگی وخدمات عمومی دراغلب روستاها وشهرهای شرق آلمان تعطیل شدندوزیرساختهای شرق درمسیرانحطاط قرارگرفت. ابعاد حیرت انگیز فساد وپارتی بازی درجریان واگذاری بنگاههای اقتصادی آلمان شرقی، دهه ها بعد درتحقیق وتفحص پارلمان آلمان(2009) نمایان گردید. دراین فرآیند ، نه تنها به دارائیهای عمومی آلمان شرقی چوب حراج زده شد، بلکه کل تاریخ این کشور، زیرکوهی ازتبلیغات ضد کمونیستی مدفون گردید وتنهاچیزی که ازاین تاریخ باقی ماند، نام وزارت امنیت آلمان شرقی(Stasi) بود و بس. نه به نازی زدائی درشرق آلمان اشاره شد، نه ازدستاوردهای درخشان آلمان شرقی درخانه سازی ، بهداشت ،آموزش وخدمات اجتماعی ، ذکری به میان آمد.

امابه زودی، توهم مردم رنگ باخت. کسانی که درسال1989 باشعار " سوسیالیسم بهتر" به خیابانها آمده بودند، اکنون دراعتراضات خود شعار" ماهم انسان هستیم" سرمی دادند. سیستم رفاه بخش سخاوتمندانه ی آلمان شرقی، جای خودرابه تبعیض ، فقر وبیکاری داده بود. این نارضایتی فزاینده ، مورد بهره برداری محافل راستگرادرجمهوری فدرال سابق قرارگرفت. ساختارهای افراطی که درغرب آلمان ریشه دارند وآرمان " آلمان کبیر" رادنبال می کنند، اکنون جای پای خودرادرشرق محکم می کنند. آنها که با انحلال آلمان شرقی، رقیب بزرگ خودرا ازمیدان خارج می دیدند، آزادانه دست به تبلیغ وترویج عقاید خود درقلمرو سابق آلمان دموکراتیک زدند. ثروت بادآورده ی شرق ، آلمان متحد رابه قدرت برتر اروپا تبدیل کرد. این قدرت اکنون با کارگران شرقی خود، بعنوان شهروند درجه دو برخورد می کند. درنظرخواهی هائی که طی دهه های 1990 و2000 انجام شد ، اغلب کسانی که درآلمان شرقی زندگی می کردند، حسرت گذشته رامی خوردند تاجائیکه اکنون " اوستالژی"(ostalgie بروزن نوستالژی ، به معنی " حسرت شرق" ) جائی برای خوددر ترمینولوژی آلمانی بازکرده است. تاریخ توسعه ی اقتصادی درآلمان شرقی ، نشانگرتوانائیهای سوسیالیسم حتی درشرائط نامساعد جهانی می باشد. این دستاورد تاریخی، بدون تردید الهامبخش مبارزان راه عدالت اجتماعی قرارخواهد گرفت. تجربه ی آلمان شرقی ، دشواریها وپیچیدگیهای توسعه ی اجتماعی رانشان داد. باید بامطالعه ی دقیق این تجربه ، به اشتباهات وحقانیت های آن پی برد وآنرا چراغ راه آینده قرارداد.

درخاتمه ، بخشهائی ازمصاحبه ی " اگون کرنتز" آخرین رهبرآلمان شرقی رابا بی بی سی نقل می کنیم.

*****

"اگون کرنتز" (Egon Krenz) آخرین رهبرجمهوری دموکراتیک آلمان که دراواخرسال1989 ، فقط برای شش هفته قدرت رادراین کشوربدست گرفت ، زبان روسی رابخوبی می داند ومی گوید: " من به اتحاد شوروی عشق می ورزیدم وهنوزبارفقای روس درتماسم. جمهوری دموکراتیک آلمان، فرزند خلف اتحاد شوروی بود وشوروی ، همانطورکه پای بستراین کودک بیدارماند تااوراازگزند حفظ کند ، متاسفانه زیر تابوت اورانیز گرفت ." برای اتحاد شوروی ف جمهوری دموکراتیک آلمان ، صف مقدم رویاروئی باامپریالیسم بود. به همین دلیل ، شوروی 800 پادگان نظامی ونیم میلیون سربازدراین کشورداشت.

اگون کرنتز درسال 1937 بدنیاآمد. اوکه فرزند یک خیّاط بود ، مدارج ترقی رادرحزب کمونیست به سرعت پیمود : " من یک پیشاهنگ جوان بودم ، سپس به عضویت سازمان جوانان آزاد آلمان درآمدم. آنگاه به حزب سوسیالیست متحد آلمان پیوستم وبزودی وارد رهبری حزب شدم." سالها ازکرنتز به عنوان جانشین " اریش هونکر" نام برده می شد. امااو هنگامی درسال 1989 به این مقام رسید که دیگرزمام امورازدست حزب خارج شده بود. ازلهستان تابلغارستان، قدرت خلق درحال عقب نشینی بود وآلمان شرقی نیزاستثناء نبود. باحمایت اریش هونکر، اگون کرنتزدرسال 1983 به دفترسیاسی حزب سوسیالیست متحد آلمان وارد شد. او درباره ی روزهای اولیه ی تاسیس آلمان دموکراتیک می گوید : " من شاهد بودم که چگونه معلم هائی که سابقه ی نازی داشتند پاکسازی شدند ومعلم های جوان جای آنها راگرفتند. من شاهد اصلاحات ارضی بودم ورفراندوم ساکسونی را درباره ی اصلاحات قضائی وخلع ید ازجنایتکاران جنگی، ازنزدیک شاهد بودم.آن زمان ، اوج اصلاحات درآلمان شرقی بود. این بخش ازتاریخ آلمان که به شکل گیری نظم دموکراتیک ضد فاشیست ورویاروئی بافاشیسم مربوط می شود ف متاسفانه فراموش شده است".

به نظر کرنتز، اگرچه چهاردهه بعد دیواربرلین فروریخت اما ، اندکی دورتر درمرز روسیه دوباره برپا گردید ومرزمیان ناتو وپیمان ورشو ، ازبرلین به رودخانه ی " الب" (Elbe) منقل شد وناتو بسوی شرق اروپا گسترش پیداکرد. حضورنظامی ناتو درامتداد مرزهای روسیه وانجام مانورهای بزرگ نظامی درمنطقه ای که ازبالتیک تادریای سیاه گسترده بود، به جنگ کنونی دراوکراین منجرشد: " درژوئن 1941 نیروهای المان نازی به شوروی هجوم آوردند وآتش جنگی راشعله ورکردند که به قیمت جان 27 میلیون شهروند شوروی تمام شد. اکنون مردم روسیه احساس می کنند که دیگرنباید به هیچ ارتش خارجی اجازه دهند به مرزهای کشورشان نزدیک شود... اکنون غربی ها معتقدند که هرکشورآزاد است به هراتحادیه ای که مایل می باشد بپیوندد. این درست است که کشورها می توانند دراین باره مستقلاً تصمیم بگیرند اما، ترتیبات امنیتی که اتخاذ می کنند ، نباید ناقض امنیت دیگران باشد. ازهمان زمانی که پذیرش جمعی کشورهای اروپای شرقی به ناتو آغازشد ، مشخص بود که این وضع ، موجب افزایش تنش باروسیه ونهایتاً جنگ دراروپا می گردد... تازمانی که اتحاد شوروی پابرجابود، هیچ جنگی دراروپااتفاق نیفتاد اما اندکی بعد ازفروپاشی این کشور، اروپا هیچگاه روی آرامش ندید وجنگ که ازیوگوسلاوی آغازشد، اکنون به اوکراین رسیده است."

به نظر کرنتز ، اروپائیها بیش ازهمه ، ازتحریم روسیه زیان می بینند. افزایش بهای نفت وگازروسیه ، بردرآمد این کشورافزوده وکشورهای دیگرعرضه کننده ی نفت رابه خرید نفت بیشترازروسیه وفروش آن بابهائی گرانتربه اروپا تشویق نمود. کاربه جائی رسیده که روسیه درپایان سال2022 ، بزرگترین مازاد تجاری جهان را پس ازچین داراخواهد بود. درعین حال ، بحران انرژی ، بیشترین فشاررابراروپائیها وصنایع آنها وارد می کند. این درحالیست که به قول کرنتز ، " بابازگشائی خط لوله ی نورداستریم-2 ، بهای انرژی کاهش می یابد. اروپائیها نباید منافع زحمتکشان خودرا فدای ناتو وآمریکا کنند... البته باید باهرجنگی مخالف بود وتمام تلاش خودرابرای توقف جنگ بکارگرفت . اما برای پایان جنگ ، باید ریشه های آنراشناخت. ظاهرقضیه ، جنگ روسیه برعلیه اوکراین است اما درواقع ، این جنگ ، رویاروئی آمریکاباروسیه است که بهای آنرامردم اوکراین می پردازند."

کرنتز که اکنون درساحل دریای بالتیک زندگی آرامی راسپری می کند ، هنوز مارکسیسم لنینیسم را راه حل بحرانهای امروزجهان می داند ومی گوید : " غربی ها مارکسیسم لنینیسم را مجموعه ای ازدگم ها معرفی می کنند. درحالیکه چنین نیست. مارکسیسم لنینیسم باشرائط واقعی روز رابطه ی مستقیم دارد. چین نماد بارز این امید است که توانسته فقرمطلق رادرقلمرو پهناور وپرازدحام خویش ، ریشه کن نماید." اگون کرنتز می گوید : " من هنوز نامه های فراوانی از شهروندان جمهوری دموکراتیک آلمان دریافت می کنم وباایشان تماس دارم. بسیاری ازآنها به اینجا می آیند تابامن دیدارکرده وعکس یادگاری بگیرند."

منابع ومآخذ

1)Risen from Ruins , www.tricontinental.org

2)the worst night of my life , www.bbc.com

3)He keeps dreaming his socialist dream , www.mdr.de

4)last leader of east Germany , www.peoplesworld.org

5)Vijay Prashad , underway to rescue East Germany from anti- communist historians , www.peoplesworld.org

6)Recovering East Germany socialist history , www.cpusa.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037

برزیل : پایان کابوس

برزیل؛پایان کابوس

( "بولسونارو" دربرابر " لولا" )

" لولا دا سیلوا " (Lula da Silva) دردوراول انتخابات ریاست جمهوری برزیل ، باکسب 2/6 میلیون رای " جیربولسونارو" (Jair Bolsonaro) راشکست داد. این نخستین بارپس ازبازگشت دموکراسی به برزیل درسال1985 است که یک رئیس جمهور مستقر، دردوراول انتخابات ، ازرقیب خود شکست می خورد. لولا قبلاً نیز بارکورد 10 میلیون رای دردوراول انتخابات ، به ریاست جمهوری رسیده بود. لولا دا سیلوا ، یکی ازبنیانگذاران " حزب کارگربرزیل " ( PT) که قبل از پیروزی درانتخابات ریاست جمهوری 2002 دربرزیل ، چند بارنامزد انتخابات شده بود ، این بارنیزشانس خودرابرای ریاست جمهوری می آزماید. اوکه دردوراول انتخابات فعلی ، اکثریت آراء رابدست اورده ، باید در دوردوم انتخابات ، با بولسونارو رئیس جمهور نئوفاشیست کنونی مبارزه کند. حزب کارگر برزیل ، دردوراول انتخابات موفق شد تعداد کرسی های خود رادرپارلمان از56 به 68 برساند. تعداد نمایندگان این حزب در پارلمان ایالتی سائوپائلو که بزرگترین ایالت برزیل و جایگاه 20 درصد ازجمعیت کشوراست ، 80 درصد افزایش یافت. لولا ، دردورقبلی ریاست جمهوری خویش ، اولویتهای اقتصادی برزیل رابه نفع اقشارکم درآمد تغییرداد وشوکی سنگین برسیستم نئولیبرال حاکم برکشور وارد آورد. اما بابه قدرت رسیدن بولسونارو ، تمامی این دستاوردها ازبین رفت واقتصاد کشور دوباره تحت سلطه ی کسب وکاربزرگ وشرکتهای چند ملیتی قرارگرفت.

دوران چهارساله ی ریاست جمهوری بولسونارو ، برای مردم برزیل فاجعه باربود. او که باحمایت رسانه های بورژوا ، صاحبان کسب وکاربزرگ ، بانکداران ، بزرگ مالکان وکلیسای نوانجیلی ، به قدرت رسیده بود ف به خوبی می دانست که فقط لولا قادراست اوراشکست بدهد. لذا ، لولا را به اتهامات واهی به زندان افکند. اما این سرهنگ سابق ارتش ، نتوانست رویای برپائی یک دیکتاتوری نظامی را جامه ی عمل بپوشاند. بولسونارو دربرابربه آتش کشیدن جنگلهای بارانی آمازون توسط اربابان سویا وگله داران بزرگ ، سکوت کرد وبه گرایشات نئوفاشیستی ، زن ستیزی ، وهمجنس هراسی دامن زد وبدبینی نسبت به هنجارهای زیست محیطی رااشاعه داد. بولسونارو همچنین ازشبه نظامیان مسلحی که به ترور مخالفان اومشغول بودند ، حمایت کرد وازهیچ اقدامی برای برقراری یک حکومت خودکامه ، کوتاهی نکرد.

اکنون ، نسل جدیدی ازجوانان چپگرا دربرزیل قدم به صحنه گذاشته است که باپیروزی احتمالی لولا دردوردوم انتخابات ، سکان هدایت کشوررابدست خواهد گرفت. لولا ، ازسوی ائتلاف گسترده ای حمایت می شود که علاوه بر سازمانهای چپگرا ومدنی ( اتحادیه های کارگری ، جنبش کشاورزان بی زمین ، جنبش بی خانمانها و...) ، ازسوی بخش وسیعی ازبورژوازی صنعتی برزیل که از عملکرد چهارساله ی بولسونارو ناراضی است ، نیزحمایت می شود.جنبش سوسیالیستی کارگران بدون زمین کشاورزی(MST) که تاکنون علیرغم تلاش فراوان نتوانسته بود نماینده ای درپارلمان فدرال وپارلمانهای ایالتی داشته باشد، این بارتوانست دونماینده به کنگره ملی و4 نماینده به پارلمانهای ایالتی بفرستد. روستائیان برزیل، این پیروزی را مدیون دوران ریاست جمهوری لولا و " روسف " هستند که باایجاد تغییرات ساختاری درسیستم آموزشی کشور، امکان ورود هزاران روستائی رابه دانشگاههای رایگان دولتی فراهم آورند. تقریباً تمامی اعضای مترقی شوراهای شهر دربرزیل که توسط گروههای نئونازی تهدید به مرگ می شدند، این باربه پارلمان راه پیداکردند. حتی درمجلس سنا که چپگرایان بطورسنتی موضعی ضعیف داشته اند، این بارتوانستند تعداد نمایندگان خودرا از6 به 9 نفربرسانند.

معهذا این انتخابات نتایج ناخوشایندی نیزداشته است. مثلاً دوتن ازوزرای کابینه ی بولسونارو که جرائم فراوان جنائی مرتکب شده ومی بایست محاکمه شوند، به عضویت پارلمان درآمدند وبابهره مندی ازمصونیت پارلمانی ، حداقل برای مدتی ، ازمحاکمه رهیدند. لولا همچنین درصورت پیروزی دردوردوم انتخابات ، باکنگره ای روبرو خواهد بود که نیروهای راستگرا وارتجاعی درآن اکثریت دارند. این پارلمان تحت سلطه ی چهارB قراردارد : گاو (Beef) ، بانک (Bank) ، انجیل (Bibles) ، گلوله (Bullets). لذا، این پارلمان ، می تواند هروقت که بخواهد لولا را استیضاح وازکاربرکنارنماید. بعلاوه ، لولا نیز مانند "دیلما روسف " دائماً مورد تهدید شبه نظامیان مسلح قراردارد.

آیاانتخابات 30 اکتبرسال جاری ، به این کاپوس پایان خواهد داد؟ لولا احتمالاً پیروزخواهد شد اما بولسونارو به تبعیت از مشی ترامپی خود ، ازهم اکنون گفته است که " اگرمن شکست بخورم ، بدلیل تقلّب درانتخابات است ". بخشی ازارتش برزیل هواداراوست وممکن است دست به کودتا بزند. اما ارتش برزیل نشان داده که بدون چراغ سبز پنتاگون ووزارت خارجه ی آمریکا ، کودتا نمی کند. معهذا ، بولسونارو هواداران خودرادرپلیس ، ارتش ، نیروهای شبه نظامی ، کلیسای نوانجیلی ونظامیان بازنشسته ، بسیج کرده است تادرصورت شکست دردوردوم انتخابات ، مانند دونالد ترامپ ، کشوررابه بحران بکشد. اکنون به نظر می رسد برزیلی ها ازبولسونارو خسته شده اند وبه احتمال زیاد ، نئوفاشیستها پست ریاست جمهوری برزیل راازدست می دهند اما همچنان به عنوان یک نیروی سیاسی قدرتمند که پارلمان رانیزدردست دارد، باقی خواهند ماند.

منابع و مآخذ

1)Brazils Lula reemerges , www.counterpunch.org

2)media spin Lula vivtory as defeat , www.mronline.org

3)Bolsonaro vs. Lula , www.cfr.org

4)End of the nightmare? , www.newpol.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

Like

Comment

Share

ایران ، ازنخبه تهی می شود

ایران، ازنخبه تهی می شود

به نظر می رسد مهاجرت افراد تحصیلکرده ومتخصص ایرانی به دیگرکشورها ، که به " فرارمغزها " (brain drain) معروف شده ، درسالیان اخیرشدت گرفته است. بایکدست شدن حاکمیت ایران به نفع هسته ی سخت قدرت، بدون تردید برسرعت فرارمغزها درآینده افزوده خواهد شد. اکنون جوانان نخبه وتحصیلکرده ی ایرانی، فوج فوج کشورراترک می کنند. ریاضی دانان ، متخصصین علوم کامپیوتر ، پزشکان ، پرستاران ، مردمشناسان وهنرمندان ایرانی ، که برای خروج ازکشورلحظه شماری می کنند ، نام ایران رادرصدرلیست فرارمغزها درجهان قرارداده اند. دولتمردان ایرانی به کرات ازاین پدیده ، ابرازنارضایتی کرده وعزم خویش رابرای مقابله با آن ، ابرازنموده اند. اما ازتوقف روند بازگشت ناپذیر فرارمغزها ، عاجزمانده اند.

به موجب یک تحقیق که توسط "خبرگزاری تسنیم " وابسته به سپاه پاسداران ایران انجام شده ، 40 تا 53 درصد شهروندان تحصیلکرده ونخبه ی ایرانی، خواهان ترک کشورمی باشند. این خبرگزاری، تمایل به مهاجرت درجامعه ی ایران را " بسیاربالا" توصیف کرده است. وزارتخارجه ی ایران نیزتعداد ایرانیان مقیم خارج ازکشوررا 4 میلیون نفراعلام کرده که ازاین تعداد، 5/1 میلیون نفرساکن آمریکا می باشند. خسارات ناشی ازاین مهاجرت، به سالانه 150 میلیارددلاربالغ می گردد. ازسوی دیگر ، جایگاه والائی که نخبگان ایرانی دردانشگاهها ومراکزتحقیقاتی آمریکا واروپا اشغال کرده اند، نشانگرآن است که ایران دارای سرمایه های انسانی عظیمی است که متاسفانه درخدمت کشورقرارنمی گیرند. البته دولت ایران مدعی است که علیرغم این موج مهاجرت ،ایران ازنظرتولید علم وانتشارمقالات علمی، برترین کشورخاورمیانه می باشد وازاین نظر ، سوئیس ، بلژیک واطریش رانیز پشت سرگذاشته است. اما واقعیت چیزدیگری است.نقض فاحش قانون کپی رایت ازیکسو ، ورواج سرقت ادبی ازسوی دیگر، درکنارسانسور وسرکوب ، مانع ازرشد علمی کشورگردیده وفرارمغزها راتشدید کرده است. به گزارش " انجمن کتابخانه های پزشکی " (MLA) ، اگرچه ایران ازنظرانتشار مقالات زیست پزشکی ، دررتبه ی سوم جهان قراردارد اما، حداقل9/42 درصد ازاین مقالات ، سرقت ادبی می باشند. هم اکنون با 14 میلیون تومان می توان بهترین پایان نامه رابرای تحصیلات تکمیلی دانشگاهی خریداری کرد. همه ی این پایان نامه ها، باسرقت ادبی ونادیده گرفتن قانون کپی رایت تهیه می شوند.

باسقوط سطح زندگی، کاهش آزادیهای مدنی وادامه ی تحریمهای اقتصادی فلج کننده ، مهاجرت ازایران به ار.پا شدت گرفته وایران ، هرروزبیشترازروزپیش ، ازنیروی کارماهرونخبه ، تهی می شود. نارضایتی این مهاجرین راازسوئی می توان به کمک آماروارقام اقتصادی توضیح داد که مهمترین آنها ، سقوط سطح زندگی 80 درصد ازمردم ایران به زیرخط فقرمی باشد. طبقه ی متوسط ایران ، به شدت ازگرانی اقلام غذائی ومسکن صدمه دیده وگوشت ومیوه رایاازسبد غذائی خود حذف کرده ویاآنراکاهش داده است. نرخ بیکاری درمیان جوانان ، به یک سوم جمعیت آنها رسیده وتحصیلکردگان جامعه ، به مشاغل پستی چون رانندگی تاکسی وکارهای خدماتی مشغولند. فساد شایع ونهادینه شده نیز یکی دیگرازدلائل مهاجرت نخبگان ایرانی به خارج می باشد. این فساد، هرروزبرشکاف میان مردم عادی وحکام ووابستگان آنها می افزاید وفقرراگسترش می دهد. افزایش چشمگیر کارتن خوابها ، گورخوابها ، وزباله گردها درشهرهای بزرگ ایران، خود گواه این مدعاست. شیوع اعتیاد نیزازعوارض این شکاف طبقاتی است. به موجب آماررسمی، ایران 4/4 میلیون معتاددارد امارقم واقعی، بسی بیشترازآن است. دسترسی به مواد مخدّر درایران امروز ،آسانتر وارزانترازبرخی اقلام غذائی می باشد. به گزارش " سازمان بین المللی مهاجرت"(IOM) ، ازکشور 84 میلیونی ایران ، سالانه 50 هزارنفرخارج می شوند ودیگربازنمی گردند. رئیس سازمان نظام پرستاری ایران اخیراً گفت که ماهانه 100 تا150 پرستارازکشورمهاجرت می کنند. به موجب گزارشی که اخیراً درنشریه ی معتبر " لانست "(Lancet) به چاپ رسید ، تنها درنخستین سال پاندمی، بیش ازسه هزار پزشک ایرانی، تقاضای مهاجرت ازایران دادند. این گزارشها نشان می دهند که باخروج نخبگان ونیروی کارماهرازکشور، پستهای تخصصی وکلیدی کشور به اشغال افراد نالایق وفاسدی درمی آید که ازطریق ارتباطات شخصی وفامیلی به این مقام می رسند.

عامل دیگرموثردر مهاجرت نخبگان ایرانی ، دیکتاتوری روحانیون حاکم برکشوراست که حیات سیاسی اجتماعی کشوررا درقبضه ی خویش گرفته اند. بدیهی است نسل تحصیلکرده ای که سالها برای نیل به زندگی بهتر تلاش کرده، درس خوانده وتجربه کسب کرده، این محدودیتها رابرنمی تابد. او یاکشورراترک می کند ویاسربه طغیان برمی دارد. ایران اکنون توسط باندی ازروحانیون اداره می شود که با همپیوندی ایران باجهان مخالف است، وتکنوکراتهای جوانی راکه نه آموزش کافی دیده اند ونه مهارت وتجربه ی لازم رادارند، صرفاً براساس اصل " مریدی – مرادی " ونه شایسته سالاری ، به بالاترین پستهای کلیدی کشورمی گمارد. مداخلات دائم دولت دراموردانشگاهها ومراکزعلمی وتحقیقاتی نیز، این نهادها راازمسیراصلی خود منحرف کرده وآنها راوامی دارد تاملاحظات دیگری را بجز نیازهای مبرم جامعه ، مدّ نظرقراردهند.

جامعه ی ایران اکنون به بمبی ساعتی تبدیل شده که لحظه به لحظه به زمان انفجارنهائی نزدیک می شود. رژیم نیز خود ازاین امربه خوبی آگاه است. محمود احمدی نژاد رئیس جمهورسابق ایران، زمانی گفته بود : " سیلی درراه است که همه چیزراباخود خواهد برد." به نظرمی رسد جنبش کنونی ، طلیعه ی این سیل خانمان براندازباشد.

منابع ومآخذ

1)Iran risks becoming a nation bereft of its best mind , www.asiatimes.com

2)Irans brain drain , www.eurasiareview.com

مهاجرت نخبگان ، فرارسرمایه هائی که باهزینه ی گزاف بدست می آیند3)www.tasnimnews.com

احمدی نژاد: سیل درراه است 4)www.trt.net.tr

5)factors influencing the migratiom of Iranian healthcare professionals , www.thelancet.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037

" نوپک " علیه " اوپک "

"نوپک" علیه اوپک

طرح " نه به کارتل تولید کننده وصادرکننده ی نفت" ، معروف به " نوپک " (No oil producing and exporting cartels – NOPEC) درکمیته ی سنای آمریکا به تصویب رسید. هدف این طرح ،حمایت ازمصرف کنندگان وصاحبان کسب وکار ، دربرابرمهندسی قیمت نفت ، اعلام شده است. این طرح درشرائطی ارائه شده که دبیرکل اوپک ، به اتحادیه اروپا هشدارداده که تحریمهای فعلی وآینده ی غرب علیه روسیه ، موجب بروز یکی ازبزرگترین شوکهای عرضه درتاریخ می گردد وظرفیت ازدست رفته ، به هیچوجه قابل جبران نیست. به گفته ی " بارکیندو" (Barkindo) ، تحریم روسیه ، روزانه موجب خروج 7 میلیون بشکه نفت ازبازارمی گردد. درخواست واشنگتن ازعربستان برای افزایش تولید به منظورجبران این شکاف ، ازسوی ریاض رد شده است.

اوپک پلاس(OPEC+) که نهادی باشرکت اعضای اوپک وتولیدکنندگان نفت غیراوپک، بویژه روسیه است ، اخیراً تصمیم گرفت به منظورجلوگیری ازکاهش بهای نفت دربازارجهانی، تولید خود راکاهش دهد. پس ازاین تصمیم، کاخ سفید اعلام کرد که سرگرم رایزنی باکنگره است تاترتیبات لازم رابرای کاهش کنترل اوپک برقیمت نفت، اتخاذ نماید. قبلاض نیزمشورتهائی درباره ی نوپک میان دولت وکنگره صورت گرفته بود که حاصل آن ، طرح دوحزبی نوپک است که تلاش می کند تاقانون آنتی تراست آمریکارابه اوپک تسرّی دهد. این طرح، درصورت تصویب ، به دادستانی آمریکااجازه می دهد تاعلیه کارتل نفت واعضای آن ، دردادگاه فدرال آمریکا اقامه ی دعوی نماید. البته هنوزمشخص نیست که یک دادگاه فدرال چگونه می تواند قانون آنتی تراست آمریکا را درمورد یک تبعه یاکشورخارجی اعمال نماید. سخنگوی دولت آمریکا نیز درباره ی طرح نوپک گفته است : " من فعلاً هیچ نظررسمی درباره ی این طرح ندارم ، اما معتقدم که پیامدهای بالقوه ونتایج ناخواسته ی احتمالی این طرح، باید به دقت بررسی شود."

آمریکاخود بارها به تلاش برای دستکاری بازارنفت متهم شده که آخرین بارآن ، آزادسازی 165 میلیون بشکه نفت ازذخائر استراتژیک این کشور، بین ماههای مه ونوامبرسال قبل بود. بیش ازدودهه است که محافلی درآمریکا برای تصویب طرح نوپک تلاش می کنند اماهربار، بااعمال نفوذ عربستان ولابی گری گروههای ذینفع داخلی، ناکام می مانند. کمیته ی قضائی سنای آمریکا درماه مه گذشته، طرحی رابه تصویب رساند که به موجب آن، طرح نوپک برای اینکه به قانون تبدیل شود، باید تصویب مجالس سنا ونمایندگان ونیزامضای رئیس جمهورراداشته باشد. پیش بینی می شود که اگرطرح نوپک به صحن علنی سنا بیاید، شصت رای لازم از 100 رای سناتورها رابدست خواهد آورد. نسخه های قبلی این طرح، بدلیل مخالفت واعمال نفوذ عربستان ، گروه لابی گرنفتی ، وانستیتوی نفت آمریکا(API) باشکست روبروگردید.اما افزایش سرسام آوربهای بنزین دراوایل سال جاری، که بهای این فرآورده رابه بالاترین سطح دردهه ی اخیررساند، خشم کنگره رابرانگیخت. انستیتوی نفت آمریکا معتقد است که تصویب این طرح، به تولیدکنندگان داخلی نفت وگازآمریکا صدمه می زند. " مایک سامرز" (M.Sommers) رئیس این انستیتو می گوید : " نوپک ، موجب بی ثباتی بیشتربازارمی گردد وچالشهای موجوددر تجارت بین المللی راتشدید می کند.این طرح، هیچگاه درگذشته، حال وآینده ، راهگشا نبوده ونخواهد بود."

یک اثر درازمدت این طرح نیز، امکان تولید بیش ازحدّ نفت توسط اوپک می باشد که به سقوط جهانی بهای نفت منجرشده وکمپانیهای نفتی آمریکا رادرافزایش تولید بامشکل روبرو خواهد کرد. اعضای اوپک دارای ارزانترین وسهل الوصول ترین ذخائر نفت جهان می باشند وهرگونه عملکرد این کارتل ، مستقیماً برفعالیت شرکتهای حفاری نفت درداخل آمریکا تاثیر می گذارد. کاهش ناگهانی بهای جهانی نفت ، ادامه ی فعالیت این شرکتهاراغیراقتصادی می سازد. برخی تحلیلگران نیزمعتقدند که تصویب طرح نوپک، ممکن است موجب مقابله به مثل کشورهای جهان درزمینه ی برخی محصولات دیگر،ازجمله محصولات کشاورزی گردد. یک کارشناس بین المللی نفت می گوید: " قانونگذاری هنگام خشم ، عملی پسندیده نیست " وعربستان نیزاعلام کرده است که درصورت تصویب نوپک ،نفت خود راباارزهائی غیرازدلار به بازارعرضه خواهد کرد.اگر اینکارانجام شود، موقعیت دلاربعنوان مهمترین ارز ذخیره ی بین المللی تضعیف خواهد شد وجایگاه آمریکا درتجارت بین المللی نیزافول خواهد کرد. دراین صورت، ازتوانائی آمریکا برای تحمیل تحریم اقتصادی علیه دیگرکشورها نیزکاسته خواهد گردید. تحریم روسیه، ازقدرت خرید شهروندان آمریکا واروپاکاسته است زیرا بهای سوخت رابه بالاترین سطح دردهه های اخیررسانده است.

منابع ومآخذ

1)save of energy costs , www.nopec.org

2)case for cooperation never stronger , www.opec.org

3)what is NOPEC? , www.indianexpress.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

جنبش ایران به کجامی رود؟

جنبش ایران به کجامی رود؟

برخلاف خیزش سالهای 1388 ، 1396 ، و1398 ، که اقشارخاصی ازجامعه بااهدافی محدود به صحنه آمدند ومثلاً مشروعیت انتخابات رازیرسئوال بردند ویامسائل اقتصادی اقتصادی رادرصدر مطالبات خویش قرارمی دادند، دراعتراضات کنونی ایران ف مردم ازهمه ی اقشار وگروههای اجتماعی شرکت دارند ومطالبات وسیعتری رامطرح ودنبال می کنند. آنچه که درابتداء ، اعتراض به حجاب ومرگ یک دخترجوان بدست پلیس اخلاق بود، اکنون کل رژیم راهدف گرفته است. اگردرآغاز، نشان دادن قدری انعطاف درمسئله ی حجاب واصلاح برخی عملکردهای افراطی رژیم ، ممکن بود معترضین راراضی کند، اکنون آنها به چیزی کمترازعبورازسیستم رضایت نمی دهند. به نظرآنها، اصلاح جامعه و مبارزه بافقروبیکاری وتبعیض وفساد ، جزباتغییررژیم امکانپذیرنیست. جامعه ی ایران ، اکنون به کلاف سردرگمی ازمشکلات تبدیل شده که هیچ راه حلی برای آنها درچهارچوب فعلی متصوّرنیست.

رهبری جنبش کنونی را جوانان ونوجوانان 17 تا25 ساله ای دردست دارند که اگرچه رژیم قبلی راندیده اند اما دردوران آگاهی پایداردیجیتال رشد کرده ومطالبات وآرزوهای خویش رادرقالب بازیهای کامپیوتری وشبکه های اجتماعی به تصویرکشیده اند. لذا، آنها به خوبی می دانند که چه می خواهند وچگونه باید برای دسترسی به آن مبارزه کنند. به گزارش " مرکز تحقیقات بتا "(BETA research center) ، فقط تعداد کاربران پیامرسان اینستاگرام درایران ، از24 میلیون نفردرسال 1396 ، به 48 میلیون نفر درسال 1401 افزایش یافته است. این نسل آموخته است که چگونه مطالبات خویش راتاپیروزی ، پیگیری نماید. پدران این نسل، که زاده ی نیمه ی دوم قرن گذشته می باشند، دوران نوجوانی وجوانی خود رادرجنگ وسرکوب سیاسی واجتماعی سپری کردند ،درحالیکه به اینترنت نیزدسترسی نداشتند تابتوانند وضع خود راباجهان مقایسه کنند. نسلی که به علت عدم وجود کانالهای ارتباطی داخلی وخارجی، مظلومانه سرکوب شد وصدای اوراجهان نشنید. این نسل، دربهترین روزهای خود ، اصلاحگرانی راتجربه کرد که خیلی زود از مردم بریدند وماندن درقدرت رابه پافشاری برمطالبات وعقاید خویش ترجیح دادند. اکنون فرزندان این نسل سوخته ، که نوجوانان وجوانان دهه های 1380 و1390 می باشند، به میدان آمده اند تامطالبات ناتمام مانده ی پدران خود را دنبال کرده واتحادخویش رابه رخ جهانیان بکشند. این نسل که نقشی درشکل گیری وتداوم این رژیم نداشته وفقط قربانی آن بوده وازانتخاب شیوه ی زندگی مطلوب خویش نیزبازمانده ، اکنون بیکار وسرخورده ، اما آگاه ومنسجم ، برای تغییر، قدم به میدان گذاشته ومبارزه ومقاومت راسرلوحه ی زندگی خویش قرارداده است.

ناامنی آبی

ناامنی آبی و دیدگاه معیوب جمهوری اسلامی

جهان ، ازکالیفرنیا تاسیبری ، وازآلمان تاچین ، باچالشهای حادّ اقلیمی روبروست که کاهش منابع آب وتاثیرمخرّب آن برزندگی ومعیشت مردم ، یکی ازآنهاست. ایران نیز یکی قربانیان این تغییرات آنتروپوژنیک آب وهوائی است که رفته رفته به اقلیمی خشک تبدیل می شود. این کشور ، امسال خشک ترین سال 50 سال اخیرخودراازسرگذراند. درتابستان گذشته ، ایران دربرابر کم آبی کمرخم کرد وشورشهای آبی متعدد راتجربه نمود. سیاستهای کوته بینانه ی دولت ، درکناررشد جمعیت ، گرم شدن زمین وکاهش بارندگی ، کشوررا درمعرض خشکسالی قرارداده است.

درحال حاضر، بیش از 320 هزارحلقه چاه غیرقانونی درکشوروجوددارد که سالیانه هزاران حلقه برآن افزوده می گردد. نرخ بارندگی درپنج دهه ی اخیرایران، دائماً کاهش یافته ومتوسط بارندگی درکشور، اکنون به 250 میلی متر رسیده که یک سوم میانگین جهانی است. نرخ رشد جمعیت ایران که درآغازقرن جدید 6/0 درصد بود، اکنون از2/3 درصد فراتررفته است. درحال حاضر 11 ابرشهر کشور باجمعیتی معادل 37 میلیون نفر، دچارتنش آبی می باشند. اکثراین مناطق خشک ، درمرکزوجنوب کشورقراردارند. کمبود آب ، تمامی بخشهای جامعه رامتاثرساخته وازخانوارهای شهری گرفته تاجوامع روستائی ، همه ازکمبود آب می نالند. اما ایران دراین مشکل ، تنها نیست. از17 کشورجهان که بیش از بقیه ی کشورها ، درمعرض تنش آبی هستند ، 12 کشوردرخاورمیانه وشمال آفریقا قراردارند که همه ی کشورهای ساحلی خلیج فارس راشامل می گردد. ایران وهمسا یگان عربش ، دیریا زود درخواهند یافت که مدیریت چالش کم آبی ، درگرو همکاری بایکدیگر درزمینه ی حفظ محیط زیست منطقه می باشد.

دردهه ی گذشته ، ایران سرمایه گذاریهای کلان مالی برای حل مسئله ی کم آبی انجام داد که شیرین کردن آب وانتقال آب خلیج فارس به مناطق خشک کشور، ازآن جمله می باشد. طرح ملی انتقال آب که سالهاست دنبال می شود ، چند خط لوله ی اصلی وچندین پروژه ی شیرین کننده ی آب راشامل می گردد که هزینه ی آن 285 میلیارد دلار برآورد می شود وقراراست تا سال 2025 به پایان برسد. یک خط لوله ازاین طرح ، که درمسیر هرمزگان – کرمان – یزد احداث شده ، چندی پیش به بهره برداری رسید. خط لوله ی دیگری به طول 1550 کیلومتر، قراراست آب خلیج فارس رابه کرمان – خراسان جنوبی – خراسان رضوی برساند وخط لوله ای به طول 910 کیلومتر آب رابه یزد واصفهان خواهد رساند. انتظارمی رود این پروژه ، حداقل 70 هزار شغل ایجاد کند وآب شیرینی که ازاین طریق بدست می آید، به مصرف صنایع سنگین وکشاورزی برسد که 90 درصد منابع آبی کشوررا می بلعد. اگرچه استفاده ازاین آب ، منابع ارزشمند زیرزمینی آب رامحفوظ نگه می دارد وازمهاجرت بیشتر روستائیان به شهرها می کاهد اما خود، پیامدهای زیست محیطی فراوانی دارد. کارشناس نشریه ی گاردین ، پروژه ی انتقال آب ایران را " دیدگاهی بزرگ ، اما معیوب" نامیده است. انتقال بین حوضه ای آب ونمک زدائی، گزینه های کمتر مطلوب برای حل مشکل آب می باشند که فقط باید بعنوان آخرین راه حل ازآنها استفاده نمود. ایران اکنون برای حل مشکل کم آبی ، گزینه های بهتری دراختیاردارد که قیمت گذاری مناسب آب ، تعیین مشوقهای حفاظتی ، بهبود فناوری ها ، جذب سیلابها ، کاهش نشت ازشبکه های کهنه ی توزیع ، محدود کردن برداشت ازسفره های زیرزمینی ، بازیافت فاضلاب ، ومهمترازهمه تغییرالگوی کشاورزی که باآنکه فقط 15 درصد درتولید ناخالص داخلی ایران سهم دارد، 90 درصد آب کشوررامی بلعد، ازآن جمله می باشند. درحال حاضر، کمبود آب موجب نزاع میان مردم محلی ازیکسو و تقابل مردم بانیروهای امنیتی گردیده است. بدین ترتیب ، مشکل آب درایران ، به یک چالش سیاسی تبدیل شده که ابعاد امنیتی نیزبه خود گرفته است. وخیم ترشدن وضعیت آب درایران ، فقط ناشی ازخشکسالی سالیان اخیرنیست بلکه آنچه به این بحران دامن می زند، تحریمهای فلج کننده ی آمریکاازیکسو ، وسوء مدیریت داخلی ازسوی دیگراست. تحریمهای آمریکا ، سنگین ترین تحریمی است که تاکنون آمریکا برکشوری تحمیل کرده است. این تحریم ، ضمن اینکه ازتوان مالی ایران می کاهد ، مانع دسترسی این کشوربه تکنولوژیهای مدرن آبی می گردد.

ازسوی دیگر، تلاش آمریکا برای توقف صدورنفت ایران ، تهران رابه یافتن منابع جایگزین درآمد تشویق می کند. صنایع آب بری چون پتروشیمی ، معدن وفولاد ، ازجمله ی این منابع می باشند که علیرغم تحریم آمریکا، مشتریان خاص خودرادارند. اصفهان که یکی ازبزرگترین شهرهای ایران است ، این صنایع رادرخود جای داده است. بیش از9000 واحد صنعتی بزرگ دراین شهرفعالند که برخی ازآنها درزمره ی بزرگترین صنایع کشورقرارمی گیرند. اغلب این صنایع، بسیارآب برمی باشند. تنها فولاد مبارکه ی اصفهان ، سالانه 17 میلیون تن فولاد تولید می کند که به 200 میلیون مترمکعب آب نیازدارد. به عبارت دیگر، اقتصاد آب زده ی ایران، به نحوی توسعه می یابد که فشاربرمنابع آبی کشوررا دوچندان می سازد. قبل ازشروع دورجدید تحریمها، صنعت ومعدن فقط 2/1 درصد ازآب کشوررا مصرف می کرد امااکنون این رقم از3 درصد فراتررفته است. دراصفهان که جایگاه صنایع سنگین ایران است، تقریباً همه ی رودخانه ها خشکیده اند. تاکید برخودکفائی تولید غذا درداخل نیز،علت دیگرکمبود آب درایران می باشد.

چالش آب درایران ، یک بعد فرامرزی نیزدارد. جریان آب درچهاررودخانه ی سیروان ، کارون، کرخه ، و الوند ، بعلت سد سازیهای بی رویه ی ایران ، کاهش یافته یامتوقف شده است که این خود موجب کاهش حجم آب دردجله وفرات گردیده واعتراض عراق رابرانگیخته است. همین سیاست توسط افغانستان نیز دنبال می شود. این کشور، با سد سازیهای متعدد بر رودهای هیرمند و هریرود ، موجب خشکیدن این رودها ودریاچه ی هامون درایران گردیده وموجبات اعتراض ایران رافراهم آورده است. ازسوی دیگر، تاکنون درایران ، کارچندانی درزمینه ی کاهش تقاضابرای آب انجام نشده است. به موجب جدید ترین آمارمنتشره ، میزان مصرف سرانه ی آب درکشور، 5100 لیتردرروزاست که بامصرف فرانسه ، دانمارک وسوئیس برابری می کند درحالیکه این کشورها، مشکلات آبی ایران راندارند. اکنون ایران بجای کاستن ازتقاضا ، افزایش عرضه راازطریق انتقال آب وشیرین کردن آب دریا، مدّ نظرقرارداده است.

بادشوارشدن زندگی به علت کمبود آب ، هزاران نفر ازمردم درخیابانها به اعتراض می پردازند وحکومت جمهوری اسلامی ، بجای گوش فرادادن به مطالبات برحق آنها ، ایشان راباسلاحهای مرگباراتوماتیک ومهمات جنگی هدف قرارمی دهد. این اعتراضات که بارها ازخوزستان واصفهان شروع شده وسراسرکشوررافراگرفتهف اکنون بادیگرمطالبات مردم که درجنبش " زن ، زندگی ، آزادی " تجسّم پیداکرده ، پیوند خورده است. به نظرمی رسد که حکومت ایران ازاین چالشها آگاه است ،اماقادرنیست پاسخی مناسب برای آنها بیابد.

منابع ومآخذ

1)Iran biggest problem is water , www.mei.edu

2)water insecurity in Iran , www.washingtoninstitute.org

3)resolving Irans water crisis , www.gulfif.org

4)drought and water mismanagement in Iran , www.waterpeacesecurity.org

5)A grand but faulty vision for iran water , www.guardian.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037

زلزله دردستگاه امنیتی

زلزله دردستگاه امنیتی

(جنگ پنهان اسرائیل درایران)

تاهمین چندی پیش ، این روحانی 59 ساله ، درمقام رئیس سازمان اطلاعات سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران ، فردی دست نایافتنی می نمود: حسین طائب . اما پس ازیک سلسله ناکامی ها وشکستهای اطلاعاتی که بویژه دستگاههای امنیتی برایران تحمیل کردند ، سرانجام طائب ازکاربرکنارشد وتیرخلاص را رسوائی عملیات ترکیه بروی شلیک کرد. مقامات ارشد ایران ، بالاخره به این نتیجه رسیدند که دستگاه امنیتی کشور، به رهبری ، استراتژی ، وپروتکل های جدید نیازدارد.

حسین طائب متولد سال 1343 درتهران است. او پس ازانقلاب به سپاه پاسداران پیوست ونقش مهمی دربازداشت ، شکنجه وقتل ناراضیان ایران دردهه ی 1360 ایفاء نمود. دردوران جنگ ، طائب عضو گردان " حبیب بن مظاهر " بود که اعضای آن ، دردوران رهبری خامنه ای ، پستهای کلیدی کشوررااشغال کردند. پس ازپایان جنگ ، جمهوری اسلامی به قتل عام زندانیان سیاسی پرداخت تاپایه های لرزان رژیم رامحکم کند. حسین طائب که دراین زمان ، معاون ضد جاسوسی حسین فلاحیان وزیراطلاعات بود ، نقش پررنگی دراین کشتارداشت. اوهمچنین درقتلهای زنجیره ای که به مرگ دههاروشنفکرانجامید، مشارکت داشت. دربمب گذاری حرم امام رضا درسال1373 ، نیز ردّ پای طائب وفلاحیان مشاهده می شود. دراین زمان ، طائب که همکاری نزدیک با سعید امامی داشت ، این حادثه رابرنامه ریزی کرد تا مخالفین رژیم رابد نام نماید. دردهه ی 1370 ف طائب سعی کرد برای مهدی رفسنجانی پرونده سازی کند تاازاین طریق ، پدرش رااز کورس رقابت برای قدرت خارج نماید. اما این امر،خشم هاشمی رفسنجانی رابرانگیخت وموجب برکناری طائب ازوزارت اطلاعات وتمام مشاغل دولتی گردید. اما بلافاصله ، مجتبی خامنه ای اورابه معاونت هماهنگی بیت رهبری منصوب نمود. معاونت فرهنگی سپاه پاسداران ، وریاست دانشگاه امام حسین ، ازمشاغل بعدی طائب بود. تااینکه مجتبی خامنه ای تصمیم گرفت یک نهاد امنیتی موازی باوزارت اطلاعات تشکیل دهد وبرای اینکاربه حسین طائب رجوع نمود. بدین ترتیب ، طائب به عضویت محفلی درآمد که مجتبی خامنه ای ریاست آنرا برعهده داشت وچهره هائی چون علیرضاپناهیان، مهدی طائب(برادرحسین) ، حسن محقق ، اسماعیل کوثری ، علی فضلی ، وحسین نجات ، ازدیگراعضای آن بودند. اغلب اعضای این محفل ، عضو گردان حبیب بن مظاهر بودند. براین اساس ، سنگ بنای اولیه ی سازمان اطلاعات سپاه پاسداران ، بامشارکت حسین طائب گذاشته شد که بزودی به قدرتمند ترین سازمان اطلاعاتی کشورتبدیل شد. تاقبل ازاین ، اصغرمیرحجازی ، معاون سابق وزارت اطلاعات ، مورد اعتمادترین فرد درنظر رهبری ، بویژه درمسائل امنیتی بود که مشاورارشد مجتبی خامنه ای نیزمحسوب می شد. اما این اعتماد چندان دوام نیاورد وبه زودی، حسین طائب جای میرحجازی راگرفت. دولت آمریکا ، میرحجازی را " مغزمتفکر پشت صحنه ی جمهوری اسلامی " نامید. فردی که هیچ تصمیم مهم نظامی وسیاسی ، بدون مشورت بااو اتخاذ نمی شد.

طائب نقش مهمی در انتخاب محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری داشت ومتعاقب آن ، درنقش فرمانده بسیج ومعاون سازمان اطلاعات سپاه ، به سرکوب بیرحمانه ی معترضین جنبش سبزپرداخت. پس ازشورشهائی که دراعتراض به نتیجه ی انتخابات مهندسی شده ی سال1388 صورت گرفت ، طائب به ریاست سازمان اطلاعات سپاه پاسداران منصوب شد وبه سرکوب بیرحمانه ی معترضین ومخالفان رژیم پرداخت. اما ، باترور محسن فخری زاده ، پدربرنامه ی هسته ای نظامی ایران ف نخستین شکاف عمیق درساختارامنیتی کشور پدیدارگردید. اینکه تروریستها توانستند این دانشمند هسته ای را که بشدت محافظت می شد، روزروشن درتهران ترورکنند، نشانه ی رخنه ی دشمن دردستگاه امنیتی ایران بود. مجموعه ای ازخرابکاریها درتاسیسات اتمی ایران صورت گرفت که طائب مسئول حفاظت ازآنها بود. چهره های علمی ، سیاسی ونظامی ایران ، یکی پس ازدیگری ، درخیابانهای تهران ترورمی شدند. درسال1400 ف حداقل سه حمله به تاسیسات زیرزمینی هسته ای ایران درنطنز ونیزکارخانه ی ساخت سانتریفیوژ درکرج صورت گرفت که یکی ازآنها 1600 مترزیرزمین قرارداشت. تروریستها درمواردی ، ازپهباد وربات برای عملیات خود استفاده می کردند. متعاقب آن درسال 1401 نیز یک حمله ی پهبادی به سایت هسته ای پارچین ویک حمله ی پهبادی دیگربه تاسیسات تولید پهبادهای نظامی درکرمانشاه ، صورت گرفت. به نوشته ی روزنامه ی نیویورک تایمز اسرائیل دودانشمند ایرانی راازطریق مسموم کردن غذای آنها ، به قتل رساند. ایوب انتظاری و کامران آقاملائی نام این دودانشمند بود.

درواقع ازمدتی قبل ، نشت اطلاعات ازیکسو، وعملیات موفقیت آمیزاسرائیل درداخل خاک ایران مسئله سازشده بود وپایه های قدرتمند ترین سازمان اطلاعاتی کشوررا به لرزه درآورده بود. بادستگیری علی نصیری ،فرمانده واحد حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران، به اتهام جاسوسی برای اسرائیل ، ایران وجهان نیزاین لرزه رااحساس کرد. دستگیری این فرمانده ، دوماه پس ازدستگیری دهها نفرازکارکنان برنامه ی موشکی وزارت دفاع ، به اتهام انتشاراسناد طبقه بندی شده ، صورت گرفت. درواقع ، دردوره ی یکساله ی قبل ازبرکناری طائب ، اسرائیل برفعالیت خود درخاک ایران افزود وبویژه تاسیسات هسته ای این کشوررا که طائب مسئول حفاظت ازآنهابود ، هدف گرفته بود. طی این دوره ، سیستمهای کامپیوتری سه کارخانه ی بزرگ فولاد که تامین کننده ی فولاد برای سپاه پاسداران بودند، هک شد ویک گروه هکری بنام " گنجشک درنده " که به گفته ی مقامات آمریکائی، بااسرائیل مرتبط بود ، پمپ بنزین های ایران راازکارانداخت. به نظرمی رسید که شبکه ی جاسوسی اسرائیل ، تاقلب دستگاه امنیتی ایران نفوذ کرده است. اخیراً موساد باهمکاری " شین بث " (shin bet: سازمان امنیت داخلی اسرائیل) یک نظامی ارشد ایرانی راربود واورادرداخل خاک ایران مورد بازجوئی قرارداد. یدالله خدمتی ، معاون فرماندهی لجستیک سپاه پاسداران ایران ، دربازجوئی خود به ارسال سلاح برای گروههای نیابتی جمهوری اسلامی درسوریه ، عراق ، لبنان و یمن اعتراف کرد. عوامل موساد، پس ازبازجوئی، خدمتی رارها کردند. قبلاً نیزعوامل موساد ، یکی دیگرازماموران اطلاعاتی ایران رابنام " منصوررسولی" دستگیر ودرداخل ایران بازجوئی کرده بودند. همچنین موساد ، یکی ازعوامل اطلاعاتی ایران بنام " رامبد نامدار" رابازجوئی کرد که ازطریق برقراری رابطه باچهارزن یهودی ایرانی تبار، قصد داشت ازآنها سوء استفاده ی اطلاعاتی بنماید. این زنان، هزاران دلار برای تهیه ی عکس از مراکزحساس وامنیتی اسرائیل وبرقراری رابطه باسیاستمداران ونمایندگان پارلمان اسرائیل ، پول دریافت کرده بودند. کاربه جائی رسید که وزیرسابق اطلاعات گفت که نسبت به جان مقامات ارشد نظام نگران است. مجموعه ی این عملیات که درچهارچوب سیاست " نفتالی بنت " تحت عنوان " دکترین اختاپوس" انجام می گرفت ، برخلاف رویکرد قبلی این کشورکه شاخک های اختاپوس جمهوری اسلامی( گروههای نیابتی ایران درمنطقه) راهدف می گرفت ، سراختاپوس را نشانه رفته بود.

حسین طائب که پس ازاعتراضات سال1388 به ریاست سازمان اطلاعات سپاه منصوب شده بود،قبلاً فرمانده بسیج بود وازمعدود افراد مورد اعتماد رهبرایران به شمارمی رفت.رخانگی رهبران جنبش سبز ، برچیدن گروههای جامعه ی مدنی ، دستگیری فعالان سیاسی دوتابعیتی وربودن وانتقال مخالفان جمهوری اسلامی به داخل کشور، بخشی ازکارنامه ی طائب می باشد. معهذا ، شکسبهای اطلاعاتی طائب ، موجب گردید که برکناری او ازیکسال قبل ، دردستورکاررژیم قرارگیرد. طائب یکسال مهلت خواست تا شکافهای اطلاعاتی دستگاه متبوعش را ترمیم کند. اما رسوائی ترکیه به مجال نداد. این رسوائی ، ترکیه را به محور اسرائیل – عربی علیه ایران ، نزدیکترکرد وضربه ای سنگین برحیثیت سیاسی ایران وارد نمود. حاصل این رسوائی ، برکناری طائب وانتصاب سرلشکر محمد کاظمی ، رئیس حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران بجای اوبود. بدین ترتیب ، ناتوانی درسد کردن راههای نفوذ اسرائیل به شبکه ی امنیتی ایران ونیزعملکرد ضعیف برون مرزی راباید مهمترین دلائل برکناری طائب عنوان نمود. بدنبال این تغییر، رئیس واحد حفاظت ازبیت رهبری نیزتعویض شد وطائب به عنوان مشاور حسین سلامی فرمانده کل سپاه پاسداران منصوب گردید.

" یوزی کوهن "(Yossi Cohen) رئیس سابق موساد گفته است که این سازمان ، درقلب ایران عملیات اطلاعاتی انجام می دهد. او ایران رابه دروغگوئی درباره ی برنامه ی اتمی اش متهم کرد وعملیات موساد را افشاء گر این دروغها دانست. اشاره ی کوهن به عملیاتی بود که موساد درسال2018 درتهران انجام داد وکوهی ازاسناد هسته ای ایران رابه سرقت برد. مقامات اسرائیلی ، دسترسی به این اسناد را، که ازبیخ گوش طائب به سرقت رفت ، " آخرین میخ به تابوت معامله ی هسته ای آمریکا-ایران " نامیدند. تجربه ی سالهای اخیرنشان داده که موساد دربه خدمت گرفتن عوامل خارجی ، به مراتب موفق ترازایران عمل کرده است. شاید به همین علت باشد که دستگاه اطلاعاتی ایران ، همیشه عملیات موساد دراین کشوررا به حوادث طبیعی وعوامل دیگرنسبت می دهد وازاعتراف به انجام عملیات خارجی درخاک خود، اکراه دارد.

منابع ومآخذ

1)when Iran counterstrikes Mossad in secret war , www.jpost.com

2)former head of Mossad says… , www.news.yahoo.com

3)Israels spies have hit Iran hard , www.nytimes.com

4)special operations , www.strategypage.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

استراتژی سه گانه ی اسرائیل درقبال ایران

استراتژی سه گانه ی اسرائیل درقبال ایران

(دکترین بگین ، دکترین اختاپوس ، دفاع یکپارچه ی هوائی)

تاکنون فشارهای اقتصادی ، سیاسی ونظامی نتوانسته است ایران راازحرکت بسوی ساخت سلاح هسته ای بازدارد. جمهوری اسلامی، موجودیت دولت یهود رابرسمیت نمی شناسد واسرائیل نیزوجود جمهوری اسلامی راتهدیدی جدّی برای خود تلقّی می کند. لذا ، دوکشوردهه هاست که به یک جنگ درسایه بایکدیگرمشغولند که درآن ازحربه ی ترور، خرابکاری ، آدم ربائی وعملیات سایبری استفاده می شود.تنش های جدید درمنطقه ومیان دوکشور ، این خطرراایجاد کرده که جنگ درسایه، به جنگی تمام عیارتبدیل شود.

دهه هاست که اسرائیل عزم خویش رابرای جلوگیری ازدستیابی کشورهای منطقه به سلاح هسته ای، جزم کرده ودراین راه ازابزارهای دیپلماتیک ، نظامی وعملیات مخفی سودبرده است. درچهارچوب این سیاست که به " دکترین بگین " (Begin doctrine) معروف شده، اسرائیل تاسیسات هسته ای عراق رادرسال1981 وتاسیسات اتمی سوریه رادرسال 2007 بمباران ونابود کرد. " ایهود باراک " و " بنیامین نتانیاهو" نخست وزیران سابق اسرائیل ، قصدداشتند همین پروژه رادرمورد ایران به اجراء بگذارند که بامخالفت شدید موساد وارتش روبرو شدند. ازآن پس ، درباره ی نحوه ی برخورد باایران ، میان دولتمردان ارشد اسرائیل، اتفاق نظروجود ندارد. معهذا، سیاست فعلی اسرائیل این است که مخالفتی با معامله ی هسته ای غرب باایران ندارد مشروط برآنکه این توافق، یک توافق بد نباشد که درآن هویج برچماق پیشی بگیرد. درعین حال، اسرائیل حمله به توان موشکی وپهبادی ایران راحقّ خود می داند واین حملات رادرسالیان اخیر تشدید کرده است. دراین حملات ، علاوه بردانشمندان ومهندسین فعال دراین پروژه ها ، تاسیسات موشکی وپهبادی ایران نیز درداخل وخارج کشورهدف قرارمی گیرند. این حملات درچهارچوب سیاست " نفتالی بنت " نخست وزیرسابق اسرائیل ، معروف به " دکترین اختاپوس "عملی می گردد. اساس این دکترین، انجام عملیات مخفی درداخل وحومه ی ایران می باشد. چندی پیش ، وقتی خبرحمله به پایگاه سرّی اسرائیل در" اربیل " کردستان عراق منتشرشد، کسی شگفت زده نشد. این خبرهنگامی منتشرگردید که حملات موشکی ایران به اربیل انجام گرفت وتهران آنرا حمله ی تلافی جویانه دربرابرحمله ی اسرائیل به تاسیسات تولید پهباد نظامی درکرمانشاه ، اعلام نمود.

واقعیت این است که اسرائیل وکردستان ، روابط دیرینه ای بایکدیگردارند وپس ازتاسیس اسرائیل درسال1948 ، خیل مهاجرین کرد راهی این کشورگردیدند که اکنون تعداد آنها دراسرائیل ، از300 هزارنفرگذشته است. دراواسط دهه ی 1960 ، سرلشکر " زوری ساگی " (Zuri Sagi) به ایران اعزام شد تابه ایجاد یک ارتش کرد وآموزش وتجهیز مبارزان کرد کمک کند. ازآن پس ، اسرائیل حامی مبارزات استقلال طلبانه ی کردها بود وسلاح دراختیارآنها قرارمی داد. پس ازانقلاب ایران، کردها ازاهمیتی استراتژیک برای اسرائیل برخوردارگردیدند واین کشورقصدداشت ازآنهابرای بی ثبات کردن حکومت جدید ایران استفاده نماید. موساد اکنون شبکه ی جاسوسی خود رادرمنطقه ی کردستان وآذربایجان مستقرکرده که درنواحی مرزی باایران، بسیارفعال می باشند. درسال2005 ، نشریه ی " یدیوت آهارنوت" درگزارشی ، ازاعزام افسران سابق ارتش اسرائیل برای آموزش فنون ضد تروریسم به نیروهای کرد، پرده برداشت. همزمان انجام ماموریتهای اطلاعاتی وحمله به اهداف ایرانی ازپایگاههای منطقه ای اسرائیل، شدت گرفت. یکی ازاین پایگاهها در اربیل قرارداشت. یک مقام نظامی ایران اخیراً فاش کرد که اسرائیل سه پایگاه درمنطقه ی اربیل دارد. دراین حال ، گزارشهائی مبنی بر استقرار جنگنده های " اف35-اس" اسرائیل درآذربایجان منتشرشد. اسرائیل همچنین درجریان جنگ اخیرباارمنستان، پهبادهای انتحاری دراختیارآذربایجان قرارداد.

اسرائیل درعین حال ، تلاش می کند تابه مشارکت کامل باکشورهای عربی منطقه برعلیه ایران نیزنائل شود.اگرچه تحقق کامل این طرح، درکوتاه مدت ممکن نیست اما تاکنون، گامهای بلندی دراین جهت برداشته شده است که استقراردفاع موشکی ، برقراری امنیت دریائی ، وآزادی عمل نیروهای ویژه درسراسرمنطقه، ازآن جمله می باشد. این اقدامات ، درچهارچوب طرح " همپیوندی کامل سیستمهای دفاعی منطقه " صورت می گیرد که هدف آن ، کاستن ازتوان مقابله به مثل ایران ، درصورت حمله ی اسرائیل به تاسیسات اتمی این کشورمی باشد. درژوئن 2022 ،وزیردفاع اسرائیل به نمایندگان پارلمان این کشورگفت که اسرائیل قصددارد " اتحادیه دفاع هوائی خاورمیانه" راباشرکت کشورهای عربی منطقه ، علیه ایران تشکیل دهد. کشورهای عضو این اتحادیه ، سیستم دفاع هوائی خودرایکپارچه خواهند کرد واین یکپارچگی را ، بجای ایجاد تاسیسات مشترک ، ازطریق برقراری ارتباط الکترونیکی ازراه دور ، تامین می نمایند. دراین رابطه ، گزارشهائی نیزمبنی براستقرار سیستمهای راداری اسرائیل دربحرین وامارات متحده عربی منتشرشده است.

درمقابل ، ایران نیزبیکار ننشسته وبرای این اقدامات ، پاسخ هائی تدارک دیده است. پاسخهای تهران ، برتفکراستراتژیک موازنه ی قدرت استواراست که برنامه ی هسته ای وجنگ نامتقارن ، دوبازوی آن می باشند. درعین حال ، ایران رویکرد کاهش تنش باهمسایگان رادرپیش گرفته وباب مذاکره باعربستان و امارات متحده عربی رانیزگشوده است تاشاید ازاین طریق بتواند استراتژی سه گانه ی اسرائیل راعلیه خود ، تاحدودی خنثی نماید.

منابع ومآخذ

1)Israel new Iran strategy , www.mei.edu

2)how Israel is using Iraqs Kurdistan as Launchpad to attack Iran , www.middleeasteye.net

3)Israel expands operations against Iran… , www.wsj.com

4)Israel resigned to new Iran nuclear deal over objections , www.al-monitor.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037

شبح فاشیسم برفرازاروپا

شبح فاشیسم برفراز اروپا ؟

باروی کارآمدن دولت ائتلافی ایتالیا به رهبری خانم " جولیا ملونی " (G.Meloni) ، صاحبنظران معتقدند که افراطی ترین دولت راستگرای پس ازجنگ، به رهبری حزب نئوفاشیست "برادران ایتالیا" (Brothers of Italy) دراین کشور، قدرت رابدست خواهد گرفت. ایتالیا یکی ازثروتمندترین وبانفوذ ترین کشورهای جهان است. این کشور، عضوگروه هفت کشورصنعتی ، سومین قدرت بزرگ اقتصادی اروپا وعضو ناتوست. به همین دلیل است که پایتخت های اروپائی وبازارهای مالی این قاره ، بانگرانی تحولات اخیراین کشوررا دنبال می کنند. جولیاملونی ، این خانم 45 ساله ، اکنون آماده می شود تایک دولت ائتلافی نئوفاشیستی را، نه درشکل وشمایل ویونیفورم نظامی موسولینی، بلکه درلباس زنانه ، رهبری نماید. اوازمخالفان سرسخت پناهجویان ومهاجرین است وباالگوگرفتن ازدیوارکشی دونالد ترامپ بین آمریکا و مکزیک ، خواهان ایجاد یک " دیواردریائی" برای توقف حرکت پناهجویان به اروپا ازطریق دریای مدیترانه گردیده است. درانتخابات پارلمانی اخیرایتالیا ، تکلیف 400 کرسی مجلس نمایندگان و 200 کرسی مجلس سنای این کشورمشخص شد وحزب راستگرای برادران ایتالیا (fdi) به رهبری خانم ملونی به یک پیروزی بزرگ دست پیداکرد و 119 کرسی مجلس نمایندگان و 65 کرسی مجلس سنا راازآن خود کرد. انتظارمی رود این حزب، درائتلاف با حزب دست راستی "فورز ایتالیا "(fi) به رهبری " سیلویو برلوسکونی "(S.Berlusconi) وچند حزب راستگرای دیگر، دولت آینده ی ایتالیا راتشکیل دهد.

حزب خانم ملونی ، که ریشه درجنبش نئوفاشیستی " جنبش اجتماعی ایتالیا" (Italian social movement) دارد، پیشتاز محافظه کاری ، ناسیونالیسم ، ومهاجرستیزی درجامعه ی ایتالیا می باشد. پس ازانتخابات عمومی سال 2018 ، سه دولت درایتالیا برسرکارآمدند که هیچیک نتوانست دوره ی کاری خودرابه پایان برساند. اکنون خانم ملونی وارث این بن بست سیاسی گردیده است. نتایج انتخابات درایتالیا، همیشه برصحنه ی سیاسی اروپا تاثیر گذاشته است. مثلاً روی کارآمدن موسولینی دردهه ی 1920 ، به قدرت رسیدن نازیسم درآلمان رابدنبال داشت ودرپی آن ، ناسیونالیستهای راستگرادرسوئد به قدرت رسیدند. بنابراین ، خطرکنونی برای اتحادیه اروپا، به قدرت رسیدن ملونی نیست بلکه ، انعکاس پیروزی اودراروپاست. درسوئد ، حزبی که دارای ریشه های نئونازی است وبه شدت مهاجرستیز می باشد ، بیش از20 درصد آراء رادرانتخابات اخیرکسب کرد ومی تواند بردولت آینده ی این کشور، اعمال نفوذ نماید. درایتالیا نیز ، برادران ایتالیا که کمی بیشازیکچهارم آراء راکسب کرده اند ، می توانند باتشکیل یک ائتلاف راست بادیگراحزاب ، دولت تشکیل دهند. سیاستهای مهاجرستیزانه ی این دولت، بدون شک برای ایتالیا واروپا مشکل سازخواهد گردید. گاردین دراین باره می نویسد : " ازایتالیا تاسوئد ، وازمجارستان تا فرانسه، راست افراطی دوباره به صحنه آمده است. خصومت این جریان بامهاجران ، موجب انتشارروحیه ی بیگانه هراسی درسراسراروپاگردیده است."

اما سیستم پارلمانی ایتالیا که براساس تعدد احزاب وائتلاف استواراست ،ترتیباتی رابرای مقابله بااین نوع افراطی گری پیش بینی کرده است. اینکه افراطیون قدرت رابدست بگیرند به معنی توانائی اجرای برنامه های ایشان نیست. البته این پیروزی ، مشکلاتی راایجاد خواهد کرد که ناشی ازسرخوردگی مردم ایتالیا واروپا ازعملکرد احزاب سنتی است اما این احزاب، هنوزدرصحنه حاضرند وافراطیون راستگرارا تحت نظر دارند ومانع ازشکل گیری اجماع عمومی حول آنها می گردند. به گفته ی رئیس کمیسیون اروپا ، " اگرراستگرایان ازمسیرحکومت قانون خارج شوند ، اروپا مانند لهستان ومجارستان باآنهابرخورد خواهد کرد." قبلاً درلهستان ئمجارستان ، راستگرایان قدرت را بدست گرفته اند واکنون ملونی دراروپا، تنها نیست.علاوه بررابطه ی نزدیک با " ویکتور اوربان"(v.orban) ، خانم ملونی ریاست " شورای محافظه کاران واصلاح طلبان اروپا" (ECR) رانیزبرعهده دارد که یک چتراروپائی برای احزاب راست محسوب می شود. احزاب پوپولیست وراست افراطی مجارستان، لهستان ، اسپانیا ، ایتالیا وسوئد ، عضواین شورامی باشند. ملونی دیگردنباله روی فرانسه وآلمان نخواهد بود وبابه خدمت گرفتن فوجی ازسیاستمداران محافظه کار، نهادهای اروپائی را به عرصه ی تاخت وتازخویش تبدیل خواهد کرد وازروابط خود با جوبایدن و امانوئل مکرون ، خواهد کاست.

معهذا ، برخی کارشناسان معتقدند که نباید درپیامدهای پیروزی راستگرایان دراروپا اغراق کرد. مثلاً راست افراطی درایتالیا، طی سالیان اخیرمواضع خودراتعدیل کرده است. لذا پیروزی احزاب راست دراروپا رانباید یک نقطه ی عطف تلقّی نمود. به نظرآنها ، نقطه ی عطف ، شکست سنگینی است که چپگرایان طی سالهای اخیر دراروپا متحمل شده اند. به گفته ی یکی ازرهبران حزب کمونیست ایتالیا ، "نئوفاشیستها بالاخره توانستند پس ازصد سال ، دوباره درایتالیا به قدرت برسند واین پیروزی رامدیون عملکرد حزب دموکرات می باشند که زحمتکشان وکارگران رابه روزسیاه نشانده است." پارلمان اروپا ، مجارستان رانیزدیگریک " دموکراسی کامل " تلقّی نمی کند مجارستان تحت رهبری ویکتوراوربان ، اگرچه مورد تایید اتحادیه اروپا نیست اما، مورد تایید محافظه کاران آمریکائی می باشد. آنها درتابستان گذشته ، ازاوربان برای شرکت درکنفرانس خود درتگزاس دعوت بعمل آوردند واو درسخنرانی خود دراین اجلاس ، مجارستان را ستاره ی درخشان آسمان اروپا نامید و لیبرالها را بشدت مورد انتقاد قرارداد. اوربان سپس به دیدار دونالد ترامپ درنیوجرسی رفت.

رئیس جمهورلهستان " آندره دودا" (A.Duda) نیزکه باحداقل آراء درانتخابات سال2020 به پیروزی رسید وضدیت فراوان باخمجنس گرایان دارد، چهره ی دیگرمورد علاقه ی محافظه کاران آمریکائی وشخص دونالد ترامپ می باشد. " مارین لوپن" (M.Lepen) رهبرراستگرایان فرانسه ، اگرچه انتخابات قبل رابه امانوئل مکرون باخت امات توانست 41 درصد آرای مردم فرانسه رابه خود اختصاص دهد که بسیاربیشترازآرای اودرسال 2017 بود. این نتیجه ، نشاندهنده ی استقبال مردم فرانسه از پیام مهاجرستیزانه ی لوپن است. وضع حزب " آلترناتیو برای آلمان "(AFD) نیزشبیه به فرانسه است. اگرچه این حزب توانسته است به پارلمان آلمان راه پیداکند، امابدلیل سوء ظنی که به ضدیت این حزب باقانون اساسی وجوددارد، همیشه تحت نظرنهادهای امنیتی می باشد. یک نماینده ی این حزب درپارلمان اروپامی گوید: " شرائط برای ظهورموج جدید پوپولیسم دراروپا آماده است." اوازمشی جورجیا ملونی درایتالیا حمایت کرده ومی گوید : " این خانم ، آشکارا مخالفت خودرا با همجنس گرائی ، سقط جنین ومهاجرت، اعلام کرده است." بدین ترتیب ،افراطیون راستگرای اروپا ، حول چند محور اتفاق نظردارند : ضدیت بالیبرال دموکراسی وحمایت ازرویکرد پوپولیستی وتمامیت خواهانه ، تاکید برمسیحیت وناسیونالیسم مسیحی همراه با تاکید برنقش خانواده ، ضدیت باهمجنس گرائی ، ضدیت بامهاجران .

دراول سپتامبر سال جاری، پرزیدنت جوبایدن ، به آمریکائیها درمورد ظهور مجدد خودکامگی درمیان جمهوریخواهان این کشور هشدارداد. این سخنرانی ، علاوه برنارضایتی جمهوریخواهان ، انتقاد برخی دموکراتها رانیزبرانگیخت. به نظرآنها ، بایدن باید زودتر ازاینها ، نسبت به خطرمزبور ازخود عکس العمل نشان می داد وچه بسا بهتربود که نخستین نطق دوره ی ریاست جمهوری خودرا به آن اختصاص می داد. درهرحال، اکنون بخش مهمی از راستگرایان افراطی آمریکا ، ازهمتایان افراطی خود درایتالیا ، بویژه خانم ملونی ، حمایت می کنند. " استیو بانون " (S.Bannon) نظریه پردازافراطی آمریکا، بارها ازهتایان خود درایتالیا وشخص خانم ملونی ، حمایت کرده است. معهذا، سیستم سیاسی آمریکا ، دوحزبی است وافراطیون راستگرانیز مجبورند درچهارچوب این سیستم عمل نمایند. اما نظراغلب ایشان، شبیه به راستگرایان افراطی اروپاست. احزاب راستگرا دراروپا وآمریکای شمالی ، تاحدودی به هنجارهای دموکراتیک پای بندند. مثلاً " حزب مردم اروپا"(EPP) ازدیرباز درپارلمان اروپاحضوردارد وریاست کمیسیون اروپانیزاکنون برعهده ی یکی ازاعضای این حزب است. حزب مردم اروپا درسالهای اخیر، ازحزب نئونازی " آلترناتیو برای آلمان " فاصله گرفته است. سیاستمداران محافظه کاراروپائی نیز دراین سالها، ازراست افراطی فاصله گرفته اند وایدئولوژی نفرت پراکنی آنها را باارزشهای بنیادین جوامع دموکرات ، درتضاد دانسته اند. تعدیل مشی راستگرایان افراطی ، موجب جذب آنها به جریانات سنتی جوامع اروپائی گردیده است. مثلاً حزب نئوفاشیست " فاکس " (Fox) مدتی است که به جریان رسمی سیاسی دراسپانیا پیوسته وباحزب راست میانه ی " مردم " همکاری می کند. معهذا باکند شدن آهنگ رشد اقتصادی، افزایش نرخ تورم ، گرم شدن هوای زمین وکمبود انرژی ، هرروز تعداد بیشتری ازمردم اروپا وآمریکا ، ازعملکرد احزاب سنتی مایوس ورویگردان می شوند واین وضع ، زمینه رابرای تشدید فعالیت ویارگیری احزاب راست افراطی آماده می کند. اگرچه این احزاب ، راه حل معتبری برای بحرانهای فوق ارائه نمی دهند اما می توانند باانگشت گذاردن برمقولاتی چون هویت ، نژاد ، مذهب وملت ، براعتبار وقدرت خویش بیافزایند.

به ایتالیا بازگردیم. موضع دولت جدید این کشور درقبال اوکراین نیز چالش برانگیزاست. اگرچه موضع این دولت ، انتقاد ازدخالت نظامی روسیه دراوکراین است. اما حزب " لگا "(Lega) که یکی ازاعضای مهم دولت ائتلافی آینده است ، روابطی محکم با مسکو دارد. رهبراین حزب " ماتیو سالوینی " (M.Salvini) خواستارتجدید نظراتحادیه اروپا درتحریمهای روسیه می باشد. همچنین سیلویو برلوسکونی نیزکه یکی دیگرازمتحدین مهم ملونی می باشد، روابط شخصی نزدیکی با ولادیمیرپوتین دارد. ازآنجائیکه ملونی تجربه ی چندانی درزمامداری ندارد ف لذا به حمایتهای برلوسکونی و سالوینی مستظهراست وانتظار می رود برای جلب این حمایت ، ازحمایت ازاوکراین بکاهد. ارتباط شخصی زمامداران روسیه بادولتمردان ایتالیا، سابقه ی طولانی دارد وبه دهه ی 1960 بازمی گردد. درآن زمان ، ایتالیا عرصه ی فعالیت بزرگترین حزب کمونیست اروپابود وازآن زمان به بعد ، رابطه ی اقتصادی باروسیه وتامین نیازهای کشوربه انرژی ازطریق روسیه ، به یک سنت درایتالیا تبدیل شد که توسط همه ی دولتمردان ایتالیائی ، صرفنظرازوابستگی حزبی آنها ، دنبال می شود.

خلاصه اینکه ، ایتالیا درصحنه ی تصمیم سازی اروپائی، همیشه نقش برادرکوچکترآلمان وفرانسه راایفاء کرده است. اما به نظر می رسد بابه قدرت رسیدن حزب برادران ایتالیا به رهبری جورجیا ملونی، این سنت تغییرکند. اگرچه ملونی خودرا فاشیست نمی داند اما پرچم حزبش ،نماد قدیمی حزب فاشیست ایتالیا رابرخود دارد. دوتن ازنسل موسولینی ، یعنی نوه ونتیجه اش نیزاکنون زیراین پرچم سینه می زنند. ملونی می گوید : " هرکاری که موسولینی انجام داد، بخاطر ایتالیا بود."

بدین ترتیب شاهدیم که ارواح گذشته دوباره ظاهرمی شوند، نازی ها دوباره رشد می کنند ، وارد پارلمان می شوند، میلیونها رای جمع می کنند وفضای سیاسی را با سمّ نژادپرستانه ی خود آلوده می کنند. برای اولین بارپس از نابودی " آشویتس" وبرچیده شدن بساط موسولینی وهیتلر ،می توان پیروزی چنین نیروهائی رادراروپا ودیگرنقاط دنیا، شاهد بود. فاشیستهای امروز، اگرچه رنگ عوض کرده ومعتدلترشده اند ف اما بحران اقتصادی ف تحولات سیاسی جاری وناکارآمدی احزاب سنتی ف موجب رشد سریع انها ورادیکالیزه شدن ایشان خواهد گردید.

منابع ومآخذ

1)Fascism returns to europes center stage , www.peoplesdispach.org

2)Right-wing parties are selling out across Europe , www.washingtonpost.com

3)How the far-right is surging in Europe , www.cnn.com

4)Right-wing parties surge in Italian general elections , www.oeoplesdispach.org

5)Fascism on the rise , www.eesc.europa.eu

6) the observer view on the dangerous rise of the far-right in Europe , www.theguardian.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

ایران وضرورت یک برنامه ی انقلابی

ایران و ضرورت یک برنامه ی انقلابی

جنبش ضددولتی کنونی درایران، همچنان درخیابانها ادامه دارد وبه بیش از140 شهرگسترش پیداکرده است. آنچه که درابتداء به عنوان اعتراض به قتل یک دخترجوان کرد بدست نیروهای حکومتی آغازشد ، به سرعت به قیامی فراگیرتبدیل شد که موجودیت کل نظام راهدف گرفت. اکنون یک سئوال باقی است : این جنبش به کجا می رود ؟

رژیم که درابتداء ، ازسرعت گسترش ورادیکالیزه شدن شعارهای معترضین شوکه شده بود ، به سرعت دست وپای خودراجمع کرد ونیروی سرکوب خویش رابکارگرفت بطوریکه اکنون باگذشت دوهفته ازآغاز جنبش ، تعداد شهدای آن به قولی ، از180 نفر فراتررفته است واینترنت همچنان مختل می باشد.بعد ازحمله ی نیروهای امنیتی به خوابگاه دانشجویان که درجریان آن ، صدها دانشجو دستگیرشدند، اتحادیه های دانشجوئی فراخوان اعتصاب عمومی دادند وبدنبال آن ، استادان دانشگاهها نیزبه اعتصاب پیوستند. شورای هماهنگی فرهنگیان ایران نیزباصدوربیانیه ای، چند روزدرهفته رااعلام اعتصاب کرد. شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت هم تهدید کرد که اگرسرکوب ادامه یابد، آنها نیز دست به اعتصاب خواهند زد. هرروز که می گذرد، گروههای بیشتری ازکارگران، به شکل سازمانیافته وارد جنبش می شوند که تحولی بسیارمهم محسوب می شود. درکنار اعتراضات خیابانی ، تنهاچیزی که می تواند کمررژیم رابشکند، یک اعتصاب همگانی است. این اعتصاب ، رژیم رافلج کرده ومسئله ی قدرت رابه بحث روزتبدیل خواهد کرد. سازماندهی این اعتصاب ، تنها توسط کمیته ها وشوراهای محلات ، مدارس ، دانشگاهها و بنگاههای اقتصادی میسّراست که باید درسطح محلی ،منطقه ای وملی ، بایکدیگرمرتبط باشند.

باآنکه جوانان درخیابانها ازخود رشادت وفداکاری فراوان نشان می دهند، اما تنهابااین حربه نمی توان رژیم راسرنگون کرد. برای اینکار، حضوریکپارچه ی طبقه ی کارگردرصحنه نیزضروری است. مبارز ی حماسی جوانان وزنان ایرانی، مردم جهان راشگفت زده کرده است زیرا مطالبات آنها ، بامطالبات جنبشهای قبلی که توسط اصلاح طلبان لیبرال دموکرات هدایت می شد ، تفاوت دارد. معهذا ، باآنکه اکثرمردم ایران بااین جنبش اعلام همبستگی می کنند اما، بسیاری ازآنها ازورود تمام قد درصحنه ، اکراه دارند زیرانمی دانند این جنبش ، چه جایگزینی رابرای حکومت فعلی درنظر دارد.پنج سال اخیر، مقطعی طوفانی درتاریخ جمهوری اسلامی بود. دراین دوره ، مبارزات محلی وملی فراوانی پیرامون طیف گسترده ای ازمسائل صورت گرفت: کمبود آب ، تورم قیمتها ، فساد ، ساقط کردن هواپیمای اوکراینی ، سرکوب اقلیتهای دینی وملی ، نادیده گرفتن حقوق دموکراتیک مردم ، کاهش خدمات آموزشی وبهداشتی ، اعتراض به حقوق بازنشستگان ، خصوصی سازی و... .این دوره همچنین شاهد بزرگترین موج اعتصابی ازانقلاب 1357 به بعد بود. معهذا ، این مبارزات جدای ازیکدیگرصورت می گرفت ولذا، به آسانی توسط رژیم سرکوب می گردید. اما جنبش کنونی ، که بامبارزه برای حقوق زنان آغازشد، خیلی زود فراگیر گردید وتمامی ابعاد حیات اجتماعی اقتصادی جامعه رادربرگرفت وعلاوه برحقوق زنان ، انحلال پلیس اخلاق ، بسیج ، سپاه پاسداران ، دستگاههای اطلاعاتی ودریک کلام ، کل رژیم رادردستورکاردارد. اما دموکراسی ، فی نفسه پاسخگوی نیازها وتمایلات توده های مردم نیست. شعار " نان ، کار ، آزادی " که یکی ازشعارهای اصلی انقلاب 1357 بود ، همچنان دردستورکارقراردارد. لذا جنبش کنونی باید مبارزات دموکراتیک رابامطالبات سیاسی واقتصادی درهم بیامیزد.

درغیاب یک رهبری انقلابی وفقدان یک برنامه ی مترقی ، تنها آلترناتیوی که اکنون پیش روی مردم قرارداده شده است ، رضا پهلوی ، پسرشاه مخلوع ایران است. کشورهای غربی وبویژه رسانه های وابسته به عربستان ، ازنفوذ این باصطلاح " شاهزاده" دم می زنند واوراتنها امید برای توده های به جان آمده ی ایران معرفی می نمایند. رضاپهلوی نیزخودرایک لیبرال دموکرات معرفی می کند که گویا نگران سعادت مردم ایران است وبا مبارزات آنها اعلام همبستگی می کند. اما این ، یک ریاکاری بیش نیست. رضاپهلوی که رژیم پدرخودرا حکومتی آزاد ولیبرال معرفی می کند، برسرکوبگری آن رژیم چشم فرومی بندد ووجود هزاران زندانی وشکنجه واعدام صدها مبارز رادراین رژیم ، انکارمی کند. شاهزاده ، اکنون ازسوی رژیمهائی حمایت می شود که ازسرکوبگرترین وعقب مانده ترین رژیمهای سیاسی جهان می باشند. کشورهای امپریالیستی نیز اکنون شاهزاده را " تنها جایگزین برای رژیم فعلی" قلمداد می کنند. اما مردم به جان آمده ی ایران ف مخالفت خودرابااین باصطلاح جایگزین ، درشعار " نه شاه می خوام نه آخوند ، لعنت به هردوتاشون ! " نشان داده اند. این شعاری کاملاً صحیح است که باید دربرنامه ی جنبش گنجانده شود.

این درست است که فعلاً هیچ جایگزین روشن وسازمانیافته ای برای رژیم فعلی وجود ندارد اما، جوانانی که درخیابانها جان رابه کف گرفته اند ، سلطنت رابرنمی تابند واجازه ی موج سواری به سلطنت طلبان نیزنخواهند داد. اگرچه عناصررادیکال وپیشروی جنبش فعلی ، هنوزدرکف خیابانها مشغول تجربه اندوزی هستند وشاید اکنون ، زمان مناسبی برای طرح مسئله ی رهبری نباشد اما، بدون سازماندهی وبرنامه ی انقلابی نیز ، رژیم سرکوبگر ، فرصت تجدید قوا وسرکوب جنبش راخواهد یافت.

www.fmohammadhashemi.blogfa.com .

کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037

جولیان آسانژ

پایان بازی " استرداد "

"جولیان آسانژ" درآستانه ی تحویل به آمریکا

" جولیان آسانژ " (Julian Assange) زاده ی 3 ژانویه 1973 دراسترالیا، روزنامه نگار ، برنامه نویس رایانه ، کنشگراینترنت ، وبنیانگذارسایت اینترنتی " ویکی لیکس "(Wikileaks) درسال 2006 است که هدف آن ، به عنوان یک رسانه ی اینترنتی ، افشاگری اخبارسیاسی اجتماعی وایجاد شفافیت درعملکرد دولتهاست. این پروژه ، ازپروژه ی " دانیل السبرگ "(D. Elsberg) درسال1971 الهام گرفت که اسناد پنتاگون رابویژه درباره ی جنگ ویتنام ، منتشرنمود. بین سالهای 2006 تا2009 ، ویکی لیکس یک سری اسناد مهم رامنتشرکرد که لیست اعضای مخفی حزب ملی بریتانیا (2008) ، رسوائی نفتی درپرو (2009) ، وگزارش حمله ی سایبری اسرائیل-آمریکا به تاسیسات هسته ای ایران(2009) ، ازجمله ی مهمترین آنهابود. درسال2013 ، فدراسیون بین المللی روزنامه نگاران(ifj) ویکی لیکس رانسل جدید سازمانهای رسانه ای نامید که براساس " حق مردم به دانستن " بنا شده است. درماه مه 2011 نیز ، آسانژ مدال طلای بنیاد صلح سیدنی رادریافت کرد. افتخاری که قبلاً نصیب نلسون ماندلا شده بود.

اولین سندی که درویکی لیکس منتشرشد، پیامی ازیکی ازرهبران شورشیان سومالی بود که استفاده ازافراد مسلح اجیرشده برای ترورمقامات دولتی راتشویق می کرد. سپس جزئیاتی ازبازداشتگاه ارتش آمریکا در گوانتانامو ، درویکی لیکس منتشرشد. درسال2010 ، " چلسی مانینگ "((Chelsea Manning تحلیلگرارشد اطلاعاتی ارتش آمریکا، زمانی که درعراق بود، صدهاهزارسند راازسرورهای دولتی آمریکا دانلود کرد وآنها راهمراه بایک یادداشت ، دراختیارویکی لیکس قرارداد. دراین یادداشت آمده بود: " این اسناد ، احتمالاً مهمترین اسنادی است که دردوران ما منتشرمی شود وابهامات جنگ درعصرمارامی زداید. این اسناد، ماهیت واقعی جنگهای نامتقارن قرن بیست ویکم راافشاء می کند." درنوامبر2010 ، ویکی لیکس به کمک نشریات اشپیگل ، ال پائیس ، گاردین ، لوموند ، ونیویورک تایمز ، به انتشاراسنادی پرداخت که ازچلسی مانینگ دریافت کرده بود. ویکی لیکس همچنین اسنادی راتحت عنوان " گزارش جنگ عراق" و"تاریخچه ی جنگ افغانستان" منتشرکرد که حاوی اسناد مهمی مبنی برارتکاب جنایات جنگی توسط نیروهای آمریکائی دراین دوکشوربود. درمیان این اسناد ، ودیوئی طبقه بندی شده وجودداشت که کشتارغیرنظامیان توسط نیروهای آمریکائی رانشان می داد که درمیان آنها کارکنان بنگاه خبری رویترز نیزبه چشم می خوردند. انتشاراین ویدئو توسط ویکی لیکس ، جنجال بپا کرد وتاثیرعمیق برافکارعمومی باقی گذاشت.

درنوامبر2010 ، " اریک هولدر" (E.Holder) دادستان کل آمریکا گفت که درب دفترش به روی تحقیقات جنائی علیه ویکی لیکس بازاست. وزارت دادگستری آمریکا نیزاعلام کرد که جولیان آسانژ باانتشاراین اسناد وافشای هویت افراد، جان منابع اطلاعاتی آمریکارادرعراق وافغانستان به خطرانداخته است. دراوائل دسامبر2010 ،سیاستمداران ارشد آمریکا ازدولت این کشورخواستند تاجولیان آسانژ رابه موجب قانون جاسوسی (Espionage Act) مصوب سال 1917 ، تحت پیگرد قراردهد. اتهاماتی نیزمبنی برتجاوزجنسی درسوئد ، علیه آسانژ مطرح شد وپرونده ی قضائی آن به جریان افتاد. آسانژ اعلام کرد که حاضراست برای پاسخگوئی به این اتهام ، به سوئد برود مشروط برآنکه دولت سوئد متعهد شود که اورابه آمریکا مسترد نمی کند. اگراین استرداد صورت می گرفت ، آسانژبه اتهام جاسوسی به حبس ابد محکوم می گردید. اما سوئد بدستورآمریکا، این شرط رانپذیرفت وآسانژ درسال2012 ، به سفارت اکوادور درلندن پناهنده شد. اما درسال 2019 ، دولت اکوادور درازای یک قرارداد سخاوتمندانه باصندوق بین المللی پول، آسانژ رابه دولت انگلیس تحویل داد ودولت نیز اورابه زندان " بلمارش"(Belmarsh) منتقل کرد تا روند استردادش به آمریکا طی شود. دراین زمان، دولت سوئد بدلیل کمبود شواهد ، آسانژ راازاتهام تجاوزجنسی تبرئه کرد واکنون دولت انگلیس می توانست آسانژ را بجای آمریکا ، به سوئد مسترد نماید. اما اعلام کرد که اورابه آمریکا بازخواهد گرداند.

دولت آمریکا 18 اتهام دررابطه بادریافت وانتشار اسناد طبقه بندی شده ، به آسانژ وارد کرد که درصورت اثبات، 175 سال زندان برای اوبه ارمغان می آورد. به موجب یک گزارش اطلاعاتی که درهمین زمان منتشرشد، آسانژ و ویکی لیکس ، بخشهای کلیدی ازیک کمپین پیچیده ی جنگ ترکیبی بودند که توسط روسیه علیه ایالات متحده سازماندهی شده بود. اما 17 مورد ازاین اتهامات ، اندکی پس ازانتقال آسانژ به زندان انگلیس، پس گرفته شد واکنون آسانژ فقط متهم به همدستی با چلسی مانینگ ، درشکستن رمزعبور سیستم کامپیوتری پنتاگون است که حداکثرمجازاتی که برای آن درقانون آمریکا پیش بینی شده ، پنج سال زندان می باشد. اما مشکل آمریکا اینجاست که هیچ مدرکی دال برهمکاری آسانژ با مانینگ دردست ندارد. مانینگ مدعی است که به تنهائی به اسناد مزبور دست پیداکرده وآنهارادراختیارویکی لیکس قرارداده است. معهذا ، دولت آمریکا همچنان تلاش می کند که آسانژ رابه کشوربرگرداند واورا براساس قانون جاسوسی محاکمه کند. درحالیکه آنچه که بعنوان اتهام علیه آسانژ مطرح می شود، وظیفه ی هرروزنامه نگار متعهد وجستجوگرمی باشد. سرانجام در 17 ژوئن 2020 ، بریتانیا بااسترداد جولیان آسانژ به آمریکا موافقت کرد.

بنابراین ، آسانژ بدلیل پای بندی به وظائف روزنامه نگاری خود ، محاکمه می شود. اکنون اعتراضات گسترده درحمایت ازآسانژ در سراسرجهان جریان دارد وهرروز دربرابرسفارتخانه های انگلیس دراقصی نقاط جهان ، اجتماعات اعتراضی به استرداد آسانژ به آمریکا برگزارمی شود. به نظرفدراسیون بین المللی روزنامه نگاران نیز، این استرداد ، اگرعملی شود ، بدعتی خطرناک می گذارد که ازاین پس ف اصحاب رسانه درهرکشور ، می توانند مورد هدف دولتها قرارگرفته ومجبوربه پاسخگوئی درباره ی اطلاعاتی گردند که برای تنویرافکارعمومی منتشرنموده اند. فدراسیون بین المللی روزنامه نگاران ازدولت آمریکا خواسته است که تمامی اتهامات جولیان آسانژ راپس بگیرد وبه اواجازه دهد تابه خانه نزد همسر وفرزندانش بازگردد. رئیس جمهورمکزیک نیز دراین باره گفته است : " اگربنیانگذار ویکی لیکس ، درآمریکا به مجازات حداکثری محکوم شود، باید مجسمه ی آزادی راتخریب کرد."

منابع ومآخذ

1)Julian Assange , www.theguardian.com

2)wikileaks , www.wikileaks.org

3)Julian Assange , www.aljazeera.com

4)Free Julian Assange , www.tricontinental.org

5)No jail for journalists! , www.ifj.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

اروپا بر سر دو راهی

اروپا برسر دوراهی

اتحاد باروسیه یا تداوم گلوبالیسم ؟

اروپا تابستانی گرم راپشت سرگذاشت واکنون به زمستان سرد پیش رو می اندیشد: زمستان بدون گرما. مردم اروپا ، خشمگین از این چشم انداز ، دولتهای خویش را مورد اعتراض قرارمی دهند. در آلمان ، فرانسه ، جمهوری چک ، اطریش ، وایتالیا ، اعتراضات به اندازه ای جدّی است که هراس به دل دولتها افکنده است. مجارستان وصربستان نیزازهمان ابتداء ، آب پاکی روی دست اتحادیه اروپا ریختند وازپیوستن به تحریمهای غرب علیه بخش انرژی روسیه سرباززدند.

دراین حال ، آلمان که بیشترین نفع راازاتحادیه اروپا می برد ونفوذ فراوانی دراین اتحادیه دارد، توانسته است شرائط سختی رابرکشورهای ضعیفتراروپا ، بویژه یونان ، ایرلند ، ایتالیا ، پرتغال واسپانیا ، تحمیل نماید. به همین دلیل ، کشورهای مزبور مایل نیستند ذخائرانرژی خود را درزمستان سخت پیش رو، با کشوری تقسیم کنند که درجریان بحران مالی سال 2008 ، ایشان راتنها گذاشت وهیچگونه همیاری وهمدردی باآنها نشان نداد. صنایع آلمان نیزکه سالیان دراز ازانرژی ارزان روسیه منتفع گردیده وموقعیت برتر خودرادررقابت جهانی مدیون روسیه می باشند، تاقبل ازجنگ اوکراین ، مشتاقانه برای افتتاح خط لوله ی " نورد استریم-2 " لحظه شماری می کردند ، بادخالت آمریکا مجبوربه توقف این پروژه گردیدند. توقف این پروژه ، غولهای انرژی آلمان رادروضعیت دشواری قرارداد که تنها باکمکهای جبرانی دولت قادربه ادامه ی حیات می باشند واگربسرعت توافقی باروسیه انجام نگیرد، بخش انرژی آلمان فروخواهد پاشید. دراین شرائط ، "آنا بائربوک" (A.Baerbock) که دست پرورده ی مکتب مجمع جهانی اقتصاد(WEF) می باشد ، همچنان برحمایت بی قید وشرط ازاوکراین ، بی توجه به عواقب اقتصادی آن برای آلمان ویانظر رای دهندگان آلمانی ، پافشاری می کند. ظاهراً منافع گلوبالیستهای مجمع جهانی اقتصاد ، برای وزیرخارجه ی آلمان ، مهمترازمنافع کشورش می باشد.

ولی درهرحال دراین مناقشه ، هیچوقت منافع اوکراین مدّ نظرنبوده است، بلکه اشتیاق آمریکا برای مقابله باظهور مجدد روسیه، اولویت نخست محسوب می شود. کشورهای اروپائی نیز چشم بسته به دنبال آمریکا روان شده وهیچ راه حلی برای بحران ارائه نمی دهند. آنهافقط چشم به دهان آمریکا دوخته اند وهیچ تمایلی به ارائه ی یک راه حل اروپائی برای بحران اوکراین ندارند. آمریکانیزازیکسو ، عمیقاً ازقدرت گرفتن اتحادیه اروپانگران است وازسوی دیگر، خواستاراتحاد کشورهای اروپائی درجنگ نیابتی علیه روسیه می باشد. اما ، نارضایتی درمیان کشورهای عضواتحادیه اروپا ، روبه افزایش است. اعتراضات اخیر کشاورزان هلند که مورد حمایت کشاورزان دیگرکشورهای اروپائی قرارگرفت ، زنگ خطررابرای گلوبالیستنهای اروپائی به صدادرآورد. جنبش اپوزیسیون یکپارچه وفرامرزی دراروپا ، آن چیزی نیست که که بایدن وگلوبالیستهای اروپائی از مفهوم اتحاد اروپا می فهمند. آمریکا به خوبی می داند که کنترل سیاستمداران فاسد گلوبالیست اروپا ، به مراتب آسانترازکنترل میلیونها شهروند گرسنه ، سرماخورده وخشمگین اروپاست. این دیدگاه ضد گلوبالیستی ، ازسوی برخی اندیشمندان غربی چون " یان برمر "(Ian Bremer) تئورتیزه می شود. به نظرآنها ، دهه هاست که دنیا دیدگاهی خوش بینانه نسبت به فرآیند " جهانی شدن"(Globalization) داشت اما اکنون، صداهای فراوانی علیه گلوبالیسم دراروپا وجهان بلند شده که معتقدند درجهان بهم پیوسته ی کنونی ، فاصله ی میان برندگان وبازندگان جهانی شدن ، روزبروز بیشترمی شود. این بازندگان که اکنون صدای خود راعلیه فرآیند مزبور بلند کرده اند ، فقط کشورهای درحال توسعه راشامل نمی شوند ، بلکه مخالفت باجهانی شدن، همصدایانی نیز درجهان توسعه یافته پیداکرده است.

سرخوردگی ازعدم امنیت سیاسی ، اقتصادی واجتماعی ، افرادی چون یان برمر رابه سخنگویان این جریان فکری تبدیل کرده است. اودرکتاب جدید خود بنام " ما دربرابر آنها : شکست گلوبالیسم " ، داستان کسانی رانقل می کند که ازسیاست " تخریب خلاق " (creative destruction) زیان دیده وازاقتصاد بسرعت درحال رشد جهان ، عقب مانده اند : " گلوبالیسم ، فی نفسه بد نیست ، بلکه باید تغییرجهت بدهد زیرا بذرهای تخریب رادر درون خویش می پرورد. " منظور برمر، تعمیق شکاف میان طبقات ، اقوام وملتهائی است که علیرغم سخت کوشی وتلاش ، همچنان ازقافله ی جهانی شدن عقب مانده اند. به نظر برمر، قدرت گرفتن ناسیونالیسم پوپولیستی دراروپا، تظاهری ازشکست گلوبالیسم دراین قاره است که موجب بروزشکافهای اقتصادی ، سیاسی ، واجتماعی درداخل کشورهای این قاره ونیزدردرون اتحادیه اروپا گردیده است.(1) برندگان وبازندگان گلوبالیسم دراروپا، دیری نخواهد پائید که رویاروی یکدیگرقرارخواهند گرفت. علاوه بربحران اوکراین وروابط باروسیه ، تعمیق شکافهای فرهنگی واقتصادی دراروپا ، درکنارسیل پناهجویان ، افزایش جمعیت مسلمان ، وترس ازحملات تروریستی ، وحدت اروپارا درمعرض تهدید قرارداده است.

دراین میان ، ولادیمیرپوتین جریان انرژی به اروپاراقطع کرده وهنوز کارتهای موثر خودرا رو نکرده است. اورانیوم ، کود شیمیائی ، واقلام غذائی ازجمله کارتهای برنده ی روسیه می باشند که پوتین می تواند درقمارباغرب ، روکند. اما تخریب و تضعیف اروپا ، هدف روسیه نیست واین کشورامیدواراست که اروپائیها بزودی ازخواب گران گلوبالیستی خود بیدارشوند ودشمن واقعی خویش رابشناسند. بدین ترتیب، ماههای آینده ماههائی پرآشوب برای اروپا خواهد بود. تمایلات جدائی طلبانه دراتحادیه اروپا بسیارقوی است. جنبش خروج ازاتحادیه ، بویژه درهلند وایتالیا قوی است وازحمایت گسترده ی عمومی برخورداراست. برکسیت نشان داد که هرکشور اروپائی می تواند فارغ از تبلیغات سنگین ضد برکسیت وباانجام رفراندوم ، راه خود راازاتحادیه اروپا جداکند. اتحادیه اروپا، تجربه ای شکست خورده ازگلوبالیسم است. این اتحادیه اکنون در امورداخلی اعضاء دخالت می کند ودرصدد است قانونی رابه تصویب برساند که سیستم قضائی کشورهای عضو رانیزتابع اتحادیه سازد. ایجاد لایه های جدید ازبوروکراسی ناکارآمد، وتصویب کوهی از قوانین ومقررات زائد ، ازقدرت رقابت این اتحادیه درعرصه ی جهانی کاسته است.

حوادث زمستان پیش رو ، آینده ی اروپاراتاقرن آینده رقم خواهد زد. آیا اروپا ، روسیه رابعنوان یک شریک تجاری صلحجو خواهد پذیرفت یااینکه همچنان بررویکرد گلوبالیستی خود پافشاری خواهد نمود وکشورهای عضورا به سوی آینده ای نامطمئن رهنمون خواهد گردید ؟ (2)

زیرنویس

1)Ian Bremer , the us vs. them , www.amazon.com

2)Afailed Globalist experiment , کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

جهان بدون گرسنگی

جهان بدون گرسنگی

( به مناسبت " روزجهانی غذا " )

سازمان ملل متحد ، 16 اکتبر را " روزجهانی غذا " اعلام کرده است. گرسنگی درجهان که بین سالهای 2005 تا2014 روند نزولی داشت ، ازآن به بعد ، روبه افزایش گذاشت تاجائیکه اکنون گرسنگی درجهان ، به سطح سال 2010 بازگشته است. تنها استثناء دذاین میان ، چین است که موفق شده فقرمطلق را درسال2020 ریشه کن نماید. درآوریل 2020 ، یک ماه پس ازاعلام پاندمی کرونا توسط سازمان بهداشت جهانی ، هشداری توسط " برنامه ی غذای ملل متحد" منتشرشد که درمیان هیاهوی کرونا گم شد وکمتررسانه ای به آن پرداخت : تعداد گرسنگان جهان تا سال2020 ، دراثرپاندمی دوبرابرخواهد شد. به ازچین ، ونزوئلا ، ویتنام وکوبا ، کسی این هشدارراجدّی نگرفت وبرنامه های لازم رابرای مقابله باشیوع گرسنگی وقحطی ، پیش بینی نکرد. اکنون کاربه جائی رسیده که ازهردونفرجمعیت جهان ، یک نفربه نحوی بامشکل گرسنگی دست به گریبان می باشد. این درحالی است که وجدان بشری اجازه نمی دهد کسی شب ، سرگرسنه بربالین بگذارد. بنابراعلام برنامه ی غذای ملل متحد ، تعداد گرسنگان جهان ، نسبت به قبل ازپاندمی ، دوبرابرشده است. این درحالیست که به گفته ی دانشمندان ، غذای کافی برای تغذیه ی جمعیت فعلی جهان ، وجوددارد ودرواقع ، عرضه ی سرانه ی کالری درجهان ، افزایش نیزیافته است. مردم جهان گرسنه اند اما، گرسنگی آنها نه بدلیل کمبود غذا ویازیادی جمعیت ، بلکه بدلیل تسلط شرکتهای چند ملیتی کشت وصنعت بر زمینهای کشاورزی ، خانه خراب شدن کشاورزان وهجوم آنها به حلبی آبادهای حومه ی شهرها می باشد. آنها دیگر نه تنها خود تولید نمی کنند، بلکه برای خرید غذا، به پول نیازدارند. بدین ترتیب ، میلیاردهانفرازمردم جهان ، بدلیل بی پولی ، ازغذای کافی محروم مانده اند.

قحطی های تاریخ ، همیشه بعلت کمبود مواد غذائی بوجود نیامده اند. چه بسا قحطی ، که بعلت ناتوانی ازخرید غذا ایجاد شده باشد. سیستمهای موجود تولید وتوزیع غذا درجهان، ازتامین غذابرای جمعیت دنیا عاجزمانده اند. درشرائطی که کشاورزی امروزدنیا قادراست غذای 12 تا14 میلیارد نفرراتامین کند، 850 میلیون نفر یا یک هشتم جمعیت دنیا ، در " گرسنگی مزمن " به سرمی برند درحالیکه به گزارش " اتحادیه بین المللی حفاظت ازمحیط زیست "(IUCN) تنها بااحیای تنوع زیستی خاک(soil biodiversity) می توان 3/2 میلیاردتن برتولید سالانه ی محصول درجهان افزود که ارزش آن معادل 4/1 تریلیون دلار می باشد. ازاین گذشته ، یک سوم کل غذائی که درجهان تولید می شود ، یادرجریان فرآوری وحمل ونقل به هدرمی رود ویا فاسد می گردد. بنابر"شاخص ضایعات غذائی " ، هر17 درصد مواد غذائی جهان که هدرمی رود ، مسئول انتشار10 درصد ازگازهای گلخانه ای می باشد. این ضایعات ، درجریان کشت ، ذخیره سازی ، حمل ونقل ، بسته بندی ومصرف ، ایجاد می شوند. سازمان ملل متحد ، سرانه ی ضایعات مواد غذائی را74 کیلوگرم درجهان اعلام کرده است. به موجب این گزارش ، رژیم غذائی جهان درنیم قرن اخیر، بسیاریکدست شده ومواد غذائی پرکالری وکم خاصیت را شامل گردیده است. ازصدها نوع گیاه وجانوری که درگذشته برای تغذیه ی بشر استفاده می شد، اکنون کمتراز 200 نوع باقی مانده که ازآن میان نیز ، هفتاددرصد تغذیه ی بشرفقط از 9 نوع آنها تامین می گردد. دربسیاری ازموارد، بویژه درکشورهای روبه توسعه ، مردم مواد غذائی مناسب برای سلامت خود دریافت نمی کنند. کاهش ضایعات غذائی وتغییرالگوهای رایج تغذیه ، موجب کاهش انتشار گازهای گلخانه ای ناشی ازسیستم های غذائی به میزان 50 درصد می گردد. برخلاف نظررایج ، ازدیاد جمعیت ، علت گرسنگی نیست ، بلکه نابرابری اجتماعی وسود جوئی شرکتهای چند ملیتی، علت این پدیده می باشد.

درعین حال ، برای غلبه برگرسنگی ، باید تولید غذا درجهان افزایش یابد وبرای نیل به این هدف ، به تکنولوژیها وروشهای ابتکاری نیازاست ضمن اینکه بایددر روشهای کار ومدیریت کیفیت غذا نیز تغییراتی صورت گیرد تا ازهدررفت مواد غذائی کاسته شود. برای کاهش ضایعات مواد غذائی ، باید تمامی مراحل تولید وفرآوری مواد غذائی ، دستخوش تغییرگردد. نخستین گام دراین جهت ، ایجاد توازن میان عرضه وتقاضاست. همچنین باید درشیوه های کاشت ، ذخیره سازی ، فرآوری وتوزیع موادغذائی نیزتغییراتی ایجاد شود. مصرف کننده هم باید الگوی غذائی خودرا به نحوی تنظیم کند که دورریزکمتری داشته باشد. اگرغذائی برای مصرف انسان مناسب نیست ، بایدازآن برای تغذیه ی دام استفاده شود واگربرای اینکارنیزمناسب نیست ، باید مورد بازیافت مسئولانه قرارگیرد.

ازسال 1996 ، دوعبارت "امنیت غذائی " (Food security) و " حاکمیت غذائی " (Food sovereignty) وارد ادبیات گرسنگی شد. امنیت غذائی که برآمده از مبارزات ضداستعماری وسوسیالیستی بود ، درکنفرانس جهانی غذا ، درقالب خودکفائی ملی غذائی، مطرح گردید ودرسال 1996 ، در"بیانیه ی رم" به تصویب رسید. این بیانیه ضمن تاکید برامنیت غذائی ، ازهمه ی دولتها می خواهد که ازطریق سیاستهای توزیع درآمد وغذا ، دسترسی همه ی مردم به غذا راامکانپذیرسازد. دراوائل دهه ی 1990 ، نیز اندیشه ی حاکمیت غذائی توسط Lavia compensia مطرح گردید که شبکه ای بین المللی متشکل از 200 میلیون کشاورز از 81 کشورجهان می باشد. این شبکه ، نه تنهاازدولتها می خواهد که دسترسی به غذا رابرای شهروندان خود میسّرسازند بلکه ، امکانات لازم رابرای تولید غذای مورد نیازنیز، دراختیارایشان قراردهند. بنابراین حاکمیت غذائی به معنی ایجاد آنچنان سیستم کشاورزی است که بتواند ازطریق روشهای پایدار، به تولید غذا بپردازد. درعین حال ، دانشمندان معتقدند که تغییرسیستم غذائی، یکی ازمهمترین ارکان نیل به اهداف 17 گانه ی توسعه ی پایدارمی باشد. یک دهه بعد، " مجمع جهانی حاکمیت غذائی " که درسال 2007 در کشور مالی برگزارشد، شش ویژگی برای حاکمیت غذائی برشمرد: 1) ترجیح نیازهای بشری به نیازهای سرمایه 2) ارزش قائل شدن برای تولید کنندگان غذا واتخاذ سیاستهای مناسب برای تقویت معیشت آنها 3) تقویت سیستم غذائی ازطریق همکاری شبکه های محلی، منطقه ای وملی ، وبامشارکت تولید کنندگان ومصرف کنندگان غذا 5) به مشارکت گذاشتن دانش ومهارت تولید غذا 6) فرآیند تولید غذا ، تاثیری شگرف برزیست کره باقی می گذارد. باتوجه به اینکه تاسال2030 حدود 40 درصد تاسال2050 بیش از70 درصد برتولید غذای جهان افزوده می گردد، برابعاد این تاثیرنیزافزوده می شود لذا، هماهنگی باطبیعت وبه حداقل رساندن آسیب به محیط زیست ، ازطریق اتخاذ سیاستهای دوستدارمحیط زیست، اهمیت مبرم کسب می کند.

باید توجه داشت که لیبرالیزه کردن تولید وتوزیع غذا ، به هیچوجه راه حل بحران گرسنگی نیست وچه بسا آنراتشدید نیزمی کند. این سیاست ، به انحراف جدّی ازحاکمیت غذائی می انجامد وامکان واردات ارزانترمحصولات غذائی ، موجودیت سیستمهای ملی تولید غذا رابه خطرافکنده والگوهای کشت رابرنیازهای کشورهای ثروتمند جهان منطبق می سازد. دوقطعنامه ی سازمان ملل متحد ، یکی درباره ی حقّ آب(2010) ودیگری درباره ی حقوق دهقانان(2018) ، می تواند مبنای مناسبی برای شکل گیری یک سیستم کشاورزی قرارگیرد که درآن برحقوق تولید کننده تاکید شود ، طبیعت محترم شمرده شود ، وآب ، یک نعمت بشری ونه کالا، درنظرگرفته شود. اشکال کاپیتالیستی تولید غذا، دیگرناکارآمدی خودرابه جهانیان نشان داده است. اکنون باید درجستجوی اشکال نوینی برآمد که برمشارکت دموکراتیک بیشتردرایجاد وبازتولید سیستمهای غذائی استوارباشد. دراین اشکال نوین ، باید بجای مشارکت آژانسهای امدادرسان وبخش خصوصی ، بردخالت دولت پافشاری نمود. اصطلاح " سیستم غذائی " به مجموعه ای از فعالیتها شامل تولید، فرآوری ، حمل ونقل ، ومصرف غذا اطلاق می شود که درواقع ، تمامی عرصه های حیات بشری راشامل می گردد. سلامت سیستم غذائی ، مستقیماً برسلامت بدن انسان تاثیرمی گذارد ودرسلامت محیط زیست ، اقتصاد وفرهنگ نیزموثرواقع می شود. اما بحران کرونا نشان داد که اغلب سیستمهای غذائی دنیا شکننده اند. این بحران نشان داد که چگونه باناکارآمدی سیستمهای غذائی، فرهنگ ، بهداشت واقتصاد جامعه دستخوش اختلال می گردد وحقوق بشر ، صلح وامنیت اجتماعی درخطرقرارمی گیرد. دراینجا نیزمانند دیگرموارد، فقراو اقشارآسیب پذیر، بیشترین صدمه رامتحمل می شوند. دراین سیستمهای نوین ، باید موارد زیر، به توصیه ی سازمان خواروباروکشاورزی ملل متحد ، درنظرگرفته شوند : 1)انجام اصلاحات ارضی ودسترسی کشاورزان به زمین ومنابع لازم برای کشت آن 2) اتخاذ اشکال مناسب تولید جمعی، به منظوراستفاده ازمزایای تولید درمقیاس کلان(economies of scale)3) اعمال خودگردانی درروستاها به نحوی که دهقانان توانائی سیاستگذاری به نفع معیشت ومحیط زیست خود راداشته باشند.4) تقویت سیستمهای رفاه بخش به نحوی که بتوانند دردوران سختی ها (خشکسالی ، سیل...) ازکشاورزان حمایت کنند.5)ایجاد سیستمهای عمومی توزیع باهدف امحاء گرسنگی 6)توزیع مواد غذائی سالم درمدارس ومهد کودکها 7) جلوگیری از دمپینگ مواد غذائی توسط کشورهای ثروتمند شمال 😎 تسهیل دسترسی تولید کنندگان روستائی به اعتبارات بانکی به منظورکاستن ازاعتبارات غیررسمی 9) اتخاذ سیاست مناسب برای تثبیت بهای عوامل تولید دربخش کشاورزی10) تقویت وتوسعه ی سیستمهای پایدارآبیاری، سیستمهای حمل ونقل ، تاسیسات ذخیره سازی ، وزیرساختهای مربوطه باسرمایه گذاری بخش عمومی 11) تقویت بخش تعاونی تولید مواد غذائی وتشویق مشارکت عمومی درتولید غذا وسیستمهای توزیع 12) تدارک ظرفیت علمی وفنی برای کشاورزی پایدار ودوستدارمحیط زیست 13)حذف مقررات دولتی درزمینه ی ثبت بذرجدید ونیزلزوم حمایت ازبذرهای بومی 14) تدارک داده های مدرن کشاورزی باقیمت مناسب 15) طراحی یک سیستم دموکراتیک برای تجارت جهانی که لازمه ی آن انجام موارد زیراست : الف) دموکراتیزه کردن سازمان تجارت جهانی ازطریق تقویت حضورکشورهای جنوب دررهبری این سازمان وشفافیت بیشتردرحل وفصل مناقشات تجاری تحقق پذیرد.ب) ازاتکاء بیش ازحد به پلاتفرمهای شمال برای سیاستگذاری وحل وفصل مناقشات اجتناب شود زیرااین پلاتفرمها، به نفع کمپانیهای چند ملیتی است که نبض اقتصاد وتجارت شمال رادردست دارند. این کمپانیها باهمکاری دولتهای غربی، هم اکنون دردوکشور یمن و جمهوری دموکراتیک کنگو ، فاجعه آفریده اند.

جمهوری دموکراتیک کنگو ، بامنابع غنی کبالت ، کولتان ، مس ، الماس ، طلا ، و اورانیوم ، که ارزش آنها 24 تریلیون دلاربرآورد می شود، اکنون درفقروقحطی دست وپا می زند وفقط 10 درصد اززمینهای حاصلخیزکشاورزی اش زیرکشت رفته است. بیش از72 درصد ازجمعیت 28 میلیونی یمن ، باجنگ ناخواسته ای که کانادا ، فرانسه ، ایران ، انگلیس وآمریکا برایشان تحمیل کرده اند، باگرسنگی وسوء تغذیه روبرومی باشند وزیرخط ملی فقرزندگی می کنند. ضمن اینکه 95 درصد آنها نیزازنعمت برق محروم می باشند.

منابع ومآخذ

1)world food day , www.genevaenvironmentnetwork.org

2) world without hunger , www.thetricontinental.org

3)hunger will kill us before coronavirus , www.tricontinental.org

4)hunger and food insecurity , www.fao.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

Like

Comment

Share

طرح عفاف وحجاب

طرح عفاف و حجاب :

نماد بحران دراسلام سیاسی

اعتراض به قتل " مهساامینی" دختر22ساله ی کرد، درکمترازیک هفته، به 140 شهرکشورگسترش پیداکرد وبه یک قیام ملی تبدیل شد.این اعتراضات، باسرکوب شدید نیروهای رسمی وغیررسمی وابسته به حکومت جمهوری اسلامی روبرو گردید. اکنون حکومت ، تقریباً تمامی بوان سرکوب خود رابه میدان آورده است : نیروهای امنیتی ، پلیس ، واحدهای ضد شورش ، سپاه پاسداران ، ونیروهای بسیج . اماهربرخورد ، هربازداشت ، وهرشهید ، گوئی نفت به آتش خشم توده ها می پاشد واعتراضات رافراگیرترمی کند.

عامل بروزناآرامی های امروز ایران ، حداقل درابتدای کار ، اجرای مصوبه ی " صیانت ازحجاب وعفاف " بود که به تصویب شورایعالی انقلاب فرهنگی رسیده است. شش ماده ی مهم وبحث انگیزاین مصوبه عبارتند از : 1) استفاده ازدوربین های نظارتی برای شناسائی زنان بی حجاب وهدایت آنها توسط گشت ارشاد به مراکزبازآموزی. 2) استقرارروحانیون درمجتمع های مسکونی برای نظارت برپوشش ساکنین. 3) پوشش موجّه برای بیماران وکارکنان بیمارستانها ومراکزدرمانی. 4) مجازات افرادی که اقدام به طراحی ، واردات ، خرید یافروش البسه ی مبتذل نمایند. 5) مقررات مربوط به پوشش هنرمندان زنی که بارسانه های دولتی همکاری می کنند. 6) تعیین حکم زندان برای افرادی که با عمل یا پست اینترنتی ، برعلیه حجاب اقدام نمایند.

سند مزبور، هدف اصلی طرح حجاب وعفاف را " پاکسازی جامعه ازناخالصی های ناشی ازعدم اجرای قانون پوشش اسلامی " عنوان می کند. همچنین ارائه ی " الگو برای عفاف درجامعه ی اسلامی " ، " حفظ ارزشها " و " مبارزه باتهاجم فرهنگی " نیز ازدیگراهداف این پروژه عنوان شده است. قانون مجازات اسلامی نیز درماده ی 538 خود برای ناقضین حجاب وعفاف ، از 10 روز تا دوماه حبس و74 ضربه شلاق درنظرمی گیرد. شورایعالی انقلاب فرهنگی ، همچنین درمصوبه ای دیگر، وظائف 32 نهاد دولتی رادررابطه باحجاب اجباری، بطورمشروح بیان کرده است.(1)

ظاهراً اجرای ماده ی یک ازاین مصوبه توسط گشت ارشاد ، موجب مرگ مهساامینی گردید ومرگ او نیز، خود موجب سرگشودن دمل چرکینی بنام تبعیض جنسیتی درایران گردید. مسئله ی تبعیض جنسی وجنسیتی درکشورما ، مانند دیگرجوامع عقب مانده ، حاصل استمرار سنتهای واپس گرایانه است.نیروهای حامل این تفکر ، کارنامه ی سیاهی ازتاریک اندیشی واحکام ضد انسانی وواپس گرایانه دارند : اخوان المسلمین درمصر ، داعش والقاعده درخاورمیانه ، طالبان درافغانستان ، وحکومت ولائی ایران. بدنبال اجرای سیاستهای بشدت مردسالارانه درایران ، لایحه ی تعدیل شده ی " تامین امنیت زنان " پس ازده سال ، به فراموشی سپرده شد وپروژه ی " صیانت ازعفاف وحجاب " جای آنراگرفت وبسرعت تصویب وباچراغ خاموش به اجراء درآمد.

پروژه ی صیانت ازعفاف وحجاب ، نشانه ی بن بست بنیادگرائی درایران است. بنیادگرائی حکومت ایران ، مانند هربنیادگرائی دیگراسلامی ، به معنی استقرارحکومتی است برپایه ی اعمال قوانین قرون وسطائی ، بی اعتنائی بهعدالت اجتماعی واعتقاد به نوعی عدالت " صدقه ئی " که با خدعه ، اشاعه ی خرافات ، سرکوب دگراندیشی ، وزن ستیزی ، روندی فاجعه آفرین رابه پیش می برد. امروزه ،بحرانهای عظیم اقتصادی واجتماعی ، بویژه فقر وگرانی ، ونارضایتی عمومی ، شدت یافته است. اسلام سیاسی ازحل معضل های ساختاری جامعه وناهنجاری های ناشی ازآن، مانند کودک همسری وخشونت درجامعه ، عاجزمانده است. لذا ، مردم ستمدیده ی میهن ما ، ضمن حفظ اعتقادات دینی شخصی خود، ازحکومت اسلامی رویگردان شده اند وهرروز بیشترازروزپیش ، پی می برند که آرمانهای عدالتجویانه ی آنها ، در چهرچوب اسلام سیاسی ، دست یافتنی نیست.

قیام ، اعتصاب واعتراض ، حداقل ازسال 1396 تاکنون ، کم وبیش درایران جریان داشته ، اما موج جدید اعتراضات ، عظیم تر ومبارزه جویانه تراز ادوارقبل می باشد وارکان جمهوری اسلامی راهدف گرفته است. اعتراضات جاری ، روزهای قبل ازپیروزی انقلاب 1357 راتداعی می کند. اکنون دست حکومت خالی است ودیگرهیچ چیز جزسرکوب ، فقر و ترور ، برای عرضه به توده ها ندارد. لذا ، بنظرمی رسد درکنارمبارزه ی شجاعانه ی جوانان درخیابانها ، قیام به یک اعتصاب عمومی فلج کننده نیز برای به زانو درآوردن حکومت ، نیاز دارد.

زیرنویس

1) متن کامل " قانون راهکارهای اجرائی گسترش فرهنگ عفاف وحجاب " ،www.tabnak.ir

Like

Comment

Share

چالشهای دیروز ، امروز ، و فردای اوپک

بازگشت از اعماق

(چالشهای دیروز،امروز،وفردای اوپک)

رهبران غرب، سالهاست که " اوپک " رابه افزایش تصنّعی قیمت نفت متهم می کنند. درواقع ، این بلوک سالهاست که علیرغم افزایش تولید نفت آمریکا وظهورانرژی های جایگزین ، همچنان بربازار جهانی نفت تسلط دارد. سازمان کشورهای صادرکننده ی نفت (OPEC) ، بلوکی متشکل از 13 کشورنفتخیز خاورمیانه، آفریقا وآمریکای جنوبی است که تقریباً کنترل 40 درصد بازارجهانی نفت رادراختیاردارد. این موقعیت ممتاز، به بلوک مزبوراجازه می دهد که درمواردی، همچون یک کارتل عمل کرده وازطریق تعیین سهمیه ی تولید برای اعضاء ، قیمت بازاررا دستکاری نماید. به همین دلیل ، تقریباً همه ی روسای جمهور آمریکا، این بلوک نفتی را تهدیدی جدّی برای اقتصادآمریکا تلقّی می کنند. کشورهای عضواوپک ، که به شدت وابسته به درآمد حاصل ازفروش سوختهای فسیلی هستند ، همیشه ازبحث مربوط به انتشارگازهای گلخانه ای طفره می روند وخواستاراتخاذ ترتیبات جبرانی برایکاهش درآمد خود می باشند. البته اوپک ، هیچگاه بطور مستقل درمذاکرات اقلیمی شرکت نکرده ، امااعضای آن چنین می کنند. دراین مذاکرات، عربستان سعودی درحالیکه ازسوی جمع کوچکی ازکشورهاحمایت می شود،پیوسته ازتاثیرزیانبار تصمیمات متخذه بر اقتصاد کشورهای عضو اوپک ، شکایت می کند وخواستار مذاکرات سازنده تر دراین باره می گردد تاآسیبی به اقتصاد کشورهای صادرکننده ی نفت وارد نشود. لذا، اگرقراراست این بحثها به نتیجه برسند، باید برای این نگرانی کشورهای صادرکننده ی نفت چاره ای اندیشیده شود. برای این کار، نخست لازم است مواضع کشورهای عضو اوپک رابدرستی شناخت وبامنافع ملی آنها آشناشد وسپس تعاملات آنها را بااولویتهای اقتصادی وسیاسی مهمتر ، درنظرگرفت.

معهذا، درسالیان اخیر، نفوذ اوپک باچند چالش بزرگ روبروگردیده است. اختلاف میان اعضاء، ظهورآمریکا به مثابه ی صادرکننده ی بزرگ نفت ، وگرایش جهان به انرژیهای پاک ، ازجمله ی این چالشها می باشند. اوپک برای حفظ نفوذ خود ، ائتلاف جدیدی بنام " اوپک پلاس"(OPEC+) ، باشرکت روسیه وبرخی دیگرازکشورهای تولید کننده ی نفت غیراوپک ، تشکیل داد اما پاندمی کوید ، این تلاش راناکام گذاشت. سپس جنگ اوکراین آغازشد وبهای نفت سربه آسمان کشید ونگاهها دوباره بسوی اوپک چرخید.

اوپک درسال 1960 توسط ایران ، عراق ، کویت ، عربستان ، و ونزوئلا ، تاسیس شد وبه مرورزمان بر تعداد اعضای خود افزود. پنج عضو اولیه قصد داشتند جبهه ی متحدی رادربرابر کاهش بهای نفت توسط شرکتهای چند ملیتی نفتی ، تشکیل دهند. بنیانگذاران اوپک ، نه تنها بهائی بالاتر ازبهای بازاررابرای نفت خود طلب می کردند ، بلکه قصد داشتند کنترل منابع نفتی خویش رانیز ازطریق ملی کردن این منابع، بدست گیرند.اعضای اوپک ، قیمت ومیزان تولید رابایکدیگرهماهنگ می کردند ودرنشستهای ادواری وفوق العاده ی خود ، که باشرکت وزرای نفت کشورهای عضو برگزارمی شد، این مسائل رامورد بحث قرارمی دادند. دبیرکل اوپک ، وظیفه ی اجرای مصوبات این جلسات رابرعهده داشت. اوج اقتداراوپک درعرصه ی جهانی ، به سال 1973 بازمی گردد. دراواخراین سال ، مصروسوریه ، دست به یک حمله ی غافلگیرانه علیه اسرائیل زدند. آمریکاباکمک 2/2 میلیارددلاری ، ازاسرائیل حمایت کرد. اوپک نیزدرپاسخ ، آمریکا وچند حامی دیگراسرائیل رامورد تحریم نفتی قرارداد وازتولید خویش کاست. مصرف کنندگان، به هراس افتادند وبازارجهانی تحت فشارقرارگرفت. ریچارد نیکسون ، بهای بنزین رادرداخل آمریکا کنترل کرد که خود موجب وخیم ترشدن اوضاع گردید وصف های طویل مقابل پمپ بنزین ها تشکیل شد. هنری کی سینجر وزیرخارجه ی آمریکا ، بادستپاچگی مذاکره راشروع کرد وبه جنگ پایان داد تاتحریم پایان گیرد. اوپک درابتداء ، ازتحریم منتفع گردید وبین سالهای 1973 تا 1977 ، درآمد اعضای خودرا بیش ازشش برابرافزایش داد واز23 میلیارد به 140 میلیارددلاررساند. انفجارقیمت نفت، موجب رکود اقتصادی درغرب گردید وازتولید ناخالص داخلی آمریکا ، حدود شش درصد کاست. نرخ بیکاری درآمریکا ، بیش ازدوبرابرگردید. بسیاری ازصاحبنظران، تحریم نفتی سال 1973 را " نخستین پیروزی بزرگ جهان سوم برقدرتهای جهانی" نامیدند.

اما اوپک ، قدرتمند باقی نماند وبه زودی شکاف درصفوف اعضاء ، قدرت این سازمان رابه تحلیل برد. بخشی ازاختلافات درون اوپک ، به مبارزه ی قدرت میان اعضاء برمی کشت وبخشی دیگرنیز ازاختلاف نظر برسرمسائلی چون بهای نفت وسیاستهای اوپک ، سرچشمه می گرفت. جلسات اوپک دردهه ی 1980 ، صحنه ی برخوردهای شدید میان اعضاء بود. گروهی ازاعضاء که " باز" نامیده می شدند خواستارافزایش بهای نفت بودند، درحالیکه گروه دیگربنام " کبوتر" ، ازتثبیت قیمتها دفاع می کردند. کشورهای بزرگتروثروتمندترعضو اوپک ، که همه کبوتربودند، قصدداشتند تاباکاهش بهای جهانی نفت ، موقعیت مسلط خویش رابربازارجهانی حفظ کنند. عربستان ، امارات متحده عربی ، وکویت ، رهبری این جناح رادردست داشتند. درمقابل ، ایران دهه ی 1980 ، عراق دوران صدام حسین ولیبی معمرقذافی قرار داشتند. درسالیان اخیر، برخی اعضای ثروتمند اوپک ، برای غلبه برتنگناهای اقتصادی ناشی ازرکود جهانی وبحران کوید ، سهمیه هارانادیده گرفته وبرتولید خویش افزودند.

معهذا بنظربرخی کارشناسان، بدترین بحرانی که اوپک تاکنون پشت سرگذاشته ، اشغال کویت توسط عراق درسال 1990 بوده است. دراین سال ، اوپک نشان داد که تنهاقیمت نفت برای این سازمان مهم نیست ، وحاکمیت ملی وتمامیت ارضی اعضاء نیز برای این سازمان ، حائزکمال اهمیت می باشد. بااین حمله ، چهارمیلیون بشکه نفت درروزاز بازارجهانی خارج شد وقیمتها یکباردیگرسربه آسمان کشید. دیگراعضای اوپک که منتظر ادامه ی حمله ی عراق به عربستان بودند، به تکاپوافتادند. به موازات تشکیل ائتلاف نظامی ضد عراق ، اعضای اوپک برتولید خود افزودند تاجای خالی کویت ، عراق واحتمالاً عربستان را دربازارجهانی پر کنند. این بحران، قدرت رهبری عربستان رادراوپک بوضوح به جهانیان نشان داد.

ازسال 1973 به بعد، روابط آمریکا – اوپک ، اغلب پرتنش بود. تمامی روسای جمهورآمریکاپس ازنیکسون، ازاستقلال انرژی این کشورحمایت کردند اما کارشناسان، نیل به این هدف رافاقد توجیه منطقی واقتصادی می دانستند. دراین حال، اغلب اعضای اوپک ، افزایش بهای نفت را یک دولت مستعجل می دانند که کشورهای وارد کننده رابه یافتن منابع جایگزین انرژی تشویق می کند. بزرگترین چالشی که امروز رویاروی اوپک قراردارد، به سوختهای غیرمتعارفی مربوط می شود که نفت وگاز " شل" نیزیکی ازآنهاست که باتکنولوژیهای جدید، دست یافتنی ترگردیده است. پس از40 سال کاهش تولید نفت درآمریکا، این کشورازسال 2009 به بعد، استخراج نفت شل راافزایش داد ودرکمترازیک دهه ، آنرابه دوبرابررساند. انقلاب شل ، اوپک راشگفت زده کرد واین سازمان ، باکاهش بهای نفت ، نسبت به آن عکس العمل نشان داد تاتولید نفت شل راغیراقتصادی نماید.اماتکنولوژیهای جدید، روزبروز ازهزینه ی استخراج نفت شل کاست وبزودی آمریکارابه بزرگترین تولید کننده ی نفت درجهان تبدیل کرد. اگرچه تولید نفت آمریکا دردوران کوید کاهش پیداکرد اما پس ازآن ، بتدریج درمسیرافزایش قرارگرفت. باآنکه جوبایدن قول داده بود که مانع حفر چاههای جدید درآمریکاگردد، اما تاکنون دولت او همچنان به صدورمجوز حفرچاه ادامه داده است. اوپک همچنین برای مقابله باپدیده ی نفت شل ، برهمکاری خود با روسیه ودیگرتولید کنندگان نفت غیراوپک افزود وبه " اوپک پلاس" رسمیت بخشید. بدین ترتیب ، باتشدید تقابل آمریکا وروسیه درپی بحران اوکراین، اعضای اوپک اکنون میان جانبداری ازروسیه یاآمریکا، متحیّرمانده اند. اما اوپک پلاس، نیزخالی ازتنش باقی نماند ودردوران پاندمی ، اصطکاک میان عربستان وروسیه راتجربه کرد. عربستان خواستارکاهش تولید اوپک پلاس گردید درحالیکه روسیه که موردتحریم غرب قرارگرفته بود، به کاهش سهم خویش ازبازارجهانی ، تن نمی داد. لذا، ریاض دست به جنگ قیمت زد وباافزایش تولید، موجب سقوط قیمتهاگردید. سرانجام اوپک پلاس توافق کرد تاتولید خودراتا حدّ 20 میلیون بشکه درروز کاهش دهد. البته عوامل دیگری نیزبرموضع کشورهای عضو اوپک تاثیرمی گذارند. مثلاً اغلب کشورهای حاشیه ی خلیج فارس ، ازجمله عربستان،که درحال لیبرالیزه کردن جامعه ی خود وانجام اصلاحات عمیق اقتصادی هستند، نیازمند افزایش سرمایه گذاری مستقیم خارجی می باشند. برای آنها، بازارکار از اولویت مبرم برخورداراست وباید برای جوانان کارایجاد کرد. لذا، برای این کشورها، تنوع بخشیدن به اقتصاد ازاولویت بیشتری نسبت به تغییرات آب وهوائی برخوردارمی باشد. درک صحیح از شرائط خاص اجتماعی – اقتصادی هریک ازکشورهای عضو اوپک ، برای گشودن باب مباحثات سازنده باآنها ضروری است. مثلاً ایران ، نیجریه والجزائر ، شرائط متفاوتی ازکشورهای عربی حوضه ی خلیج فارس دارند. این به معنی تفاوت اولویتهای آب وهوائی ،برای کشورهای عضو اوپک می باشد.

رواج خودروهای برقی ، چالش مرگباردیگری برای اوپک است. افزایش مالیات برسوختهای فسیلی ازیکسو، وپرداخت سوبسید به انرژیهای تجدید پذیر ازسوی دیگر، ضربه ای سنگین برپیکراوپک وارد می آورد. دولت فعلی آمریکا به ریاست جوبایدن ، خواستار سرمایه گذاری کلان برروی انرژیهای پاک گردیده است. بدون تردید اوپک باید هرچه زودتر خودرا بااین وضع وفق دهد. نوسانات تولید نفت شل آمریکا نیزعلل متعددی دارد که برآیند آنها درتصمیمات دهها شرکت نفتی آمریکا منعکس می گردد. اوپک نباید زیاد برروی این نوسانات تاکید کند. جنگ قیمت میان عربستان وروسیه ، آسیب پذیری صنعت نفت آمریکارابوضوح نشان داد. درحالیکه قیمت نفت به پائین ترین سطح خوددردودهه قبل رسیده بود و اقتصاد آمریکاازرکود ناشی ازپاندمی رنج می برد، شرکتهای نفتی آمریکا ، یکی پس ازدیگری اعلام ورشکستگی کردند. البته آندسته ازکشورهای عضو اوپک مانند الجزائر، که قیمتهای سربه سری بالاتری داشتند ، متحمل زیان گردیدند. اما کشورهای ثروتمند عضواوپک مانند روسیه وعربستان، که قیمتهای سربه سری پائین تری داشتند ، خسارت چندانی متحمل نشدند.

پس ازآغازجنگ اوکراین وتحمیل تحریمهای سنگین به روسیه درسال2022 ، انفجارجهانی قیمت نفت پدیدارگردید وتوجه جهانیان دوباره به اوپک جلب شد. آمریکا نفت روسیه رابطورکامل تحریم کرد واروپانیز متعهد شد ازوابستگی خود به نفت وگازروسیه بکاهد. بهای نفت به بشکه ای 130 دلاررسید وسپس به حدود 80 دلارسقوط کرد. اکثرجمهوریخواهان وبرخی دموکراتهای آمریکا، خواستارافزایش حفرچاه دراین کشورگردیدند. اما احیای مجدد نفت شل پس ازرکود دوران پاندمی ، ماههازمان می برد. برخی دیگرازنمایندگان کنگره نیزفرصت رابرای رویگردانی ازسوختهای فسیلی وروی آوردن به انرژیهای تجدید پذیر، غنیمت شمردند. اما این چرخش نیز زمان بربود. لذا درکوتاه مدت، چاره ای جزمراجعه به اوپک برای آمریکاباقی نماند. کاربه جائی رسید که مقامات آمریکائی راهی ونزوئلاشدند تاتحریمهای نفتی کاراکاس راکاهش دهند تااین کشوربتواند جای خالی روسیه رادربازارجهانی تاحدودی پرکند. اندکی قبل ازآن ، قطر درعکس العمل نسبت به تحریم خود توسط شورای همکاری خلیج ، ازاوپک خارج شد وبدین ترتیب ، عربستان به یکّه تازمیدان اوپک تبدیل شد. اما سیاستهای تکروانه وتحکّم آمیزعربستان ، اگردر آینده ادامه پیداکند، بدون تردید اوپک را دچارتفرقه ی بیشترخواهد کرد واین امر، درکنار حضورپررنگ نفت شل آمریکا دربازار ، تقویت چالشهای زیست محیطی ، وتغییرات اقلیمی ، آینده ای نامعلوم رابرای سازمان کشورهای صادرکننده ی نفت ، رقم خواهد زد.لذا ، سرمایه گذاریهای آینده درصنعت نفت ، به نظر اوپک ، باید باتوجه به سه رکن اساسی صورت بگیرد . اولاً ، پیش بینی افزایش مطلق تقاضا ثانیاً ، جایگزینی منابع فرسوده وقدیمی ثالثاً تضمین ظرفیت ذخیره ی کافی برای موارد غیرمترقّبه ونیزاتخاذ تدابیرلازم برای کاهش پیش بینی نشده ی تقاضا.

ذخائرشناخته شده ی نفت جهان ، اکنون بالغ بر 1100 میلیارد بشکه است که با روند فعلی تولید، برای مصرف 45 سال جهان کفایت می کند. 80 درصد این ذخائر ، دراختیار کشورهای عضو اوپک می باشد. درحال حاضر برسراین مسئله اتفاق نظروجوددارد که ازمیان 5 منبع انرژی موجود ، همچنان نفت بعنوان منبع برتر درقرن حاضر باقی خواهد ماند. دنیا، حداقل تانیمه ی قرن جاری ، به ذخائرکافی نفت برای رفع نیازهای خود دسترسی دارد اما، باید بداند که بخش عمده ی این ذخائر، همچنان دراختیاراوپک می باشد.

منابع ومآخذ

1)challenges to opec in medium and long term , www.opec.org

2)Opec in changing world , www.cfr.org

3)Opec and climate change , www.globaltrends.org

4)Oil and the challenges of the 21th century , www.opec.org

5)Opec:back from depth , www.csis.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037

Like

Comment

Share