پول حرام ، درخدمت مبارزه ی حلال !؟

پول حرام ، درخدمت مبارزه ی حلال!؟

پاکستان وپدیده ی " هروئین جهادی "

اغلب ف تروریسم رابزرگترین خطربرای جامعه ی پاکستان ذکرمی کنند اما ، دراین میان ، یک خطربزرگترنادیده گرفته می شود : مواد مخدرکه هرروز بطورمتوسط دراین کشور70 نفرقربانی می گیرد درحالیکه نرخ تلفات تروریسم درپاکستان از 39 نفردرروز فراترنمی رود. مجاورت باافغانستان که تولید کننده ی 85 درصد ازتریاک جهان است، به ظهور یک مافیای مواد مخدّر منجرشده که بند ناف آن به گروههای جهادی وابسته است که ازتولید وتجارت این مواد، سودهنگفت می برد. این درحالیست که به گزارش سازمان ملل متحد، 45 درصد ازکل تولید تریاک افغانستان ، ازطریق پاکستان راهی بازارجهانی می گردد ودراین مسیر ، 9 میلیون معتاد این کشوررانیزتغذیه می کند. معهذا، تعداد کمی ازمردم، ازارتباط نزدیک میان تجارت غیرقانونی مواد مخدّر وتروریسم درپاکستان ومنطقه آگاهند. شواهد موجود نشان می دهد که پاکستان هرروز بیشترازروزپیش، درباتلاق " هروئین جهادی " فرو می رود. درجامعه ی امروز پاکستان ، تروریسم ومواد مخدّر، شانه به شانه ی یکدیگرحرکت می کنند. این اتحاد نامقدس ، اکنون به بزرگترین معضل امنیتی پاکستان تبدیل شده است. اگرپاکستان درسال 1980 ، فقط 124 هزارمعتاد داشت که 5 هزارنفرآنها هروئین مصرف می کردند ، این رقم اکنون از 9 میلیون نفر فراتررفته که 5/3 میلیون نفرآنها معتاد به هروئین می باشند.(1) درواقع ، مافیا وتروریسم ، سالانه 70 میلیارددلار ازاین تجارت سود می برد که بخش مهمی ازآن نصیب گروههای تروریستی می گردد. برآورد می شود که تنها " تحریک طالبان " سالانه دومیلیارددلار ازاین محل درآمد کسب می کند. پس طبیعی است که گروههای تروریستی ، ازاین تجارت پرسود حمایت کنند. سالیانه میلیاردها دلار ازاین پول کثیف، خرج تقویت تروریسم در منطقه و جهان می گردد. مثلاً "شبکه ی حقّانی" که دراین تجارت غیرقانونی فعالیت دارد، هم گروه جهادی خود را تامین مالی می کند وهم سرپوشی برای فعالیتهای غیرقانونی خود ایجاد می نماید.ردّ پای این گروه را درتمامی عرصه های اقتصاد ، ازصنعت ، صادرات واردات ، ومستغلات گرفته تا ساخت وساز وتاسیس شرکتهای صوری برای نقل وانتقال پول وپولشوئی ، می توان بوضوح دید. اما سودآورترین این فعالیتها ، واردات برخی ازمواد شیمیائی است که ازآنها بعنوان کاتالیزور درتبدیل تریاک به هروئین ومورفین استفاده می شود. مهمترین این مواد، اسید هیدروکلریک و انیدرید استیک می باشند. سازمانهای تروریستی چون شبکه ی حقّانی ، ازشرکتهای صوری وبورس ( بویژه بورس کراچی ) نیزبرای پولشوئی استفاده می کنند. کاربه جائی رسیده که اکنون 11 تاجربزرگ مواد مخدّر ، کنترل 40 درصد معاملات بورس کراچی را بدست گرفته اند. وقتی رئیس سابق این بورس، به مسئله اشاره کرد، بلافاصله ازکاربرکنارشد. تجارت مواد معدنی ، بویژه طلا ، کروم ، نفره ، تالک ، وسنگ مرمر ، ازدیگردرآمدهای گروههای جهادی است. سازمانهای جهادی ف بخشی ازاین پول کثیف راازطریق " سیستم حواله " منتقل می کنند. حجم پول جابجا شده دربازارحواله رابدشواری می توان تعیین کرد اما بنظر کارشناسان ، سالانه حداقل 100 میلیارددلار توسط این سیستم جابجا می شود. لذا، نام سیستم حواله درپاکستان وافغانستان ، بانام مواد مخدّر پیوند خورده واین سیستم رابه مطمئن ترین کانال تامین مالی تروریسم ازطریق مواد مخدّر ،تبدیل کرده است.(2)

چندی پیش در22 آوریل2022 ، دادگاه ضد تروریسم پاکستان ، " حافظ محمد سعید " بنیانگذار گروه تروریستی " لشکرطیّبه " رابه 31 سال زندان محکوم کرد. سال قبل ازآن نیز پلیس این کشور، " سعد رضوی " بنیانگذار گروه " تحریک لبیک پاکستان " رادستگیرکرده بود. اما چند ماه بعد ، باخارج کردن نام این گروه ازلیست گروههای تروریستی ، رضوی و200 نفرازاعضای این گروه راآزاد کرد وبه آنها مجوز شرکت درانتخابات داد. دستگاههای اطلاعاتی وامنیتی پاکستان ، ازافراطی گری بعنوان ابزار استراتژیک برای تحقق منافع خویش درمنطقه استفاده می کنند. پاکستان ، بویژه این گروهها رابسوی هند ، رقیب دیرینه ی خویش ، سوق می دهد. گروههای افراطی پاکستان، همچنین درکشمیرنیز اهداف دولت این کشوررا دنبال می کنند. هند وپاکستان تاکنون سه باربرسرکشمیر وارد جنگ شده اند. بعلاوه ، دوکشور یکبارنیزبرسرآزاد سازی پاکستان شرقی ( بنگلادش) به جنگ بایکدیگرپرداختند. پاکستان که درهر4 جنگ ازهند شکست خوردف ازآن پس ، به حمایت از فعالیت گروههای افراطی درافغانستان وکشمیر پرداخت تا مانع ازگسترش نفوذ هند درمنطقه گردد. گروههای افراطی پاکستان که توسط دولت این کشور تحمل وحمایت می شوند ، عبارتند از : لشکرطیّبه (LeT) ، حرکت المجاهدین (HuM) ، حزب المجاهدین (HuM) ، گروه ملا نظیر ، جیش محمّد (JeM) ، طالبان افغانستان وشبکه ی حقّانی ، سپاه صحابه و لشکرجهنگوی. درعین حال ، برخی ازاین گروهها که تهدید مستقیم علیه دولت پاکستان محسوب می شوند، مانند تحریک طالبان پاکستان (TTP ) و جماعت الاحرار (JuA) ، بشدت توسط دولت سرکوب می شوند.(3)

"عمران خان " نخست وزیرسابق پاکستان، درمصاحبه ای ، نقش دولت را درایجاد گروههای افراطی پذیرفت اما گفت که دوران این گروهها دیگربه سررسیده است وآنها دیگردرجهت منافع پاکستان حرکت نمی کنند ولذا، مبارزه باافراطی گری برای آینده ی این کشورضروری است. اگرچه خشونتهای تروریستی درپاکستان طی سالهای اخیرکاهش یافته اما تعصّب وافراطی گری تقویت شده است. اما ، نظرافکارعمومی پاکستان دراین موردمتفاوت است. درحالیکه اکثر مردم این کشوراز افراطی گری بیزارند، اما اقلیت قدرتمندی ازآنها، حامی ایدئولوژیهای افراطی هستند ، بویژه اگراین ایدئولوژیها ریشه درمذهب داشته باشند. افراطی گری درمحیط های آموزشی نیز چالش دیگری است که دربرابرجامعه ی پاکستان قراردارد. محیط های دانشگاهی پاکستان ، بویژه ازسال 2014 به بعد ، تحت کنترل شدید دستگاههای امنیتی قرارگرفته اند.

درهرحال ، ریشه ی افراطی گری پاکستان را باید درسیستم آموزشی این کشورجستجوکرد. مدارس مذهبی پاکستان ، که روایتی تنگ نظرانه ازاسلام ارائه می دهند، به مهد پرورش گروههای جهادی تبدیل شده اند. مدارس " اهل حدیث " و " دئوباندی " ازاوایل دهه ی 1970 توسط آمریکا ، عربستان ودولت پاکستان حمایت وتغذیه ی مالی می شدند تانیروی کافی برای جهاد علیه قوای شوروی حاضر درافغانستان تربیت نمایند. لذا، فعالیت این مدارس، ازهمان ابتداء ، زیرنظر سرویسهای مخفی پاکستان قرارگرفت ومیلیونها دلارپول ازکانال همین سرویسها، بویژه سرویس اطلاعاتی ارتش پاکستان ، میان مدارس مذهبی توزیع شد ومی شود. خیل پناهندگان افغانی ساکن دراردوگاههای پاکستان ، که تحصیلکرده ی این مدارس بودند، گروه طالبان افغانستان راتشکیل دادند. مدارس مذهبی ، معمولاً درفقیرترین مناطق پاکستان احداث می شوند. درعین حال ، دولت پاکستان ، تحت فشاربین المللی ، تدابیری رابرای مبارزه باتروریسم اتخاذ می کند که اصلاح برنامه ی آموزشی وسیستم اداری مدارس مذهبی ، یکی ازآنهاست. دولت پاکستان تلاش می کند که این مدارس راتحت پوشش وزارت اموزش وپرورش قراردهد وبودجه ی انها را راساً تامین نماید. دولت همچنین دربرنامه ی درسی این مدارس تغییراتی ایجاد کرده وازغلظت دروس مذهبی کاسته وعلوم جدید رابه آن اضافه نموده است. امااجرای این برنامه ، بامقاومت اساتید وروحانیون محلی روبروشده که ازدیرباز اداره ی این مدارس رادردست داشته وازآن منتفع می شوند. پس ازپایان گرفتن حضورشوروی درافغانستان ف ازاهمیت این گروهها برای آمریکا کاسته شد واین کشور ، سیاست مقابله باگروههای جهادی راازطریق حملات پهبادی درمنطقه ی وزیرستان پاکستان درپیش گرفت.(4)

اما گروههای جهادی فراوانی درخاک پاکستان حضوردارند که ازمشی متفاوت پیروی می کنند ولذا، بابرخورد متفاوت دولت پاکستان نیز روبرو می شوند. استراتژی ضد تروریستی دولت پاکستان ، ازمنافع ژئواستراتژیک ومنطقه ای این کشور نشئات می گیرد وتحت تاثیرهمسایگان غربی وشرقی ان قراردارد. گروههائی مانند طالبان که فقط داخل خاک افغانستان راهدف قرارمی دهند ، والقاعده که جهاد جهانی علیه غرب را دنبال می کند، بامسامحه ی دولت پاکستان روبرو می شوند ومی توانند نسبتاً آزادانه به عملیات هماهنگ سازی وسربازگیری درخاک این کشوربپردازند. اما گروههائی چون " تحریک طالبان پاکستان گ که سرنگونی دولت مرکزی وبرقراری شریعت اسلامی دراین کشور راهدف خویش قرارداده اند، بشدت سرکوب می شوند. بخش عمده ی عملیات نظامی ضد تروریستی دولت پاکستان ، برروی همین گروه وسازمانهای وابسته به آن متمرکز شده است. لذا ، نیروهای امنیتی پاکستان، هرازچندی یکبار، به عملیات گسترده ی دستگیری ، توقیف دارائی وحسابهای بانکی آندسته ازگروههای تروریستی می پردازند که تحت تعقیب آمریکا وسازمان ملل متحد قراردارند. این عملیات ، اگرچه بعضاً نمایشی می باشد ، اماتاکنون موجب برکنارماندن پاکستان ازلیست سیاه FATF درزمینه ی تامین مالی تروریسم و پولشوئی گردیده است.

قاچاق مواد مخدّر یکی دیگراز معضلات امروز جامعه ی پاکستان است. منشاء این مشکل نیز افغانستان می باشد که سالانه هزاران تن مواد مخدّر، شامل هروئین ، تریاک و روانگردانها راازطریق خاک پاکستان وایران ، روانه ی بازارهای جهانی می کند. افغانستان بزرگترین تولید کننده ی هروئین دنیاست که 60 درصد بازارآمریکا و 80 درصد بازار اروپا راتامین می کند. این کشور محصور درخشکی ، باسودبردن ازمرزهای وسیع وبی دروپیکر خود که اغلب، مناطق دورافتاده وصعب العبور راشامل می گردند، به قاچاق مواد مخدّر واسلحه می پردازد. معهذا ، دولت پاکستان برای بهره مندی از"ترتیبات تشویقی ویژه ی پایداری " (GSP+) ، سعی درکنترل این قاچاق دارد. ترتیبات تشویقی ویژه ی پایداری ، ابتکاری اروپائی است که دراختیارکشورهائی قرارمی گیرد که برای اجرای 27 کنوانسیون بین المللی دررابطه با حقوق بشر ، حقوق کار ، حفاظت ازمحیط زیست ، ومدیریت خوب ، تلاش نموده وهزینه می کنند. کنوانسیون سازمان ملل متحد دررابطه باقاچاق مواد مخدّر نیز یکی ازاین موارد است. جایگاه پاکستان دراین طرح ، برای دولت این کشوربسیارمهم است زیرا اروپا بزرگترین شریک تجاری پاکستان محسوب می شود که بیش از یک سوم صادرات این کشوررا جذب می کند. آمریکا ، چین ، وافغانستان دررده های بعدی قرارمی گیرند. (5) اما ریشه کنی کامل قاچاق مواد مخدّر درپاکستان ، بسیاردشوار وچه بسا محال است زیرا این مواد، درداخل خاک پاکستان تولید نمی شوند واگردولت افغانستان دراین زمینه همکاری نکند، حتی باتقویت گارد مرزی نیزنمی توان به این مهم نائل شد. ریشه ی مواد مخدّر راباید درافغانستان جستجو کرد. اکثرکشاورزان این کشور آنقدر فقیرند که نمی توانند کشت خود راتغییر دهند. دهها سال جنگ ، موجب نابودی بسیاری اززمینهای مرغوب کشاورزی افغانستان گردیده وفقط تریاک راکه کاشت ، داشت وبرداشت آن آسانترازدیگرمحصولات است ، باقی گذاشته است.لذا، کشاورزان افغان ، هیچ انتخاب دیگری جز کشت خشخاش پیش روندارند.

منابع ومآخذ

1)menace of Narco – Terrorism , www.thenews.com

2)Narco – insecurity,inc , www.deepportal.hg.nato.int

3)Narco – Terrorism and south asia , www.researchgate.net

4)Pakistan: money for terror , www.academia.edu

5)Narco – insecurity,inc , www.deepportal.hq.nato.int

کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037

مناطق آزاد تجاری

مناطق آزاد تجاری

وعده های تحقق نیافته

پروژه ی " منطقه ی آزاد تجاری " (Free Trade Zone) ، باهدف ایجاد اشتغال ، تقویت سرمایه گذاری ، و ادغام اقتصاد ایران دربازارجهانی ، پس ازجنگ کلید خورد. چند دهه پس ازپیروزی انقلاب ، حکام ایران به این نتیجه رسیدند که باید ازالگوی متمرکزاقتصادی که متکی بریک بوروکراسی حجیم است ، دست بردارند وبسوی پروژه ی نئولیبرالی حرکت کنند که محورآنرا اقتصاد بازارتشکیل می دهد. تشکیل مناطق آزاد تجاری نیز درچهارچوب همین رویکرد آغازشد. پارلمان ایران دراوائل دهه ی 1990 ، قانون مناطق آزاد تجاری راتصویب کرد ودرابتدای کار، سه بندر کیش ، قشم ، و چابهار رابرای این منظور درنظرگرفت.

اندیشه ی اولیه ی مناطق آزاد تجاری ، باانتخاب هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری ، مطرح گردید. هاشمی به محض انتخاب ، لیست بلند بالائی ازاقدامات عاجل تهیه کرد که خصوصی سازی ، حذف مقررات دست وپاگیر ، وآزاد سازی قیمتها ، ازمهمترین ارکان آن بود. غرب ، بااشتیاق فراوان ازسیاستهای هاشمی رفسنجانی استقبال کرد. چند کمپانی بزرگ که پس ازانقلاب ملی شده بودند ، دوباره به بخش خصوصی واگذارشدند. بورس اوراق بهادار احیاء شد وبتدریج قانون سرمایه گذاری خارجی نیزاصلاح شد. درواقع ، هاشمی رفسنجانی ، باچراغ خاموش ، نسخه های صندوق بین المللی پول رابه اجراء گذاشت. "محفل نیاوران " که دراین زمان ، جایگاه مدافعان سرسخت نئولیبرالیسم بود وزمام اقتصاد ایران رابدست گرفته بود ، مسئول اجرای پروژه ی مناطق آزاد تجاری گردید. ومحمد باقرنوبخت ازاعضای برجسته ی این محفل ، معتقد بود : " مناطق آزاد تجاری، اشتغال ایجاد می کنند ، درآمد ارزی راافزایش می دهند ، برصادرات می افزایند ، تکنولوژی پیشرفته راجذب می کنند وموجب رونق تولید وافزایش رفاه عمومی می گردند. مناطق آزاد تجاری ، هزاران نفع دیگربرای کشوردارند."

معافیتهای مالیاتی ، انعقاد قراردادهای موقت کار ، حذف الزامهای زیست محیطی ، کاهش نظارتهای قانونی وبرخی دیگرازاقدامات حمایتگرانه ازسرمایه ، ازجمله مزایائی بود که مناطق آزاد تجاری به سرمایه گذاران عرضه میکرد. تشکبل مناطق آزاد تجاری درجای جای کشورسرعت گرفت تااینکه اخیراً دبیرشورایعالی مناطق آزاد ایران اعلام کرد که تاسیس 13 منطقه ی ویژه ی اقتصادی و 7 منطقه ی آزاد تجاری جدید، مورد تصویب این شوراقرارگرفته است. این مناطق آزاد تجاری قراراست درکردستان ، ایلام ، سیستان وبلوچستان ، بوشهر ، کرمانشاه ، اردبیل وگلستان ، ومناطق ویژه ی اقتصادی نیز درفارس ، یزد ، زنجان ، لرستان ، آذربایجان غربی وقزوین ایجاد شوند. این مناطق ، به منظورتقویت وتوسعه ی صادرات وسرمایه گذاری درکشورایجاد می شوند وبرای نیل به این اهداف ،برخی ترتیبات ویژه درسالهای اخیراتخاذ شده که جذب شرکتهای نوآور و دانش بنیان به این مناطق ، وایجاد فرصتهای جدید سرمایه گذاری، ازآن جمله می باشد.

ایجاد مناطق آزادتجاری ایران ازسال 1368 آغازشد. دراین سال،درآمد نفتی ایران به شدت کاهش یافت ودولت بسوی تشویق صادرات غیرنفتی روی آورد. درابتداء ، دومنطقه ی آزاد تجاری درجنوب کشورایجاد شد که اولی درکیش (1368 ) ودومی درقشم برپاگردید. سپس پنج منطقه ی آزاد تجاری دیگر شامل چابهار ، اروند ، انزلی ، ارس ، و ماکو تاسیس شدند. باتوجه به نقش مهمی که قراربود این مناطق درافزایش صادرات وایجاد اشتغال داشته باشند، توجه ویژه ای به آنها درسالهای بعد مبذول گردید. بااعمال مجدد تحریمهای آمریکاعلیه ایران درسال2018 ، تاکید برفعالیت مناطق آزادتجاری ، به منظورافزایش صادرات غیرنفتی، دوچندان گردید.

اما ضعف زیرساخت وفسادمجریان ، درکنار اعطای غیرهدفمند معافیت ها وامتیازات ، وابستگی منابع درآمدی مناطق آزاد به واردات ، نبود زیرساختهای مناسب بااهداف مولد ، تعیین نامناسب وغیردقیق مناطق آزاد ، وعدم تمرکزبروظائف تخصصّی ، این پروژه را به بازاری انحصاری تبدیل کرد که بیشترازآنکه به سود اقتصاد باشد، به زیان آن می باشد. درواقع ازهمان آغاز، معلوم بود که اهداف درنظرگرفته شده برای این پروژه ، باواقعیت همخوانی ندارد. چندی پیش ، خبرگزاری فارس ، درگزارشی به عملکرد مناطق آزاد تجاری درایران پرداخت وگزارش خودرابااین سئوال آغازکرد که " آیا فعالیت این مناطق ، به نفع مردم است و یافقط منافع " دیگران " راتامین می کند؟ " این گزارش درادامه، به موارد بیشمار فساد سیستمیک درمناطق آزاد تجاری اشاره می کند. اما ازآنجائیکه بخش عمده ی این فساد، به نهادهای مالی وبنگاههای بزرگ زیرنظر رهبری وسپاه پاسداران برمی گردد، لذا ، قابل پیگیری نیست واین گزارش نیز فقط بااشاره ای مبهم ، ازکنارآن می گذرد. درحال حاضر، صد ها بندر ، اسکله ، ونقطه مرزی ، که تحت کنترل فرماندهان سپاه پاسداران قراردارند، شاهراه اصلی تجارت زیرزمینی درایران محسوب می شوند. چندی قبل ، محمود احمدی نژاد رئیس جمهورسابق ایران ، فرماندهان سپاه پاسداران را " برادران قاچاقچی " خطاب کرد.

فساد درمناطق آزاد تجاری ، ازآنجا آغازشد که برخی افراد وبنگاهها ، به مجوزهای فراقانونی برای فعالیتهای اقتصادی وتجاری درمناطق آزاد دست پیداکردند. درگزارش خبرگزاری فارس آمده است : " تجربه ی سالهای اخیرنشان می دهد که مناطق آزادتجاری، تاثیرمنفی ومخرّب براقتصاد کشورماداشته اند." به موجب این گزارش ، تنها درسال 2019 ، علاوه برناپدید شدن 8/4 میلیارددلاری که قراربود صرف واردات کالاهای اساسی ازمناطق آزاد گردد ، بخش مهمی از 32 میلیارد دلار بقیه ی این اعتبار نیزصرف واردات کالاهای غیراساسی مانند درب قوطی ، غذای سگ وگربه ، چوب بستنی وانواع واقسام شوینده ولباس گردید. " وطن امروز " روزنامه ی نزدیک به سپاه پاسداران نیزمسئله ی مناطق آزادتجاری را " شرم آور" خوانده است. قبلاً نیز " احمد توکلی " عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، ازعدم شفافیت ورشد فساد درمناطق آزاد تجاری انتقاد کرده بود : " ازانجائیکه هیچ اطلاعاتی درباره ی این مناطق منتشر نمی شود ، فساد ودزدی درآنجا بسیارگسترش یافته است." یکی دیگرازمظاهر فساد درمناطق آزادتجاری ، تاسیس 12 هزار شرکت صوری توسط افراد ونهادهای وابسته به حکومت دراین مناطق می باشد. این شرکتها بدان منظوربه ثبت رسیده اند که معاملات غیرقانونی ، بویژه معاملات قاچاق وعملیات گریزازمالیات وپولشوئی را پوشش دهند. به همین دلیل ، خبرگزاری فارس ، این مناطق را " اسکله های فساد" نامیده ومی نویسد : " 20 میلیارد از22 میلیارد دلارکالای قاچاق کشور، ازکانال مناطق آزاد تجاری وارد می شود واین به معنی آنست که 90 درصد این مناطق ، درگیرقاچاق هستند." نماینده ی چابهار درمجلس نیزمی گوید : " مناطق آزاد تجاری ، دیگردروازه ی واردات وصادرات کالا نیستند بلکه ، این مناطق راه رابرای فساد ورانتخواری بازمی کنند." درواقع ، این حجم ازفساد ، اختلاس ، رانتخواری وقاچاق در کشور، بدون دخالت دولتمردان وجناحهای بانفوذ حکومتی ، ممکن نیست. فساد سیستمیک درایران، آنقدرقوی است که حکام کشور می توانند بدون ترس ازپیگرد ، 200 هزارهکتار ازمرغوبترین زمینهای جزیره کیش رابه یک فرد وابسته به خود واگذارنمایند. بدین ترتیب ف آیت الله ها ووابستگان آنها ، هرروزثروتمندتر ومردم عادی، هرروزفقیرتر گردیده وبه زیرخط فقر سقوط می کنند.

معهذا، بررسی دقیق عملکرد مناطق آزاد، درصورتی امکانپذیراست که شاخصهای عملکرد این مناطق ف متناسب بااهداف تعیین شده دربرنامه ی جامع وسند راهبردی آن ، مورد تجزیه تحلیل قرارگیرد. اما درغیاب تدوین وتصویب برنامه ی جامع وسند راهبردی، فقط می توان به بررسی چند شاخص مناطق آزاد تجاری اکتفاء نمود. شاخصهائی نظیر صادرات وواردات ، جذب سرمایه گذاری خارجی ، ایجاد اشتغال ،وترانزیت کالا ، حاکی ازآنست که عملکرد این مناطق ، با وظائف اصلی آنها فاصله ی زیادی داشته واین مناطق ، به پایانه ای برای واردات کالاهای لوکس تبدیل شده اند واهدافی نظیرپردازش صادرات، جذب سرمایه ی خارجی، وجذب فناوری ، کمترمحقق شده اند. طی چند دهه ی اخیر، کمتربنگاه یا کارخانه ی مهمی درمناطق آزاد تاسیس شده واین مناطق ، فقط به مرکزخرید کالاهای لوکس ، به قیمتی ارزانتر ازدیگرنقاط کشور ، تبدیل شده اند. بدلیل فقدان زیرساخت ونبود بازارهدف ، ونیزفساد مجریان ، هیچیک ازاهداف پروژه ی مناطق آزاد تجاری محقق نشده واین مناطق ، به منبع درآمد دیگری برای دزدسالاران حاکم تبدیل شده اند. پروژه ی شکست خورده ی مناطق آزادتجاری راباید برگی دیگرازکارنامه ی سیاه نئولیبرالیسم درایران تلقی کرد.

منابع ومآخذ

1)failed promises in Irans Free Trade Zones , www.washingtoninstitute.org

2)Irans Free Trade Zones , www.iranfocus.com

3)20 new Free Trade , Special Economic Zones to be established in Iran , www.tehrantimes.com

4)Free Trade Zones in Iran , www.financialtribune.com

محمدی الموتی، مسعود ، مطالعه ای درباره ی مناطق ازاد واثرات اقتصادی- بازرگانی آن ، تهران ، موسسه ی مطالعات وپژوهشهای بازرگانی(5

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

Like

Comment

Share

دوی  موی

" دوی موی "

و سوسیالیسم بازار در ویتنام

درنخستین برنامه ی حزب کمونیست ویتنام که درسال 1930 به تصویب این حزب رسید، براین نکته تاکید می شد که پس ازنیل به استقلال ، انقلاب ویتنام به حرکت خود بسوی سوسیالیسم ادامه می دهد تا جامعه ای فارغ از استثمارونابرابری بسازد که درآن ، مردم سعادتمند وآزاد زندگی کنند. پس ازاستقلال ، ویتنام باکمک کشورهای سوسیالیستی ، کم وبیش درهمین مسیرگام برمی داشت تااینکه بافروپاشی اردوگاه سوسیالیسم، وکاهش چشمگیر کمکهای اقتصادی ونظامی اتحاد شوروی ، ویتنام با دشواریهای فراوان روبرو گردید ورهبران این کشور، برای خروج ازبحران، چاره ای جز انجام اصلاحات اقتصادی وسیاسی ندیدند.حزب کمونیست ویتنام ، فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم را منطقی تحلیل کرد وبه این نتیجه رسید که آنچه فروپاشیده ، فقط مدلی ناپایدار وارادی ازسوسیالیسم بوده ونه سوسیالیسم علمی. ومتعاقب آن ، تئوری " سوسیالیسم بازار" رامطرح کرد که طی قریب به چهاردهه اجرای آن ، به دستاوردهای بزرگی نائل گردید. البته طی این سالها، حزب کمونیست ویتنام ، بتدریج به درک روشن تری ازتئوری وپراتیک سوسیالیسم بازاررسید. دراین رابطه ، باید بویژه برنقش کنگره های 12 و 13 حزب تاکید کرد.

درواقع ، اصلاحات ویتنام ازسال 1986 وبابرنامه ی " دوی موی " (Doi – Moi:بازسازی) آغازشد وتغییرات عمیقی رادرویتنام ایجاد کرد که حاصل آن تضعیف سیستم برنامه ریزی متمرکز، وخروج ازانزوای بین المللی بود. بدین ترتیب ، کشوری که پس ازاتحاد مجدد درسال1975 ، درآستانه ی فروپاشی اقتصادی قرارداشت، خودراتثبیت کرد وبه سرعت درراه توسعه ی اقتصادی ورفاه اجتماعی گام برداشت. بزودی شرکت ویتنام درنهادهای مختلف منطقه ای وبین المللی مانند " اتحادیه کشورهای جنوب شرقی آسیا" ( آسه ان) ، مجمع همکاریهای اقتصادی آسیا – پاسیفیک (اپک) ، سازمان تجارت جهانی(WTO) و سازمان ملل متحد ، براعتبارجهانی این کشورافزود. دوی موی ، درمراحل اولیه ی خود ، به حذف موانع خودخواسته ازسرراه پیشرفت اقتصادی همت گماشت وبهره مندی ازبرخی مکانیسم های بازارمانند آزادسازی بازارداخلی ، تشویق سرمایه گذاری مستقیم خارجی ، احیای بخش خصوصی وکاهش سوبسید به بنگاههای دولتی رادرپیش گرفت. نتایج مثبت اصلاحات ، به سرعت نمایان گردید و ویتنام درسال 1989 ازیک کشوردچارکمبود مواد غذائی، به صادرکننده ی برنج وبرخی اقلام غذائی وپوشاکی تبدیل شد. ویتنام دراین سال 4/1 میلیون تن برنج صادرکرد واین رقم رادرسال2008 به بیش از7/4 میلیون تنرساند وبه دومین صادرکننده ی برنج جهان پس ازتایلند تبدیل شد. نکته ی دیگر، به نرخ های انفجاری رشد اقتصادی ویتنام در20 سال اول اجرای دوی موی مربوط می شود. طی این سالها، نرخ متوسط رشد سالیانه ی اقتصاد ویتنام 5/6 درصد بود که یکی ازبالاترین نرخها درجهان روبه توسعه محسوب می شد. بدین ترتیب ، نام ویتنام ازفهرست کشورهای کمترتوسعه یافته ی جهان خارج شد ونرخ فقر دراین کشور از70 درصد درنیمه ی دهه ی1980 ، به 19 درصد درسال2000 رسید وازآن پس نیزهمچنان روبه کاهش است.(1)

درزمینه های سیاسی وامنیتی نیز، آمریکا وچین به مهمترین شرکای استراتژیک ویتنام تبدیل شدند واین کشورتلاش کرد تاروابط نزدیک خود راباآنها حفظ کند. ویتنام این رویکرد را درقالب سیاست "چهار خوب "(four goods) به پیش برد که به معنی همسایگان خوب ، دوستان خوب ، شرکای خوب ، و رفقای خوب ، است. به موجب این رویکرد، ویتنام تلاش می کند ازهرموضعی که به رابطه ی این کشوربا چین وآمریکا لطمه بزند، جداً اجتناب ورزد. زیرا اولاً اقتصاد ویتنام وآمریکا ، مکمل یکدیگرند نه رقیب هم ، و ثانیاً، بازارآمریکا، بزرگترین بازارصادراتی وبازارچین، بزرگترین بازار وارداتی ویتنام محسوب می شوند. درحال حاضر، مازاد تجاری ویتنام باآمریکا 3/8 میلیارددلار می باشد وکسری تجاری این کشورباچین از9 میلیارددلارفراترمی رود. بعلاوه آمریکا، بازاراصلی واردات تکنولوژی پیشرفته برای بخش خدمات وصنعت ویتنام می باشد. ثالثاً ویتنامی های ساکن آمریکا ، سالانه بالغ بر8 میلیارد دلار، یایک سوم تولید ناخالص داخلی ویتنام، پول به این کشورارسال می کنند. رابعاً ، ویتنام توانسته است ازکانال رابطه باآمریکاوچین ، باگروهی دیگرازنهادها وکشورهای جهان مانند ژاپن ، هند ، روسیه ، استرالیا ، بانک جهانی وسازمان ملل متحد، ارتباط برقرارنماید.(2)

درواقع باپایان گرفتن جنگ سرد وبهبود روابط قدرتهای بزرگ جهان، ویتنام برای نخستین باردرتاریخ خود، توانسته است خودرا ازقید وابستگی به یکی ازقدرتهای جهانی رهائی بخشد واکنون باهمه ی کشورهای جهان، روابط دوستانه برقرارنموده است. عادی سازی روابط باچین درسال1991 ، وبرقراری رابطه ی دیپلماتیک باآمریکادرسال1995 ، آغازاین روند بود. بدین ترتیب، سیاست خارجی ویتنام دردوران اصلاحات، کمتر رنگ ایدئولوژیک وبیشتررنگ پراگماتیک بخود گرفت. دررویکرد جدید، اهداف مربوط به امنیت ملی وتوسعه ی اقتصادی، درهم ادغام شده اند. ازسوی دیگر، رشد انفجاری اقتصاد، زمینه رابرای رفع نیازهای دفاعی کشورآماده کرده است. تجارت خارجی ویتنام، تنهابین سالهای 2000 تا2008 ، سالیانه 23 درصد رشد کرد ونسبت تجارت به تولید ناخالص داخلی ، از 1- 1 درسال 2000 ، به 45 – 1 درسال 2008 رسید وهمچنان افزایش یافت. این رشد که مدیون گسترش روابط ویتنام با جهان خارج است، درعین حال کشور رابیش ازپیش درمعرض نوسانات مالی واقتصادی جهان قرارمی دهد. به همین دلیل، آثارسوء بحرانهای مالی واقتصادی بین المللی(1998 ، 2008 و...) برویتنام، بسیارشدیدترازدیگرکشورهای منطقه بود. دراین دورانً نرخ رشداقتصادی کشورکاهش یافت واز3/8 به 5/5 درصد رسید. معهذا ، نرخ رشد اقتصادی ویتنام دراین مقاطع ، هنوزبسیاربالاترازدیگرکشورهای شرق آسیابود. امروزه ، شش کشور از ده کشور عمده ی سرمایه گذار درویتنام ، ازشرق آسیاهستند : کره جنوبی ، سنگاپور ، تایوان ، ژاپن ، هنگ کنگ ومالزی. البته ازسال 2009 به بعد، آمریکا همیشه سرمایه گذار اول خارجی درویتنام بوده است. تا 10 سال قبل ، برنج ، نفت خام ومواد معدنی ، 45 درصد صادرات ویتنام راتشکیل می داد امااکنون این رقم به 25 درصد کاهش یافته و جای آنرا محصولات دریائی ، پوشاک ، لاستیک ، قطعات کامپیوتر وگوشی های هوشمند ، کفش ومحصولات چرمی گرفته است.(3)

نگاهی دقیق تربه تاریخ اخیرویتنام نشان می دهد که این کشور، اصلاحات رادریکی ازطولانی ترین ادوارصلح درتاریخ خود آغاز کرده ویکی ازمعدود کشورهائی است که ازمراحل اولیه ی فرآیند جهانی شدن ، بیسارسود برد وآنرابه تخته پرشی برای پیشرفتهای بعدی خویش تبدیل کرد. بدون تردید اصلاحات جسورانه ازیکسو وادغام دراقتصاد جهانی ازسوی دیگر، ازارکان اصلی کامیابیهای ویتنام می باشند. دراواسط دهه ی 1980 ، اقتصاد ویتنام کاملاً وابسته به چین بود، ارتش این کشور درکامبوج حضور داشت و کشورتحت تحریم گسترده ی آمریکا وغرب قرارداشت. اصلاحات دوی موی ، وضع راتغییرداد واین کشورتوانست روی پای خود بایستد. اما طی چهاردهه اصلاحات ، بسیاری ازمردو وحتی کادرهای حزب ، اتخاذ سیاست سوسیالیسم بازار رابه معنی رویگردانی ازسوسیالیسم تلقّی می کردند. آنها نقاط منفی اقتصاد بازار( تورم ، فساد ، تعمیق شکاف میان فقیروغنی و...) رابرجسته ساخته وآنرادلیلی بر دست کشیدن حزب ازسمتگیری سوسیالیستی عنوان می کردند. اما واقعیت این است که حزب کمونیست ویتنام ، به موازات پیشبرد اصلاحات ، مبارزه ی همه جانبه بااین نقاط منفی رانیز بطورجدّی دنبال می کند. " نگوین فوترونگ"(Nguyen phu Trong) که درکنگره ی سیزدهم حزب کمونیست ویتنام(2021) درپست دبیرکلی حزب ابقاء شد ،ازسال2016 تاکنون، یک مبارزه ی همه جانبه رابافساد، انحطاط محیط زیست وتعمیق شکاف اجتماعی آغازکرده که بابرخی پاکسازی های سیاسی دربالاترین سطوح حزب ودولت، همراه می باشد.(4)

خلاصه اینکه، دستاوردهای اقتصادی درخشان ویتنام درسه دهه ی اخیر، اکنون این کشوررابه یکی ازجذاب ترین بازارهای سرمایه گذاری جهان ، تبدیل کرده است.

زیرنویس

1)equal sustainable development in Vietnam , www.tapchicogsan.org

2)Doi Moi and remaking of Vietnam , www.globalasia.org

3)can Vietnams Doi Moi reforms… , www.asianforum.org

4)Vietnam country report 2022 , www.bit-project.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

اوکراین ویران می شود

اوکراین ویران می شود، کمپانیهای تسلیحاتی سود می برند

چندی پیش ، پنتاگون از 8 کمپانی بزرگ اسلحه سازی این کشور دعوت بعمل آورد تا درنشستی برای بحث درباره ی چگونگی افزایش صدوراسلحه به اوکراین شرکت کنند. این شرکتها عبارت بودند از: لاکهید مارتین ، بوئینگ ، نورتروپ گرومن ، ریتون ، جنرال داینامیکز ، ال-3 تکنولوژیز ، هانتینگتون اینگالز ، و هانیول اینترنشنال . پس ازاین جلسه ، واشنگتن اعلام کرد که یک میلیارد دلاراسلحه دراختیاراوکراین قرارمی دهد که موشکهای دوربرد وچند منظوره ی Himars ، راکت های Javeline ، وبرخی مهمات دیگررا شامل می شود. درحالیکه قبل ازجنگ، کمترازیک درصد ازسخت افزارهای ناتو دراختیاراوکراین قرارمی گرفت، اما شروع جنگ، بهانه ی لازم رادراختیارغرب قرارداد تاسیل سلاح وتجهیزات نظامی را روانه ی اوکراین نماید واین به نفع کمپانیهای تسلیحاتی غرب است. رسانه های غربی نیز همصدابا این کمپانیها، دائماً برطبل جنگ می کوبند وخطرروسیه رابزرگنمائی می کنند. ارسال این تجهیزات، مجموع کمکهای تسلیحاتی آمریکا به اوکراین رابه 9 میلیارددلاررساند.(1) برخی گزارشهای منتشره نیز ازفروش همزمان سلاح به روسیه توسط کمپانیهای اسلحه سازی آمریکا حکایت می کنند. یک اندیشکده ی دفاعی آمریکا بنام Rusi ، فاش کرده است که برخی تجهیزات وقطعات حساس نظامی، توسط 450 شرکت اسلحه سازی آمریکا ، اروپا ، و آسیا ، دراختیارروسیه قرارمی گیرند. دوسوم این اقلام ، توسط کمپانیهای آمریکائی تولید می شوند. این انستیتو، گزارش خود رابرمبنای سلاحهای بدست آمده درجبهه های جنگ اوکراین طی ماههای گذشته، تنظیم کرده است. بیشترین سهم رادراین میان، کمپانیهای Analog Devices و Texas Instruments داشته اند. دراین گزارش آمده است که مثلاً موشک روسی کروز 10-Kh که ازآن دربمباران شهرهای اوکراین ، ازجمله کیف ، استفاده می شود، 31 قطعه ی خارجی دارد که اکثرآنهادرآمریکاتولید می شوند.(2)

بدین ترتیب ، مشخص شده است که آمریکا درجنگ اوکراین ، هم ازتوبره می خورد هم ازآخور! بودجه ی نظامی آمریکا که برای سال2022 بالغ بر 782 میلیارددلاراست، سه برابر بودجه ی نظامی چین( 252 میلیارد دلار) و 12 برابر بودجه ی نظامی روسیه ( 7/61 میلیارددلار) می باشد. درحال حاضر، آلمان وانگلیس نیزازنظربودجه ی نظامی ، پس ازآمریکا وبالاترازچین ، درردیف دوم وسوم قرارمی گیرند.این ارقام، برای مجتمع نظامی – صنعتی ، نوید بخش است. گردانندگان ماشین مرگ غرب ، سرخوش ازفرصت بدست آمده ، تمامی توان وامکانات خویش رابرای تجهیز نظامی اوکراین وسود بردن ازاین فرصت طلائی ، بکارگرفته اند. وزیردفاع آمریکا گفته است : " ما قصد داریم روسیه رابه قدری ضعیف کنیم که دیگرقادربه تکرار سناریوی اوکراین نباشد" . بنابراین ، واشنگتن نمی خواهد این جنگ پایان یابد. بلکه می خواهد می خواهد آنراهرچه طولانی ترکند.(3)

امروزه دیگرجهان می داند که اوکراین وتایوان ، دو جبهه ازیک جنگ ژئوپولتیک واحد می باشند که هدف آن ، حفظ سلطه ی آمریکابرجهان ، پروارکردن مجتمع نظامی – صنعتی غرب ، ویافتن مفرّی برای مشکلات عدیده ی اقتصادی جهان سرمایه داری ، بویژه آمریکامی باشد. آمریکا اکنون با مشکلات بزرگی چون تغییرات آبوهوائی ، دستمزد نازل کارگران ، ونژادپرستی نهادینه شده ، روبروست که زندگی طبقه ی کارگررا بیش ازهمه تحت تاثیرقرارداده است. تازمانی که دولت آمریکا ، سالیانه صدها میلیارد دلار راصرف امور نظامی وتسلیحاتی می کند،این مشکلات لاینحل باقی خواهند ماند. جالب اینکه همین دولت ، وقتی باشعار" به زندگی کارگران رسیدگی کنید ! " روبرو می شود ، تحقق آنرا بسیارپرهزینه ذکرمی کند.

چندی پیش ، پنجاه برنده ی جایزه صلح نوبل ، فراخوانی راامضاء کردند وآن را " پیشنهادی ساده برای بشریت " نامیدند.دربخشی ازاین فراخوان آمده است : " پیشنهاد می کنیم که همه ی کشورهای عضوسازمان ملل متحد ، باکاهش 2 درصدی بودجه ی نظامی خود درسال، برای یک دوره ی پنج ساله ، موافقت کنند. مزایای این عبارتست از : 1) دولتهای متخاصم ازهزینه های نظامی خود می کاهند بدون آنکه توازن قوا میان آنهابرهم بخورد ویاامنیت آنها به خطربیفتد. 2) اجرای این پیشنهاد ، به کاهش خصومتها کمک می کند وازخطرجنگ می کاهد. 3) برآورد می شود منابعی بالغ بریک تریلیون دلار تاسال2030 ، درنتیجه ی اجرای این پیشنهاد، آزاد شود که بانیمی ازآن می توان یک صندوق جهانی تشکیل داد تا زیرنظرسازمان ملل متحد، به حل وفصل مسائل مشترک بشری مانند پاندمی ، تغییرات آب وهوائی ، وفقرمفرط ، بپردازد." آنچه مسلم است اینکه بدون بودجه ی کلانی که صرف تدارکات نظامی می شود، جهان نخواهد توانست براین مشکلات غلبه کند. درواقع ، هزینه های نظامی راباید منبع اصلی آلودگی جهان ، مرگ وناتوانی بشر دردنیای امروز تلقّی کرد.(4)

درحالیکه اوکراین هرروزبیشترازروزپیش، ویران می شود، ادامه ی جنگ برای کمپانیهای تسلیحاتی غرب، سودآوراست. معهذا، عناصرروشن بینی درغرب وجوددارندکه بتدریج به بی فایدگی این جنگ وهزینه های سنگین آن برای مردم ، پی می برند. یک ژنرال آمریکائی، اخیراً درتوصیف جنگ اوکراین ، آنرا " جنگی درمکان غلط ، درزمان غلط ، وبادشمن غلط " ذکرکرد.

زیرنویس

1)for Arms manufacturers , the war in Ukraine is a profit bonanza , www.jacobin.com

2)military – industrial complex , the ultimate beneficiary of Ukraine conflict arms supply , www.wionews.com

3)the Ukraine war is ballooning Americas military – industrial complex , www.newrepublic.com

4) Washingtons Ukraine weapons aid taps… , www.morningstar.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

مثلث نئولیبرالیسم ، فساد ، تحریم

مثلث نئولیبرالیسم ، فساد ، تحریم

عامل تشدید مبارزه ی طبقاتی درایران

طی دهه ی گذشته ، برناآرامیهای کارگری درایران افزوده شده است. درحالیکه موارد اعتصاب، تحصّن ، کم کاری ، وتظاهرات کارگری درسال 2014 ، حدود 365 مورد بود ، این رقم درسال2020 از 1300 مورد فراتررفت ودرسالهای بعد نیزهمچنان افزایش پیداکرد. عمده ترین خواسته های این کارگران معترض، درابتداء ، پرداخت دستمزد معوقه ، افزایش حقوق ، وحمایت ازکارگران اخراجی می باشد. اما این کارگران ، معمولاً درمسیرمبارزه ، به مطالبات خویش رنگ وبوی سیاسی می دهند. آنها باخصوصی سازی بنگاههای اقتصادی ، معادن ، واحدهای آموزشی وخدماتی ، مخالفت می ورزند وخواستار تشکیل سندیکاها وشوراهای مستقل می باشند. این مبارزات ، برتجربه ی دیرپائی متکی است که سینه به سینه ، ویاتوسط نویسندگان متعهد وتصاویرومطالب اینترنتی ، نسل به نسل منتقل می شوند. معهذا ، خیزش های مردمی سالیان اخیر ، بویژه پس ازانتخابات سال1388 ، دارای ویژگیهای خاصی است که برای جنبش کارگری ایران الهامبخش می باشد. علاوه برکارگران متشکل ، حاشیه نشینان شهری نیز مانند انقلاب 1357 ، سربازان پیاده ی این مبارزه ی طبقاتی محسوب می شوند ودرمتن جنبشهای اجتماعی وتظاهرات خیابانی سالهای اخیر حضوری پررنگ دارند.

اعتراضات اخیر به نتایج انتخابات 1388 وسپس افزایش بهای بنزین و نان ، به سرعت رنگ وبوی سیاسی بخود گرفته وسرنگونی رژیم رابه یکی ازمطالبات جنبش تبدیل کرده است. شعارهائی چون " مرگ بردیکتاتور ! " ، " سوریه رارهاکن ، فکری به حال ماکن ! " ، " دشمن ما همینجاست ، دروغ میگن آمریکاست ! " ، که درتاریخ چهاردهه ای جمهوری اسلامی ایران بی سابقه بوده ، اکنون به وفور دراعتراضات خیابانی به گوش می رسد. طی این سالها، هزاران نفر ازکارگران مبارز، دستگیر وبیش ازپانصد نفرآنها اعدام شدند.بسیاری ازفعالان کارگری نیزیاازکشور گریختند ویاتبعید وخانه نشین گردیدند. شوراهای کارگری که نقش مهمی درپیروزی انقلاب داشتند، منحل شدند وجای خودرا به انجمنهای اسلامی طرفداررژیم دادند. تجربه ی این سالها که همچنان در یاد جنبش کارگری باقی است، اکنون چراغ راه آینده ی جنبش قرارگرفته است. این مبارزه ، به مراتب سازمانیافته تر وقوی تر ازگذشته ، ادامه خواهد یافت و اعتراضات گسترده وطولانی را دربخشهای مختلف اقتصاد وجامعه ، شامل خواهدشد. سازمانها وتشکیلات مستقل کارگری ، ازدرون این اعتراضات سربرآورده ودربرابرسازمانهای دست نشانده ی رژیم ، قد می افرازند. مترقی ترین بخش این جنبش را کارگران صنعتی تشکیل می دهند که کارگران " کشت وصنعت هفت تپّه " در شوش ، و" گروه ملی صنعت فولاد ایران " دراهواز ، پیشروترین آنها می باشند. این کارگران، به خصوصی سازی بنگاه خود ، اخراج گسترده ی کارگران توسط مدیریت جدید ، وعقب افتادن دستمزدها ، معترضند. البته سابقه ی فعالیت سندیکائی درکشت وصنعت هفت تپّه به نیم قرن پیش می رسد. سندیکای کارگران این بنگاه ، پس ازانقلاب تعطیل شد اما درسال 1385 ، علیرغم فشارهای دولتی وامنیتی، دوباره شکل گرفت وشورای کارگران هفت تپّه ازدل این سندیکا بیرون آمد. 22 کارگرترقیخواه، به نمایندگی از14 بخش مختلف این بنگاه ، درشورای مزبورگردآمدند تا مطالبات کارگران راپیگیری کنند. "اسماعیل بخشی " مغزمتفکر سندیکای کارگری هفت تپّه ، دریکی ازسخنرانیهایش گفت : " تاکنون همیشه دستورات ازبالا به پائین صادرمی شد. اما ، امروزما تصمیم گرفته ایم خواسته های خود راازپائین دیکته کنیم. مابه مثابه ی شورا ، متحد عمل می کنیم. فردگرائی ، ملی گرائی ، نژادپرستی وارتجاع ، درصفوف ما جائی ندارد..." اگرچه اسماعیل بخشی دستگیرو به 14 سال زندان محکوم شد وشورای کارگری هفت تپّه نیزمنحل گردید، اماکارگران این بنگاه توانستند به یکی از مهمترین خواسته های خود که همانا بازگشت مالکیت کشت وصنعت هفت تپّه به دولت بود، نائل شوند.

یکی دیگرازتجربیات موفق کارگری سالهای اخیر، به گروه ملی صنعت فولاد ایران مربوط می شود. کارگران این صنعت ، برخلاف کارگران کشت وصنعت هفت تپّه ، سابقه ی مبارزه ی سندیکائی چندانی نداشتند. کارگران فعال وپیشروی صنعت فولاد، درجلسات خصوصی ورفیقانه ی خود، کمیته هائی مخفی تشکیل دادند. هیچیک ازاعضای این کمیته ها، شناخته شده نبودند واغلب اعضای شورای کارگری صنعت فولاد ایران، تاامروزنیزناشناس مانده اند. این شورا موفق شد طی سالهای 1395 تا1397 ، چند تظاهرات واعتصاب موفقیت آمیز راسازماندهی نماید. اعتصاب 17 روزه ی سال1395 واعتصاب 40 روزه ی سال 1397 ، ازجمله ی طولانی ترین اعتصابات کارگری اخیر درایران می باشند. " میثم المهدی" یکی ازنمایندگان کارگران، درحمایت از کارگران هفت تپّه سخن گفت وبرلزوم اتحاد طبقه ی کارگر تاکید کرد.او توجه به مطالبات شورای کارگری راتنها راه برونرفت صنعت فولاد ایران ازبحران اعلام نمود. میثم المهدی، پس ازاین سخنرانی ، به همراه 40 نفردیگرازکارگران، شبانه دستگیر وروانه ی زندان شد. او پس ازآزادی ، زندگی مخفی درپیش گرفت ونهایتاً ازکشورخارج شد.شورای کارگری گروه ملی صنعت فولاد ایران ، برخی اشکال ابتکاری مبارزه رادرپیش گرفت که اختلال دربرگزاری نمازجمعه ، اشغال ادارات دولتی ، اخراج مدیران وسرکارگران ازشرکت ، اشغال بانک ملی مرکزخوزستان ومسدود کردن راههای مواصلاتی ، ازآن جمله بود. ازاین روشها، توسط کارگران اقصی نقاط ایران ، به کرات استفاده شد. شورای کارگری گروه ملی صنعت فولاد ایران ، پس ازتعطیلی کارخانه در سال1397 ، گروههای گشت تشکیل داد تاازاموال وتجهیزات کارخانه حفاظت نماید.علیرغم سرکوب کارگران وانحلال شورای کارخانه، کارگران توانستند به برخی خواسته های مهم خود ازجمله، دریافت مطالبات معوقه ، تحت پوشش قرارگرفتن همه ی کارگران توسط بیمه ی تامین اجتماعی ، و ملی شدن دوباره ی گروه ملی صنعت فولاد ایران نائل شوند.

اعتراضات کارگری اخیرایران ، بسرعت به دیگربخشهای جامعه سرایت کرد. فرهنگیان ، یکی ازسازمانیافته ترین جنبشهای صنفی ایران راشکل دادند ودرحال حاضر ، بزرگترین تشکیلات صنفی کشورمحسوب می شوند. جنبش معلمان توانسته است ، علیرغم سرکوب شدید حکومت ، استقلال خودرابرحاکمیت تحمیل نماید. برخی دیگراز مهمترین اعتراضات واعتصابات کارگری دهه ی اخیر ایران ، به قرارزیر می باشند. درسال 1391 ، حدود 1200 نفرازکارکنان شرکت " نورد ولوله ی صفا " واقع در اتوبان ساوه – تهران ، بخاطر دستمزد عقب افتاده وبیمه ی درمانی خود، دست به یک اعتصاب ده روزه زدند.

درسال 1392 ، حدود دوهزار نفرازکارگران معدن آهن " چادرملو " دراعتراض به اخراج "بهرام نصیری نژاد" رئیس سندیکای خود، به مدت 3 روز دست ازکارکشیدند. دومین موج اعتصاب دراین معدن، دراعتراض به دستگیری 28 کارگرآغازشد وآنقدرادامه یافت تابه بازگشت بهرام نصیری نژاد ودیگرکارگران برسرکارانجامید.

کارگران معدن چادرملو ، دوباره درسال1393 دراعتراض به خصوصی سازی معدن، دست ازکارکشیدند. پس از40 روز، دولت بافسخ قرارداد خصوصی سازی شرکت وبازگشت پنجهزار کارگراخراجی به کار، موافقت کرد. معهذا ، دونماینده ی کارگران دستگیرشدند که موجب شروع مجدد اعتصاب گردید. بالاخره پس از17 روز، نمایندگان مزبور آزاد شدند. مبارزه ی کارگران چادرملو، نخستین مبارزه ی جدّی وپیروزمند کارگری پس ازانقلاب 1357 بود.

درسال 1394 ، بالغ بر 515 اعتصاب واعتراض کارگری صورت گرفت. اعتصاب 54 روزه کارگران راه آهن اهواز، اعتصاب 47 روزه کارگران شرکت نورد ولوله صفا ، اعتصاب 40 روزه کارگران شرکت فولاد وریخته گری درود ، واعتراضات سراسری فرهنگیان ، ازجمله ی مهمترین آنهابود.

درسال1395 ، بیش از1264 اعتصاب واعتراض در653 بنگاه اقتصادی انجام گرفت که نسبت به سال قبل ازآن ، 27 درصد افزایش نشان داد. بازنشستگان نیزقدم به عرصه ی مبارزه گذاشتند. هزاران کارگرصنایع فولاد، همراه بافرهنگیان ، درمقابل مجلس اجتماع کردند.صدها بازنشسته ی صنعت فولاد نیزدرمقابل وزارت کارتجمع کردند. بازنشستگان تامین اجتماعی هم درمقابل مجلس تجمع اعتراضی برگزارکردندو...

درسال1396 ، بیش از1251 اعتصاب واعتراض در689 بنگاه اقتصادی برگزارشد. اعتراضات این سال، اگرچه تقریباً به اندازه ی سال قبل بود اما، به مراتب سیاسی ترشده بود. اعتراض به خصوصی سازی آموزش وبهداشت ونیزگرانی مسکن ، بیمه ومواد غذائی ، مضمون این اعتراضات راتشکیل می داد که دربیش از 140 شهردرسراسرکشور برگزارگردید. دراین اعتراضات ، برای نخستین بار ، شعارهائی علیه جمهوری اسلامی و ورهبری انقلاب ، برزبانها جاری گردید.

درسال1397 ، بیش از1700 اعتراض کارگری درایران انجام شد که بالاترین رقم درسالهای پس ازانقلاب بود. اعتصاب 10 روزه کامیونداران در160شهر ،و دوردوم آن در236 شهر انجام شد.256 راننده دستگیر وبرخی ازآنها تهدید به اعدام شدند. اما پس از20 روز ، دولت بااکثرخواسته های کامیونداران موافقت کرد. اعتراضات فرهنگیان دراین سال همچنان ادامه پیداکرد وسندیکای آنها ، چهاراعتراض سراسری رادراین سال سازمان داد. رهبران این سندیکا بازداشت شدند وتحت شکنجه قرارگرفتند. علاوه برکشت وصنعت هفت تپّه وشرکت فولاد اهواز ، که ذکرآنها درسطورقبل رفت ، شرکت تولید کننده ی تجهیزات سنگین " هپکو " نیزبا 1500 پرسنل ، دراین سال شاهد اعتراضات کارگری بود. کارگران که به خصوصی شدن شرکت اعتراض داشتند، راه آهن شمال – جنوب رامسدود کردند وعلیرغم دستگیری اغلب رهبران خود، اعتراضات را سال بعد تکرارنمودند.

سالهای 1398 به بعد ، شاهد رشد انفجاری اعتراضات بود وکارگران همیشه درصف مقدم این اعتراضات قرارداشتند. اکنون تعداد این اعتراضات ، از ششهزارمورد درسال فراتررفته وتقریباض هیچ بخشی ازجامعه ی ایران ازاعتراض واعتصاب درامان نمانده است. باتعمیق بحران اقتصادی ، بروزتورم افسارگسیخته ، شیوع موج هفتم پاندمی وادامه ی تحریمهای بین المللی ، بدون تردید برکمیت وکیفیت این اعتراضات افزوده خواهد شد.

علت همه ی این نابسامانی ها ، مثلث نئولیبرالیسم ، فساد وتحریم است. چرخش دولت ازتوسعه گرائی (developmentalism) به نئولیبرالیسم ، که باتاکید براستخراج منابع طبیعی ورویگردانی ازسیاست جایگزینی واردات (import – substitution) همراه بود ، به بحرانی فراگیر دراقتصاد انجامید. اغلب صنایع ایران که دردودهه ی اخیر وطبق این الگو، به بخش خصوصی واگذارشدند ، ورشکسته وتعطیل گردیدند. مالکان این بنگاهها، که اکثرآنها وابسته به نهادهای دولتی ونظامی هستند، وامهای کلان وسخاوتمندانه ی بانکی رابجای سرمایه گذاری دربنگاههای خود، یابه حسابهای فراساحلی خویش منتقل می نمایند ویاآنها رادرفعالیتهای غیرمولدی چون واردات کالاهای لوکس وخرید مستغلات ، هزینه می کنند. برخی ازاین بنگاهها که درزمره ی بزرگترین کارخانجات صنعتی ایران قرارمی گیرند، تحت فشارتحریم بین المللی وسیاستهای نابخردانه ی داخلی ، بااعتراضات گسترده ی کارگری روبرو شده ونهایتاً تعطیل می شوند. سیاستهای نئولیبرالی ایران ، تحت تاثیرفرآیند جهانی شدن ، به حذف سوبسیدهای وارداتی انجامید که حاصل آن ، انفجار قیمتها درداخل وشکست بنگاههای اقتصادی بزرگ ایران دربازارهای رقابتی جهان می باشد. مثلاً واردات بی رویه ی شکر ازخارج ، کشت وصنعت هفت تپّه راکه بزرگترین واحد تولید شکر درایران است ، درمعرض ورشکستگی قرارداده است. البته محافلی درداخل حکومت ایران ، ازاین سیاست منتفع می شوند. اکنون مافیای شکر ومافیاهای دیگر( مافیای دارو ، مافیای موز، مافیای آب ، و...) ساختاردولت ایران راشکل می دهند وحکومت ایران رابه یک شرکت سهامی مافیائی تبدیل کرده اند. سمتگیری این شرکت سهامی ، فقط حفظ منافع کلان سرمایه داران ، تجارعمده وبنیادهای انگلی می باشد.

بدیهی است که نیروی کارشاغل دراین بنگاهها ، نمی توانند دربرابر سوء مدیریت وفساد سکوت کنند. اما مبارزات کارگری، فقط به این بنگاهها محدود نمی ماند وبسرعت به آنسوی دیوارکارخانجات وبنگاههای اقتصادی کشیده می شود. کارگران صنعتی به راهپیمائی درشهرهامی پردازند وخواستارجلب حمایت عمومی می گردند وتاکنون نیز دراین امرموفق بوده اند. اکنون روزی نیست که بازنشستگان ، فرهنگیان ، دانشجویان ، رانندگان کامیون وتاکسی ودیگراقشارجامعه ، خیابانها ی ایران رابا شعارهای رادیکال اقتصادی وسیاسی ، زیرپا نگذارند. " عزاعزاست امروز، حقوق بازنشسته زیرعباست امروز" ، " دشمن ماهمینجاست ، دروغ می گن آمریکاست " ، ودهها شعارتند دیگر که درتاریخ جمهوری اسلامی سابقه نداشته ، دراین اعتراضات به گوش می رسند. این شعارها ، درکنار تاکتیکهائی چون انتشار " بیانیه ی 14" درباره ی لزوم استعفای رهبری ، هرروزبیشترازروزپیش ، جای خود را درجامعه ی مدنی ایران بازمی کنند. جنبش مادران دادخواه ، گردهمائیهای اعتراضی بازنشستگان ومستمری بگیران ، تجمع های سراسری فرهنگیان ، گردهمائیهای کارگران کوره پزخانه ها ، رانندگان اتوبوس شهری ووسائل نقلیه سنگین ، کارگران سنگبری ها ، رانندگان تاکسی ، کارگران موقت پتروشیمی ها ، معدنکاران سونگون ولیست دورودراز دیگری ازتجمعات واعتراضات ، حاکی ازبه لرزه درآمدن ارکان رژیم حاکم برایران است. آنچه این اعتراضات رااز ادوارقبلی متمایزمی سازد، همزمانی ودرهم تنیدگی آنهابااعتراضات لایه های دیگراجتماعی است. جنبشهای مدنی وکارگری ، هرروز بیشترازروزپیش ، درهم گره خورده وازشعارهای واحد تبعیت می کنند.

منابع ومآخذ

1)dictating rules from below , www.leftvoice.org

2)council power in Iranian labor movement , www.tempestmag.org

3)political change in iran may begin with labore movement , www.belfercenter.org

4)for an independent labour movement , www.marxist.com

جنبش اعتراضی زحمتکشان رابااتحاد عمل فراگیرتقویت کنیم 5)www.tudehpartyiran.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

مارکسیسم و فرویدیسم

مارکسیسم و فرویدیسم

روانکاوی (psychoanalysis) ، شاخه ای ازروانشناسی است که بانام " زیگموند فروید" پیوند خورده است. محورروانکاوی را تاکید بر" ضمیرناخودآگاه" تشکیل می دهد. انسان پرازعقده های موثر وغیرقابل پیش بینی است که توجیه گر رفتارهای غیرمنطقی اومانند گرایش به خودکامگی می باشد. فروید معتقد است که ریشه ی اغلب تعاملات ذهنی وفعالیتهای عملی انسان راباید در" شناسه "(id) اوجستجو کرد. به نظرفروید، انسان عمدتاً یاتابع " شناسه" است ویااز " سوپرایگو"(super-ego) تبعیت می کند( شناسه ، بخش بدوی وغریزی ذهن است ، سوپرایگو بعنوان وجدان اخلاقی عمل می کند و "ایگو" نماینده ی بخش واقعگرای ذهن می باشد.). بدین معنی که تمایلات جنسی ونیازهائی که معمولاً درضمیرخودآگاه بشر سرکوب می شوند ، درضمیرناخودآگاه او منعکس می گردند. تاکید عمده ی روانکاوی بردرمان وتشریح اختلالات روانی (Neuroses) است. اما فروید ، علاوه براین ، نظریه ی روانکاوی اجتماعی رانیزعرضه کرده که باتئوری مارکسیسم درتضاد مستقیم قرارمی گیرد. به نظرفروید، انگیزه های ناخودآگاه روانی، بررفتاراجتماعی سازمانیافته تاثیر می گذارند. به نظراو ، تغییرساختاراقتصادی جامعه، موجب تغییراساسی درطبیعت بشرنمی گردد وبنابراین ، " نظم نوینی" که دراتحاد شوروی برقرارشد، تغییرات بنیادین بدنبال نداشته است. البته شخص فروید ، هیچگاه بطورعلنی علیه مارکسیسم سخن نگفت وفقط برکامل نبودن آن تاکید می ورزید. درهرحال، تئوری و پراتیک روانکاوی ، دراتحاد شوروی رد شد ولنین ، روانکاوان را بخاطر عملکرد بورژوائی آنها ، مورد انتقاد قرارداد.

درغرب نیز برخی ازنظریه پردازان نئومارکسیست ، بویژه درآلمان، سعی کردند به کمک مفاهیم فرویدی، تعریفی جدید از " بیگانگی " (alienation) و " ایدئولوژی" ارائه دهند. آدورنو(Adorno) ، هورکهایمر(Horkheimer) ، مارکوزه (Marcuse) و اریش فروم (Erich Fromm) ازمکتب فرانکفورت (Frankfurt school) ، و ویلهلم رایش (W.Reich) ، شاگرد فروید وعضوحزب کمونیست آلمان ( که بعد هاازاین حزب اخراج شد) ، ازجمله ی این تئوریسین ها بودند. روانکاوان معتقدند که سرکوب غرائز، آنچنانکه درتئوری روانکاوی بیان می شود ، انسان راازسرشت خود بیگانه می سازد. اگرچه فروید، سرکوب غرائز را مستقیماً درحیات اجتماعی منعکس می بیند اما، پیروان بعدی او ، این تئوری رازیرسئوال بردند. رایش ، سرکوب غریزه ی جنسی را ویژگی جامعه ی مردسالار(male-dominated society) سرمایه داری می داند. هربرت مارکوزه، تلاش کرد تاتضاد میان رویکردهای فرویدی ومارکسیستی را ازاین طریق حل کند که گویا تئوری غرائزفروید، دربطن خود حاوی یک تئوری اجتماعی پنهان است که شباهت بسیاربه آموزه های مارکس دارد ودرمقابل آن قرارنمی گیرد. مارکوزه درکتاب "شهوت وتمدن"(Eros and Civilization)، بحث دیالکتیک تمدن راپیش می کشد وتاریخ رابراساس تضاد میان شهوت ومرگ (Eros and Thanatos) توضیح می دهد. به نظر رایش نیز، غلبه ی خدای شهوت برخدای مرگ ، به انقلابی آزادیبخش می انجامد که سرانجام به سلطه ی اقتصادی-سیاسی وبیگانگی جنسی پایان می دهد.

نسل دوم روانکاوها، سعی داشتند تاباتلفیق فرآیندهای روانی باتحلیل مارکسیستی ازاجتماع، یک روانشناسی اجتماعی جدید راعرضه کنند. آنها خود رامارکسیست فرویدی می نامیدند. مارکسیسم فرویدی ، روایتی روانکاوانه ازنظریات کارل مارکس بود که درصدد آشتی دادن نظرات مارکس بافروید بود. طرفداران این رویکرد، بویژه دردهه های 1920 و1930 فعال بودند. نام زیگفرید برنفلد(s.Bernfeld) و پاول فدرن (P.Federn) رانیزباید به این گروه اضافه کرد. این روانکاوان ، ازمفاهیم روانی برای توضیح ودرک فرآیندهای اجتماعی وایدئولوژیک درجامعه ی سرمایه داری امروز استفاده می کردند ومثلاً تلاش می کردند تاعلت گرایش مردم به اعتقادات سیاسی را نه باعوامل اقتصادی ، که بابرخی مفاهیم فرویدی توضیح دهند. یکی ازبارزترین نمونه های این " آگاهی کاذب " (false consciousness) ، ناسیونال سوسیالیسم آلمان بود که رایش درکتاب " روانشناسی توده ای فاشیسم"(mass psychology of Fascism) به آن می پردازد. اریش فروم نیز که مانند رایش ، ازحامیان روانکاوی است ، معتقد بود که ایدئولوژی راباید ازروی ریشه های ناخودآگاه آن شناخت. البته فروم ، تاکید کمتری بر مسائل جنسی داشت. اودرسال1942 ، برحمایت فاشیستها ازتمایلات اقتدارگرایانه ، سادیستی ومازوخیستی(sado-masochistic) انگشت گذاشت وآنرا خصلت خرده بورژوازی معرفی کرد. تصویری که فروم ازشخصیت وروانشناسی فاشیسم ارائه می دهد، بسیارشبیه به تصویری است که سارتر ازیهود ستیزی(anti-semitism) عرضه می کند. سارتر نیزمانند فروم، ازتبیین ارتدکس وروانکاوانه ی پدیده های اجتماعی براساس مسائل جنسی، انتقاد می کند اما درعین حال، می پذیرد که افراد متعصّب واقتدارگرا، تضادهای روانی درونی خود رابه مخاطبان بیگناه خویش تحمیل می کنند. تحلیلی که فروم ازشخصیت اقتدارگرا ارائه می دهد، منطبق برآموزه های آدورنو ، هورکهایمر ، وروانشناسان آمریکائی است که تلاش می کنند ریشه های روانی تعصّب ویهود ستیزی رابیابند. درنوشته های ایشان ، مباحث روانکاوانه ، به مراتب بیشترازمباحث مارکسیستی به چشم می خورد.

دردوران پس ازجنگ نیز مارکسیسم فرویدی درقالب آثار " الکساندر میچرلیچ"(A.Mitscherlich) روانکاو آلمانی ونیزفیلسوفان مکتب فرانکفورت ، ادامه پیداکرد. دراین زمان، نشریه " روان " (psyche) به ارگان این فیلسوفها تبدیل گردید. هربرت مارکوزه، نظریه ی فروید رامبنی بر نقش سرکوب غریزه ی جنسی درشکل گیری تمدنها ، رد کرد وبه جای آن مقوله ی "سعادت" (Happiness) رانشاند. به نظرمارکوزه ، سرکوب غریزه ی جنسی، درهمه ی فرهنگها به یک شکل انجام نمی گیرد. نسل بعدی مارکسیستهای فرویدی، متفکرینی چون ژاک لاکان(J.Lacan) روانکاو، و لوئی آلتوسر(L.Althusser) فیلسوف فرانسوی راشامل گردیدند که ازدهه ی 1970 تادهه ی نخست قرن بیست ویکم، درصحنه حضورفعال داشتند وهمچنان به ارائه ی تحلیلهای روانکاوانه ازجامعه می پرداختند. مثلاً ایتن بالیبار(E.Balibar) فیلسوف فرانسوی نیز معتقد است که مشابهت های فراوانی میان مارکسیسم و فرویدیسم وجوددارد. به نظراو، استعاره های معرفتی میان آثارتئوریک مارکس و فروید، فراوانند.

منابع ومآخذ

1)Marxism and Psychoanalysis , www.marxist.com

2)Marx and Psychoanalytic theory , www.mronline.org

3)Thomas Bottomore , A Dictionary of Marxist Thought , www.academia.edu

4)Marxism and Psychoanalysis , www.taylorfrancis.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037

اقلیم سی ساله شد

"اقلیم" سی ساله شد

(نگاهی به چالشهای رویاروی منطقه ی خودمختارکردستان)

دوسال پس ازاینکه چتربازهای ائتلاف در " اربیل " فرود آمدند وجبهه ی شمال راعلیه صدام حسین گشودند، اقلیم کردستان دومین انتخابات خودرا درسال2005 برگزارکرد. ونخستین بشکه ی نفت خودرانیز درسال2009 ، ازطریق ترکیه صادرنمود. تاقبل ازاین، کردها قومی پراکنده بودند که دهه ها تحت قیمومیت دولتهای ملی دیگرمی زیستند وفاقد هویت مشترک " کردی" بودند.

درواقع پس از جنگ خلیج(1991-1990)، کردها بالاخره توانستند به آرزوی خود که دستیابی به خود مختاری واقعی وهویت ملی بود، نائل شوند. آغازاین حرکت ، اعلام منطقه ی پروازممنوع برفرازکردستان توسط نیروهای ائتلاف ضد صدام بود. درسال1992 ، جبهه ی کردستان متشکل ازاحزاب عمده ی کرد، بابرگزاری انتخابات پارلمانی وریاست جمهوری، تاسیس " اقلیم کردستان"(KRG) رابه مثابه ی دولت خود مختار درچهارچوب کشورعراق، اعلام نمود. اما درسال 1994 ، توافقنامه ی تقسیم قدرت میان حزب دموکرات کردستان (KDP) وجبهه ی میهنی کردستان (PUK) برهم خورد وجنگ داخلی درکردستان شعله ورگردید. دو دولت کرد به مرکزیت " اربیل " و "سلیمانیه" تشکیل شد. جنگ تاسال 1998 ادامه پیداکرد تااینکه باپادرمیانی حزب کمونیست کردستان ، توافقنامه ی واشنگتن میان حزب دموکرات واتحادیه میهنی کردستان به امضاء رسید وجنگ خاتمه یافت. حزب کمونیست کردستان باآنکه فقط یک نماینده درپارلمان داشت اما وزنه ای سنگین درجامعه ی کردستان محسوب می شد. " عزیز محمد" دبیرکل فقید این حزب ، نقش به سزائی درپایان دادن به جنگ داخلی کردستان ایفاء کرد ومدال افتخار ازرئیس جمهوراقلیم کردستان دریافت نمود. اکنون نفوذ این حزب، بویژه در سندیکاهای کارگری وسازمانهای مدنی، غیرقابل انکاراست. چند سال پس ازپایان گرفتن جنگ داخلی، آمریکا به عراق حمله کرد(2003)وپیشمرگه های کرد نیزدرسرنگونی حکومت صدام حسین به آمریکا کمک کردند. ازآن زمان به بعد، رابطه ی میان نیروهای ائتلاف واقلیم کردستان، به یک رابطه ی استراتژیک تبدیل شد وهمکاری متقابل درزمینه ی چالشهای منطقه ای مانند تروریسم ، داعش ، توسعه ی اقتصادی ،حقوق بشر ومسائل مربوط به میراث فرهنگی راشامل گردید.آمریکاتاکنون میلیاردهادلار دراقلیم کردستان سرمایه گذاری کرده است. این کشورکه هم اکنون سرگرم احداث بزرگترین کنسولگری خود درجهان در اربیل است، اعلام کرده که وجود اقلیم کردستان رابرای ثبات عراق ومنطقه ضروری می داند. درقانون اساسی جدید عراق نیز حق خودمختاری کردستان، اگرچه درقالبی دیگر، به رسمیت شناخته شده است. بدین ترتیب، بزرگترین پروژه ی " ملت سازی "(Nation-building) دراقلیم کردستان کلید خورد که سه دهه است همچنان ادامه دارد.

اقلیم کردستان ، یک دموکراسی پارلمانی است که درچهارچوب سیستم فدراتیو عراق عمل می کند. این اقلیم، سه استان اربیل ، دهوک ، وسلیمانیه راشامل می شود که البته پس ازپیروزی پیشمرگه های کرد برداعش، سرزمینهای جدیدی به این اقلیم اضافه ، وپس ازبرگزاری رفراندوم استقلال ، بخشهائی ازآن کسرگردید. دیاله ، نینوا ، وکرکوک ازسرزمینهای اضافه شده به اقلیم ، وکرکوک ازمناطق کسرشده ازآن بود. قانون اساسی جمهوری کردستان درسال1996 توسط تیمی به ریاست " دکترمهرداد ایزدی " نوشته شد. براساس این قانون، اقلیم کردستان، یک جمهوری خودمختارپارلمانی متشکل ازیک مجلس با 111 نماینده است. رئسی جمهورکردستان ، بارای مستقیم مردم انتخاب می شود وریاست کابینه رانیزبرعهده دارد. اوهمچنین ، فرمانده ی کل نیروهای مسلح پیشمرگه می باشد. نخست وزیراقلیم نیزبا اکثریت آرای پارلمان انتخاب می شود. قوانین ، بااکثریت آراء درپارلمان تصویب می شوند اما رئیس جمهورمی تواند مصوبه ی پارلمان راوتو کند. قانون اساسی عراق نیز کشوررابه مناطق فدرال تقسیم می کند که دراداره ی امورداخلی خویش آزادند اما درامورخارجی، تابع دولت دولت مرکزی می باشند.

یک عامل بحث انگیز دراین سیستم فدرال ، مسئله ی نفت است. چالش انرژی دراقلیم کردستان ، به دوران ملی شدن نفت عراق(1972) بازمی گردد. ازآن زمان تاکنون، دهه هاست که کردها معترضند که سهم عادلانه ای ازدرآمدهای نفتی کشوردریافت نمی کنند. پس ازسرنگونی رژیم سابق ، دولت اقلیم کردستان بیش ازچهل قرارداد با شرکتهای نفتی خارجی منعقد نموده است که اکثرآنها آمریکائی وچینی می باشند. درحال حاضر، عراق با5/4 میلیون بشکه درروز، به دومین تولید کننده ی بزرگ نفت دراوپک تبدیل شده و 5 درصد تولید جهانی نفت رابه خود اختصاص داده است. اقلیم کردستان نیزبابهره گیری ازفدرالیسم نفتی، روزانه بیش از پانصد هزاربشکه نفت تولید می کند. اما تداوم تولید نفت دراقلیم ، باچالشهای متعدد حقوقی وسیاسی روبروست. حکم دادگاه عالی فدرال عراق مبنی برغیرقانونی بودن قانون نفت وگازاقلیم کردستان(2007) وقراردادهای منعقده توسط اقلیم با شرکتهای نفتی خارجی ، یکی ازمهمترین این چالشهاست که ممکن است دولت اقلیم رادرمعرض اقدام حقوقی بین المللی قراردهد. به نوشته ی روزنامه ی " بلومبرگ" ، اگراقیم کردستان، یک کشورمستقل می بود، ازنظرذخائرنفتی ، به دهمین کشوربزرگ دنیا تبدیل می شد. معهذا ، پس ازحکم دادگاه عالی فدرال وبالاگرفتن مناقشه برسرمنابع نفتی اقلیم کردستان ، سه شرکت بزرگ نفتی آمریکا، خاک اقلیم راترک کردند. بزرگترین این شرکتها، یعنی شرکت " اکسون موبایل" ، علاوه براقلیم، فعالیت درمیدانهای نفتی جنوب عراق رانیزمتوقف کرده است. معهذا، تنش میان اربیل وبغداد، فقط به نفت محدود نمی شود. بطورکلی مدیریت منابع طبیعی اقلیم کردستان، موقعیت حقوقی کردستان ، نحوه ی مدیریت منابع طبیعی مناطق مورد مناقشه( بویژه کرکوک)، نحوه ی توزیع بودجه ی فدرال وسوء ظن نسبت به اقلیم کردستان در میان دولتمردان مرکزی عراق، ازجمله اختلافات دیرپا میان دوطرف می باشد.

منابع گازاقلیم کردستان نیزغنی است وبازارخوبی نیزدرجهان دارد. اقلیم می تواند ازاین گاز، هم برای مصرف داخلی وهم برای صادرات به بقیه ی عراق وخارج ازکشور، استفاده نماید. ازاین گازمی توان برای تولید برق نیزاستفاده نمود. اما متاسفانه بخش عمده ی این گاز، اکنون می سوزد وهیچ اقدامی برای مهارآن صورت نمی گیرد. اگرچه قانون اساسی عراق، حقوقی رادرزمینه ی مدیریت منابع هیدروکربن، برای کردستان قائل شده است اما ، فدرالیسم نفتی رابه شکلی که اکنون توسط اقلیم کردستان اجراء می شود، به رسمیت نمی شناسد. لذا، دولت فدرال درصدد است تابابکارگیری اهرمهای اجرائی، قضائی ونظامی ، اراده ی خویش رابراقلیم کردستان تحمیل نماید. دولت اقلیم کردستان نیزدروضعیتی نیست که بتواند نظرات خویش را بردولت فدرال تحمیل کند زیرا علاوه برچالشهای سیاسی داخلی ، بیش از20 میلیارد دلارمقروض است وهرروزبرمیزان این بدهی افزوده می گردد.

یک چالش مهم دیگرکه رویاروی اقلیم کردستان قراردارد ، مرزهای این اقلیم است. بسیاری ازکردها معتقدند که شهرهای بزرگی چون " موصل " و " کرکوک " نیز درچهارچوب این اقلیم قرارمی گیرند. درحالیکه حضور " آسوری ها" ، " ترکمن ها " ، واعراب دراین مناطق ، کاررادشوارمی کند. از سوی دیگر، ترکیه وایران ، به شدت مخالف گسترش سرزمینی اقلیم کردستان وافزایش اختیارات قانونی این اقلیم می باشند. آنها ازآن بیم دارند که اقلیم کردستان، الگوئی برای کردهای کشورآنهاقرارگیرد. بعلاوه دولت اقلیم کردستان ، خواستار دریافت منابع کافی برای تقویت نیروهای پیشمرگه است تابتواند دربرابرتهدیدات داخلی وخارجی ایستادگی نماید. اگرچه در 30 سال گذشته ، کمک وحمایت آمریکا برای بقای اقلیم حیاتی بود اما به نظرمی رسد ازاین پس، بقای اقلیم درگروی نحوه ی مدیریت آن می باشد. اینکه هزاران نفراز مردم اقلیم کردستان راهی خارج ازکشور، بویژه اروپا می شوند، نشانه ی وجود مشکلات اساسی دراین منطقه می باشد. تحت الحمایگی اقلیم کردستان ونیز فساد شایع ، ازجمله چالشهای رویاروی این اقلیم است. این نوع مدیریت، امتحان خود راپس داده ودیگرراه به جائی نخواهد برد. به همین دلیل، اقلیم تاکنون نتوانسته است برای جوانان کارایجاد کند وچرخهای اقتصادرا باسرعت مناسب به حرکت درآورد. اکنون دراقلیم کردستان ، فساد بیشتر، آزادی کمتر ، و حرکت اقتصادی کند تر ازیک دهه پیش است. البته دولت اقلیم کردستان چندی است که کمپین مبارزه بافساد راه انداخته است اما این کمپین، فقط کارمندان دون پایه راهدف گرفته وازکنار فساد تجاری وفساد احزاب سیاسی ونخبگان حاکم ، بی تفاوت می گذرد. شرط نخست مبارزه بافساد، شفافیت ونظارت سازمانهای غیردولتی است. بابوروکراسی نمی توان به جنگ فساد رفت. ازاین گذشته ، باتوجه به اینکه اولویت کنونی آمریکا درمنطقه، تشکیل یک ائتلاف ضد ایران است ومسائل دیگر ازقبیل مبارزه باتروریسم وتقویت دموکراسی، درمرحله ی بعد اهمیت قرارمی گیرند لذا، مردم اقلیم نباید ازآمریکا انتظارکمک به انجام اصلاحات داشته باشند. تنها مردم کردستان می توانند این وضع راتغییردهند ولاغیر. امروزه ، فساد ، خویشاوند سالاری ، وانحصارطلبی دراقلیم کردستان بیداد می کند ودوحزب عمده ی این اقلیم ، منشاء این نابه هنجاریها می باشند. خصوصی سازی های گسترده وبی دروپیکر، بویژه درعرصه ی بهداشت ، آموزش وصنعت برق ، به فساد دراقلیم دامن زده است. امروزه بدون عضویت دریکی از دوحزب عمده ، نمی توان به استخدام دستگاه دولتی اقلیم درآمد. این فساد وناکارآمدی ، خشم عمومی رابرانگیخته وتاکنون دراعتراضات مردمی، دهها نفر بدست نیروهای امنیتی به قتل رسیده اند.

درعین حال ، آمریکانیزنگرانی خودراازتضعیف ارزشهای دموکراتیک وآزادیهای مدنی درکردستان مخفی نمی کند. همچنین تشدید اختلاف میان حزب دموکرات واتحادیه میهنی کردستان ازیکسو، واعمال نفوذ ایران درجلوگیری ازتشکیل دولت فدرال عراق ازسوی دیگر، موجب نگرانی آمریکا وجامعه ی بین المللی گردیده است. نگرانی دیگر، به مسئله ی " قرارداد سینجار" برمی گردد که امنیت منطقه منوط به اجرای آن می باشد. ازسوی دیگر،اقلیم کردستان درمعرض تهدید موشکی وپهبادی ایران قراردارد. همچنین راکت پراکنی نیروهای نیابتی ایران درعراق نیز چالش برانگیزشده است. معهذا ، علیرغم عقب نشینی آمریکااز خاورمیانه ، به نظرمیرسد این کشورهمچنان نسبت به روابط خود با اربیل ، متعهد مانده وتلاش می کند راهی متفاوت باراهی که ایران عرضه می کند، پیش پای اقلیم و عراق قراردهد. آمریکا همچنان به سرمایه گذاری هنگفت خود دربخشهای آموزش ، مخابرات و انرژی در اقلیم کردستان ادامه می دهد وسیاستمداران این اقلیم رابه انجام اصلاحات ضروری، حفظ آزادیهای مدنی ورعایت حقوق بشر، تشویق وترغیب می نماید.

امروزه ، انجام اصلاحات وشفافیت سیاسی واقتصادی، به ضرورت مبرم برای اقلیم کردستان تبدیل شده است. درعرصه ی اصلاحات سیاسی، باید قضات آموزش ببینند، استقلال اقلیم حفظ شود واحزاب سیاسی حول یک برنامه ی واحد به توافق برسند تادولت، ازاختیارات فراحزبی برخوردارگردد. همچنین لازم است اصلاحات درداخل احزاب سیاسی منطقه آغازشود تااقلیم بتواند دربرابرتهدیدهای مستقیم وغیرمستقیم ایران ، ترکیه ، ودولت فدرال ، ایستادگی نماید. دراین میان ، دولت مرکزی عراق ، مسئول اصلی اعمال فشاربراقلیم کردستان است زیرااین دولت ، باظهوریک اقلیم قدرتمند ، خودمختار وثروتمند، که روابط حسنه باآمریکا ، اسرائیل ودیگرقدرتهای منطقه دارد، مخالف است. به همین دلیل است که حیات اقلیم کردستان ، بااستقراردموکراسی درعراق بهم گره خورده است. خودمختاری دراقلیم کردستان رانمی توان باحاکمیت یک دولت توتالیتر وتمامیت خواه دربغداد ( به سبک ایران) ، حفظ کرد.

منابع ومآخذ

1)KRG : Kurdistan regional government , www.kurdishproject.org

2)the KRG turns thirty , www.washingtoninstitute.org

3)Red star over Iraqi Kurdistan , www.peoplesworld.org

4) the necessary US role in fixing the Baghdad – Kurdistan energy dispute , www.winep.org

5)the Kurds in the spotlight , www.reliefweb.int

6)Yazidis in Afrin on the brink of disappearance , www.rudaw.net

کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037

ترورایمن الظواهری

ترور ایمن الظواهری

( طالبان آمریکائی علیه طالبان پاکستانی )

پس ازدودهه زندگی مخفی ، " ایمن الظواهری " تروریست مصری وجانشین " اسامه بن لادن" دررهبری " القاعده " ، درسن 71 سالگی کشته شد. ترورخبرساز الظواهری دربالکن محل اقامتش درمحله ی اعیان نشین " شهرنو" کابل ، توجه جهانیان رابه خود جلب کرد. دو موشکی که ازپهباد آمریکائی شلیک شد ، جان اوراگرفت. هواپیمای بی سرنشینی که الظواهری رابه قتل رساند، ظاهراً نمی توانسته ازفواصل دور و باعبورازسرزمینهای همسایه که همه درتخاصم آشکاروپنهان باآمریکا قراردارند، بگذرد. پس این پهباد ازکجا برخاسته است ؟ مقامات دولت جوبایدن ، بارهاگفته اند که امکاناتی رابرای خوددرافغانستان حفظ کرده اند که به آنهااجازه می دهد حملات " فراترازافق "(over – the – horizon attacks) را علیه تروریستها درخاک این کشورانجام دهند. آیاترورالظواهری نیزدرهمین چهارچوب صورت گرفته است ؟ اگرچه الظواهری یکی ازکسانی بود که توانست بن لادن رامتقاعد کند تابه فعالیت خود ابعاد جهانی ببخشد ونیزیکی ازطراحان اصلی عملیات 11 سپتامبربود که به مرگ 3000 نفرانجامید، اما پس ازمرگ بن لادن درسال2011 ، دیگرالظواهری تهدید جدّی برای غرب به شمارنمی رفت ودرآستانه ی مرگ ، تاریخ مصرف اوبرای آمریکا سپری شده بود.

بن لادن والظواهری ، هردوازطبقات ممتازجامعه ی خود بودند. اولی فرزند یک مقاطعه کارساختمانی عربستان ودومی ازقشرتحصیلکرده ی مصربود. شش ماه پس ازکشته شدن بن لادن در "ابوت آباد" پاکستان بدست تفنگداران آمریکائی ، الظواهری درژوئن 2011 ، رسماً برهبری القاعده برگزیده شد وشاخه های مختلف القاعده درسراسرجهان، بااو بیعت کردند. معهذا ، تاخیر درمعرفی الظواهری ، نشانه ی اختلاف درسطوح بالائی القاعده بود که دربی عملی بعدی سازمان انعکاس یافت. اما بزودی ورق برگشت. گروههای تروریستی " الشباب " و " نصرالاسلام والمسلمین " درشرق آفریقا حضورپررنگ یافتند ؛ القاعده شبه جزیره عربستان مشغول نبرد دریمن شد ؛ القاعده شبه قاره هند دربنگلادش ، هند ، مالدیو ، میانمار ، وپاکستان فعال شد ؛ و " حراس الدین " به عنوان بازوی القاعده درمنطقه ی شام حضوریافت. هیچیک ازاین کامیابیهای القاعده ، بدون الظواهری دست یافتنی نبود.

درطول حیات بن لادن ، مصری ها نزدیکترین حلقه به او بودند واکثر محافظان وی رانیز که به " گاردسیاه " معروف بودند، مجاهدین مصری تشکیل می دادند. ایمن الظواهری نیزیکی ازاین مصری هابود که در درمحله ی اعیان نشین " معادی " درحومه ی قاهره متولد شد. یک سال قبل ازآن ، " افسران آزاد" موفق شده بودند رژیم سلطنتی مصررادرسال1952 سرنگون کنند. پدرالظواهری، استاد داروسازی دانشگاه قاهره ومادرش عضوی ازیک خانواده ی سیاسی بود. پدربزرگ الظواهری ، مفتی اعظم دانشگاه "الازهر" وعمویش رهبر" حزب کارمصر" بود. ضمن اینکه عموی دیگرش نیز نخستین دبیرکل " اتحادیه عرب " بود. الظواهری درسال1974 دررشته ی پزشکی ازدانشگاه قاهره فارغ التحصیل شد. اوبازبانهای انگلیسی و فرانسه آشنائی داشت وچهارسال نیزدر ارتش مصرخدمت کرد. الظواهری درسن 15 سالگی بخاطر عضویت درحزب غیرقانونی " اخوان المسلمین " دستگیرشد. او مخالف پان عربیسم بود و بعد ها درکتاب خود بنام " برداشت تلخ "( bitter harvest) که درسال 1991 منتشرشد، مشی میانه روانه ی اخوان المسلمین رانیزبه باد انتقاد گرفت. الظواهری ، بسیاری ازعقائد خودراازآموزه های " سیّد قطب" گرفت که درسال 1966 درزندان مصر جان باخت. اینکه جهان درجهل به سرمی برد ورهبران کشورهای اسلامی همه مشرک هستند وباید باحربه ی مبارزه ی مسلحانه وشریعت اسلامی به جنگ آنهارفت ، ازجمله ی این آموزه هابود. الظواهری ، دموکراسی راچنین توصیف می کند : " دموکراسی آئین جدیدی است که به انسان امکان می دهد تاقوانین راخود تدوین نماید... درحالیکه دراسلام ، حق قانونگذاری فقط خاص خداست..." . به نظر الظواهری، شکست سریع اعراب درجنگ 1967 ، نشانه ی ورشکستگی ساختارهای موجود عربی بود. الظواهری درسال1978 ، پس ازازدواج ، راهی پاکستان شد ودرآنجا، ضمن آشنائی با جبهه های جنگ ، به دفعات زخمی شد. الظواهری ، پس ازبازگشت به مصر، " جهاد اسلامی مصر" (EIJ) راپایه گذاری کرد وباجناح فوق افراطی سازمان " تکفیروالهجره" تماس برقرارنمود.

پس ازترور " انورسادات" توسط افراطیون مسلمان ، الظواهری به اتهام نگهداری سلاح غیرمجاز، دستگیر وتحت شکنجه ی شدید قرارگرفت..الظواهری پس ازآزادی درسال1984 ، به عربستان رفت وازآنجا راهی پاکستان شد ودیگرهیچگاه به مصربازنگشت. اومجاهدین افغانی راآموزش می داد ودرمان می کرد وآنها به نبرد بانیروهای ارتش سرخ تشویق می نمود. الظواهری درسال 1986 بابن لادن درپیشاورملاقات کرد وهردوی آنهادراین زمان ، تحت تاثیر " عبدالله اعظم " ، مجاهد فلسطینی شاغل در"دفترخدمات افغان" ، قرارداشتند. اعظم خواستار حمله به اسرائیل بود اما ایمن الظواهری قصد حمله به قاهره داشت. پس ازقتل اعظم درسال1989، الظواهری به دستیاراول بن لادن تبدیل شد. ظواهری به پزشک مخصوص بن لادن ، سخنگوی القاعده وتامین کننده ی اصلی سلاح برای این سازمان تبدیل شد. بن لادن والظواهری، خانواده ی سلطنتی عربستان را " برادران شیطان" می نامیدند وآمریکا رابه غارت نفت اعراب ، تحمیل رژیمهای فاسد برایشان ، اشغال سرزمینهای مقدس مسلمانان وتحت پیگرد قراردادن مجاهدان مسلمان متهم می کردند.

درسال1992 ، جهاد اسلامی مصر وجماعت اسلامی این کشور، مبارزه ی خونینی را علیه دولت مصر ومسیحیان قبطی این کشورآغازکردند. پس ازتوطئه ی ناکام ترور " عاطف صدیق " نخست وزیرمصر ، پیگرد مبارزان اسلامگرا تشدید شد والظواهری توجه خودرابه جبهه های جهانی جهاد معطوف نمود. مبارزان جهاد اسلامی مصر درسال 1995 ، به " حسنی مبارک " در آدیس آبابا حمله کردند وچندی بعد نیز سفارت مصردراسلام آباد رامورد حمله قراردادند. جهاد اسلامی ، حملات متعددی نیز به توریستهای خارجی انجام داد وتعدادی ازآنها رابه قتل رساند. سرانجام درسال 1999 ، ایمن الظواهری بطورغیابی محکوم به اعدام شد. رهبران جهاد اسلامی مصر درداخل کشور، خشونت رارد کردند وباایمن الظواهری قطع ارتباط نمودند.آنها اورا دست نشانده ی بن لادن والقاعده معرفی کردند.

ایمن الظواهری درسال1991 به دانمارک پناهنده شد وازآنجا به داغستان ، یمن ، سوئیس وهلند رفت. اوباپاسپورتهای سوئیسی ، فرانسوی وهلندی وبانامهای مستعارمتعدد به این سفرهامی رفت. اوحتی توانست با گرین کارت آمریکا به این کشورسفرکند وازمساجد سراسرآمریکا بازدید بعمل آورد. درهمین زمان، بن لادن مقرّ خودرا به سودان منتقل کرد والظواهری نیزراهی این کشورشد. اوازخارطوم ، امور جهانی القاعده رااداره می کرد مبانخبگان سودانی روابط نزدیک برقرارنمود. دراین زمان، حملات انتحاری فراوانی درمصرانجام گرفت وهسته های مقاومت در بوسنی تشکیل گردید. امافشارهای وارده ازسوی آمریما وجامعه ی جهانی ونیزنفوذ جاسوسهای مصری درصفوف القاعده، موجب خروج این سازمان ازسودان گردید. الظواهری درجستجوی پناهگاه امن ، راهی چچن شد اما دستگیر وشش ماه درزندان به سربرد وپس ازآزادی ، راهی افغانستان گردید. دراین زمان، الظواهری وبن لادن ، فتوای مشترکی صادرکردند که درآن ، آغازجهاد جهانی با یهود و نصاری رااعلام کردند. همین فتوا ، بعدها مبنای تشکیل " القاعده " قرارگرفت.الظواهری ازمسلمانان خوات تانظامیان وغیرنظامیان آمریکائی راهرکجا کهیافتند بکشند. اندکی بعد ، دوسفارتخانه ی آمریکا درشرق آفریقا مورد حمله قرارگرفت وبیش از200 کشته برجای گذاشت. اف بی آی برای دستگیری الظواهری 5 میلیون دلارجایزه تعیین کرد که بعدها به 25 میلیون دلار افزایش پیداکرد. درسال2000 ، الظواهری به حمله به ناوآمریکائی USS Cole متهم شد. سال بعد اوسعی کرد بیوشمیست مالزیائی " یزید صفوت " رابرای تولید میکروب " سیاه زخم " دریک آزمایشگاه نزدیک فرودگاه قندهار ، استخدام کند. سپس حملات تروریستی 11 سپتامبر به مرکز تجارت جهانی و پنتاگون انجام گرفت. ازآن زمان به بعد، اینترپول ، اف بی آی ، ودستگاههای اطلاعاتی آمریکا ، باجدیت درپی یافتن الظواهری برآمدند. همسر ویکی ازفرزندان الظواهری دربمباران هواپیماهای آمریکا درافغانستان ، کشته شدند. سقوط رژیم طالبان ، ضربه ای مهلک برالقاعده وارد کرد. درسال 2005 الظواهری با " ابومعصم الزرقاوی " رهبرالقاعده درعراق دیدارکرد تابه کشتارشیعیان دراین کشورپایان دهد. الزرقاوی که به تنش درمیان مسلمانان دامن زده بود، اندکی بعد به قتل رسید.

الظواهری روابط نزدیکی با گروههای افراطی اسلامگرا درالجزائر ، مالی ، لیبی ، نیجریه ، ازبکستان ، اندونزی ومصر برقرارکرد. وهمچنین روابط القاعده با الشباب سومالی راگسترش داد. القاعده ی عربستان و یمن درسال 2009 ، زیرنظر الظواهری، درهم ادغام شده و " القاعده شبه جزیره عربستان” (AQAP) رابوجود آوردند. اما بسیاری ازرهبران ارشد القاعده درسالهای 2011 تا 2020 ، توسط حملات پهبادی آمریکا به قتل رسیدند. پس ازتشکیل خلافت اسلامی داعش به رهبری " ابوبکرالبغدادی" ، القاعده به مخالفت باآن پرداخت. اما داعش ، برخلاف القاعده ، توانست قلمرو گسترده ای راازشرق سوریه تاشمال عراق ، به تصرف خود درآورد ودرآنجا خلافت اسلامی رابه مرکزیت " رقّه " (Raqqa) برپانماید. الظواهری درخواست البغدادی رابرای بیعت با خلافت اسلامی نپذیرفت و داعش را " قاتل " و " تشنه ی قدرت " نامید. سرانجام البغدادی درسال2019 بدست آمریکا به قتل رسید وخلافت اسلامی او برچیده شد. درآن زمان ، الظواهری ائتلافی متشکل از شش سازمان میانه روی سوری تشکیل داد وآن را " حراس الدین " نامید. درسال 2020 ، سازمان ملل متحد برارتباط نزدیک القاعده وطالبان تاکید کرد ومذاکرات میان طالبان وآمریکا را ابتکارشخص الظواهری اعلام نمود. دراین زمان ، القاعده بویژه باشبکه ی حقّانی همکاری نزدیک داشت.

اکنون دیگرمشخص شده بود که دونوع طالبان وجوددارد، طالبان وابسته به آمریکا که مقرّ آنها درقطر است ، وطالبان پاکستانی که سراج الدین حقّانی نماینده ی آن می باشد. امروز دیگربرکسی پوشیده نیست که طالبان طرفدارپاکستان، درگیرنبردی خونین باطالبان آمریکائی، درچهارچوب دولت افغانستان می باشد. ترور الظواهری نیزدرهمین چهارچوب قابل ارزیابی می باشد. سراج الدین حقّانی که حامی ومیزبان الظواهری بود ، بعد ازترور وی، ازبیم آمریکائیها به به زادگاه وعشیره ی خود پناه برده است. آنچه مسلم است آمریکائیها درتفاهم کامل باطالبان ، بخشی ازامکانات سابق خود رانگهداشته اند. درقرارداد دوحه ، طالبان فقط خواهان تعطیلی 5 پایگاه از 9 پایگاه شناخته شده ی آمریکا درافغانستان شدند وازسرنوشت بقیه ی پایگاهها خبری دردست نیست. آمریکا همچنین ازطریق ترکیه وزیرنام مدیریت فرودگاههای افغانستان ونیز توسط امارات متحده عربی زیرنام اعمال کننده ی کنترلهای فنّی پرواز، فضای افغانستان راتحت کنترل خود گرفته است. بالاترین مقامات سیاسی ونظامی آمریکا بارها بااطمینان گفته اند که هرگاه ضرورت ایجاب کند ، برخواهند گشت. ترورالظواهری ، نشانه ی کوچکی ازاین بازگشت است. مسلماً این ترور، بااستفاده ازامکانات آمریکا درافغانستان وهمکاری اطلاعاتی جناح آمریکائی طالبان ، صورت گرفته است.

پس ازخروج آمریکا ازافغانستان وسقوط دولت این کشور، الظواهری حمایت خودرا از " هیبت الله آخوندزاده" رهبرطالبان اعلام کرد واورا " امیرالمومنین " نامید. حوادث بعدی نشان داد که طالبان به تعهد خوددرمورد قطع ارتباط باالقاعده ، پای بند نمانده است. گزارشهای منتشره حاکی ازنفوذ فزاینده ی القاعده دردولت افغانستان است وکارشناسان ، نسبت به تبدیل شدن این کشوربه پناهگاه امن برای تروریستهای القاعده ، هشدارمی دهند. الظواهری ، مناطق مرزی پاکستان راترک کرد و راهی کابل شد تابه همسر وفرزندانش درمنطقه ی اعیان نشین " شهرنو " درحومه ی کابل بپیوندد. سرانجام ، تروریستی که در19 ژوئن1951 درمصر بدنیا آمد ، در31 جولای2022 درکابل به قتل رسید.

القاعده ازمدتها قبل ، لیست بلند بالائی رابرای جایگزینی رهبری خود آماده کرده است که اکنون بنظرمی رسد پس ازمرگ بن لادن والظواهری ، نام " سیف العدل " درراس این لیست قرارگرفته باشد. این افسرسابق ارتش مصر وعضو واحد عملیاتی ویژه ی این ارتش که نقش اساسی دربمب گذاری سال1998 سفارتخانه های آمریکا درنایروبی و دارالسلام ایفاء کرد ، درسالیان اخیر، برعملیات القاعده درسوریه نظارت می کرد. باتوجه به کشته شدن " حمزه بن لادن " ، " ابومحمدالمصری " وایمن الظواهری ، اکنون بنظرمی رسد رهبری القاعده قراراست دردست یک مصری دیگربنام گ سیف العدل" قرارگیرد که مدتها درایران به سرمی برد واجازه ی ترک این کشوررانداشت. اطلاعات چندانی ازوضع فعلی سیف العدل وفعالیتهای جاری اودردست نیست. سیف العدل ، یکی ازآموزش دیده ترین وحرفه ای ترین سربازان جهادی دنیامی باشدو درجای جای بدن او آثاززخم جهاد باقی است. سیف العدل ، پس ازعملیات 11 سپتامبر ، سرنگونی حکومت طالبان و وتشدید پیگرد درپاکستان ، به همراه گروهی دیگراز اعضاء ورهبران القاعده ، به ایران گریخت ودراین کشورپناه گرفت. او که نام اصلی اش " محمد صلاح الدین زیدان" است ، سالها درشیراززندگی می کرد. سیف العدل درشهرکی واقع در40 کیلومتری قاهره زاده شد . او مدتی نیز دراردوگاههای حزب الله دردره بقاع ، آموزش نظامی دید. نام سیف العدل بزودی درلیست تروریستهای خطرناک تحت تعقیب اف بی آی قرارگرفت وبرای دستگیری یاقتل او 10 میلیون دلار پاداش درنظرگرفته شد. اوبانامهای مستعار محمد ابراهیم مکاوی ، سیف العدل ، عابرسبیل ، و ابراهیم المدنی ، فعالیت می کرد ومدتها نیزدرایران به سربرد.

سیف العدل ، نخست به جهاد اسلامی مصرپیوست ومدتی نیز دردهه ی 1980 درافغانستان مشغول مبارزه بانیروهای شوروی بود. اف بی آی اورابه اتهام مشارکت دربمب گذاریهای سفارتخانه های آمریکا در کنیا وتانزانیا ، تحت تعقیب قرارداده است. سیف العدل همچنین عملیات کمین موگادیشو راکه به کشته شدن 18 آمریکائی انجامید، رهبری کرد. بسیاری ازمنابع آگاه ، سیف العدل راآخرین شانس گروه القاعده برای بازسازی ساختاراین گروه به شیوه ی اسامه بن لادن می دانند. درعین حال ، نام "عبدالرحمن المغربی" داماد الظواهری نیزبه عنوان نامزدریاست برالقاعده ذکرگردیده است.

منابع ومآخذ

1)Ayman al-Zawahiri obituary , www.theguardian.com

2)US kills al-Qaeda leader , www.washingtonpost.com

3)what Zawahiris killing means for al-qaeda , www.cfr.org

4)Saif al-adel , on man expected to replace Zawahiri , www.ndtv.com

5)Al-Qaidas soon-to-be third Emir? , www.ctc.westpoint.edu

اسدالله کشتمند ، ترورالظواهری... 6)www.telegram.me/pyknet

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

Like

Comment

Share

بوناپارتیسم دیروزوامروز

بوناپارتیسم دیروز و امروز

درآثارمارکس وانگلس ، بناپارتیسم (Bonapartism) به رژیمی درجامعه ی سرمایه داری اطلاق می شود که درآن ، بخشی ازحاکمیت ، تحت تسلط یک فرد قرارمی گیرد که دیکتاتوری خود رابردیگر بخشهای حکومت وجامعه تحمیل می کند. بنابراین دربناپارتیسم ، قدرت دولتی، نسبت به دیگربخشهای حاکمیت، ازیک " استقلال نسبی " برخوردارمی گردد. نمونه ی بارزچنین رژیمی دردوران مارکس ، سلطنت لوئی بناپارت ، برادرزاده ی ناپلئون اول بود که پس ازکودتای دسامبر1851 خودرا ناپلئون سوم نامید وبه حیات جمهوری دوم فرانسه پایان داد. این مقطع ازتاریخ فرانسه ، موضوع یکی ازمهمترین آثارمارکس بنام " هجدهم برومر لوئی بناپارت" قرارگرفت. انگلس نیزازنوشته های مارکس برای توضیح حکومت بیسمارک درآلمان استفاده کرد وآن رایک حکومت بناپارتیستی نامید. بناپارتیسم درواقع، دستگاه نظامی – پلیسی راسواربربورژوازی می کند تاازسلطه ی طبقاتی اش براحزاب سیاسی مخالف ، پاسداری نماید.

به نظرمارکس وانگلس ، بناپارتیسم زائیده ی شرائطی است که طبقه ی حاکمه ی جامعه ی سرمایه داری دیگرنمی تواند حکومت خودراباابزارهای قانونی وپارلمانی حفظ کند. دراین شرائط ، طبقه ی کارگرنیزقادرنیست هژمونی خودرا برجامعه تحمیل نماید. پس ازاینکه امپراتوری ناپلئون سوم دراثر شکست درجنگ فرانسه – پروس فروپاشید ، مارکس درکتاب " جنگ داخلی " نوشت که " بناپارتیسم تنهاشکل ممکن دولت درشرائطی است که بورژوازی شکست خورده وطبقه ی کارگر هنوزتوانائی رهبری ملت راندارد." لوئی بناپارت ازمیان توده ی مردم بپاخاست وبقول مارکس ، یک پایش در " کیسه ی سیب زمینی" دهقانان فرانسه . پای دیگرش دردربار سلطنتی بود وعموئی چون ناپلئون بناپارت داشت. معهذا مارکس اورادلقکی خواند که برفضای سیاسی فرانسه که به شدت چند پاره شده بود، مسلط شد وطرفداران بسیاری راازمیان دهقانان وسرمایه داران ، بخود جلب نمود. انگلس نیزدرکتاب " منشاء خانواده " نوشت : " اگرچه دولت ، نماینده ی طبقات اجتماعی است اما، مقاطعی وجوددارد که توازن قوا میان طبقات ، آنقدربهم نزدیک وشکننده است که استثنائاً قدرت دولتی، نقش میانجی ظاهری رابازی می کند وتاحدودی مستقل ازطبقات عمل می نماید. براین اساس، دولت بناپارتیستی ، درعین برخورداری ازاستقلال عمل ، همچنان برروشهای دیکتاتوری پافشاری می کند.

اما استقلال دولت بناپارتیستی ونقش آن درواسطه گری میان طبقات متخاصم، درخلاء صورت نمی گیرد. به نوشته ی مارکس، لوئی بناپارت نماینده ی دهقانان خرده پائی بود که درآن زمان، بیشترین جمعیت فرانسه راتشکیل می دادند وبه نمایندگی ازسوی آنها سخن می گفت وعمل می کرد ولذا، مورد حمایت این طبقه قرارگرفت. اما به نوشته ی مارکس، لوئی بناپارت درعین حال مدعی بود که ازسوی تمامی طبقات جامعه سخن می گوید. درواقع ، وظیفه ی اصلی او ، تضمین امنیت وثبات جامعه ی سرمایه داری وفراهم کردن زمینه برای توسعه ی سریع سیستم سرمایه داری بود. مارکس وانگلس درنوشته های خود درباره ی دولت بناپارتیستی، به یک نکته ی مهم اشاره می کنند وآن اینکه این نهاد، منافع دولتمردان راتامین می کند. مارکس در"هجدهم برومر لوئی بناپارت " ، ازیک قدرت اجرائی سخن می گوید که "سازمان نظامی وبوروکراتیک گسترده ای رادراختیاردارد وبه ماشین دولتی قدرتمندی شکل می دهد." دولت لوئی بناپارت، نیم میلیون کارمند وهمین تعداد نیروی نظامی دراختیارداشت که مانند انگل، شیره ی جان جامعه رامی مکیدند. بنابراین ، استقلال نسبی دولت بناپارتیستی، درخدمت رژیم حاکم وتوسعه ی کاپیتالیستی قرارداشت.

***********

جامعه ی ایران ، باپدیده ی بناپارتیسم بیگانه نیست ویکبارآنرادرسال 1299 وباردیگر پس ازانقلاب اسلامی (بویژه ازاواخردهه ی 1360 به بعد) تجربه کرده ومی کند. عواقب این دوموج بناپارتیسم، هنوزگریبان مردم رارها نکرده است. امروزه ، بناپارتیسم اگرچه بطورتمام وکمال درشرائط کنونی ایران، زمینه ی ظهورندارد اما، گوشه هائی ازآن رامی توان ، البته باتلفیق وجوه ایرانی ومذهبی ، وبه شکل وشمایل جدید ، درایران دید. جامعه ی ایران، ازدهه ی پایانی قرن گذشته تاکنون ، بسرعت بسوی سیاستهای راستگرایانه ، پوپولیستی ومعجونی از " چپ وراست " درقالب بناپارتیستی ، به پیش می رود که به مراتب مضحک ترازبناپارتیسم 18 برومر می باشد. طی این دهه ها ، اصلاحات اجتماعی سرکوبگرانه ، بذر بناپارتیسم رادراین خاک افشانده است. این بذر ، به زودی به بارمی نشیند وکارتن خوابها وگورخوابها رادوباره به حرکت درخواهد آورد. اما این بار نه درحمایت از بناپارت وطنی ، که برای انتقام ازاو. این ویژگی بناپارتیسم امروزاست که آنراازبناپارتیسم دیروز متمایزمی سازد. بناپارتیسم دوران صعود سرمایه داری ، به هیچوجه بابناپارتیسم دوران افول سرمایه داری ، یکسان نیست .

FMOHAMMADHASHEMI.BLOGFA.COM

ف.م.هاشمی

دلقک فاسد

دلقک فاسد

( زلنسکی ، رئیس جمهورکج رفتار اوکراین )

در13 اکتبر2022 ، فیلم offshore-95 درتئاتر کیف به نمایش درآمد اما، نمایش آن بدلیل آنچه که " مشکلات فنّی " نامیده شد ، متوقف گردید. موضوع این فیلم که توسط روزنامه نگاران مستقل وجستجوگر ساخته شده ، شبکه ی فساد " ولادیمیر زلنسکی " رئیس جمهور اوکراین است که بااستناد به "اسناد پاندورا " ، فعالیت شبکه ی شرکتهای فراساحلی زلنسکی و" ایهور خولومویسکی "(I.Kholomoisky) الیگارش اوکراینی رادرقبرس ، بلیز ، وجزائرویرجین ، به تصویرمی کشد. بخشی ازمیلیونهابرگ سند پاندورا که تجارت کثیف سیاستمداران ارشد رادرگوشه وکناردنیا افشاء می کند، به اوکراین وشبکه ی پولشوئی زلنسکی وشرکایش اختصاص یافته است. کارشناسان معتقدند که علت توقف نمایش فیلم ، تهدید واعمال فشار " ایوان باکانف " رئیس پلیس مخفی اوکراین وشریک نزدیکش زلنسکی بوده است. چندی پیش نیز " رادیو اروپای آزاد" که توسط سازمان " سیا " اداره می شود، گزارشی ازارتباط نزدیک ولادیمیر زلنسکی و ایهورخولومویسکی الیگارش اوکراینی ، منتشرکرد. خولومویسکی کسی است که وزارتخارجه ی آمریکا ، اورابدلیل " فساد فاحش " ، ازورود به خاک این کشورمنع کرده است. معهذا ، چندماه پس ازشروع جنگ اوکراین ، همین رادیو، همصدا بادیگررسانه های غربی، سعی کرد چهره ای همچون " وینستون چرچیل " و " مادر ترزا " از زلنسکی بسازد وحتی اورا نامزد دریافت جایزه ی صلح نوبل بنماید.

اکنون فاش شده است که زلنسکی وحلقه ی نزدیکش ، شبکه ی شرکتهای فراساحلی خودراداشته وبه خرید ملک های گرانقیمت درلندن وآمریکا مشغولند. دوتن ازشرکای زلنسکی دراین شبکه ی فراساحلی ، اکنون مناصب مهمی دردولت اوکراین دارند. یکی دستیار ارشد رئیس جمهوراست ودیگری ریاست سرویس امنیتی اوکراین رابرعهده دارد که قدرتمندترین سرویس امنیتی اروپا می باشد. درژانویه2022 ، وزارت دادگستری آمریکا ازدریافت یک شکایت مدنی خبرداد که درآن ادعا می شد 5/5 میلیارددلار ازبانک privat bank بزرگترین بانک تجاری اوکراین ، که تحت مالکیت خولومویسکی قراردارد، به سرقت رفته است. خولومویسکی وشریکش " بوگولیوبوف" ، مبلغ مزبوررا درقالب وامهای ساختگی ، طی سالهای 2008 تا2016 دریافت کرده وآنرا ازطریق باتنکهای دیگر ،بویژه شعبه ی privat bank درقبرس مورد پولشوئی قرارداده وسپس آنرابه امریکا منتقل نموده است. بخشی ازاین پول به سرقت رفته، وامهای صندوق بین المللی پول به اوکراین بود که پس ازکودتای2014 ، دراختیاراین کشورقرارگرفته است. به نوشته ی نشریهAmerican Spectator ، خولومویسکی حداقل دومزیت نسبت به دیگرالیگارشهای اوکراین داد: اول، سابقه وتجربه درصنعت ذوب فلزات( علم ساخت وقلب گیری فلزات وآلیاژهای مختلف) ودیگری بی رحمی فراوان. خبرنگار نشریه " فوربس"(Forbes) می نویسد که چگونه شاهد بوده که " صدها مزدور مسلح به چماق ، میله های آهنی ، تپانچه ، گلوله های پلاستیکی وارّه برقی ، درحضور خولومویسکی، کارخانه ی فولاد را بزور به تسخیرخود درآوردند." خولومویسکی دردفترکارش در"دنیپروپتروفسک"، یک آکواریوم کوسه داشت که باغذا دادن به آن ، میهمانان خود رامرعوب می نمود. اوحتی دستورقتل برخی مخالفان خود رانیز ازهمین دفتر صادرمی کرد. به گفته ی " اولگ نوگینسکی" رئیس اتحادیه ی گمرکی تامین کنندگان کالا، پس ازکودتای 2014 ، خولومویسکی افرادی راکه درقتل عام اودسا شرکت داشتند، استخدام کرد. او درمقام فرماندار " دنیپروپتروفسک " ، ازنیروهای ضد روس حمایت می کرد. این نیروها ، شامل گردان نئونازی " آزوف " ونیزگردانهای " دنیپر " و " آیدار " بود که گاهی بعنوان جوخه های اراذل واوباش ، به حفاظت از منافع مالی خولومویسکی می پرداختند.

زلنسکی ، کمدین وبازیگری بود که ازدهه ی 2000 به کارمشغول بود وپس ازبازی درنقش اصلی طنز سیاسی " درخدمت مردم " ، مشهورشد وسپس باکسب 73 درصد آراء به ریاست جمهوری اوکراین رسید. رابطه ی زلنسکی و خولومویسکی ، به سال2012 بازمی گردد. درآن زمان، زلنسکی وهمکارانش درشرکت تولیدات تلویزیونی Kvartal-95 ، برنامه سازی برای شبکه ی تلویزیونی تحت مالکیت خولومویسکی راآغازکردند. زلنسکی بعنوان هنرپیشه وکمدینی که اشتهارفراوان کسب کرده بود، پس ازایفای نقش درنمایشنامه ی " درخدمت مردم " که ازتلویزیون خولومویسکی پخش شد ف پلکان ترقّی رابسرعت طی کرد. دراین فیلم ، زلنسکی نقش یک معلم تاریخ راایفاء می کند که درقالب رئیس جمهور، شعارهای ضد فساد سرمی دهد که توسط یک دانش آموز فیلمبرداری ودرشبکه های مجازی پخش می شود وزلنسکی رابه قهرمان مبارزه بافساد تبدیل می کند. این فیلم ، نقش به سزائی درپیروزی اودرانتخابات ریاست جمهوری داشت. درواقع ،زلنسکی ، برموج خشم مردم ازفساد ف سوارشد اما دیری نگذشت که روابطش باخولومویسکی، حسن نیت اورازیرسئوال برد. درکوران تبلیغات ریاست جمهوری ، یکی ازحامیان " پترپروشنکو "(P.Poroshenko) رقیب زلنسکی ، باانتشارمطلبی درفیس بوک ، مدعی شد که زلنسکی وهمکارانش درشبکه ی تلویزیونی خولومویسکی، چند شرکت جعلی فراساحلی تشکیل داده وحداقل 41 میلیون دلار ازوجوه بیت المال راازطریق بانک privat bank ، به این شرکتها منتقل نموده اند. بعدها ف " اسناد پاندورا" (9/11 میلیون برگ سند که توسط کنسرسیوم روزنامه نگاران جستجوگر دراکتبر2021 منتشرشد) ، صحت این ادعا راثابت کرد . دراین اسنادف اطلاعات مربوط به 10 شرکت صوری که درافشاگری فیس بوک آمده بود، منتشرگردیئ. زلنسکی وشرکایش، این شرکتهای صوری را درجزائر ویرجین تاسیس کرده اند. نشریه فوربس ، اکنون ثروت خالص زلنسکی را بین 20 تا30 میلیون دلاربرآورد کرده است. زلنسکی همچنین مستغلاتی در لندن ،ایتالیا ومیامی امریکا دارد.

علاوه برکمک مالی به زلنسکی درجریان انتخابات سال2019 ، خولومویسکی ، اتوموبیل ووکیل شخصی خود رانیز دراختیاراوقرارداد وبه دفعات از نامزدی زلنسکی دررسانه های اوکراین حمایت کرد.رابطه ی نزدیک این دو، ازسال 2018 نمایان گردید وان هنگامی بود که زلنسکی برای شرکت درجشن تولد خولومویسکی، به ژنو رفت وپس ازآن نیز، دههاباربرای دیداراو راهی سوئیس گردید. وقتی خولومویسکی به اسرائیل رفت ، زلنسکی برای دیداربااو ف سه باربه تل آویو سفرکرد. البته زلنسکی مدعی است که روابطش با خولومویسکی، غیرسیاسی است واو درگذشته ، فقط برای بحث درباره ی برنامه های تلویزیونی، به دیداراومی رفته است. اما درواقع چنین نیست ووقتی زلنسکی به ریاست جمهوری رسید ، همه ی مخالفان خولومویسکی راقلع وقمع کرد. دادستان کل ، مدیرعامل بانک ملی ،ونخست وزیر، ازجمله ی این افراد بودند. وقتی دادستان کل اوکراین گفت : " رئیس جمهور نباید صاحب شرکتهای خارج ازکشورباشد.بطورکلی ، شرکتهای فراساحلی، بد هستند، چه تحت مالکیت رئیس جمهورباشند وچه نباشند"، بلافاصله ازکاربرکنارشد. نخست وزیرنیز قصد داشت دست خولومویسکی راازصنعت برق اوکراین کوتاه کند. پارلمان اوکراین نیزدرمصوبه ای، مالیات برفعالیتهای معدنی خولومویسکی راکاهش داد.

بدین ترتیب، رابطه ی دیرپای زلنسکی و خولومویسکی ف چهره ی واقعی این دلقک دیروز وسیاستمدارامروز راکه آمریکائیها وی را " رهبری باشجاعت شیر"(Lion of a Leader) توصیف می کنند ، به جهانیان نشان داد. زلنسکی ، نئولیبرالی است که سیاست خصوصی سازی گسترده رابه پیش برد، فعالیت 11 حزب مخالف راممنوع اعلام کرد ، وعلیه مخالفان خویش ،حکومت وحشت برپانمود. علیرغم ژست صلح طلبی، اوباافزایش نیروهای نظامی درشرق اوکراین، تشدید گلوله باران این مناطق ، ودرخواست بازپس گیری کریمه و سواستوپول ، آتش جنگ رابرافروخت. اززمان آغازجنگ ، زلنسکی ازمذاکره طفره رفت ودرعوض ، تقاضای دریافت سلاح بیشترازغرب نمود وپای مزدوران خارجی رابه خاک اوکراین بازکرد. " گای متان "(G.Mettan) روزنامه نگارسوئیسی، زلنسکی رامسئول ویرانی اوکراین معرفی می کند ومی نویسد : " او ویرانی کشورش رابه مصالحه ی به موقع ، ترجیح داد." این ارزیابیهای واقعگرایانه، اکنون ازورای جنجالهای رسانه ای زلنسکی وروابط پنهانش با خولومویسکی ، بتدریج هویدامی گردند.

اگرچه زلنسکی کارخود را بعنوان قهرمان ضد فساد آغاز کرد اما، اسناد پاندورا نشان داد که او به اندازه ی اسلافش ، کج رفتاراست واکنون به عامل نیابتی غرب وبه گفته ی پتروپروشنکو رئیس جمهورسابق اوکراین ، به عروسم خیمه شب بازی خولومویسکی تبدیل شده است.

منابع ومآخذ

1)I did my research , Zelensky is just a puppet , www.reddit.com

2)the many lives of Volodymyr Zelensky , www.economist.com

3)what the Pandora papers tell about Zelensky? , www.euromaidanpress.com

4)Zelensky is no clean break from corruption , www.socialistworker.co.uk

5)Pandora papers… , www.occrp.org

6)Radio Free Europe reports on Zelensky , www.realclearpolitics.com

7) the Keleptocrats next door , www.theatlantic.com

8)how corrupt is Ukrainian president? , www.mronline.org

9)servant of the corrupt , www.consortiumnews.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

زرّادخانه دموکراسی  یا  زرّادخانه نفرت

"زرّادخانه دموکراسی" یا "زرّادخانه نفرت" ؟

آمریکا ، غرق درسلاح است ومردم این کشور، هرروزنتایج مصیبت بارآن رامی بینند. جهان نیز غرق درسلاح است وبراساس گزارش " انستیتوی تحقیقات صلح استکهلم "(SIPRI) ، آمریکا همچنان تولید کننده ی اصلی سلاح دردنیا محسوب می شود. پرزیدنت جو بایدن ، اخیراً درسخنرانی خود درمقرّ کارخانجات "لاکهید " در آلاباما، که تولید کننده ی موشکهای ضد تانک " جاولین " (Javelin- نیزه ) برای صدور به اوکراین می باشد، گفت : " این سلاحها ، آمریکارابه زرّادخانه ی دموکراسی تبدیل می کند ". آیاواقعاً چنین است؟ به آماروارقام زیر توجّه کنید.

آمریکا باتامین 39 درصد ازسلاح جهان ، صادرکننده ی عمده ی تسلیحات دردنیا محسوب می شود وروسیه وفرانسه رابدنبال خود دارد. چین وآلمان نیز بافاصله ی بسیار، دررده هاب بعدی قرارمی گیرند. اروپا نیز13 درصد اسلحه ی جهان راتامین می کند. درسالیان اخیرف واردات اسلحه توسط کشورهای اقیانوسیه 62 درصد رشد داشته وشرق آسیانیز 20 درصد برخریدهای تسلیحاتی خویش افزوده است. خاورمیانه ف بویژه اسرائیل ومصر، افزایش قابل ملاحظه ی واردات سلاح راتجربه می کنند. اکنون اوکراین به بزرگترین دریافت کننده ی سلاح وتجهیزات آمریکائی دردودهه ی اخیر تبدیل شده است. سلاحهای دریافتی اوکراین ، دوبرابرسلاحهائی است که افغانستان سالانه دریافت می کرد وهفت برابرکمک تسلیحاتی سالانه ی آمریکا به اسرائیل است.(1)

معهذا ، این ارقام، گمراه کننده اند زیرافقط ارقام رسمی راشامل می شوند ورقم واقعی بسیاربالاتراست زیراهزینه ی تسلیحات اتمی، تحقیقات وتوسعه ی نظامی، برخی انواع مبادلات تسلیحاتی، کمک به کهنه سربازان ، وبهره ی متعلقه به به دیون ملی دردوران جنگ راشامل نمی گردد. اگراین موارد رادرنظربگیریم، آنگاه آمریکا ، چین ، هند ، انگلیس وروسیه ، به پنج کشور عمده ی صادرکننده ی تسلیحات درجهان تبدیل می شوند که با 1/2 تریلیون دلار، بالغ بربر62 درصد ازکل هزینه های نظامی دنیارابه خود اختصاص می دهند. ارقام فوق نشان می دهند که هزینه های نظامی آمریکا ، به تنهائی برابربا مجموع بودجه ی نظامی 9 کشور بعد ازآن ( چین وروسیه + 7 کشوردیگر ) است. اگرچه بودجه ی نظامی رسمی آمریکا 853 میلیارددلاراست امارقم واقعی آن ف حدود یک تریلیون دلارمی باشد که 5/3 درصد تولید ناخالص داخلی این کشوررا شامل می گردد.این رقم برای روسیه ¼ درصد می باشد. بودجه ی نظامی چین درسال2021 به 293 میلیارددلاربالغ شد که نسبت به سال قبل ازآن ، 7/4 درصد افزایش نشان داد. این درحالیست که افزایش این بودجه برای ژاپن 7 درصد وبرای استرالیا 4 درصد بوده است.(2)

حدود چهل سال قبل ، " گوردون آدامز "(G.Adams) برای نخستین بارازعبارت " مثلث آهنین" (Iron Triangle) برای توضیح بهم پیوستگی خدمات نظامی پنتاگون ف کمپانیهای تسلیحاتی، وکمیته های مرتبط با بودجه ی نظامی کنگره ، استفاده کرد. دیگرنقش آفرینان این عرصه ، مانند لابی ها، کمیته های مشورتی پنتاگون واندیشکده های نظامی ، خارج ازاین مثلث قرارمی گیرند. توزیع سلاح دردست مردم آمریکا نیز سناریوئی است که توسط همین مثلث تنظیم شده است. امروزه تقریباً 400 میلیون قبضه سلاح دردست آمریکائیهاست. باحملات مرگباری که علیه مدارس ومراکزتجمع مردم دراین کشور صورت می گیرد، بتدریج آمریکا به کشوری خارج ازکنترل تبدیل می شود. پس ازروی کارآمدن دونالد ترامپ تاکنون، تقاضابرای سلاح دوبرابرشده شده و سود شرکتهای اسلحه سازی چند برابرگردیده است. حمایت کمیته های قدرتمند کنگره ازفروش بدون کنترل سلاح ، حضورسیاستمداران راستگرا در" انجمن ملی سلاح آمریکا " ووجود لابی های قدرتمند کارخانجات اسلحه سازی ، چهره ی امروز " زرادخانه ی دموکراسی " جهان است. تعداد سلاحهای تولید شده درداخل آمریکا، طی دودهه ی اخیر ، سه برابرشده وبه حدود 3/11 میلیون قبضه درسال رسیده است.. آمریکا درسالیان اخیر، بیش ازمجموع همه ی کشورهای توسعه یافته ی جهان ، شاهد حمله به مراکزتجمع مردم بوده است. تیراندازی درمدارس آمریکا، از 59 مورد درسال 2017 ، به 249 مورد درسال 2021 رسید. اسلحه اکنون به علت اصلی مرگ کودکان آمریکائی تبدیل شده است.(3)

ممکن است زرّادخانه ی آمریکا ،به برخی ازمردم درخارج ازاین کشور، کمک کند که به دفاع ازخود بپردازند ، که البته آنهم بسیاراستثنائی است وسلاح آمریکائی تاکنون بیشتردراختیاردیکتاتورها، کودتاگران وعناصرضد مردمی قرارگرفته است. امااین زرادخانه درداخل آمریکا، به تهدیدی جدّی برای امنیت ملی ، مدیریت دموکراتیک جامعه و سلامت عمومی تبدیل شده است.

زیرنویس

1)sipri yearbook 2022 , www.reliefweb.int

2)America the arsenal , www.globalasia.org

3)NRI annual meeting , www.nriam.org

کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

غرب برای جنگ طولانی باچین آماده می شود

غرب برای جنگ طولانی باچین آماده می شود

کشورهای جهان معمولاً برای جنگهائی آماده می شوند که قطعاً ( ونه احتمالاً) بوقوع می پیوندند. اکنون به نظرمی رسد که آمریکا برای یک جنگ طولانی مدت باچین آماده می شود. " جوبایدن" درسخنرانیهای اخیر خود بارها براین نکته تاکید کرده است که آمریکا درصورت وقوع جنگ میان چین وتایوان، ازتایوان حمایت خواهد کرد. چین نیزتلاش می کند بابرجسته کردن خطرات جنگ، اذهان آمریکائیان را برعلیه چنین جنگی بسیج نماید. بحثی که اکنون درمیان کارشناسان جریان دارد این است که آمریکا درنخستین ساعات ، روزها وهفته های جنگ ، چگونه عمل خواهد کرد ؟ باتوجه به امکانات دفاعمنطقه ای وقابلیت حفاظت ازدفاع موشکی ، مزایای جغرافیائی وتوانائی فزاینده ی چین درتدارک جنگ درنیمکره ی جنوبی، این بحث طبیعی به نظرمی رسد. آنچه مسلم است اینکه آمریکا دربرخورد باضربه ی نخست چین ف بامشکلاتی روبروست. این کشورف ازضعف حضوردرمنطقهی پاسیفیک ، وضعف دفاع دربرابرحملات سایبری وضد ماهواره ای چین ، رنج می برد. این جنگ ، احتمالاً درآبراهه ی تایوان آغازودر همانجانیزبه پایان می رسد.

اما ریشه ی این تقابل راباید دربرهم خوردن توازن سنتی قوا میان آمریکا وچین جستجو کرد که دهه ی 2020 رابع دهه ی مرگ وزندگی برای این دوکشورتبدیل کرده است

واستراتژیستهای دوکشورنیز بخوبی ازاین امرآگاهند. این توازن هنگامی برهم خورد که " شی جین پینگ" درچین به قدرت رسید واستراتژی کلی این کشوررادرعرصه ی جهانی، ازتدافعی به تهاجمی تغییرداد ومنافع چین راپیگیرانه دراقصی نقاط جهان دنبال نمود. آمریکانیز درپاسخ ، سیاست خودرادرقبال چین، ازسال 2017 به بعد تغییرداد وآنرا " عصرجدید رقابت استراتژیک "(New age of strategic competition) نامید. این تغییررویکرد، احتمال برخورد آمریکا-چین رادردهه ی آینده افزایش داد.

امابرهم خوردن توازن قوا میان آمریکاوچین، تنهایک روی سکّه است. روی دیگرسکّه ، به موقعیت داخلی شی جین پینگ رهبرچین ، برمی گردد. چین دردوران پس از مائو ، رهبری به قدرت شی جین پینگ نداشته است. فساد ستیزی او ، که ازتصفیه ی صفوف حزب ازعناصرفاسد آغازشد، اکنون به بدنه ی دولت وجامعه ی چین تسرّی پیداکرده است. او صنعت چین رادرتمامی سطوح، پاکسازی کرده است. این امر، ازشی جین پینگ ، چهره ای محبوب نزد مردم ودولتمردان چین ساخته است. برای آمریکائی که منتظربود چین درمسیراصلاحات بازاری خود ، نهایتاً به دامان لیبرال دموکراسی سقوط کند ، وبرای این زمان لحظه شماری می کرد، ظهور شی جین پینگ ، ضربه ای غافلگیرکننده بود. به نظرآمریکا، اوبرعلیه همه ی موازین لیبرال دموکراسی ، حرکت می کند ، به ناسیونالیسم چینی که مضمون آمریکاستیزانه دارد، دامن می زند وقصددارد نیمکره غربی رابه منطقه ی نفوذ چین تبدیل کند. اوکسی است که ارتش چین رابه قصد تصرف تایوان مدرنیزه کرده وازقدرت اقتصادی چین برای نیل به منافع ملی این کشوردرجهان استفاده می کند. شیجین پینگ هچنین تمایل خودرابه بازنویسی اصول حاکم برنظم جهانی وبازنگری درنهادهای چند جانبه ی بین المللی مخفی نمی کند: کاری که قدرتهای پیروزمند غرب، پس ازجنگ جهانی انجام دادند. شی جین پینگ قصددارد تولید ناخالص سرانه ی چین راتاسال2035 به سطح 20 تا 30 هزاردلاربرساند واین کشوررادرسطح کشورهائی چون کره جنوبی قراردهد. لازمه ی دستیابی به این هدف ، سه برابرشدن ابعاد اقتصاد چین می باشد. باتوجه به حذف محدودیت دوران ریاست جمهوری، شی جین پینگ می تواند درتمامی دهه ی جاری وحتی دهه ی 2030 ، برمسند قدرت باقی بماند وبرنامه های خودرا، که چندان مورد علاقه ی غرب نیست، به پیش ببرد. کارشناسان معتقدند که چین سرانجام پس از یک قرن تلاش ، خواهد توانست دردوران زمامداری شی جین پینگ ، آمریکاراازنظرقدرت اقتصادی پشت سربگذارد. به نظرآمریکا، این قدرت اقتصادی ، به شی جین پینگ جسارت می دهد تابه جاه طلبی های بزرگتربین المللی دست بزند که البته نخستین آنها ، الحاق مجدد تایوان به خاک چین می باشد.(1)

اغلب جنگهای معاصر، جنگهای طولانی مدتی بوده اند که ماهها وسالها به درازاکشیده شده اند واگرقرارباشد طرفین جنگ را قدرتهای بزرگ جهان تشکیل دهند، این جنگ به مراتب مخرّب تر، مرگبارتر وطولانی ترخواهد بود وبه پایان رساندن آن دشوارتر. امروزه شواهد سیاسی، اقتصادی ونظامی فراوانی مبنی برتمایل آمریکا به جنگ باچین برسرتایوان وجوددارد. این جنگ ، اگرشعله ورشود ، پیامدهای اقتصادی وحشتناکی به بارخواهد آورد وفقط به منطقه محدود نخواهد ماند. دراین جنگ ، کیفیت بازدارندگی سلاح هسته ای ، به آزمون کشیده خواهد شد. تاریخ ، معمولاً کشورهائی راکه به قصد پیروزی قاطع وسریع واردجنگ می شوند، مجازات می کند وآنها رادرباتلاق یک جنگ طولانی مدت وفرسایشی فرو می برد. به همین دلیل ، آمریکااکنون خودرابرای یک جنگ طولانی مدت باچین آماده می کند.

جنگ ، ذاتاً یک پدیده ی غیرقابل پیش بینی است. بعلاوه ، هیچ سابقه ی تاریخی درباره ی جنگ دوقدرت بزرگ هسته ای جهان نیز دردست نیست.لذا، دراین باره ، تنها می توان به برخی حدس ها وگمانها، البته برپایه ی منطق ، تاریخ وتئوری بسنده نمود. براین اساس، هیچکس نمی داند که جنگ آمریکا وچین ، کی وچگونه آغاز می شود وتنها چیزی که دراین باره می دانیم این است که چنین جنگی، بلند مدت وفرسایشی خواهد بود. البته جنگ فرسایشی ، گزینه ی مورد علاقه ی هیچیک ازطرفین جنگ نیست. اگرچین بخواهد حمله راشروع کند ، احتمالاً حمله ی برق آسا واشغال سریع تایوان رامدّ نظرقرارخواهد داد تاقبل ازاینکه آمریکا بتواند بطورموثر وارد جنگ شود، کاررایکسره نماید. چنین جنگی ، بایک سلسله عملیات هماهنگ موشکی ، هوائی ، سایبری ، تروریستی ، وکودتائی علیه تایوان همراه خواهد بود. پکن می تواند با حمله به پایگاههای هوائی ودریائی آمریکا درمنطقه ، کور کردن رادارها وماهواره های نظامی آمریکا ویانابود کردن آنها، وانجام حملات سایبری ، هرگونه دخالت فوری آمریکا رادرجنگ ، مختل نماید.(2)

آنچه مسلم است اینکه موقعیت مناسب جغرافیائی، استفاده ازاصل غافلگیری وبرتری نظامی منطقه ای ، ازجمله نقاط قوت چین درجنگ احتمالی آینده محسوب می شود . امااگرجنگ به درازابکشد ، این برتری بتدریج رنگ خواهد باخت. به همین دلیل ، پکن سعی خواهد کرد تابایک حمله ی برق آسا، کارراتمام کند. دریکی ازشماره های اخیرنشریه science and military strategy چاپ پکن ، که یکی ازاصلی ترین نشریات نظامی ایدئولوزیک ارتش آزادیبخش خلق چین می باشد، آمده است : " دشمن راغافلگیرکنید ! آنجائیکه انتظارندارد به او حمله کنید ! ابتکارعمل را درجبهه ی جنگ بدست بگیرید ! فرماندهی دشمن رافلج کنید ! واراده ی اورامتزلزل نمائید ! " توجه آمریکا نیزاکنون به مراحل اولیه ی جنگ احتمالی باچین متمرکز شده است. زمانی که این کشور ازحمله ی هوائی وزمینی گسترده به چین به منظور پیرو.زی سریع ازطریق اختلال درسیستم فرماندهی وکنترل چین ، وتحت الشعاع قراردادن ظرفیتهای تهاجمی این کشور، سخن به میان می آورد، دیگرگذشته است.اکنون کارشناسان دفاعی آمریکا ، درپی یافتن راههائی برای جان به دربردن ازحملات گسترده ی موشکی چین ومقاومت دربرابر حمله ی برق آسای این کشوربه تایوان هستند.درعین حال ، تحلیلگران دفاعی این کشور معتقدند که اگرآمریکا بتواند در72 ساعت اول جنگ ، همه ی اسکله های حمل ونقل آبی – خاکی چین ونیز شناورهای نظامی ، زیردریائی وتجاری این کشوردردریایجنوب چین نابود کند، درآنصورت خواهد توانست برپیشروی برق آسای چین فائق آید. به نظررهبران چین ، تنهایک کشورجهان قادراست مانع جاه طلبی های ملی وجهانی این کشورگردد وآن آمریکاست. به همین دلیل آمریکا ، درمرکز تفکراستراتژیک حزب کمونیست چین قرارگرفته است. شخص شی جین پینگ، اگرچه به زبان انگلیسی تسلط ندارد، اما آمریکا رابه خوبی می شناسد. اوهنگامی که درسطوح پائینی دولت خدمت می کرد، بارها به آمریکاسفرکرد و20 سال بعد ، درپست معاون ریاست جمهوری چین ، وبدعوت جو بایدن ، معاون رئیس جمهوروقت آمریکا ، به این کشورسفرکرد ودرطول یک هفته، ازشهرها وایالات مختلف آمریکا بازدید بعمل آورد. شی جین پینگ در سال 2010 ، تنها پسرخودرا برای تحصیل دردانشگاه هاروارد، روانه ی آمریکا کرد ودردوران زندگی سیاسی خود، بارها میزبان هیئتهای آمریکائی بوده است.

بدین ترتیب ، باشناختی که دوطرف ازیکدیگردارند، اکنون توجه خودرابه ضربه ی برق آسای اولیه معطوف کرده اند. اما تاریخ جنگهای 200 سال اخیرجهان نشان می دهد آنجائیکه جنگ میان قدرتهای بزرگ درگرفته، به جنگ فرسایشی تبدیل شده است. جنگهای ناپلئون ، جنگ کریمه ، جنگ داخلی آمریکا ، وجنگهای جهانی ، همه به جنگهای فرسایشی تبدیل شده اند. حتی شکست ارتش فرانسه درجنگ 1870 ( سدان ) وپیروزی آلمان نازی درسال1940 دراروپا که ظاهراض به سرعت بدست آمدند ، جنگی طولانی رادرپی داشتند. جنگهائی نیزکه میان قدرتهای کوچکتر درگرفته ، مانند جنگ روسیه – ژاپن ، بیشترازآنچه که درابتداء تصورمی شد به درازا کشید. آخرین رویاروئی نظامی آمریکا- چین ، به جنگ کره بازمی گردد که پس ازیک دوره جنگ فرسایشی پرهزینه ، سرانجام به آتش بس انجامید. بطورکلی ، جنگهای برق آسا میان قدرتهای بزرگ ، استثناست ویکی ازآخرین آنها، جنگ پروس واطریش درسال 1866 بود.

بطریق اولی ، جنگ میان آمریکاوچین ، جنگی درازمدت خواهد بود. بسیاربعید است نقشه هائی که استراتژیستهای دوکشوربرای پیروزی درضربه ی نخست تنظیم کرده اند، به نتیجه برسد. همچنین بسیاربعیداست که عملیات ایذائی چین علیه تایوان ، مانند جنگ سایبری ، محاصره اقتصادی وخرابکاری نیزبتواند تایوانی هارااز پیگیری حق استقلال منصرف نماید مگرآنکه چین، به یک سلاح سایبری مخفی مسلح باشد که بااستفاده ازآن بتواند تایوان رابه سرعت بزانو درآورد. ازسوی دیگر، نابودی چند صد شناور چینی طی سه روز توسط آمریکائی که ازبرتری هوائی ودریائی درمنطقه برخوردارنیست، غیرممکن بنظرمی رسد. اما درهرحال، آنچه مسلم بنظرمی رسد این است که صرفنظر ازضربه ی نخست، جنگ آمریکا-چین ، به یک رویاروئی فرسایشی ودرازمدت تبدیل خواهد شد. حتی اگرآمریکا بتواند ضربه ی نخست چین رادفع کند، این کشورعقب نخواهد نشست. دراین صورت، تنهادستاورد آمریکا، اعلام رسمی استقلال تایوان وجلب حمایت بین المللی ازآن خواهد بود. برای آمریکانیز شکست درضربه ی نخست ، پیامدهای بین المللی گسترده ای خواهدداشت. دراین صورت ، آمریکاباید تسلط برمنطقه را به فراموشی بسپارد.مواضع این کشورنیزدرآسیا تضعیف خواهد شد. البته درادامه ی کار ، آمریکامی تواند علاوه برتحریمهای اقتصادی، رزمناوها ،زیردریائیها وجنگنده های رادارگریز خود راازسراسرجهان به منطقه گسیل نماید. دراین صورت ، چین نیزبیکارنخواهد نشست ودومین وسومین حمله ی خودرابه تایوان عملی خواهد کرد. این کشورهمچنین ممکن است جبهه ی دومی رانیزعلیه منافع وتاسیسات آمریکائی درمنطقه بگشاید. اگرجنگ ادامه پیداکند، چین مسلماً ازقلب سرزمین اصلی خود ، که پناهگاهی امن محسوب می شود، جنگ راهدایت خواهد کرد.لذا، جنگ طولانی مدت میان قدرتهای بزرگ، خویشتنداری وتعهد بیشتری می طلبد زیرا درشرائط متغیّر جبهه ، هرلحظه ممکن است فرماندهان وسربازان ، تصمیمات خطرناکی اتخاذ کنند که تلاشهای صلح طلبانه وآشتی جویانه رابه حاشیه براند.(3)

" مسابقه برای تسلیح مجدد" نیزازدیگرویژگیهای هرجنگ فرسایشی است. طرفین مخاصمه، پس ازازدست دادن مقادیرزیادی سلاح وتجهیزات وتحمل خسارات سنگین ، درصدد جبران آنهابرمی آیند تاقدرت آتش خویش راحفظ کنند. آنها برای نیل به این مهم، باید اقتصاد وجامعه ی خویش راجنگی کنند، بر آتش احساسات ناسیونالیستی بدمند، وبرکنترلهای دولتی بیفزایند. درجنگ احتمالی چین وآمریکا، مقادیرعظیمی ازتسلیحات وتجهیزات دوطرف ( مهمات ، کشتی ، زبردریائی ، پهباد ، هواپیماو...) درضربات اولیه ی جنگ نابود خواهد شد. اما تلفات انسانی ،کمترازدیگرمنازعات کلاسیک خواهد بود وبه پرسنل ماهر( خلبانها ، ملوانها و...) محدود خواهد ماند زیرا این جنگ ، بیشتردرهوا ودریا جریان خواهد داشت.ازاین گذشته، جنگهای فرسایشی ، به آسانی گسترش می یابند زیراطرفین مخاصمه ، درپی کسب برتری بررقیب ، جبهه های دوم وسوم رامی گشایند، پای دیگرکشورهارابه جنگ بازمی کنند وبه استراتژیهای خطرناک جنگی برای واردآوردن خسارات بیشتربردشمن ف روی می آورند. بنابراین ف جنگهای فرسایشی ، به لحاظ عمودی وافقی گسترش می یابند وبه سرعت به جنگهای منطقه ای تبدیل می شوند. معهذا ف درهرجنگ فرسایشی ، لحظه ای فرامی رسد که طرفین مخاصمه ، باکاستن ازمطالبات خود، درصدد خاموش کردن آتش جنگ برمی آیند.

به نوشته ی " آندرو اف. کرپینویچ "(A.F.Krepinevich) تحلیلگرسیاست دفاعی وعضوارشد موسسه ی " هودسون" ، " هرجنگ مدرن که بیش از18 ماه ادامه پیداکند، آنچنان پیامدهای ژئوپولتیک ، سیاسی واجتماعی بزرگی به بارخواهد آورد که بشرتاکنون به یاد ندارد." اگرچه گذشته چراغ راه آینده است اما، رویاروئی احتمالی آمریکا وچین ، حداقل ازیک نظر، شبیه به هیچ چیز درگذشته نخواهد بود : احتمال بکارگیری عامل هسته ای درنبرد میان دوقدرت جهانی. معهذا، دیدگاهی نیزوجوددارد که معتقد است زرّادخانه ها ی پیشرفته ی هسته ای ف یااصولاً مانع جنگ می گردند ویاطرفین درگیررا وامی دارند تامحتاطانه گام بردارند. ازاین رو ف امروزبرخلاف گذشته ف دیگرحمله به سرزمین مرکزی چین ف جائی دراستراتژی دفاعی آمریکاندارد. علت این تغییر ، بدون تردید بیم اززرادخانه ی هسته ای مدرنیزه شده ی چین می باشد. معهذا، اغلب استراتژیستهای آمریکائی، به توسعه ی صلح آمیز نفوذ چین درجهان ، باورندارند ونوعی برخورد ورویاروئی بااین کشوررادرآینده ی نزدیک، ناگزیرمی دانند. مگرآنکه چین جهتگیری

استراتژیک فعلی خود راتغییردهد. بنابراین، اکنون درآمریکا، سخن ازامکان یاعدم امکان رویاروئی دو کشورنیست ، بلکه سخن اززمان وچگونگی این رویاروئی است.(4)

زیرنویس

1)getting ready for along war with China , www.aei.org

2)defense white paper . www.ircip.cn

3)interview with Dr. Andrew Krepinevich , www.spf.org

4)how to stop china and us going to war , www.theguardian.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037

ناتو و توسعه ی امپریالیستی

     ناتو وتوسعه طلبی امپریالیستی

     (به بهانه ی انتشارکتاب " حتی یک اینچ ، هرگز !" )

          پیمان آتلانتیک شمالی (NATO) اکنون 30 عضو دارد ودو عضو دیگر( فنلاند وسوئد) نیز درصف انتظارپذیرش به این پیمان قراردارند. پس ازتاسیس ناتودرسال1949 درواشنگتن ، تاچهاردهه بعد،  فقط ده کشور اولیه ، عضو آن بودند و بزرگترین موج گسترش ناتو ، پس ازفروریختن دیواربرلین  واتحاد دوآلمان بوقوع پیوست. ناتو بالاخره درطول 73 سال عمرخود، دراواخردهه ی 1990 ، به مرزهای روسیه رسید. این سازمان سیاسی- نظامی که تحت رهبری آمریکا قراردارد، تاکنون تنشهای متعددی را نیزپشت سرگذاشته است. پس ازیک دوره افول شدید دردوران دونالد ترامپ ، ناتو درجنگ اوکراین دوباره جان گرفت وروبه صعود گذاشت. این پیمان که بالاخره توانست به هدف تعیین 2 درصد ازتولید ناخالص داخلی اعضاء بعنوان بودجه ی نظامی نائل گردد، زیر شعار " دفاع ازدموکراسی" ، انسجامی دوباره یافت. بدین ترتیب، ناتو این ماشین جنگی امپریالیسم ، جانی جدید گرفت ودوباره به حرکت درآمد. جو بایدن ، در اجلاس اخیرسران ناتو درمادرید ، جهت حرکت این ماشین جنگی راترسیم نمود : پیروزی کامل درسه جبهه ی روسیه ، چین ، و ایران .

            اخیراً کتابی بنام " حتی یک اینچ ، هرگز ! "(Not one Inch) نوشته ی خانم پروفسور"مری الیز ساروت " (M.E.Sarotte) استاد دانشگاه جان هاپکینز آمریکا منتشرشد. موضوع کتاب به توسعه ی ناتو وتنش های فزاینده ی مرتبط باآن مربوط می شود. این کتاب که براساس اسناد طبقه بندی نشده ، مصاحبه ها وخاطرات سیاستمداران ودولتمردان آمریکائی به نگارش درآمده ، تصمیمات کلیدی سیاسی راکه به توسعه ی بی حدّ ومرز این پیمان بسوی شرق انجامید ، مورد واکاوی قرارمی دهد. این کتاب ، اندکی قبل ازجنگ اوکراین منتشر شد ولذا به حوادث وپیامدهای این جنگ نمی پردازد. اما براساس نکاتی که نویسنده مطرح می کند، می توان به این نتیجه رسید که جنگ اوکراین ، حاصل سیاستهائی است که ازمدتها قبل ، ودرخارج ازخاک اوکراین ، یعنی درواشنگتن ، برلین ومسکو رقم خورده است. دیدگاه اصلی حاکم برکتاب این است که هریک ازتصمیماتی که این دهه هااتخاذ شد، بازگشت به مواضع قبل را دشوارترساخته ودرب مصالحه بامسکورابسته است. درواقع ، نویسنده عملکرد ناتورادراین دوران، به چرخ دنده ای تشبیه می کند که فقط دریک جهت می چرخد. این چرخ دنده دردوران حیات ناتو ، سه چرخش بزرگ به جلو داشت.یکی بین سالهای 1989 تا1992 که درجریان آن ، فرآیند وحدت دو آلمان طی شد. دیگری دردوره ی اول ریاست جمهوری بیل کلینتون که درب ناتو برروی اعضای سابق پیمان ورشو بازشد وبالاخره پیوستن جمهوری های بالتیک به ناتو که این پیمان رابه دروازه های روسیه رساند.

          عنوان کتاب مری ساروت ، ازیکی ازسخنان " جیمز بیکر "(J.Baker) وزیرخارجه ی دولت جورج بوش درسال1990 ، درگفتگویش با " میخائیل گورباچف " آخرین رهبر شوروی ، اقتباس شده است. درجریان مذاکرات مربوط به وحدت آلمان ، بیکربه گورباچف گفته بود که ناتو" حتی یک اینچ " به سوی شرق گسترش نخواهد یافت. درآن زمان ، آمریکا می خواست به هرقیمتی به اتحاد دو آلمان دست پیداکند. اما فروپاشی اتحاد شوروی ،فرصتی طلائی دراختیارناتو قرارداد تا به آنسوی " پرده ی آهنین " حرکت کند. نویسنده، بااستناد به منابع مختلف ، سخنان بیکربه گورباچف رانقل می کند اما بلافاصله خاطرنشان می سازد که رئیس جمهور آمریکا باتعهد بیکر مخالفت ورزید وگفت: " بگذار به جهنم بروند!" نویسنده همچنین به گفتگوی بوش با " هلموت کهل " اشاره می کند که درآن بوش می گوید : " ماپیروز شدیم وآنها شکست خوردند.مانمی توانیم به شورویها اجازه بدهیم که پیروزی راازچنگ ما بقاپند." بدین ترتیب ، سناریویی که پس ازفروریختن دیواربرلین به اجراء درآمد، تداوم حضورنظامی ناتو دراروپا وبقای تسلیحات اتمی آمریکا درآلمان راتضمین کرد درحالیکه شوروی از اروپا عقب نشینی کرده بود. درواقع ، شوروی 338 هزارنفرنیروی نظامی ، 4100 تانک ، 8000 خودروی زرهی ، 705 هلی کوپتر ، 615 فروند هواپیما وهزاران واحد توپخانه راازاروپاخارج نمود. درابین زمان، شخصیتهای سرشناسی چون  جورج کنان ، جیمز بیکر ، ادوارد کندی ، سام نان ، وتوماس فریدمن ، نسبت به گسترش ناتو به شرق، هشداردادند وآنراآغازجنگ سرد جدید باروسیه اعلام نمودند. به نظر می رسد ، باآغازجنگ اوکراین ، این پیش بینی به حقیقت نزدیکترشده است .

            دومین توسعه ی ناتو، به زعم نویسنده ، زمانی رخ داد که بیل کلینتون درمیانه ی دورنخست ریاست جمهوری خود قرارداشت. پس ازیک دوره ی کوتاه " ماه عسل " دردوره ی یلتسین ، روابط دوطرف بتدریج روبه سردی گذاشت. تاآن زمان ناتو سعی داشت ازطریق ترتیبات واسطی چون " مشارکت برای صلح " (partnership for peace  ) کشورهائی راکه قراربود بعدها به عضویت ناتو درآیند، جلب نماید. اماناگهان ورق برگشت. بامحدودترشدن دامنه ی مانورژئوپولتیک روسیه وبوخامت گرائیدن اوضاع اقتصادی این کشوردرپی فروپاشی شوروی، توسعه طلبان ناتو ، یک گام به جلو گذاشتند. نویسنده ی کتاب به چند نقل قول مهم دراین رابطه، انگشت می گذارد. مثلاً پرزیدنت کلینتون بااشاره به نیازمفرط روسیه به دریافت وام ازصندوق بین المللی پول ودیگرنهادهای بین المللی ، گفته بود : " روسیه رامی توان خرید"  وبدنبال آن ، توسعه ی ناتو بسوی شرق ، براساس ماده ی 5 منشورآتلانتیک ، آغازشد ولهستان ، مجارستان و جمهوری چک ، به این پیمان پیوستند.

          اندکی بعد، چرخ دنده برای سومین باربه چرخش درآمد وجمهوریهای بالتیک رابه عضویت ناتودرآورد.ازبلغارستان ، استونی ، لتونی ، لیتوانی ، رومانی ، اسلواکی ، واسلوونی ، برای پیوستن به ناتو دعوت بعمل آمد وفرآیند عضویت آنها، دو سال بعد تکمیل شد. آلبانی وکرواسی نیزدرسال2009 ،به عضویت ناتو درآمدند وامکان عضویت بوسنی هرزگوین ، گرجستان  ومقدونیه درسال 2017 فراهم آمد وبه دلائلی محقق نشد. اوکراین که بیشترین مرززمینی راباروسیه دارد، درسال 2008 خواستارعضویت درناتو گردید و پس ازشورش " یورومیدان" درسال 2014 ، براین خواست پافشاری کرد. به نظر ساروت ، تصمیمات استراتژیکی که دراین سالها توسط آمریکا ، آلمان وناتو اتخاذ شد ، برشدت خصومت روسیه باغرب وتقویت ناسیونالیسم روس افزود. بدین ترتیب ، تنش میان روسیه وقدرتهای غربی ، بتدریج بالا گرفت. نویسنده دربخش مهمی ازکتاب خود، اصلاحات اقتصادی گورباچف ، فروپاشی اتحاد شوروی ، بحران اقتصادی روسیه ، سربرآوردن الیگارشهای مافیاگونه درروسیه ، سیاستهای یلتسین وافول مادی وسیاسی روسیه دردوران او، دوجنگ چچن ورشد گرایشات ناسیونالیستی و بوناپارتیستی راکه به ظهور ولادیمیرپوتین انجامید، بطورمشروح مورد بررسی قرارمی دهد.

          درسال1997 ، " جورج کنان " (G.Kennan) دیپلمات ارشد آمریکائی که درشکل گیری ناتو وطراحی سیاست بازدارندگی دوران جنگ سرد ، نقش مهمی داشت ، باانتشارمقاله ای در نیویورک تایمز، مدعی شد که توسعه ی ناتو ، " بزرگترین اشتباه تاریخی آمریکا دردوران پس ازجنگ سرد بود" او چندی پیش نیز درمصاحبه ای ، درباره ی توسعه ی ناتو گفت : "  من زندگی خود را روی این پروژه گذاشتم واکنون متاسفم که می بینم سرنوشت آن چنین شده است. "  ساروت ، باتاکید براین نظرات کنان درپایان کتاب خود، به این نتیجه می رسد که آمریکا می توانست رویکرد دیگری درپیش بگیرد که حاصل آن بهبود، بهبود روابط آمریکا- روسیه وتقویت چند جانبه گرائی باشد. به نظراو ، شاید بهتربود که غرب واروپا ، " طرح مارشال" دیگری رامانند طرحی که پس از جنگ ، برای کمک به دشمنان سابق خود(آلمان وایتالیا ) تدارک دیدند، برای روسیه واروپای شرقی نیز تدارک می دیدند. این طرح می توانست زمینه رابرای همکاری بلند مدت دوطرف حول محور دموکراسی وسیستم بازارفراهم سازد. اماتندروهای حاکم برآمریکا ، تحت تاثیردکترین " ولفوویتز- بوش " این فرصت طلائی راازدست دادند. به نظرآنها ، آمریکا به تنهاابرقدرت جهان تبدیل شده بود وباید تسلط خود رابرهمه ی جهان گسترش می داد. تیم سیاست خارجی کلینتون نیزبرآن بود که " ناتو باید تابیخ گوش روسیه گسترش پیداکند زیرامسکو ضعیف است. جنگ سرد برای آنها به پایان رسیده اما برای ما، باقی است "

           اگرچه ساروت دریکی ازمصاحبه های اخیرخود، ازبقای ناتو وتوسعه ی آن دفاع می کند اما، درعین حال براین توهّم پای می فشرد که اگرآمریکا سیاست دیگراتخاذ می کرد، می توانست مانع از جدائی روسیه ازنظم بین المللی گردد وحتی از قدرقدرتی ولادیمیرپوتین بکاهد. ساروت بالاخره به این نتیجه می رسد که ایالات متحده می توانست رهبری خودرابرنظم بین المللی حفظ کند ، اگرمیانه روی اتخاذ می کرد، ازمداخله گری نظامی خود می کاست وبه نظم ژئوپولتیک مبتنی بر" اجماع " ( ونه زور)، تن درمی داد. نظرات ساروت ، بسیارشبیه به نظرات سوسیال دموکراسی اروپاست که درآرزوی نظم بین المللی چند قطبی به سرمی برد و خواستار استقلال سیاسی-نظامی اروپاازآمریکاست. اما ، این فقط یک آرزوی واهی است که ازعدم شناخت ماهیت امپریالیسم ناشی می شود. نویسنده ، به درهم تنیدگی مکانیسمهای اقتصادی ، سیاسی ونظامی کاپیتالیسم وجدائی ناپذیری آنهاازیکدیگر، واقف نیست.

           امپریالیسم مدعی است که پیمان آتلانتیک شمالی، یک پیمان دفاعی است. این صحیح است اما دفاع ازمنافع امپریالیسم آمریکا ومتحدین اروپائی اش. این پیمان درشرائطی موجودیت یافت که اتحاد شوروی از دکترین همزیستی مسالمت آمیز تبعیت می کرد وحتی درسال 1954 ، باهدف نیل به صلح پایداردراروپا، خواستارعضویت درناتو گردید. اما این تقاضارد شد وشوروی به ناچار درسال 1955 ، " پیمان ورشو" راتاسیس نمود. معهذا ، ناتو نخستین عملیات مشترک خودرا تاسال 1995 انجام نداد. دراین سال، ناتو دربوسنی هرزگوین دخالت کرد وپس ازآن نیز درجنگهای استقلال یوگوسلاوی سابق مداخله نمود. این پیمان، درجریان جنگ کوزوو ، تمام توان نظامی خودرا به کارگرفت. صربستان و مونته نگرو، توسط 600 فروند هواپیما از13 کشور بمباران شدند که حاصل آن ، کشته شدن 5700 نفرغیرنظامی، هزاران نفرزخمی وبرجای ماندن خسارات سنگین مادی وزیست محیطی، بعلت استفاده ازبمبهای اورانیومی بود. ناتو به بهانه ی جلوگیری ازپاکسازی قومی درکوزوو توسط نیروهای صرب ، دست به این حمله زد. امااکنون مشخص شده که هدف ناتو ، حمایت ازحق تعیین سرنوشت آلبانیائی تبارهای کوزوو نبد بلکه هدف اصلی ، روی کارآوردن یک دولت غربگرا در کوزوو ، وتضمین حضوردائمی ناتو درمنطقه ی نفوذ روسیه دربالکان بود. ازآن پس ،انجام این قبیل عملیات نظامی به بهانه ی " اهداف بشردوستانه " به دکترین ناتو وغرب بدل شد. هدف دیگرغرب ، دسترسی به مرزهای روسیه بود. پس ازحملات تروریستی 11 سپتامبر2001 ، یکباردیگرناتو، بطورمتحد وبراساس ماده ی 5 منشورآتلانتیک ودرقالب " جنگ جهانی باترور " وارد عمل شد وبه افغانستان ، عراق ولیبی حمله کرد. دودهه اشغال افغانستان که باصدهاهزارتلفات وویرانی این کشورهمراه بود، هیچ حاصلی برای نومحافظه کاران حاکم برواشنگتن نداشت وسرانجام باخروج تحقیرآمیز ناتو ازاین کشور پایان یافت. مداخله درعراق نیز تاامروز حاصلی جزروی کارآمدن یک دولت طرفدارایران دراین کشور نداشته است. لذا، هدف این نومحافظه کاران برای ترسیم نقشه ی جدید خاورمیانه ، روی کاغذ باقی ماند. درلیبی نیزناتو، دربهبوحه ی شورشهای بهارعربی ، دراین کشورمداخله کرد. درواقع ناتو، باچراغ سبز سازمان ملل متحد وبه بهانه ی دفاع از غیرنظامیان، دست به بمباران گسترده ی لیبی زد ودر5 ماه بمباران، این کشور درحال توسعه ی  شمال آفریقا رابه ویرانه تبدیل کرد. اما این بارنیز هدف ازمداخله ی نظامی، مسائل بشردوستانه نبود بلکه جلوگیری ازشکلگیری مقاومت مسلحانه ی مردمی وروی کارآمدن یک رژیم مخالف غرب درلیبی، و حفظ منافع کمپانیهای چند ملیتی نفتی انگلیس ، فرانسه وایتالیا بود که درمیدانهای نفتی لیبی فعالند. البته رویکرد ناتو، بامخافتهائی نیزازسوی رهبران غرب روبرو شده است. مثلاً " امانوئل مکرون " رئیس جمهورفرانسه چندی پیش گفت : " سیاست های آمریکا ، به مرگ مغزی ناتو منجرشده است." به نظراو، زمان آن فرارسیده است که اروپا درمنافع ژئوپولتیک واستراتژی دفاعی خود تجدید نظرنماید. البته سخنان گلیستی مکرون ، فقط منافع امپریالیستهای فرانسوی واروپائی رامدّ نظرقرارمی دهد ونه بیشتر.

          معهذا جنگ اوکراین ، جانی تازه به کالبد ناتو دمید وادامه ی هژمونی آمریکا براروپارانیزتضمین کرد. اما اگرجنگ ادامه پیداکند، که به نظرمی رسد باحمایتهای آمریکا چنین خواهد شد، ناتو دوباره دچاراختلاف خواهد گردید. جنگ اوکراین ، درخاک اروپا جریان دارد وپیامدهای اقتصادی آن نیز، قبل ازهمه ، دامان اروپا راخواهد گرفت. اکنون معلوم نیست آیااروپا خواهد توانست قبل اززمستان پیش رو، جایگزینی برای گازروسیه بیابد ؟ افزایش بهای اقلام غذائی دراروپا تاکی ادامه خواهد یافت ؟ وبالاخره اتحاد میان بورژوازی اروپائی وآمریکائی علیه روسیه، تاکی حفظ خواهد شد؟

          چپ اصلاح طلب اروپانیز انتقاداتی ازناتو دارد. مقامات دولتی اسپانیا وفرانسه، بارهابه انتقاد ازناتو پرداخته اند اما این انتقادات، درچهارچوب سیاستهای امپریالیستی بیان می شوند. معهذا، باجنگ اوکراین، همه ی کشورهای عضوناتو ، حتی منتقدین ، بربودجه ی دفاعی خویش افزودند. اکنون دراغلب کشورهای اروپائی، اعتراضات ضدجنگ برپاست وتظاهرکنندگان شعارمی دهند: " سلاح راکاهش ودستمزد را افزایش دهید! " اوج این اعتراضات، تظاهرات بسیاربزرگی بود که درمادرید علیه سران ناتو انجام گرفت. ادامه ی جنگ دراروپا، امکان رویاروئی نظامی ، تجاری ، وسیاسی قدرتهای جهانی راافزایش می دهد. تعریف لنینی از " دوران جنگها ، بحرانها وانقلابها " بیش ازهرزمانی ، اکنون درباره ی قرن بیست ویکم صدق می کند. نیروهای پیشرو باید علیه این جنگ بپاخیزند. نوشتارحاضررابا نقل قولی از مصاحبه ی  مری ساروت بانشریه ی " الشرق الاوسط" به پایان می برم : " ازآن می ترسم که جنگ اوکراین، صرفنظرازنتیجه ی آن ، به دورجدیدی ازخصومتها میان غرب وروسیه منجرشود : جنگ سردی که به مراتب بدتراز جنگ سرد قبلی خواهد بود ."

 

                                                                                منابع ومآخذ

1)M.E.Sarotte ,not one inch   , www.foreignaffairs.com                                                                                                                     

2)NATOs three fronts   ,   www.strategic-culture.org                                                                                                                            

3)Not one inch eastward  ,   www.scheerpost.com                                                                                                                                             

4)I am a cold war historian   ,   www.aawsat.com                                                                                                                                    

5)cold war and Kennan   ,   www.newyorker.com                                                                                                                                 

                                                                                               کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037

موج جدید ترقیخواهی درآمریکای لاتین

عبور ازیک نقطه ی عطف تاریخی

( موج جدید ترقیخواهی درآمریکای لاتین )

شاید تاچند سال قبل، اغلب کارشناسان مسائل آمریکای لاتین معتقد بودند که شبح چپ برای همیشه ازاین منطقه ازجهان رخت بربسته است. اما اگر " لولا " ( Lula) درانتخابات پائیزآینده دربرزیل به پیروزی برسد ، درآنصورت شش اقتصاد بزرگ آمریکای لاتین ، تحت کنترل چپگرایان قرارخواهند گرفت. ازاوائل دهه ی 2010 ، رونق اقتصادی که کم وبیش ازدهه ی 2000 آغازشده بود، بتدریج درمنطقه فروکش کرد وراستگرایان بااستفاده ازاین فرصت، به خرابکاری ، توطئه وتبلیغات علیه دولتهای چپگراپرداختند واین دولتها رایکی پس ازدیگری، ازطریق انتخابات( آرژانتین ) ، کودتای پارلمانی ( برزیل ) ، کودتای خاموش ( اکوادور ) ، وکودتای نظامی ( بولیوی ) ، برکنارکردند. همه چیزحاکی ازآن بود که چپ تامدتها جای خود رادرمنطقه به راست واگذارخواهد کرد. به نظرمی رسید جنبشهای اجتماعی ، دچارخستگی مفرط شده ویا حتی بدتر، دربرابر دولتهای چپگرا قد علم کرده ودیگر توان وتمایلی به دفاع از دولتهای مترقی دربرابرحملات جناح راست ندارند.

امادرکمترازیک دهه بعد، خودکامگی ولیبرالیسم ، خود دچاراین وضعیت شد. پیروزی تاریخی " گوستاو پترو " (G.Petro) درانتخابات ریاست جمهوری کلمبیا ، احتمالاً باپیروزی " لولا " درانتخابات ماه اکتبربرزیل همراه خواهد شد وبدین ترتیب ، سیکل پیروزی چپگرایان درآمریکای لاتین کامل خواهد گردید. تاپایان امسال ، برای نخستین باردرتاریخ ، شش کشور بزرگ آمریکای لاتین ( آرژانتین ، برزیل ، شیلی ، کلمبیا ، مکزیک ، وپرو ) ، به جمع دولتهای چپگرادرمنطقه اضافه خواهند شد.(1)

به نظرمی رسد قدرت گرفتن دوباره ی جنبش چپ ، به احیای آرمانهای ترقیخواهانه ی دورقبل این جنبش که ناکام ماند ، بیانجامد. اما این بار جنبش چپ ، هم ازنظرمحتوای اجتماعی اقتصادی ، وهم به لحاظ ماهیت ائتلافهای سیاسی ، بادورقبل تفاوت دارد. تنها دو دولت ازدورقبل ، برسرکارباقی مانده اند : نیکاراگوا و ونزوئلا . جنبش چپ دردودهه ی اخیر، باتجدید سازمان ورهبری ، خودرابرای دور جدید رقابت آماده کرده است. پدیده ی جدید دردور جدید رقابت ، حضور چند کشوری است که دردوراول جنبش حضورنداشتند( کلمبیا ، هندوراس ، مکزیک ، پرو، شیلی ،) . این دولتها ، باسناریوهای متفاوت ازدورقبل ، برسرکارآمدند. همه ی آنهاازنزدیکترین متحدین واشنگتن درمنطقه هستند وهمگی باآمریکا قرارداد تجارت آزاد دارند. ازاین میان ، کلمبیا ، مکزیک وپرو ، ازارکان اصلی جنگ بامواد مخدّر نیز محسوب می شوند. کلمبیا همچنین ستاد اصلی آمریکابرای بی ثبات سازی کشورها وجنبشهای مترقی منطقه به شمارمی رود. پیروزی چپگرایان دراین کشورها ، نه تنها آنتی کمونیسم وخشونت افسارگسیخته رامهارمی کند بلکه ضربه ای سنگین برهژمونی آمریکا درمنطقه وارد می آورد.(2)

پیروزی درخشان چپگرایان درآمریکای لاتین ، نشان می دهد که هژمونی نئولیبرال دهه ی 1990 ، دیگربه آسانی به منطقه بازنخواهد گشت ودولتهای راستگرا دیگرنمی توانند این موفقیت راتکرارنمایند. تشکیل ائتلافهای ناپایدار وعدم بهره مندی ازحمایت مردمی ، ازجمله دلائل ناکامی کنونی راستگرایان درآمریکای لاتین می باشد. پیروزی چپگرایان نیز نشانگرقدرت سازماندهی اجتماعی آنها درسالیان اخیرمی باشد. این پیروزی ، علیرغم سرکوب خشن جنبشهای کارگری ومدنی توسط دیکتاتورهای راستگرای دهه ی 1980 به بعد درمنطقه ، بدست آمد. حتی قبل ازشروع پاندمی 2019 ، میلیونها نفرازمردم منطقه ، درجریان اعتراضات همیشگی علیه برنامه های ریاضت کشانه ی صندوق بین المللی پول ، آبدیده شده بودند. درآرژانتین ، شیلی ، کلمبیا ، و اکوادور ، جنبشهای رادیکال ازمدتها قبل ، خیابانها رادرتسخیرخود داشتند و باسیاست دولتهای نئولیبرال مخالفت می ورزیدند. همین جنبشها ، زمینه رابرای به قدرت رسیدن دولتهای چپگرا آماده کردند. اگرچه در آرژانتین ، بولیوی و برزیل ، قدرت جنبش چپ درمقایسه با دورقبلی ، تاحدودی کاهش یافته اما بنظر می رسد این قدرت به اندازه ای هست که بتواند دوباره چپگراها رابرمسند قدرت بنشاند.

دربولیوی ، " جنبش به سوی سوسیالیسم " که ازبطن جنبشهای اجتماعی این کشور بیرون آمد، یکبار درسال 2006 تحت رهبری " اوو مورالس " قدرت رابدست گرفت وباردیگر درسال2020 ، پس از دوبار ابطال انتخابات توسط دولت راستگرا، سرانجام درانتخابات پیروزشد. درعین حال ، آندسته ازچپگرایان وجوامع بومی که ازعملکرد مورالس ناراضی بودند ، این بار تحت تاثیر " لوئیس آرس " جانشین مورالس ، ونیزنفوذ کلام معاون او ، دوباره به جنبش بسوی سوسیالیسم رای دادند. در برزیل ، اتحاد بین " حزب کارگران " این کشور و جنبشهای اجتماعی نیز که درپی کودتای نرم علیه " دیلماروسف" (D.Rousseff ) واقدامات " جیر بولسونارو " (J.Bolsonaro ) تضعیف شده بود ، باحمایت " جنبش کارگران بی زمین " ودیگرسازمانهای چپگرا ازکاندیداتوری لولا ، دوباره قدرت گرفت. این جنبش مترقی ، هرگونه اتحاد با گروههای غیرچپ علیه بولسونارو رارد کرده است. فقط در اکوادور ، اختلاف میان عناصر وابسته به دولت قبلی " رافائل کوررا " ( R.Correra ) وجنبشهای اجتماعی ، مانع ازبازگشت کوررا به قدرت گردید. علت اصلی این شکست ، اختلاف میان جنبش قدرتمند بومیان ازیکسو وسازمان " انقلاب شهروندی " ازسوی دیگربود. البته جنبش بومیان نیزخود دچار تفرقه وانشعاب گردیده بود.(3)

درآندسته ازکشورهای آمریکای لاتین که جنبش چپ برای نخستین باربه قدرت رسیده است، سیاستی متفاوت ازدورقبا ، درقبال جنبشهای اجتماعی درپیش گرفته شده است. اگردردهه هخای 1990 و2000 ، اعتراضات انفجاری ، دولتهای نئولیبرال رابه زانو درآورد ودولتهای چپگرا رامستقیماً به قدرت رساند، این بار دولتهای مزبور، دریک فرآیند تدریجی وازطریق تشکیل ائتلافهای گسترده برعلیه راست نئولیبرال، به قدرت می رسند. درشیلی، اعتراضات دانشجوئی واعتصابات معلمان ، بااعتراضات بومیان ، بازنشستگان وجنبشهای فمینیستی همراه گردید ویک دهه ادامه یافت. این جنبشها، زمینه رابرای یک بسیج اجتماعی پایدارآماده کردند ووقتی شورشهای سراسری(Estallido Social) درسال 2019 آغازشد، حزب کمونیست ودیگرجنبشها ، کاملاً آماده بودند. بدین ترتیب " آپروبو دیگنیداد "(Apruebo Dignidad) ائتلاف سیاسی جنبش چپ شیلی برای شرکت درانتخابات، تشکیل شد وبه پیروزی رسید. درکلمبیا نیز یک دهه جنبش توده ای، که اعتراضات دانشجوئی 2011 و 2018 ، اعتصابات دهقانی 2013 و2016 ، واعتصابات سراسری 2019 و2021 راازسرگذرانده بود، درسالهای پس از امضای قرارداد صلح میان " فارک " (FARC) ودولت ، فرصت ابرازوجود سیاسی پیداکرد. اگرچه " گوستاو پترو " خود جزئی ازاین جنبش نبود،ودرتمامی این سالها دردولتهای کلمبیا خدمت می کرد وجزئی ازسیستم سیاسی شده بود، اماتحت تاثیرقدرت جنبش توده ای، مجبورشد درب ائتلاف سیاسی " میثاق تاریخی" خود رابرروی حزب کمونیست ، اتحادیه ی میهنی(union patrotica) ، " کنگره خلق " (congress de los pueblos) ،جنبشهای زیست محیطی وبومیان بازکند. پترو ، درجریان تبلیغات انتخاباتی ، به زبان گویای معترضین تبدیل شد وقول داد که درصورت پیروزی درانتخابات ، پلیس بدنام ضد شورش کلمبیا رامنحل کند، خدمت سربازی رادوباره برقرارنماید، و نیروی پلیس راتحت امروزارت دادگستری قرار دهد. درهندوراس، حزب "شیومارا کاسترو " (Xiomara Castro) بنام " حزب آزادی " ، ازبطن جنبش توده ای که پس ازکودتای 2009 دراین کشورپاگرفت، بیرون آمد. جبهه ی ملی مقاومت مردمی ، جنبش متحد کارگری زنان ، اتحادیه ی همجنس بازان ، وجنبش های بومیان ، عناصرفعال دراین جنبش توده ای بودند که چندین سال خیابانهای هندوراس راتحا اختیار خودداشت. این جنبش ، درکنار فشارهای بین المللی ، سرانجام رژیم راستگرای حاکم برکشوررابه زانو درآورد.(4)

ویژگی بارز جنبش فعلی چپ درآمریکای لاتین ، این است که درشرائط اقتصادی کاملاً متفاوت با دورقبل ، پدیدارگردیده است. آمریکای لاتین ، ازجمله مناطقی دردنیابود که بیشترین آسیب رااز کوید-19 متحمل گردید. طی سالهای کوید ، بالغ برشش درصد ازتولید ناخالص داخلی منطقه کاسته شد وبیش از25 میلیون نفربیکارشدند وبسیاری نیزمجبورگردیدند درمشاغل پست به کاربپردازند.دراین حال، آمریکای لاتین، پنج سال طلائی قبل ازپاندمی رانیزازدست داده بود. افزایش بهای کالاهای اساسی ناشی ازبحران کوید وجنگ اوکراین نیزمزید برعلت گردید وبراعتراضات آمریکای لاتین افزود. اکنون افزایش نرخ بهره درآمریکا، موجب فرارسرمایه ازکسشورهای درحال توسعه به سوی آمریکا گردیده است. لذا، بانکهای مرکزی آمریکای لاتین نیزبه امید جذب سرمایه ی خارجی، مجبوربه افزایش نرخ بهره شده اند. این سیاست ، به زیان زحمتکشان آمریکای لاتین می باشد.

آمریکای لاتین درشرائطی به دوره ی پاندمی گام گذاشت که زیربارسنگین دیون بخش عمومی ، کمرخم کرده بود. تنها درمدت دوسال پاندمی(2020-2019) این دیون از69 به 79 درصد تولید ناخالص داخلی منطقه افزایش پیداکرد وتوصیه های ریاضت کشانه ی صندوق بین المللی پول نیزکاری ازپیش نبرد وبروخامت اوضاع افزود.(5) بدین ترتیب ، مبارزه برسرسطح زندگی وهزینه های عمومی دولت، بالاگرفت وخیابانهای اکوادور ، شیلی ، هندوراس ، کلمبیا ، برزیل ودیگرکشورهای عمده ی آمریکای لاتین رادربرگرفت. دولتهای چپگرای جدید برای پاسخگوئی به این مطالبات، ناچارند دست به اصلاحات ساختاری بزنند، برهزینه های اجتماعی بیفزایند ومالیات برثروت راافزایش دهند. ازآنجائیکه پستهای دولتی دراغلب این کشورها، میان عناصرمختلف ائتلاف تقسیم شده ، لذا ، نیل به این برنامه ها، بسیاردشوارمی نماید. معهذا، نیروهای چپ ثابت قدم که ستون اصلی این دولتها می باشند، می توانند به حمایتهای مردمی تکیه کنند وبرنامه های اجتماعی خودرا به پیش ببرند. درعین حال، رابطه ی این دولتهای چپگرا وجنبشهای مردمی ، باید بصورت نهادینه درآید وراه برای ورود بازیگران جدید به عرصه ی اجتماع ، بازشود. دولتهای جدید می توانند بااتکاء به این جنبشها، راه رابرای تغییرات رادیکال ، هموارنمایند.

زیرنویس

1)reshaping the political arena in latin America , www.oxbowbooks.com

2)new life for latin American progressivism , www.nacia.org

3)Latin Americas second wave of left-wing governments , www.jacobin.com

4)Latin America crosses a bleak milestone , www.washingtonpost.com

5)latin America economic outlook , www.deloitte.com

کمک مالی به کارت بانکی شماره8732-9635-9973-6037